9659
دانشکدهی مجازی محیطی برای یاریِ نومتفکران و بروز اندیشان تهیه و ارایهی پراهمیتترین پوشههای شنیداریِ فاخر و درسگفتارها و نیز نوشتارها، مقالات و جستارهای درخور تامل و نوآور به منزلهی معرفی و نمایاندن. 🔰 به عالمِ نامتناهیِ تفکر خوش آمدید.
.
مردم عزیز ایران،
در این برهه از زمان که سرنوشتساز است، به یاد داشته باشیم که اتحاد و همدلی نهتنها رمز بقا، بلکه کلید گشایش درهای امید و آیندهای روشن است. بیایید دست در دست یکدیگر، با عشق و احترام، در راستای ترویج امنیت و آرامش گام برداریم و با قلبهایی پر از ایثار و فداکاری، نشانهگذار راهی برای آیندهای پر بارور و شکوفا باشیم.
بیگمان، هر یک از ما به عنوان سنگ بنای این سرزمین، مسئولیتی مضاعف بر عهده داریم. بیایید با درک عمیق از درد و رنج یکدیگر، همدیگر را در این سفر طولانی حمایت کنیم. با کلامی دلگرمکننده و دستانی پر از محبت، میتوانیم جادههای پرفراز و نشیب را هموار سازیم و به یکدیگر قدرت ببخشیم.
ایران ما، سرزمین فرهنگ، تاریخ و عظمت، نیازمند همت و همدلی همه ماست. بیایید با یکدیگر بایستیم و نشان دهیم که در سایهی اتحاد و همبستگی، میتوانیم بر هر چالشی فائق آییم.
به امید فردایی سرشار از صلح و دوستی، در کنار هم ایستادهایم. با هم، قویتر از همیشه!
🔰انبارستان @anbar100
.
انتقادات مشهور بر ادبیات چپ
نقد ادبیات چپ در جهان، بهویژه در جریانهای مارکسیستی قرن بیستم و رئالیسم سوسیالیستی، بیش از آنکه صرفاً یک ارزیابی زیباییشناختی باشد، بازتابی است از تناقضهای عمیق تاریخی پروژهٔ رهاییبخش مارکسیسم در مواجهه با واقعیتهای پیچیدهٔ انسانی و فرهنگی. این ادبیات، که در اوج خود ادعای جهانشمولی و تعهد به محرومان داشت، در عمل به دام محدودیتهای ایدئولوژیک افتاد که هم دستاوردهایش را تضعیف کرد و هم ظرفیتهای انتقادیاش را به حاشیه راند.
در هستهٔ این جریان، رئالیسم سوسیالیستی که از ۱۹۳۴ در اتحاد شوروی بهعنوان روش رسمی ادبیات و هنر تثبیت شدقرار دارد. این مکتب، ادبیات را موظف میدانست که نمایشی حقیقتمند، تاریخی و عینی از واقعیت در سیر انقلابیاش ارائه دهد؛ اما این حقیقتمندی در عمل به معنای الزام به قهرمان مثبت، پایان خوش مکانیکی، و حذف هرگونه ابهام اخلاقی، تناقض درونی یا تراژدی حلنشدنی شد. شخصیتها اغلب به تیپهای طبقاتی تقلیل یافتند: کارگر قهرمان، روشنفکر خائن، دهقان ستمدیده؛ و فردیت انسانی، با تمام لایههای خاکستری و تنشهای روانشناختیاش، قربانی این سادهسازی شد. آنچه باقی ماند، نه بازنمایی جهان، بلکه تصویرسازی از پیش تعیینشده از جهان بود نوعی کلاسیسیسم ایدئولوژیک که بیش از آنکه واقعیت را نشان دهد، واقعیت را طبق نقشهٔ حزبی بازسازی میکرد.
این تقلیلگرایی، که ریشه در خوانش ارتدوکس و گاه مکانیکی از مارکسیسم داشت، با نقدهای درونی سنت مارکسیستی نیز مواجه شد. گئورگ لوکاچ، برجستهترین نظریهپرداز رئالیسم انتقادی بر تمامیت تأکید داشت و مدرنیسم (جویس، کافکا، پروست) را دکادنس بورژوایی میدانست؛ اما همین لوکاچ، در دفاع از رئالیسم قرن نوزدهمی (بالزاک، تولستوی)، ناخواسته به سمت توجیه نوعی واقعگرایی هنجاری گرایش یافت که بعدها آدورنو و مکتب فرانکفورت آن را به شدت نقد کردند. آدورنو استدلال میکرد که رئالیسم سوسیالیستی، به جای افشای تناقضهای سرمایهداری، آنها را با تصویرسازی قهرمانانه میپوشاند و به تأیید کاذب بدل میشود. فرم، در این رویکرد، فدای محتوا شد؛ زبان به ابزاری گزارشی و تبلیغی تقلیل یافت و از غنای تجربی، چندصدایی و خودانتقادی که در مدرنیسم دیده میشود فاصله گرفت.
