922
وزندگی دوسه نخ کاام است ...... وعمرسرفه ی کوتاهی!!!!! شروع فعالیت کانال https://t.me/Abi_Asman/5
«مادهی اول»
هر شب حکومتِ خواب بر چشمانت اعلام میشود
و هر صبح
یک انقلابِ معصوم
کارتن را ترک میگوید
لبخند تو ،
تنها قانون اساسی این کارتن است
و تمام حکومتهای جمعه
از ترس همین یک ماده
سرنگون میشوند
#شهیا_مفرح
پانوشت : این منن، وامگرفته از خاطرات منتشر نشده دختری است که خیابانها را فقط از سوراخهای کارتن تماشا میکرد
━━━━━━━━━━
اینجا کلمات هم فرانشیز میدهند
/channel/shahya_m
ANARCHY OF WORDS
در این تصویر آنچه در برابرِ تکاندامِ غیرمسلح و دستگاهِ عریضوطویل سرکوب رخ میدهد، صرفا یک صحنهی احساسی نیست. این یک گسستِ معرفتشناختی در منطقِ حاکم بر سیستمهای تمامیتخواه است، یک مسخرهی آماری است: یک، در برابرِ صدها. با این حال، تصویرِ این تقابل، بیاندازه ترسناکتر از تمام رژههای آن لشکر است. رمزِ این قدرت معکوس، در هستهی مرکزیِ تمام نظامهای استبدادی نهفته است: دروغِ بزرگ.
ساختارِ دیکتاتوری بر یک دروغِ دووجهی استوار است: اول، دروغِ شکستناپذیری؛ این که قدرتِ او مطلق، یکپارچه و ابدی است. دوم، دروغِ ضرورتِ وجودی؛ این که نظمِ او تنها سدِ در برابرِ هرجومرج است. فردِ نشسته، با شجاعتی که ریشه در شعورِ عمیقِ انسانی دارد، هر دو دروغ را با یک ضربه نابود میکند.
نشستن، در این بافتار، نخست دروغِ شکستناپذیری را منفجر میکند. نظام با نمایشِ قدرت، انتظار دارد مخالفش نیز وارد زبانِ قدرت شود: فرار کند، سنگی پرتاب کند، پاسخی خشونتآمیز دهد. در این صورت، بازی در زمینِ اوست و میتواند خشونتِ واکنشیِ خود را توجیه کند. اما فرد، با نشستن، بهکلی از زمینِ بازیِ او خارج میشود. او با سلاحِ آسیبپذیریِ آگاهانه وارد میشود و نشان میدهد که قدرتِ نظام آنقدر پوشالی است که حتی برای نابودیِ یک بدنِ بیدفاع نیز نیاز به نمایشِ کاملِ خود دارد. این عمل، ماشینِ سرکوب را در موقعیتی مضحک و حیوانی قرار میدهد؛ مانند فیلی عظیم که برای له کردنِ یکمورچه، تمام وزن خود را بهکار میگیرد. این، ناکارآمدیِ وحشتناکِ خشونت را عریان میسازد؛خشونتی که در برابرِ عدمِ مقاومت، خودشیفته و پوچ مینماید.
دوم، دروغِ ضرورت را در هم میشکند. تمامِ ایدئولوژیِ سرکوب بر این اصل استوار است که "ما از نظم حفاظت میکنیم". اما این "نظم" در برابرِ آن فردِ نشسته چیست؟ چه خطری امنیتِ عمومی را تهدید میکند؟ هیچ. تنها یک انسان و سکوتش وجود دارد. پس این نیروی عظیمِ پلیسِ ضدِ شورش برای چیست؟ پاسخ تنها میتواند این باشد: برای حفاظت از نظام در برابرِ یک حقیقت. و آن حقیقت این است: مشروعیتِ تو ساختهی توهمِ ماست، و ما میتوانیم با پسگرفتنِ ترسِ خود، آن را محو کنیم.
این شجاعت، یک شجاعتِ رمانتیکِ احساساتی نیست. این، عالیترین و خشنترین شکلِ محاسبهی سیاسی است. فردِ نشسته با بدنِ خود معادله را تغییر میدهد؛ او ماشینِ سرکوب را از یک مجموعهی یکپارچه، به تودهای از افرادِ جداگانه با وجدانهای بالقوه تبدیل میکند. او دشمنی انتزاعی را به انسانِ ملموسی بدل میسازد که میتوان چشمدرچشمش دوخت. و این، خطرناکترین کاری است که میتوان با یک سیستمِ تمامیتخواه کرد.
او با این کنش، نهتنها تاریخ را میدزدد، که یک ضد نماد بیاندازه قدرتمند میآفریند: تکاندامی در برابرِ هیولا. تصویری که روایتِ رسمیِ حکومت را وارونه و پوچ مینماید. این، نافرمانیِ مدنی در نابترین و کشندهترین شکلِ خود است؛کشنده نه برای معترض، که برای افسانهی یک حکومتِ توتالیتر. این کنش ثابت میکند که در نبردِ نمادها، یک بدنِ آگاه و بیسلاح میتواند سنگینتر از یک ارتشِ زرهپوش باشد. قدرت، در نهایت، نمایشی است برای ترساندنِ کسانی که میترسند. و فردِ نشسته، با نترسیدن، صحنه را از زیرِ پای قدرتمدار خالی میکند.
