490
کانال اطلاعرسانی احمد مسجدجامعی
✅ ایران را می شناخت
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه هم میهن | ۸ دی ۱۴۰۴
دو شب پیش در تئاترشهر شاهد نمایشی از زندگی یک دختر جوان بودم که با مشکلات فراوانی در ایران مواجه شد و ترجیح داد به آمریکا برود؛ اما در آنجا هم آسمان همین رنگ بود و با همه مزایایی که داشت، زندگی را برای او تلختر کرد و عاقبت با اشک و آه گفت، دلم برای ایران تنگ شده است.
در پایان نمایش، هنرمندان به سبب همزمانی این اجرا با سالروز تولد استاد بهرام بیضایی در میان تشویق پرشور و مکرر تماشاگران، اجرای خود را تقدیم او کردند؛ هیچکس نمیدانست که همان شب او رهسپار جهان دیگری است.
آقای بیضایی با آنکه در سالهای اخیر به اضطرار به خارجنشینی روی آورد، اما میتوان او را از ایرانیترین هنرمند این سرزمین دانست. او تنها یک هنرمند نبود؛ چه بهدلیل وجه پژوهشی، چه تدریس، چه ترجمه، اطلاق متفکر به او سزاوارتر است. وجه برجسته آثار نمایشی او چه در تئاتر، چه در سینما و حتی در نوشتار، عمق نگرش متفاوتاش به مسائل است و تسلط توأماناش به ادبیات، تاریخ و فرهنگ بهگونهای است که موضوع در دستان او همچون موم ورز میخورد، شکل میگرفت و بهنفع اندیشهاش مصادره میشد.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://hammihanonline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-27/59671-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ آیین یلدا به «امر ملی» تبدیل شده است
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه ایران | ۳۰ آذر ۱۴۰۴
وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی با اشاره به اینکه آیین شب یلدا به امر ملی تبدیل شده است، گفت: «امر ملی جای خود را در نظام فکری باز کرده است؛ نظام اجرایی هم نمی تواند خود را از آن برکنار کند.» شب یلدا یکی از رسوم قدیمی ایران است که در طولانی ترین شب سال، مردم را به رسیدن نور و روشنایی امیدوار می کند. مردم از گذشته در این شب دور هم جمع می شدند، گفت وگو می کردند، میوه و آجیل می خوردند و به روزهای روشن امیدوار بودند. درباره تاریخچه شب یلدا و تغییراتی که در سال های گذشته داشته است، گفت وگویی با احمد مسجدجامعی پژوهشگر فرهنگی و وزیر اسبق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انجام دادیم که در ادامه می خوانید.
برگزاری شب یلدا در این روزها پرهزینه و تشریفاتی شده است، اساس این آیین چه بود و به چه شکلی برگزار می شد؟
یلدا در اصل دور هم جمع شدن، کنار یکدیگر بودن و دید و بازدید بود که در طول شب های زمستان انجام می شد که امروز آن فضا مهیا نیست و اطراف شهری مانند تهران روستاهایی وجود داشت. همچنین باید توجه داشت که یلدا در گروه های مختلف به شکل های مختلفی برگزار می شد و امروز کارکرد و عملکرد سابق را ندارد. این مراسم بیشتر جنبه زیبایی شناسانه، صله ارحام و جنبه آیین ملی دارد و با همین رویکرد است که ما به آن می پردازیم.
یلدا مراسمی روستایی بود، پیش از این شهر به معنای امروز وجود نداشت. درست است که نیاوران و شمیران بخشی از تهران امروزی بود، اما شهری بود که روستاهای اطراف را هم در بر می گرفت؛ برای مثال وقتی می گفتیم «شمیران»، اطراف آن 30 تا 40 روستا بود و زمانی هم که می گفتیم «ری»، تعداد قابل توجهی روستا در اطراف آن وجود داشت.
دور تا دور تهران روستاهای متعددی بودند و شهر را به «انسان» تشبیه می کردند که معده دارد، باغ ها، مزارع و نیروی کاری که در آن فعال بودند و به بازار محصولات عرضه می کردند، معده بودند. همچنین دست و پا، نیروی کار بودند و در صنعت، خدمات و کشاورزی فعالیت می کردند. قلب انسان، رودخانه ها، چشمه ها و جریان آب بود و مغز، صاحب نظران و چهارچوب مدیریت و دستگاه های داوری و قضایی جامعه بودند. در چنین شهری ابعاد مختلفی وجود داشت، دورتادور آن باغ هایی بود، همان ها که محصولات مورد نیاز شهر را تامین می کردند و مانند امروز نبود که نیازها را با کشتی و اتومبیل بیاورند.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.magiran.com/article/4657158
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ طعم گیلاس و عطر بهارنارنج
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۱۲ آذر ۱۴۰۴
از فیلم های به اصطلاح «مسئله دار» در سینمای ایران یکی هم «طعم گیلاس» از زنده یاد عباس کیارستمی است. در آن سال ها وزارت ارشاد از ارسال این فیلم با وجود انتخاب برای مشارکت در فستیوال جهانی کن و دعوتی که از سوی دبیرخانه آن جشنواره شده بود، ممانعت می کرد، اما خوشبختانه دستگاه دیپلماسی دریافت که دیده شدن این اثر در آن رویداد تا چه حد می تواند در معرفی فرهنگ این سرزمین موثر باشد و با پیگیری آنها و البته جامعه هنری، امکان این کار فراهم شد و در نتیجه مهم ترین جایزه دریافت شده به دست سینماگران ایرانی تا آن روز، نخل طلای کن، حاصل این حضور است. این جایزه از سوی آقای کیارستمی به مردم ایران اهدا شد و در موزه سینما جای گرفت. کار دیگری از آقای کیارستمی باز هم جایگاهی چنین یافت: «خانه دوست کجاست؟» که این روزها احمد احمدپور، بازیگر نوجوان آن سال ها، متاسفانه روی در نقاب خاک کشید. این فیلم به عنوان بهترین اثر از سوی انجمن منتقدان جشنواره فیلم لوکارنوی سوئیس برگزیده شد و پلنگ برنزی آن جشنواره را دریافت کرد. همچنین از جشنواره کن جایزه هنر و تجربه را به دست آورد و جایزه بهترین کارگردانی و جایزه ویژه هیئت داوران در پنجمین جشنواره فیلم فجر را از آن خود کرد. این هر دو اثر با آنکه وجهی «پروپاگاندا» ندارند و از سوی دیگر منتسب به سینمای دینی نیستند، اما روایتی را بیان می کنند که در فهم بسیاری از منتقدان، به ویژه مفسران خارجی، نمونه ای از سینمای معنوی شناخته شده اند.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.magiran.com/article/4652660
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ کدام کوروش
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۲۸ آبان ۱۴۰۴
این روزها جلساتی اینسو و آنسو برگزار میشود و درباره برونرفتن از مشکلات فراوان کنونی چارهاندیشی میکنند. این کوششها بیشتر رویکرد اقتصادی و سیاسی دارد، تا هم به کاهش مشکلات زندگی روزمره مردم بینجامد و هم وضعیت ایران را در مناسبات جهانی تثبیت کند و ارتقا دهد؛ و این هر دو مکمل یکدیگرند و البته ضروری. با اینهمه، در کمتر نشستی است که از توان فرهنگی و تمدنی ایران سخن به میان آید؛ درحالیکه در فرازهای عمده تاریخ، همین حوزه بهمنزله عامل مؤثر حضور یافته و راهگشا بوده است.
وضعیت و بنبستهای کنونی جهان نیز توجه به این مقوله را افزایش داده است. مثلا، مجمع جهانی یونسکو در سال جاری برای نخستین بار پاریس را ترک کرده و به سمرقند منتقل شده است که از نظر کارشناسان امری مهم ارزیابی میشود. مثالی دیگر، سخنرانی رئیسجمهور تاجیکستان در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد است که ازجمله سخنرانیها با پرشمارترین شنونده در میان هیئتهای نمایندگی کشورهای جهان بوده است. اینها دو روی یک سکهاند و هر دو در حوزه فرهنگ و تمدن ایرانی جای میگیرند.