پارادوکس عمیقتر اینجاست که ادبیاتی که ادعای ادبیات برای تودههاداشت، اغلب به ادبیاتی نخبهگرا و دور از دسترس تودهها بدل شد؛ در حالی که نویسندگان غیرمتعهد یا منتقد اورول در برخی آثار، میلان کوندرا، نویسندگان آمریکای لاتین توانستند تأثیر اجتماعی و زیباییشناختی عمیقتری بگذارند. مقدسسازی مبارزه و عدم تحمل نقد درونی، یکی دیگر از آسیبهای ساختاری بود: هر نقدی به سوسیالیسم موجود یا به استالینیسم، به ضد انقلابی تعبیر میشد و طنز تلخ، اتوکریتیک که در کوندرا یا حتی برخی نویسندگان پسااستعماری دیده میشود تقریباً غایب ماند.
پس از فروپاشی بلوک شرق در ۱۹۸۹–۱۹۹۱ ادبیات چپ یا به حاشیه رانده شد یا در دانشگاهها به شکل نظریه انتقادی ادامه یافت؛ اما اغلب بدون تعهد واقعی به مبارزه طبقاتی و بیشتر در خدمت نوعی لیبرالیسم فرهنگی. آنچه باقی ماند، یتیمی تاریخی بود: چپی که زمانی جهانشمول بود، امروز عمدتاً در آکادمی محصور شده و از تودهها دور افتاده است.
در نهایت، ادبیات چپ جهان در قرن بیستم، در اوج آرمانگراییاش، بزرگترین زندان زیباییشناختی را برای تخیل انسانی ساخت: آن که میخواست ادبیات را از بند بورژوازی آزاد کند، خود را در بند یک ایدئولوژی تکصدایی زندانی کرد؛ آن که فریاد انسان، همهچیز است سر داد، انسان را به نمایندهٔ طبقه تقلیل داد و از او کاراکتری تکبعدی ساخت پارادوکس انسانستیزِ انسانگرای متعهد.
آن که وعدهٔ پایان تراژدی را با پیروزی حتمی تاریخ میداد، تراژدی واقعی انسانی را از ادبیات ربود و به جای کاتارسیس، تسکین ایدئولوژیک عرضه کرد پارادوکس رهاییبخشِ تراژدیستیز.
آن که مبارزه را مقدس کرد و نقد خویش را حرام دانست، در نهایت خود را در برابر تاریخ خلع سلاح کرد پارادوکس مقدسِ مبارزه که با تقدیس، مبارزه را به ضد خویش (دگماتیسم) بدل ساخت.
شاید چرخهٔ تناقضها اصطلاحی مناسب و متناسبی برای دلالت بر آن باشد.
چپ ادبی جهان بیش از آنکه جهان را تغییر دهد، جهان را با نقشهٔ خود اشتباه گرفت؛ و دقیقاً به همان میزان که جهان را تغییر نداد، خود را با جهان تغییر داد تا جایی که امروز آنچه از آن باقی مانده، نه ادبیات بزرگ اعتراض که آوار شکوهمندی از یک آرمانشکنی آرمانی ست:
شکستخورده در پیروزی،
پیروز در شکست،
البته، زیباترین شکست ممکن ادبیات متعهد قرن بیستم.
مجتبی روستا
🔰انبارستان @anbar100
.
و این سکانس ماندگار از سریال بازماندگان که در آن کوین گاروی یک کیسه پلاستیکی را روی سرش میکشد و با نوارچسب دور گردنش محکم میکند تا جریان هوا قطع شده و کمکم به مرز خفگی برسد.. کوین دقیقاً اندکی قبل از اینکه بیهوش شود، کیسه را پاره میکند و آن را از روی سرش برمیدارد... این مواجهه جسمانی و آگاهانه کوین با مفهوم مرگ، بیارتباط با مواجهه اصیل هایدگری نیست، هایدگر میگوید مرگ، امکانِ خاصِ دازاین است، امکانِ ناممکن شدنِ همۀ امکانات... و مواجهه اصیل با مفهوم مرگ آنجاست که بدانیم و آگاه باشیم که «میمیریم» و مردن آن چیزی است که هر دازاینی باید خودش آن را در زمان مقررش بر عهده گیرد...