آزادی، دقیقاً در همین لحظهی گسست آغاز میشود: آنگاه که آدمی جایگاهی را که برایش تعیین کردهاند ترک میکند، و مسئولانه، موضع انتخابی خویش را اتخاذ مینماید.
این، انقلابِ یک لحظهای است. و گاهی، یک لحظه از صدها سال سلطه، درخشانتر و ماندگارتر است.
#شهیا_مفرح
━━━━━━━━━━
اینجا کلمات هم فرانشیز میدهند
/channel/shahya_m
ANARCHY OF WORDS
ملت با همهی زخمها هنوز زنده است
این حضور خیابانی و این جمعیت خشمگین و بهجانآمده، واکنشی مقطعی نیست؛ برآیند دههها حکمرانی تحقیرآمیز، ناکارآمد و بیاعتنا به کرامت انسانی است.
مردمی که سالها زیر فشار سیاستهای فرساینده و نادیدهانگاری و تحقیر زیستهاند، امروز به خیابان آمدهاند تا نشان دهند فرسایش الزاماً به انفعال نمیانجامد.
در زمانی که از تعلیق اجتماعی و فروکشکردن کنش جمعی و سرخوردگی اجتماعی جامعه سخن گفته میشد، حضور اعتراضی مردم نشان داد که جامعهی ایران حتی در سختترین شرایط و ناامیدکنندهترین لحظهها نیز میتواند وضعیت استثنایی خلق کند و خیابان را به صحنهی بازگشت قدرت مردم بدل کند و با همبستگی ملی “نه“ تاریخی خود را به ساختاری ناکارآمد، متوهم، تبعیضساز اعلام کند.
ملت، با همهی زخمها، هنوز زنده است و خروج از وضعیت ویرانگر را عبور از استبداد حاکم میداند.
عبدالله_مومنی
✨
من زنیام که صدایم را خاموش کردند،
اما خاموش نماندم.
با دستانم، با نگاهام، با قدمهایم حرف زدم.
بوم نقاشیام دود بود،
رنگش خاکستر،
و قابش خیابان.
در آن روزها، تنها نبودم.
مردانی هم بودند،
نه از آنها که فرمان میدهند،
بلکه از آنها که میفهمند.
آنها صدایم را شنیدند،
نه با گوش،
بلکه با دلشان.
بعضی ها کنارم ایستادند،
نه جلوتر، نه عقبتر،
در کنارم.
دستهایشان لرزید،
اما مشت شد.
چشمهایشان ترسید،
اما بسته نشد.
آنها نگفتند که راه را بلدند،
بلکه پرسیدند:
«با هم برویم؟»
در میدان،
روسریام پرچم شد،
و نگاهشان احترام.
نه به من،
بلکه به حقیقتی که با هم فریاد زدیم.
من زنیام،
و مردانی بودند
که زن بودنم را نه تهدید دیدند،
نه ضعف،
بلکه صدایی که باید شنیده شود
✍ ناهید
برداشتی از متن شهیا مفرح
وزندگی دوسه نخ کاام است ...... وعمرسرفه ی کوتاهی!!!!!
شروع فعالیت کانال
/channel/Abi_Asman/5
✨
🎧 : بیکلام
آدمی میلغزد،
اما آن که آگاهانه و با افتخار تکرار خطا با الگوهاى يكسان میکند، تنها بازیگر روزگار است.....
او در صحنهای بیپایان، نقشها را عوض میکند،
لبخند بر لب، اما در دل طوفانی خاموش دارد...
نه عبرت میگیرد، نه پشیمانی در نگاهش موج میزند،
تنها در چرخهای بیانتها، دوباره و دوباره میچرخد...
تا روزی که پرده فرو افتد و نقشها رنگ ببازند....
🍷
@Abe_Asman
Artist's shit
Piero Manzoni
هنرمند لعنتی
در ماه مه ۱۹۶۱، پیرو مانزونی به طرفداران هنر مدرن در مورد خلق یک اثر جدید اطلاع داد:
او مدفوع خود را به قطعات ۳۰ گرمی تقسیم کرد ، آنها را در ۹۰ شیشه گذاشت و آنها را مهر و موم کرد.
قوطی ها شماره گذاری شده بودند و روی هر کدام کتیبه هایی به چهار زبان وجود داشت "حرف های هنرمند" و همچنین خودنویس خود مانزونی.
ارزش هر قوطی در آن زمان معادل یک گرم طلا بود!
@Abe_Asman
#اتیین_گرو
#ETIENNE_GROS
هنرمند فرانسوی
اِتییَن گرو، «نقاش تن و تنیدن»
«آدمی یا در دیگری میتَند یا در خویش»؛ تمام حرف «اتیین گرو» همین است.
«تنیدن» در ذات زیستشناختی انسان نهفته است.