معماری درخشان شهر تاریخی سمرقند در ازبکستان چنان با ذوق ایرانیان همخوانی دارد که بسیاری آن را بحق نمونه معماری و شهرسازی ایرانی میدانند؛ تا آنجا که سمرقند با اصفهان خواهرخوانده است. افزون بر اینها، زبان و آداب و رسوم اهالی سمرقند یادآور ایران کهن است. زمانی در خانه زندهیاد ابتهاج، شاعر بزرگ معاصر، بودم که استاد شفیعیکدکنی وارد شد. ابتهاج خاطرهای از یکی از دیدارهایش با استاد را نقل کرد و گفت بعد از سفر به شوروی، از ازبکستان هم دیداری داشته و آلبومی از آثار فاخر آنجا تهیه کرده بود که در آن دیدار، آقای شفیعی مجموعهعکسها را میبیند و شعری با این آغاز میسراید: «تا کجا میبرد این نقش به دیوار مرا/ تا بدانجا که فرو میماند چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا... ».
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1068365-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ روز کوروش
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۷ آبان ۱۴۰۴
اهل سینما و هنر میدانند از معدود یادگاران ارجمند سینمای امروز ایران آقای بیضایی است. یکی از آثار پرآوازه ایشان «باشو غریبه کوچک» است که نشان میدهد چگونه بین ایرانیان از سواحل خلیج فارس تا دریای مازندران پیوند برقرار کنیم. باشو اهل جنوب ایران است و با آنکه به فارسی چندان مسلط نیست، ولی کتاب فارسی را روان میخواند و چون بر اثر جنگ به آن سوی ایران میرود، غریب میافتد، زبان محلی او را کسی نمیفهمد و گمان میبرند عرب آن سوی مرز است؛ آنهم در زمانی که بخشی از ایران در تصرف ارتش بعثی بود. باشو در نزاع با تعدادی کودک و نوجوان برای دفاع از خود، نخست دست به پارهسنگی میبرد، در همان حال، چشمش به کتاب فارسی کهنهای میافتد که به گوشهای پرت شده بود.
کتاب آسیبدیده را به دست میگیرد و در همهمه کودکان شروع به خواندن میکند: «ایران سرزمین ماست، ما فرزندان این آب و خاک هستیم...». یکباره سکوت همهجا را فرا میگیرد و دوستی و مهربانی دامن میگسترد. این روایت همچنان زنده و پابرجاست. باری در دامن ایران میتوان همگان را پناه داد و همه نزاعها را به مهربانی سپرد. تجربه دهههای اخیر نشان داده است که غفلت از ایران و امر ملی در نگاهها و نگرشهای رسمی تا چه حد زیانبار بوده است. ما در طول این سالها بسیار برای ساخت آثار هنری، سریال و فیلمهایی درباره شخصیتها و مشاهیر غیرایرانی هزینه کردهایم. نامهای آن را همه میدانند و اهل هنر و سینما ارقام هزینهشده را؛ هرچند برخی از آثار یادشده بدونشک ماندگار و در جای خود بسیار ارزشمند هستند. بااینهمه، درباره تاریخ و فرهنگ ملی ایران چندان کار هنری و مبتنی بر آرای صاحبنظران نداشتهایم.
مثلا هر بار بحثی از جناب کوروش، روز کوروش و مقبره کوروش به میان آمده، در حوزه محرمانه جا دادهایم؛ درحالیکه چنین بزرگمردی میباید یکی از عناصر انسجام، همدلی و وحدت ملی باشد؛ بهویژه آنکه ادیان توحیدی بر ارجمندی چنان شخصیتی توافق دارند. نخستینبار «امامالهند مولانا ابوالکلام آزاد»، از دانشمندان و وزیر فرهنگ هند، این نظر را مطرح کرد که کوروش همان ذوالقرنین نامبردهشده در قرآن کریم است، نه اسکندر مقدونی؛ که بیشتر مورخان و مفسران بر این باور بودند؛ این کتاب با مقدمه و یادداشتهای فراوان زندهیاد استاد باستانیپاریزی و مقدمه دیگری از استاد سعید نفیسی در سال 1330 منتشر و از آن استقبال شایستهای شد؛ و بالاخره این عقیده به تفاسیر بزرگانی مانند علامه طباطبایی راه یافته است.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://B2n.ir/jh7512
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ تهران؛ آیینه ایران
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۱۴ مهر ۱۴۰۴
نام گذاری «روز تهران» در شورای شهر پایتخت در سال 1395 تصویب شد، اما از آن زمان تاکنون، یعنی 1404، تقریبا یک دهه طول کشید تا این روز به رسمیت شناخته شود و به تایید شورای فرهنگ عمومی استان تهران برسد. احمد مسجدجامعی، عضو پیشین شورای شهر تهران، از روند طولانی و پرچالش ثبت این روز سخن گفت و روایت خود را از جلسات شورا و شکل گیری این مناسبت شهری بیان کرد.
او گفت که در آن سال ها، در شورای شهر انتخاب روزی به نام تهران مطرح بود و البته مخالفانی هم داشت. بحث های زیادی انجام شد؛ مثلا برخی پیشنهاد می دادند روزی را انتخاب کنیم که آقا محمدخان قاجار تهران را به منزله پایتخت خود برگزید؛ یعنی اواخر اسفند. عده ای دیگر هم به مناسبت هایی مانند روز ورود مرحوم امام به ایران یا روز ورود ایشان به جماران اشاره می کردند. درنهایت، پس از گفت وگو و بررسی، به روز 14 مهر رسیدیم.
به گفته مسجدجامعی، در آغاز، مراسم این روز چندان جدی گرفته نمی شد؛ اما برنامه هایی محدود مثلا در مدارس برگزار می شد و بچه ها با اشتیاق از محله و شهرشان می گفتند. همه دوست داشتند درباره تهران، پیشینه و سابقه اش بدانند؛ اینکه چه کسانی در آن زیسته و چه جایگاهی در تاریخ ایران داشته اند. در همان سال ها، تمبر ویژه تهران منتشر شد و برنامه هایی مانند تهران گردی، بازدید از موزه ها و فعالیت های فرهنگی و ثبت نام رایگان برای عضویت در کتابخانه های عمومی انجام شد؛ سپس در روز تهران، موزه ها رایگان شدند و سینماها و برخی باشگاه های ورزشی هم بلیت های آن روز را نیم بها کردند.
او ادامه داد: کم کم روز تهران تبدیل شد به «هفته تهران». ما معمولا برنامه ها را از شهرری آغاز می کردیم، چون حوزه تمدن تهران از آنجا ریشه گرفته است و سابقه سکونت در تهران به هفت هزار سال پیش می رسد و تپه های باستانی ری و چشمه علی و تپه های کهریزک و تپه های قیطریه و کشف اخیر آثار چشمه علی در محدوده بازار شاهدی بر این استقرار دیرپاست. بسیاری از دستگاه ها با همراهی شهروندان در اجرای این برنامه ها مشارکت می کردند و هرکدام به نوعی سهمی داشتند.
مسجدجامعی گفت: برای هفته تهران برنامه های متنوعی داشتیم؛ از انتخاب بهترین خبرنگار و فیلم و داستان برگزیده درباره تهران تا تقدیر از خدمتگزاران شهر و ناشران و مولفان و محققان و عکاسان. هدف این بود که دستگاه های اجرائی و مردم به هم نزدیک شوند. شاید نظام رسمی چندان توجهی به این موضوع نداشت، اما شور مردمی بالا بود و احساس تعلق به شهر تقویت می شد. بعدها، هنرمندان سرود و آهنگ هایی برای تهران جمع آوری کردند و ساختند و کمیسیون های مختلف شورا، از عمران تا سلامت، در برنامه ها مشارکت کردند.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://www.magiran.com/article/4637469
🆔 @A_MASJEDJAMEI
احمد مسجدجامعی در مراسم نامگذاری معبر فریدون شهبازیان:
فریدون شهبازیان عاشق ایران بود و دل در گرو این مرز و بوم داشت و نامش با ایران گره خورده است. بجاست که در خیابان با نام او شیر سنگی نصب شود.
وی افزود؛ شیر سنگی را قوم بختیاری بر مقبره بزرگان و قهرمانان نصب میکنند و نام فیلمی پر اوازه است که موسیقی متن انرا وی ساخته است و معنی آن این است که آن فرد زنده و مانا و بیدار است همچنانکه شهبازیان با آهنگ هایش پیوسته باقی می ماند.
