aghighpoem | Unsorted

Telegram-канал aghighpoem - عقیق شعر

4276

کانال ویژه شعر آیینی سایت عقیق ادمین @haadipoem @aghigheditor کانال عقیق @aghigh_ir کانال عقیق مادحین @madehin کانال عقیق واعظین @vaezin

Subscribe to a channel

عقیق شعر

#عقیق_شعر



خانۀ فاطمه آن روز تماشایی بود
که فضا جلوه‌گر از آیت زیبایی بود

در بهاری که نسیمش نفس جبریل است
گل ناز دگری رو به شکوفایی بود

خانه‌ای را که خدا جلوهٔ عصمت بخشید
در و دیوار پر از نقش شکیبایی بود

تا بیایند به تبریک محمد؛ جبریل،
با ملائک همه در حال صف‌آرایی بود

به خدا، چشم خدا دست خدا وجه خدا
ز جگر گوشهٔ خود گرم پذیرایی بود

تا که قنداقهٔ او را به بر آورد حسن
حالتی رفت در آنجا که تماشایی بود

ساکت از گریه نشد تا که حسینش نگرفت
این دو را چون که ز آغاز شناسایی بود

دختری داشت در آغوشِ محبت، زهرا
که سراپا همه آیینهٔ زیبایی بود

دختری داشت سراپای همانند علی
زینبی داشت که ذاتش همه زهرایی بود...

به علمداری صحرای بلا کرد قیام
رهبر قافلۀ عشق به تنهایی بود...

#حضرت_زینب_کبری_سلام_الله_علیها
#مدح_ولادت
#سیدرضا_مؤید

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

◾عقیده ی همه یاران به اتفاق این است
که اشک شور به یاد حسین شیرین است

کنار قتلگه تو به گریه جان دادن
ز وعده ها که به خود داده ام یکی این است...

(ابراهیم روزبهانی)

◾مجلس یادبود شاعر جوان فقید ، مرحوم ابراهیم روزبهانی

🔸️با حضور شاعران و ذاکران گرانقدر آستان اهل بیت علیهم السلام

◾شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۲ از ساعت ۱۸/۳۰
بلوار قیام ، نبش خیابان مهاجری ، پلاک ۳

#مجمع_شاعران_اهل_بیت_علیهم_السلام
#مجلس_یادبود
#ابراهیم_روزبهانی

Читать полностью…

عقیق شعر

▪️ابراهیم روزبهانی از شعرای جوان کشور بر اثر ایست قلبی درگذشت.
در آثار این شاعر توانمند، اشعار آیینی درخشانی نیز وجود دارد.
یکی از این اشعار را بخوانید:

عقیده ی همه یاران به اتفاق این است  
که اشک شور بیاد حسین شیرین است 

کنار قتلگه تو به گریه جان دادن  
ز وعده ها که به خود داده ام یکی این است

تو سیدالشهدایی ، تو کشته ی اشکی  
منم که مذهبم عشق تو،گریه ام دین است

سلام حضرت صادق به هر که از داغت  
همیشه سفره ی چشمش به اشک رنگین است

ز اشک دیده جهان را به آب خواهم بست 
کنون که مرهم تو گریه ی محبین است

گرفتم اینکه سرت را به دیر،راهب شست 
زتشنگی لب پاکت هنوز پر چین است

لبی که بر سر نی آیه ها تلاوت کرد 
لبی که از ضربات یزید خونین است

جبین شکسته به سنگ و لبت نشسته به خون 
بمیرم این که سرت مجمع المضامین است

سرم فدای سرت کان سر منور تو 
گهی میان تنور وگهی به خرجین است

شکست پشت فلک خواهرت اسارت رفت 
شکست پشت فلک بس که داغ سنگین است
 
به آب دیده ی خود غرق میشوم نه عجب 
شنیدم اینکه به زخم تو اشک تسکین است

عقیده ی همه یاران به اتفاق این است  
که اشک شور بیاد حسین شیرین است

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



می‌آید از کوه حرا پایین
کام جهان را می‌کند شیرین

«قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّة»! مسلمانان!
گل داده باغ سوره یاسین

در موسمش پیوند خواهد خورد
دست ربیع و دست فروردین

گل‌های باغ او نمی‌ترسند
از بادهای هرزهٔ دیرین

شد «مختلف، الوانها»؛ اما
«یُسْقَى بِمَاءٍ وَاحِد» ای گلچین

نفرین و لعنی هم اگر باشد
بر آن‌که آفت زد به ما، نفرین!

این باغ، باغ وحدت و مهر است
ای گل کنار باغبان بنشین

بنشین و بذر دوستی بنشان
«چیزی به جز حب است آیا دین؟»

«المؤمنون اخوةٌ»، آری
این است اسلام محمد، این

گل می‌دهد یک جمعه باغ ما
در مسجد الاقصی، بگو آمین

#مبعث_رسول_اکرم_ص
#زهرا_بشری_موحد

🔹عقیق شعر

@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر




دمید ماه رجب رؤیتش مبارک باد
به دوستان خدا نعمتش مبارک باد
نزول بارقۀ رحمتش مبارک باد
محمد آمده و بعثتش مبارک باد

که بعثتش حرکت داد چرخ هستی را
که هجرتش برکت بود حق‌پرستی را

سپیده دم ز حَرا آفتاب برخیزد
فروغ رحمت حق بی‌حجاب برخیزد
ز صخره صخرۀ آن، عطر ناب برخیزد
سحر که شهر خدایان ز خواب برخیزد

امین مکه رهایی ز مستی‌اش بدهد
نوید مذهب یکتاپرستی‌اش بدهد...