و در تابلوهای این هنرمند فرانسوی این «میل به تنیدن» را عریان پیش چشم مییابیم.
بازوانی که گرد تنِ دیگری یا حتا تن خویش میپیچند و این گویی نه عملی جنسی، که عملی «وجودی» است.
آدمِ تابلوهای اتیین گرو، اگر «دیگری» را نیابد، خویش را دربرمیگیرد، خویش را در آغوش میگیرد... یا به بیان دقیقتر: «خویش را میگیرد». درست است!
نکته همینجاست: «آدمی به فراتر از تن خود چنگ میزند؛ در فراتر از خود میتَند و اگر چیزی فراسوی خود نیابد، گردِ خویشتن خویش میپیچید».
«تن» یگانه داشتۀ آدمی است. حتا روان، داشتهای ثانوی است و وابسته به تن است. هم از این روست که میتوان گفت: «آدمی یکسر تن است».
و روان هیچ نیست مگر «ترجمهای انتزاعی و پیچیده از تن و جسمانیت».
در تابلوهای «اتیین گرو» انسان، چونان گیاه، چونان گلسنگ، ساقه میکشد و به تنیدن و پیچیدن تن میدهد چون این در ذات اوست...
✍(م.تدینی)
@Abe_Asman
صفحه اینستاگرام بازیکنان آکادمی سحر، به دلیل انتشار این کلیپ بسته شد
صفحه اینستاگرام بازیکنان تیم زنان بسکتبال آکادمی سحر، پس از انتشار ویدیویی از شادی بدون حجاب اجباری و با حرکاتی نمایشی، پس از قهرمانی در لیگ بسکتبال ایران، توسط پلیس و با دستور مراجع قضایی جمهوری اسلامی بسته شد.
پیش از این نیز صفحات اینستاگرامی بیش از ۱۰۰ ورزشکار بدنساز زن و همچنین خوانندگان زن به دستور پلیس و مراجع قضایی جمهوری اسلامی، بسته شده بود.
یکی از کاربران در واکنش به این موضوع و به زبان کنایهآمیز نوشته:
«همونطور که میدونید در حال حاضر مهمترین و ضروریترین کار تو مملکت همین بوده که باید انجام میشده!!»
وقتی کشور درگیر هزار و یک بحران اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطیست، وقتی جوانان از بیکاری و ناامیدی در حال مهاجرتاند، وقتی فساد و رانت نفس جامعه را گرفته، مراجع قضایی با تمام قوا به میدان آمدهاند تا صفحات اینستاگرام زنان را ببندند.
ظاهراً در کشور ما، پیروزی زنانه و شادی زنانه تهدید امنیت ملی محسوب میشود.
#زنان #حجاب_اجباری
#زن_زندگی_ازادی
@Abe_Asman
.
🍀 درودبرهـرکه مهـر ایـران دردل دارد.
🎙 سالن اجتماعات دانشگاه شریف
همه ایرانی های واقعی! به این
🪷 گل دل فریادها
گوش کنیـم!!
ببینیم، ٱیـا
سخنرانی علمی و کوتاه، تا کنون ، به این ارزشمندی شنیده ایم؟
آیا کسی از ما حاضر است با خانواده خودش بنشیند و به این سخنرانی کوتاه گوش کند؟
درسی برای همه خانواده ها و نسل جدید.
سخنرانی کوتاهی که لازم ست در ابتدای هر نشستی، هر سمینار و جلسه ای برای حضار بیان شود.
کدام سخن به این مفیدی برای نجات کشور (و سیاره ٱبــی) بیان می شود؟
نسل جدید نیاز به آموزشی متفاوت از تربیت نسل کنونی برای مواجهه با بحران های پیش رو دارند.
این کلیپ کوتاه را از یک کنشگر و عاشق ببینیم و برای دیگران ارسال کنیم
همه برای ایران تلاش کنیم و بی تفاوت نباشیم.
التمــاس تفکـر
التمــاس عمــل
📌ما باید آموزش ببینیم تا بتوانیم با یکدیگر بحث کنیم، عصبانی شویم و در عین حال یکدیگر را نکشیم!!
یادگیری این مهارت که چگونه در زمان بروز اختلاف نظر به جای خشونت از منطق و درک متقابل بهره ببریم ؛ میتواند گامی بزرگ به سوی کاهش تنشها و ترویج صلح باشد....
🔗این خودش دست آورد بزرگی است ....
📚
@Abe_Asman
📌نزدیک به هزار سال پیش در چنین روزی فردوسی سرایش شاهنامه را به پایان رسانید و آن را به ایرانیان پیشکش کرد:
سر آمد کنون قصۀ یزدگَرد
به ماهِ سپندارمذ روزِ اَرد (=۲۵امِ اسفند)
ز هجرت شده پنج هشتاد بار (= سال ۴۰۰)
به نامِ جهانداورِ کردگار
چو این نامورنامه آمد به بُن
زِ من روی کشور شود پر سخُن
ازان پس نمیرم که من زنده ام
که تخمِ سخن را پراکنده ام
هر آن کس که دارد هُش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین
آفرین و درود بر روان پاکِ فردوسیِ جاویدنام...
