357
آموتخانه = خانهی آموختن ِ مردم عکسخانه/ قدیمیخانه / کتابخانه قزوین. رودبار الموت غربی (دیلمستان). روستای میلَک. خیابان جارمحله. کوچهی آموتخانه، فرعی عزیز و نگار. پلاک ۱۱۳ instagram.com/aamoutkhaneh تماس @aamoutpub 🌸سایت کتابفروشی آموت aamout.ir
کامران فانی، بهاالدین خرمشاهی و سعید حمیدیان
خدمت اجباری. سال ۱۳۴۸
از مجلهی بخارا
(جشننامهی کامران فانی)
@aamoutkhaneh
دعوتاید به همراهی در آغازی تازه:
۱۸ سالگی نشر آموت
۸سالگی کتابفروشی آموت
(به یاد ِ اعظم آیتی)
جمعه ۲۸ آذر ۱۴۰۴
از ساعت ۱۶
تا پایان ساعت کاری
تهران. بلوار مرزداران. نبش خیابان آریافر. ساختمان ۲۰۰۰. طبقه همکف شمالی. کتابفروشی آموت
@aamout
@aamoutbookstore
نویسنده کتاب نقد و بررسی آثار داستانی یوسف علیخانی:
زمین، زبان و زنان وجه اشتراک داستانهای علیخانی است
فاطمه پرهامراد، نویسنده کتاب «از خوابهای نوه قدمبخیر و اوس ولیبابا» در نقد و بررسی آثار داستانی یوسف علیخانی گفت: زمین، زبان و زنان وجه اشتراک داستانهای علیخانی است و این نویسنده با خلق یک مکانی داستانی ویژه به نام «میلک»، جهان داستانی خاصی را شکل داده که در آن فرهنگ، باورها، آیین و آداب و رسوم و زنان در مرکز توجه قرار دارند.
فاطمه پرهامراد در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اخیراً کتابی بهقلم فاطمه پرهامراد و با عنوان «از خوابهای نوه قدمبخیر و اوس ولیبابا» در انتشارات نگاه منتشر شده که کتابیست در نقد و بررسی آثار یوسف علیخانی، داستاننویس معاصر ایرانی. نویسنده در این کتاب به وجوه مختلف داستانهای یوسف علیخانی پرداخته است.
فاطمه پرهامراد در گفتوگو با ایبنا، انگیزه خود را از نگارش این کتاب، کنجکاوی به کنکاش در آثار علیخانی پس از مطالعه رمان «خاما» عنوان و بیان کرد: حدود سه سال پیش به رمان «خاما» برخوردم؛ رمانی که به طور عجیبی من را به خودش مشغول کرد. به همین دلیل کنجکاو شدم بیشتر درباره نویسندهاش و دیگر آثارش بدانم. شروع کردم به جستوجو و این آغازی بر مطالعه عمیق آثار داستانی یوسف علیخانی شد. هر چه بیشتر در این راه جلو میرفتم، به نکات قابل توجه بیشتری میرسیدم که لزوم و اهمیت واکاوی عمیق این آثار و شناساندن آنها را به جامعه مخاطبین بیش از پیش ضروری نشان میداد و حاصل کار یک کتاب شد.
نویسنده کتاب «از خوابهای نوه قدمبخیر و اوس ولیبابا» درباره جایگاه آثار داستانی علیخانی در ادبیات معاصر گفت: آثار داستانی یوسف علیخانی، نه فقط در حوزه داستان بلکه آثاری با ارزش مطالعات فرهنگی و اجتماعی بهویژه فرهنگ عامه، ابعاد روانشناختی و جامعهشناختی هستند. علیخانی قصهگویی را به خوبی میشناسد و از دل همین قصهها به عمق متون کهن هم نقب زده و با بهرهگیری از آگاهی و دانش خود در این زمینه و همچنین تجربیات زیستهاش داستانهایی خلق کرده که در ابعاد فرهنگی، اجتماعی و روانشناسی حرف برای گفتن دارند.
