anthropology_iran | Unsorted

Telegram-канал anthropology_iran - انسان شناسی و فرهنگ

5894

انسان شناسی،علمی ترين رشته علوم انسانی و انسانی ترين رشته در علوم است. New Site: Anthropologyandculture.com Old Sites: Anthropology.ir Old.anthropology.ir Aparat.com/IIAC.AV.Productions Aparat.com/NASSER_FAKOUHI NasserFakouhi@gmail.com

Subscribe to a channel

انسان شناسی و فرهنگ

بیانیه جهانی برای محکوم کردن جنگ علیه ایران

https://www.stopiranwar.org/

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

پایان دادن فوری به جنگ، تنها روزنه به سوی احتمال آزادی و دموکراسی
ناصر فکوهی

در یادداشت‌های پیشین، بارها و بارها بر نکته‌ای اساسی تاکید کردیم: هیچ راه حل خشونت‌آمیزی برای رسیدن به موقعیتی بهتر از لحاظ آزادی‌های دموکراتیک و کاهش فشار سیاسی و بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در ایران (یا در هیچ کجای دیگری) مناسب نیست. تمایل و بهتر است بگوییم ادعای رهاورد دموکراسی و آزادی از خلال خشونت و به ویژه از راه کشتار و ویرانی گسترده‌ای،به نام جنگ، دروغی بزرگ بیش نیست که امروز یک هفته پس از آغاز جنگ غیرقانونی و وحشیانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران خود را در شهرهای سوخته و زیرساختارهای ویران شده و آینده‌ای ناروشن برای کشور، منطقه و حتی جهان نشان می‌دهد.
روشن است که موقعیت کنونی حاصل سال‌های بی‌توجهی آگاهانه و ناآگاهانه به هشدارهای پی‌درپی دانشگاهیان، روشنفکران و متخصصان از یک سو به قدرت‌های بزرگ و از سوی دیگر به مسئولان و تصمیم‌گیرندگان در ایران، بوده است. هشدار به قدرت‌های بزرگ و نظامی جهان آن بود که: با این گونه رویکردهای اقتدارگرایانه،جنگ‌طلبانه، سودجویانه و ویرانگر جز به ناآرامی هرچه بیشتر در جهان و زیر پا گذاشتن قوانین بین‌المللی و به خطر انداختن هر چه بیشتر صلح در جهان، نتیجه‌ای نخواهند گرفت. پس از دو جنگ بزرگ جهانی، این قوانین بین‌المللی و سازمان ملل برای آن به وجود آمدند تا از سربرآوردن تنش‌های خطرناک در روابط میان کشورها و برقرار شدن قانون جنگل در آن به ویژه با توجه به افزایش خطر نابودی کل بشریت با سلاح‌های هسته‌ای جلوگیری شود. و روشن است که سیاست خارجی جنگ‌طلبانه، کاسبکارنه و تندروی آمریکا و اسرائیل در تمام این سال‌ها قوانین بین‌المللی را به کلی زیر پا گذشته‌اند که آخرین نمونه‌اش حمله به ایران و تخریب گسترده کشور و کشتار مردمان به ویژه کودکان بیگناه است که بارها چه پیش و چه امروز پس از وقوع جنگ، آن‌ها را محکوم کرده و می‌کنیم.
اما هشدار همچنین به مسئولان ایران بوده است که بیش و پیش از هرچیز مسئول دفاع از جان و مال و سلامتی و امنیت همه مردم این سرزمین بدون توجه به ایدئولوژی و جنسیت و قومیت و جایگاه اجتماعی‌شان است. متاسفانه در طول سال‌های گذشته میزان کوتاهی‌ها، فساد و انقباض فضای سیاسی و خاموش کردن خشونت‌آمیز ِ صدای اعتراضات، مردم را به دوقطبی خطرناک و نفرت بالایی رسانده‌اند و یک بُن‌بست واقعی در کشور به وجود آورده‌اند که شرایط را برای خشونت‌های هر چه بزرگتری در آینده هموار می‌کنند. امروز بی‌خبرترین تحلیلگران، دشمنان و یا عوام آن‌ها هستند که گمان می‌کنند چه با خشونت داخلی از هر جبهه‌ای که باشد و به هر طریقی که اعمال شود، چه به ویژه خشونت خارجی، بمباران و تجاوز به خاک و مردم ایران، ممکن است به اهداف خود، هرچه باشند، برسند. بازی جنگ و شورش‌های خشونت‌آمیز‌، انقلاب‌‌ها و کودتا‌های خشن هرگز در طول تاریخ جز خشونت و بسته شدن بیشتر فضای سیاسی و دور شدن افق توسعه و آزادی و دموکراسی ثمره‌ای جز برای جنایتکاران و تاجران سلاح‌های مرگبار نداشته است.
شکی نداریم که دولت‌های متجاوز به ایران هدفی جز منافع نظامی و اقتصادی خود ندارند؛ به ویژه آمریکا که در آن یک رئیس جمهور فاسد، بیمار روانی، اقتدارگرا و قانون‌شکن، نظام سیاسی این کشور را به بُن‌بستی غریب کشانده است و یا در اسرائیل که نتانیاهو برای گریز از جرایم خود و به فراموشی سپردن مسئولیتش در وضعیت کنونی این کشور، هر روز به آتش جنگ دائمی خود با همه همسایگان دامن می‌زند. شکی نداشته باشیم که این دولت‌ها چیزی جز نگونساری برای مردم خود نخواهند داشت. اما این را نیز فراموش نکنیم که هر بار در ایران فرصتی برای باز کردن فضای سیاسی، تغییر رویه اقتدارگرا، آشتی با جهان و تلاش برای تغییر دادن چهره ‌ای که کشور ترسیم شده در خارج از آن، پیدا شده یا هیچ تلاشی در این زمینه انجام نگرفته و یا تلاش‌های اندکی هم که انجام شده با ابزارهای مختلف به شکست کشانده شده‌اند تا باز هم حرف اول و آخر را تندروترین گروه‌ها بزنند. از این رو حتی اگر کشور بتواند از این جنگ سخت به اندازه‌ای سالم بیرون بیاید که بتوان آینده‌ای در کوتاه و میان مدت برایش متصور شد، راه درازی برای رسیدن به ثبات و بهبود حتی حداقلی و نسبی مردم خود در پیش دارد، راهی که اگر از نخستین گام‌ها به سوی آزادی و دموکراسی و انعطاف و آشتی در سیاست خارجی (با حفظ استقلال و تمامیت ارضی و سیاسی کشور)، پیش نرود کمتر امیدی می‌توان به بهبود اوضاع داشت.

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

کلام آخر آنکه: امروز روشنفکران همچون همیشه و به ویژه همچون همه بزنگاه‌های تاریخی، در فرهنگ استبدادزده و استبداد‌پرور ما، مُرغ عروسی و عزای هر کسی و ناکسی بوده و هستند. امروز هر بی‌خبری و هر از کاروان‌ مانده و از راه رسیده‌ای خود را از آن حق و به خیال ِ خود از آن توان و مشروعیت ناداشته، برخوردار می‌داند که عُمرهای بلند و سرشاری را در فرهنگ و تاریخ و تمدن ایران، به بهای این و آن حرف و حدیث و «تصویر» زیر پا بگذارد. امروز، استبداد ِ سیاست، چنان بلایی بر سر فرهنگ غنی ما آورده است، که عوام، هر بلا و مصیبتی را که از زمین و زمان می‌رسد را حاصل نقش و نادانی «روشنفکران» و «دانشگاهیان» و «اندیشمندان» بدانند. سیاهی زمانه ما آن است که سلبریتی‌هایمان امروز میدان‌دار و حجله‌نشین مجلس ِ فرهنگ و تاریخ و سیاست شده‌اند و گروهی از روشنفکران هم که جایشان روزگاری در فرهنگ بود، دست به دامن بازار ِ مکاره سلبریتی‌ها. و در این شرایط عدم‌عقلانیت و هیجان و واکنش و دست‌پاچگی و بی‌دست‌و‌پایی و بی‌فرهنگی، به گمانم، قلم زدن ِ باز هم بیشتر و شکستن ِ چند کاسه وکوزه دیگر بر سر روشنفکری و اندیشه، نه هنری است و نه چندان نشانه‌ای از هوشمندی و کمتر از آن نشانه‌ای از صداقت دارد؛ روزگاری است که همگان، هر جا و از هر چه کم بیاورند، مجرم برایشان روشن و روسیاه است و او کسی نیست جز دانشگاهیان و تحصیلکرده‌ها و چپ‌ها و پنجاه‌و هفتی‌ها و ... همه آن‌ها که «این بلا را بر سرمان آوردند» و همه آن‌ها که نمی‌گذارند زودتر «به افتخارات گذشته‌مان بازگردیم». و در این شرایط فکر می‌کنم بیش از هر زمان دیگری بر حق باشیم از این فکر دفاع کنیم و بر این دو فرازگفتار ِ ویتگنشتاین پای بفشاریم: نخست آنکه: « مرزهای زبان ِ من، مرزهای ِ جهان ِمن نیز هستند» و سپس: « آنجا که نمی‌توان سخنی گفت، باید سکوت کرد». به گمانم این دو سخن ِ پُر بار تکلیف بسیاری از ما را روشن می‌کند.