بزرگ مرد چهل ساله با رُخی چون ماه
رسیده است و به راز پیمبری آگاه
دهند تهنیتش ز آنچه بگذرد در راه
به این ندا که محمد! تویی رسول الله

بشارتی که عمو زادۀ خدیجه دهد
امید بر دل آزادۀ خدیجه دهد

نفس کشیدن او نکهت خدایی داشت
برای خسته‌دلان مژده رهایی داشت
به درد مردم محروم آشنایی داشت
که در جهان عرب این همه فدایی داشت

خلوص و صبر و رضا را ز بس به کار گرفت
به نیم قرن جهان را در اختیار گرفت

خلیل نیست ولی بر خلیل ناز کند
به روی عالم، درهای علم باز کند
کلیم پیش رخش سجدۀ نیاز کند
مسیح پشت سر مهدی‌اش نماز کند

نظر ز آمدن انبیاء والا اوست
بزرگ معجزۀ نون والقلم با اوست

کسی که عالم ایجاد بی‌قرارش بود
جوامع بشریت در انتظارش بود
رسید و وحدت و آزادگی شعارش بود
چو حُسن خلق سلاحی دراختیارش بود

محمد آمد و آورد هرچه خوبی بود
کتاب او در حکمت به روی خلق گشود

کجاست غیرت عمار و عزم سلمانش
که زنده گشت مدائن ز عدل و ایمانش
کجاست منطق بوذر علیه عثمانش
که کُشت دشمن دین را به تیغ بُرهانش

اگر به راه بزرگان دین برآمده‌ایم
به کاخ‌های مجلل چرا در آمده‌ایم

مدینه از تو به بیت‌الحرام می‌نازد
حرم ز فیض تو بر هر مقام می‌نازد
خدا ز بندگی‌ات بر اَنام می‌نازد
عرب ز نام تو بر خاص و عام می‌نازد

ولی دریغ که این افتخار پوشالی‌ست
تمام دعوی اهل حجاز تُو خالی‌ست

از این قبیله که بر خاص و عام حمله کند
گهی به کوفه و گاهی به شام حمله کند
به مسلمین یمن صبح و شام حمله کند
بعید نیست به بیت الحرام حمله کند

خدای قدرت خود را کشیده بر رُخشان
مدافعان حرم می‌دهند پاسخشان

مدافعان حرم باور علی دارند
به پیش دیدۀ خود خیبر علی دارند‌
جهاد نامه‌ای از دختر علی دارند
امید مرحمت از همسر علی دارند

قسم به فاطمه محبوب قلب فاطمه‌اند
مدافعان حرم زینبی‌تر از همه‌اند

#مبعث_رسول_اکرم_ص
#سیدرضا_مؤید

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#هیئت_استوری

که در شعب ابوطالب، ابوطالب مرا کافی است...
به مناسبت ۲۶ رجب، سالروز ارتحال حضرت ابوطالب علیه السلام
#سید_حمید_برقعی



🔹عقیق استوری
@aghighstory

Читать полностью…

عقیق شعر

#میراث

نو سروده #سید_حمیدرضا_برقعی در ستایش #حضرت_ابوطالب علیه السلام به مناسبت بیست وششم رجب سالروز وفات پدر امیرالمومنین(ع)

تولید مشترک موسسه فرهنگی #عقیق و مرکز رسانه سازمان تبلیغات اسلامی

نسخه با کیفیت
👇
aghigh.ir/fa/news/117487

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

🔹️عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



احساس از هفت آسمان می‌بارد، احساس
بوی گل سرخ است يا  بوی گل ياس؟

عالم همه تفسير لبخند تو ای عشق
از بای بسمِ اللَّه بخوان تا سينِ وَ النّاس

باب الحوائج تشنه‌تر از ديگران است
اين راز را تنها تو می‌دانی و عباس

تاريخ را هر جا ورق زد باد، ای داد
پايی به زنجير است يا دستی به دستاس

امّا تو می‌بخشی، تو بابای رضايی
والكاظمينَ الغيظ وَ العافينْ عنِ النّاس...