وی به شیوه تحلیل خود در این اثر اشاره کرد و افزود: در این مجموعه داستانهای کوتاه به طور مجزا و رمانها هم جداگانه از لحاظ ساختار داستانی، همچنین نماد و نشانه و اسطوره و گاه زبانشناسی مورد توجه قرار گرفتهاند. در تحلیل محتوای آثار سعی شده نقدها، نظرات و پژوهشهای موجود مطالعه و هر داستان از ابعاد و زاویههای مختلف تحلیل و بررسی شوند.
پرهامراد درباره فصلبندی کتاب نیز توضیح داد: کتاب در پنج فصل تنظیم شده است؛ در فصل اول به زندگی و آثار یوسف علیخانی پرداخته شده، فصل دوم به سه مجموعه داستان کوتاه وی (قدمبخیر مادربزرگ من بود، اژدهاکشان و عروس بید) اختصاص دارد. در فصل سوم سه رمان بیوهکشی، خاما و زاهو تحلیل و بررسی شدهاند؛ فصل چهارم به ارزش مطالعات فرهنگی آثار یوسف علیخانی اختصاص دارد و در فصل پنجم مفاهیم اجتماعی و جایگاه زنان در این آثار مورد توجه قرار گرفته است.
وی وجه اشتراک داستانهای علیخانی را در سه کلمه خلاصه کرد و گفت: زمین، زبان و زنان وجه اشتراک داستانهای علیخانی هستند. این نویسنده با خلق یک مکان داستانی ویژه به نام «میلک»، جهان داستانی خاصی را شکل داده که در آن فرهنگ، باورها، آیین و آداب و رسوم و زنان در مرکز توجه قرار دارند. همچنین در تمام این آثار عناصر طبیعت ازجمله کوه و درخت و آب تشخص پیدا کردهاند و از دردهای جامعه امروز حرف میزنند.
/channel/aamoutbookstore/6847
ارسال به سراسر کشور 👇🏻
سایت کتابفروشی آموت
@aamout
تازه نوشته بودم «غروب رسیدیم رامهرمز. نخلها همه غمگین. غروب، خونیتر از هر روز ...»
مهربانجان تندی آمد که «جمع کن این بساط رو. مگه من مُردهام که اینطور مرثیه مینویسی.»
گفتم «تازه میخواستم عکس ویلچرت رو بذارم توی پیج و زاری که ...»
گفت «بیجا میکنی. خودم مُرده بودم که تا به حال عکسی از خودم و ویلچرم و اتاقام بگذارم؟»
گفتم «نگفته بودی اتاقت رو آبی کردی! دیدم که هنوز پردهاش رو هم آویزان نکرده بودند.»
خندید.
بال زد و آمد و رنگ پاشید به هوای بالای سرم و گفت «خودت رو جمع کن پسرجان!»
آب دهانم را قورت دادم و شوری اشک ...
گفت «آفرین پسر خوب. بلند شو!»
بعد بال زد و رفت روی سیم برق بالای سر بهشت رضوان نشست و آرام پرید روی بلندترین نخل و پرواز کرد تا رام و ...
#مهربان_جان
#اعظم_آیتی
@aamout
مراسم تشییع پیکر
زندهیاد #اعظم_السادات_آیتی_زاده
امروز جمعه ۱۴ آذرماه
در بهبهان
عکسها: مهشیدسادات فهیم
@aamout
مراسم تشییع پیکر
زندهیاد #اعظم_السادات_آیتی_زاده
امروز جمعه ۱۴ آذرماه
در بهبهان
@aamout
تدریس خصوصی
دروس حسابداری
هنرستان و دانشگاه
آنلاین و حضوری
۰۹۱۹۶۷۱۱۱۲۰
@aamoutkhaneh
نمدمالی و کلاهنمدی
ساختهی یوسف توانا
@aamoutkhaneh
من زنِ شاهِ این مملکت بودم،پسرجان،
نبین حالا تو این اتاقِ ششمتری، تو نودوپنج سالگی، دارم دکمه میدوزم که شرمندهی نونِ شب نباشم…
یه زمانی دور تا دورم آینه بود و مخمل و غلام، ندیمه و چراغ.
منی که یه روزی صدای زنگِ اسبِ شاه رو میشنیدم،
حالا صدای چرخخیاطی و سرفههام رو.
