absurdmindsmedia | Unsorted

Telegram-канал absurdmindsmedia - Absurd Mind's Media

34542

من از سرنوشت انسان چه می دانم؟ در مورد کلم بیشتر می توانم برایتان حرف بزنم! بکت سردبیر: محسن الوان ساز @absurdcall

Subscribe to a channel

Absurd Mind's Media

سینمای اکسپریمنتال، اختراع واقعیت‌های نو

مصطفا آل‌احمد


سینمای اکسپریمنتال صرفا سلسله‌ای از  تصاویر خیال‌انگیز نیست؛ بلکه این سینما، پنجره‌ای برای آگاهی و عصیان است. فیلم‌ساز اکسپریمنتال قصه نمی‌‌گوید؛ او تجربه‌‌ای تازه از ادراکات انسانی را تصویر می‌کند و همان تجربه را به ذهن ناخودآگاه و خودآگاه تماشاگر انتقال می‌دهد. در سینمای تجربی، ما چیزی را بازنمایی نمی‌کنیم؛ بلکه جهانی نو خلق می‌کنیم که به واقعیت معنایی تازه می‌بخشد. فیلم این جا به مثابه آزمایشی روی زمان، روی عواطف، روی زندگی و انسان است.

به عبارت دیگر در سینمای تجربی، مهم "آن لحظه‌ای است که شما واقعیت را تجربه می‌کنید و از آن تجربه با دستگاه ذهنی خود، با رویاها و نمادپردازی، با تخیل و عصیان، جهانی نو می‌آفرینید." فیلم‌ساز اکسپریمنتال تماشاگر را از مشاهده‌ی انفعالی و دایره‌ی عادت‌ها بیرون می‌کشد؛ زمان را کند می‌کند، فضا را دگرگون می‌سازد، علیه واقعیت عصیان می‌کند تا واقعیتی نو ارائه می‌دهد. فیلمساز در این معنا یک تکنسین نیست؛ یک جراحِ آگاهی است. او با چاقوی تخیل، مستقیم روی شبکیه و ضمیر تماشاگر برش می‌زند تا لایه‌ی عادت را از روی واقعیت  بردارد و عدسی ژرف‌نگر خود را کار بگذارد.
اگر دوربین حرفه‌ای ندارید، مهم نیست. اگر گروه کامل و حرفه‌ای ندارید، باز هم مهم نیست، بلکه آن چه اهمیت دارد، ایده‌‌ای است که با تخیلی سرشار، معنایی نوین به واقعیت می‌بخشد، زیرا ماده‌ی خام فیلمساز تجربی «جهان بیرون» نیست؛ بلکه عواطف و تخیل ابتکاری اوست. گاهی توالی تصاویر یا صداها بدون هیچ روایت خطی می‌تواند اثری ایجاد کند که بیشتر از هزار داستانِ دراماتیک، عواطف را متاثر می‌کند.
فیلمساز در این تعریف به جای جمع‌آوری روزمرگی و داستان‌های تکراری، به جمع‌آوری تجربه می‌پردازد. به جای مشاهده‌ی انفعالی، نگاه کردن looking را با تفکر انتقادی پیوند می‌زند. در سینمای تجربی، مهم‌ترین توانایی فیلمساز، جسارت در خلق تخیلی نوین است، سینمای تجربی از همین‌ آفرینش خیال و رویا آغاز می‌شود:
از لحظه‌ای که به جای تعریف و تفسیر جهان، جهان را از نو تجربه و معنا می‌کنیم.
@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

جهانِ رنجور یا رنجورِ جهان؟
قسمت اول
#محسن_الوان_ساز


چرا همه چیز این‌قدر مصیبت بار است؟ چرا با وجود این که می‌دانیم جهانمان در حال حرکت به سوی نابودیست، کاری نمی‌کنیم؟ تقصیر از ماست؟ ترسو هستیم؟ در این یادداشت قصد دارم از یک پدیده فرهنگی که در قرن هجدهم در اروپا رخ داد و مشابه اکنونِ ماست، نکاتی را بگویم. درست در قرن روشنگری، در انقلاب صنعتی و انقلاب فرانسه جامعه فکری اروپا با یک سرخوردگی و رنج مواجه شد. سویه دیگر پیشرفت و صنعت سهمش فقر، آلودگی و فلاکت بود جامعه که تا دیروز از شر خرافات و ستم و جنگ خسته بود گمان می‌برد انقلاب صنعتی برایش دستاورد ویژه‌ای دارد اما نتیجه جور دیگری رقم خورد در همین زمان مفاهیمی نظیر کارگر، مزد و تورم اقتصادی و... به وجود آمد. درست در همین نقطه دو رویکرد فلسفی جهان را تکان داد. عده‌ای از این مفهوم تحت عنوان جهان‌رنجوری(Weltschmerz) یاد کردند و مکتب رمانتیسم را بنیان نهادند. رمانتیسم بیانیه‌ای بود بر ضدِ خردِ نئوکلاسیک و جهان کنونی را در تخیلات خود با جهان آرمانی قیاس می‌نمود. گورستان و ویرانه تبدیل شد به مکان هنری! عرفان مسیحی و عرفان شرقی جان گرفت. از دیگر سو نظریات فلسفی_اقتصادی مارکس و انگلس کارگران و اهل تفکر را به ایجاد انقلاب برای احقاق حقوق تشویق می‌نمود. جامعه اما حالتی داشت سرگردان میان این دو رویکرد.
بعدها در قرن بیستم در تحلیل این وضعیت، روانشناسان اجتماعی از مفهومی به عنوان الکسی‌تایمیا (Alexithymia) در توصیف رنجِ بشر و عدم مشارکت اجتماعی نام بردند. نوعی کرختی، بی‌حسی، عدم هم‌دردی و کنش اجتماعی، بی‌تفاوتی به جامعه، تاریخ و سرنوشت که فرد و جامعه را در درون خود غرق می‌کند. این نوع از افسردگی اجتماعی درجات مختلفی همچون سرخوردگی، ناتوانی، درماندگی و واماندگی به دنبال دارد. در مرحله پایانی شخص حتی درد را هم احساس نمی‌کند و طبیعتا سرنوشت خود را می‌پذیرد زیرا واماندگی را به عنوان یک حقیقت غیر قابل تغییر پذیرفته است. در چنین شرایطی کار کنشگران اجتماعی نیز صدها برابر سخت‌تر می‌شود، چون جامعه مانند معتادیست دراز کشیده در وسط یک لجنزار متعفن و در این مخموری حتی بوی لجن را استشمام نمی‌کند و در بهترین حالت انتظار دارد دستی از دامان معجزه برخیزد و او را به رختخواب گرم ببرد! و این وضعیت یک بیماری مسری می‌شود که سرخوردگی را از بدنه جامعه به کنشگران نیز سرایت خواهد داد.
ادامه دارد
محسن الوان ساز

