518
• • • زین برودتکده هر نغمه که بر گوش خورد شور دندانِ بهم خورده ی سرما زده است بیدل @Mr_WOOD20
•
•
•
« یاد آر از ستمکاری ضحّاکِ تازی و افراسیابِ تور و سکندرِ رومی که یزدان که دیگر ازیشان خُرسند نبود، با آن همه فرّ و اَرجْ، چگونه تباه کردشان و خوار؛ که جهان آشناست. »
[کارنامهی اردشیر بابکان | باب هشتم | گزارشِ قاسم هاشمینژاد]
@alef_laam_mim
•
•
•
فرستنده: #ناشناس
گیرنده: #حسین_شنبه_زاده زندان اوین
• ما را نخوان که نامه ی بی اسم و پاکتیم
بی خطّ و بی کلام و بدونِ عبارتیم
در کُنفرانسِ لال ترین سالهایِ قَرن
محکومِ به شنیدنِ آوازِ لُکنَتیم
در کوچه، ناشناس ترین عابرِ غَریب
در شهرِ خویش، ساکنِ بلوار غُربتیم
زاییده ی تداخلِ جغرافیا و جَبر
پَرورده ی شکسته ترین مرزِ حُرمَتیم
هی «قُلّه» «قُلّه» «قُلّه» که میگفت، راست بود ؛
ما فاتحانِ قُلّه ی درد و مصیبتیم.
@alef_laam_mim
•
•
•
به دستِ خود کَنَد بیدادْگَرْ بُنیادِ دولت را
سِتَمگَرْ لَشکَرِ بیگانه میسازد رَعیَّتْ را
[صائب تبریزی]
@alef_laam_mim
•
•
•
آهِ سِتَمْرَسیده مُحال اسْت رَد شَوَد
ای سَنگدِل! عِنانِ سِتَم را نِگاه دار
[صائب تبریزی]
@alef_laam_mim
•
•
•
انسانِ ساده و صمیمی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انسانِ ساده و صمیمی
مادرش را خانم صدا میکند،
پدرش را آقا میگوید
در سوزندگیِ آتش شک نمیکند
عروسکها را عروس صدا میزند
در جارو کردنِ خانه شک نمیکند
در سرما برای وضو گرفتن اخم نمیکند
قسم میخورد که دیگر قسم نخورد
در کوچه به خود سلام میکند
هنگامی که تاریخ میخواند، به کوچه میدود و میپرسد:
«آقا، خانم، ساعت چند است؟»
هر کسی را که از کنارش میگذرد،
با لبخندی همراهی میکند،
بیآنکه بیندیشد که روزی
این لبخند برایش خاطره خواهد شد.
منِ ساده و صمیمی
یکبار واژهای را مینویسم
و دوبار به فکرِ پاک کردن آن میافتم.
وقتی خودم را در آینه میبینم
میخندم،
و هر صبح در را
- با آنکه میدانم
پنجره کوری است -
با امید میگشایم.
من آنقدر با خودم صمیمی شدهام
که در عمقِ عمقِ دلم فریاد میزنم:
«مرگ بر دیو!»
[احمدرضا احمدی | جُنگ طرفه، کتابِ اوّل، تیرماه ۱۳۴۳. از کانال باغ بی برگی، الهام صالحی]
@alef_laam_mim
•
•
•
سرایت میکند در عالَمی بی قیدیِ عالِم
که از گُمراهیِ رَهْبَرْ جهان گمراه میگردد
زِ خونِ عاشقان پَروا ندارد آن سَبُک جولان
وگرنه بادْ رنگین زین شهادتگاه میگردد
ضعیفان را به چَشمِ کَمْ مَبین گَر بینِشی داری
که گاهی کِشوَری زیر و زِبَر از آه میگردد...
[صائب تبریزی]
@alef_laam_mim
•
•
•
چو ضَحّاک شُد بر جهان شهریار
بر او سالیان اَنجمن شد هزار
سَراسَر زمانه بدو گَشت باز
برآمد بر این روزگارِ دراز
نهان گَشت کِردارِ فَرزانِگان
پَراگنده شُد کامِ دیوانگان
هُنر خوار شد، جادویی اَرجمند
نَهان راستی، آشکارا گَزَند...
فردوسی بزرگ
@alef_laam_mim
شادی ی من،ای آقا ،
مردنم را کافی ست،
وقتی می بینم زیبا هستم،زیبا،
وقتی می بینم این هم
خیالبافی ست.
