125
با سلام این کانال عمومی علیرضا شیداست سپاس از حضورتان
یا از اشک چشم
یا از آه خواهی شد هلاک
ای ستمگر! آب با آتش ،
چه فرقی می کُند
#علیرضاشیدا
صدایِ پایِ صُبح
در گوشِ شب پیچده است
شب با وجودی که چشم هایش را بسته
بیدار است و نگران
او خوب می داند
که این بار، با به خواب زدن خود
نخواهد توانست
مانع آمدنِ خورشید شود
#علیرضاشیدا
آنان که معلـــــــــم حقیقت بودند
در درسِ صداقت همگی مردودند
یک عُمر دروغ هـــا به مردُم گفتند
آنان که خدایِ راستگویی !!! بودند
#علیرضاشیدا
اسیر چاه شدم تا ، به چشم خود دیدم
رفــیق !!! سنگ به جــــای طناب آورده
#علیرضاشیدا
ابرهایِ سیاه دل ، همه یِ آسمانِ آبی را
به تصرّف در آورده اند
دلگیری در دلها ، خیمه زده است ،
سپاهیانِ غم ، در شیپورهایِ آماده باش
دمیده اند
بارانِ چشم ها ، دل واپسی ها را
با زبانی خاص ، قطره قطره شرح
می دهند
نگاهِ انتظارها، چشم به راهِ روزی
هستند که ؛
ابرهایِ فتنه انگیز، کوله بارِ رفتن را
ببندند و آسمان ، خواندنِ آبی ترین
ترانه هایش را آغاز کُند.
#علیرضاشیدا
از پیکر عشق جــــــانمان را بُردند
گُلخـــــــنده ی بر لبانمان را بُردند
بی واهمه سفره هایــمان را بستند
ایـــــمان وامـــان و نانمان را بُردند
#علیرضاشیدا
در اولِ راه فکــــــر پایان داری
تا مردنِ خود دلی پریشان داری
هی تلخ نکُن زندگی شیرین را
ازمرگ نگو، چه کار با آن داری
#علیرضاشیدا
هر چه فکر می کنم ، هیچ چیز سرِ جایِ
خودش نیست، همه کسانی که از آنها انتظار راست گویی داشته ایم، به ما دروغ گفته اند، بیشتر مردم در قفس هایی زندگی می کنند که ساخته ی ذهن خودشان هست، در قفس می خورند ، در قفس می خوابند و در قفس می میرند.
حیف از تو ونگاه تو ومهربانی ات
حیف از صفاو سادگی آسمانی ات
حیف از توو صبوری قلب شکسته ات
از گریه های ساکت و بغض نهانی ات
بامن بگو تو مثل همان روزهای خوب
از تیرهای ناله و ِ قد کمانی ات
بامن بگو که سخت دلم تنگ گریه است
دارم هوای روی تو و نوحه خوانی ات
باغی که پرپر است همه لاله های آن
یعنی جداست از نفسِ باغبانی ات؟
در ازدحام بی ترحّم غمها چه خالی است
جای تو و وفای تو و خوش بیانی ات
سجاده ای که بوسه گه صد فرشته بود
حالا که رفته ای شده تنها نشانی ات
ای ساکن بهشت ،پدر! گوش کُن به من
باچشمهای خیس آمده ام میهمانی ات
لیلا تقوایی
☑️برای همه ی پدران آسمانی...