ناصر فکوهی
هشتم اسفند 1404

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

بدین ترتیب، باید بر نکته مهمی انگشت بگذارم: تا امروز، نه پیش و نه پس از این «نا-واقعه» تصویری، سخنی و بحثی درباره آن، با داریوش آشوری نداشته‌ام: نه مقدمات آن را می‌دانم و نه تداوم‌اش را در ذهن و زبان و رفتار وی. ترجیح من آن بوده که پیش از هرگونه صحبتی با وی درباره آن «تصویر»، این یادداشت را بنویسم تا به گونه‌ای، این مقدمات و موخرات، هیچ یا تقریبا هیچ تاثیری بر یادداشت من نداشته باشند. اما پیش از هر چیز باید بر دو نکته به صورت کوتاه تاکید کنم: مواضع فرهنگی من در طول‌ سال‌ها کار و تدریس و نوشتارهای مطبوعاتی و دانشگاهی و زندگی در ایران و خارج از آن، همواره به صورت مستند در برابر نگاه هر خواننده متعارف و عادلی نشان می‌دهند که از نظر من، فرهنگ و سیاست (در معنای قدرت) دو راه جدای از هم هستند که به دو سوی متفاوت کشیده می‌شوند: قدرت‌ها، اغلب نه تنها به فرهنگ‌ها خدمتی نکرده و نمی‌کنند، بلکه فرهنگ‌ها را سرکوب و از میان می‌برند یا به ابتذال و به زوال می‌کشانند. انقلاب‌های خشونت‌آمیز و جنگ‌های خانمان برانداز دو نمونه از صدها نمونه‌ای هستند که قدرت‌ها فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را درون بازی‌های خطرناک و مرگبار انداخته و دست‌آخر، همه نکات منفی را به حساب «هزینه‌های ناگزیر» (یعنی دست حادثه) گذاشته‌ و همه نکات مثبت را به حساب هدایت و رهبری هوشمندانه سیاسی‌ها و سیاست‌بازها. در ماجراهای اخیر نیز من جز بیانی تحلیلی از زاویه فرهنگ و علیه سیاست ( به ویژه آنجا که همچون سیاست ِ امروز، با خشونت و قدرت ویرانگر آن پیوند می‌خورد) سخنی نگفته‌ام. از این رو، حق خود می‌دانم که نه به دنبال ِ تمایلات سلطنت‌طلبانه و غیر‌دموکراتیک برای احیای کسانی باشم که سال‌ها پیش، درون فساد خویش غرق شده‌اند، نه به دنبال ِ حفظ موقعیت ِ کسانی دیگر که امروز در بُن‌بست فساد و زورگویی درمانده‌اند. دلیل اساسی ِ مصیبت‌ها و فجایعی که مردم ما در شرایط کنونی با آن درگیرند، از غم و اندوه بزرگشان تا نداشتن راهی مطمئن برای برون رفت از این وضعیت، بدون شک، پیش و بیش از هر چیز در قرن‌ها استبداد و فسادی است که به صورتی پیوسه افزایش یافته‌اند. تاریخ‌دان ارزشمند، عباس امانت در گفتگوی همین چند روز پیش خود با شبکه بی‌بی‌سی، به درستی گفت که دلیل نبود بدیلی در شرایط امروز آن است که استبداد در کشور ما صد سال است هر بدیلی را از میان برداشته و یا حاشیه‌نشین و از دور خارج کرده است. اما فراتر از بدیلی در قالب یک شخصیت و گروه، راه گریز و نجات از این مصیبت‌ها، نه سیاستی سیاست‌بازانه، بلکه یک فرهنگ دموکراتیک نوین و هماهنگ با جهان جدید و جوان و زنانه‌ای است که امروز در پیش چشمانمان در حال زایش است. در یک کلام و در رابطه با «تصویر کذایی»، ذهنیتی که گروهی می‌خواهند با آن القا کنند را، من تمایل به یک بازگشت ِ تاریخی ِ ناممکن و ابلهانه اما بسیار پُرخطر می‌دانم. اما موضوع سخنم اینجا در مقام نخست نه این امر که در جاهایی دیگر بارها و به صورت مفصل به آن پرداخته‌ام، بلکه اشاره به شخصیت بزرگوار و ارزشمند استاد و دوست گرانقدرم، داریوش آشوری است.

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

دوراهی فرهنگ و سیاست: داریوش آشوری و آواری که بر سر زبان ما فرود آمده

در پی انتشار تصویری از #داریوش_آشوری، نویسند و مترجم ارزشمند تاریخ معاصر با رضا پهلوی، موجی از زشت‌ترین، کریه‌ترین و فرومایه‌ترین یورش‌ها- گاه تنها دشنام‌وار و گاه به ظاهر «تحلیلی»- با زبانی شلخته و شرم‌آور علیه وی و حتی کارنامه فرهنگی- فکری او، از یکسو، و در برابر آن، گفته و ناگفته، موجی کمابیش گسترده از برداشت‌های دلبخواهانه سیاسی از شخصیت ایشان به سود گروه سیاسی سلطنت‌طلب، بر شبکه‌های اجتماعی آغاز شد....

#ناصر_فکوهی
هشت اسفند 1404

/channel/nasserfakouhi/15591

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

https://www.youtube.com/shorts/vGm-Bt58X44

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

عبدالمجید ارفعی، پژوهشگر خستگی‌ناپذیر تاریخ ایران باستان، زبان‌شناس و از اندک دانشمندان توانا به خوانش و تحلیل خطوط و فرهنگ ایلام باستان، روز ششم اسفند ماه 1404 در تهران درگذشت. دکتر ارفعی یکی از اساتید و دوستان گرانقدری بود که در بیست سال گذشته افتخار آشنایی با ایشان را داشتم و یکی از کتاب‌های مجموعه تاریخ شفاهی تاریخ مدرن ایران را به زندگی و آثار ایشان اختصاص دادیم. این کتاب که دربرگیرنده گفتگوی طولانی عبدالمجید ارفعی است هنوز متاسفانه به انتشار نرسیده است. ارفعی همچنین از نخستین دانشگاهیان ارجمندی بود که درخواست ما را پذیرفت و به عضویت شورایعالی موسسه انسان‌شناسی و فرهنگ درآمد. عبدالمجید ارفعی یکی از دانشجویان برجسته‌ای بود که در نیمه دهه 1340 برای تحصیل تاریخ و زبان‌های ایران باستان به آمریکا رفت و با هدایت اساتید مهمی چون ریچارد هلک در موسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو آموزش یافت. او پس از اتمام تحصیل، با عشق به خدمت به فرهنگ و کشور خویش، چند سال بعد به ایران بازگشت و از ابتدای دهه 1350 زیر نظر دکتر پرویز ناتل خانلری مشغول کار و پژوهش در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران باستان شد. با وجود این متاسفانه در ابتدای انقلاب امکان فعالیت‌های ارزشمند او از میان رفت و سال‌ها ناچار شد برای تامین معاش خود به کارهای پیش‌پاافتاده اما شرافتمند تن دهد . اما سرانجام از نیمه دهه 1370 بود که بار دیگر دعوت به همکاری شد و توانست خدمات بزرگی در طول این بیست و چند سال اخیر به فرهنگ ایران را به ثمر برساند. ارفعی شاگردان معدودی در رشته بسیار سخت خویش یعنی ایلام‌شناسی داشت که امید می‌رود بتوانند راه او را ادامه دهند. یاد و خاطره‌اش همواره در فرهنگ و تاریخ ایران خواهد درخشید. / ناصر فکوهی

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

ناگزیری نسبی خشونت درونی
در این حال هر اندازه تنش‌ها، بی‌اعتمادی، دوقطبی‌شدن جامعه، افزایش گُسست‌ها به ویژه گُسست‌های قومی و ایدولوژیک و مذهبی و سیاسی، بیشتر شود، نقشه اسرائیل بهتر به موقعیت اجرایی خواهد رسید و هراندازه ثبات سیاسی- اجتماعی و اقتصادی امکان اجرایی شدن بیابد، موقعیت قابل قبول برای این قدرت‌ها و همسایگان فراهم می‌شود. از این رو اگر خشونت سیاسی درونی تا این حد پیش نمی‌رفت، مشروعیت تا این حد فرسایش نمی‌یافت و آلترناتیوهای داخلی تا این حد طرد و حاشیه‌ای نشده و برعکس تمرکز تا این حد بر اساس رویکردهای تندروانه انجام نمی‌گرفت، امکان آن وجود داشت که از خشونت داخلی و اثرات مخرب آن تا حدی جلوگیری کرد. اما اینکه دیگر امکان هیچ‌گونه بهره بردن از منابع درونی برای رسیدن به یک چشم‌انداز ثبات اجتماعی وجود ندارد به نظر ما نادرست است. نگاه‌هایی که چنین سیاه و سفید به روابط درونی و بیرونی کشور می‌نگرند، هرگز نمی‌توانند جز به ویرانی و رسیدن به موقعیت‌هایی بسیار بدتر از آنچه امروز شاهدش هستیم، بیانجامند. تاریخ نشان می‌دهد حتی در بدترین شرایط قابل تصور (جنگ‌های بیرونی یا داخلی) نیز می‌توان به صلح و آشتی و پرهیز از خشونت‌های ویران‌گر بعدی، امید داشت. خشونت و جنگ، شرّ مطلق هستند. بنابراین کوبیدن بر طبل جنگ در معنای آنکه خواسته باشیم همه کسانی که روبرویمان هستند را کاملا غیرانسانی و نابود کنیم و یا کوبیدن بر طبل انقلاب به معنای آنکه «دیگری» را در هیچ بخش و جزئی از آن نپذیریم، جز سرنهادن به خشونت مطلق از بالا و یا از پایین نیست. آن‌چه گفتیم نه مسئولیت و اشتباهات و جرایم کسی یا کسانی را کاهش می‌دهد و نه هیچ‌کدام این جنایات باید و می‌توانند به فراموشی سپرده شده یا نادیده گرفته شوند. مسئله در آن است که نباید در حد امکان، آینده خود را بر خشونت، چه بیرونی و چه درونی، و بر انتقام‌جویی استوار کنیم. تاریخ نشان داده است که کینه‌ورزی و انتقام‌جویی خشونت‌آمیز جز فرورفتن در قهقرایی هولناک از ویرانی و واپس‌ماندگی ثمره‌ای نخواهد داشت. امروز همچون دیروز و فردا، سخن ما دفاع از آزادی بیان برای همه مخالفان (به جز مخالفان ِ آزادی)، عدالت و اسقلال است، بدون آنکه هیچ خشونتی بتواند و یا نیاز باشد برای آن‌‌ها به کار گرفته شود. از خشونت، هیچ چیز جز خشونت و به عقب راندن آن آرمان‌ها .