#شهادت_امام_کاظم_ع
#مهدی_جهاندار

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



جهان را، بی‌کران را، جن و انسان را دعا کردی
زمین را، آسمان را، ابر و باران را دعا کردی

تمامِ مردمِ ایران سرِ خوانِ شما هستند
که هم شیراز، هم قم، هم خراسان را دعا کردی

اثر کرده دعایت در زنی آوازه‌خوان حتی
و این یعنی تمامِ روسیاهان را دعا کردی

مبادا آن‌که دِینی باشد از زنجیر بر دوشت
 غل و زنجیر را، دیوارِ زندان را دعا کردی

به ضربِ تازیانه روزه‌ات را باز‌ می‌کردند
تو اما قبلِ افطارت نگهبان را دعا کردی

#شهادت_امام_کاظم_ع
#سیده_فرشته_حسینی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



اشکی چکید باز هم از دیده‌ی تَرش
یادش نرفته خاطره‌ی روز آخَرش

یک نیم روز زیر و زبر شد هرآنچه بود
یک نیم روز آه چه آورده بر سرش

مضطر نبود؟ بود، تحیر نداشت؟ داشت
محشر نبود اگر چه بُوَد نام دیگرش؟

خورشید را به چشم خودش تکه تکه دید
افتاد آسمان به زمین در برابرش

آیات حق مقطعه می‌شد یکی یکی
خون میچکید از پر و بال کبوترش

گهواره نقل محفل بازاریان شده
هرکس شنید گفت که بیچاره مادرش

یک عمر آفتاب نشین بود چون رباب
جز سایه‌ی حسین نمی‌خواست بر سرش

یادش بخیر خواب خوشی زیر سایه‌ای
حالا کجاست سایه‌ی امن صنوبرش

یک سال و نیم می‌گذرد از فراقشان
یک سال و نیم صبر کجا بود باورش

چادر کشید روی سرش، آی گریه کرد
جان داده بود کاش کنار برادرش

#رباب_کلامی
#شهادت_حضرت_زینب_س

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#دعوتید
#عصر_شعر_عقیله در آستانه ی شهادت حضرت زینب کبری سلام الله علیها
...
با شعرخوانی:
قاسم صرافان،محمدبیابانی،میلاد حسنی،
هادی ملک پور،محمدحسین رحیمیان،
عطیه سادات حجتی، فاطمه نانی زاد

همراه با مرثیه سرایی: حامد خمسه

جمعه هشتم اسفند
ساعت ۱۵
نشانی:میدان قزوین،خیابان قزوین،خیابان شهید مرادی،آمفی تئاتر فرهنگسرای رازی

🔹کانال شعر عقیق
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

درآستانه میلاد حضرت جوادالائمه (ع)
#عقیق برگزار می کند
#شب_شعر_مجازی بی وقفه باران

با اجرای حسن اسحاقی
باشعرخوانی
احمد علوی
مجید تال
سید محمد جواد شرافت
محمدرضا طهماسبی
نغمه مستشار نظامی
فاطمه افشاریان
سید علی نقیب
و رضاقاسمی

یکشنبه سوم اسفند از ساعت ۲۰ تا ۲۱:۳۰
از صفحه اینستاگرام عقیق
👇
https://instagram.com/_u/aghigh.ir

Читать полностью…

عقیق شعر

جانا! به فروتنی، گر ایمان داری
یا میل به رفتار کریمان داری
با مردم روزگار خود همدل باش
آن‌گونه که انتظار از آنان داری

#محمدجواد_غفورزاده
#حدیثی_از_امام_هادی_ع


🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر


شکسته روضه ات دل مقلب القلوب را
گرفته رنگ چهره ی تو حالت غروب را

شکوه غربتت،شراره زد به قلب کائنات
گریست دجله وفرات،گریست اهدنا الصراط

عزا گرفته اند پای روضه ی تو سال ها
برای سر سلامتی به جد تو غزال ها


فرازهای جامعه کبیره سوگوار تو
فراز سجیة الکرم شده است بی قرارتو

گمان کنم که فاطمه کنارتو نشسته است
زبان گرفته مادری که پهلویش شکسته است

فدای روی زرد تو،وجود غرق درد تو
چقدر آه میکشد،کنار جسم سردتو

زمان رنج وغصه ی تو خاتمه گرفته است
چقدر روضه ی تو بوی فاطمه گرفته است

دوشنبه بود لحظه ی هجوم زهر برجگر
دوشنبه بود وکوچه ها،دوشنبه بود ومیخ در

دوشنبه قاتلت شده،دوشنبه بود خانه سوخت
مغیره که نداشت شرم،قلاف وتازیانه سوخت

مصیبتت دم مرا به سمت آه میبرد
به پشت مرکبی تورا پیاده راه میبرد

تورا چگونه دست بسته باطناب میبرند؟؟
توکوثری تورا به مجلس شراب میبرند؟؟

چقدر زخم خورده ای،شبیه جُبّه ی حسین
کشانده ای مرا دوباره زیر قبه ی حسین

هزار شکر پیکرت به زیر آفتاب نیست
میان مقتلت سخن زکودک رباب نیست

هنوز جای شکر مانده سنگ بر جبین نخورد
هزار شکر یمسک السماء بر زمین نخورد

کنار پیکر توگریه بودوهلهله نبود
میان مقتل تو نام شمروحرمله نبود

به صحن سینه ی تو چکمه ی سنان نمیرسد
به پای بوسی لب تو خیزران نمیرسد...

#شهادت_امام_هادی_ع
#محسن_حنیفی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



...تو کیستی؟ که عقل مجنون توست
عشق به تو عاشق و مدیون توست

تویی جگرگوشهٔ آل کسا
به درک تو عقلِ رسا، نارسا...