حالا کوین شبیه به فیگورهای فرانسیس بیکن خودش را در مرز انفجار قرار داده و در آستانه و لبۀ پرتگاهی ایستاده تا در آن تنگنای شفاف، کشاکشِ اروس و تاناتوس را شاهد باشیم، تمنایِ رحلت و تقلای دگربارهای برای رجعتِ تن به زندگی و رفت و بازگشت چندباره میانِ این دو منزلگاه... جایی که چیزی به نام «خودکشی» با چیزی به نام «خودزندگی» در نزدیکترین نقطه به هم میایستند و مرزهای مرگ و زندگی برای همیشه از میان برداشته میشود... یک رویارویی مجسم و برهنه با اضطرابِ همیشگیِ مرگ و لمسِ احتضارِ بدن از زیر یک لایۀ شیشهای ... چیزی شبیه به یک محاکمۀ کافکایی و کشاندنِ پای مرگ به درون یک محفظۀ پلاستیکی، جایی که کوین خودخواسته، عامدانه و آگاهانه نعش خودش را تا آستانۀ مرگ حمل میکند و بهسانِ یک ماهی که از آب بیرون افتاده باشد، از میانِ خلائی بلعنده دوباره به درونِ آب جست میزند و نبضِ زندگی را تا روزی دگر کِش میدهد...
#حسام_محمدی
🔰انبارستان @anbar100
.
اکنون پیش از این که به هگل بپردازیم، بد نیست ذکري کوتاه از فیلسوفِ بزرگ، فیخته، نیز به میان آوریم. پیش از هر چیز این نکته از زندگینامۀ فیخته جلب توجه میکند که فیخته بنابر محتوایِ مکاتباتي که از او از دورانِ جوانیِ او بهجا مانده است خود اظهار میکند که تا پیش از مطالعۀ کتابِ سنجش خردِ عملیِ کانت، در گونهاي افسردگیِ ناشی از جبرباوری به سر میبرده است. مطالعۀ بحث آزادی در فلسفۀ عملیِ کانت زندگیِ فیخته را چندان دگرگون میکند که پایِ پیاده رهسپارِ شهرِ کونیگزبرگ میشود تا دستِ نویسندۀ این اثر، یعنی کانت، را بوسه دهد. از این لحظه به بعد است که فیخته از یک افسردۀ جبرگرا به فیلسوفِ آزادی بدل میشود و مینویسد: «فلسفه اگر به درستی دریافته شود اساساً چیزي نیست جز تحلیلِ مفهومِ آزادی». به این ترتیب و با کانت، مفهومِ آزادی چونان رکني رکین وارد فلسفۀ ایدئالیسم آلمانی میشود. ایدئالیسم آلمانی چنان که خواهیم دید اصلاً و اساساً چیزی نیست جز فلسفۀ آزادی؛ فلسفهاي که بهخصوص در نزد یکي از بزرگترین نمایندگانِ آن یعنی هگل در نهایت حولِ مفهومِ آزادی میگردد. بهاینترتیب و چنانکه امیدوارم بتوانم در آینده ترسیم کنم، هرگونه انتسابِ «جبر علّیِ تاریخ» به هگل یک معنا بیشتر ندارد و آن این که کسي که چنین ادعایي میکند حتی الفبایِ فلسفۀ هگل را نیز نمیداند.
معرفیِ برخي منابع (به درخواستِ دوستان):
یکی از منابعِ خوب در بابِ تاریخِ مفهومِ جبر، واژهنامۀ معروفِ تاریخیِ فلسفه به ویراستاریِ یوآخیم ریتر است. البته مقالۀ Determinismus این واژهنامه در مقایسه با سایر مقالات متأسفانه کوتاه است و بخش هگلِ آن نیز دو سه سطر بیش نیست. من در نوشتنِ بخشِ دوم یادداشت بالا از این مقاله نیز استفاده کردم و نقلِ قول از اسپینوزا بهطور مشخص از همین مقاله بود.