چهارشنبه سوری مبارکمون باشه
🥂
.
@Abe_Asman
📌علت این که ما اخلاقی زندگی نمی کنیم
✍ استاد مصطفی ملکیان
⏱️زمان تقریبی خواندن 1دقیقه
📌نخستين بار سيمون وی به اين نكته توجه پيدا كرد و در آثار خودش به اين التفات پيدا كرد كه علت اينكه ما اخلاقی زندگی نمیكنيم اين است كه قدرت تخيل قوی نداريم و نمیتوانيم خود را جای ديگران بگذاريم. او میگفت به هركس كه برخورد میكنيد توجه كنيد تا بتوانيد شخصيت و منش او را بشناسيد و وقتی شناختيد هر وقت با او سر و كار پيدا كرديد خودتان را جای او بگذاريد. البته سيمون وی علت عمدهی اخلاقی نزيستن ما را اين میدانست.
بعدها آيريس مرداک اين ايده را از
سيمون وی گرفت و پرورد.
پس از او به واسطهی سلسله حوادثی كه در جنگ جهانی پيش آمد، خانم هانا آرنت اين سخن سیمون وی و مرداک را به لحاظ تجربی تأييد كرد، چون وقتی كه آيشمن، يكی از بزرگترين جنايتكاران جنگیِ زمان هیتلر كه طبق اعترافات خودش ششصد هزار يهودی را سوزانده بود، را در اورشليم محاكمه میكردند، ايشان از طرف چند روزنامه و مطبوعات به عنوان خبرنگار به آنجا رفته بود. او در طی محاكمات فهميد كه آيشمن يک آدم بسیار مودب، وفادار به همسر و فرزندان، بسیار راستگو و خجالتی و مبادی آداب بود، و برايش سؤال پيش آمد كه چنين آدمی چطور میتواند اين همه انسان را بسوزاند؟ بعد با گروهی از روانشناسان اجتماعی گفتگو كرد و تحقيقات وسيعی كرد و فهميد كه قدرت تخيل او به كمترين حدیست كه در تاريخ گزارش شده است و نمیتواند خودش را جای ديگران بگذارد. وی كتابی در اين باره نوشت با عنوان "محاكمه در اورشليم" و عنوان فرعی كتاب را پيش پاافتادگیِ شر گذاشت، به اين دليل كه معتقد بود كه شر چيزی نيست كه جای عجيب و غريبی باشد، جلوی پايتان است، كافیست تخيلتان را گسترش دهيد.
بعد از آموزههای اين سه فیلسوف، توجه كسانی كه در روانشناسی اخلاق كار مي كردند، به نقش تخيل در زندگیِ اخلاقی جلب شد.
من خودم نیز اين نقش را میپذيرم،
اما نه به عنوان تنها راه اخلاقی زیستن،
بلكه به عنوان یکی از راههای مهمِ
اخلاقی زيستن.
از اين لحاظ بود كه آيريس مرداک، يكی از بزرگترين خدمتها به اخلاق را بسط هنر و ادبيات میدانست، چون هنر و ادبیات
نقش مهمی در تقویت تخیل انسان دارند و
از اين روست كه نظامهای دیکتاتوری
جلوی اشاعهی هنر و به خصوص ادبيات را
میگيرند، چون وقتی با اینها قدرت تخيل انسانها افزایش یافت، آن وقت با ديگر شهروندان همدلی و همدردی میکنند و اين موجب انسجام اجتماعی میشود كه برای نظامهای دیکتاتوری خطرناک است....
@Abe_Asman
📌سال رو به پایان است و با آن یک بار دیگر، توهم نوسازی رنگ میبازد. ما خود را در حال شمردن روزهای باقیمانده مییابیم، گویی که با عبور از این مرز خودساخته، چیزی واقعاً تغییر خواهد کرد.
اما این گذر چه برای ما به ارمغان میآورد، جز تکرار همان خستگیها، همان حسرتها، و همان رؤیاهای ناتمام؟
در این روزهای آخر، اندوهی غریب موج میزند، انتظاری که معلوم نیست به چه معطوف است.
دوست داریم باور کنیم که هنوز زمانی در اختیار داریم، که شاید بتوانیم آنچه را که از دست دادهایم باز پس گیریم؛ اما همزمان سنگینی آنچه که دوباره از کف خواهد رفت، بر شانههایمان حس میشود.
شاید این خستگی واقعی باشد:
نه خستگی تن، بلکه فرسودگی روح که سالها را در گذر میبیند، بیآنکه بتواند چیزی را واقعاً از آنِ خود کند. ما پیش میرویم، اما همچنان در جای خود ایستادهایم، اسیر چرخهای که بیپایان میچرخد.
و حالا یگانه همراه روزهای سودازده من، سالی دیگر نیز پایان خود را خواهد دید.