چشم علی محو تماشای تو
به جای پای فاطمه پای تو...

تو بوده‌ای سنگ صبور همه
تو برده‌ای فیض حضور همه...

دفاع تو، صبر تو، احساس تو
حسین تو، حسن تو، عباس تو...

روی تو حسرتِ دل آفتاب
موی تو شب ندیده حتّی به خواب

خاک رهت به عرش پهلو زده
پیش قدِ تو سرو زانو زده...

مدرسهٔ تو دامن فاطمه
معلّمی ندیده و عالمه

صدای تو دل از علی می‌برد
ناز تو را فاطمه هم می‌خرد

فاطمه فخر مصطفی بر همه
از تو ولی، فخرکنان فاطمه...

نیست فلک به قدر، هم پایه‌ات
ندیده همسایهٔ تو سایه‌ات

عمۀ ساداتی و زینِ اَبی
عقیلهٔ هاشمیان زینبی

لبت «یکی گوی» دو تا نگفته
هر چه شنیده جز خدا نگفته

ولادتت ولادت گریه بود
گریهٔ تو شهادت گریه بود

ای تو، به هر غمی امید حسین
کشتهٔ عشقی و شهید حسین

تو روح صوم و معنی صلاتی
تو ساحل سفینۀ نجاتی...

نام شما هر دو به دنبال هم
آینهٔ همید و تمثال هم

معنی اگر ز خالق و رب یکی‌ست
نام حسین و نام زینب یکی‌ست...

#حضرت_زینب_کبری_سلام_الله_علیها
#مدح_ولادت
#علی_انسانی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

ميدان ميدان غزه و اسرائیل نیست، ميدان حق و باطل است
(مقام معظم رهبري)

حلقة شعر ولایی فرات برگزار مي‌كند:
كنگره سراسري شعر حماسه غزه مظلوم

"هم‌سنگ طوفان"


شاعران مي‌توان آثار خويش را در موضوع حماسة طوفان‌‌الاقصي و ايستادگي و اقتدار ملت فلسطين در برابر تهاجم صهيونيست‌ها، تا انتهاي آبان‌ماه سال جاري به نشاني دبيرخانه ارسال كنند.
به آثار برتري كه با رويكردي حماسي به اين واقعه سروده شده باشند جوايز ارزنده‌اي اهدا خواهد شد.

با مشارکت
موسسه فرهنگي هنري عقيق
مرکز آفرینش های ادبی‌حوزه هنري انقلاب اسلامي
موسسه فرهنگي هنري شهرستان ادب
مجمع شاعران اهل بیت
معاونت فرهنگي و تبليغات نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران

نشانی دبیرخانه و ارسال آثار :
https://toofanpoetghaza.blogix.ir
@toofapoet.ghaza@gmail.com

ارسال آثار از طریق پیامرسان ایتا

09216380246

Читать полностью…

عقیق شعر

شعرخوانی حاج #سعید_حدادیان در عصر شعر و نغمه #حماسه_و_اشک

به پرواز پرستوهای سبحان الذی اسری
به آواز قناری‌های سرخ مسجدالاقصی

پر گنجشک‌های خانه‌های خون و خاکستر
کبوتر بچه‌های کوچه‌های کوچ از دنیا

به بغض گریه گهواره، بی طفل و بی مادر
به آن طفلی که مدفون است روی سینه بابا

به بسم الله پروانه، کنار شعله آخر
به پرپرهای شمع سوخته در آخرین نجوا

به گل‌های کفن‌پوش بنفشه در ردیف هم
به لالایی بمب فسفری، خواب اقاقی‌ها

به متن برگ برگ آیه والتین و الزیتون
به نص سوره والطور و نور سینه سینا

که قطره قطره خون بی‌گناهان نیل خواهد شد
و فرعون زمانه غرق خواهد شد در این دریا

#طوفان_الاقصی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



بخوان به نام شکفتن، بخوان به نام بهار
که باغ پر شود از جلوۀ تمام بهار

بخوان که باغ شود غرق در طراوت و نور
بخوان که دفتر گل وا شود به نام بهار

بخوان به نام خدایت که باغ را ببری
به میهمانی گل‌ها، به بار عام بهار

بخوان که با نَفَس پاکت ای مسیحا دم
جهان جوان شود از نو، به احترام بهار

بخوان که عالم و آدم قرار می‌گیرند
به زیر سایۀ فیض عَلی‌الدّوام بهار

بخوان که تا سحر ایمان بیاوَرد خورشید
به آیه آیۀ سی جزء از پیام بهار

اگر تو لب بگشایی، به عطر یاس قسم
که دامن گل یاسین شود مقام بهار..

در آستانِ شکوهت شکوفه‌باران است
که بوی عشق رسیده‌ست بر مشام بهار..

