aghighpoem | Unsorted

Telegram-канал aghighpoem - عقیق شعر

4276

کانال ویژه شعر آیینی سایت عقیق ادمین @haadipoem @aghigheditor کانال عقیق @aghigh_ir کانال عقیق مادحین @madehin کانال عقیق واعظین @vaezin

Subscribe to a channel

عقیق شعر

#عقیق_شعر



سخن از ظلمت و مظلومیت آمد به میان
شهر بیداد رسیده‌ست به اوج خفقان

از خداوند نباید اثری باشد اگر
از دهان «متوکل» برسد صوت اذان

بر لب منبر و مسجد، زده شد مهر سکوت
مجرم است آن‌که برد نام علی را به زبان

راویان سلسله در سلسله در بند شدند
شیعیانی متواری شده همپای زمان

بدعتی تازه بنا گشت از آن لحظۀ تلخ
که مزار پسر شاه نجف شد ویران

دلم از درد شکسته‌ست خدا می‌داند
آه این قصۀ جانسوز ندارد پایان

باز بی‌وقفه به دریا زده‌ام باداباد
نیستم، نیستم از عاقبتش دل‌نگران

جان به کف باید از اولاد علی دم زد و بس
«ابن سکیت» چنین راه به ما داده نشان

عقل دیگر سر عقل آمد و بی‌واهمه گفت:
قلب بی‌دغدغۀ عشق ندارد ضربان

دهمین عشق بلافصل! سلام ای دریا!
پاک‌تر از نفس صبح سلام ای باران!

خود به خود پرده ز چشمان تو می‌رفت کنار
که حقیقت نشد از چشم تو آنی پنهان

به حضورت به قدومت شده دلگرم زمین
به سحرهای سجود تو گواه است زمان

شرح و تفسیر نگاه تو کتابی‌ست جدا
جذبۀ ماه، پر از مهر، وَ تیغی بُرّان

از در «جامعه» هرکس به حقیقت برسد
غفلت جامعه او را نکند سرگردان

همگی دست به شمشیر، چه می‌فرمایید؟
آسمان منتظر توست کران تا به کران

تو فراتر ز بیانی به خداوند قسم
سخن شعر نبوده‌ست به جز «سَبقِ لِسان»

متن تاریخ فقط گفت که مسموم شدی
هیچ‌کس هیچ نگفت اینکه چه بوده جریان؟

سامرا کشت تو را نور تو خاموش نشد
سامری مانده و انگشت تحیر به دهان

غم دیدار حرم کنج دلم جا خوش کرد
به دعایی دل ما را به مرادش برسان


#شهادت_امام_هادی_ع
#عباس_همتی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



گفت:«سُرّ من رَأی»، ترجمان «سامرا»ست
من ولی دلم گرفت... این حرم چه آشناست

چون نجف شکوهمند، چون مدینه رازدار
داستان آن ولی داستان کربلاست...

ماهِ تا ابد تمام! السلام یا امام!
ذکر ما علی الدّوام، گریه‌های بی‌صداست

آنچه بر زبان ماست، نام مهربان توست
آنچه بر زبان توست، اسم اعظم خداست

از زمان کودکی، در پی‌ات دویده‌ایم
از همه شنیده‌ایم، گرد راه تو شفاست

باغ‌هایی از بهشت، گوشۀ عبای توست
این عبای مصطفی، این عبای مرتضاست

مجلس شراب را چشم تو به هم زده‌ست
چشم تو هنوز هم، مستی مدام ماست

ما شهید می‌شویم، روسفید می‌شویم
روزگار، بی‌وفا... عاشق تو باوفاست

ای هدایت نجیب! آسمانی غریب!
مضطریم و منتظر، یادگار تو کجاست؟

#شهادت_امام_هادی_ع
#میلاد_عرفان‌پور

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



اکنون به شوق حجت پنجم ز خود گمم
وآيينه دار طلعت خورشيد پنجمم

چون کشتی سپرده به طوفان عنان خویش
ازموج موجِ جذبه‌ی تو در تلاطمم

آن شمع کوچکم که بیفروزیَم اگر
فخر است با چراغ قبولت به انجمم

از آفتاب بیشترم با ولای تو
آیینه ام، فروغ تو را در تجسمم

حیران آن اسارت و آن غارتم هنوز
باریکْ بین فاجعه‌ی آن تهاجمم

آری سلام بر تو اماما! که می پرد
از لب به یاد آن چه کشیدی تبسّمم

طفل چهارساله و طوفان کربلا؟
حیران این تداعی ام و آن تألّمم

از آن ستم که سوخت در آن، خاندان تو
هم بر تو عرضه می کنم اینک تظلمم

گنج مراد خویش نجستم ز هیچکس
الا تویی که مدح تو را در تکلمم

هرچند لب به خنده گشایم برابرت
ز اندوه تو نشسته به خون است مردمم

ای علم را شکافته و رفته تا به عمق
حیران آنچه یافتی از این تعلمم

آن شاعرم که از سر ایثار عاشقم
بر دوستیت و خصم تو را در تخاصمم

#ولادت_امام_باقر_ع
#حسین_منزوی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر




ای دانش و کمال و فضیلت سه بنده‌ات
دشمن گشاده‌رو، ز گلستان خنده‌ات
آرندۀ کمال و شکافندۀ علوم
پاینده عمر هر دو ز گفتار زنده‌ات

ای متّکی هماره کلام خدا به تو
یا باقرالعلوم! سلام خدا به تو

مولای کلّ خلقتی و خلق را ولی
انوار انبیا ز جبین تو منجلی
دریای هفت دُرّ و دُرِ چار بحر نور
نجل دو فاطمه، خلفِ پاکِ دو علی

تفسیر حسن لم یزلی نقش صورتت
گل‌بوسه‌های یوسف زهرا به طلعتت

تو کیستی محمّد آل محمّدی
خورشید آسمان کمال محمّدی
قرآن نور در بغل زین العابدین
آیات سوره‌های جمال محمّدی

دانش نیازمند دم روح‌پرورت
جابر سلام گفته ز قول پیمبرت...

