4984
به نام چاشنی بخش زبانها و حلاوت سنج معنی در بیانها ... سلام 🌹 به کانال " آنتراکت " خوش آمدید 😊
مقایسه غذای پولی با درمان مجانی
چپها همیشه شعار آموزش و درمان رایگان میدهند اما نمیگویند چرا خبری از این همه اصرار برای غذای رایگان نیست؟!
آنها البته معتقدند در مرحله بعدی، غذا هم باید رایگان شود. حالا تصور کنید که آنها موفق شدهاند و بساط غذای رایگان برای مردم پهن کردهاند و در آغاز کیفیت خوبی هم ارائه میدهند، طبیعی است که بساط غذاخوریهای خصوصی جمع میشود و اما چند سوال:
آیا اگر فردی به کیفیت یا کمیت غذای روزانهاش اعتراض داشته باشد، این غذاخوریهای دولتی رایگان همانقدر پاسخگو خواهند بود که غذاخوریهای خصوصی؟
آیا همانقدر که غذاخوریهای خصوصی از حضور مشتری خوشحال هستند غذاخوریهای دولتی هم از حضور مراجعان خوشحال میشوند؟
یا هر روز آرزو میکنند یک نانخور کمتر؟!
آیا کیفیت و کمیت و تنوع گستردهای که زاییده بازار غیرمجانی غذا است در غذای مجانی دولتی، گسترده میشود یا هر روز کم و کمتر؟
آیا کیفیت و کمیت جیره غذایی روزانه، روز به روز تحت تاثیر مصالح ملی و نظامی و سیاسی قرار نخواهد گرفت و مساله غذای مردم با مساله مزاج حاکمان پیوند نخواهد خورد؟
خلاصه اینکه اگر بجای شعار آموزش و درمان رایگان، اینها را هم مثل مساله غذا به حال خود رها میکردیم تا ماهیت تجاری و کالاییشان را حفظ کنند، آنگاه آیا امروز با تنوع، کیفیت و کمیت گستردهتری در این حوزهها روبرو نبودیم؟
تفاوت بین ثروتمند و فقیر در کیفیت و کمیت غذای روزانهشان چقدر است؟
همین تفاوت در کیفیت و کمیت خدمات درمانی و آموزشی یک ثروتمند نسبت به یک فقیر چقدر است؟
کدامیک شکاف بیشتری دارند؟
بیشک در اولی که کمتر تحت تاثیر دخالت و سوبسید دولتی است، اختلاف کمتری دیده میشود نسبت به دومی که دولتمردان با شعار حمایت از قشر آسیبپذیر به همه جای آن دست بردهاند.
تفاوت مقتدر با قدار
قدرت؛ یعنی توان تحمیل اراده از طریق اعمال زور
و اقتدار؛ یعنی توان تحمیل اراده بدون اعمال زور
حاکمیت مقتدر، هرگز به اقتصاد و فرهنگ و سیاست، نگاه دستوری و امنیتی ندارد.
اقتدار، سایه قدرت است نه اعمال آن و اقتدارگرایی واقعی حاکمان یعنی باورشان به اقتصاد آزاد و فضای باز سیاسی و تنوع فرهنگی و ارتباطات گسترده.
کسانی که مدام نسخه اقتصاد دستوری و مهندسی فرهنگی تجویز میکنند، مقتدر نیستند قدارند؛
اقتدارگرا نیستند، قدرتطلبند.
اقتدارگرایان واقعی، آزادیخواهان واقعی هستند و قدرتطلبان، دشمن آزادی.
میگوید.
حقوق خانم دکتر پرستو بخشی را نصف نصف دادند.
دزدی از کادر درمان نه یک رسم که یک عادت است.
ولی انگاری شما، از این احکام سرقت از حقوق پزشک قبلاً ندیده بودید.
این دزد سالهاست که با گله آشناست.
اصلاً این چوپان کلاً دریده است...
مرگ با خودکشی آن لالهٔ سرخ...
در پانسیون محل طبابت...
کفن خنده به روی لب بود...
مکرر از آنها میخواهد به پرواز پرستوها تسلیت بگوید...
تسلیت بگوید که چه بشود...
اینهمه تسلیت گفتند و گذشت...
شبح خونی این تکرار فاجعهٔ خودکشی...
روی دستهای همهٔ ماست...
من که تحمل کردم...
تو که ساکت ماندی...
سیستم منحط پزشکی ایران مسلخ جوانپزشکان است...
تسلیت نگویید...
بیایید با هم خجالت بکشیم...
او سراسیمه به دنبال تلافی میرفت...
بر دلش زخم قدمهای تجاوز مانده...
#بیایید_باهم_خجالت_بکشیم
حبس پزشکان دارد به حکم رایج تبدیل میشود
تلاش برای مالهکشی قانون ارتجاعی کمکی به موضوع نمی کند
بگذارید تاریخ مسیر خودش را طی کند.
والدینی که این راه را پیش پای کودک گذاشتند،
وقت ملاقات زندان، گل میخک سفید با خودشان ببرند.
شما هم در این سقوط بیگناه نبودید.
از زندان در بیمارستان، به بیمارستان در زندان رسیدیم.
این هم میراث نسل شماست...