طلوع فجر رسالت رسید و آمده‌اند
فرشتگانِ مقرّب، پی سلام بهار

بخوان که بر سرِ راهت «علی»ست چشم به راه
که اقتدا به پیمبر کند امام بهار

تو ماه چلّه‌نشینی، «خدیجه» منتظر است
که از دلش بِبَرد غم گلِ کلام بهار

بخوان که لعل لبت ترجمان آب بقاست
بخوان که قولِ کریم تو «عُروةُ الوُثْقی»ست


بس است هرچه به بیراهه‌ها سفر کردند
بس است هرچه به بیهوده عمر سر کردند

بس است هرچه به سودای سود، رفت زیان
بس است هرچه که سرمایه‌ها ضرر کردند

بس است، هرچه خزان‌باورانِ غارتگر
تمامِ حاصلِ این باغ را هدر کردند

بس است هرچه ستم‌بارگان جادوگر
دعا و ناله و نفرین بی‌اثر کردند

بس است هرچه به افسون قصۀ پَریان
«هزار و یک شبِ» این قوم را سحر کردند

بس است هرچه بشر منّت از «مَنات» کشید
بس است هرچه به «لات و هُبَل» نظر کردند..

بس است هرچه به شمشیر و نیزه نازیدند
و پیش اهلِ نظر سینه را سپر کردند

بس است هرچه به جرم رَمیدن یک اسب
قبیله را همه تاراج و دربه‌در کردند

بس است هرچه که خون ریختند در صحرا
بس است هرچه زمین را ز اشک تر کردند

بس است هرچه که با غنچه‌های زنده به گور
نهالِ عاطفه را قطع با تبر کردند..

اَلا که می‌شود از جلوه‌ات جهان روشن!
اگرچه بحث در این جلوه مختصر کردند

بلند، تا ابد آوازۀ تو خواهد شد
جهان‌گشا خبرِ تازۀ تو خواهد شد


زمان، زمانِ قیام است و امتحان دادن
زمانِ درس محبت، به این و آن دادن

الا رسول بهارآفرین، ارادۀ توست
نجاتِ باغِ گل از پنجۀ خزان دادن

به یک اشارۀ چشم تو، ای یتیم قریش!
تمام مزرعه را آب می‌توان دادن

اگر چه هست «معاد از پی معاش» آری
ثواب اگر چه بود، رسمِ‌ آب و نان دادن

غذای روح، به این مردم فقیر بده
که سعی توست طراوت به بوستان دادن

درون سینۀ این قوم، جای دل، سنگ است
تویی و معجزۀ سنگ را تکان دادن..

بگو: کتاب خدا معجز رسالت ماست
رواست بوسه بر این نورِ جاودان دادن..

مسیح از نفس آسمانی‌ات آموخت
ز فیض گوشۀ چشمی به مرده جان دادن

اگر قرارِ تو، دل بردن است از این مردم
اشاره کن به «بلال» از پی اذان دادن

گواه اگر ز تو خواهند «قُل کَفی بِالله»
از این دلیل چه بهتر به کاروان دادن؟..

چه جای صحبت بیگانگان که سهم علی‌ست
تجلّیاتِ جمال تو را نشان دادن

بخوان تجلّی «صَلُّوا عَلَیه» از این جَلَوات
یکی‌ست ذکر خدا و فرشتگان، صلوات


به پای خیز! که دل‌ها ز شوق آب شوند
به یمن نور تو، ذرّات، آفتاب شوند

بخوان! به نام خدا «بِاسم رَبِّکَ الاَعلی»
که لاله‌ها همه پیمانۀ گلاب شوند

امینِ وحی و نبوت! «اَلا بِذِکرِ الله»
بخوان! که با خبر از متنِ این کتاب شوند

سمندِ صاعقه زین کن، خدا نکرده مباد
که بی‌عدالتی و جهل، هم‌رکاب شوند..

رسولِ نهضتِ بیداری زمان! مگذار
که پلک‌های فروبسته، گرم خواب شوند

شتاب کن که روان‌های تشنۀ ایمان
رها ز پنجۀ تردید و اضطراب شوند

به یک اشارۀ تو، برگ‌های پاییزی
لطیف و تازه چو نیلوفرانِ آب شوند

بخوان حدیث محبت که بردگانِ سیاه
در این کویر درخشان‌تر از شهاب شوند

بگیر دستِ همه پابرهنگان زمین
که این شکسته‌دلان مالکُ‌الرّقاب شوند

یتیم آمنه! اصحاب سرسپردۀ تو
طلایه‌دار ظفرمند انقلاب شوند

سحر که آیۀ «أمَّنْ یُجیب» می‌خوانند
امیدوار دعاهای مستجاب شوند

بگیر دستِ علی را، که با امیرِ عرب
مجاهدان، همه پیروز و کامیاب شوند

چه جای حیرت، اگر یازده ستاره و ماه
به جانشینی خورشید انتخاب شوند

بعید نیست که پروانگانِ اهل‌البیت
اسیرِ معنی این شاه‌بیت ناب شوند

«به ذرّه گر نظر لطف، بوتراب کند»
«به آسمان رَوَد و کارِ آفتاب کند»

#مبعث_رسول_اکرم_ص
#محمدجواد_غفورزاده


🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



سلام، حامی پیک و پیام، ابوطالب!
سلام، ای ملکوت کلام، ابوطالب!

نبود اگر کرم کامل تو، گُم می‌شد
یتیمِ آمنه در ازدحام، ابوطالب!