اول اسفند ۱۴۰۴

۱-


درنگی کوتاه بر فاجعه دی‌ماه ۱۴۰۴ و ضرورت پرهیز از منطق خشونت / 8 بهمن 1404
https://nasserfakouhi.com/%d8%af%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%d8%a7%d8%ac%d8%b9%d9%87-%d8%af%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%87-%db%b1%db%b4%db%b0%db%b4-%d9%88-%d8%b6%d8%b1%d9%88

چهل روز بعد: بازنگری یک فاجعه و پیامدهایش / 28 بهمن 1404
https://nasserfakouhi.com/%da%86%d9%87%d9%84-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d9%86%da%af%d8%b1%db%8c-%db%8c%da%a9-%d9%81%d8%a7%d8%ac%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

این یادداشت در شرایطی نوشته می‌شود که همه رسانه‌ها درباره جنگ قریب‌الوقوع در همین آخر هفته (شنبه و یکشنبه اول و دوم اسفند ِ ۱۴۰۴ برابر ۲۰ و ۲۱ فوریه ۲۰۲۶) سخن می‌گویند. آمریکا همه تجهیزات یک جنگ تمام‌عیار و نسبتا طولانی (چند هفته یا چند ماه) را به میدان آورده و جمهوری اسلامی نیز از آمادگی کامل خود برای رودررویی با آمریکا و البته اسرائیل سخن می‌گوید. یک جنگ رسانه‌ای و روانی نیز مدت‌هاست بر روی شبکه اینترنت آغاز شده و ادامه دارد. آنچه در این یادداشت می‌نویسیم یک پیش‌بینی نیست و اصولا گمان نمی‌کنیم به دلایل بسیار زیاد سیاسی و ژئوپلیتیک و حتی بازیگران درگیر در این تنش‌ها، بتوان پیش‌بینی حتی نسبتا دقیقی کرد و یا اینکه چنین پیش‌بینی‌ای اصولا مفید باشد. آنچه در این یادداشت در پی دو یادداشت دیگرمان (۱) به آن می‌پردازم تحلیلی از وضعیت موجود سیاسی و چشم‌اندازهای ممکن و محتمل در ماه‌های آتی است. اهمیت این کار به نظر ما، در آن است که در حد توان خویش، به همبستگی و انسجام میان ایرانیان، کاهش توهمات و افزایش آگاهی نسبت به سرنوشت آتی کشور و فرهنگ‌مان یاری رسانیم. بنابراین در اینجا به هیچ‌رو در پی دفاع یا حمله به این یا آن گروه از مردم و عقاید، نیستیم به خصوص که در ماه‌ها و سال‌های گذشته همواره بر این نکته پای فشرده‌ایم که آنچه شاهدش هستیم، قربانی شدن ِ فرهنگ و تمدن به دست کنشگران ِ در پی ِ قدرت و ثروت و امتیازات است.

سخن نخست
ابتدا پیش‌فرض‌های خود را مطرح می‌کنیم: قدرت‌ها و دولت‌ها را باید از فرهنگ‌ها و تمدن‌ها، چه از لحاظ ذهنی و چه از لحاظ عملی، تفکیک کرد. قدرت، و به طور دقیق‌تر قدرت سیاسی حاصل کنش‌ها و واکنش‌هایی در طول زمان و مکان‌های بی‌شمار است که خود از خلال تاریخ یک پهنه فرهنگی، تمدنی، تاریخ و موقعیت‌های جهانی و منطقه‌ای در زمان/ مکان خاصی به وجود آمده است. به عبارت دیگر هر قدرت و حکومتی برخاسته از فرهنگ و تمدن ِ مردمانی است که در آن پهنه می‌زیسه‌اند و جهانی که در آن وجود داشته‌ است. اما این بدان معنا نیست که آن زمان/ مکان پس از پدیدار شدن آن قدرت، به همان صورت پیشین تداوم یابند. به همین دلیل ما از تحول تاریخی سخن می‌گوییم. و باز به همان دلیل است که مشروعیت یک قدرت سیاسی و توانایی آن در مدیریت یک سیستم اجتماعی نمی‌تواند تنها بر مشروعیت آن، در لحظه یا برهه به وجود آمدنش تکیه زند، بلکه حاصل مجموعه کُنش‌های آن در طول زمان خواهد بود. قدرت سیاسی بدین ترتیب می‌تواند مشروعیت خود را تا حد زیادی یا به طور کامل از دست بدهد. میزان فرسایش مشروعیت را چه در شرایط دموکراتیک و چه حتی غیر‌دموکراتیک در هر پهنه‌ای، با معیار‌های گوناگون اما به خصوص با آرامش درونی از یک‌سو و تعامل بالای بیرونی از سوی دیگر، می‌سنجند. هر یک از این دو شرط دیگری است. بنابراین بدون آرامش و ثبات درونی تعامل بیرونی ممکن نیست و برعکس. از این لحاظ می‌توان گفت که قدرت سیاسی در ایران چه پیش از انقلاب و چه پس از آن در یک دوره تاریخی به فرسایشی جدی در مشروعیت خود رسیده‌اند. این فرسایش در پیش از جمهوری اسلامی، از ابتدای دهه ۱۳۵۰ به بالاترین میزان خود و در انتهای این دوره به اوج خود رسید و به انقلاب ۱۳۵۷ منجر شد. در نظام جدید نیز این فرسایش از تقریبا ابتدای دهه ۱۳۹۰ بالا گرفت و در حال حاضر به اوج خود نزدیک می‌شود. این اوج می‌تواند ویرانگر و پُرهزینه باشد و به شکل یک دگرگونی سیاسی اجتماعی از پایین (انقلاب، شورش گسترده، جنگ داخلی، کودتا) یا به شکل یک جنگ مداخله‌گرانه خارجی (همچون همین تهدیدی که امروز وجود دارد) و یا هر دو این‌ها همراه با یکدیگر، خود را نشان دهد.

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

با ادای احترام به جانباختگان دی‌ماه ۱۴۰۴ و همه قربانیان پیشین که برای آرزوهایشان و برای آزادی و عدالت جان خود را داده‌اند، امیدواریم صدای کسانی که از هرگونه گذار مبتنی بر آزادی و عدالت حمایت می‌کنند، از جمله جلوگیری از خشونت‌های بعدی، آزادی دستگیر شدگان و زندانیان سیاسی، فراهم کردن شرایط انتخابات آزاد و فضای سیاسی باز و ایجاد یک کمیسیون ویژه ازشخصیت‌های مورد اعتماد برای رسیدگی و پاسخگو کردن مسئولان کشتار دی ماه و سایر موارد مشابه در سال‌های گذشته، و در یک کلام از میان برداشتن کامل ِ امکان ِ اعمال ِ انتقام‌جویی‌های ِ خشونت‌آمیز در آینده، فرصتی برای شنیده شدن پیدا کند.
آزادی، عدالت و دموکراسی تنها با درک درست مسئولیت حاکمیت و مشارکت فعال و گسترده مه گرایش‌های موجود در جامعه مدنی، قابل دستیابی‌اند، نه با خشونت یا انفعال.

1. ناصر فکوهی، «یادداشت پیشین درباره اعتراضات و سرکوب»، سایت شخصی ناصر فکوهی
https://nasserfakouhi.com/%d8%af%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%d8%a7%d8%ac%d8%b9%d9%87-%d8%af%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%87-%db%b1%db%b4%db%b0%db%b4-%d9%88-%d8%b6%d8%b1%d9%88/