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

Nor will we forget
The willful deceit that spread
Your future is dark
Soon filled with regret
The plan was to bury us where we stand
To suffocate at last
But we will rise to claim this land
Hear our voice
Ava of death
You will not forget
This moment in death
Here we stand against the gods
Ava of death
By your blood you'll drown
Try and strike us down
You will learn to fear us all
Ava of death
Our voice travels far beyond this land
We're an army of the damned
Bearing the mark of shackled hands
Fear will trap your soul
Darkness will unfold
Ava of death
You will not forget
This moment in death
Here we stand against the gods
Ava of death
By your blood you'll drown
Try and strike us down
You will learn to fear us all
Ava of death
You will not forget
This moment in death
Here we stand against the gods
Ava of death
By your blood you'll drown
Try and strike us down
You will learn to fear us all
Ava of death
You will not forget
This moment in death
Here we stand against the gods
Ava of death
By your blood you'll drown
Try and strike us down
You will learn to fear us all
Ava of death

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

وقتی می‌خوای نماد یه نسل رو به نام خودت بزنی، اما تاریخ حواسش هست.

نهم ژوئن سال ۲۰۱۷، جین سیمنز، خواننده و بیسیست همیشه جنجالی گروه کیس، تصمیم گرفت نماد معروف Devil Horns رو، که به‌نوعی دست‌خط تصویری موسیقی متال شده، ثبت حقوقی کنه. ادعاش ساده بود:
«من این علامت رو سال ۱۹۷۴ اختراع کردم.»
اما تاریخ موسیقی شوخی نداره.

واقعیت اینه که این علامت سال‌ها پیش از اون روی کاور Yellow Submarine (۱۹۶۶) با دست جان لنون دیده شده بود. توی سال ۱۹۶۹، گروه Coven هم در آلبوم پرحاشیه‌شون از همین حرکت استفاده کرده بودن.
اما شاید مهم‌ترین چهره‌ای که این ژست رو جهانی کرد، رانی جیمز دیو بود. اون در ۱۹۷۹ با پیوستن به Black Sabbath، این علامت رو از میراث خانوادگی‌ش بیرون کشید؛ یه ورد قدیمی ایتالیایی برای دور کردن چشم‌زخم.
و از اون روز، این علامت، شد پرچم غیررسمی متال‌هدها، روستای دورافتاده‌ای از احساسات تند و تاریک که زبان خودش رو پیدا کرده بود.

📍در نهایت، اداره ثبت اختراع ایالات متحده، این درخواست رو رد کرد.

#مانی_مظاهری
👇
تو اولین بار این علامت رو با کی دیدی؟
کدوم هنرمند برات تداعی‌کننده‌ی این حرکت‌ه؟

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

مرکز کنترل به مامور تام
مرکز کنترل به مامور تام
کپسول پروتئینتو بخور و کلاهتو بذار.
مرکز کنترل به مامور تام
(ده... نه... هشت... هفت... شش...)
شمارش معکوس شروع شده، موتور روشنه
(پنج... چهار... سه... دو...)
جریان اشتعال رو چک کن،
و امیدوارم خدا پشت و پناهت باشه
(یک... پرتاب)

اینجا مرکز کنترل به مامور تام
تو سربلندمون کردی!
و حالا روزنامه‌ها می‌خوان بدونن برند لباست چیه
وقتشه از کپسول فضایی بیای بیرون... اگه دل و جرأتشو داری

اینجا مامور تام به مرکز کنترل
دارم از در رد می‌شم
و یه جور عجیبی تو فضا معلقم
امروز ستاره‌ها خیلی فرق دارن...

چون اینجام،
توی یه قوطی فلزی،
بر فراز دنیــا
زمین، آبیه(غم‌زده‌ست)
و دست منم کوتاه!

با اینکه از صدهزار مایل رد شدم،
یه آرامش غریبی دارم
و فکر کنم سفینه‌م خودش می‌دونه کجا باید بره
به زنم بگین خیلی دوسش دارم... خودش می‌دونه


مرکز کنترل به مامور تام
ارتباط قطعه...یه مشکلی پیش اومده
صدامو داری، مامور تام؟
می‌شنوی؟
می‌شنوی؟....

من اینجام،
معلق دور این قوطی‌،
بالاتر از ماه
زمین، (غم‌زده‌ست)
و دست منم کوتاه!