اون موقعها وقتی غذا حاضر میشد، ناظر مخصوصم روی درِ سینی مهر میزد،
که مبادا یکی از زنهای حسود زهر قاطیش کنه و منو بکشن.
حالا کسی نمیدونه غذایی خوردم یا نه؟!
همونا که برام خدم و حشم میفرستادن،
حالا حتی یادشون نیست من هنوز زندهم یا نه.
اسممو گذاشته بودن «خانم بالا»…
ولی هیچوقت نفهمیدن بالا بودن یعنی چی،
وقتی آخرش سقفِ کوتاهِ یه اتاقِ ششمتری بالا سرت باشه.
بله منم یه روزگاری داشتم...
اما روزگار، بدجور زمینم زد.
📃 اقتباسی از گفتوگوی «زیور حاجصالح»، یکی از زنان ناصرالدینشاه قاجار، [۶۱ سال پس از کشتهشدن ناصرالدینشاه] در تابستان ۱۳۳۶،
وقتی خبرنگار اطلاعات هفتگی او را در اتاقی کوچک که به لطف خانوادهای خیر به او داده شده بود تا سرپناهی داشته باشد در گلوبندک یافت.
@aamoutkhaneh
تابلوی نقاشی
نقاش: طبیعت
شخصیت اصلی: کدو قلیونی
کارنده و ناظر: خودم 😁
@aamoutkhaneh
در ادامهی چند پست قبلی
بد نیست یادی کنیم از 👇🏻
امضای تفاهمنامه با حوزه علمیه برای کاهش بلایای طبیعی
معاون وزیر کشور و رئیس سازمان مدیریت بحران کشور، از امضای تفاهمنامه با حوزه علمیه برای کاهش بلایای طبیعی خبر داد و خاطرنشان کرد: در مرحله اول با حوزههای علمیه قم، مشهد، اصفهان و شیراز تفاهمنامه همکاری امضا کردیم تا از حوزههای علمیه برای به کارگیری نقش معنویت در کاهش بلایای طبیعی استفاده شود.
۲۹ آبان ۱۳۸۹
@aamoutkhaneh
دلایل خشکسالی و نباریدن باران
جدای از بحث دستکاری طبیعت توسط انسان، که روز به روز و با پیشرفت تکنولوژی خرابکاری های گسترده تری در سطح طبیعت بوجود می آید. در احادیث و روایات دلایل مختلفی برای عدم نزول باران ذکر شده که در ذیل به آن می پردازیم.
خشم و غضب الهی: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میفرماید: زمانی که خداوند بر امتی غضب نماید و عذاب بر آنان نفرستد، نرخها گران می شود و همچنین عمرها کوتاه میگردد، تجار سود نمی کنند و درختها میوه نمی دهند و نهرها پر آب نمی شود و باران از مردم قطع میشود و اشرار برآنان تسلط می یابند.
ظلم حاکمان: امام صادق (علیه السلام) فرموده اند که هرگاه حاکمان و زمامداران یک مملکت، در دادرسی ستم کنند، باران از آسمان قطع می شود.
شیوع گناه و فساد : طبق احادیث و روایات: کفران نعمت، شیوع گناه، کم فروشی و احتکار، ظلم و حیله، ترک امر به معروف و نهی از منکر و … نیز میتواند سبب قطع باران می شود.
اسباب و شرایط اولیه برای نماز باران
طبق موارد گفته شده در مطالب قبلی، بی آبی در یک منطقه و عدم بارش باران، نشانه و علامتی از غضب خداوند است که بخاطر عمومی شدن گناه و فساد در جامعه ی یک منطقه شکل گرفته است. درخواست باران از خداوند به وسیله نماز بسیار بهتر است که با توبه و پشیمانی از گناهان و تضرع باشد. زیرا در خشکسالی و بی آبی، از دست هیچکسی جز خداوند منّان، کاری بر نمیآید. تنها آفریدگار هستی است که با فرستادن ابرهای باران زا، میتواند رحمت خویش را بر سر مردم بگستراند.