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

چهل روز بعد: بازنگری یک فاجعه و پیامدهایش

ناصر فکوهی
چهل روز پس از فاجعه تاریخی ِ بی‌نظیر و حیرت‌آور ِ کشتار معترضان رنج‌دیده کشورمان، که ایران و جهان را تکان داد و سرنوشت ما را در آینده به سوی موقعیتی نامعلوم سوق داد، با ادای احترام به جانباختگان و امید به روشن شدن همه زوایا و مسئولان این فاجعه و پاسخگو شدن همه آن‌ها، به یک بازنگری در آن پرداخته‌ایم. روشن است تحلیل نسبتا کامل در این باره، تنها پس از انتشار نتایج یک روند حقیقت‌یابی معتبر ممکن خواهد بود.
فاجعه و مسئولیت حاکمیت
زخمی و کشته‌شدن ِ هزاران تن از هم‌میهنان معترض به ویژه جوانان ایران به صورت گسترده و خشونت‌آمیز در نیمه دی‌ماه 1404، در خیابان‌های بیش از سیصد شهر و روستای ایران، همان‌گونه که در یادداشت پیشین خود، تنها چند روز پس از آن، تأکید کردم (۱)، از نظر وسعت و تراکم زمانی، شدت بی‌رحمی و به نمایش گذاشتن تعمدی و عمومی آن، بزرگترین فاجعه و سرکوب یک حاکمیت علیه اعتراض مشروع مردم خود، دست‌کم در چند سده اخیر، به شمار می‌آید.
اعتراضات مردم و خشم ناگزیر آنان، بنا بر اذعان حتی بسیاری از مسئولان کشور، حاصل ده‌ها سال تلاش بی‌حاصل ِ مردم برای رساندن صدای دردهایشان به مسئولان بوده و مشروعیت کامل و درازمدتی دارد. هزاران کشته و صدها هزار مجروح و دستگیرشده، در این فاجعه قطعی است و آمار و ارقام بیشتر و کمتر چیزی را نه از شدتش نه از هولناک بودن و سنگین بودن نتایجش کم نمی‌کند. همان‌گونه که اظهار تأسف‌های مسئولان یا بهانه‌کردن دخالت بیگانگان در امواج تظاهرات، نه از مسئولیت حاکمیت چیزی کم کرده و نمی‌تواند مشروعیت اعتراض مردم را خدشه‌دار کند.
مسئله تا حد زیادی روشن است: چه دستور و اجرای این کشتار بر اساس یک راهبرد سیاسی ـ امنیتی اتخاذ شده باشد، چه کشتار واکنشی و ناشی از احساس ِ تهدید موجودیتی بوده باشد، و چه به دلیل یا بهانه دخالت یا نفوذ عوامل نفوذی خارجی، بار سنگین تاریخی و سیاسی و اجتماعی ِ آن و مسئولیت پاسخگویی کامل در برابر همه پیامدهای آن از جمله تهدید نظامی خارجی که این کشتار یکی از بهانه‌هایش بود تا افکار جهانی را برای حمله احتمالی به کشورمان آماده کند، برعهده نهادها و شخصیت‌هایی است که بنا بر قانون و عرف سیاسی داخلی و بین‌المللی، مسئول حفظ جان و مال شهروندان بوده و هستند. اما این مسئولیت، آگاهانه یا ناآگاهانه، با توسل به سیاست «مُشت آهنین» و با توهم آنکه این رویکرد می‌تواند اوضاع را به آرامش بکشاند - که درست معکوس واقعیت است - نادیده گرفته شده.
پیامدهای داخلی: انسداد و بُن‌بست سیاسی، دوقطبی شدن، رادیکالیزاسیون خشونت‌آمیز، فروپاشی بیشتر ِ سرمایه و اعتماد اجتماعی
پیامد این سیاست سرکوب، ایجاد یک وضعیت دو‌قطبی خطرناک در کشور است:
• رادیکالیسم ِ حداکثری خشونت از بالا، با انسداد کامل سیاسی، تهدید جنگی، امنیتی و نظامی
• رادیکالیسم حداکثری خشونت از پایین، با گرایش به آشوب، ناآرامی‌های بیشتر، تشدید بی‌ثباتی اقتصادی و فروپاشی اقتصادی و موقعیت خطرناک ِآستانه‌ای انقلابی.
تاکید کنیم که این وضعیت تنها به فاجعه دی‌ماه محدود نمی‌شود، بلکه نتیجه ده‌ها سال سیاست‌های داخلی تنش‌آمیز، فقدان پذیرش و کارشکنی در قواعد نظم و روابط بین‌المللی به ویژه در تعامل با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی و اتکا به اپوزیسیون‌های سایر کشورها به جای تبعیت از اصل عمومی و مورد پذیرش سازمان ملل یعنی عدم دخالت در امور سایر کشورها بوده است. و این در حالی است که مسئولان ایران خود بارها بر این نکته تاکید کرده و می‌کنند که سایر کشورها نباید در امور داخلی آن‌ها دخالت کنند و طبعا پاسخ می‌شنوند که:« پس چرا شما این کار را در سایر کشورها می‌کنید؟».
پیامد ملموس دیگر این سیاست‌ها در کشور، کاهش امید و اعتماد اجتماعی تا پایین‌ترین و خطرناک‌ترین حدود ممکن است. شاخص‌هایی چون افزایش خودکشی و فقر و از میان رفتن تقریبی طبقه متوسط؛ کاهش شدید سلامت عمومی، سقوط موقعیت . سرمایه‌های زیست‌محیطی؛ کاهش شدید ازدواج و فرزندآوری و افزایش حیرت‌آور ِ مهاجرت‌های گسترده و فرار سرمایه‌های مالی؛ همگی نشان‌دهنده شدت بحران ِ حاد اجتماعی‌ و سرعت گرفتن آن به صورت تصاعدی در سال‌های اخیر هستند. بی‌عدالتی‌های اقتصادی و اجتماعی، نبود آزادی‌های مدنی و سیاسی، فقدان فضای دموکراتیک و گسترش فساد، همانگونه در طول بیش از بیست سال جامعه‌شناسان و دانشگاهیان و متخصصان پیش‌بینی و دایما نسبت به آن‌ها هشدار می‌دادند، همه به یک آنومی بزرگ اجتماعی و شورش‌های هرچه خطرناک‌تر با آینده‌ای پیش‌بینی ناپذیرمنجر شده‌اند.
پیامدهای خارجی: تهدید مداخله و مشروعیت جهانی

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

داور شیخاوندی، جامعه‌شناس، استاد دانشگاه و نویسنده و مترجم گرانقدر، روز ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، در تهران درگذشت. دکتر شیخاوندی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین چهره‌های جامعه‌شناسی چند دهه‌ی گذشته در ایران به شمار می‌آمد؛ دوستی عزیز و استادی خستگی‌ناپذیر که بیش از دو دهه نیز در شورای‌عالی مؤسسه‌ی انسان‌شناسی و فرهنگ حضور داشت و از ابتدای فعالیت‌های ما در این مؤسسه، همواره در کنارمان و در صف اول هرگونه برنامه‌ی داوطلبانه‌ی آموزشی و فرهنگی قرار داشت. شیخاوندی، در طول سال‌ها فعالیت در دانشگاه و در حوزه‌ی انتشار نوشته‌ها و ترجمه‌ی کتاب‌های جامعه‌شناسی خدمات بی‌شماری به این علم کرد. از جمله دستاوردهای مهم وی گسترش حوزه‌ی جامعه‌شناسی، ترویج این علم در ایران و آشنا کردن نخبگان و جوانان با ارزش و اهمیت آن، و به ویژه با شاخه‌ی آسیب‌های اجتماعی در ایران بود. از دستاوردهای دیگر او باید به آشنا کردن خوانندگان و دانشجویان علاقه‌مند با آثار ارزشمند ایوان ایلیچ، جامعه‌شناس بزرگ اتریشی، اشاره کرد. شیخاوندی چند دهه پیش، کتاب‌های متعددی از ایلیچ را به فارسی برگرداند، از جمله شامل نقد‌های مهم وی در زمینه‌ی خطرات رویکرد‌ استبدادی در مدرسه، مصرف بی‌رویه انرژی و پزشکی کردن جامعه‌ی مدرن. دکتر شیخاوندی شخصیتی جذاب و دوست‌داشتنی بود که مؤسسه‌ی ما نه تنها افتخار عضویت وی را در شورای‌عالی خود داشت، بلکه در پروژه‌ی تاریخ شفاهی فرهنگ مدرن ایران نیز، یک جلد به زندگی و آثار وی اختصاص داده شد و گفت‌وگویی طولانی با وی انجام دادیم که کتاب آن در دست انتشار است. در میان بزرگان علوم اجتماعی کشور ما، سخت‌کوشی و پایداری وی در علم جامعه‌شناسی و البته در علوم تربیتی، در عشقش به فرهنگ و دانش ایران، و در زندگی ساده‌ای که با راه‌ورسم یک معلم تا به آخر در راه آزادی و شکوفایی کشورش پی‌گرفت، مثال‌ زدنی است. دکتر شیخاوندی در کنار عشقش به ایران، دلبستگی خاصی نیز به فرهنگ شهر ِ زادگاهش، اردبیل، داشت. در یک کلام شیخاوندی با زندگی و دستاوردهای علمی خود الگویی به یادماندنی برای فرهنگ دانشگاهی ما شمرده می‌شد و می‌شود. باشد که یاد و خاطره‌های خوب و حاصل پُربار زندگی‌اش همواره پرشور و زنده و در تاریخ این پهنه، برجای بمانند.

ناصر فکوهی استاد دانشگاه تهران و مدیر مؤسسه‌ی انسان‌شناسی و فرهنگ

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

و پیش از هر چیز، حُرمت نگه داشتنِ رنجی که هنوز زنده است و توجه و پیشگیری از خطری که هنوز خیلی از زندگان جامعه را تهدید می کند.