ترجمه #مانی_مظاهری

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

آیا موسیقی می‌تواند در سکوت بی‌پایان فضا طنین انداز شود؟

دوازدهم ماه مه سال ۲۰۱۳، کریس هدفیلد، فضانورد کانادایی، اولین اجرای ترانه‌ای از دیوید بویی، «Space Oddity»، را از ایستگاه فضایی بین‌المللی منتشر کرد. این نخستین بار بود که یک ترانه، در مدار زمین اجرا می‌شد، هم‌زمان با چرخش زمین و شناور بودن اجسام.

در این قطعه، دیوید بویی با خلق شخصیت مأمور تام، تنهایی انسان معلق در فضا را به استعاره‌ای از گم‌گشتگی در جهان معاصر تبدیل کرده است. مردی که از زمین جدا می‌شود، با جهان قطع ارتباط می‌کند و در دل سکوت کیهانی محو می‌شود.

هدفیلد، که خوب می‌دانست نمی‌خواهد در فضا گم شود، شعر را تغییر داد و با گیتاری که میان زمین و ماه می‌چرخید، جان تازه‌ای به این اثر داد. بویی بعدها گفت که این اجرای هدفیلد شاید «تأثیرگذارترین نسخه» از این ترانه باشد.

«Space Oddity»
فقط یک آهنگ نیست؛ این سرود معلق بودن است، برای بریدن از زمین و گم شدن در مرز بین رویا و واقعیت. و حالا، در سالروز این اجرا، صدای دیوید بویی همچنان در میان کهکشان‌ها طنین‌انداز است.

🖊 #مانی_مظاهری

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

جایی میان کابوس و بیداری

اولین آلبوم انفرادی راجر واترز بیش از آن‌که یک اثر موسیقایی باشد، سندی‌ست از روان‌کاوی خالق «دیوار»، اثری که جسورانه به درون می‌نگرد، نه برای نمایش، بلکه برای مواجهه.

در «مزایا و معایب سفر بی‌مقصد»، با یک روایت خطی معمولی طرف نیستیم. اینجا، زمان نه در قالب دقیقه و ثانیه، بلکه در ابعاد روانی‌اش حرکت می‌کند. واترز با وسواسی مهندسی‌شده، تجربه‌ای صوتی از یک کابوس ممتد خلق کرده؛ خوابی که از ساعت ۴:۳۰ صبح آغاز می‌شود و در ۵:۱۲ تمام که نه، بلکه رها می‌شود.
این بازه‌ی زمانی، استعاره‌ای‌ست از فاصله‌ی میان فروپاشی و بیداری؛ جایی که آدمی میان فرار از خودش و مواجهه با خودش، آونگان است.

عنوان آلبوم، در ظاهر بازی زبانی‌ای‌ست، اما در لایه‌ی زیرین، استعاره‌ای‌ست از دل‌دادن به بی‌جهتی، فرار، ریسکِ تن دادن به ناشناخته‌ها؛ همان کاری که شخصیت اصلی در ذهنش انجام می‌دهد: سوار شدن بر کابوس‌ها، پشت کردن به تعهد، و چشم دوختن به افقی که معلوم نیست نجات است یا سقوط. این مقصدهای ناشناخته همان‌قدر وسوسه‌برانگیزند که ویرانگر.

نقش اریک کلپتن در این آلبوم چیزی فراتر از نوازندگی‌ست. صدای گیتارش نه تزئین اثر، که ترجمان خفگی‌ها، ندامت‌ها و عطش‌های فروخورده‌ی شخصیت اصلی‌ست. این شخصیت، نه قهرمان است و نه ضدقهرمان؛ بلکه انسانی‌ست آشنا، آینه‌ای برای خود ما، در لحظه‌هایی که از همه‌چیز گریخته‌ایم، و چیزی جز تنهاییِ اگزستانسیالیستی باقی نمانده.

واترز در این اثر، تجربه‌ای را صورت‌بندی می‌کند که انگار سال‌ها پیش در ذهنش شکل گرفته و تنها در نبود پینک فلوید بود که توانست آن را از ناخودآگاه بیرون بکشد. شباهت‌های فرمی با «دیوار» و «بُرش نهایی»، انکارناپذیرند، اما اینجا خشم کمتر اجتماعی‌ست و بیشتر درونی. اگر دیوار بیرونی بود، اینجا ما در راهروهای روان قدم می‌زنیم.

داستان آلبوم، یک خط باریک میان وفاداری و خیانت، اشتیاق و فرار، واقعیت و خیال می‌کشد. مسافر داستان نه به دنبال مقصد، بلکه در جست‌وجوی معناست. معنا هم، مثل مه صبحگاهی، مدام از چنگش می‌گریزد.

واترز در این آلبوم، به شکل عریان‌تری با خودش حرف می‌زند. و این، در زمانه‌ای که موسیقی روزبه‌روز از مخاطب می‌خواهد مصرف‌کننده باشد، نه هم‌سفر، جسورانه‌ترین کاری‌ست که یک هنرمند می‌تواند انجام دهد.

این آلبوم نه یک شاهکار عام‌پسند است، نه حتی محبوب‌ترین اثر طرفداران واترز. اما برای آن‌ها که از او فقط صدای اعتراض نمی‌خواهند، بلکه تمنای فهم خود را جست‌وجو می‌کنند، یکی از صادقانه‌ترین آثار زندگی‌اش است.