#بیژن_الهی
•
•
•
نام اثر: شبانه ۲
صدا: فرهاد مهراد
ترانه: احمد شاملو
آهنگساز: اسفندیار منفردزاده
@alef_laam_mim
•
•
•
کسی کاو هوای فریدون کند
دِلْ از بَندِ ضَحّاک بیرون کند
حکیم ابوالقاسم فردوسی
@alef_laam_mim
•
•
•
کسی کاو هوای فریدون کند
دِلْ از بَندِ ضَحّاک بیرون کند
حکیم ابوالقاسم فردوسی
@alef_laam_mim
•
•
•
فراوان زِ ایرانیان کُشته شد
زِ خونِ یَلان کشور آغشته شد
حکیم ابوالقاسم فردوسی
@alef_laam_mim
•
•
•
زمانه کینِ مظلومان ز ظالم میکشد آخر
به پیشِ اهلِ معنی، زخم بر شمشیر میخندد
ـــــــــــــــــــــ
@alef_laam_mim
[سلیم تهرانی ]
•
•
•
ظالم به ظلم خویش گرفتار میشود
از پیچ و تاب نیست رهایی کمند را
ـــــــــــــــــــــ
@alef_laam_mim
[صائب ]
•
•
•
⚫️ خَیالِ باطل
خیال باطل . [ خ َ / خیا ل ِ طِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) تصور احمقانه . (ناظم الاطباء). تصور باطل . پندار بیهوده . گمان گزافه . توهم نابجا.
[لغتنامه دهخدا]
@alef_laam_mim
•
•
•
ظالم بِمُرد و قاعدهٔ زشت از او بمانْد...
[ جناب سعدی ]
@alef_laam_mim
•
•
•
• پادشاهانِ قومها جملگی در شکوه و جلال هر یک در قبر خویش میخسبند،
• اما تو چون شاخهای منفور و لاشهای لگدمالشده هستی! از قبر خود بیرون افکنده و به کُشتگان پوشانده شدهای، کشتگانی که به شمشیر دریده شده، و تا به سنگهای گودال فرو رفتهاند.
• همچون شاهان به خاک سپرده نخواهی شد، زیرا سرزمینت را ویران کردهای، و قوم خویش را کشتهای. «از فرزندان شریران هرگز یاد نخواهد شد؛
• پس برای پسرانش کشتارگاهی مهیا سازید، به سبب تقصیر پدران ایشان، مبادا برخیزند و جهان را به تصرف درآورند، و زمین را از شهرها پر سازند.»
[کتاب مقدس| اشعیا| باب چهاردهم| آیات هجدهم تا بیست و یکم]
@alef_laam_mim
•
•
•
از تیرِ آهِ مظلوم ظالم امان نیابد
پیش از نشانه خیزد از دل فغان کمان را
[صائب تبریزی]
@alef_laam_mim
•
•
•
شاید میخواست شنبه بعد از سکونتِ درد در تنش به مدرسه رود و از رشادتش با همکلاسیها قصّه ببافد.
قصّه شد.
شاید از پدرش پولی برای خریدِ بازی -شاید به خواست پدر رومیزی که شبها دور هم به واسطهاش گرمتر شودـ در جیب داشت. نیست.
اگر هست خونیست.
شاید از دوستش کتابی امانت گرفته باشد که بخوان ببین انگار الانِ ماست. بریزه پشمات!
زیرِ دست و پا لگد شدهی ورق ورق اگر که صفحهای از خونش باشد و بیفتد به دست باد
عالم از خبر خون و
حالم از خبر خون و
خون و
خون.
[میم.ف | بر اساس دادههای منتشر شده توسط نهادهای حقوق بشری غیردولتی نظیر هرانا و سازمان حقوق بشر ایران، تا روز چهلوسوم، هویت دستِکم ۲۰۷ کودک و نوجوان احراز شده است.| موسمِ دی| به سال هزار و چهارصد و چهار خورشیدی | ایران ]
@alef_laam_mim
•
•
•
ـــــــــــــــــــــ
اینک شیر و خون از بیستون روانهست!
ابنمقفع، با عطر نان گرم، از تنور کلمات بیرون میآید!
پس که
یک شب، پس از باران، چتر را میبندد و تنها میشود؟
**
الف ــ لام ــ میم، سلام بر تبرهایی که
حروف آزادی را
جداجدا کردهند!
پشت بوریای هجامت نفس از پرطبلترین لحظهی پس از رگباری
[در میان صبح و گل شیپوری ــ که ناقوس سپید عشق بود،
خاکستریی مشرف به دردی که سایههای طلائی را بر پلههای تیمارستان، چون
[چون شیههیی میلرزاند، از بال هاروت به سقفی تبعید شد که خستگی را طعمهی ما میکرد.