منبعِ من در بابِ تحولِ فکریِ فیخته بر اثر آشنایی با اثر کانت درسگفتارهایِ صوتیِ پروفسور یاکوبز از دانشگاه مونیخ دربارۀ فیخته بود. این درسگفتارها بصورت کتابي از نشر زورکامپ نیز در دسترس هستند.
بهترین منبع دربارۀ این که فلسفۀ عملی بهخصوص در سنت ایدئالیسم چیزی جز فلسفۀ آزادی نیست، کتابِ هگل از تُماس زُرن هُفمان است که پیشتر هم در کانال ایدئالیسم آلمانی آن را معرفی کرده بودم.
اما بهترین و مهمترین منابع بهخصوص در مورد فلسفۀ کانت و هگل خودِ آثارِ اصلی این دو فیلسوف هستند که هر علاقمندِ جدی به این دو فیلسوف حتماً باید این آثار را (ترجیحاً از روی اصل آلمانی و ترجیحاً زیر نظر استادِ درستوحسابی) خوانده باشد، یا اگر نخوانده است در برنامۀ مطالعه داشته باشد.
#حامد_صفاریان
🔰انبارستان @anbar100
«مرگ مسئلهای نیست؛ تولد است که فاجعه است.» این جمله از امیل چوران، فیلسوف و نویسنده بدبین رومانیاییـفرانسوی، بازتاب نگاه عمیقاً اگزیستانسیالیستی و تلخ او به هستی است. چوران زندگی را سرشار از رنج، اضطراب و پوچی میدید و معتقد بود انسان ناخواسته به جهانی پرتاب میشود که آکنده از درد و بیمعنایی است. از این منظر، تولد آغاز گرفتاری در چرخهای از خواستن، ناکامی و زوال است؛ در حالی که مرگ پایان این کشمکش و رهایی از آگاهیِ رنجآور به شمار میآید. او با زبانی شاعرانه و گزنده، به تناقض بنیادین وجود انسان اشاره میکند: میل به بقا در جهانی که تضمینی برای معنا ندارد. با این حال، سخن چوران دعوت به ناامیدی صرف نیست، بلکه تلاشی است برای روبهرو شدن صادقانه با تاریکیهای زندگی و اندیشیدن به مسئولیت ما در قبال رنجی که ناخواسته به آن پا میگذاریم.
نشر صوتی نیک
🔰انبارستان @anbar100
بیژن عبدالکریمی: حکومت بخشی از جامعه را نادیده گرفته / حاکمیت نتوانسته با بخش بزرگی از جامعه ارتباط بگیره
▪️جناب عبدالکریمی کمی خجالتی هستند یا دستکم حواسش نیست دارد چه چیزی را بیان میکند!
جنگ، جنگِ سنت و مدرنیته است به عبارتی همان ستیز شیخ و شاه اگر شیخ مدرنیته را به رسمیت نشناسد که البته که تاکنون نشناخته است.
درد بزرگی ست که شما برای ایران بمیری و شما اینها رو ضد ایرانی بپنداری!؟
_ بله درد بزرگی ست جانباختن در هر دو طیف و قطب، چرا که همگی ایرانی هستند.
🔰انبارستان @anbar100
🧠 مرجع تخصصی روانشناسی: همهچیز در یک فولدر!
(دسترسی رایگان به برترین منابع آموزشی)
• کنکور ارشد/دکتری
(جزوات نفرات برتر، تستهای سال گذشته، صفر تا صد وزارت بهداشت)
• کارگاههای معتبر
(دکتر صاحبی، شخصیت، اختلالات DSM5، مشاوره زناشویی)
• کتابهای نایاب + پایاننامهها
(خلاصههای یکبرگی، ترجمه مقالات نوروساینس، پرسشنامههای استاندارد)
🎧 پلاسهای طلایی:
ـ مکالمه حرفهای انگلیسی (اصطلاحات روزمره، انیمیشن زبان اصلی)
ـ تربیت فرزند، رواندرمانی، سواد رابط
✅ همین الان عضو شوید!