8 بهمن 1404

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی در لبریزگی. وقتی تحلیل در برابر درد ناتوان می ماند / سپیده پارسا‌پژوه

/channel/Anthropology_Iran/14359

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

پیش از هر چیز باید در برابر غم و اندوهی که با فاجعه دی‌ماه ۱۴۰۴ بر سر مردم ما، و بر سر تک‌تک ما، در هر کجای جهان که باشیم، آوار شد، و در برابر درد و مصیبتی که امروز سراسر ایران را دربرگرفته است، به تمامی سوگوارانی که عزیزان خود را از دست داده‌اند و به مردم شریف و بزرگ‌منش ایران تسلیت گفت. آنچه در روزهای میانی دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران رخ داد، ابعادی کم‌نظیر در تاریخ کشور ما دارد که سال‌ها زمان خواهد برد تا بتوان به تمامی حقیقت آن نزدیک شد. این ابعاد را نمی‌توان صرفاً در قالب یک بحران مقطعی یا یک رویداد امنیتی ـ نظامی توضیح داد. حجم باورنکردنی رنج انسانی، شدت خشونت و پیامدهای اجتماعی کوتاه‌مدت و بلندمدت آن، این رویداد را در زمره‌ی فاجعه‌هایی قرار می‌دهد که نیازمند درنگی عمیق، ثبت و مستندسازی تاریخی، احتیاط تحلیلی و مسئولیت اخلاقی‌اند.
گسستی که این رویداد میان بخش‌هایی از جامعه و ساختارهای حاکمیتی ایجاد کرده است، در حافظه تاریخی ایران باقی خواهد ماند و می‌تواند برای آینده همگان بسیار پرخطر باشد؛ به‌ویژه اگر به خشونت‌هایی عمیق‌تر، کورتر و بازتولیدشونده بینجامد. پرهیز از چنین چشم‌اندازی، مستلزم آشکارشدن تمامی واقعیت‌ها، در ریزترین زوایای آن، از خلال داوری‌ای دقیق، مستقل و عینی و اجرای عدالت در روندی قانونی، شفاف و به‌دور از هرگونه ایدئولوژی‌زدگی، کینه‌توزی و خشونت‌گرایی است. باید تأکید کرد که نه توسل به روش‌های هراسناک و خشونت‌بار می‌تواند کم‌ترین تأثیری در رفع ریشه‌های این تنش‌ها داشته باشد، و نه خشونت‌های واکنشی و انتقام‌جویانه قادرند چشم‌اندازی بهتر برای آینده ایران فراهم آورند. خشونت، در هر شکل آن، امری قهقرایی و شری ویرانگر است که جز فروپاشی، انزوا و تعمیق نابسامانی‌های اجتماعی، ثمری برای هیچ‌کس ندارد. مواجهه مسئولانه با چنین وضعیتی، پیش از هر چیز، مستلزم به‌رسمیت‌شناختن درد انسان‌ها و پرهیز از هرگونه ساده‌سازی، هیجان‌زدگی یا بهره‌برداری ابزاری از رنج جمعی است.
در تحلیل آنچه در درون جامعه ایران می‌گذرد، مسئولیت نخست و اساسی، ناگزیر متوجه نهادها و ساختارهای تصمیم‌گیری و شیوه‌های اداره امور عمومی است. فرسایش طولانی‌مدت اعتماد اجتماعی، انسداد کانال‌های گفت‌وگو، حاشیه‌ای‌شدن چهره‌ها و نهادهای مورد وفاق عمومی، تضعیف نهادهای میانجی و انباشت بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، زمینه‌ای را پدید آورده‌اند که در آن هر شوک یا تنش، به‌سرعت به وضعیتی پرهزینه و کنترل‌ناپذیر تبدیل می‌شود. نادیده‌گرفتن این واقعیت یا عبور شتاب‌زده از آن، در میان‌مدت و بلندمدت، پرهزینه‌ترین مسیر ممکن برای همگان خواهد بود. در عین حال، شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی نیز به‌شدت ناپایدار و مخاطره‌آمیز است. تجربه‌های معاصر در خاورمیانه نشان داده‌اند که بحران‌های داخلی، در صورت تداوم و تشدید، به‌راحتی در معرض مداخلات بیرونی، فشارهای ژئوپلیتیک و سناریوهای ویرانگرِ مبتنی بر سودجویی، غارت، جنگ‌افروزی، تضعیف یا تجزیه کشور قرار می‌گیرند. یادآوری این زمینه‌ها نه برای جابه‌جایی مسئولیت، بلکه برای تأکید بر شکنندگی وضعیت و ضرورت پرهیز از مسیرهای نادرست و خانمان‌سوز است.
اعتراضات صلح‌جویانه مردمی، در چارچوب مطالبات بنیادین برای کرامت انسانی، امنیت، آزادی و امکان زیست شایسته، واجد مشروعیت کامل‌اند. هم‌زمان، هرگونه خشونت ـ چه نهادی و ساختاری و چه واکنشی و پراکنده ـ نه‌تنها کمکی به حل بحران نمی‌کند، بلکه آن را عمیق‌تر و پیچیده‌تر می‌سازد. تجربه‌های تاریخی به‌روشنی نشان می‌دهند که خشونت، به‌ویژه هنگامی که با منطق انتقام، رادیکالیسم یا حذف متقابل همراه شود، به بازتولید افسارگسیخته بی‌اعتمادی، تخریب سرمایه اجتماعی و انسداد افق‌های عقلانی می‌انجامد. از این منظر، جنگ‌طلبی، مداخله نظامی خارجی و پروژه‌هایی که بر فروپاشی، براندازی خشونت‌محور یا تشدید تنش استوارند، از خطرناک‌ترین اشکال گریز از عقلانیت اجتماعی به‌شمار می‌آیند؛ مسیرهایی که نه‌تنها امکان بهبود وضعیت مردم را فراهم نمی‌کنند، بلکه جامعه را در چرخه‌ای فرساینده و بازگشت‌ناپذیر گرفتار می‌سازند.

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

باید بدانیم هر روز که جنگ ادامه پیدا ‌کند فاصله ما با توسعه و آزادی و دموکراسی بیشتر می‌شود و بهایی که باید برای رسیدن به آن‌ها پرداخت شود، ممکن است نسل‌ها به طول بکشد. بنابراین، مبارزه برای پایان دادن به این فرایند ویرانگر در کوتاه‌ترین زمان ممکن و خروج از منطق خشونت و انتقام و کشتار و بی‌رحمی و انتقام‌جویی، تنها راه‌هایی هستند که برای رسیدن به جهانی بهتر و کشوری آرام‌تر که مردمانش بتوانند در آسایشی نسبی و صلحی اجتماعی با یکدیگر زندگی کنند، وجود دارد. به امید آنکه همه ما از خیال واهی، پوپولیستی، ساده‌پندارانه و خطرناک گشایش از خلال خشونت، بیرون بیاییم و این توهم که با ویرانی و بی‌رحمی، نفرت و طرد و نابودی دیگری و سخت‌گیری و کشتار می‌توان به آرامش و ثبات و خوشبختی رسید، بیرون بیائیم.
ناصر فکوهی
18 اسفند 1404

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

پایان دادن فوری به #جنگ، تنها روزنه به سوی احتمال #آزادی و #دموکراسی

#ناصر_فکوهی

در یادداشت‌های پیشین، بارها و بارها بر نکته‌ای اساسی تاکید کردیم: هیچ راه حل خشونت‌آمیزی برای رسیدن به موقعیتی بهتر از لحاظ آزادی‌های دموکراتیک و کاهش فشار سیاسی و بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در ایران (یا در هیچ کجای دیگری) مناسب نیست. تمایل و بهتر است بگوییم ادعای رهاورد دموکراسی و آزادی از خلال خشونت، به ویژه از راه کشتار و ویرانی گسترده‌ای به نام جنگ، دروغی بزرگ بیش نیست که امروز یک هفته پس از آغاز جنگ غیرقانونی و وحشیانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران، خود را در شهرهای سوخته و زیرساختارهای ویران شده و آینده‌ای ناروشن برای کشور، منطقه و حتی جهان نشان می‌دهد...

/channel/nasserfakouhi/15596

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

زندگی و آثار و تجربه هرروزه بینش و روش آشوری، دست‌کم در سی سال گذشته، همواره هم‌دم و یار و یاور روزمره من در زندگی و کارهای فکری‌ام بوده‌اند. اما بیش از هر زمان دیگری در چند سال اخیر، شاهد شخصیت خصوصی و ساده‌زیستی مردی بودم که با وی در طول گفتگوهایم در چارچوب پروژه تاریخ فرهنگی ایران مدرن، صدها ساعت نشست و برخاست داشتم‌ و برایم از کودکی و جوانی‌اش، از غم‌ها و شادی‌هایش و از نقطه به نقطه اندیشه‌هایش، روایت کرد؛ تا امروز در حومه پاریس و در خانه‌ای ساده و کوچک که ساده‌زیستی و فروتنی و ارزش یک زندگی شادمانه اما اندوه‌بار در غم ایران را بروشنی می‌توانم ببینم. هنوز گفتگوهای طولانی‌مان در روزهای بی‌شمار و پذیرایی‌های او که اصرار داشت و دارد خودش شخصا با سینی چای و ظرف کوچکی با چند دانه میوه، پیش میهمان بگذارد، در نظرم هست و این مهربانی و این حرکات ِ کوچک و پرمعنا و سخنان صمیمانه برای من ارزشی بسیار بالاتر از نقد و نظرها و نوشته‌ها و کتاب‌های عالمانه‌اش دارند که در بسیاری از شخصیت‌های دیگر معاصر و تاریخی ایرانی و غیرایرانی سراغ دارم، بی‌آنکه ذره‌ای از این اخلاق نیک و فروتنی را در خود نشان داده باشند. روشن است که آشوری نیازی به دفاع شخصیتی حاشیه‌ای چون من - که خود هزار مشکل و کاستی در وجودش دارد – ندارد، اما من نیاز به آن دارم که دربرابر این سخنان بی‌ارزش که امروز درباره وی از در و دیوار شنیده می‌شود و این امواج حُرمت‌شکنی چیزی بگویم وگرنه خود را نیز شریک آن بی‌اخلاقی‌ها خواهم دانست و تاب دیدن خویش را در آینه نخواهم داشت. آشوری در طول ده‌ها سال بنای بزرگی را با زندگی و آثار خود برای فرهنگ و زبان ایران بر پا کرده است که بدون شک و تردید هرگز زیانی از این یورش‌های عامیانه و بی‌خردانه نخواهد دید، اما خاموش ماندن دربرابر این کوته‌بینی‌ها برای شاگردانی چون من و هرکسی که از سفره دانش و اخلاق او بهره‌ای برده، برای خودمان ننگ‌آور است. آب فرهنگ و سیاست با هم هرگز از یک جوی نمی‌رود، و تنها سیاسیون و شاگردان کوچکشان از پس ِهرزگی سیاسیون دیگر و مریدانشان بر می‌آیند. وظیفه من آن نیست که مُریدی بشوم برای مُرادی به نام آشوری، وقتی همواره در زندگی خود با پیوندهای ِ مُرید و مُرادی مبارزه‌کرده‌ام؛ وظیفه من آن نیست که از آشوری «قهرمان» بسازم در حالی که در تمام عُمر با نفس «قهرمان» و «قهرمان‌سازی» دشمنی فکری و عملی کرده‌ام. من خود را در مقام آن نمی‌بینیم که خواسته باشم درباره یک شخصیت با عُمر و دانش و پیشینه آشوری و یا هر شخصیت دیگری داوری کنم، زیرا باور ندارم که همه انسان‌ها حق به داوری درباره یکدیگر را داشته باشند، به خصوص انسان‌هایی که از استبداد می‌نالند و دعوی ِ دموکراسی دارند. بنابراین دُشنام‌گویان و مدیحه‌سرایان را دو سوی یک سکه می‌دانم. دو گروهی که در تلاشند همچون همیشه در این سرزمین به خیال خودشان با سوء‌استفاده از نام و زندگی و رنج دیگران برای خویش، مشروعیتی نداشته را بسازند.