به کیش خویش، خدا را نظاره می‌کردی
فراتر از همهٔ ننگ و نام، ابوطالب!

کتیبه‌ای‌ست نگاهت به قدمت انسان
سلام ای جبروتِ تمام، ابوطالب!

نداشت کعبه اگر حفظ حرمت تو، نبود،
میان آن‌همه بت احترام، ابوطالب!

چه گفت با تو بُحَیرا در آن شب شفّاف
چه گفت با تو؟ کجا؟ از کدام؟ ابوطالب!...

چه گفت با تو محمد به او چه گفتی تو؟
که گفته بود سخن از قیام، ابوطالب!؟

پدربزرگِ مُدارا! مُروّت خالص!
کهن‌تر از همه هرچه مرام، ابوطالب!

حسین خون تو دارد به رگ که می‌جوشد
علی گرفته به نام تو نام، ابوطالب!

فقط نبود محمد، که بود سایهٔ تو
مدام بر سر هر خاص و عام، ابوطالب!

تو سایه‌بان سَرِ تشنگان توحیدی
به پشت‌گرمی غیرت مدام، ابوطالب!

سلام ای کلمات کهن... سلام، سلام
سلام ای ملکوت کلام، ابوطالب!

#وفات_حضرت_ابوطالب_س
#مرتضی_امیری_اسفندقه

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#میراث

کسی از شعر ، از توصیف از اندیشه آن سوتر

کسی از دیگران برتر کسی دیگرتر از دیگر


کسی بشکوه ، همچو بوقبیس و صور و نور است او

نفس گیر است وصف نام او صعب العبور است او


به جا مانده است در دوران هزاران رمز و راز از او

سخن گفته است در لفافه تاریخ حجاز از او


به تکلیف ازل باید برون از وزن و از قالب

تمام عمر بنویسم ابوطالب ابوطالب


ابوطالب که آرامش گرفت آرام از لحنش

نمک گیر است دنیا تا ابد از سفره پهنش


برای زنگیان لبخندهایش حکم آزادی است

کلید کعبه دور گردنش میراث اجدادی است


بخوان او را که طعم واژه هایش چون رطب باشد

قلم در دست او چون رقص شمشیر عرب باشد


زمین نشناختش در آسمان پیچیده آوازش

بخوان او را بخوان ابیات لامیه است اعجازش


دلش مانند آتش زیر خاکستر حرارت داشت

که پنهان بر سر سجاده با توحید خلوت داشت


چه توحیدی که در اندیشه انسان نمی گنجد

که ایمانش درون کفه میزان نمی گنجد


به قرآن از صمیم قلب بر این باورم مردم

اگر ایمان او کفر است من هم کافرم مردم


در آن دوران که دوران گرم انکار محمد (ص) بود

ابوطالب به تنهایی هوادار محمد (ص) بود


به توصیف وجودش این سخن از مصطفی کافیست

که در شعب ابوطالب ، ابوطالب مرا کافیست


زمینی نیست آغوشش پر از رمز و پر از راز است

چه دستی دارد او احمد نواز است و علی ساز است


خدایی که علی را با محمد آشنا کرده

مساجد را در آغوش ابوطالب بنا کرده


به قرآن از صراط مستقیمش قبله بود آگاه

به استقبال فرزندش ترک برداشت بیت الله


قدم از او صلابت را به هنگام خطر آموخت

علی ، حیدر شدن را از تماشای پدر آموخت


هلا شاعر هر آنجایی که غم شد بر دلت غالب

بگو آهسته با خود یا علی ابن ابیطالب


تو سلطان نجف هستی ، پر از دُر کن جهانم را

در ایوان طلایت از طلا پر کن دهانم را


خودت تقدیر شعرم را پر از شور و شعف بنویس

برایت از پدر گفتم ، برایم یک نجف بنویس

#وفات_حضرت_ابوطالب_س
#سیدحمیدرضا_برقعی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر




فلق در سینه‌اش آتش‌فشان صبحگاهی داشت
که خون‌آلود پیغام از کبوترهای چاهی داشت

طراوت در هوا از ریشۀ زنجیر می‌روید
زمین در خود سپیداری در اعماق سیاهی داشت

مگر خورشید را هم می‌توان خاموش کرد آخر
کسی از تیرۀ شب در سرش افکار واهی داشت

عبایی روی خاک افتاده بود از خاک خاکی‌تر
که در آن نخ‌نما آغوش اسرار الهی داشت

کدامین گل به جرم عطر افشاندن گرفتار است
مگر او نیت دیگر به غیر از خیرخواهی داشت

هماره آه او خرج دعا بر دیگران می‌شد
اگر در سینه‌اش یارای آهی گاه‌گاهی داشت

به تسبیحش قسم، زنجیرۀ عالم به دست اوست
چنین مردی کجا در سر خیال پادشاهی داشت

چه بنویسم از آن گودال، از آن قعر سجون، از زخم
از آن زندان که حکم روضه‌های قتلگاهی داشت

تمام کشور من، کاظمین کوچک مردی‌ست
که در هر گوشه‌ای از خاک ایران بارگاهی داشت...

