760
مؤمنان آیینهٔ همدیگرند این خبر می از پیمبر آورند (مولانا)
📌دوستانی که علاقهمند به تفسیر مثنوی معنوی مولانا توسط استاد دکتر عبدالکریم سروش هستند میتوانند به لینک زیر مراجعه نمایند. 👇
Читать полностью…
قوم معکوساند، اندر مُشتَهی
خاکخوار و آب را کرده رها
مثنوی، دفتر ششم
توجه و کشش و میل ما به چیست؟ چه چیز به زندگی ما معنا میبخشد؟ چه چیز آمال و آرزوهای ماست؟
در زمانه ما، گویی اشتهای ما معکوس شده است! آب را رها کردهایم و خاکخوار شدهایم!
#علی_منهاج
@alimenhaj
هر فسادی که در عالم افتاد از این افتاد که یکی، یکی را معتقد شد به تقلید یا منکر شد به تقلید.
مقالات شمس
@alimenhaj
مسایل سیاسی را نه با درست اندیشیدن تنها میتوان حل کرد، و نه با درست احساسی کردن تنها. درست اندیشیدن ممکن است در بررسی واقعیات امور مؤثر باشد، اما برای آنکه دانش نیروی حرکت به دست آورد احساس درست لازم است. اگر میل به رفاه عمومی وجود نداشته باشد، هیج دانشی باعث اقدام به کاری که افزایش سعادت نوع بشر در ان باشد نخواهد شد.
برتراند راسل
@alimenhaj
گه حضیض و گاه اوسط، گاه اوج
اندر او از سعد و نحسی فوج فوج
مثنوی، دفتر اول
گاه میدانی و گاه نمیدانی چرا ناگهان حالت منقلب میشود. گاه دچار شعف میشوی و به اوج میروی و گاه گویی در حال پریشانی وسقوط هستی. گاهی نیز میان این دو وادی در حالت تعلیق و تحیر میمانی. گویی همچون ستارگان دچار نحس و سعد میشوی.
آری، نه شاخهای هست که به آن چنگ بزنی و نه ساحلی در دوردست پیداست که به آن دل ببندی و امید داشته باشی که روزی نجات مییابی. تنها کاری که میتوانی انجام دهی و شاید به انجام آن مجبوری این است که این احوال متغیر را بپذیری و ادامه دهی...
#علی_منهاج
@alimenhaj
در هنگام دروغ گفتن حداقل شعور را برای مخاطب خود قائل شوید.
میشل فوکو
فیلسوف
@alimenhaj
“The way that you make people resilient is by voluntarily exposing them to things that they are afraid of and that makes them uncomfortable.”
Jordan Peterson
Psychologist
@alimenhaj
آب حاضر باید و فرهنگ نیز
تا پزد آن دیگ سالم در ازیز
مثنوی، دفتر پنجم
برای انجام هر کاری دو ویژگی از هر دارایی دیگری واجبتر است. یکی میل و اشتیاق در انجام آن کار و دیگری دانش و آگاهی از چگونگی انجام آن که هر یک در جای خود بسیار مهم است.
مولانا مثال سادهای برای این نکته میآورد. میگوید اگر میخواهی غذایی خوب و خوشمزه درست کنی اول باید شوق آن را در دل داشته باشی و بعد مقدمات و مواد لازم برای آن را فراهم کنی؛ در غیر این صورت غذا آنطور که انتظار داریم نخواهد شد.
در هر کاری خوب است ابتدا ببینیم خواست قلبی و شوق و ذوق کافی را داریم یا خیر و سپس راه و روش و علم لازم را هم به کار گیریم. ما گاه برای انجام کاری نه شوق داریم و نه از آگاهی کافی بهرهمندیم؛ اما به انجام آن مبادرت میورزیم و عجیب نیست که نتیجه مطلوب حاصل نمیشود.
#علی_منهاج
@alimenhaj
این علفها مینهم، از بهر چیست؟
تا پدید آید که حیوان جنسِ کیست
(مثنوی، دفتر دوم)
بر سر راه همه ما آدمیان وسوسهها و جذابیتهایی قرار میگیرد. برخی از ما مفتون این جذابیتها میشویم و وسوسهها ما را میفریبند. مولانا از زبان ابلیس میگوید که این دامها یا به تعبیر ابلیس، علفها را من بر سر راه آدمیان قرار میدهم تا آنها را بیازمایم. به بیان دیگر ابلیس میگوید که میخواهم ببینم چه کسی قدرت تشخیص درست از غلط را دارد و میتواند سیاه را از سفید تمیز دهد. چه کسی مقام انسانیت خود را حفظ میکند و چه کسی به سطح حیوانیت سقوط میکند. در این بین مولانا به ما هشدار میدهد که با آگاهی، عقل، اراده و اختیار راه را از چاه تشخیص دهیم. به تعبیر سادهتر علف را از گل تمیز دهیم تا به سلامت راه مقصود را طی کنیم.