آیینۀ جمال خداوند اکبری
نامت محمّد است و سراپا پیمبری
دُردانۀ حسینی و ریحانۀ حسن
نسل امام، هم ز پدر هم ز مادری

شیرین هماره کام دل از ذکر خیر توست
وز قصّۀ لطیف عزیز و عُزیر توست

آب حیات جرعه‌ای از آب جوی تو
روح مسیح می‌دمد از گفتگوی تو
پایان گرفت شهر جمادی در انتظار
تابید در هلال رجب ماه روی تو

این ماه را به فیض تو رحمت فزوده شد
دست عطا و باب اجابت گشوده شد

علم تو گر نبود شهادت اثر نداشت
نخل امید سیّد سجّاد بَر نداشت
مولای ساجدین و امام المجاهدین
مثل تو ای محمّد ثانی، پسر نداشت

زهد پدر، کرامت مادر مبارکت
در کودکی شهامت حیدر مبارکت

در مجلس یزید که بودت چهار سال
گفتی سخن چنانکه خداوند ذوالجلال
خواندی حرامزاده سپاه یزید را
با منطقی که پور معاویّه گشت لال

یک طفل چار ساله و این نطق آتشین
تو لب گشودی و پدرت گفت آفرین

حُبّ تو نخل پر بر شیرین باغ دل
مِهر تو همچو مُهر جبین است داغ دل
از وادی بقیع تو در سینه، بقعه‌ها
وز قبر بی‌چراغ تو روشن چراغ دل

ای ماورای وهم، مقام رفیع تو
تا حشر در مدینۀ دل‌ها بقیع تو

ای مکتب تو روح تمام پیام‌ها
در هر پیام روح‌فزایت قیام‌ها
تا گردش مداوم لیل و نهار هست
از خلق و از خدات دمادم سلام‌ها

پیوسته ریخت گوهر توحید از لبت
کار قیام کرب‌وبلا کرد مکتبت...


#ولادت_امام_باقر_ع
#غلامرضا_سازگار

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر




زینب صُغراست او؟ یا مادر کلثوم بوده؟
یا خطوط درهم تاریخ نامفهوم بوده؟

کِی به دنیا آمده؟ کی رفته؟ کی همسر گزیده؟
در کدامین خاک مدفون است؟ نامعلوم بوده!

«مجلسی» فرموده: در بازار کوفه خطبه خوانده
«شیخ طوسی» گفته: پیش از کربلا مرحوم بوده!

«مامَقانی» چیزهایی گفته، «شهرآشوب» چیزی
در کتاب «طبرِسی» چیزی دگر مرقوم بوده

از چه دورانی سخن می‌گویی ای تاریخ! وقتی،
جعل و تحریف و سندسوزی در آن مرسوم بوده...

از چه دورانی سخن می‌گویی ای تاریخ! وقتی،
تالی قرآن او شمشیر بر حلقوم بوده

از چه دورانی سخن می‌گویی ای تاریخ! وقتی،
هر کجایش را که می‌بینی علی مظلوم بوده

شیون هیهات مِنّا الذلّه می‌آید به گوشم
سرنوشت سرخ عاشوراییان محتوم بوده

خواهر خون خدا هرجا که باشد کربلایی‌ست
دختر خیر النّسا هرکس که شد معصوم بوده

پس ملالی نیست هرکس هرچه می‌خواهد بگوید
ما رأیت الّا جَمیلا قصه‌ای منظوم بوده

پس ملالی نیست زیرا آن‌که می‌داند، می‌آید
آن‌که سِرّ خاندانش سال‌ها مکتوم بوده

پس ملالی نیست؛ برمی‌خیزد از جا قائم ما
آن‌که تیغش مظهر یا حیُّ یا قیّوم بوده...


#وفات_حضرت_ام_کلثوم_س
#مهدی_جهاندار

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر

ای که وجود پاک تو آیینۀ زهراست
هر جا تو باشی اسم بابایت علی آن‌جاست

هر جا تو باشی خواهرت آن‌جاست بی‌تردید
هر جا تو باشی ردّ پایی از برادرهاست

اما تو پنهانی در این پیداییِ روشن
این‌گونه پیدا بودنِ پنهان عجب زیباست!

تو زینبی تو ام کلثومی... یکی هستید
«صغری» و «کبری» چیدن تاریخ بی‌معناست...

در خطبه‌هایت خطبه‌های فاطمه جاری‌ست
در خطبه‌هایت خطبه‌های مرتضی پیداست

تو خطبه خواندی کوفه و شام از نفس افتاد
این حرف‌ها تیز است، برنده‌ست، بی‌پرواست

از شعله‌های شعرهایت سوخت جان شهر
در سینۀ مردم هنوز از گریه‌ات غوغاست

از آن روایت‌های سوزان می‌شود فهمید
در سینه‌ات تا لحظۀ پرواز عاشوراست...


#وفات_حضرت_ام_کلثوم_س
#حسین_صیامی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