روحشان در راحت ورضوان الهی
گذشتن از سرِ مال و درم سخاوت نیست
کریمی؟ از سرِ آوازه ی کــــــــــرم برخیز
صائب
غصه ی این را نخور که عشق پیرت می کُند
آخـــــــر کــــارِ زلیخـــا را مـــــگر نشنیده ای
#علیرضاشیدا
از تو آمـــــــــوختم ای موج، پریشانی را
این به هم ریختن و بی سر و سامانی را
تربیت یافته ی دستِ که هستی ای سیل
از که آمــــــوختــه ای قدرتِ ویرانـــی را
#علیرضاشیدا
در بیشتر شعرها ریشه های از بیماری وجود دارد
فقط نقد می تواند بیماری را
از جانِ این درخت دور کُند
#علیرضاشیدا
هرگز به رُخ کسی نکش جـــــــــــرمش را
زشت است و به هیچ صورتی زیبا نیست
هی لاف نــــــــــزن که : پاک دامن هستم
یک آدمِ بی گــــــــــــــــــناه در دُنیا نیست
#علیرضاشیدا
اسیر چاه شدم تا، به چشم خود دیدم
رفــیق !!! سنگ به جــــای طناب آورده
#علیرضاشیدا
هوایِ حـــــــــج ، نکُن گُم می کُنی راه
خدا هر جا که تو باشی همان جاست
#علیرضاشیدا
کی می شود طلوع
کُنی ای صبح دلپذیر
دور از تو روزهایِ
منِ منتظر شب است
#علیرضاشیدا
از پیکر عشق جــــــانمان را بُردند
گُلخـــــــنده ی بر لبانمان را بُردند
بی واهمه سفره هایــمان را بستند
ایـــــمان وامـــان و نانمان را بُردند
#علیرضاشیدا
مرگ در لباس توفان ظاهر شد و درخت سرسبز زندگی ات را از ریشه در آورد، رفتنت در من آتشی افروخت که هر لحظه و هر روز طعم سوختن را تجربه می کنم، دنیای به این بزرگی برای تو کوچک بود، تو جنس سادگی و صمیمیت داشتی، غافل از این که این کالا خیلی وقت است که ارزشش را از دست داده است و نمی شود برای آن مشتری پیدا کرد، بر خلاف درخت از ریشه در آمده ی تو، درخت یادت در من سبز مانده و تا دلت بخواهد شاخ و برگ پیدا کرده است الان شانزده سال است، که در سبز ترین لحظات تنهایی ام با اشکهای پنهانی ام این درخت را آبیاری می کنم، غرورم هرگز به من این جسارت را نداد که درزنده بودنت بگویم، امروز که نیستی صادقانه اعتراف می کنم که خیلی دوستت دارم برادر!
نهم شهریور ماه هزار و سیصد و نودو هفت، کاشان
ندید چشمهای تو وفای این شکسته دل
نبود این همه جفا سزایِ این شکسته دل
هزار شکوه می کُند زبانِ من ، چرا چرا؟
نمیرسد بگوش تو صدایِ این شکسته دل
هــــــزار درد دارد و نگاهِ توست بی خبر
شرابِ چشمهایِ تو دوایِ این شکسته دل
وجودِ گوش وچشمِ اوسوالِ مبهمی شده
کِرست وکور ازازل خدایِ این شکسته دل
تحمــّــــلِ شبِ غمت ندارم ای سپیده دم
بیا و قصه ای بگو برایِ این شکسته دل
هجومِ اشکهایِ من دلیلِ کوری ام شده
بگو چرا نمیشوی عصایِ این شکسته دل
به خانه یِ اُمیدِ من غرورِ سیل پا گُذاشت
غمِ جدایی تو شُد بلایِ این شکسته دل
#علیرضاشیدا
بر حـــــــــــریصان هر چه
دنیا بیشتر بخشید، گفت:
استخـــــوانی بـــــــــــود
که پیش سگی انـــــــداختیم
#علیرضاشیدا
شکلِ عبادتهایِ ما
تـــــــــــوفیر دارد
یک جورِ دیگر،
ما خدا را می پرستیم
#علیرضاشیدا
به پاک دامنی تــــــو کسی ندارد شک
به کــور چشمی مرداب ، باز دریا باش
#علیرضاشیدا
چندیست آوازی نمی خوانی برایم
ای وارث داوود پیغمبر کــــــجایی؟
#علیرضاشیدا