#علی_منهاج
@alimenhaj
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
(حافظ)
عقل نمیتواند بهتنهایی و فقط با تکیه بر خود از رازهای ماورایی و نهان این عالم باخبر شود و آنها را کشف کند. عقل به لطیفه دیگری برای کشف اینگونه رازها در عالم نیاز دارد. لطیفهای که آن را عشق مینامیم. این بدان معنا نیست که عقل بدون عشق نمیتواند از هیچ رازی پرده بردارد؛ زیرا رازهایی وجود دارند که ماورایی نیستند و بنابراین کشف آنها نیازی به عشق ندارد. همچون همه رازهای دنیوی که همگی مادون عقل هستند و هر انسانی به وسع و درجه عقلی خود میتواند تاحدی آنها را کشف کند. اما رازهای غیردنیوی و ماورایی این عالم تنها توسط همیاری عقل و عشق و یا به عبارتی عقل عاشق قابل کشف است.
عقل عاشق عقلی متواضع است که بر محدود بودن و عجز خود معترف است و به اصطلاح مدعی نیست و از عشق تغذیه میشود. چنین عقلی محرم رازها و اسرار ماورایی این عالم میشود و به واسطه وجود عشق اجازه ورود به عالم غیب را مییابد.
#علی_منهاج
@alimenhaj
مجنون نیاز به رگ زدن (فَصد) داشت و خیلی ترسیده بود. گفتند تو در بیابان همنشین گرگان و شیران و ددان هستی و نمیترسی، چطور از یک سوزن میترسی؟!
گفت:
گفت مجنون: من نمیترسم ز نیش
صبرِ من از کوهِ سنگین هست بیش
لیک از لیلی وجودِ من پُرست
این صدف پُر از صفاتِ آن دُرست
ترسم ای فَصّاد گر فَصدم کنی
نیش را ناگاه بر لیلی زنی
(مثنوی، دفتر پنجم)
#علی_منهاج
@alimenhaj
ای سنایی گر هوای خوبرویان میکنی
از نخستت ساخت باید دبه و زنبیل را
(سنایی غزنوی)
هر انسانی میتواند از درون خود را تغییر دهد؛ اما تغییر از بیرونِ خود، امری ناشدنی و انتظاری بیهوده است. هیچ انسان و محیطی قادر به تغییر انسان دیگری نیست. اگر انسان به نقطه خودآگاهی برسد و بر تغییر کجیهای خود مصمم شود، آن هنگام است که پا در مسیری درست و هدفی شدنی گذاشته است.
گام نخست برای خوب شدن، شناخت بدیهای خود است. پس از آن است که شخص میتواند به مرحله تغییر که پشتوانهاش اراده و پشتکار است وارد شود. برای دستیافتن به خوبیها راهی جز خوب بودن نیست. هیچ بدی نمیتواند به نیکی دست یابد.
#علی_منهاج
@alimenhaj
من ز دستان و ز مکر دل چنان
مات گشتم که بماندم از فغان
(مثنوی، دفتر ششم)
گاه عقل ما را به سویی میخواند و دل به سویی دیگر دعوت میکند. این کشاکش همواره در انسان برقرار است و امری طبیعی محسوب میشود. اما انسان بالغ و آگاه سهم هر دو را متناسب با وضعیت و اقتضائات لحاظ میکند. نباید یکی را همواره فدای دیگری کرد. انسان هوشیار هرگز مهار خود را به هواهای دل بدون بهکارگیری مشورت عقل نمیسپارد.
شاید یکی از اصلیترین مشکلات انسان ریشه در همین لجامگسیختگی دل است که منجر به پیروی از خواهشهای نفس میشود. حرص، طمع، حسد و بسیاری از خصوصیات بد که نتایجی جبرانناپذیر به بار میآورند حاصل همین بیتوجهی به عقل است.
#علی_منهاج
@alimenhaj
هر که را سعادت باشد، نصیحت او را صیقل باشد بر روی آینه. و هر که را سعادت نباشد، سخن نصیحت او را تاریک کند، و آینهی او را زنگ افزاید...