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ چرا جناب فردوسی؟
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۵ شهریور ۱۴۰۴
از شخصیتهای کممانند هنر معاصر در ایران جناب محمود فرشچیان بود که این روزها فقدان او موجب توجه گستردهتری به آثار ایشان و در نهایت هنر معاصر ایران شد. او تنها کسی در حوزه نقاشی ایرانی در دوران ماست که اینهمه در زمان حیاتش به او اقبال جهانی شد و بسیاری از جایزههای معتبر را به خود اختصاص داد. بزرگان هنر جهان مکرر به کتابها و دیگر آثار او پرداختند و درباره آنها نوشتند. در بسیاری از موزهها و گنجینههای هنری از آثارشان نمونههایی در دست است.
برخی از این نقاشیها برگرفته از داستانهای شاهنامه جناب فردوسی است. یک بار در رونمایی کتاب ایشان در سخنانی آرزو کردم که شاهنامه بهطور کامل به قلم ایشان به تصویر درآید تا یادگاری ماندگار از این بزرگوار در این زمینه داشته باشیم. پس از پایان مراسم آقای فرشچیان به من گفتند که چنین آرزویی 40 سال پیش در اوج توانایی من برآورده شده است و توضیح دادند که سالها پیش به سفارش یکی از سیاستمداران چنین اثری آماده شد، اما او آن را به خارج از ایران برد و چون درگذشت، وارث با قیمت نازلی این مجموعه را فروخت؛ من از این ماجرا بیخبر بودم و چون دریافتم در پی بازگرداندن آن برآمدم؛ حاضر بودم هرچه دارم بدهم تا دوباره آن را پس بگیرم؛ اما دارنده رقمهایی بالاتر از توان من میخواست. اکنون لازم است که دستگاههای اجرائی در این زمینه تدبیری بیندیشند تا این گنجینه ملی به ایران آمده و در اختیار همگان قرار گیرد.
این تنها آقای فرشچیان نبود که شاهنامه را به تصویر درآورد؛ به گواهی نسخههای نفیس و هنری موجود در موزهها و کتابخانهها و مجموعههای خصوصی، هیچ کتابی به اندازه شاهنامه محل بروز و ظهور انواع و اقسام هنرهای ایرانی نبوده است و این وضع هزار سال به اندازه خود شاهنامه سابقه دارد.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1044916-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ یادمان خون ایران، اربعین هنرمندان
سخنرانی احمد مسجدجامعی به مناسبت چهلمین روز یادمان شهدای جنگ ۱۲ روزه
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ مفهوم ایران در مشروطیت
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه اعتماد | ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
از نامههاي مهم دوره مشروطه نامه كوتاه اما پرمعني سيد محمد طباطبايي سنگلجي، از روحانيان بنام پايتخت، درباره پيگيري جنبش مردمي مشروطه است كه پيش از امضاي سند مشروطه به دست مظفرالدين شاه، به وي نوشته است؛ نامهاي كه بازتابي چشمگير داشت. متن نامه و پاسخ كوتاه مظفرالدين شاه به آن مبني بر سپردن خواستههاي طباطبايي به اتابك و التماس دعا و درخواست خواباندن شورش از جانب ايشان در بيشتر منابع و نوشتههاي آن دوره آمده است. احمد كسروي با استناد به آن ميگويد: اين عالِم بهتر از ديگران معني مشروطه را فهميده است. ايده ايران در دوره مشروطه در اين نامه كاملا پيداست و جرات و شجاعت طباطبايي در بيان بيپرده حقايق ستودني است. شايد بتوان گفت كه چكيده جنبش مشروطه از ديدگاه نظري و عملي در اين نامه جلوه يافته است. موضوع نامه «ضرورت تشكليابي اجتماعي در قالب مجلس عدالت» است؛ يعني انجمني مركب از تمام اصناف مردم كه در آن انجمن، به «داد عامه» برسند و قدرت را متعلق حاكيمتي بدانند كه متكي و برآمده از مردم است؛ همچنين، در آن مجلس، «شاه و گدا در برابر قانون مساوي باشند.» او در ادامه، حفظ كشور را از هر حيث، در گروی تشكيل چنين مجلسي اعلام ميكند و به صراحت، آن را سبب جلوگيري از طمع قدرتهاي بزرگ به اين مملكت ميداند و براي آن مصداق ذكر ميكند! مثلا، ميگويد به واسطه حضور نمايندگان ملت در جايگاهشان، سيستان و بلوچستان را انگليس نخواهد برد. ميدانيم كه بريتانيا در آن عهد به هندوستان اهميتي خاص ميداد و ميكوشيد تا حد امكان ميان ايران و هند منطقهاي حايل وجود داشته باشد. انفصال هرات از ايران براساس همين سياست صورت گرفت و سيستان و بلوچستان هم كه در همسايگي پاكستان امروز و هند آن روز قرار داشت، به همين سبب هدف تهديد انگلستان بود. او ادامه ميدهد: «فلان محل را روس نخواهد خورد.» سابقه روسيه در بلعيدن مناطقي گسترده از ايران، بهويژه در حوزه قفقاز خون به دل همه ايرانيان كرده بود.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://share.google/ztHgeJtIzuncLR2s2
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ احمد مسجد جامعی درآیین «یادمان خونِ ایران»مطرح کرد؛
◀️ نگاه متعالیهنرمندان به میهن،اهمیت ویژهای دارد
احمد مسجدجامعی در سخنانی، با اشاره به نقش جامعه هنری در پاسداشت این وقایع، گفت: «در چهلمین روز این اتفاق تلخ، که شهدای گرانقدری را به این سرزمین تقدیم کرد، جامعه سینمایی این ابتکار را به خرج داد. چرا که هنرمندان همیشه پیشاپیش دل و عقل ایرانیان حرکت کردند. یعنی در نهانخانه دل هر ایرانی، چراغی روشنی بخش است که روغن خودش را از نام ایران میگیرد. وقتی نام ایران میآید، دلها میلرزد. برای ایران میخندیم و شادی میکنیم، برای ایران غصهدار میشویم و اشک میریزیم. زمانی هم برای دفاع از میهن، شمشیر میکشیم؛ البته نه برروی ایران، بلکه بردشمن ایران.»
او با اشاره به حوادث اخیر افزود: «در این چهل روز، هم اشک ریختیم، هم در برابر دشمنان لبخند زدیم و هم از سرزمینمان دفاع کردیم. این نگاه، فراترازدولتها و جناحهاست؛ این پیوندی عمیق با سرزمین و هویت ملی است.»
متن کامل سخنرانی احمد مسجدجامعی
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ برای ایران یکپارچه و همدل
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۲۲ تیر ۱۴۰۴
میدانیم که بهرام پس از نبردهایی با خسرو سرانجام به چین پناه برد؛ اما در آنجا هم از دشمنیها در امان نماند و بر اثر حادثهای مشکوک کشته شد. گذشته از تواریخ رسمی، داستان این ماجرا در شاهنامه فردوسی هم بسیار خواندنی است؛ بهرام اندکی قبل از مرگ به خواهر خود، گردیه، وصایایی کرد که شنیدنی است: «بسی رنج دیدم ز خاقان چین/ ندیدم که یک روز کرد آفرین/ ... نبود این جز از کار ایرانیان/ همی دیو بُد رهنمون در میان».
ازجمله گفت که پادشاهی خسرو را بر پناهندگی بر دشمن ترجیح دهند و وصیت کرد: «مرا دخمه در شهر ایران کنید/ به ری کاخ بهرام ویران کنید»؛ اما نقطه مرکزی وصایای بهرام این است: «نباشید یک تن ز دیگر جدا/ جدایی مبادا میان شما». بین اهل فرهنگ و تاریخ، گاهی نظری ابراز میشود که گرچه چندان علمی و تحقیقی نیست، رویی هم در حقیقت دارد و آن این است که در طول تاریخ پرفرازونشیب ایران، بزنگاههایی وجود دارد که حتی به بود و نبود موجودیت ایران مربوط شده است. دو، سه نقطه زمانی مهم در این زمینه درخور ذکر است؛ برای نمونه، زمانی ایران از دو سو هدف تاختوتاز قرار گرفت و هیچ بعید نبود که قسمتهای عمدهای از ایران بلعیده شود.