سایت ستاد اقامهی نماز
@aamout
استاد دانشگاه امام صادق:
🔹 درباره خشکسالی، تأملی کنیم به وضعیت حجاب در این روزها
🔹 شتر «صالح» را یک نفر کشت، اما رضایت قوم به این ظلم، همه را مستحق عذاب الهی کرد
😔
@aamoutkhaneh
هر سال چنین وقتی همه به کاری بودند و رئیس که تو بودی، میگفتی «پوستر رو پرینت گرفتی؟» میگفتم «بله.» میگفتی «امشب خبرش رو منتشر میکنم.» بعد مثل هر سال تردیدم را بهت میگفتم که «واقعا کسی رو دعوت نکنیم؟» و محکم در یک کلمه میگفتی «نه.»
این تولدبازی را اولینبار بچههای آموت در نه سالگی آموت گرفتند؛ بیخبر. با خودشان هماهنگ کردند و یکییکی آمدند و من که یا در حال بار خالی کردن یا فاکتور زدن یا پیگیری آمادهسازی کتابها بودم، با تعجب نگاهشان کردم که «چی شده؟ چرا همهشون امروز اومدن؟» و بعد که جمع شدند، آخرین نفر با یک کیک پرتقالی و یک دستهگل نرگس آمد؛ گلی که بعد فهمیدم از طرف مهربانجان است.
دو سه سالی آمدند دفتر نشر آموت تا وقتی مجبورم کردی بدوم دنبال مجوز کتابفروشی. از ششماه قبل این صفحه را در اینستاگرام راه انداختی و مجبورم کردی مطلب بنویسم تا صفحه جان بگیرد و آنوقت چند روز قبل از افتتاحیه نوشتی «۲۸ آذرماه؛ کتابفروشی آموت.»
یادم هست برایت نوشتم «هیچ کس را دعوت نکردیم. هیچکس نمیاد.» خندیدی و وقتی ساعت دوازده شب از حال رفتم، خواندم که نوشتی «آقایی که میگفت کسی نمیاد. از ساعت چهار تا الان چند نفر آمدند؟»
و اولین بار همانشب دعوایم کردی: برای اینکه اسمات را گفته بودم.
و هر سال میگفتی «۲۸ آذرماه یک روز عادی نیست. اولین کتاب نشر آموت ۲۸ آذر ۱۳۸۸ منتشر شده و کتابفروشی آموت هم ۲۸ آذر ۱۳۹۷ افتتاح شده.»
این روزها هی مینویسم و هی پاک میکنم. الان اول نوشتم «امسال تو نیستی و ...» بعد پاک کردم و نوشتم «امسال تو بیش از همیشه حضور داری.»
میدانم از این کارم دلخور میشوی، اما اجازه میخواهم «دوستان و نویسندگان و مترجمان آموت و همگیمان، ۲۸ آذر امسال به یاد تو جمع بشویم.»
راستی قول میدهم باز از کسی دعوت نکنم.
میخندی و میگویی «تو دیگه کسی هستی پسر ِ میلک!»
و من میخندم و شیطنتآمیز برایت مینویسم «از شما هم دعوت میکنم به همراهی در آغازی تازه؛ جمعه ۲۸ آذر ساعت ۱۶ تا پایان ساعت کاری کتابفروشی آموت. ۱۸ سالگی نشر آموت و ۸ سالگی کتابفروشی آموت.»
صورتت پر از آسمان میشود و میپرسی «آن وقت نشان ویژه هم داریم امسال؟»
نشان ویژه را پشتام پنهان میکنم و میگویم «بله که داریم. هر کسی خرید زیاد داشته باشد، یک کتابخانه هدیه میگیرد.»
و چشمهایت پر از کتاب میشود.
/channel/aamout/17759
@aamout
@aamoutbookstore
قابل توجه
علاقمندان به ادبیات و فرهنگ مردم
👇🏻
/channel/aamout/17747
@aamoutkhaneh
سلام
از همهی دوستانی
که زنگ زدند
و پیام دادند
تشکر و عذرخواهی میکنم
که توان پاسخ دادن ندارم.
به زودی به بهانهی خانم آیتی دور هم جمع شویم.