مقالات شمس
@alimenhaj
بیمار که به خدمت طبیب آمده است که استسقای مرا علاج کن، پس باید که به هیچچیز مشغول نباشد الّا به طلب علاج. یا تشنهای که آمده است طلب آب خوش، او را نان با حلواهای شکر پیش آرند، اگر بخورد او در دعوی تشنگی کاذب باشد. یا گرسنهای که دعوی گرسنگی کرد، امتحان او آب باشد که آب زلال پیش او آرند، اگر بخورد کاذب است.
مقالات شمس
@alimenhaj
میدرد، میدوزد این درزیِّ عام
جامه صدسالگانِ طفلِ خام
مثنوی، دفتر ششم
افسوس که این دنیا یا به تعبیر مولانا درزیِّ یا همان خیاط عام، با آدمی بازی میکند؛ او را اغفال میکند و با رنگ و لعابها او را میفریبد. گویی این دنیا هر کس را حتی بزرگسالان را همچون کودکان به سوی بازی میکشاند. لباسهای او را میدوزد و سپس پاره میکند. چشمکی میزند و ترشرویی میکند. درِ باغ سبزی به او نشان میدهد و سپس در چاه میافکند.
اما چه باک که این خصلت این دنیاست. ملامتی بر او نیست. اگر ملامت و تقصیری هست بر ما آدمیان است که همچون طفلان به بازیهای او جذب میشویم و نهایتاً غافل و تهیدست او را ترک میکنیم.
#علی_منهاج
@alimenhaj
دیروز و فردا با هم دست به یکی کردهاند،
دیروز با خاطراتش مرا فریب داد،
و فردا با وعدههایش مرا خواب کرد،
وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود.
آلبر کامو
@alimenhaj
تنها موجودی که در حیات خویش می تواند خود را گول بزند انسان است. و چقدر زیاد این قابلیت در بقای او نقش دارد!
#علی_منهاج
@alimenhaj
میگویم
شاید بکوبد کسی
در خانه دلم را روزی
افسوس
کوبه ندارد این در کوچک فیروزهای
#علی_منهاج
@alimenhaj
موعظه بر سر کوه (انجیل لوقا)
وای به حال شما وقتی همه از شما تعریف میکنند.
#علی_منهاج
@alimenhaj
گفت: از بانگ و علالای سگان
هیچ واگردد ز راهی کاروان؟
مثنوی، دفتر ششم
از طعن و تسخر دیگران چه باک وقتی که میدانی در راهی درست گام میزنی و پیش میروی؟ دیگران به هزار ترفند میکوشند که از راه مستقیم منحرف شوی و به بیراهه بیفتی اما نباید هراسید، باید هشیار بود. غرضورزان و حاسدان لحظهای در سنگپراکنی و زخمیکردن انسانی که راه را یافته و مسیر رشد خود را طی میکند تعلل نمیورزند و البته گاه شخص را از مسیر کمی منحرف میکنند. اما انسان آگاه و آنکه به راه خود ایمان دارد؛ دوباره به مسیر اصلی بازمیگردد و اینبار هوشیارتر طی طریق میکند. آری از عوعوی چنین سگان باکی نیست.
#علی_منهاج
@alimenhaj
دود در حلقش شد و حلقش بخَست
از نهیبِ دودِ تلخ از خواب جَست
(مثنوی، دفتر اول)
چه بخواهیم چه نخواهیم دنیا سختیهایی را بر ما تحمیل میکند. بنای دنیا نیمی بر همین سختیهاست. مولانا این سختیها را گرچه تلخ میداند، آنها را مایه بیداری انسان میشمارد. او این سختیها را همچون دودی میداند که در گلوی ما میپیچد و اگر با حرکتی آن را از گلو خارج نکنیم ما را خفه کرده و از بین خواهد برد؛ اما نکتهای که مولانا بسیار هوشمندانه روی آن انگشت تأکید مینهد این است که این سختیها یا دودها میتواند باعث بیداری ما شود. این طور نگاه کردن به سختیها، اعتبار و شاید حتی ضرورت وجود آنها را به ما نشان میدهد. آگاهی و از خواب غفلت بیدار شدن بزرگترین موهبتی است که میتواند به انسانی ارزانی شود.
#علی_منهاج
@alimenhaj
نسبتِ عاشق به غفلت میکنند
وآن که معشوقی ندارد، غافل است
(سعدی، غزلیات)
عاشقان را برخی مردم غافل میدانند. انسانهایی که چون عاشق شدهاند؛ به تعبیر برخی افراد عقل و هوششان را از کف داده و غفلت همه وجود آنها را گرفته است.