در غرب، عثمانیها بارها با بهکارگیری سلاحهای آتشین جدید تا دل آذربایجان تاختند و کمتر شهری به اندازه تبریز در تاریخ ایران سابقه یورش و اشغال و بازپسگیری از متجاوزان را دارد. در شرق نیز تاختوتاز ازبکها و قبایل غیرمتمدن آسیای مرکزی تا دل نیمههای شرقی ایران ادامه یافت و مشهد بارها هدف یورش و قتل و غارت این اقوام واقع شد؛ اما درست در این آشوب و بلوای سراسری، شاه اسماعیل صفوی در 15سالگی در تبریز به تخت نشست و سلسله صفویه را بنیاد نهاد و سرنوشت ایران را به سوی دیگر برد. بعضی از محققان و ایرانشناسان بر این عقیدهاند که سلسله صفویه نخستین دولت ملی بعد از ظهور اسلام در ایران بوده است؛ هرچند پیش از آن هم سلسله آلبویه در قسمتهای عمدهای از ایران و عراق کنونی کارنامهای درخشان داشت و بیش از یک سده، در کنار عالمان بزرگ آن روزگار، به ترویج فرهنگ و هنر و اندیشه ایرانی و اسلامی میپرداخت.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1029926-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%AF%D9%84
🆔 @A_MASJEDJAMEI
🎥 ایرنا
🎥گنجینههای مهم فرهنگی در مکه و مدینه
🔹احمد مسجدجامعی ، وزیر پیشین فرهنگ میگوید سرزمین حجاز و عربستان تاریخ مهمی دارد و از این رو مراجعه به آثار تاریخی و فرهنگی آن جذاب و سودمند است؛ به گفته او، فضای حج زمینه گفتوگو و آشنایی با اتباع کشورهای مختلف را فراهم میکند.
🆔 @A_MASJEDJAMEI
🎥تلویزیون ایرنا
🎥ذوق و شوق عربستانیها از عملیاتهای نیروی مسلح ایران
مسجدجامعی وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی در استودیوی اتاق خبر ایرنا:
🔹در عربستان که معمولا حساسیتی نسبت به ایرانیها وجود داشت در این شرایط، حتی عربهای عربستان هم همراهی خاصی با ایرانیها داشتند.
🔹من یک بار از یکی از اعراب پرسیدم "باب علی کجاست؟"، و او پاسخ داد: "ایرانی؟ تبارکالله، ایرانی؟ ماشاالله، ماشاالله ایران!" این نشان از ذوق و شوق آنها داشت.
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ یادمان باشد «مکه و مدینه» جای جان های عزیز است
✍ احمد مسجدجامعی | خبرگزاری ایکنا | ۸ خرداد ۱۴۰۴
مشهدالرضا(ع) همیشه افتخار ایرانیان است و همیشه دلهای مردم به سوی آن میتپد. هرچند اداره امور و به تعبیر مرسوم تولیت آن به دست پادشاهان، والیان و استانداران سلسلههای مختلف بوده است و ای بسا که آنها از اشقیا و ظلمه بودهاند. اما همه اینها از شأن آن جایگاه ذرهای نکاسته و تغییری در تعلق معنوی مردم ایجاد نکرده است.
همچنین است مکه مکرمه و مدینه منوره که قرنهای طولانی در اختیار خلفای جور همچون بنیامیه، عباسیان و دیگران بوده است. اما در همان شرایط نه تنها ائمه بزرگوار ما مکرر به حج مشرّف میشدند، بلکه در دعاهای خود از خدا میخواستند که همچنان این تشرف ادامه یابد و شیعیان، پیروان و دوستداران خود را به طی این مسیر تشویق میکردند. معنا و معنویت کار خودش را میکند و مکه و مدینه مکان مقدس و ایام حج زمان مقدس است.
بسیاری از سفرنامهها و تاریخنگاریها و علوم ظاهری و باطنی محصول همین آمد و شدها و مجاورتها در این اماکن مقدس بوده که موجب گشایشها و فتوحات قلبی و معنوی بسیاری شده که در عالم اسلام مشهور است. اما من تجربه شخصی خودم را میگویم که همراه با برخی بزرگان همین روزگار همچون آیتالله ابراهیم امینی، علامه محمدرضا حکیمی، علامه عزیزالله عطاردی، آیتالله رسولی محلاتی، استاد محمدمهدی جعفری و... به عمره مشرف شدیم.
من به همراه آقای عطاردی و برخی دیگر به کتابخانه حرم نبوی(ص) رفتیم و با تعداد زیادی کتابهای خطی حتی به زبان فارسی و درباره ایران و فلات ایران مواجه شدیم. عجیبترین بخش این دیدار آن بود که مسئول کتابخانه و کتابدار ارشد به زودی دریافت که مرحوم عطاردی نسخ خطی آنجا را بیش از وی میشناسد و چون پرسوجو کرد معلوم شد ایشان در سالهای پیش از انقلاب مدتها در همین اماکن مقدس مجاور و مقیم بوده و از جمله تهیه فهرست نسخ خطی آن کتابخانه به دست یک شخصیت دانشمند ایرانی انجام شده که هنوز مایه حیرت و افتخار و مرجع بسیاری از پژوهشگران است.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
http://iqna.ir/00Hypd
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ از سینما ایران تا سینما تمدن
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۲۵ آذر ۱۴۰۴
احمد مسجدجامعی، وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی و عضو سابق شورای شهر تهران و تهران شناس، در گفت وگو با «شرق» ضمن ابراز تاسف درباره آتش سوزی در سینما ایران می گوید: «به هرحال، لاله زار و سینما ایران دوره های مختلفی را پشت سر گذاشته است؛ دوره ای جنبه روشنفکری داشته، زمانی اخبار حتی جنگ جهانی در آنجا پخش می شده و زمانی سینمای آن در اختیار فیلم های روسی بوده است. کشورهایی که ایران را اشغال کرده بودند، هرکدام برای خود سینما، مخاطب و برنامه هایی داشتند. فیلم های روسی که مشهور بود، در دانشگاه ها نیز معمولا مورد استفاده بخش های هنری، یعنی «اتاق فیلم» قرار می گرفت و از آن فیلم ها استفاده نمی شد. به نظرم، آنجا حدود 14 تا 15 سینما داشته و از این تعداد، مهم ترینش «ایران» بوده است. تقریبا همه این سینماها اکنون راکد هستند و دلایل مختلفی هم دارد. دسترسی برای ما دشوار است. حتی فراتر از این، سینما شهر قشنگ، سینما آسیا و موارد دیگر... همه اینها نیازمند فکری جدی هستند. به لحاظ قاعده و قانون نیز این فضاها اجازه تغییر کاربری ندارند، مگر با مقدمات و شرایطی که بتوان فضای نمایشی را حفظ کرد. بااین حال، بسیاری مواقع این تغییرات بدون رعایت ضوابط رخ داده است.
برای مثال، سینما تمدن واقع در خیابان مولوی نیز از بین رفت. همراه آقای درویش به آنجا رفتیم. درویش می گفت: «من در اینجا سینماگر شدم. آن قدر فیلم می دیدم تا خوابم می برد. خوابم برده بود و شاید گم شدم. آمدند و گشتند و مرا پیدا کردند و دیدند در سینما خوابم برده است». این مکان برای کودکان آن محله سرشار از خاطره بود. او در همان زمان نامه ای به شهردار تهران نوشت و اعلام کرد که حاضر است این سینما را به سینماتک تبدیل کند، اما این اتفاق نیفتاد. به هرحال، زمین آنجا برای مشاغل غیرسینمایی بسیار ارزشمند و گران قیمت است و همین باعث شده است که این سینماها امروز کاربری مشخص و تعریف شده ای نداشته باشند».