🖊 #مانی_مظاهری | تحلیل قطعات آلبوم در پیج اینستاگرام
https://www.instagram.com/salbutamoll_

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

«شکاف»

می‌دونم که تکه‌ها با هم چفت می‌شدن،
چون با چشم‌هام دیدم که چطور فرو ریختن
کپک‌زده، دودآلود، با تفاوت‌های اساسی
نیت‌های پاکی که کنار هم قرار گرفتن،
می‌تونستن روح دو عاشق رو به حرکت بندازن،
اما در حین حرکت، داشتن فرو می‌پاشیدن؛
داشتن ارتباط رو به آزمون می‌کشیدن

نوری که یه روز آتیش‌مون رو روشن کرده بود،
حالا بین ما یه حفره‌س.پ
یه شکاف سوخته که نمی‌ذاره
به هیچ پایانی برسیم
زبان رو قاصر کرده،
ارتباط رو فلج

می‌دونم که تکه‌ها با هم جور بودن،
چون دیدم که چطور یکی‌یکی فرو ریختن
نه تقصیری بود، نه مقصری،
ولی این به این معنی نیست که
نخوام انگشت اتهام رو به سمتش بگیرم
و معبدی رو که با هم ساختیم
تماشا کنم که فرو می‌ریزه
شاید، فقط شاید،
برای این‌که از دل ویرانی،
راهی برای بازسازی پیدا بشه

شعری که از برخوردها درمیاد،
از این دور باطل،
ارزش زخم‌هاش رو داره
می‌شه زیبایی رو
از دل همین ناهماهنگی کشف کرد

یه وقتی تکه‌ها دقیق کنار هم می‌نشستن،
ولی دیدم که چطور از هم پاشیدن؛
کپک زدن، سوختن،
زیر دست حرص‌مون خفه شدن

اون‌قدری حساب کرده‌م که بدونم
این حدس‌های مدام،
بیشتر از چیزی که فکر می‌کردیم مخرب‌ان
ما محکوم به فروپاشی‌ایم،
اگه رشد نکنیم،
اگه دوباره ارتباط‌مون رو نسازیم

سکوت سرد،
تمایل داره
هر ذرهٔ شفقتی رو
بین آدمایی که فقط
اسم‌شون عاشق بود،
بپوسونه.

می‌دونم که تکه‌ها با هم جور بودن
می‌دونم که تکه‌ها با هم جور بودن
می‌دونم که تکه‌ها با هم جور بودن...

ترجمه: #مانی_مظاهری

@Arhythmia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

شکافی که میان ماست | تحلیل موزیک‌ویدئوی «شکاف» از «تول»

🖊 #مانی_مظاهری

جدایی همیشه با رفتن آغاز نمی‌شود؛
گاهی درست لحظه‌ای آغاز می‌شود که گمان می‌کنی یکی شده‌اید.

«شکاف» نه فقط روایت گسست دو انسان است، بلکه شکافی‌ست درون معنا، زبان، و فهم. اثری چندلایه، که از زیست‌شناسی تا الهیات، از روان‌کاوی تا فلسفه‌ی ارتباط، در آن تنیده شده.

موزیک ویدئوی اثر، به کارگردانی آدام جونز، جهانی بی‌چهره خلق می‌کند:
موجوداتی میان انسان و خیال، بی‌زبان اما واگویه‌گر، بدن‌هایی تبدیل به فریاد، که در لابه‌لای نور سرد و بافت‌های عصبیِ بیرون‌زده، واژگان گمشده‌ی یک رابطه را جست‌وجو می‌کنند.

آنچه از دور، رقص به‌نظر می‌رسد، درواقع تشنجی‌ست از درون؛ تلاش اندامی برای بازسازی پیوندی که از دست رفته، تماسی که هیچ‌گاه کامل نمی‌شود، نگاهی که هرگز به دوربین نمی‌افتد و حفره‌ای که بزرگ‌تر و عمیق‌تر می‌شود.

همه‌چیز با بیس‌لاین ترک‌خورده‌ی جاستین چنسلور آغاز می‌شود: ضربه‌ای ناگهانی، بدون پیش‌درآمد!
آغاز شکاف است، بی‌هیچ هشدار.
دنی کری، با ضرباهنگ‌هایی مهندسی‌شده، تکراری وسواس‌گونه می‌سازد، و می‌نارد، وکال را چون زخم، از تاریکیِ درون بیرون می‌کشد.
همه‌چیز به‌جای حرکت رو به جلو، در خودش چرخ می‌خورد، در خود فرو می‌ریزد.

ترانه درباره‌ی ازهم‌پاشیدن رابطه‌ای‌ست که زمانی معنا داشت.
اما شاعر، برخلاف بسیاری، کسی را مقصر نمی‌داند:

نه تقصیری بود، نه مقصری

و این بی‌تقصیری، تلخ‌تر از سرزنش است.
رابطه‌ای که نه با خیانت، که با خالی شدن از معنا پایان می‌پذیرد.

در تصاویر ویدئو، این تمنای پیوند دوباره با لوله‌هایی نمایان می‌شود که بدن‌ها را به هم متصل می‌کنند، اما این وصل، نه نجات است، نه نوزایی؛ اتصالی‌ست بی‌عاطفه، تکنولوژیک، همچون سرم به بیماری در حال احتضار.
نه آغوش است، نه بازگشت.

تن‌ها در هم حل می‌شوند، اما بی‌آنکه همدیگر را دریابند.
مرزها محو می‌شوند، اما نه از سر عشق؛
از شدّت فروپاشی.
و این دقیقاً همان جایی‌ست که «تول» ما را نشانه می‌گیرد:
ما در جهانی سرد، استریل‌شده، و بی‌حس زیست می‌کنیم ، جهانی که در آن زبان از معنا تهی شده، بدن‌ها بی‌قرار مانده‌اند، و موسیقی آخرین امید برای شنیده‌شدن است.