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

در پی انتشار تصویری از داریوش آشوری، نویسند و مترجم ارزشمند تاریخ معاصر با رضا پهلوی، موجی از زشت‌ترین، کریه‌ترین و فرومایه‌ترین یورش‌ها- گاه تنها دشنام‌وار و گاه به ظاهر «تحلیلی»- با زبانی شلخته و شرم‌آور علیه وی و حتی کارنامه فرهنگی- فکری او، از یکسو، و در برابر آن، گفته و ناگفته، موجی کمابیش گسترده از برداشت‌های دلبخواهانه سیاسی از شخصیت ایشان به سود گروه سیاسی سلطنت‌طلب، بر شبکه‌های اجتماعی آغاز شد. البته روی سخنم اینجا، به اندک دوستانی که از سر «دلسوزی» و «احترام» به شخصیت ِ آشوری، خود را در جایگاهی دانستند که درباره ایشان داوری و «درس‌آموزی ِ سیاسی- اخلاقی» بکنند، نیست. اما اکثریت زیاده‌گویی‌ها از آن ِ آدم‌هایی بود که در دو سوی این «یورش» و «تصاحب» متوهّم، قرار می‌گیرند. آن‌ها که غم ِ فرهنگ و زبان ایران را دارند، می‌دانند که این امواج، جز گستره‌ای تازه از به سخره گرفتن زبان ما، در پهنه «سیاست» عوام‌گرایانه نبود. گستره‌ای به مثابه تنها بخشی کوچک از لجنزاری که ‌سال‌هاست بر شبکه‌های اینترنتی و رسانه‌های بی‌مایه داخلی و خارجی، رسمی و غیررسمی، شاهدش هستیم؛ و بسیاری را خواسته و ناخواسته درون گنداب ِ خود کشیده و می‌کشد. و اینجاست که می‌توانم درد ِ اساتیدی همچون آشوری را که بیش از شصت سال بدون هیچ چشم‌داشتی عُمرش را به این زبان و فرهنگ بخشیده است و پاداشی جز یک زندگی بسیار ساده و بی‌زرق و برق و به دور از مصرف‌گرایی، ندارد درک کنم. روشنفکرانی گرفتار بیمارترین بخش‌های جامعه‌ای از نفس‌افتاده و کم‌فرهنگ؛ روشنفکرانی که امروز باید شاهد باشند که هر کس و ناکسی به خود اجازه دهد درباره حال و روزگار و گذشته آن‌ها، داد سخن بلند و این‌گونه خودنمایی کند؛ هرچند اشاره کردم که برخی هم، هر یک شاید با فکری و توانی و جهانی به سهم خویش، تلاش کردند و می‌کنند در برابر این امواج ِ بی‌مایه، از خود واکنش نشان دهند. آنچه در این یادداشت کوتاه می‌نویسم را می‌توان از جمله همین واکنش‌ها دانست. واکنش در اینجا ادای دین است به یک دوست و بیشتر به یک استاد که همواره خود را مدیون آموخته‌های شخصی‌ام از او و بیشتر از آن مدیون خدمات بزرگ و درازمدت و پایدار در تاریخ فرهنگ ایران می‌دانم. بدون آنکه اندکی نه تصوّر کنم شخصیت ایشان به دخالت فردی چون من نیازی داشته باشد و نه اصولا این دخالت را منشاء اثری در فضای عوام‌زده کنونی بخش بزرگی از جامعه ایران بدانم. برای من، این امری شخصی است.

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

به یاد استاد ارفعی
فیلم ساختۀ موسسۀ هورشید فرهنگ و ادب

/channel/AzhyarFoundation

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

کتاب پنجاه و پنج / عکس‌های مهرداد اسکویی/ یادداشت‌های ناصر فکوهی/ دو/ عبدالمجید ارفعی (۱۳۱۸)

/channel/nasserfakouhi/1069

پنج هزار سال پیش. عیلام. کاهن پیر می‌داند چه باید بر کتیبه خشتی حک شود تا سپس در کوره بگذارندش و در مخزن بزرگ کاخ محفوظش کنند. تا قرن‌ها بعد بیرون بیاید. تاریخ آنجاست. حافظه جهان، در صدها و هزاران کتیبه قطره‌قطره شکل می‌گیرد. خاطره، خطوطی غریب دارد که جز شمار کوچکی از خواص...

لینک به متن کامل در وبگاه ناصر فکوهی
https://nasserfakouhi.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%87-%d9%88-%d9%be%d9%86%d8%ac-2-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%85%d8%ac%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d9%81%d8%b9%db%8c/

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

درگذشت #عبدالمجید_ارفعی(1318-1404)، بزرگ‌مرد ِ فرهنگ و تاریخ ایران / #ناصر_فکوهی

/channel/Anthropology_Iran/14376

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

آنچه دست‌کم در یک سال گذشته شاهدش بوده‌ایم، و بی‌ثمر بودن سخنان سنجیده اکثریت قاطع روشنفکران و دانشگاهیان و حتی متخصصان دلسوز که تجربیان تاریخی ایران و جهان را می‌شناسند و با مدیریت بحران آشنایند، نشان داده است که با توجه به سیر رویدادها، امکان برون‌رفت از موقعیت کنونی به شکل غیر‌خشونت‌آمیز اگر نگوییم ناممکن دست‌کم بسیار پایین است. از لحاظ درونی، ناتوانی قدرت به پاسخ‌دادن (جز از خلال خشونتی باورنکردنی) به نیازهای مردم و بالا گرفتن بیش از پیش نیازها و مطالبات آن‌ها ، چشم‌انداز بازگشت به «یک موقعیت عادی» را دست‌کم در کوتاه و میان‌مدت بسته است. و شاهد این امر همین حالت تعلیقی است که در جامعه ما مشاهده می‌شود. از لحاظ بیرونی، نیز میزان تنش با گروهی بزرگ از قدرت‌های جهانی (آمریکا و اروپا و غرب به طور کلی) به سطحی بسیار بالا و بحرانی رسیده است. این قدرت‌ها با دیده شک و تردید به ثمره سیاست‌های خارجی دولت ایران می‌‌نگرند و دلنگران وجود ِ احتمال ِ تهدید کوتاه یا دراز مدت نظامی و امنیتی از سوی ایران و نبود احتمال رسیدن به یک توافق همه‌جانبه با ایران هستند. در همین حال چرخش قطعی ایران به سوی شرق (روسیه و چین) در نگاه این قدرت‌ها یعنی خروج قطعی از معماری جهان پس از جنگ جهانی دوم، و بسیار بعید است که این اتفاق بتواند خارج از یک جنگ جهانی سوم بیافتد. این نکته‌ای است که به نظر ما مورد توافق آن دولت‌ها (روسیه و چین) نیز هست که بسیار بعید است لحظه‌ای به آن بیاندیشند که خواسته باشند برای وضعیت تعیین ایران، تن به جنگ جهانی سوم بدهند.
اما سوای موقعیت بیرونی از لحاظ داخلی نیز، به نظر اکثر تحلیل‌گران، تداوم سیاست‌های سال‌های اخیر، یعنی ترکیب نولیبرالیسم سرمایه‌داری و فساد اقتصادی و اقتدارگرایی و فشار و خشونت سیاسی، نه تنها در کوتاه بلکه حتی در دراز مدت نیز امکان ثبات سیاسی – اجتماعی و اقتصادی در ایران و در نتیجه در منطقه، وجود ندارد و این امر برای هیچ یک از همسایگان قدرتمند ایران و البته قدرت‌های جهانی قابل پذیرش نیست.