«دیروز» در تصرّف تشویش مانده بود
قومی که در محاصرۀ خویش مانده بود

«خویشی» که سر به دامن تقدیر می‌گذاشت
کاری جز اعتراف به درماندگی نداشت

از راه مرگ با هدفی پوچ می‌گذشت
عمری که در تصوّر یک کوچ می‌گذشت

این شعر نیست، قسمتی از درد مردم است
تاریخ قرن‌ها غم و غربت در آن گم است

دنیا به رغم محکمه‌ها، قیل و قال‌ها
در بند گرگ بود به حکم شغال‌ها

این حکم شوم، نقشۀ دنیای دیگری‌ست
طرح شروع فتنه و بلوای دیگری‌ست

شیطانیان که فاتح این ماجرا شدند
وقت سقوط دهکده‌ها کدخدا شدند

از خیرشان رسیده فقط شر به دهکده
این قصّه آب می‌خورد از غرب دهکده

آری، جهان به شوق تکامل فریب خورد
آدم دوباره خیره‌سری کرد و سیب خورد

تقصیر ما: حکومت سرکردۀ دروغ
تقدیر ما: جنایت پروردۀ دروغ

آزادی و حقوق برابر بهانه بود
تا که شود برادرمان بردۀ دروغ

افسونِ قرن -کورۀ آتش- غم یهود
افسانه بود غربت گستردۀ دروغ

توحید را به مسلخ تثلیث می‌کشند
نفرین به این تجلّی بی‌پردۀ دروغ


هرچند فتنه صبح جهان را سیاه کرد
خورشید سر رسید و فُسون را تباه کرد

آغاز شد حماسۀ آتش عتاب‌ها
وسعت گرفت شعلۀ این انقلاب، تا -

- در روزگار سلطۀ صحرای دوره‌گرد
مردی به نام نامیِ دریا قیام کرد

گلزار جان گرفت به دست بهاری‌اش
ایمان بیاوریم به لبخند جاری‌اش

از بند تن رهاست طنین دعای او
«آزادگی‌ست» شِمّه‌ای از ربّنای او

اندیشه‌اش تجسّم احکام دین ماست
اُسطورۀ مقاومت سرزمین ماست

با این وجود، در دل او غم گذاشتند
آن بی‌وجودها که سرِ فتنه داشتند

می‌خواستند بر سر ما سروری کنند
«دینِ نو» آورند که پیغمبری کنند

امّا...نه! مرد باج به گردنکشان نداد
در اوج غم حقارتی از خود نشان نداد

تا که بساط گرگ به هم خورد و جنگ شد
روباه پیر شعبده کرد و پلنگ شد

می‌خواستند باز بگیرند ماه را
برپا کنند گستره‌هایی سیاه را

امّا به یُمن مرد و مریدان پاکباز
بدسیرتان شدند هم آغوش خاک، باز

چندی گذشت... حادثه رخ داد و بعد از آن
آمد عزای نیمۀ خرداد و بعد از آن -

- با شوق مرگ، لحظۀ رفتن فرا رسید
از خود گذشت مرد و به درک خدا رسید


او رفته و حکایت او مانده تا هنوز
فرهنگ استقامت او مانده تا هنوز

«امروز» هم فدایی راه ولایتیم
دستی پر از قنوت، پر از استجابتیم

باید که در ادامۀ راهش خطر کنیم
نفرین به ما اگر که دمی فکر سر کنیم

ما «عهد» کرده‌ایم که با «عدل» انقلاب
در محکمه مقابله با زور و زر کنیم

ما عهد کرده‌ایم که در عصر احتمال
فکری به حال «گرچه و امّا - اگر» کنیم

حالا زمان گذشته و کاری نکرده‌ایم!
دیگر چگونه می‌شود از خود گذر کنیم؟

ما عهد کرده‌ایم، ولی مثل کوفیان
همراه و همنوای علی مثل کوفیان...

ما «عهد» را به مَسند حاشا گذاشتیم
منشور «عدل» را به تماشا گذاشتیم

از یاد برده‌ایم اشارات مرد را
افشانده‌ایم در دل او بذر درد را

دیگر اُمید نیست به اندیشه‌های ما
آن قدر گُم شدیم در اوهام خویش، تا -

- لبخند او به زخم بدل شد، نمک زدیم
این‌گونه پایداری خود را محک زدیم

وقتی که گرگ ولوله کرد و به گلّه زد
ما در سکوت قافله‌ها نِی‌لبک زدیم

در ازدحام غفلت ما، مکر جان گرفت
چشمان خواب رفتۀ دشمن توان گرفت

آری، دوباره فتنه و بلوا به پا شده‌ست
نفرین به ما که سفرۀ تزویر وا شده‌ست

در «عهد» ما که «عدل» فقط در کتاب‌هاست
رستم اسیر فتنۀ افراسیاب‌هاست

با اعتراض، زیره به کرمان نمی‌بریم
فرصت برای شِکوه زیاد‌ست، بگذریم...


باید دوباره دست به دامان او شویم
بیعت کنیم، بلکه مسلمان او شویم

وقتی علی به مسند غربت نشسته است
عمّار او، ابوذر و سلمان او شویم

باید که در صیانتِ از مرد، جان دهیم
در راه او مقاومت از خود نشان دهیم

مردان مرد، دست به دشمن نمی‌دهند
آزاده ها به بند کسی تن نمی‌دهند

فرقی نمی‌کند پس از این «ما»، «تو»، یا «منم»!
چوب حراج خورده مگر خاک میهنم؟

شمشیر باستانیِ شرقیم در مصاف
پروردۀ حماسه و بیزار از غلاف


بعد از حماسه، نوبت عشق و تغزّل است
آری، بهار فصل دگردیسیِ گُل است

با اینکه در مُحاق زمان است، می‌رسد
روزی که خاستگاه جهان است، می‌رسد

آن روز ناگزیر که «فرداست» بی‌گمان
در انحصار چشم کسی نیست آسمان

روز نزول نور به جان جوانه‌ها
روز سقوط سلطۀ تاریک‌خانه‌ها

روزی که «عدل» حاصل خواب و خیال نیست
این یک حقیقت است، مجاز و محال نیست!

روزی که ماه، مژدۀ چشم‌انتظارهاست
خورشید، چشم روشنیِ بی‌قرارهاست

روزی که مردِ منتظرِ سال‌ها سکوت
فریاد استجابت شب‌زنده‌دارهاست

«عشقش»، دلیل رفتن سرها به روی دار
آن مردِ مرد، «منتقمِ» سربِه دارهاست

آغاز عدل‌گستریِ حاکمیّتش
پایانِ حکمرانیِ دنیاتبارهاست

#انقلاب_اسلامی
#حسن_خسروی_وقار

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر




آرامشی به وسعت صحراست مادرم‌
اصلاً گمان کنم خودِ دریاست مادرم‌

مثل ستاره در شب یلدا که بی‌دریغ‌
تا صبح می‌درخشد و زیباست مادرم‌

یک سینه درد دارد و آهی نمی‌کشد
از بس که مثل کوه شکیباست مادرم‌

هر روز مهربان‌تر و هر روز تازه‌تر
مثل نگاهِ ساکت باباست مادرم‌

چشمش به غنچه‌های جوانش که می‌خورد
لبریزِ خنده‌های شکوفاست مادرم‌

شب‌های بی‌کسی چه کسی می‌نوازدم‌؟
هرجاست اشک‌های من‌، آنجاست مادرم‌

هر شب پس از نماز، دعا می‌کند مرا
در فکر روزهای مباداست مادرم‌

پهلوش می‌نشینم و لبخند می‌زند
تنهایی‌اش در آینه پیداست مادرم‌

سیراب می‌شوم به صدایش که می‌رسم‌
مانند آب‌های گواراست مادرم‌

بازی کودکانه زمینم اگر زند
باکیم نیست‌، گرم تماشاست مادرم‌

از ماجرای هاجر و سارا سؤال کن‌
در قصه‌های مریم و حواست مادرم‌...