«شکاف» تنها یک ویدئوی موزیکال نیست؛
مراقبه‌ای‌ست بر خرابه‌های رابطه، صدایی از دل سکوت، کوششی برای چسباندن تکه‌هایی که زمانی، شاید، یکی بوده‌اند.

اما آیا می‌توان این شکاف را پر کرد؟
یا تنها کاری که از ما برمی‌آید، زیستن در امتداد آن است؟

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

زیرنویس فارسی
@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

روزنامه نیویورک تایمز، او را برجسته ترین متفکر زنده جهان نامیده است. نظرات او در علم زبان شناسی، انقلابی بر پا کرد و عنوان پدر زبانشناسی نوین را برایش به همراه داشته است.
در کنار مطالعات دانشگاهی، چامسکی به انتقادهای تندش از سیاست خارجی دولت آمریکا شهرت دارد. سخنرانی های پیوسته او درباره وقایع جاری جهان معمولا با ازدحام هزاران دانشجوی طرفدارش همراه می شود.
نوآم چامسکی از سال ۱۹۵۵ در موسسه فن آوری ماساچوست (آم آی تی) به تدریس و پژوهش مشغول بوده و هم اکنون هم به عنوان استاد بازنشسته در این دانشگاه معتبر دنیا فعالیت می کند.
از او بیش از ۱۰۰ کتاب به چاپ رسیده و بیش از ۴۰ دانشگاه معتبر دنیا به او دکترای افتخاری داده اند.
نظریاتش در زمینه چگونگی یادگیری زبان در کودکان، علاوه بر زبان شناسی بر علومی چون روانشناسی، ریاضیات و حتی علوم کامپیوتر تاثیر گذاشته است.
گزیده ای از اندیشه های چامسکی:

🔴 در صحنه جهانی ما بسرعت بسمت پرتگاه می رویم و تنها می توانیم در آن سقوط کنیم. این مسیر به شدت شانس ما برای ادامه حیات را کاهش می دهد. در واقع دو پرتگاه وجود دارد یکی فاجعه زیست محیطی که قریب الوقوع است و ما زمان زیادی برای مقابله با آن نداریم و در حال حاضر در حال حرکت در مسیر اشتباهی هستیم. پرتگاه دیگر نیز هفتاد سال آینده و تهدید جنگ هسته ای است. این تهدید همواره رو به افزایش است. اگر به پرونده این موضوع نگاه کنید. باید بگویم واقعا معجزه است که تاکنون جان سالم بدر برده ایم.

🔴 ما نباید به دنبال قهرمانان بگردیم. باید به دنبال ایده های خوب باشیم.

🔴 دیگر وقت آن نیست بدانیم چه کسی جهان را آفریده است. باید دید چه کسانی به خراب کردن آن مشغولند!

🔴 اگر ما به آزادی بیان کسانی که از آنها خوشمان نمی آید اعتقاد نداشته باشیم. پس اصلا به آزادی بیان اعتقاد نداریم.

🔴 اگر موضوعی را مدام برای شما تکرار کردند بدانید که به احتمال زیاد یک دروغ است.


به ابزورد بپیوندید

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

در زادروز #نوآم_چامسکی، اندیشمندی که درخت زبان‌شناسی را با ریشه‌های فلسفه پیوند زد، بیایید با چشمانی بازتر به دنیای اطراف‌مان بنگریم. او از ما دعوت می‌کند تا از محدودیت‌های خود فراتر رویم و به حقیقت و آگاهی متعهد باشیم. 🌟

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

در دنیای تخیل و واقعیت، انیمیشن "Destino" به عنوان پلی پرحکمت، عبور از مرزهای خواب و بیداری را به نمایش می‌گذارد. این اثر، آینه‌ای از عشق و غم است که به شکلی هنری و با روح سالوادور دالی تصویر شده است. دالی، با ریشه‌گزینی افکار سوررئالیستی‌اش، عواطف عمیق انسانی را در جملات بصری پیچیده‌ای گنجانده است.

اگر به جای موزیک اصلی متن این اثر، آهنگ «زمان» از گروه #پینک_فلوید را اضافه کنیم، عمق مفهومی آن به طرز شگفت‌انگیزی افزایش می‌یابد. آهنگ، ابهام زمان و تعلل را به چالش می‌کشد و هر ثانیه از زندگی را به یک تصویر خیره‌کننده تبدیل می‌کند. «زمان» نگاه ناپایدار ما را به عمر و هستی به چالش می‌کشد و یادآوری می‌کند که زندگی، همان‌قدر که زیباست، گذرا و ناپایدار نیز هست.

در «سرنوشت» ، تداخل عشق و سرنوشت نمایان است؛ داستانی بنیادی که تلاش بشری برای دسترسی به زیبایی‌ها و معانی عمیق‌تر را نشان می‌دهد. ایده‌های دالی، در عین حال پر از راز و معماست، همچون خود زندگی. این انیمیشن نه تنها یک هنر بصری، بلکه یک کلام جاودانه در زبان تصویر و موسیقی است که جوهر وجودی بشر را به نمایش می‌گذارد.

به مناسبت تولد والت دیزنی، خالق جهانی خیال، این اثر را ارج می‌نهیم. «سرنوشت» و «زمان» به ما می‌آموزند که هر لحظه از زندگی حامل پیام‌های پنهانی است و در جستجوی معانی، گرچه ممکن است دچار توفان‌ها شویم اما زیبایی و عشق در نهایت ما را به مقصد می‌رساند.