ناگزیری قطعی خشونت بیرونی
در موقعیت کنونی و با توجه به آنچه گفته شد، احتمال حمله نظامی و تجاوزگرانه آمریکا و اسرائیل بسیار بالا است. این دو کشور دو هدف متفاوت را دنبال می‌کنند که اگر مسائل فرعی را کنار بگذاریم به صورت کلی برای اسرائیل، اهداف، تخریب و حتی تجزیه ایران و به راه انداختن یک تنش شدید داخلی و حتی جنگ داخلی است که سبب ضعیف شدن دراز مدت کشور ما و از آن هم بهتر برای اسرائیلی‌های نتانیاهو، ضعیف شدن کامل کل منطقه شود تا بدین ترتیب تندرو‌های زیر امرش بتوانند به پروژه اسرائیل بزرگ خود نزدیک شده و به قدرت اول و نماینده کامل و انحصاری آمریکا و اروپا در خاور میانه تبدیل شوند. روشن است که نه آمریکا و نه روسیه و چین، چنین وضعیتی را نمی‌خواهند و ترجیحشان آن است که قدرت در این منطقه بین چند مرکز (عرب‌های خلیج فارس، ترکیه، ایران و پاکستان در کنار اسرائیل) تقسیم شود. این امر مرزها و موقعیت بین‌المللی بسیار باثبات‌تری را برای چه قدرت‌های بزرگ و چه تک‌تک این کشورها به همراه خواهد آورد تا شورش، آشوب و تخریب و تجزیه که موقعیتی غیرقابل کنترل و بسیار خطرناک و انفجارآمیز را ایجاد می‌کند. با این همه امکان جلوگیری از خشونت بیرونی صفر نیست: هنوز و حتی در صورت آغاز جنگ، در روزها و هفته‌های پس از شروعش، امکان تداوم مذاکرات و رسیدن به توافق در صورت انعطاف‌پذیری دو طرف، وجود خواهد داشت. اما امکان رسیدن به این انعطاف پیش از شروع جنگ به نظر نمی‌رسد وجود داشته باشد. بنابراین باید امیدوار بود در صورت وقوع جنگ، هرچه زودتر به پایانش رسیده شود. روشن است که در هر جنگ مداخله‌گرانه از بیرون هدف همه ایرانیان باید ابتدا جلوگیری از آن و سپس دفاع از تمامیت و وجود کشور خودشان باشد، زیرا در صورت عدم وجود یک کشور، حکومت و یا ساختن آینده بر روی یک ویرانه به دور از هرگونه عقل و خرد است. بنابراین بزرگترین دفاع از کشور در برابر سودجویی مشخص و روشن بیگانگان، به نظر ما، تلاش برای به کرسی نشستن خرد و خردورزان و تغییر در سیاست‌هایی است که تعامل بیرونی را ناممکن کرده است و همچنین تلاش برای عدم تداوم سیاست‌هایی که مردم را باز هم بیشتر نسبت به قدرت سیاسی و نسبت به یکدیگر دشمن و بی‌اعتماد کند.

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

ایران: چند چشم‌انداز پیش رو / #ناصر_فکوهی / اول اسفند 1404

این یادداشت در شرایطی نوشته می‌شود که همه رسانه‌ها درباره جنگ قریب‌الوقوع در همین آخر هفته (شنبه و یکشنبه اول و دوم اسفند ِ ۱۴۰۴ برابر ۲۰ و ۲۱ فوریه ۲۰۲۶) سخن می‌گویند. آمریکا همه تجهیزات یک جنگ تمام‌عیار و نسبتا طولانی (چند هفته یا چند ماه) را به میدان آورده و جمهوری اسلامی نیز از آمادگی کامل خود برای رودررویی با آمریکا و البته اسرائیل سخن می‌گوید. یک جنگ رسانه‌ای و روانی نیز مدت‌هاست بر روی شبکه اینترنت آغاز شده و ادامه دارد. آنچه در این یادداشت می‌نویسیم یک پیش‌بینی نیست و اصولا گمان نمی‌کنیم به دلایل بسیار زیاد سیاسی و ژئوپلیتیک و حتی بازیگران درگیر در این تنش‌ها، بتوان پیش‌بینی حتی نسبتا دقیقی کرد و یا اینکه چنین پیش‌بینی‌ای اصولا مفید باشد.

/channel/nasserfakouhi/15579

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

استراتژی‌های نادرست داخلی، همراه با ضعف در روابط بین‌الملل، ایران را در معرض تهدید مداخله نظامی خارجی قرار داده است. هم‌زمان، همراه شدن افکار عمومی جهانی و حتی بخش‌هایی از مردم ایران با این تهدیدات، بیش از هر چیز نتیجه سیاست‌های نادرست و سیاست‌های راهبردی درازمدتی بوده است که سال‌هاست نظر متخصصان را نادیده می‌گیرند و حتی آن‌ها را به دلیل این اظهار نظرها توبیخ می‌کنند همچنان که تلاش می‌کنند با راه‌های مختلف مردم را نیز به سوی نوعی پوپولیسم ضد دانشگاهی، ضد روشنفکرانه و ضد متخصصان سوق بدهند؛ کاری که نتیجه‌اش گاه پناه بردن گروهی از مردم به شعارهای صرفا هیجانی و واکنشی و اعلام انزجار آن‌ها نسبت به دانشگاهیان و روشنفکران و حتی نهادهای مدنی مخالف خشونت و طرفدار اعتراض و پی‌گیری مطالبات بدون توسل به روش‌های خشونت‌آمیز بوده است.
روشن است که دولت‌های قدرتمند غربی و شرقی، جز منافع خود به چیزی نمی‌اندیشند. اما این واقعیت همان چیزی است که مردم از دولت حاکم بر کشور خودشان هم انتظار دارند: یعنی ارجحیت قایل شدن برای منافع ملی و آینده مردم و سرزمین ایران، نسبت به انتخاب‌های ایدئولوژیک و سیاسی ِ صرف یا از آن بدتر، موقعیت‌ها و منافع اولیگارشیک ِ گروهی محدود. سال‌هاست که روشنفکران و دانشگاهیان از تریبون‌های مختلف نسبت به دست روی دست‌گذاشتن و ناکارآمدی دولت‌ها در مبارزه و اصلاح بی‌عدالتی‌ها و فساد هشدار می‌دهند. اما بی‌توجهی این دولت‌ها و زیر سئوال بردن حُسن نیات متخصصان و تهمت زدن به آن‌ها سبب شده که امروز نه تنها به افزایش و انفجار یک آنومی اجتماعی برسیم بلکه خطر شورش‌های خشونت‌آمیز و فجایع آن به نوعی «عادی‌سازی» شود. و این توهم القا شود که هراندازه هم این سیاست‌ها ادامه یابند با چند ترفند می‌توان به وضعیت عادی و اقتصادی سرپا بازگشت که روشن است حتی اگر مذاکرات در جریان با آمریکا به توافق هم برسد و تحریم‌ها هم وجود نداشت یا روزی به فرض برداشته شوند، با ادامه این رویه‌های نامعقول داخلی و خارجی، امکان نخواهد داد کشور از موقعیت شکننده و بحرانی بیرون برود.
بنابراین، متأسفانه، واکنش مسئولان، به جای تبعیت از عقلانیت و راهکارهای تدریجی، تشدید بحران‌ها و افزایش فشار اجتماعی، با تمام پیامدهای هولناک داخلی و خارجی که این امر به وجود می‌آورد، بوده‌است.

چشم‌انداز بدیل: گذار غیرخشونت‌آمیز از موقعیت کنونی
پرسش اساسی امروز آن است که آیا جامعه‌ای که به چنین موقعیت فاجعه‌باری رانده شده، آیا هنوز امکان تصور و پیگیری بدیلی غیرخشونت‌آمیز را برای آینده خود دارد یا نه. به نظر ما، امید در سیستم اجتماعی را هرگز نباید به کنار گذاشت؛ زیرا این کار مصداق ِ یک خودکشی اجتماعی-سیاسی خواهد بود که هرگونه بحث و جدل و اندیشه‌ای را بی‌معنا می‌کند. بنابراین وجود و تداوم تمدنی- فرهنگی و سیاسی یک ایران منسجم و بدون پذیرش هیچ گونه تجزیه و تغییری در تمامیت ارضی آن، و حفظ امنیت و معیشت مردم این کشور در حد شایستگی تمدن هزاران ساله آن‌ها، یعنی تجربه گرانقدر یک تمدن بزرگ جهانی و یک موقعیت ژئوپلیتیک بی‌نظیر و نیروهای انسانی بسیار ارزشمند در داخل و خارج از مرزها ایران، نه فقط لازم و ئظیفه‌ای است بر دوش تک تک ایرانیان در هرکجای جهان که باشند، بلکه بدون شک ایران و مردم رنج‌دیده‌اش از این مصیبت نیز گذر کرده و پایدار و سرافراز خواهد ماند. با این وصف، تجربه تاریخی ده‌ها کشور و تمدن دیگر گویای آن است که در هر شرایطی باید بر بر اصل خشونت‌گریزی تکیه بزنیم و حتی در صورت ورود جامعه به فرایندهای خشونت تصاعدی ِ ناگزیر، باید هرکاری را انجام دهیم که از افزایش خشونت به هر قیمتی جلوگیری شود. دقت داشته باشیم که بنا بر شهادت تحلیگران و دانشمندان تاریخ و سیاست و جامعه، هرگز در طول تاریخ ِ چه ایران و چه جهان، هیچ امر مثبت، هیچ سعادت و آزادی و فرهنگ ارزشمندی از دل فرایندهای خشونت آمیزی چون جنگ و انقلاب و اشکال متفاوت آن‌ها بیرون نیامده است. این فرایندها را همیشه فرادستان به فرودستان تحمیل می‌کنند زیرا از مسئولیت‌های خود شانه خالی کرده و جامعه را به تنگنا و انسداد کشانده‌اند. بهای سنگین و جبران ناپذیر آن‌ها را نیز همواره فرودستان می‌دهند و نه فرادستان، که پس از اتمام جنگ و انقلاب هر دستاوردی را که مردم با تلاش و مبارزه خود به دست آورده‌اند را به نام آن فرایندهای خشونت آمیز تصاحب می‌کنند. در یک کلام: گذار به آزادی، عدالت، آرامش، دموکراسی و استقلال و انسجام ملی، نه با انقلاب و جنگ، بلکه تنها برغم آن‌ها ممکن است.

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

چهل روز بعد: بازنگری یک فاجعه و پیامدهایش
#ناصر_فکوهی

چهل روز پس از فاجعه تاریخی ِ بی‌نظیر و حیرت‌آور ِ کشتار معترضان رنج‌دیده کشورمان، که ایران و جهان را تکان داد و سرنوشت ما را در آینده به سوی موقعیتی نامعلوم سوق داد، با ادای احترام به جانباختگان و امید به روشن شدن همه زوایا و مسئولان این فاجعه و پاسخگو شدن همه آن‌ها، به یک بازنگری در آن پرداخته‌ایم. روشن است تحلیل نسبتا کامل در این باره، تنها پس از انتشار نتایج یک روند حقیقت‌یابی معتبر ممکن خواهد بود.