اما این تنها پایان یک سال نیست؛ این افزودهشدن بر نیستیِ ماست، سایهای که بلندتر میشود، سکوتی که عمیقتر فرو میرود. و در این میان، همه خرسندند، جشن میگیرند، گویی چیزی به دست آوردهاند، حال آنکه تنها چیزی که در دست دارند، اندکی زمان است که در میان انگشتانشان نشت میکند.
شاید تنها پاسخ ما به این گریز بیوقفه، حضور چیزی باشد که در عمیقترین لایههای ذهن و جان نفوذ میکند، چیزی که به اندازه دوریمان از خویش، به ما نزدیک است؛ تسلایی برای رنجهایمان و در عین حال، خنجری که گاه خود مسبب درد میشود.
چرا که زخمها، هرچند بسوزانند، دستکم گواهی بر زیستناند؛ و بیحسی، آن خلا سهمگینی است که از هر دردی سهمگینتر است. چه بسا زخم آشنا، بهتر از آن باشد که هیچ زخمی بر تن و روح نباشد، که هیچ چیزی فرو نرود و هیچ چیزی طنین نیندازد؛ چرا که تنها آنچه که میسوزاند، میتواند گواهی بر بودنمان باشد.
✍جرج_ساند
📚
@Abe_Asman
«ما معترضیم اما با اغتشاش مخالفیم»، مصداق «ما ماستخیار دوست داریم اما بدون خیار» است. این مقایسه طنزآمیز دقیقا نقطهٔ تناقض موجود در این نوع موضعگیریها از طرف جناحهای سیاسی، خصوصا اصلاحطلبان را نشان میدهد. این موضعگیری که در نگاه اول نشاندهندهی خویشتنداری و التزام به چارچوبهای قانونی به نظر میرسد، اما در عمل، به استراتژیِ دوگانهای بدل میشود؛ نشان دادنِ همدلی با مردم برای حفظِ محبوبیت، و نمایشِ وفاداری به سیستم برای حفظِ امنیت و مشروعیت. اما پرسشِ بنیادی اینجاست: آیا اساسا چنین چیزی ممکن است؟ آیا میتوان در برابر موجِ خروشان نارضایتیِ معیشتی ایستاد و انتظار داشت که این موج، آرام و مطیعِ نشانهگذاریهای همان ساختاری باقی بماند که خود، مولد آن نارضایتی است؟
این، چیزی نیست جز بیمهکردنِ شکست اعتراض. حکومتها معمولا تا زمانی که اعتراض «رام» است، آن را نادیده میگیرند و تنها زمانی پاسخ میدهند که از حد بگذرد. و دقیقاً در همین نقطه است که انفجار، تنها زبانِ باقیمانده میشود.
پس فرجامِ این پارادوکس، نه در سازش که در گسست رقم میخورد. پاسخ را باید در ذاتِ مفهومِ «اعتراض مؤثر» جست.اعتراضات بزرگ نمیتوانند کاملا تمیز و مطیع قوانین موجود باقی بمانند؛ به ویژه درباره مسائل حیاتی مانند معیشت، ذاتی تهاجمی و بینظم دارد. تغییر، همواره فرزندِ بینظمی است. هیچ نظمِ مسلطی، داوطلبانه قدرت را واگذار نکرده است. بنابراین، هر حرکت تحولخواهانهای ناگزیر بخشی از «نظمِ پیشین» را که مسبب رنج بوده درهم میریزد. این «درهمریختن» است که از سوی حاکمیت، «اغتشاش» خوانده میشود و از سوی معترضان، واکنشِ طبیعی. و خیابان، بیاعتنا به خطکشیهای سرنوشتسازان، نقشِ خود را بر دیوارِ تاریخ میکشد. بقول خودم شهیامفرح: «هیچ انقلابی را نمیتوان در قالبِ درخواستِ مودبانه بستهبندی کرد.»
پایان همیشه از جنس شکستن است.
━━━━━━
#شهیا_مفرح
━━━━━━━━━━
اینجا کلمات هم فرانشیز میدهند
/channel/shahya_m
ANARCHY OF WORD
رفیق بینام من ...
میبینمت که نشستهای مقابل انبوهی از تهدید و بلند نمیشوی. نمیدانم سلحشوری برجای نگاهت داشته است و یا دیگر نای بلند شدن نداری! نمیدانم و چه خوب که نمیدانم! ...
میبینمت که کاپشن را میکشی روی خودت تا در برابر ضربه نگاهت دارد چنان کسی که به دور خودش پیله ببافد! چنان لاکپشت خستهای که از بازیگوشی بیخردانه و ظالمانهی کودکی به تنگ آمده باشد. چنان کسی که از وحشت بیرون به درونش پناه ببرد! ..
میبینمت که جانی برای فرار کردن در پاهایت نمانده؛ گویی ندانی به کجا بگریزی که دژخیمی نباشد! ..
گویی در تمام این جهان پهناور یک کف دست خاک پیدا نکردهای تا مأمن امنی برایت باشد و به وقت خطر به آنجا بگریزی! چه پهناوری ترسناکی! ...
میبینمت که پیکر مچالهات را نشاندهای مقابل دژخیم و آرامی! آرامش آنکه دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
رفیق بینام من ...