#مانی_مظاهری

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

#تابلو_برتر 🎨

#رنه_ماگریت، معمار خیال و نبوغ بصری، دنیایی شگفت‌انگیز خلق کرد. با نگاهی نو به عادی‌ترین امور، او ما را به مسیری دعوت کرد که هر تصویر، اسراری نهفته در دل خود دارد.

در آثارش، اشیاء روزمره با واژه‌های جدیدی سخن می‌گویند و معانی پنهان در پس سادگی پدیدار می‌شوند. او چالش‌گر واقعیت است و به ما می‌آموزد که در دل هر تصویر، جهانی از تفکر و تعمق نهفته است.

در پست پیش رو، تحلیل پنج اثر معروف این هنرمند را بشنوید.

تحلیل و دکلمه: #مانی_مظاهری

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

Album: Bridge Over Troubled Water
Year Released:1969
Genre: Folk Rock
Songwriter: Paul Simon


@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

جهانِ رنجور یا رنجورِ جهان؟
قسمت دوم

حال سؤال اینجاست: در چنین وضعیتی، کدامین نسخه شفابخش است؟ اروپا دو رویکرد کلی در مواجهه با این وضعیت اتخاذ نمود:

۱. منتقدان رمانتیسم به دو شاخه تقسیم شدند:
نخست، رئالیست‌ها آمدند که واقعیت را جایگزین تخیل و هپروت کردند.
سپس ناتورالیست‌ها جامعه را به مثابه یک آزمایشگاه تصور کردند که علاوه بر واقعیت، باید شرایط محیطی نیز به دقت مورد بررسی قرار گیرد.
پس از آن، نوبت به پوزیتیویست‌ها رسید که با نقد علمی، به شدت عرفان و متافیزیک را به چالش کشیدند.
و در نهایت، مدرنیست‌ها مقوله «زبان» را به عنوان حلقه مفقوده ارتباط اجتماعی وارد ماجرا کردند.
در کنار اینان، مکاتبی که تحت تأثیر آموزه‌های مارکس شکل گرفتند، با برپایی شور اجتماعی، تا قرن بیستم قدرت‌نمایی کردند.

۲. رمانتیست‌ها نیز پوست انداختند و در قالبی جدید، همان آرمان‌ها و تخیلات، رنگ تازه‌ای به خود گرفت: ملی‌گرایی افراطی (که به جنگ جهانی دوم انجامید)، فاشیسم، و هیپی‌گرایی.

نتیجه این نبرد دویست‌ساله، شکل‌گیری وضعیت کنونی بود: جامعه‌ای مبتنی بر بازار آزاد، کاهش دخالت دولت، محوریت فرد، جدایی دین از سیاست، و پررنگ شدن مفاهیمی چون حقوق بشر، حقوق زنان، کودکان و اقلیت‌ها.

اما چگونه این اتفاق رخ داد؟ پیش از هر چیز باید تأکید کرد که آنچه اینجا می‌خوانید، یک دید تلسکوپی و دوربرد است؛ وقایع تاریخی، فلسفی و اجتماعی را نمی‌توان در چند سطر خلاصه نمود.
کنشگران موفق اجتماعی (فارغ از هر مکتبی) در بیداری جامعه، اصولی کلیدی را رعایت نموده‌اند:

۱. اصل کنشگری: در بیان آنچه برای حقوق جامعه، محیط زیست و حقوق انسان ضروری است، نباید سکوت کرد.
۲. ایجاد زبان مشترک:جامعه دو زبان دارد: زبان آکادمیک و زبان مردم. کنشگر باید به زبان مردم سخن بگوید.
۳. عدم رقابت با دیگر کنشگران:کنشگری مسابقه فوتبال نیست. با جذب همدلی می‌توان صدای رساتری ایجاد نمود.
۴. پرهیز از خشونت:تاریخ نشان داده هر که با خشونت قدرت را گرفته، همان را بازتولید و جامعه را در مسیری دیگر سرکوب کرده است.
۵. عدم مسامحه با ساختار قدرت:کنشگر بلندگویی است برای بیان حقیقت و با ساختار قدرت مماشات نمی‌کند.
۶. حق‌طلبی انحصاری نیست:کنشگر حق را تنها برای خود و همفکرانش نمی‌خواهد. او برای صداهای دیگر ـ حتی صداهای مخالف ـ احترام قائل است.
۷. نماندن در کانون قدرت:کنشگر همواره در نقش یک منتقد می‌ماند؛ منتقد هر آنچه که حق را از کسی بگیرد، خواه از جانب دولت و خواه از جانب سایر گروه‌های قلدرمآب.
۸. اصل پایداری و استقامت:کنشگری یک ماراتن است، نه دوی سرعت.

محسن الوان ‌ساز

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

آوای مرگ
مادلاین لیلشتام/ ریکارد اکبرگ
برگردان: #محسن_الوان_ساز

و ما هرگز از یاد نخواهیم برد،
آن فریبِ آگاهانه را که ریشه دواند.
روزگارت سیاه است،
به زودی لبریز از ندامت خواهد شد.

قرار بود ما را همانجا که ایستاده‌ایم زنده به گور کنند،
تا سرانجام در خفقان بمیریم!
اما ما برخواهیم خاست تا این سرزمین را بازپس گیریم.
صدای ما را بشنو!
آوای مرگ!

از یاد نخواهی برد
این لحظه‌ی مرگ را،
ما اینجا علیه خدایان ایستاده‌ایم!
آوای مرگ!
در خونِ خویش غرقه خواهی شد،
بکوش تا شکستمان دهی،
اما هراس از ما را خواهی آموخت، از ما همگان!
آوای مرگ!