رازی است نانوشته الف لام میم عشق‌
حرفی که تا همیشه معمّاست مادرم‌

«آهسته باز از بغل پلّه‌ها گذشت‌»
اما کسی ندید چه تنهاست مادرم

#روز_مادر_مبارک
#مهدی_جهاندار

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر


شان نزول سوره ی کوثر به نام توست
دنیا و هرچه هست سراسر به نام توست

تو آن گلی که هیچ نشانی نداشته ست
اما هزار غنچه پرپر به نام توست

تو باغبان عشقی و تو مادر حسین
چندین درخت سرو تناور به نام توست

آیینه ای و آب، نه اصلا عجیب نیست
دیوان عاشقانه ی حیدر به نام توست

با تو علی به حدکمالش رسیده است
نیمش امیر و نیمه ی دیگر به نام توست

راز مگوی خلقتی و سر اعظمی
رمز فتوح فاتح خیبر به نام توست

حتی خدا به نام تو سوگند می خورد
وقتی بهشت حضرت مادر، به نام توست

#ولادت_حضرت_زهرا_س
#مرضیه_فرمانی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

اشعار ولادت حضرت زهرا (س)

👇👇

https://aghigh.ir/fa/news/117018

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



ای شکوهت فراتر از باور
ای مقامت فراتر از ادراک
وصف تو درک «لیلة القدر» است
فهم ما از تبار «ما ادراک»

کوثری،‌‌ بی‌کرانه دریایی
ما و ظرف حقیر این کلمات
باید از تو نوشت با آیات
باید از تو سرود با صلوات

آیه در آیه وصف تو جاری‌ست
«فتلقّی...»، «مباهله»، «کوثر»
در دل «انما یرید الله...»
در «فصل لربک و انحر»

از بهشت آمدی به هیئت نور
عطر سیبت وزید در هستی
تو گلِ... نه، تو نوبهارِ... نه
تو بهشت دل پدر هستی

پدر و مادرم فدای شما
مادری کرده‌ای برای پدر
چشم بد دور، چشم شیطان کور
دست تو بود و بوسه‌های پدر

از بهشت آمدی و روشن شد
سرنوشت دل علی با تو
بی‌تو کم بود در تمام جهان
نیمۀ دیگرش ولی با تو...

وصف ذات تو و صفات علی
وصف آیینه است و آیینه
غربت و خندۀ تو و دل او
قصۀ گرد و دست و آیینه

خانه می‌شد بهشتی از احساس
با گل افشانیِ بهاریِ تو
عاطفه با تمام دل می‌زد
بوسه بر دست خانه‌داری تو

خانه از زرق و برق خالی بود
از صفا، عاشقی، محبت، پُر
داشتی، ای کلیددار بهشت
پینه بر دست، وصله بر چادر

از بهشت آمدی و آوردی
یازده سورۀ بهشتی را
مصحفِ سرنوشت خود دیدیم
سوره‌هایی که می‌نوشتی را

نسل تو نوحِ با شکوهِ نجات
نسل تو خضرِ آسمانیِ راه
جلوه‌ای از دم تو را دیدیم
در مسیحی به نام روح الله

روز مادر شده دلم با شوق
پر زده در هوای تو مادر
منم و وسعت بهشت خدا
منم و خاک پای تو مادر

آرزو دارم این که بنشینم
لحظه‌ای در جوار تو اما...
آرزو دارم این که بگذارم
شاخه گل بر مزار تو اما...

آه در حسرت زیارت تو
دل ما آشنای دلتنگی‌ست
حرم دختر کریمۀ تو
شاهد لحظه‌های دلتنگی‌ست

روز مادر شده به محضر تو
آمدم پا به پای این کلمات
هدیۀ من برای تو اشک است
هدیۀ من برای تو صلوات


#ولادت_حضرت_زهرا_س
#سید_محمد_جواد_شرافت

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر




یک دختر آفرید و عجب محشر آفرید
حق هرچه آفرید از این دختر آفرید...

جوشید چشمه در دل قرآن به نام او
اعجاز، تشنه بود و خدا کوثر آفرید

یک ذره نور فاطمه را ریخت روی خاک
لولاک گفت و این همه پیغمبر آفرید...

از عرش تا به فرش کسی لایقش نبود
از جلوۀ جلال خودش حیدر آفرید

می‌خواست تا خلاصه شود عشق در کلام
از بین واژه‌های جهان مادر آفرید

#ولادت_حضرت_زهرا_س
#مهدی_مردانی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر




جامعه، دوزخی از مردم افراطی بود
عقل، قربانی یک قوم خرافاتی بود

بشر از لطف خداوند مکدّر می‌شد
شرم می‌کرد اگر صاحب دختر می‌شد

اشک لالایی بی‌واژۀ مادرها بود
گورِ بی‌فاتحه گهوارۀ دخترها بود

ناگهان یک نفر این غائله را بر هم زد
«عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»