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1075083-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D8%B4%D8%AF%D9%87
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ مجنون کتاب
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه ایران | ۲۳ آذر ۱۴۰۴
دار فانی بدون فانی شد. آقای فانی را هرکسی به صفتی میشناسد. او در حوزههای گوناگون صاحب رأی و نظر بود و میتوانست درباره شعر، ادب، موسیقی ، فلسفه ، لغت ، تاریخعلم، ویرایش، کتاب، کتابداری و... نکاتی ظریف و دقیق بیان کند. چندان اهل نوشتن و سخنرانی نبود و سفرهای رسمی و نیمهرسمی برای او هیچ جاذبهای نداشت؛ حتی سفرهای مثلاً علمی، چرا که او همهچیز را در کتاب جستوجو میکرد. اگر از بناهای زیبای بخارا و سمرقند یا از اشیای فاخر موزهها در این سو و آن سوی جهان سخنی به میان میآمد، بهراحتی میگفت اینها را در کتابها و دایرةالمعارفها میتوان یافت. ازاینرو ارزشمندترین دارایی او کتابخانهاش بود. در آخرین دیداری که با ایشان در بیمارستان سینا پس از انتقال از خانه سالمندان کرج به آنجا داشتم در همان حالت نیمههوشیاری باز هم از کتاب و کتابخانه گفت. نمیدانم کتابخانه ارزشمند ایشان چه تعداد کتاب، نوشته، سند و نوار را در بر میگیرد، اما کلمه پنجاههزار را بیان میکرد؛ آرزویی که پیوسته آن را در قالب برپایی کتابخانهای پرشمار و ارزشمند دنبال میکرد. برایم جالب بود در حالتی که خیلی چیزها را به یاد نمیآورد، اشخاص را با فعالیت مرتبط با کتاب به یاد میآورد. خاطراتشان با آقای بجنوردی (رئیس مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی) بیشتر به دورهای بازگشت داشت که با هم در کتابخانه ملی همکاری داشتند. اگر بخواهیم برای ایشان وجه بارزی بیان کنیم همان «کتابمحوری» است.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://irannewspaper.ir/8910/1/143023
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ شمشیر بران و استبداد ستمگران
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۱ آذر ۱۴۰۴
سالها پیش چندین اثر درباره مجموعه کتابها و رسالههای چاپشده یا در دسترس، درباره حضرت زهرا انتشار یافت که نشان میداد روند تألیف و تصنیف درباره ایشان در طول قرون چه فرازوفرودهایی داشته است؛ ازجمله مهمترین آثار دورههای نخستین کتابهایی است که بزرگان اهل سنت در فضایل و اخبار ایشان گردآوری کردهاند؛ چه کتابهای اختصاصی و چه کتابهای عمومی از قبیل آثاری که به زندگانی رسول خدا پرداخته و فصلی هم به حضرت زهرا اختصاص داده است.
همچون اثر مشهور حاکم نیشابوری با عنوان «فضائل الفاطمه الزهراء» متوفای 405 قمری یا «رسالة فی تفضیل السیدة فاطمة الزهراء علی نشاء العالمین» تألیف عبدالعزیز ابن الغماری متوفای 1418 قمری. یا «مسند فاطمة الزهراء رضیالله تعالی عنها» تألیف عبدالرحمان سیوطی. یا «کتاب البعث» تألیف ابیبکر السجستانی (ابن ابیداوود) متوفای 316 قمری.
همچنان که ملاحظه میشود، درباره آن حضرت همه مسلمانان از هر طیف و گروه به جهت مقام و منزلت والای فاطمه زهرا برای جمعآوری روایات و فضائل ایشان دستبهکار شدهاند. حدیث مشهور «فاطمه پاره تن من است، هرکس او را بیازارد مرا آزرده» ازجمله نقلهای مکرر و همگانی است. با وجود این شاید هیچ شخصیتی در تاریخ صدر اسلام به اندازه فاطمه زهرا هدف حذف و سانسور قرار نگرفته باشد و این نه مربوط به قرون بعد بلکه مربوط به همان سالهای نخستین است. زیرا ظاهرا مجموعه سیره و حرکت حضرت برای خلافت مدعی جانشینی پیامبر قابل پیشبینی نبود و به احتمال زیاد مشروعیت جایگاه خلیفه رسولالله را متزلزل میکرد. اگر خلفا خود را جانشین پیامبر معرفی و قلمداد نمیکردند بساکه فاطمه زهرا در مخالفت با آنان تا این حد پافشاری نمیکرد. بهواقع حضرت در پی آن بود که بگوید ادامه راه پیامبر چنین نیست. هرچند این روند هم بهزودی متزلزل شد و حتی لقب خلیفه رسولالله هم دیری نپایید و در زمان معاویه خلیفه رسولالله به خلیفةالله تبدیل شد و مقام خلیفه حتی از رسول خدا فراتر رفت.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1069037-%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D8%AA%D9%85%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ زنی که به حاشیه ها جان داد
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۱۹ آبان ۱۴۰۴
از رشتههایی که در ایران خوب بنیانگذاری شد، جامعهشناسی بود. دکتر صدیقی را بنیانگذار این رشته در ایران میدانند و جالب است که او خود از معدود ایرانیانی بود که در رشته تاریخ از دانشگاه سربن دکتری گرفته بود و رسالهاش درباره جنبشهای دینی-ایرانی هنوز هم پس از گذشت یک قرن مأخذ معتبری است. ترجمه این کتاب به قلم ایشان همراه با اضافات در دهه 70 منتشر شد و تاکنون چاپ دیگری از آن صورت نگرفته است. از دیگر کسانی که جامع بین جامعهشناسی و تاریخ و فارغالتحصیل دانشگاه پاریس بود، زندهیاد ناصر تکمیلهمایون، تهرانشناسِ صاحبنام و پرآثار است. کتاب او در جمع تهرانشناسان در نخستین بانک ایرانی دیروز و تیمچه اکبریان بعدی و رستوران سنتی کنونی در عودلاجان با نام «اودلاجان» رونمایی شد. تعمیر و مرمت این بنای تاریخی را استاد علیاصغر شعرباف، برنده جایزه اخلاق و نیایش در حوزه معماری بر عهده گرفت و انصافا کاری ماندگار از خود به یادگار گذاشت.
دکتر تکمیلهمایون میگفت احسان نراقی اگر به کمک دکتر صدیقی نمیآمد، مرکز مطالعات و تحقیقات پا نمیگرفت. این مرکز در سال 1341 نخستین اجلاس تهرانشناسی را برپا کرد که هنوز مباحث آن زنده و قابل استناد است. در ادامه این راه کسانی پا به عرصه نهادند که یکی از آنها زندهیاد حمیده توسلی است. در سال 1388 در خانهای قدیمی در عودلاجان جلساتی با دکتر حمیده توسلی که همین روزها روی در نقاب خاک کشید، داشتیم. حتی در فصل سرما که شبها بلند بود، درست در همان ساعت هفت صبح در آن خانه حاضر و صبحانهای مختصر با نان گرم آماده کرده بود؛ و من ساعت 8:30 آنجا را ترک میکردم تا در جلسه شورای شهر حضور یابم. دوستان این جمع میگفتند خانم که میآید، اول معتادها را بیدار میکند که آمدوشد اعضای جلسه بیدردسر باشد.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1065800-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ کار، کار انگلیسی هاست
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۲۷ مهر ۱۴۰۴
آخرین کار مشترک با آقای تقوایی تلاش برای بازسازی لوکیشن خانه «دایی جان ناپلئون» در لالهزار بود. پیش از آن در یکی از تهرانگردیها به واسطه سابقه و خاطره ذهنی به آنجا رفتیم که در معرض تخریب کامل بود. سپس سازمان زیباسازی با مصوبه شورای شهر به شیوهای نوآورانه آنجا را خرید. برای بازپیرایی و بازسازی هیچکس مانند تقوایی نمیتوانست راهنما باشد. او با خاطرات، عکسها و اسنادی که داشت، این راه را هموار کرد و یکی از سرمایههای میراثی تهران با یاری او بر جای ماند؛ منزلی که بهواسطه همین سوابق قرار بود خانه تهران باشد. آقای تقوایی این سریال را براساس رمانی از ایرج پزشکزاد، دیپلمات و ادیب ایرانی، ساخت. این اثر را میتوان در آن دوره مهمترین مجموعه تلویزیونی به شمار آورد که همچنان سینماگران با رونویسی از آن هم مشق سینما و هم در آثار نمایشی دیگرشان گرتهبرداری میکنند. این داستان در جای خود بسیار مهم است.