طنین صدایمان فراتر از این بوم گذر می‌کند،
ما لشگر نفرین‌شدگانیم،
که نشانِ دست‌های زنجیرشده را بر دوش می‌کشیم.
هراس، جانت را به دام خواهد افکند،
تاریکی طلوع خواهد نمود،
آوای مرگ!

از یاد نخواهی برد
این لحظه‌ی مرگ را،
ما اینجا علیه خدایان ایستاده‌ایم!
آوای مرگ!
در خونِ خویش غرقه خواهی گشت،
بکوش تا شکستمان دهی،
اما هراس از ما را خواهی آموخت، از ما همگان!
آوای مرگ!

از یاد نخواهی برد
این لحظه‌ی مرگ را،
ما اینجا علیه خدایان ایستاده‌ایم!
آوای مرگ!
در خونِ خویش غرقه خواهی گشت،
بکوش تا شکستمان دهی،
اما هراس از ما را خواهی آموخت، از ما همگان!
آوای مرگ!

از یاد نخواهی برد
این لحظه‌ی مرگ را،
ما اینجا علیه خدایان ایستاده‌ایم!
آوای مرگ!
در خونِ خویش غرقه خواهی گشت،
بکوش تا شکستمان دهی،
اما هراس از ما را خواهی آموخت، از ما همگان!
آوای مرگ!
@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

Ava of death
Madeleine Liljestam / Rikard Ekberg


در سال‌های اخیر موضوعات اجتماعی و سیاسی در آثار موسیقی متال از همیشه برجسته‌‌تر شده و هنرمندان می‌کوشند از ذات عصیانگر و خشم مقدسِ نهفته در این موسیقی به نفع جامعه استفاده کنند. حتی سبک‌هایی مانند گاتیک، سمفونیک و بلک متال که اشعارشان درون‌مایه فردی دارد از این قالب پا را فراتر نهاده و به ذات متال کلاسیک یعنی اعتراض روی‌آورده‌اند.
گروه سمفونیک متال Eleine نیز یکی از گروه‌های سوئدی است که آواز اپرایی مادلاین لیلشتام و صدای گراول ریکارد اکبرگ در کنار ریف‌های سنگین، کرال‌های حماسی و ارکسترال را در ترکیب با فضای هارمونیک مینور شرقیِ ملودی‌ها، می‌آمیزد و حاصل، کاریست تئاتری و به شدت شورانگیز که قالب کلاسیک گاتیک متال و سمفونیک متال را می‌شکند و طرحی نو ایجاد می‌کند.
ترانه آوای مرگ از آلبوم Dancing in Hell 2020 کاریست بسیار شنیدنی که نمونه بسیار درخشانی از "موسیقی اعتراض" است. ژانری که به سیاست و تبعیض و ستم بر انسان می‌تازد و به مفهوم Saint Anger یا خشم مقدس را که منتقدان موسیقی متال جوهره این موسیقی می‌دانند، وفادار است.
@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

🎙️ #تام_جونز ،
مردی که اگرچه نامش با زرق‌وبرق و شهرت گره خورده، اما رگ و ریشه‌اش از خاک خاموش ترانه‌های تلخ و جسور دهه‌ی شصت میلادی تغذیه می‌کند.


امروز، زادروز اوست.

در «Delilah»، او ما را به خانه‌ای می‌برد که در آن، عشق به خیانت بدل می‌شود، خنده به فاجعه، و عاشقِ دل‌باخته به مردی که چاقو در دست، از آستانه‌ی عقل عبور می‌کند. ترانه‌ای که اگر امروز نوشته می‌شد، شاید ممنوع، شاید مسکوت، شاید محکوم می‌شد.

اما این‌جا ما از داستانی می‌گوییم که در لفافه‌ی موسیقی روایت شد.
نه برای توجیه خشونت، بلکه برای اعتراف به آن چیزی که در پیچ‌وتاب عشق و جنون، ممکن است درون هر انسانی بخزد.

دلیله، ترکیبی‌ست از تراژدی و ترومپت؛ از معشوقه‌ای که خندید، و مردی که دیگر هیچ‌چیز برای از دست دادن نداشت.


@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

روایت رویاهای شکسته،
در ویدئویی شش‌دقیقه‌ای با صدای من جان گرفته؛
تحلیل نریشن‌دار از آلبوم «مزایا و معایب سفر بی‌مقصد» حال‌وهوای نیمه‌شب، گام‌به‌گام با رویا، تا مرز بیداری و جنون.
برای تماشای این نسخه تصویری، به کانال آریتمی سر بزنید.

@Arhythmia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

تحلیل آلبوم «مزایا و معایب سفر بی‌مقصد»
به‌بهانه‌ی سالروز انتشار | راجر واترز، جایی میان کابوس و بیداری

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

🎞 Music Video: Schism
🎧 Band: Tool
🎬 Director: Adam Jones
💽 Album: Lateralus
📅 Release Year: 2001

#موزیک_ویدئو

شکاف‌هایی که از درون آغاز می‌شوند...
ویدئویی رازآلود و عمیق؛
جراحی سردی از فروپاشی ارتباط میان روح و تن.

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

فیلم
@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

#دانلود_مستند

Requiem for the American Dream 2015
#Peter_Hutchison ,#Kelly_Nyks
امتیاز مجله ابزورد 8


این مستند درباره پروفسور نوآم چامسکی، زبان شناس، فیلسوف، تاریخدان و متفکر آنارشیست آمریکایی است

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

انیمیشن شگفت‌انگیز «سرنوشت» اثر #والت_دیزنی با همکاری #سالوادور_دالی ، داستانی از عشق و سرنوشت را روایت می‌کند که پس از ۵٨ سال‌ بلاتکلیفی، سرانجام در سال ٢٠٠٣ به جهان معرفی شد.