آن‌که بر شانۀ خود پرچم اسلام گرفت
دخترش فاطمه بانوی جهان نام گرفت

عشق را طبع خداوند به توصیف آورد
شَرفِ هر دو جهان فاطمه تشریف آورد

سَیِّده، مُحتَرَمه، مُمتَحَنه، حَنّانه
حانیه، عالِمه، اُم النُّجَباء، ریحانه

عطر او آمد و عالم نفسی تازه گرفت
و به یُمن قدمش نام زن آوازه گرفت

شهر با آمدنش عاطفه را باور کرد
زن به شکرانۀ او چادر شوکت سر کرد

خواست تا خیر کثیرش به دو عالم برسد
تا عقیقِ شرفُ الشمس به خاتم برسد

مادرانه به طرفداری احمد برخاست
تا ابوجهل سَرِ عقل بیاید برخاست

جلوه‌ای کرد و دلیل زهق الباطل شد
و از آن نور سه آیه به زمین نازل شد

بی‌گمان بولهب آن‌روز پر از واهمه بود
دامن پاک خدیجه ثمرش فاطمه بود

بنویسید که معصومۀ عصمت زهراست
سند محکم اثبات نبوّت زهراست

دختری که لقب اُم اَبیها دارد
پدرش بوسه به دستش بزند جا دارد

و خداوند اگر وَاعتصموا می‌گوید
از کرامات نخ چادر او می‌گوید

سورۀ دَهر چنین گفته به مدحش سخنی
تا ابد دَهر نبیند به خود این‌گونه زنی

نه فقط جلوۀ او سورۀ انسان آورد
چادرش یک‌شبه هفتاد مسلمان آورد

راه عرفان خداوند به او وابسته‌ست
جز در خانۀ زهرا همه درها بسته‌ست

زُهد با دیدن او حسِّ تفاخر دارد
قُرة العین نبی وصله به چادر دارد

همه در خدمت بانوی دو عالم بودند
ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم بودند

فضه هم بود، ولی باز خودش نان می‌پخت
نان برای دل بی‌تاب فقیران می‌پخت

بارها خادمه‌اش گفت: به لطفت شادم
«من از آن روز که در بند توام آزادم»

فاطمه مرکز پیوند دو دریا شده بود
یعنی آیینۀ پیغمبر و مولا شده بود

غیر زهرا که به جز حق به کسی راغب نیست
اَحدی کفو علی بن ابی‌طالب نیست

عشق باید که پس از این سخن آغاز کند
مرتضی در بزند فاطمه در باز کند

آفتاب از افق خانه‌شان سر می‌زد
هر زمان فاطمه لبخند به حیدر می‌زد

کار او عشق علی بود چه خیرُالعملی
کیست خوشبخت‌ترین مرد جهان غیر علی

وقت آن شد بنویسید که حجت، زهراست
سند محکم اثبات ولایت زهراست

اولین شیعۀ بی‌تابِ علی، زهرا بود
که سراپای وجودش سپر مولا بود

یک جهان هم اگر از بیعت خود برمی‌گشت
باز هم فاطمه دور سر حیدر می‌گشت

نسل زهرا و علی سلسلۀ طوبی شد
میوۀ این شجره نایبةُ الزهرا شد

آسمان‌ها پس از او یکسره کوکب دیدند
چادر فاطمه را بر سر زینب دیدند

زینب آن زن که علمدار دفاع از حرم است
خطبۀ دم‌به‌دمش وارث تیغ دو دم است

او که چون مادر خود پای ولایت مانده
یک‌تنه فاتحۀ کاخ ستم را خوانده

تا ابد در دل ما هست غم عاشورا
این خبر را برسانید به تکفیری‌ها

«یا علی» از لبِ سردار نیفتاده هنوز
علم از دستِ علمدار نیفتاده هنوز

کیست دشمن که در این معرکه جولان بدهد؟
پسر فاطمه کافی‌ست که فَرمان بدهد

همه از خاتمۀ معرکه آگاه شوند
فاتحان با خبر از «نَصرُ مِنَ الله» شوند

باز طوفان هدفش وادی شن خواهد بود
شیعه عکس‌العملش سخت و خشن خواهد بود

ننگ بادا به ابوجهل، به همدستِ یهود
لعنِ تاریخ به موذی‌گری آل سعود

سپر خویش کنم غیرت سرداران را
به جهانی ندهم یک وجب از ایران را

پس چه شد دبدبه و کبکبۀ نادان‌ها
داغ شد بر دلشان داغی تابستان‌ها

چشم بَد دور که این دشت پُر از لاله شده‌ست
سرو خوش قامتمان تازه چهل ساله شده‌ست

سربلندیم اگر تکیه به دنیا نکنیم
آنچه داریم ز بیگانه تمنا نکنیم

غرق زخمیم ولی قامتمان خم نشده
سایۀ چادر او از سرمان کم نشده

بنویسید امیدِ دل زهرا مهدی‌ست
چارۀ کار همه مردم دنیا مهدی‌ست

#ولادت_حضرت_زهرا_س
#مجید_تال

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



عطر بهار از جانب دالان می‌آید
دارد صدای خنده از گلدان می‌آید

این کوچه‌ها را آب و جارو کرده باران
این اولین روزی‌ست که مهمان می‌آید...

حالا دوباره بوی نان پیچیده اما
دارد یتیمی خسته، سرگردان می‌آید

مثل گلوبندت اسیری را رها کن
امشب اسیری بی سر و سامان می‌آید...

از برکت نانی که بخشیدید، هر سال
 بر خاک گندم‌زار ما باران می‌آید

شیراز، قم، مشهد، خدا را شکر بانو
عطر تو از هر گوشۀ ایران می‌آید

هرگز نمی‌گنجید در وصف قلم‌ها
مدح شما در سورۀ انسان می‌آید...

#ولادت_حضرت_زهرا_س
#عاطفه_جوشقانیان

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

مجمع جوان ستایشگر به مناسبت ایام الله دهه ی فجر البوم صوتی در مسیر روح الله را با حضور و
شعرخوانی

#احمد_علوی
#سیده_فاطمه_موسوی
#اعظم_سعادتمند
#فاطمه_افشاریان
#محمد_مهدی_خانمحمدی
#هادی_ملک_پور
و #سمانه_خلف_زاده

به زودی منتشر خواهد کرد

🔹️عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



تا چشم وا کرد این پسر، چشمانِ تر دید
خوب امتحان پس داد اگر داغِ پدر دید...