هم از لحاظ ادبی و هم از نظر محتوا: «کار، کار انگلیسیهاست»؛ یعنی نهتنها در مسائل کلان سیاسی و اجتماعی رد پای آنها را میتوان دید، بلکه حتی در مشاجرههای خانوادگی هم خبری از آنهاست. این بیان، ذهنیتی است که همه چیز را سیاه و سفید میبیند و با سادهانگاری در پی پاسخگویی به کوتاهیها و نارساییهاست. انتخاب این داستان و پرداخت نمایشی دقیق آن به خاستگاه و تسلط تقوایی به ادبیات و شناخت تاریخ معاصر برمیگردد. تقوایی با آنکه با سینما شناخته میشود، اما در ادبیات ریشه دارد و سره را از ناسره میشناسد و با این رویکرد برای گفتن حرفهایش از ادبیات فراتر میرود و سینما را برمیگزیند.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1060170-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ دانش آموزان اینستاگرامی و موفقیت های گلخانه ای
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۹ مهر ۱۴۰۴
این روزها، نمایش «هم این/ هم آن» به کارگردانی سهند خیرآبادی و بازیگری خانم گلاب آدینه (مهرو) و دخترش، نورا هاشمی (گندم) روی صحنه است و آن را می توان روایتی از بحران آموزشی و گسست نسلی دانست. «گندم» چندان نسبتی با سواد عمومی و تخصصی ندارد و «مهرو» می خواهد دست کم، شیوه بیان درست واژه ها را در تمرین صدا به او بیاموزد، هرچند چندان خوشایند دختر نیست: «سرنوشت» با تاکید بر «ت»، «قرار می گیرد» با تاکید بر «د». مهرو می خواهد برخی از شیوه های بازیگری را به گندم آموزش دهد، مثلا چگونگی رفتن به سمت نقش: «تو به سمت نقش می روی یا نقش به سوی تو می آید».
البته موضوع به همین جا ختم نمی شود. او با آنکه رشته ای خاص را در هنر برگزیده است، تنها اسامی را می شناسد و مکرر از «دزدمونا» و «یاگو» نام می برد و از شکسپیر می گوید، بی آنکه متنی خوانده باشد و روایتی درست از «اتلو» ارائه کند؛ نقاشی های میکل آنژ را می ستاید، اما مهرو به او می گوید این آدرس ها که تو می دهی داوینچی است که زنان نقاشی های او هم معصوم اند و هم گنهکار، و در نهایت گندم می گوید که منشا دانسته های تخصصی او ویکی پدیا ست. دختر با آنکه به تعبیر خودش، خدای حافظه است، اما چندین صفحه از نمایش نامه را جا می اندازد و مهرو باید برای حفظ انسجام نمایش آن را جبران کند و تازه گندم به او اعتراض می کند که: «چرا متن مرا گفتی؟». یکی از مسائل این نمایش علم و آموزش است. اهمیت این موضوع برای ایرانیان به حدی است که حتی در شرایط اشغال نظامی نیز از این کار دست نمی کشیدند و اجازه نمی دادند چراغ علم که زمینه ساز پیشرفت کشور است، کم فروغ شود؛ برای نمونه، یکی از مدارس قدیم تهران در خیابان مولوی سوی غربی میدان شوش است که زمان راه اندازی آن به شهریور 1320 می رسد؛ همان روزهایی که پایتخت در اشغال نیروهای متفقین بود. امیدوارم به همین سبب، ساختمان و تابلوی این مدرسه تاریخی باقی بماند و حتی روزی مراسم زنگ اول مهر سال تحصیلی جدید در آنجا به صدا درآید.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://www.magiran.com/article/4636363
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ بتهوون هم مولوی است
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۲۶ شهریور ۱۴۰۴
از جمله خاطرات عبرت آموز مرحوم زریاب خویی سفری است که همراه با شماری از استادان ایرانی، برای شرکت در نشستی علمی به اروپا، احتمالا آلمان رفته بود. در آنجا از هیئت ایرانی دعوت می کنند که در جلسه موزیک کلاسیک غربی، در یکی از هتل های معروف شرکت کنند، مرحوم زریاب به هیئت ایرانی می گوید در هیچ یک از ما سواد متناسب با موسیقی کلاسیک غربی نیست و با آن ارتباطی برقرار نمی کنیم. هرچند دانستن آن برای اهل موسیقی و علاقه مندان ضروری است. می دانیم که مرحوم زریاب خویی جز دروس حوزوی در همان آلمان دکترای خود را دریافت کرد و به خوبی فضای امروز و دیروز و حتی فردای عالم را می شناخت و دوراندیشانه سخن می گفت. زمانی خانم آنه ماری شیمل، خاورشناس و مولوی شناس بزرگ غربی، میهمان من بود. از او پرسیدم که شخصیت قابل قیاس از دیدگاه فرهنگی با مولوی در غرب کیست؟ فکر می کردم از هولدرلین و گوته و امثال اینها نام ببرد.
ولی او که خود آلمانی بود، پاسخ داد بتهوون؛ با آثاری که از مولوی باقی مانده، مانند دیوان شمس تبریزی و مثنوی می توان گفت بتهوون نزدیک ترین مقام فرهنگی به اوست. به واقع از بتهوون نوشته ای و شعری در دست نیست و هرچه هست، موسیقی است؛ اما برای کسی مانند شیمل که از فرهنگ غرب برآمده و با فرهنگ و عرفان و اندیشه شرقی آشنا شده، فهم آن میسر است. جالب آنکه خود خانم شیمل هم به دنبال اجرای برنامه موسیقی ایرانی حتی با ساز ساده ای مانند نی بود. نی که از طبیعت چوپانی ایران برخاسته و وارد حوزه شعر و اندیشه و عرفان شده است؛ مولوی در آغاز مثنوی می گوید: بشنو این نی چون حکایت می کند؛ که شارحین مثنوی گفته اند منظور از «این نی» خود او و در نهایت انسان و انسانیت است. گذشته از این، خود در جشنواره های خارجی شاهد بودم که تا چه اندازه از همین سازهای معمول محلی به وجد می آیند و از سادگی و صمیمیت و صفای آن بهره می برند.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://www.magiran.com/article/4633118
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ حکیم هنرهای ایرانی اسلامی
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه اعتماد | ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
آقاي فرشچيان! گفتم استاد فرشچيان؟!!