چه شکوهی در همین بینامی و بیچهرگی تو است. تو را میتوانم چنان صورتکی بر چهرهی خودم بنشانم، برچهرهی دوستانم و بر چهرهی زیستنم. امروز در این تصویر نام و طبقه و آرمان حقیقت تو را مبتذل نمیکنند، رنگ و نژاد و مسلک سلحشوری تو را بازیچه نکردهاند و تو یکپارچه و صادقانه پیکر انسان به ته خط رسیدهای؛ و همین است که یکباره رفیقم شدهای.
بیشکلی تو، تو را از رنگها و جبههها، از حزبها و از مسلکها جدا کرده است و خیلی ساده بیپناهی انسان را در پهناوری یک کشور به نمایش گذاشته است...
رفیق بینام من، میبینمت که با آن نجابت خستهات تصویری میشوی از وسعت بیپناهی یک ملت و تصویرت در من تکرار میشود.
سهیل سرگلزایی
نقد کردن یک تحلیل، مستلزم مطالعه و فهم کامل آن است، نه خواندن سطحیِ دو خط اول، و حتی آن دو خط را هم به کجفهمی گرفتار کردن. این شیوه، جاهلیت متکبرانه است. هر نقدی که از دلِ تنبلی فکری و عجله برای قضاوت بیرون بزند، هیچ ارزشی جز زبالهافزایی به فضای اندیشه ندارد. از همین رو، در چنین گفتگوهایی، طرف مقابل را نه به خاطر عقیدهٔ مخالف، که به خاطر بیمنطقیِ روشِ مخالفتش، از دایرهٔ گفتار جدی خارج میدانم. کسی با چنین گستاخیای از روی نادانی حمله میکند، سزاوار همان نگاه تحقیرآمیزی است که از موضعِ برترِ دانایی و انضباط فکری، از بالا به پایین به او نگاه شود. این نگاه، پاداشی در خورِ سطحِ ورود او به بحث است و هیچ ایرادی هم در این رویکرد نمیبینم
━━━━━━━━━━━
شهیا_مفرح
من زنیام با تارهای صوتیِ توقیفشده
که بوم نقاشیام را
با دود لاستیک کشیدم،
اولین نقاشیام ؟
وسط میدان
با روسریای که پرچم شد
در من مردیست
با شناسنامهای خطخورده
که بلد است چطور بغض خواهرش را
به نبرد ترجمه کند.
اولین مشتام؟
اولین مشت وقتی زدم به دیوار ادارهای که
جوابِ خواهرم را نداد.
در من پسر بچهایست
اولین توپم؟
روی آسفالت جا ماند
وقتی دویدن،
جرم شد.
در من دختربچهایست
کفشهایم صورتی نبودند،
پوشیده از گرد و خاکِ کوچههایی که
بازرس داشتند برای خندههای بلندم.
اولین خونام ؟
وقتی آمد
مادرم نبود که بفهمد.
مدرسه سکوت کرد
و دفتر انشاء گفت:
«راجع به این چیزها نمینویسیم.»
در من مادربزرگیست
کفن دوختم
برای نوزادی که اسم نگرفت
فقط عدد شد در گزارشی که هیچوقت پخش نشد.
اولین قصهام ؟
تا سطر پنجم توی گلو بریدند
وقتی نوهام پرسید:
«پدرم کجاست ؟»
در من پدربزرگیست
تنها یک ریه برایم باقی مانده
پر از بوی گاز
که نامش در هیچ داروخانهای ثبت نیست
قلبام ؟
«مدارک پزشکی ندارد.»
در من شاعریست
که سطرهایاش را
از اخبار شبانه قرض نمیگیرد
اولین شعرم؟
اولین شعرم را با دست خط کسی نوشتم
که دیگر دست نداشت،
روی دیواری که پشتش گلوله خوابیده بود،
و جوهری که از گریهی مادرها غلیظتر مینوشت.
من کسانی هستم
اینجا رجوع شود به داخل پرانتز؛
(که اسمهایشان را در جشنها نمیخوانند.)
ما یک خانوادهایم
نه با یک آلبوم
اولین خانه؟
ما خانه نداریم
چادری وسط میدان
که سقفاش آسمان تیرخورده بود
حالا پراکندهایم ؛
پشت دری که سالهاست فقط قفل میشود
کنار بیلبوردِ پوسیدهی یک وعدهی فراموششده
زیر نور ضعیف آمبولانسی که بیصدا میرود
روی تپهای پر از قبرهای بیعکس و بینام
کنار کیسههای زبالهی پارک، میان کاغذهای پاره
میان بوی تلخ داروهای نایاب
کنار پلاک گمشدهای در خرابه
در گورهای بی نام
در خیابان
در شعر
#شهیا_مفرح
━━━━━━━━━━
اینجا کلمات هم فرانشیز میدهند
/channel/shahya_m
ANARCHY OF WOR
نام خلیج فارس نه یک واژهی سیاسی، بلکه حقیقتی تاریخی است که در طول بیش از دو هزار سال در نقشهها، متون باستانی و اسناد بینالمللی ثبت شده است.