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

به یاد والت دیزنی، خالق دنیای خیال و شادی، که در ۵ دسامبر ۱۹۰۱، در چنین روزی به دنیا آمد

📸
#عکس_تاریخی

محمدرضا شاه پهلوی و ملکه فرح دیبا در سال ۱۹۷۴ (۱۳۵۳ شمسی) با والت دیزنی و همسرش در جریان بازدید از ایالات متحده ملاقات کردند. این ملاقات بخشی از سفرهای خارجی آنها بود که در آن تلاش می‌کردند روابط فرهنگی و اقتصادی بین ایران و آمریکا را تقویت کنند.

در این دیدار، شاه و فرح به تاریخ و فرهنگ غنی دیزنی که به عنوان بنیان‌گذار دیزنی‌لند شناخته می‌شد، علاقه‌مند بودند. آنها در مورد پروژه‌های فرهنگی و تفریحی گفتگو کردند و تأثیر دیزنی‌لند بر روی صنعت گردشگری و سرگرمی را مورد بررسی قرار دادند.

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

«بوکسور»

من یه پسر بی پولم فقط،
هرچند قصه‌ام سر زبون‌ها نیست
واسه یه مشت حرف مفت انرژیم رو هدر دادم
وعده‌های این‌ مدلی
همش دروغ و چرند، با این حال یه مرد چیزی رو که دلش می‌خواد می‌شنوه
و بقیه رو نشنیده می‌گیره

وقتی خونه و خونواده رو ول کردم، یه پسر بچه‌‌ بیشتر نبودم
توی یه مشت غریبه‌
توی خلوتِ ایستگاه راه‌آهن،
ترس وجودم رو گرفته بود، قایم می‌شدم
یه سرپناه محقر می‌خواستم
همونجا که کارتن خوابا می‌رن
جایی که فقط اونها می‌شناسن

یه حقوق روزمزد و کارگری می‌خواستم
دنبال کار بودم
ولی هیچ پیشنهادی بهم نشد
به جز آغوش باز فاحشه‌های خیابان هفتم
راستشو بگم وقتایی که خیلی تنها بودم
اونجا خودمو یه ذره آروم می‌کردم

حالا سالها از کنارم می‌گذرن
یه نواخت تباه می‌شن
بزرگتر از اونی‌ام که بودم
و کوچیکتر از اونی که خواهم بود
ولی این غیر طبیعی نیست
نه، چیز عجیبی نیست
بعد از کلی تغییر پشت سر هم
کم و بیش همونم
بعد از کلی تغییر
کم و بیش یه جورم

بعدش لباسهای زمستونیم رو آماده کردم
و آرزو ‌کردم ای کاش رفته بودم
رفته بودم خونه
اونجایی که زمستونای نیویورک رُسمو نمی‌کشید، سوقم نمی‌داد
به سمت خونه

توی این معرکه یه مشتزن وایستاده؛ یه مبارز که راه نون و آبش همینه
و توی ذهنش هی یادآوری می‌کنه
اون دستکش‌هایی که اونو نقش زمین کرد
و می‌زد تا جایی که با خشم و خجالت فریاد می‌زنه:
«من از اینجا می‌رم، من از اینجا می‌رم»
ولی مبارز هنوز همون جاست...

برگردان: #مانی_مظاهری

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…

Absurd Mind's Media

مبارزه با سرنوشت

آهنگ «بوکسور» اثر «سایمون و گارفانکل» ، نمادی از مبارزه و پایداری در برابر چالش‌های زندگی است. در این اثر، زندگی به رینگ بوکس تشبیه می‌شود و ما، به عنوان بوکسرهایی در این میدان که با ضربات تند و ناگهانی سرنوشت روبه‌رو هستیم. شخصیت اصلی آهنگ، نه تنها یک مبارز، بلکه تجسمی از تمام انسان‌هایی ست که در پی شناختن خود و تحقق آرزوهایشان تلاش می‌کنند.

آغاز آهنگ با نوای آرام گیتار، حس تنهایی و اندوه را القا می‌کند و به تدریج با صدای دلنشین پل سایمون ترکیب می‌شود و به شنونده اجازه می‌دهد تا به دنیای درونی شخصیت نزدیک‌تر شود. در بخش‌های پرشورتر آهنگ، سازها با انرژی بیشتری نواخته می‌شوند و این تضاد نشان‌دهنده‌ی نبرد درونی‌ای ست که شخصیت داستان با آن دست و پنجه نرم می‌کند. با گوش سپردن به این ملودی، تصویری از تنهایی و ناامیدی در ذهن شکل می‌گیرد. با هر ضربه‌ای که بر او وارد می‌شود، تلاش می‌کند تا دوباره روی پای خود بایستد.

این مبارزه، در این شاهکار موسیقی نمایانگر اراده‌ای ست که در درون همه ما وجود دارد. زندگی، گاه با چالش‌های سخت، همچون حریف قدرتمندی در میدان بوکس، به ما ضربه می‌زند. در رینگ زندگی نباید تسلیم شویم؛ حتی ناک‌اوت شدن پایان ماجرا نیست، بلکه فرصتی ست برای یادگیری و رشد. ما می‌توانیم از هر باختی به عنوان درسی برای پیشرفت بهره بریم.

#مانی_مظاهری

@Absurdmindsmedia

Читать полностью…
Subscribe to a channel