▫️ کافیست دکمه ADD را بزنید
▫️ فولدر همیشه در تلگرام شما فعال میماند
لینک عضویت فوری👇
/channel/addlist/4temmrVTw55kNmY0
ورد ارگانیسم به ساحت روح
دانشگاه رضوی
مواجهه با غرب
وحید مقدادی
🔰انبارستان @anbar100
توضیح مقدماتی (2)
در فلسفۀ اروپاییِ دورانِ جدید، قرنِ هفدهم قرنِ دوباره سربرآمدنِ مناقشات بر سرِ مفهومِ جبر بهشمار میرود. علتِ این امر نیز چیزي نبود جز سربرآوردن و قوتگرفتنِ علومِ تجربی در اروپا، که مبنایِ آن کشفِ قوانینِ تغییرناپذیرِ طبیعت توسطِ عالمانِ علومِ طبیعی بود. به این ترتیب مفهومِ جبر که پیش از آن در نزد متفکران در رابطه با علم یا ارادۀ خداوند در معنای سلبی یا ایجابی توضیح مییافت، اکنون با سربرآوردنِ بحث بر سرِ جبرِ علّیِ قوانین طبیعت صورتي تازه به خود گرفته بود. بهاینترتیب، دو مفهومِ «جبرِ علّی» و «آزادیِ اراده» در یک وضعیتِ تضاد در برابرِ هم قرار گرفتند و فیلسوفان را به خود مشغول داشتند. پرسشِ اصلی در این میان این بود که آیا اعمالِ انسانی نیز تابعِ جبرِ علّیِ حاکم بر قوانین طبیعت هستند یا خیر، بلکه برای اعمالِ انسان منشأ دیگری باید قائل بود. بزرگترین فیلسوفِ جبرگرا که برای اعمالِ انسانی بکلی قائل به جبرِ علّی بود باروخ اسپینوزا است. موضعِ اسپینوزا از این حیث حائزِ اهمیت است که از یک سو خودِ او فیلسوفِ بزرگي در تاریخِ فلسفه بهشمار میرود (و در چشم هگل یکي از بزرگترین فیلسوفان است که البته چنان که توضیح خواهم داد هگل راه خود را از همان ابتدا از او جدا میکند)، و از سوی دیگر، اکثرِ فیلسوفانِ دیگر برخلافِ او معمولاً موضعي میانهروتر اتخاذ کردهاند و در پیِ گونهاي آشتی میانِ جبر علّی و آزادیِ اراده بودهاند. در این معنا موضعِ اسپینوزا در تاریخِ فلسفه بسیار خاص است. البته موضعِ اسپینوزا پیچیدگیهایِ خاصِ خود را دارد و یک قائلبودنِ صرف به جبرِ علّی و بیاعتناییِ مطلق به آزادی نیست. اسپینوزا «ضرورت» را متضادِ «تصادف» میداند و «آزادی» را همین ضرورتِ در تضاد با تصادف میداند. چنین مفهومي از آزادی البته ناظر بر آزادیِ ارادۀ انسان نیست بلکه آزادی را در مفهومِ خداوند لحاظ میکند. اسپینوزا معتقد است که «فقط خداوند علتِ موثرِ همۀ چیزها است و ضرورتاً باید هم چنین باشد، و همۀ کنشهایِ ارادی تعینِ خویش را از او مییابند». در این میان نباید رابطۀ اینهمانیِ طبیعت و خداوند در نزدِ اسپینوزا را فراموش کرد.
بحث بر سر تضادِ جبر و آزادی پس از اسپینوزا از طریق آرایِ دکارت و لایبنیتس به راسیونالیسم کریستیان ولف و از رهگذر اندیشۀ ولف به اندیشۀ کانت، که در ابتدا بسیار تحت تأثیر فلسفۀ ولف بود، انتقال یافت، و چنانکه میدانیم نقطۀ عزیمت ایدئالیسمِ آلمانی نیز چیزی نیست جز فلسفۀ کانت. کانت میانِ اجبارِ (Zwang) طبیعی و اجبارِ اخلاقی تمایز قائل میشود و این موردِ اخیر را به مثابۀ گونهایي جبرِ اراده قابلِ وحدتیافتن با آزادی لحاظ میکند. طبیعتِ اخلاقیِ انسان این امکان را به انسان میدهد که خود غایاتي قصوا برای خود وضع کند و خود را پیروِ آن نماید. کانت بحثِ آزادی را در آنتینومیِ سومي که در سنجش خردِ ناب مورد بحث قرار میدهد طرح نموده و تنها راهِ برونرفتِ آزادی از چنگالِ جبرِ علّی را قائل بودن به آزادی چونان قوهاي نومنال (دربرابر فنومنال) میداند و بهاینترتیب و با انتقالِ بحثِ آزادی از سپهرِ خردِ نظری به سپهرِ خرد عملی قائل به امکانِ وحدتي است میانِ آزادی و علیت به معنایی خاص، چنانکه در خردِ عملی، میانِ آزادی و جبر دیگر تضادی در کار نباشد. آزادی در این معنا محصولِ جبرِ قانونِ اخلاقی (و نه جبر علّی حاکم بر طبیعت که مختصِ حوزۀ خرد نظری و فاهمه است) خواهد بود، چراکه قانونِ اخلاقی در مقامِ «غایتِ قصوا» معلولِ هیچ علتي نیست. نقطۀ اوجِ مفهومیِ این بحث در نزد کانت مفهومِ خودبرایِخودقانونگذاری یا همان Autonomie است که اگر بهدرستی دریافته شود میتوان در آن راهحلِ کانت در وحدتبخشی به اجبار و آزادی را بهروشنی دید.