هرگونه تلاش برای تحریف این نام، نه تنها بیاعتنایی به میراث بشریست، بلکه توهینی به حافظهی جهانی و هویت یک ملت کهن به شمار میرود.
ما، به عنوان ایرانیانی که ریشه در تاریخ و فرهنگی غنی داریم، نیازی به تأیید قدرتهای سیاسی برای اثبات هویت خود نمیبینیم؛
اما در برابر تحریف، سکوت نمیکنیم. خلیج فارس، همواره فارس بوده و خواهد ماند؛ در ذهن تاریخ، در وجدان جغرافیا، و در قلب مردم ایران و آزاداندیشان جهان.
🗺
#خلیج_فارس
@Abe_Asman
اثر پر سرو صدای پیرو مانزونی:
(Artist’s Shit) ) و یا مدفوع هنرمند
مواد : قوطی، کاغذ چاپ و مدفوع هنرمند
ابعاد: 4,8×6 cm
در میان آثار پیرو مانزونی این کار به شهرت عمومی رسیده است !
ویژگی مانزونی در اینست که هر هنری را به اغراق می کشد و محدوده های از پیش تعیین شده اش را در هم می شکند. او می گوید:
«چیزی برای گفتن نیست، تنها باید بود، تنها باید زیست»
(Non c’è nulla da dire, solo da essere, solo da vivere!)
در بیست ویکم ماه مه 1961 ، پیرو مانزونی گه خویش را، آری گه خویش را، در 90 قوطی کنسرو جای داد و بر آنها اتیکتی(تیتری) به عنوان
مدفوع هنرمند به انگلیسی( Artist’s Shit) و به فرانسه (merd d’artist) و به آلمانی( Künstlerscheiße) و همچنین به ایتالیایی (merda d’artista) به چاپ رسانید و بر روی سطح بالایی هر قوطی شماره هایی را از یک تا 90 درج و همه ی آنها را بامضای خویش رسانید. ناگفته نماند که وزن هر یک از این قوطی ها که شمایل کنسرو را داراست سی گرم می باشد.
مانزونی شروع به فروش این مجموعه ی هنری خویش کرد و هر قوطی را به قیمت طلای هم وزن آن به بازار هنر عرضه کرد.
این مجموعه ی هنری مورد توجه ی شایسته ای قرار گرفت، چه از دیدگاه شکستن رابطه با سنت ها ی هنری نیمه ی دوم قرن بیستم، و چه از نظر پیامی را که با خود داشت، یعنی سقوط ارزشهای هنر مدرن.
آگوستینو بنالومی(Agostino Bonalumi) دوست خیابانی پیرو مانزونی اعلام کرد که در این قوطی ها تنها گچ است که کنسرو شده است، اما کیست که قادر به اثبات آن باشد؟. او در ادامه می گوید: در هر صورت من کسی نیستم که قوطی ها را بشکنم!
( بر داشت از روزنامه ی کریره دللا سرا در یازدهم جونیو 2007- ص 30).
پیرو مانزونی در واقع به گونه ای طنز آمیز می گوید: هنگامی که یک هنرمند معروف می شود بازار پیدا می کند، چه برای فروش آثار پر ارزش و چه برای آثار بی مایه ای که ارایه داده است!
بدین مفهوم که بازار هنر امروز حتی مدفوع را براحتی می پذیرد، بشرط اینکه چاپ، شماره بندی و اصل بودن آن تضمین شده باشد.
در شرایط کنونی این قوطی ها در کلکسیونهای مختلف هنری در تمامی جهان به نمایش گذارده شده است. مثلا قوطی شماره ی 4 در تیت مدرن (Tate Modern) ؛ قوطی شماره ی 80 در موزه ی میلان، و قوطی شماره ی 12 در شهر ناپل و در موزه ی هنر معاصر نگاهداری می شود، و ارزش هر یک از قوطی ها 70.000 یورو می باشد، یعنی قیمتی بالاتر از قیمت تعیین شده از طرف خود پیرو مانزونی!
در میلان، در 23 ماه مه 2007، در سالن بورس آثار هنری (l’asta)، یک کلکسیونیست خصوصی اروپایی قوطی شماره ی 18 را به قیمت 124.000 یورو خریداری کرد و رکورد دار قیمت جهانی یکی از 90 قوطی این مجموعه ی هنری گردید.
@Abe_Asman
Pin-up
Vaughan Alden
پین کردن
وان آلدن یک تصویرگر آمریکایی است که در ژانر پین آپ کار می کرد!
برای مدت طولانی، وان آلدن باس در یکی از چندین مؤسسه انتشاراتی شیکاگو مشغول به کار بود، جایی که فعالیت او عمدتاً شامل کپی کردن و کمی اصلاح آثار سایر هنرمندان پین آپ مشهورتر بود.
خیلی بعد بود که Vaughan Alden Bass شروع به تولید آثار هنری و تصاویر کاملاً مستقل کرد!
