در نگاهم اگر نیستی، در خیالم سرشاری...
-[یآسِسبز🤍]
دستی درون سینهٔ من می ریخت
سرب سکوت و دانهٔ خاموشی
من خسته زین کشاکش درد آلود
رفتم به سوی شهر فراموشی
فروغ فرخزاد
معشوقم به من گفته که مرا میخواهد
ازین رو
به خوبی از خودم مراقبت میکنم
حواسم هست به کجا میروم
و میترسم
هر قطره باران که بر من میافتد
باعث مرگم شود!
برتولت برشت
کسی که تو امروز دلتنگش شدی، هر روز آگاهانه تصمیم میگیره که تو، توی زندگیش نباشی و این تمام چیزیه که تو نیاز داری بشنوی.
-[یآسِسبز🤍]
مثل سیگار روشنی که نه کشیدی و نه خاموشش کردی لای انگشتات باقی موندم، آیا فراموش کردی که در حال سوختنم؟
-[یآسِسبز🤍]
حالا من همه درارو بستم، تو که اینهمه باشگاه رفتی یه در نمیتونی بشکونی؟!
-[یآسِسبز🤍]
آنگاه ستارگان سپید اشک
سو سو زدند در شب مژگانم
دیدم که دستهای تو چون ابری
آمد به سوی صورت حیرانم
فروغ فرخزاد
عیبی نداره اگه حالت خوش نیست، بعضی دردها رو نمیشه حل کرد!
باید به دوش کشید، باید تحمل کرد...
-[یآسِسبز🤍]
کسی چه میداند من با تو از چه غمهایی گذشتم.
-[یآسِسبز🤍]
بسترم صدف خالی یک تنهاییست
و تو چون مروارید گردن آویز کسان دگری!
هوشنگ ابتهاج
خنده را بنشان؛
به لب های قشنگت روز و شب!
بعد با غم ها بگو:
از خندهی من غم بخور!
-[یآسِسبز🤍]
دوستت میدارم!
تو به زندگی میمانی!
به نوشیدن جرعهای آب در فاصلهی دو رؤیا!
به بوییدن عطرِ یکی نامهْ پیش از گشودنش...
یغما گلرویی
دیدم که بال گرم نفسهایت
ساییده شد به گردن سرد من
گویی نسیم گمشده ای پیچید
در بوته های وحشی ِ درد من
فروغ فرخزاد
نارنجی...
چقدر به تو فکر کردن را دوست دارم!
عباس معروفی
دم صبح خواب دیدم همه جا را آب گرفته
و من می خواهم فرار کنم
دنبال صدای تو میگشتم
که با خودم ببرم
در راه گفتم
نخواه برای سهم کوچکی از صدای تو
اینقدر دلم بلرزد
کجایی؟
عباس معروفی
بار دگر نگاه پریشانم
برگشت لال و خسته به سوی تو
می خواستم که با تو سخن گوید
اما خموش ماند به روی تو
فروغ فرخزاد
از خانهٔ بلوری ماهی ها
دیگر صدای آب نمی آمد
فکر چه بود گربهٔ پیر تو
کاو را به دیده خواب نمی آمد
فروغ فرخزاد
قشنگترین احساسی که میتونی به یه آدم بدی، احساس کافی بودنه؛ اینکه برای دوست داشته شدن نیازی نیست خودشو تغییر بده.
-[یآسِسبز🤍]