از بس که دل می‌بُرد از اطرافیانش
یک عمر از دستِ حسودان دردسر دید

این بار «سُرَّ مَن رَأی» مغلوب غم شد
وقتی که مهمان را به کویش دربه‌در دید

در چشم ابراهیمی‌اش اما غمی نیست
باید که این ویرانه را از آن نظر دید

در کوچه‌ها، پای برهنه، سَیّدِ شهر...
اینجا مگر شام است؟ ای مردم! چه کردید؟

قبری که پیشاپیش در این خانه کَندید
تنها به چشمش سجده و آهِ سحر دید

در شهر غربت‌خیزتان بهتر که تنهاست!
از هم‌جواری با شما خیری مگر دید؟

مردی گریبان‌چاک افتاده به خاکش
می‌شد پدر را مو به مو در این پسر دید!

بر خاک، شیون زد کسی: «وای از دوشنبه!»
انگار آنجا مادری را پشت در دید...

#شهادت_امام_هادی_ع
#انسیه_سادات_هاشمی


🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



سیلاب می‌شویم و به دریا نمی‌رسیم
پرواز می‌کنیم و به بالا نمی‌رسیم

این بال‌ها شبیه وبال‌اند، اَبترند
وقتی به سیر عالم معنا نمی‌رسیم

این چشم‌های خیس و تهی‌دست شاهدند
بی‌تو به جلوه‌زار تماشا نمی‌رسیم

تا بی‌کرانه‌های حضور الهی‌ات
پر می‌کشیم روز و شب اما نمی‌رسیم

باشد اگر تمام جهان زیر پایمان
حتی به خاک پای تو مولا نمی‌رسیم

این حرف‌ها نشانۀ تقصیر فهم ماست
حیران شدن میان صفات تو سهم ماست

دنیا تو را چگونه بفهمد؟ چه باوری!
از مرز عقل‌های زمینی فراتری

ای بی‌کرانه! نامتناهی‌ست وصف تو
آیینۀ صفات الهی‌ست وصف تو

مبهوت جلوه‌های جلالت کمیت‌ها
کی می‌رسد به درک کمال تو بیت‌ها

ای باشکوه! از تو سرودن سعادت است
این شعرها بهانۀ عرض ارادت است...

عمری کلیم طور تمنا شدیم و بعد
دلتنگ چشم‌های مسیحا شدیم و بعد

مثل نسیم در‌ به‌ در کوچه‌ها شدیم
تا با شمیم احمدی‌ات آشنا شدیم

ای مظهر فضایل پیغمبر خدا
آیینۀ شمایل پیغمبر خدا

شایستۀ سلام و تحیّات احمدی
احیا کنندۀ کلمات محمدی

نور علی و فاطمه در تار و پود توست
شور حسین و حلم حسن در وجود توست

چشم مدینه محو سلوک دمادمت
بوی بهشت می‌وزد از خاک مقدمت

قرآن همیشه آینۀ تو، انیس توست
تفسیر بی‌کران معانی حدیث توست

قلبش هزار چشمۀ نور و معارف است
هرکس به آیه‌ای ز مقام تو عارف است

روشن‌ترین ادلّۀ علمی‌ست سیره‌ات
وقتی که حجّت‌اند به عالم عشیره‌ات

هرکس که تا حضور تو راهی نمی‌شود،
علمش به‌ جز زیان و تباهی نمی‌شود

هر قطره که به محضر دریا نمی‌رسد،
سرچشمۀ علوم الهی نمی‌شود

بی‌بهره است از تو و انفاس قدسی‌ات
اندیشه‌ای که نامتناهی نمی‌شود

جابر شدن، زُراره شدن با نگاه توست
آقای من اگر تو نخواهی نمی‌شود...

یک شب به آسمان قنوتت ببر مرا
تا بی‌کرانۀ ملکوتت ببر مرا...

#ولادت_امام_باقر_ع
#یوسف_رحیمی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



آن مقتدا که هستی دارد قوام از او
خورشيد و ماه نور گرفتند وام از او

آن پنجمين امام که معصوم هفتم است
دارد حريم کعبۀ دين احترام از او

دريا شکافِ علم و يقين «باقرالعلوم»
ماهی که شرمگين شده بدر تمام از او

او باغبان علم و فضيلت شد و به جاست
آن گلشنی که يافته فيض مدام از او

گل‌های باغ معرفت و بوستان علم
دارند رنگ و جلوه‌گری هر کدام از او

روشن چراغ دانش و بينش ز نور اوست
دارد حياتِ علم و فضیلت دوام از او

بطحا شده‌ست باغ بهشت از ولادتش
يثرب شده‌ست روضۀ دارالسلام از او

در گردش مدار، فروغ اميد را
منظومه‌های عشق گرفتند وام از او

تا رهنمای خلق شود در ره نجات
اول گرفته بود خدا التزام از او

قولش هماره قول رسول کريم بود
شد جلوۀ حديث نبی مستدام از او

اين آفتاب عشق که سوی دمشق رفت
گفتی گرفت روشنی روز، شام از او

بزم هشام بود به شام و گمان نبود
دعوت کند به «سَبق رِمايه» هشام از او

هرچند عذر خواست ز پرتاب تير و خواست
تا حکم انصراف بگيرد امام از او

اما هشام بر سخن خود فشرد پای
تير و کمان گرفت امام همام از او

تير و کمان گرفت و هدف را نشانه رفت
تا ضرب شست بنگرد و اهتمام از او

فضل و بزرگواری آن مظهر گذشت
راضی نشد که خصم شود تلخ‌کام از او

تير نخست چون به هدف کارگر فتاد
پروانه يافتند يکايک سهام از او

می‌دوخت تير را به دل تير در هدف
بود از خدای نصرت و سعی تمام از او

آماج تير شد چو هدف شد بر آسمان
تجليل بی‌مبالغۀ خاص و عام از او

اين است رهبری که به هر لحظه قدسيان
در عرش می‌برند به تقديس نام از او

همراه اوست عطر شهيدان کربلا
خيزد هنوز رايحۀ آن قيام از او

«جابر» سلام ختم رُسل را به او رساند
با گوش جان شنيد جواب سلام از او

از سعی او گرفته صفا، مروه و صفا
بر جای مانده حرمت بيت‌الحرام از او

از صد هزار بوسۀ خورشيد خوشتر است
خال سياه کعبه و يک استلام از او

اصحاب معرفت به ادب گرد آمدند
باشد که بشنوند حديث و پيام از او

گوهرفشان به خدمت او طبع «حِميَری» است
شعر «کميت» يافته قدر و مقام از او

در ساحل غدير ولايت نشسته‌اند
آنان که چون «فُضيل» گرفتند جام از او

رو تشنگی بجوی «شفق» گر اميد توست
جامی ز حوض کوثر و شرب مدام از او



#ولادت_امام_باقر_ع
#محمدجواد_غفورزاده

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



کم‌تر کسی است در غم من انجمن کند
از من سخن بیاورد، از من سخن کند

«دل‌های جمع را کند آشفته یاد من
راضی نمی‌شوم که کسی یاد من کند»