@Abe_Asman
روسپی عریان
OTTO GRIEBEL
روسپی به طور کلی از پربسامدترین مضمونهای سبک عینیت نوست؛ دلیل آن هم این است که «عفتزدودگی» جامعه را در شخصیت روسپی به خوبی میتوانستند نشان دهند.
چه فرقی میان روسپی و کارگر وجود دارد؟
@Abe_Asman
بوک کلاب نیان برگزار می کند:
💻وبینار «آیا باید فقط روانشناسی بخوانیم ؟»
🗓چهارشنبه ۲۷ فروردین ماه
🕘 ساعت ۲۱
☑️در بستر گوگل میت
☑️ مناسب برای همه به ویژه رشته روانشناسی و مشاوره
🌿وبیناری گفتمان محور در پاسخ به این سوال که آیا خوانش صرف روانشناسی کافیست؟
برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام به آیدی زیر پیام دهید:
@Nian_admin
🪴
لینک کانال:
/channel/nian_bookclub
✨
از منزلِ کفر تا به دین یک نفس است
وز عالمِ شک تا به یقین یک نفس است
این یک نفسِ عزیز را خوش میدار
کَز حاصلِ عمرِ ما همین یک نفس است
✍خیام
🍷
@Abe_Asman
📌پهلوان رسول خادم این ویدیو را منتشر کرده و نوشته:
«ماه رمضون و گرسنگیِ کودکان …!
سفرههای خالی این کودکان، هنوز خالی است …!
شاید از اقوام ما باشن …؟!
شاید در همسایگی ما زندگی میکنن؟! …
شاید هم بچه محل ما هستن ؟! …
دستِ اکثر ما مردم هم پُر نیست …!
ولی شاید بشود اندازهیِ همین توان محدود، اندازهیِ همان لقمه نان، کنارِ کودکانِ وطن بود …
پ،ن؛اسفندماه ۱۴۰۳ خورشیدی»
#کودکان_ایرانم
#دردهای_وطنی
#فقر_معیشتی
#ایران_سرزمین_همه_ماست
ـ کودکانی که بدون روزه گرفتن از سوءتغذیه رنج میبرند. روزه هم گاه بدون سحری یا با خوردن کمی نان خشک در سحر یا افطار میگیرند.
آن وقت جمهوری اسلامی، میلیاردها دلار سرمایه کشور را صرف ترویج ایدئولوژی در داخل و خارج از ایران میکند.
آیا کودکان ایران از فرصت برابر بزخوردارند؟ آیا سرمایه و اشتغال و توسعه در کشور متوازن است؟ مگر این کودکان هموطن ما نیستند؟ ایران ما کشوری پهناور است و وظیفه حکومت توسعه و ایجاد فرصت برابر برای همه ایرانیان است....
...................
پ . ن
با دیدنِ دختری که حجابش را بر میدارد عصبانی میشوند، در حالیکه کودکی گرسنه، پابرهنه و بیخانمان هرگز آنها را عصبانی نمیکند!
موضوع فقط غریزه جنسی است، آنها نگرانِ عاقبتِ خود هستند. این ارزشِ اخلاقی مشروط است ....
🥀
@Abe_Asman
📌نه اشخاص، نه کلیساها و نه حتی دولت، به بهانهٔ دین، حق تجاوز به حقوقِ مدنی و مواهبِ دنیوی دیگران را ندارند.
کسانیکه نظر دیگری دارند اگر با خود تأمل کنند به خوبی درخواهند یافت که کاشتنِ بذر نفاق و جنگ، چقدر زیانبار است و دشمنیهای بیپایان و غارت و کشتارهایی که از این طریق برای بشر به ارمغان میآورند، چقدر مخرب و خطرناک است.
تا این اعتقاد، حاکم باشد که حکومت موهبتی الهی است و دین میبایست به زورِ اسلحه بسط یابد، هیچ صلحی و امنیتی و هیچ دوستی و مساعدتِ عمومی در میانِ آدمیان پا نمیگیرد و دوام نمییابد.
🔗نامه_ای_در_باب_تساهل (1689)
✍جان_لاک
📚
@Abe_Asman
ناهماهنگی حل نشده میان شخصیتها و امیال والدین در سرشت کودک منعکس میشود و سرگذشت رنجهای درونی او را بنیاد میکند.
فریدریش_نیچه
انسانی_بسیار_انسانی
@Mohr_e_Haftom
@Abe_Asman
واکنش رسول خادم به خودکشی مردی در مترو:
پروردگارا، با شکمهای سیری که مردم را به امید آخرت سفارش میکنند، چه میکنی؟
او با انتشار ویدئویی از اقدام به خودکشی یک جوان در مترو در پست اینستاگرامی خود اینطور مینویسد:
«پروردگارا ، با شکمهایِ سیری که در شرایطی امن زندگی میکنند و مدام مردمِ گرفتار را به صبرِ در بی پولی ، قناعتِ با سفره خالی و تحملِ روزگار به امید آخرت سفارش میکنند، چه میکنی؟!!!»
👤 امید
@Abe_Asman