امیدوارم هرگز غم نبینید
علیخانی
@aamout
همسایههات اعظم
همسایههات
همسایههات
همسایه
#مهربان_جان
#اعظم_آیتی
@aamout
مراسم تشییع پیکر
زندهیاد #اعظم_السادات_آیتی_زاده
امروز جمعه ۱۴ آذرماه
در بهبهان
@aamout
مراسم تشییع پیکر
زندهیاد #اعظم_السادات_آیتی_زاده
امروز جمعه ۱۴ آذرماه
در بهبهان
@aamout
دفتر اسناد رسمی
شماره ۱۸۴۷ تهران
سردفتر: فاطمه افژولند
آدرس: تهران. حکیمیه. بلوار شهید عبدالرضا (بهار) روبهروی خیابان بهشت. پلاک ۱۵۰
تلفن 78991440
همراه 09180081847
@aamoutkhaneh
ناصر مسعودی، خوانندهی معروف گیلانی درگذشت.
ناصر مسعودی (۶ فروردین ۱۳۱۴- ۶ آذر ۱۴۰۴) مشهور به بلبل گیلان قدیمیترین خواننده اشعار گیلکی بود که از او آثار ماندگاری چون گل پامچال (ترانه)، موسیقی میرزا کوچکخان (چقدر جنگلا خوسی)، کوراشیم، بنفشه گل و… تاکنون منتشر شدهاست.
@aamoutkhaneh
#خاموشان
#زاهو | #خاما | #بیوه_کشی #قدم_بخیر_مادربزرگ_من_بود | #اژدهاکشان | #عروس_بید
@aamoutkhaneh
«ابوالقاسم فقیری» مردمشناس درگذشت
«ابوالقاسم فقیری» روزنامهنگار، نویسنده، فارسشناس و از چهرههای ماندگار استان فارس است.
«ابوالقاسم فقیری» روزنامهنگار و نویسنده درگذشتابوالقاسم فقیری، روزنامهنگار، نویسنده و از چهرههای ماندگار استان فارس، درگذشت.
به گزارش شهرآرانیوز، ابوالقاسم فقیری، نویسنده و پژوهشگر در سن ۸۸سالگی امروز ۲۰ آبان از دنیا رفت.
وی روزنامهنگار، نویسنده، فارسشناس و از چهرههای ماندگار استان فارس است.
آثار این ادیب در حوزه فرهنگ فولکلور :
قصههای مردم فارس در سه مجلد
بازیهای مردم فارس
آداب و رسوم نوروزی در فارس
سیری در ترانههای محلی
باورهای سرزمین مادری ام
عروسی در فارس
واسونکهای شیرازی
امام جمعه موقت تهران: چه خوب که در مصلیها نماز باران خوانده شود و استغفار هم داشته باشیم
حاجعلیاکبری امام جمعه موقت تهران عنوان کرد: باید تقوا و سبک زندگی اسلامی در استفاده از آب مورد توجه قرار بگیرد؛ مسئولان و مردم باید به این سبک توجه کنند. مسئولان باید امور متعددی در این زمینه انجام دهند و ناترازیها نشانههای جدی به ما مینمایاند. در کنارِ این کارها، باید دعا را هم داشته باشیم و انسان مومن از دعا جدا نیست. چه خوب که در مصلیها نماز باران خوانده شود و استغفار هم داشته باشیم تا لطف الهی شامل حال شود و پیشنهاد من نیز خواندن دعای شماره ۱۹ صحیفه سجادیه با موضوع طلب باران است.
@aamoutkhaneh
نسخه چمران برای بحران آب تهران:
نماز باران بخوانید
رئیس شورای شهر پایتخت با توجه به بروز خشکسالی پیاپی و کمآبی شدید در تهران بر اهمیت خواندن نماز باران خواندن به سبک قدما تأکید کرد.
سایت فرارو
@aamoutkhaneh
عقاب الموت:
بر قلههایی که سکوت فرمانرواست،
حسن صباح ـ پادشاه سایهها ـ پابرجاست.
با چشمانی که شب و خورشید را میشکافت،
با ایمانی آهنین، که هیچکس توان شکستنش نداشت.
از دل سنگهای الموت، نجواهایش برخاست،
اندیشهاش کشندهتر از هر شمشیر بود.
نه تاجی داشت، نه زر و زیور،
اما همه سر تعظیم فرود میآوردند
در برابر حسن صباح — قدرت و پیمان
@aamoutkhaneh