#شهادت_امام_کاظم_ع
#سیدحمیدرضا_برقعی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



ای بنای حرم عدل و امان را بانی
ای ز انوارِ تو، آفاق همه نورانی

ای تو در مکرمت و جود، نبی را مانند
ای تو در منزلت و قدر، علی را ثانی

تو اَمینُ‌اللَّهی و بر درِ بیتُ‌الشَّرَفت
هست جبریل امین را شرف دربانی

آن جمال ملکوتی که تو داری، به مَلَک،
از تماشای رُخت دست دهد حیرانی

تویی آن جلوه که تابید به موسی در طور
تو مسیحایی و داری نفسی رحمانی

تویی آن نوح، که خود روح نجاتی، هر گاه،
گیتی از سیل حوادث بشود توفانی

گردش چشم تو و گردش افلاک یکی‌ست
نکند چرخ ز فرمان تو نافرمانی..

که گمان داشت که با آن همه تشريف و جلال
یوسف فاطمه یک عمر شود زندانی؟

آب شد شمع وجود تو و خون شد جگرت
آه از ظلمت زندان و شب ظلمانی

از هجوم غم و اندوه به تنگ آمده بود
روح قدسیِ تو در کالبد انسانی

جان فدایت که به يک عطف نظر زنده کنی
در دل و جان جهان عاطفۀ عرفانی

از لب لعل تو، انوار هدایت جاری‌ست
ای سحاب کرمت، در همه‌جا بارانی

ای کلامُ اللَّه ناطق که تو را می‌خوانند
شجر طیبه در معرفت قرآنی

حبس و تبعید به فتوای تو محبوب‌تر است،
از قبول ستم و سلطۀ بی‌ایمانی

بر در قاضی حاجات مناجات‌کنان
عرض حاجت بری ای سجدۀ تو طولانی

آفتابی و سفر می‌کنی از شرق به غرب
عجب از صبر تو در سایۀ سرگردانی

به پریشانی تو دجلۀ بغداد گریست
ای نصیب تو همه بی‌سر و بی‌سامانی

اهرمن گرچه بسی بهر فنایت کوشید
نشود جلوۀ انوار الهی، فانی

شاهد مکتب توحیدی و در راه هدف
بِاَبی اَنت و اُمّی که شدی قربانی

تا مرا رخصت پابوس تو قسمت نشود
منم و دست و گریبانِ غمی پنهانی..

«گر چه دوريم به یاد تو سخن می‌گوییم
بُعد منزل نبود در سفر روحانی»

با تولّای تو، تا گلبن طبعم گل کرد
عوض گریه کند دیده گلاب‌افشانی

به بَرَت آمده‌ام، تا ببرم فیضی از آن
جذبۀ معنوی و جاذبۀ روحانی

چه بخواهم؟ که تو خود حال مرا می‌بینی
چه بگویم؟ که تو خود درد مرا می‌دانی

نظری کن که «شفق» مُحرم کوی تو شود
ای بنای حرم عدل و امان را بانی!

#شهادت_امام_کاظم_ع
#محمدجواد_غفورزاده


🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



روایت است که هارون به دجله کاخی ساخت
به وجد و عشرت و شادی خویشتن پرداخت

مغنّیان خوش‌آواز و مطربان، در آن
به گِرد مَسند او پای‌کوب و دست‌افشان...