یاد آورم ز قاسم و عبّاس و اکبرم
چشمم نظر چو بر گل و سرو و سمن کند

غوغای کربلا، غم کوفه، حدیث شام
جان بر لبم رسانَد و خون، قلب من کند

ما را خرابه، جای شد و هیچ کس نگفت:
باید که لاله جلوه به صحن چمن کند

از بازگشتمان به مدینه کنایتی است
هر کاروانِ خسته که رو در وطن کند

بار مرا اگر چه اجل بسته است و باز
خوش روبه رو مرا به حسین و حسن کند،

شرمنده‌ی محبّت زینب شوم که آه!
باید دوباره جامه‌ی ماتم به تن کند

وقتی کفن برای من آماده می‌شود
او باز گریه بر بدن بی کفن کند

بیت داخل گیومه از #صائب_تبریزی

#وفات_حضرت_ام_کلثوم_س
#جواد_هاشمی_تربت

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



تمام همهمه‌ها غرق در سکوت شدند
صدای گریۀ او شهر را تکان می‌داد

میان قوم عرب یک نسب‌شناس نبود؟
شکوه خطبه علی را فقط نشان می‌داد

نگاه کرد به تسبیح خواهرش زینب
که این حماسه به او قدرت بیان می‌داد

کلام دختر نهج‌البلاغه نافذ بود
و درس مردی و غیرت به کوفیان می‌داد

خطاب کرد: «شما تا ابد دو رو بودید،
اگر خدا به شما عمر جاودان می‌داد

به پاس این همه مدّت که دم تکان دادید
خلیفه کاش همان‌قدر استخوان می‌داد

در این معامله، کوفی سفیه بود، سفیه!
که دین خویش نفهمیده رایگان می‌داد

نشسته‌اید سر سفرۀ حرام آن‌قدر
که نامه‌های شما نیز بوی نان می‌داد

و رودهای روان را بر آن کسی بستید
که اذن بارش باران به آسمان می‌داد

شما به نام محمّد چقدر می‌کشتید
خدا اگر به علی همچنان جوان می‌داد»

و کاش خطبۀ او تا همیشه جاری بود
و کاش گریه کمی بیشتر امان می‌داد

#وفات_حضرت_ام_کلثوم_س
#محمدمهدی_خانمحمدی


🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



بیان وصف تو در واژه‌ها نمی‌گنجد
چرا که خواهر صبری و دختر نوری
شبیه شأن تو، نامت غریب و پنهان است
تو مثل سورۀ قدری، تو سِرّ مستوری

تو خواستی که فقط، ذکر خواهرت باشد
میان مرثیه‌ها از تو گر نشانی نیست
اگر چه عالمه‌ای خود، ولی نشان دادی
به وقت تابش شمس، از قمر نشانی نیست

تویی مفسر خون حسین و اصحابش
که روضه‌خوان شده عالم ز فیض تفسیرت
«علی ز سفرۀ افطار تو نمک برداشت»
که تا ابد همه عالم شود نمک‌گیرت

عقیله در ره روشنگری قدم برداشت
در این مسیر تو بودی هماره همگامش
اگر چه خون حسین آیۀ بصیرت شد
تو و عقیله رساندید بر سرانجامش...

تو در مدینۀ جدت چه روضه‌ای خواندی؟
که شعله بر دل و جان جهانیان زده است:
«مدینه قافلۀ عشق را به خود مپذیر
چرا که جانب تو بی‌حسین آمده است»

#وفات_حضرت_ام_کلثوم_س
#نوید_اطاعتی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

تواضع شاخه‌ای پر بار در باغ نمازش بود
خلوص و سادگی اسباب پر رنگ جهازش بود

📹 شعرخوانی #رحمان_نوازنی در دیدار تصویری مداحان با رهبر معظم انقلاب

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر




گفتم: چگونه از همه برتر بخوانمت؟
آمد ندا: حبیبه‌ی داور بخوانمت

دیدم رسول، امّ ابیهات خوانده است
گفتم: کم است دخت پیمبر بخوانمت

دیدم تویی هر آینه، آیینه‌ی علی
گفتم: عجب بجاست که حیدر بخوانمت

دیدم قیامت است درِ خانه‌ی شما
گفتم: رواست بانو محشر بخوانمت

گفتم: مفصّل است سخن، مجملش کنم
جبریل گفت: سوره‌ی کوثر بخوانمت

ای مادر حسین و حسن! مام زینبین!
من هم اجازه هست که «مادر» بخوانمت؟

#ولادت_حضرت_زهرا_س
#جواد_هاشمی_تربت


🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



ماه پشت شاخه ها بی احتیاط
مانده امشب روی دیوار حیاط

مادر از پشت درختان هراس
می رسد آرام با تشتی لباس

می چلاند خاطرات شسته را
شعرهای نارس نارسته را

خاطراتم مثل یک شعر بلند
پهن می ماند پریشان روی بند

یاد گلبانوی کاشی ها به خیر
یاد حوض و اب پاشی ها به خیر

دست هایش آشنا با آب ها
مهربان با کاسه ها بشقاب ها

امشب ای غم در دلم اتراق کن
خاطراتم را به او سنجاق کن

آن اهورای تماشایی کجاست
خسته ام عطر خوش چایی کجاست ؟

#روز_مادر_مبارک
#سعید_بیابانکی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر


تو آن رازی که تا روز جزا افشا نخواهد شد
شب قدری تو! هرگز مثل تو پیدا نخواهد شد

نه آسیه، نه حوا و نه مریم، تا قیامت هم،
کسی هم‌رتبۀ صدیقۀ کبری نخواهد شد

تو را کوثر لقب داده خدا؛ خیر کثیری تو
به غیر از تو کسی تأویل أعطینا نخواهد شد

فقیران و یتیمان و اسیران یک‌صدا گفتند:
رقیب دست بخشایشگرت دریا نخواهد شد

نه خورشید و نه مهتاب و نه فانوس و نه آیینه
زمین روشن بدون زهرۀ زهرا نخواهد شد...