ما بر مهتاب ــ ذوزنقهیی که از تجرید بومیی ذهن نقاش
بر بوم میگریخت ــ
سیم میبستیم و چندان مینواختیم که ابنمقفع با عطر نان گرم،
[از تنور بیرون آید.
اما برق اسلحه با نور چشمانت در کشو، تحلیل رفته بود!
و شیرهای پول خرد در هیپودرم* . . .
ـــــــــــــــــــــ
@alef_laam_mim
#بیژن_الهی
جزوهی شعر | شمارهی ۳ و ۴، خرداد و تیر ۱۳۴۵.
*HIPPODROME :
میدان بیضی شکل برای اسبدوانی و ارابهرانی در روم و یونان قدیم.
•
•
•
ـــــــــــــــــــــ
درّه_ جنّی
پیی بارانِ سَبُک
پیی چیزی بودیم.
دورها
پیشِ علفها بود
در کفِ نزدیکیها
شادیی ما شاید
که دور میرفت
بیکه تنهامان بُگذارَد.
من هم از لانه در آمدهام_
بوی کَفی_
از لانه بوی علفی
که نمییابیم
پیی بارانِ سَبُک.
ـــــــــــــــــــــ
@alef_laam_mim
#بیژن_الهی. دیدن. تهران: بیدگل. ۱۳۹۹. چاپ پنجم. صفحهی ۱۹۳.
•
•
•
سنگین نمیشد این همه خوابِ ستمگران
گَر میشد از شِکستنِ دلها صدا بلند
[صائب تبریزی]
@alef_laam_mim
•
•
•
نام اثر: شبانه (کوچه ها)
صدا: فرهاد مهراد
ترانه: شاملو
آهنگساز: اسفندیار منفردزاده
@alef_laam_mim
•
•
•
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
•
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بِکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
•
•
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
•
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
•
•
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگطبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد...
سیف فرغانی
@alef_laam_mim
______________________
گلیلی در پرده ی خون (شبانه)
۵
شب که گله ی تیشه ها را فرهاد می چراند،
(با همیشه اش، که لحظه های پس از بارانهاست)
تنها یک کشتی در دورترین بندر دنیا سوت می کشد.
١٣۴۴
@alef_laam_mim
__________
#بیژن_الهی
این شماره با تأخیر | ۶
•
•
•
سنایی در کتاب طریق التحقیق شعری دارد با عنوان [الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم]
باز دیدم که ظالمان بودند
در جهان هفتهای نیاسودند
زانکه او ظالم و مسلمان بود
خلق، عاجز، خدای، ناخشنود
چشم دل باز کن ز روی یقین
ظلم حجاج ، عدل کسری بین
این یکی کافر و پسندیده
وین مسلمان ولی نکوهیده
ظلم از هر که هست نیکْ بد است
وانکه ار ظالم است نیکْ بد است
هر کجا عدل روی بنمودهست
نعمت اندر جهان بیفزودهست
هر کجا ظلم رخت افکندهست
مملکت را ز بیخ بر کندهست
عدل، بازوی شه قوی دارد
قامت ملک، مستوی دارد
عدل شمعی بود جهان افروز
ظلم شه آتشی ممالک سوز
رخنه در ملک شاهی آرد ظلم
در ممالک تباهی آرد ظلم
شه چو ظالم بود نپاید دیر
زود گردد برو مخالف چیر
ظلم تا در جهان نهاد قدم
عافیت شد در آرزوی عدم
عدل تا سایه از جهان برداشت
خوشدلی رخت از این مکان برداشت
@alef_laam_mim
•
•
•
دورِ فلکی یک سره بر منهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
ـــــــــــــــــــــ
@alef_laam_mim
[ #حافظ]
•
•
•
⚫️خَبَر ، خَبَر
خَبَر که کوتاه،
که دوستم ،
که خواهر و برادرم،
پدر و مادرم،
چنان که ایل و تبارم را
کُشتهاند .
#ارسالی #ناشناس
@alef_laam_mim
🟣
بِفْکَن زِ کَف صَحیفه و بِشْکَن دَوات را
زین بیش، بارِ خامه به دوشِ بَنان مَخواه!*
#حزین_لاهیجی
#قصاید
#سور_سخن
*این بیتِ حَزین، مُناسِبِ حالِ جَماعَتِ میرزابِنِویسِ فلکزدهای است که داخلِ مُناسَباتِ ویژهخواران و نورِ چشمِ یوزانِ پُفآورِ روزگار نیستند و زیرِ بارِ معیشتِ کارمندی و در تنگنایِ زمانهٔ قَدرناشناسِ سِفلهپَروَر قصدِ لُندیدَن دارند! ... ... عجب! بیتِ خوبی است! خودمان مشتری شدیم!
@talar_ayne