دانستنِ همین اندازه کافیست تا تشخیص دهیم که حوزۀ اعمالِ انسانی و تجلیاتِ آن در اخلاقیات و تاریخ و فرهنگ و مانندِ آن در نزد کانت دیگر ذیلِ قانونِ علت و معلولِ صرف در معنای پیشاکانتیِ کلمه در نزدِ عالمانِ علومِ طبیعی نخواهد گنجید بلکه سرآغازِ اندیشیدن بدان مفهومِ خودبرایِخودقانونگذاری است که مفهومي است بسیار فراتر از علیتِ صرفِ حاکم بر طبیعت. بنابراین از منظرِ فلسفۀ کانت نیز «جبرِ تاریخ» به این معنا که هر اتفاقی که افتاده است بنا بر قانون علت و معلول جبراً باید میافتاده است سخني پوچ و بیمعنا و ناشی از یک بدفهمیِ آشکار نسبت به مبانیِ این فلسفه خواهد بود. چنین برداشتي عمل انسان و خودِ انسان را به موجودی طبیعی و فنومنالِ صرف فرومیکاهد، درحاليکه که تمامِ همّ کانت آن بود که نشان دهد که چنین نیست.
🔰انبارستان @anbar100
🧠 مرجع تخصصی روانشناسی: همهچیز در یک فولدر!
(دسترسی رایگان به برترین منابع آموزشی)
• کنکور ارشد/دکتری
(جزوات نفرات برتر، تستهای سال گذشته، صفر تا صد وزارت بهداشت)
• کارگاههای معتبر
(دکتر صاحبی، شخصیت، اختلالات DSM5، مشاوره زناشویی)
• کتابهای نایاب + پایاننامهها
(خلاصههای یکبرگی، ترجمه مقالات نوروساینس، پرسشنامههای استاندارد)
🎧 پلاسهای طلایی:
ـ مکالمه حرفهای انگلیسی (اصطلاحات روزمره، انیمیشن زبان اصلی)
ـ تربیت فرزند، رواندرمانی، سواد رابط
✅ همین الان عضو شوید!
▫️ کافیست دکمه ADD را بزنید
▫️ فولدر همیشه در تلگرام شما فعال میماند
لینک عضویت فوری👇
/channel/addlist/X9_9PJApMzM3MjI0
حس خوب
مسائل جنسی
دکتر حمید مهرابی
🔰انبارستان @anbar100
.
اغلب مردم زود فریب میخورند چون تشنه آرامش فوریاند و دامهایی را که پشت وعدههای بزرگ پنهان است، نمیبینند.
نیکولو ماکیاولی
ماکیاولی در این جمله ضعف بشر را با صراحت نشان میدهد: میل به «آرامش فوری» باعث میشود انسانها با وعدههای بزرگ فریب بخورند و دامهایی را که پشت آنها پنهان شدهاند، نبینند. این جمله انعکاس واقعیت اجتماعی است؛ در جوامعی که بیثباتی، ناامنی یا بحران اقتصادی وجود دارد، مردم آماده پذیرش شعارهای ساده و نجاتبخش میشوند، حتی اگر پشت آنها خطر یا فریب پنهان باشد.
🔰انبارستان @anbar100
چرا معروف است که چپ هرگز نفهمید؟
🔰انبارستان @anbar100
.
هیچوقت به ادمی که خیانت کرده است اعتماد نکن حتی اگر بخاطر تو خیانت کرده است.