«بحق فاطمه» گفتیم بعد از ذکر «یا فاطر»
که «یا فاطر» بدون «فاطمه» معنا نخواهد شد

خداوند آفرید او را برای تو که می‌دانست
کسی غیر از علی با فاطمه همتا نخواهد شد...

علی که نام او رمز ورود در سماوات است
بدون نام او درهای جنت وا نخواهد شد

دم من حیدر است و بازدم زهراست در هر دم
بدون عشقشان امروزِ من فردا نخواهد شد

به وقت کارزار مرگ تنها دلخوشی این است
که هر کس عاشق این دو شود تنها نخواهد شد

زمانی که همه لال‌اند در محشر، زبان ما
به جز با ذکر زهرا و علی گویا نخواهد شد...


#ولادت_حضرت_زهرا_س
#سید_علیرضا_شفیعی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر




ای شب قدر! کسی قدر تو را فهمیده‌ست؟
تا به امروز کسی مرتبه‌ات را دیده‌ست؟

خلق از معرفت شأن تو عاجز ماندند
بی‌جهت نیست خدا فاطمه‌ات نامیده‌ست

خواستم ذات تو را نور بخوانم، دیدم
نور هم با تو خودش را همه‌جا سنجیده‌ست

نور چشمان پیمبر تویی و جلوۀ تو
آفتابی‌ست که تا غار حرا تابیده‌ست

حکمتش چیست که ای اُمّ اَبیها! پدرت
بارها خم شده و دست تو را بوسیده‌ست؟...

سرِ هم‌صحبتِ صدّیقه شدن بود اگر
ملک وحی، هرآیینه به خود بالیده‌ست

بانی رزق تویی، روح الامین می‌دانست
سیبی از عرش اگر چیده به اذنت چیده‌ست

هر زمانی که شدی خسته ـ به نقل از سلمان ـ
چرخ دستاس تو با دست ملک چرخیده‌ست

چه بگوییم از انفاق تو، وقتی در شهر
سائلی رخت عروسی تو را پوشیده‌ست

به فقیر و به یتیم و به اسیر احسان کرد
نان افطار تو وصفش همه‌جا پیچیده‌ست

چشم صائب به کرامات تو افتاد و نوشت:
«گوش این طایفه آواز گدا نشنیده‌ست»...


#ولادت_حضرت_زهرا_س
#مسعود_یوسف_پور


🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر


بخشید به حکمت و به لطفی به شما
از این‌همه سوره، سورۀ کوثر را
کوتاه‌ترین سورۀ قرآن، یعنی
کوتاه‌ترین راهِ رسیدن به خدا

زهرا از هرچه گفته آمد، سر بود
ما دیگر گفته‌ایم و او دیگر بود
پیوند گل محمّدی با سیب است
او سیب گلاب باغ پیغمبر بود

#ولادت_حضرت_زهرا_س
#بیژن_ارژن

🔹عقیق شعر

@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر

تو کیستی که ز دستت بهار می‌ریزد
بهار در قدمت برگ و بار می‌ریزد

ز چشم گرم تو خورشید، نور می‌گیرد
چو مِهرِ روی تو بر شام تار می‌ریزد

به زیر پای تو، ای یاس گلشن یاسین
نسیم عشق، گل انتظار می‌ریزد

چو عطر آمدنت را به سینه می‌کارند،
ز روی آینۀ دل، غبار می‌ریزد
به باغ، حضرت گل دست و روی می‌شوید
چو طرح یاد تو در جویبار می‌ریزد

نگاه عاطفه از بس به انتظار نشست
ز دست هر مژه‌اش آبشار می‌ریزد

چراغ گل به شبستان باغ می‌تابد
چو اشک شوق تو، بر لاله‌زار می‌ریزد

تو سر رسیدی و از شوق، گیسوان درخت
به روی آینۀ چشمه‌سار می‌ریزد

شمیم نام تو وقتی سفر کند با باد
گلاب از نفس روزگار می‌ریزد

#ولادت_حضرت_زهرا_س
#غلامرضا_شکوهی



🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر


ما را دلی‌ست چون تن لرزان بیدها
ای سرو قد! بیا و بیاور نویدها

بازآ و با نسیم نگاه بهاری‌ات
جانی دوباره بخش به ما ناامیدها

ما جمعه را به شوق تو، تعطیل کرده‌ایم
ای روز بازگشت تو آغاز عیدها

بازآ که خلق را نکشاند به سوی خویش
بازار پر فریب مراد و مریدها

برگرد تا زمین و زمان را رها کنند
چپ‌ها و راست‌ها، و سیاه و سفیدها

بسیار دسته‌گل که برای تو چیده‌ایم
این خاک، غرقه است به خون شهیدها

خون حسین می‌چکد از نیزه‌ها هنوز
برگرد و انتقام بگیر از یزیدها


#امام_زمان_عج
#انتظار
#افشین_علا

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



زن، رشک حور بود و تمنای خود نداشت
چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت

اسمی عظیم بود که چون راز سر به مهر
در خانه ی علی سر افشای خود نداشت

ام البنین کنایه ای از شرم عاشقی است
کز حجب، تاب نام دلارای خود نداشت

در پیش روی چار جگرگوشه ی بتول
آئینه بود و چشم تماشای خود نداشت

زن؟ نه! همای عرش نشینی که آشیان
جز کربلا به وسعت پرهای خود نداشت

در عشق، پاره های جگر داده بود و لیک
بعد از حسین، میل تسلای خود نداشت

عمری به شرم زیست که عباس، وقت مرگ
دستی برای یاری مولای خود نداشت...


#وفات_حضرت_ام_البنین_س
#افشین_علا


🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…
Subscribe to a channel