/channel/nasserfakouhi/15567

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

درگذشت یک همکار و یک دوست استثنایی
#داور_شیخاوندی (۱۳۱۲-۱۴۰۴)

ناصر فکوهی

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

این روزها، پیش از هر سخنی، سکوت به ذهنم می‌آید. نه سکوتِ خالی، بلکه سکوتی پُر؛ سکوتی که وزن دارد. بعضی مرگ‌ها چنان سنگین‌اند که زبان توان سخن از آن‌ها را ندارد. نه به این دلیل که کلمه کم داریم، بلکه چون هر کلمه‌ای ممکن است چیزی را مخدوش کند: حرمت مردگان را، اندوه بازماندگان را، یا حقیقتی را که فقط در خاموشی قابل لمس است.
از منظر انسان‌شناسانه، ما عادت داریم جهان را بفهمیم؛ بفهمیم تا روایت کنیم، تحلیل کنیم، معنا بسازیم. اما این روزها بیش از همیشه با این پرسش روبه‌رو هستم که آیا همیشه فهمیدن، کنشی بی‌خشونت است؟ آیا هر تحلیل، هر چارچوب نظری، ناخواسته نوعی تصاحب نیست؟ تصاحب رنج دیگران برای نظم دادن به آشوب ذهن خودمان.
آنچه رخ داده، مسئله‌ای ساده یا تک‌علتی نیست. پیچیدگی‌اش فقط در لایه‌های سیاسی، تاریخی یا ژئوپولیتیک آن نیست؛ بلکه پیچیدگی ان در این هم است که هر تحلیلی بلافاصله از دست گوینده خارج می‌شود. تحلیل‌ها سرگردان می‌شوند، به ابزار تبدیل می‌شوند، در خدمت قدرت‌های گوناگون درمی‌آیند؛ قدرت‌هایی که خود، بخشی از چرخه‌ی تولید خشونت‌اند.
شاید به همین دلیل است که این روزها تحلیل، بیش از آن‌که تسکین‌دهنده باشد، فرساینده است.
نه این‌که ندانیم چرا چنین شد. برعکس، دردناک‌ترین بخش ماجرا همین دانستن است. همه‌مان کم‌وبیش می‌دانیم. سال‌هاست که دیده‌ایم چگونه «تدریج» کار می‌کند؛ چگونه انباشت حذف، تحقیر، نشنیدن و بی‌پاسخ گذاشتن، آرام‌آرام به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر بازگشتی در آن نیست. فاجعه ناگهانی نیست؛ دیده می‌شود، هشدار داده می‌شود، اما شنیده نمی‌شود.
با این‌همه، تکرارِ «چرا» در لحظه‌ای که اندوه هنوز تازه است، چه چیزی را روشن می‌کند؟ وقتی رنج از حدی می‌گذرد، فهم عقب می‌نشیند. تحلیل رنگ می‌بازد. جهان شبیه میدان مینی می‌شود که هر قدم در آن، هم می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد و هم بی‌اثر. در چنین وضعیتی، پیش‌بینی بیشتر شبیه توهم است تا دانش، و نسخه‌پیچی بیشتر شبیه خشونت است تا مسئولیت.
در این نقطه، ناخواسته به تجربه‌ی شخصی خودم بازمی‌گردم؛ به روزهایی که مادرم داشت می‌مرد. ما مرگ او را نه به‌عنوان یک «امکان»، بلکه به‌عنوان یک واقعیت زیسته تجربه می‌کردیم. هر روز، هر ساعت، هر نفس. بدنش زودتر از هر تشخیصی حقیقت را گفته بود. ما می‌دیدیم، حس می‌کردیم، و با تمام وجود می‌دانستیم که زمان از دست رفته است.
وقتی پزشکان با نتایج آزمایش‌ها آمدند، با توضیح‌های دقیق و سنجیده، با «اگر»ها و «اما»ها، آن زبان علمی ـ در آن لحظه ـ برای ما خشونت بود. نه به این دلیل که نادرست بود، بلکه چون دیر بود. تحلیلِ پسینیِ وضعیتی که از آن عبور کرده بودیم، نه‌تنها کمکی نمی‌کرد، بلکه فاصله‌ای سرد میان ما و درد واقعی‌مان می‌کشید. ما توضیح نمی‌خواستیم؛ می‌خواستیم بدانیم آن لحظه چه خاکی بر سرمان کنیم.
تازه مادر مرا کسی نکشته بود.
جامعه‌ی امروز ما نیز، به‌نوعی، در همین وضعیت است. مردمی که در دل واقعه‌اند، نه در بیرون آن. مردمی که درد را زیست می‌کنند، نه مطالعه. و با این حال، باز هم از آن‌ها انتظار می‌رود که خویشتن‌دار باشند، اخلاقی باشند، منطقی باشند، همدل باشند، عاقل باشند، خشونت‌ نشان ندهند.
این ارزش‌ها انکارناپذیرند (البته که چند سال است که بعضی از مردم ارزش راعرزش می‌نویسند که این خود گویای خیلی چیزهاست)
اما مسئله اینجاست که خیلی از مردم دیگر تحمل بار هیچ چیزی را ندارند. حتی اخلاق و صبر و فهم. چون بیشترین هزینه را داده‌اند. از خودم می پرسم آیا همیشه «مردم» باید آن سوژه‌ی بالغ، آگاه و مسئول باقی بمانند، و از این فقط خون و هزینه نصیبشان بشود؟
من تمام عمرم را صرف کار درباره‌ی مردم عادی کرده‌ام؛ زندگی روزمره‌شان، مقاومت‌های کوچک‌شان، معناهایی که خودشان می‌سازند. اما این بار، حس می‌کنم که باید از آن‌ها عقب کشید، و آن‌ها را به جلو هل نداد. مردم خسته اند، نیازی به آموزش دوباره‌ی خطر خشونت و تجزیه اینها ندارند؛ آن را با پوست و استخوان فهمیده‌اند.
شاید وقت آن است که به‌جای پرسیدن «مردم چه باید بکنند»، بپرسیم چرا همیشه آن‌ها هستند که باید بکنند. اگر هزینه‌ای قرار است داده شود، اگر مداخله‌ای ضروری است، اگر تغییری باید رخ دهد، این بار نباید از پایین جامعه مطالبه شود. پایین، بیش از اندازه پرداخت کرده است.
اینبار باید پله پله پله هر کسی که قدرت بیشتری دارد کاری بکند.

درد را نمی‌شود به‌درستی توضیح داد.
درد را نمی‌شود در چارچوب جا داد.
درد را می‌شود فریاد زد، نالید، نوشت، یا فقط با آن نشست.
و شاید در این لحظه، انسانی‌ترین و مسئولانه‌ترین کنش همین باشد:
کمتر سخن هجو گفتن،
با احتیاط تحلیل کردن،
به رسمیت شناختن این درد و شنیدن فریاد آنها
سر فرو اوردن در مقابل رنج انها
بطور جدی و فوری راه‌کار عملی پیدا کردن،

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

در وضعیت آستانه‌ای کنونی ـ که با ابهام داده‌ها، شتاب تحولات و امکان بالای مصادره سیاسی و رسانه‌ای گفتار همراه است ـ پرهیز از تحلیل‌های شتاب‌زده و قطعی، تصمیمی مسئولانه است. تعلیق موقت تحلیل تفصیلی، به معنای انفعال یا چشم‌پوشی از نقد نیست، بلکه تلاشی است برای جلوگیری از بازتولید خشونت، چه در سطح واقعیت اجتماعی و چه در سطح زبان و نماد. در چنین شرایطی، حفظ امید اجتماعی، دفاع از انسجام جامعه ایران و تأکید بر ضرورت بازگشت به اصول بنیادین کرامت انسانی، آزادی‌های مدنی و حقوق دموکراتیک، اهمیتی دوچندان می‌یابد. تنها از مسیر تقویت امکان‌های مسالمت‌آمیز، بازسازی تدریجی اعتماد اجتماعی و حرکت به‌سوی عقلانیت انتقادی است که می‌توان چشم‌اندازی کم‌هزینه‌تر و انسانی‌تر برای آینده متصور شد.
ارائه تحلیل تفصیلی‌تر، منوط به فراهم‌شدن حداقلی از ثبات، شفافیت و دسترسی به داده‌های قابل اتکاست. این رویکرد باید در تداوم و پیوند با چارچوب فکری همیشگی ما ـ مبتنی بر پرهیز حداکثری از خشونت و مسئولیت اجتماعی و عقلانیت انتقادی حداکثری ـ درک و خوانده شود.
۸ بهمن ۱۴۰۴
*این یادداشت تلاشی است برای یک درنگ ِ اخلاقی و انسانی در زمان ِ شوم یک فاجعه، نه ارائه تحلیلی کامل یا داوری و برآورد ِ یک رویداد هراسناک.

Читать полностью…

انسان شناسی و فرهنگ

درنگی کوتاه بر فاجعه دی‌ماه ۱۴۰۴ و ضرورت پرهیز از منطق خشونت* / #ناصر_فکوهی

/channel/nasserfakouhi/15559

*این یادداشت تلاشی است برای یک درنگ ِ اخلاقی و انسانی در زمان ِ شوم یک فاجعه، نه ارائه تحلیلی کامل یا داوری و برآورد ِ یک رویداد هراسناک.

Читать полностью…
Subscribe to a channel