ماکیاولی
🔰انبارستان @anbar100
درود و عرض ادب ،
با اینکه توان و حوصله ای برای تولید و نشر پادکست Zoom in Zoom out نداشتم و انجام این مهم را در فردای ایران آزاد تصور میکردم .
دل نوشته هایی که این روزهای سخت برای حفظ در تاریخ مینویسم را بهانه ای یافتم برای گفتن از آینده ، گفتن از امید و گفتن از ایران .
اپیزودهای فصل پنجم پادکست Zoom in Zoom out با عنوان ای ایران مرهمی کوچک است بر زخم عمیق وطن مان .
رادشیرازی
اپیزود سوم «رنسانس» به واکاوی تحولی عمیق میپردازد که چهل روز پس از یک مقطع خونین، فراتر از یک انقلاب ملی، به کالبدشکافی تولد «ایران نوین» بدل شده است.
در این قسمت، نقش پیشران نسل زد در درهمشکستن ساختار خرافات و جایگزینی آن با خرد محض و پرسشگری بررسی میشود.
این روایت، ایران را نه یک مرز جغرافیایی محصور، بلکه شبکهای جهانی میبیند که در آن تخصص ایرانیان خارج از کشور با شجاعت معترضان داخلی پیوند خورده است. این اپیزود با ترسیم افقی از دموکراسی غیرمتمرکز، سکولاریسم و برابری، بر این باور است که جامعه از عصر انتظار برای منجی عبور کرده و خود به معمار طلوعی بیبازگشت بدل شده است.
رادشیرازی
🔰انبارستان @anbar100
.
نمیدانم دارم روزهایم را میکشم
یا روزهایم دارند مرا می کشند
در هر حال جنایتی در حال وقوع است.
داستایوفسکی
🔰انبارستان @anbar100
دکتر داروین صبوری
جمهوری خواهی و چپ
🔰انبارستان @anbar100
«خدایگان و بندگی؛ ورود ارگانیسم به ساحت روح»
تأملی درباره مواجهه با غرب
وحید مقدادی
دوشنبه ۲۴ آذر 1404
🔰انبارستان @anbar100
درود و عرض ادب ،
با اینکه توان و حوصله ای برای تولید و نشر پادکست Zoom in Zoom out نداشتم و انجام این مهم را در فردای ایران آزاد تصور میکردم
دل نوشته هایی که این روزهای سخت برای حفظ در تاریخ مینویسم را بهانه ای یافتم برای گفتن از آینده ، گفتن از امید و گفتن از ایران
اپیزودهای فصل پنجم پادکست Zoom in Zoom out با عنوان ای ایران مرهمی کوچک است بر زخم عمیق وطن مان .
رادشیرازی
رستاخیز اراده؛ جهشی فراتر از انقلاب
اپیزود دوم «جهش ژنتیکی در اراده جمعی»، روایتی است از تولد یک هویت تازه در دل ویرانی. ما امروز شاهد پدیدهای فراتر از یک انقلاب خونین هستیم؛ این یک تکامل غریزی و جهشی اپیژنتیک در حافظه تاریخی ملتی است که آگاهی را جایگزین انتظار کرده است.
در این اپیزود بررسی میکنیم که چگونه جامعه با عبور از ترس و ناامیدی، به «درخشیدن از درون» رسیده و زیرساختهایی موازی برای زیستن در شکافهای یک سیستم متلاشی خلق کرده است. این متن، داستان بازگشت «فَرّ ایرانی» و بازیابی کدهای حماسی در DNA ملتی است که سوختن را بخشی از آیین «شدن» میداند.
سفری از استیصالِ «چه خواهد شد» به شکوهِ «من هستم».
رادشیرازی
🔰انبارستان @anbar100
روانکاوی | روانشناسی عمیق | خودشناسی واقعی
اینجا جاییست برای
دیدن آنچه سالها نادیده گرفتهای…
احساساتی که سرکوب شدهاند،
الگوهایی که تکرار میشوند،
و زخمهایی که هنوز حرف میزنند.
در این کانال میخوانید:
• تحلیل روانکاوانه روابط عاطفی
• سبکهای دلبستگی و تروما
• سوگواری، اضطراب، ترسهای پنهان
• مسیر بازگشت به خودِ اصیل
اگر دنبال درمان سطحی نیستی
و میخواهی خودت را بفهمی نه فقط آرام شوی،
اینجا جای توست.
برای آگاهی تازه همراه ما باشید.
/channel/khanehytahlil