ببخشيد! اجازه بدهيد بگويم آقاي فرشچيان؛ واقعا كلمه «استاد» چيزي بر ايشان اضافه نميكند! ما هيچ وقت نميگوييم استاد سعدي، استاد حافظ، استاد ميرعماد؛ بلكه ميگوييم حافظ، سعدي، ميرعماد و... از اين رو من هم ميگويم آقاي فرشچيان. البته وجوه ديگري هم دارد كه ميگويم آقاي فرشچيان. ايشان بسيار متواضع و مبادي آداب است. بسيار نيكنفس و دريادل. صفايي كه در آثار ايشان ميبينيم ناشي از صفاي روحشان است. نوعي سكوت هم در رفتار و اعمال ايشان هست؛ كم حرف ميزند. اين هم شايد از توجه به درون باشد. در آثار و نقاشيهايش هم گزيدهگو است. حتي در نامههاي شخصي هم كه براي افراد ميفرستد اين حس متفاوت را القا ميكند. بگذاريد براي اينكه فهم خودم را از ايشان بگويم به نكتهاي اشاره كنم. فرشچيان حدود سي سال است خارج از ايران زندگي ميكند؛ در شهري نزديك نيويورك، مركز هنر نوين جهان در زمينههاي تئاتر و تجسمي و موسيقي و... مهمترين آثار هنري مدرن و غيرمدرن در آنجا ارايه و خريدوفروش ميشود. در عين حال كه فرشچيان سي سال است آنجا زندگي ميكند، وقتي ايشان را ميبينيد احساس ميكنيد در سبزه ميدان اصفهان زندگي ميكند، توي ميدان كهنه اصفهان عمر گذرانده است، خيابان عبدالرزاق اصفهان سكني گزيده يا كنار مسجد جامع رفتوآمد دارد. رفتار و لهجه و دلبستگي و علايق او، همه و همه روايت منحصربهفردي از شخصيتش ارايه ميدهد. اگرچه ما شخصيتهاي بزرگ بسياري داريم كه ايرانياند و در كشور ديگري زندگي ميكنند، اما نسبتي كه فرشچيان با ايران و روح ايراني و هويت و فرهنگ و آيين ايراني برقرار كرده، بينظير است. من واقعا در كسي نديدم اين ميزان از نزديكي در عين دوري را. فرشچيان هر جا كه بوده مدافع هويت ايراني با تمام ابعادش بوده است. الان ما در اين جمع، به يك زاويه از آثار ايشان توجه ميكنيم؛ بررسي و ارزيابي هنرنمايي ايشان با ساعتها وقتگذاري و دقت در طرحها، رنگها و... مثلا از آقاي محمود دولتآبادي پرسيدم: «چيش جذابه؟» گفت: «رقص قلمش.» گفتم: چون رقص فكر او است، رقص ذهن او است، رقص حضور او است. اما اين تنها يك جلوه از شخصيت و هنرش را نشان ميدهد. فرشچيان تنها براي اصحاب فرهنگ و هنر، خاص نيست. تنها مورد توجه نخبگان و صاحبنظران و نظريهپردازان نيست. فرشچيان مربوط به همه مردم ايران و سرزمين ايران است. شاهد مثالش هم در كوچه و بازار و دسته و هيات است. همه جا تصويري از تابلوي فرشچيان چشم را مينوازد. يعني او و آثارش با توده مردم ارتباط برقرار ميكند. علتش هم اين است كه مردم را عوام نميداند، بلكه با مردم ايران، مردم اين سرزمين، اين فرهنگ و اين تاريخ و تمدن سروكار دارد و اين نكته ويژه آثار فرشچيان است. يعني هنرمند همان ميزان كه در ميان نخبگان حضور دارد؛ در بين عموم مردم هم هست، چون براي تمام مردم و هنر ايران احترام قائل است. در سفري كه براي برگزاري نخستين و البته آخرين هفته فرهنگي ايران در عربستان سعودي داشتم، كتاب فرشچيان را با خودمان برده بوديم. كتاب را ديده و از تصاوير آن تعجب كرده بودند كه چگونه در ايران چنين كتابي مجوز انتشار ميگيرد. به تصوير درآوردن جلوههاي هنري داستانهاي عاشقانه ادبيات فارسي كه فهم آن مطالب براي مذهب ظاهربين آنها ممكن نبود، چنانكه تصاوير حجمي اين آثار را بت ميپنداشتند و غافل از اينكه ايرانيان در تاريخ چند هزار ساله خود هيچگاه بت نميپرستيدند.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://www.etemaad.ir/fa/main/detail/236957/%D8%AD%D9%83%DB%8C%D9%85-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C--%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ دشمن خشکسالی و دروغ
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه هم میهن | ۲۰ مرداد ۱۴۰۴
این روزها کتابی از خاطرات کسی از یاران و همراهان سردار جنگل را خواندم. برایم جالب بود که میرزا کوچکخان در صد سال پیش از این، جملهای را به طرفداران خود دربارۀ تمدن هفتهزارسالۀ ایران گفته بود.
در اینجا بحث داوری عملکرد میرزا نیست. شاید توجه من ازاینرو به این نکته جلب شد که در سالهای پیشین، که سازمان میراث فرهنگی در مجموعۀ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار داشت، نمایشگاه هفتهزار سال هنر ایران در اروپا برگزار شد و چنان استقبالی از آن به عمل آمد که تا پایان دولت آقای خاتمی، این مجموعه از کشوری به کشور دیگر رفت و دوستداران فراوانی یافت.
پس از آن، با اینکه در زمان خود تأثیری چشمگیر داشت، تاکنون تعطیل شده است. نکتۀ جالب در آن نمایشگاه اینکه صهیونیستها، بهویژه در آلمان با این کار مخالف بودند. با آنکه یهودیان در تاریخ خود دستکم، جناب کوروش را منجی خود میدانند و امروز هم وقتی از موضع همدلی سخن میگویند، ما را نوادگان ایشان مینامند.
مخالفت آنها با این نمایشگاه برای برجسته و تکرارشدن نام ایران در رسانههای عمومی و تخصصی با واژگانی همچون فرهنگ و هنر و تاریخ و تمدن در اذهان غربیها بود. آنها دوست داشتند نام ایران همراه با جنگ و نابهسامانی و ترور و خشونت باشد. این روزها خوشبختانه در کشور ما توجه به تاریخ کهن ایران بیشتر شده است.
هرچند هنوز در حد تبلیغات شهری و رسانهای است که آن هم خوب است. کلام داریوش هخامنشی در 2500سال پیش، از جملۀ رهنمودهای کلیدی برای سیاستگذاران و برنامهریزان ایران در همۀ ادوار است. او ایرانیان را از دشمن، خشکسالی و دروغ بیم میداد و برحذر میداشت و دغدغهاش آبادی ایران بود. او در کنار خشکسالی هرگز از ترسالی سخنی نگفته و شاید آن را با توجه به شرایط فلات نیمهخشک ایران فریبی بیش نمیدانست و امروزه در پایان دورۀ «معجزۀ قنات» و دهها آسیب جبرانناپذیر ناشی از بیتدبیری در مدیریت آب، درستی کلام او را بهتر درمییابیم.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://hammihanonline.ir/%D9%85%D8%A4%D9%84%D9%81-393-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%DB%8C
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ نهانخانه دل ایرانیان
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه اعتماد | ۵ مرداد ۱۴۰۴
بيش از 40 روز است كه جوشش و كوششي همگاني براي دفاع از وطن شكل گرفته و ايرانيان آنچه در «نهانخانه دل» داشتند آشكار كردند. اين تعبير با كمي تغيير از پرويز مشكاتيان است، او در ادامه ميگويد «براي ايران آهنگ ميسازم، اشك ميريزم، ميخندم و گاهي شمشير ميكشم». باري! چند هفته گذشته همه اينها اتفاق افتاد و شاهد شمشير كشيدن ايرانيان در برابر بيگانه مهاجم نيز بوديم. مشكاتيان اين سخن را در مستندي گفته كه در دهه 80 ساخته شد؛ درباره «خطه ايران مِهين». وي آهنگساز آن بود با شعري از ملكالشعراي بهار و آواز زندهياد ايرج بسطامي كه در زلزله بم جان باخت و گروهي از هنرمندان كشور در رشتههاي گوناگون ازجمله علي نصيريان، محمدرضا شجريان، صديق تعريف بر مزار وي و ديگر جانباختگان حاضر شدند و ياد آنها را گرامي داشتند. خود از نزديك شاهد شور و شوق مردم بودم كه از اين رفتار چقدر احساس آرامش داشتند. زندهياد بسطامي از شاگردان ويژه استاد شجريان بود و قطعهاي از تمرين وي با استاد در دست است كه در روال آموزشهاي استاد ـ شاگردي شنيدني است. شعر ملكالشعراي بهار مربوط به جنگ جهاني نخستين است كه ايران در اشغال بيگانگان بود: اي خطه ايران مِهين اي وطن من /اي گشته به مهر تو عجين جان و تن من. تا آنجا كه به قول قدما از ديوهايي كه رو در روي ايرانيان قرار گرفتهاند سخن به ميان ميآورد: تا هست كنار تو پر از لشكر دشمن // هرگز نشود خالي از دل محن من.