بگفت تا که بیاید ابوالعطا به حضور
به شعر ناب فزاید بر آن نشاط و سرور

ابوالعطاء که بر شعر و شاعریش درود
ز بی‌وفایی دنیا زبان به نظم گشود

ز مرگ و قبر و قیامت سرود اشعاری
که اشک دیدۀ هارون ز چهره شد جاری

چنان به محفل مستان به هوشیاری خواند
که شعر او تن هارون مست را لرزاند

زبان گشود به تحسین، که ای بلند‌مقام!
کلام نغز تو شعر و شعور بود و پیام

خلیفه را سخنان تو داد آگاهی
ز ما بگو صلۀ شعر خود چه می‌خواهی

بگفت گنج و درم بر تو باد ارزانی
مرا به حبس بود یک امام زندانی

مراست یار عزیزی چهارده سال است
گهی به حبس و گهی گوشۀ سیه‌چال است

ضعیف گشته به زیر شکنجه‌ها تن او
بُوَد جراحت زنجیرها به گردن او

من از تو هیچ نخواهم مقام و مکنت و زر
به غیر حکم رهایی موسی جعفر

چو یافت خواهش آن شاعر توانا را
نوشت حکم رهایی نجل زهرا را

نوشته را به همان شاعر گرامی داد
بگفت صبح، امام تو می‌شود آزاد

ابوالعطاء ز شادی نخفت آن شب را
گشوده بود به شکرانه تا سحر لب را

بدین امید کز او قلب فاطمه شاد است
به وقت صبح، عزیزش ز حبس آزاد است

علی الصباح روان شد به جانب زندان
لبش به خنده و چشمش ز شوق اشک‌افشان

اشاره کرد به سندی که طبق این فرمان
عزیز ختم رسل را رها کن از زندان

به خنده سندی شاهک جواب او را داد
که غم مدار امامت شود ز حبس آزاد

ابوالعطاء نگاهش به جانب در بود
در انتظار عزیز دل پیمبر بود

که در گشوده شد و شد برون چهار نفر
به دوششان بدنی بود روی تختۀ در

هزار جان گرامی فدای آن پیکر
که بود پیکر مجروح موسی جعفر

گشوده بود ستم پیشه‌ای به طعنه زبان
که هست این بدن آن امام رافضیان

امام، موسی جعفر که جان فدای تنش
اگر چهار نفر شد مشیّع بدنش

مشیّعین تن پاک یوسف زهرا
شدند ده تن، هنگام ظهر عاشورا

به اسب‌ها ز ره کینه نعل تازه زدند
چه زخم‌ها که دوباره بر آن جنازه زدند

چنان ز کینه عدو اسب بر تن او تاخت
که در میانۀ مقتل سکینه‌اش نشناخت...

#شهادت_امام_کاظم_ع
#غلامرضا_سازگار

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



زندان تیره از نفسش روشنا شده
صد یاکریم گاه قنوتش رها شده

تا دیده کنج خلوت زندان، شکسته بال
در سجده آمده همه جانش دعا شده

از فتنه‌های سلسلۀ تیرگی تنش
هر بند، شرح واقعۀ نینوا شده

چون جامه‌ای فتاده به  گودال قتلگاه
تصویری از حماسۀ کرببلا شده

هر گوشه صحن و تربت نوباوگان او
آیینه‌دار حرمت دین خدا شده

امروز کیمیای جهان سرزمین ماست
این خاک اگر طلا شده هم از رضا شده

معصومه، کوثری‌ست کز امواج حلم و علم
دریای خفته در دل ایران ما شده

دیدیم اینکه تا به ثریا توان رسید
هر دم به یُمن پنجره‌هایی که وا شده

موسای دیگری‌ست، کنون نیل دیگری‌ست
فرعون‌هاست غرقۀ دام بلا شده

من پابرهنه آمدم از خویشتن برون
ای بُشر! آن بشارت محزون کجا شده؟

دریابمان که دربه‌در نفس سفله‌ایم
ای کز کرامتت فقرا اغنیا شده

یارا دری گشا که تو باب‌الحوائجی
دل در سیاه‌چالۀ دنیا فنا شد

#شهادت_امام_کاظم_ع
#علی_محمد_مودب

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

▫️هم اکنون
#شب_شعر_مجازی بی وقفه باران

با اجرای حسن اسحاقی
باشعرخوانی
احمد علوی
مجید تال
سید محمد جواد شرافت
محمدرضا طهماسبی
نغمه مستشار نظامی
فاطمه افشاریان
سید علی نقیب
و رضاقاسمی

از صفحه اینستاگرام عقیق
👇
https://instagram.com/_u/aghigh.ir

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



شده ام بر آن که پری زنم به هوات یا علی النقی
سفری کنم و سری زنم به سرات یاعلی النقی

به هوات تازه کنم نفس، به سرات آیم از این قفس
برسم به مأمن آسمان رهات یا علی النقی

هله ای قلم تو شروع کن، ز درون درآ و طلوع کن
بنویس سردر مشق های سیات یاعلی النقی

بنویس دست مِداحتم نرسد به عرش فضائلت
شود آب های جهان اگر که دوات یاعلی النقی

بنویس اوج کدام دم، برسد به وسعت آن قلم
که دمیده جامعه ای بدان جلوات یا علی النقی

تو همان تجلّی ایزدی، که به شکل بنده درآمدی
و سروده ای غزل از زبان خدات یاعلی النقی

و به استناد زیارتت، تو و اهل بیت نبوتت
شده اید رب جلی ولی به صفات یاعلی النقی

ز عدم وجود درست کن، ز نبود بود درست کن
و به شیر جان بده با مسیح نگات یاعلی النقی

منم آشنای قدیم تو، ز دیار عبدالعظیم تو
که سلام می دهمت به شوق لقات یاعلی النقی

نبود به بودن تو غمم، بخدا که حر جهنمم
که گرفته ام به ولات برگ برات یاعلی النقی

بگذار کعبه ی سامرا، قدمی طواف کنم تورا
سر خویش را بزنم به کوی منات یا علی النقی

#شهادت_امام_هادی_ع
#محمدعلی_بیابانی

🔹عقیق شعر
‌@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

#عقیق_شعر



بارها مهر اجابت را از این وادی گرفتم
هر چه حاجت خواستم از حضرت هادی گرفتم

من درختی خشک بودم در مسیر باد غم ها
با نسیم گنبدش گل-غنچه ی شادی گرفتم

او اجابت می کند بی‌آنکه حتی خوانده باشد
نامه هایی را که من از اهل آبادی گرفتم

در سکوت سهمگین سامرا تا پا نهادم
از حصار غصه هایم برگ آزادی گرفتم


بیت آخر را نوشتم از نگاهش تا همینجا
حاجتی را باز هم از حضرت هادی گرفتم

#شهادت_امام_هادی_ع
#سیده_فرشته_حسینی

🔹عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…

عقیق شعر

🔹️عقیق شعر
@aghighpoem

Читать полностью…
Subscribe to a channel