اما اتفاقا حکایت کاملا برعکس است؛ کسی که عاشق است نه تنها عقلش تیزتر شده است، بلکه هوشیاری بیشتری نیز به دست آورده است. عاشق به واسطه عشق به معشوق همه وجودش سراپا توجه و بهکارگیری عقل است؛ عقلی که دیگر در افقی وسیعتر و جایگاهی والاتر پرواز میکند.
اما آنکه معشوقی ندارد، عقلش در سطحی نازل و توجهش به اموری محدود معطوف است؛ و این همان غفلت است. غفلت جز پراکندگی عقل و سست بودن هوشیاری نیست.
در حقیقت انسانی که معشوقی ندارد، در غفلت به سر میبرد، نه آنکه معشوقی دارد.
#علی_منهاج
@alimenhaj
عاشقانِ کلّ، نَی عشاقِ جزو
ماندْ از کلّ آنکه شد مشتاقِ جزو
(مثنوی، دفتر اول)
در این دنیا هر کس به نوعی و طریقی عاشقی میکند. برخی معشوقی بزرگ و باارزش برمیگزینند و برخی نیز معشوقی کوچک و بیاعتبار انتخاب میکنند. دسته دوم البته عاشق نیستند و عاشقی نمیکنند؛ بلکه در واقع سرگرم و فریفته چیزی میشوند و با آن خوش هستند و عمرشان را به نوعی بازی میگذرانند. بر خلاف این دسته، عشاق واقعی هرگز به هر خواستهای نمیچسبند و آن را در خور اهمیت و دلدادگی و صرف عمر نمیدانند. اینان کسانی هستند که از خودآگاهی و بصیرتی عمیق برخوردارند و در نتیجه کل را به جزو ترجیح میدهند و حظی ژرف از آن میبرند. حظی که هم سهم عشق واقعی را میدهد و هم معرفتی راستین را رقم میزند.
#علی_منهاج
@alimenhaj
هین مبادا که طمع رهتان زند
طمع برگ از بیخهاتان برکند
(مثنوی، دفتر سوم)
طمع در رأس خصوصیات بد انسانی است. طمع به ثروت، قدرت، مقام و هر مطلوب دیگری که میتواند انسان را دچار انحراف و کجروی کند و او را در این دنیا در دامی خلاص ناشدنی بیندازد. به تعبیر مولانا طمع رهزن است و در نهایت بیخ و بن انسان را خواهد زد چرا که حد و مرز و سقفی ندارد.
در مقابل قناعت است که انسان را هم در مقام والای انسانی نگه میدارد و هم برای او در زندگی آرامش به ارمغان میآورد. قناعت یعنی در حد لازم و کافی تعادل خود را حفظ کردن و در حقیقت بهمعنای بیشتر نخواستن است.
انسانی که قناعت میکند هم خودش از لحاظ روحی حالی آرام و رضایتبخش دارد و هم به دیگران ناخواسته کمک میکند تا آنها هم سهمی از زندگی داشته باشند و رضایتی از حیات خود بیابند.
#علی_منهاج
@alimenhaj
صد هزاران سال بودم در مطار
همچو ذرات هوا بیاختیار
(مثنوی، دفتر ششم)
ما از عدم خلق شدهایم. عدمی که به معنای "نیستی" نیست؛ بلکه خود نوعی وجود است. این وجود اما شکل ندارد، خصوصیات ویژهای ندارد، رنگ، بو و هیچ خصوصیت مادی دیگری را دارا نیست، اما هست و از این هستِ نیستنما، ما و همه مخلوقات آفریده شدهاند.
در عدم به تعبیر مولانا ما همچون ذراتی در پرواز بودهایم، نمیدانستیم که هستیم و نمیتوانستیم که عینا باشیم. اما خداوند در زمانی که خود میدانست ما را وجود بخشید و خصوصیات مادی برایمان آفرید. این بخت را شامل حالمان کرد تا وجود پیدا کنیم و در این عالم حضور یابیم. در نهایت نیز باز به همان عدم خواهیم پیوست، با این تفاوت که تجربه زیستن در جهان مادی را با خود خواهیم داشت. تجربه ای که از خود ساختیم و در طول عمر آن شدیم که شدیم.
در حقیقت این عالم ماده، فرصتی برای شدن است. شدنی که با خود به عالم عدم خواهیم برد، شاید فرجامی بد و شاید پایانی نیک برای خود رقم زنیم.
#علی_منهاج
@alimenhaj