اين در حالي است كه شاعر به صراحت ميگويد اين عشق به ايران از براي بهرهاي كه بدان چشم دوخته باشد زيرا: دردا و دريغا كه چنان گشتهاي بيمن // كز بافته خويش نداري كفن من. چنين اشعار حماسي هميشه در بحرانهايي كه پيش آمده و تهديدي براي وطن بوده از دل و جان مردم جوشيده و هنرمنداني آن را آشكار كردهاند. خوشبختانه در اثناء نبرد اخير ايرانيان، اين سرود از رسانه سراسري پخش ميشد. ترانه ماندگار «اي ايران» سروده گل گلاب از همين دست است و محصول اتفاقاتي است كه پس از جنگ دوم جهاني در ايران روي داد و ايرانيان را بسيار تلخكام كرد. اما همين تلخكامي زمينهساز پديدآمدن اثري ماندگار با همكاري روحالله خالقي و غلامحسين بنان شد. باري در جايي نوشتهام كه همين سرود و حتي آهنگ چه تأثير شگرفي در همراهساختن مردم دلير تبريز در دفاع از وطن و سرنگوني فرقه جداييطلب دموكرات داشت. اوج و فرود آن سرود از نگاه موسيقايي بسيار دقيق با شعر تلفيق شده است. براي نمونه آنجا كه شاعر رجز ميخواند موسيقي اوج ميگيرد «اي ي ي دشمن ارتو سنگ خارهاي من آهنم» و يكباره احساسي مهربانانه و ايثارگرانانه در موسيقي ايجاد ميشود: «جان من فداي خاك پاك ميهنم». در دوره مغولان هم با آن همه بيداد باز هم شاهد پيدايش ادبياتي حماسي هستيم كه هنوز هم در تنگناها و سختيها تكرار ميشود؛ ولي به آن روزگار برميگردد. سيف فرغاني چنين گفته: هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد / هم رونق زمان شما نيز بگذرد // در مملكت چو دولت خوبان گذشت و رفت / اين عوعوي سگان شما نيز بگذرد. زماني كه در دوره دانشجويي نشريه انجمن دانشجويان دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران را منتشر ميكرديم اين شعر را در كنار ساير مطالب قرار داديم و با آنكه سرودهاي تاريخي است و در عنوان مجله، واژه مغولان ذكر شده بود با مخاطب آن روز ارتباط فعال برقرار ميكرد. اين جداي از آثار منثور شخصيتي همچون حمدالله مستوفي صاحب تاريخ گزيده است كه عمدتا به فجايع ناشي از حضور مغولان ميپردازد. اما نكته ديگر آنكه از وي شاهنامهاي به خط خودش در دست است كه اكنون يكي از منابع مهم تحقيق و تصحيح شاهنامه است. خود فردوسي نيز پس از زماني ميزيسته كه به تعبير وي تورانيان عرصه را بر ايرانيان تنگ كرده بودند؛ ولي او روايت ايران گذشته و زمان خود را با شعر جاويدان كرد. به واقع در عصر فردوسي غزنويان از فرارود يا ماوراءالنهر وارد خراسان شدند و تار و پود سامانيان از خاندانهاي ايرانيتبار و فارسيزبان را در هم پيچيدند. همه اينها بيشك بر ذهن فردوسي و سرودن حماسه ملي تأثيرگذار بود. شاهنامه به درستي به هجوم تازيها به ايران پرداخته و از واژگاني بهره برده كه از مصدر تازيدن و تاختن است. هرچند به وضوح ميان آيين محمدي و سلوك علوي با مشي مهاجمان تمايز قائل شده است.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://www.etemaad.ir/fa/main/detail/235993/%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ آب در اسطوره آرش کمانگیر
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه اعتماد | ۳۰ تیر ۱۴۰۴
اين روزها، خوشبختانه پاي جناب آرش كمانگير، قهرمان افسانهاي ايران كهن، به عرصههاي سياسي روز باز شده و ازجمله تصوير و تنديس او زينتبخش ميدان ونك پايتخت است. در شاهنامه سخني از آرش نيامده و شناخت مردم اين روزگار از وي بيشتر مديون شعر بلند و استوار سياوش كسرايي است كه گزيده آن به كتابهاي درسي مدارس راه يافت و با خط زيباي نستعليق به چاپ رسيد؛ متأسفانه پس از انقلاب، اين شعر پراحساس درباره قهرمان ملي ايران از كتابهاي درسي كنار گذاشته شد. در اسناد اجرايي پس از جنبش مشروطيت، از نكات ضروري براي آموزش عمومي در مدارس «حب وطن» و البته حب ديانت و اخلاق ذكر شده است. قدر آرش را بدانيم. او نماد مرز ايران و انيران است. جالب آنكه بر اساس روايتهاي ملي، تير او در آن سوي جيحون، بر تنه درخت گردويي تناور نشست. با آنكه محل پرتاب تير متفاوت گفته شده اما جايي كه فرود آمده يكي است: «آن سوي» فرارود يا ماوراءالنهر يا رود جيحون و به تعبير قدما، درياي جيحون. در اين روايت، مرز نكته اصلي ماجراست؛ اما نكات و ظرايف ديگري هم هست و ازجمله بر اهميت آب در فلات نيمهخشك ايران تأكيد ميكند و آن درياي بزرگ در قلمروی ايران اسطورهاي قرار ميگيرد؛ اما در تاريخ، در كتيبه داريوش هخامنشي، به تاريخ 2500 سال پيش، نگراني او از خشكسالي و البته دروغ و دشمن در ايران بهصراحت بيان شده است. ايرانيان قديم، نه تنها در اسطورهها و كتيبهها و قصهها، بلكه در كار و زندگي، در مناطق مختلف، براي مديريت و بهرهبرداري از آب برنامهريزي كرده و وسايل و شرايط آن را از هر حيث فراهم آورده بودند. «معجزه قنات» تعبيري است كه براي آب و آباداني در مناطق لميزرع اين آب و خاك به كار رفته است. ميدانيم كه ساخت و ساز و شهرنشيني در كنار درياها و رودهاي بزرگ شكل گرفته است اما در ايران مناطقي همچون استان يزد در ميانه ايران كه هيچ راهي به كوه و كوهپايه و رود و رودخانه ندارد، از نظر تمدني جايگاهي چنان رفيع يافته كه يزد به عنوان مهمترين شهر خشتي جهان ثبت شده و بسيار كسان در اين سو و آن سوي عالم در پي ديدار از آنند.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://www.etemaad.ir/fa/main/detail/235801/%D8%A2%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%B4-%D9%83%D9%85%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ حمل و نقل پایتخت نیازمند اقدام جدی تر است.
✍ احمد مسجدجامعی | خبرگزاری ایرنا | ۱۸ تیر ۱۴۰۴
🔹شاید نتوان دقیق داوری کرد چرا که در جریان تمام جریانات و اتفاقات شورای شهر نیستم، اما بهطور نسبی میتوان گفت فضای تبلیغات شهری آرامتر و متنوعتر شده است.
🔹زمانی تبلیغات شهری بسیار یکجانبه بود اما دیدم که به مناسبت شب یلدا، اقداماتی انجام شد که حال و هوای ایرانی جشنها را پررنگتر کند همچنین در تبلیغات شهری تصاویری از تخت جمشید هم به چشم میخورد که این یعنی مردم حرف خود را به گوش شهرداریها رساندند که ایران هم پیش و هم پس از اسلام یک پیوستگی تاریخی دارد که باید محترم شمرده شود.
🔹در دورههای قبل، ما بهطور کلی حملونقل ریلی را ترجیح میدادیم و اعتبار مناسبی هم برای آن در نظر گرفته شد؛ در مقطعی بیژن زنگنه، وزیر سابق نفت آمدند و قرار شد از محل افزایش قیمت حاملهای انرژی رقمی برای توسعه حملونقل عمومی مبلغی به شهرداری پرداخت شود که در نهایت این پرداخت محقق نشد و البته آقای هاشمی هم همیشه نسبت به این موضوع گلایه داشت.
لینک خبر
🆔 @A_MASJEDJAMEI
🎥 ایرنا
🎥کار حج را به خود مردم بسپاریم
🔹احمد مسجدجامعی، وزیر پیشین فرهنگ میگوید ما یک جامعه تازه نیستیم و قرنهاست مسلمان و شیعه مرتضی علی هستند؛ از این رو نباید چندان در سنت مردم دخالت کنیم و باید کار حج را به خود مردم بسپاریم. او میگوید: چیزی که در مکه خیلی برایم جالب است، این است که افراد با تیپ و رنگ های مختلف همه کنار هم قرار میگیرند و خیلی حس عجیبی دارد.
🆔 @A_MASJEDJAMEI
دریغ است ایران که ویران شود
🎥 احمد مسجد جامعی با اشاره به اشعار حکیم فردوسی از اتحاد ایرانیان در مقابل دیو و دشمن می گوید
🆔 @A_MASJEDJAMEI
🎥ببینید تکه هایی برجسته فیلم و متن
سلسله گفتوگوهای تصویری برنامه «ایرانم» ایرنا درباره ایران/ گفتوگو با احمد مسجدجامعی:
تاریخ ایران بههمپیوستگی دارد/ مردم به غفلت از تاریخ عکسالعمل نشان میدهند+ فیلم
https://irna.ir/xjTv3p
🆔 @A_MASJEDJAMEI