جداسازی super heavy booster از فضاپیمای Starship
شرکت خصوصی اسپیس ایکس، تست موشک استارشیپ را با موفقیت انجاد داد و راه را برای سفرهای گسترده تر فضایی و قدم گذاشتن انسان بر مریخ آسان نمود
درود بر #آزادی که شاه کلید تمام دستاورد های بشری است
چه کسی از محدودیت واردات آیفون ضرر کرد؟
اقتصاد آمریکا؟ شرکت اپل؟
یا مردم بی نوای ایران؟
این چه مبارزه ایست که دودش فقط در چشم ما میرود؟
همین عراق مردمش آیفون را از دم قسط میخرند
علف های هرزی مثل کوروش کمپانی فقط در اقتصادی میروید که با انحصار و دخالت و مافیا،
فقر و حسرت و آرزو را گسترانده
اقتصاد ایران؛ سرمایهداری یا پولداری؟
تفاوت سرمایه با پول
تفاوت سرمایهدار با پولدار
شعار «هدایت نقدینگی به سمت تولید» که از تصورات انتزاعی سیاستمدار نشات میگیرد و محصول عدم درک آنها از تفاوت «پول» و «سرمایه» است، همواره دستمایه «دزدان با چراغ» شده تا به این بهانه، دست به خلق پول از طریق بانکها بزنند و از جیب ملت سالانه هزاران میلیارد تومان را در پوشش وامهای تولیدی و صنعتی به جیب خود بریزند و دود تورمش به چشم فقیرترین اقشار جامعه برود.
درک ماهیت تفاوت پول و سرمایه میتواند ریشه تمام مفاسد و ناکارامدیهای موجود در اقتصاد کشورمان را پیش چشممان آشکار سازد.
پول، ابزاری است برای تسهیل مبادلات، در حالی که سرمایه چه به شکل پول ذخیره شود چه به شکل ملک یا هر دارایی دیگر، پساندازی است که از مازاد سود خالص یک فعالیت اقتصادی به وجود میآید.
بنابراین پول نمیتواند جایگزین سرمایه برای سرمایهگذاری باشد یا به قول معروف نمیتوان با پول خیلی چیزها را خرید؛ چیزهایی مانند تکنولوژی، محبت، آبرو، اعتبار، ذوق، استعداد و… که همه به نوعی سرمایه محسوب میشوند و این سرمایهها را نمیتوان با پول ایجاد کرد یا خرید.
زیرا پول اصالت ندارد و با فشار انگشتان یک مدیر بانکی روی اعداد کیبورد، خلق میشود (به همین سادگی)؛
اما سرمایه اصالت دارد زیرا ذره ذره از یک فعالیت واقعی اقتصادی (یا اجتماعی، خانوادگی و…) شکل میگیرد؛
بنابراین سرمایه همانطور که از یک فعالیت واقعی اقتصادی به وجود آمده همانطور هم میتواند یک فعالیت واقعی اقتصادی را خلق کند یا گسترش دهد و به این شکل افزایش یابد و در این میان، پول تنها یک ابزار مبادلاتی یا یک ابزار ذخیره ارزش برای این سرمایه است و نه جایگزین آن و نه همتراز با آن.
بنابراین به صرف اینکه بانکها برای پروژههای روی کاغذ سیاستمداران، پول خلق کنند، این نه تنها به تولید و توسعه نمیانجامد بلکه با ایجاد تورم و از اعتبار انداختن مزیتهای نسبی و رقابتی، همین تولید واقعی را هم زمین میزند و نابود میکند و نهایتا تبدیل میشود به یک عنصر ناهمگون در اکوسیستم اقتصادی و یک عفونت کشنده برای اقتصاد کشور.
بنابراین وقتی میگوییم سرمایهداری، منظورمان پولداری نیست. اشتباهی که عموم مردم در مورد اقشار پولدار و تازه به دوران رسیده میکنند و آنها را سرمایهدار میخوانند و همه را با یک چوب میرانند از همین عدم آگاهی نسبت به تفاوت پول و سرمایه نشات میگیرد؛
سرمایهدار یعنی کسی که سرمایه دارد و سرمایه همانطور که گفتیم از یک کسب و کار واقعی و سود ساز اقتصادی شکل گرفته، در حالی که یک شخص پولدار ممکن است سرمایهدار محسوب نشود و هیچ سرمایه واقعی اعم از کار، تولید، دانش، تخصص، هنر، اعتبار و… نداشته باشد، که اتفاقا بخش زیادی از ثروتمندان کشور ما چنین هستند و محصول اقتصاد دولتی و سیستم بانکی استوار بر همین شعارهای هدایت نقدینگی به سمت تولید و…
اشتباه کسانی که نظام اقتصادی ایران را سرمایهداری مینامند همین است که نمیدانند این اقتصاد پولداری است نه سرمایهداری.
به مناسبت ۳۰ دی ماه سالروز درگذشت زنده یاد هایده
هفت آسمان را بر درم و از هفت دریا بگذرم
ای شعله ی تابان من هم رهزنی هم رهبری
هم این سری هم آن سری ای نور بی پایان من
چون میروی بی من نرو ای جان جان بی تن مرو
ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
ای هست تو پنهان شده در هستیه پنهانه من
ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
ای یار من
خواننده: هایده
ملودی : انوشیروان روحانی
شعر : مولانا
اینکه وسط زمستون هوا گرمه و خبری از برف و بارون نیست شاید از نظر شما وضعیت تلخی باشه اما از نظر سیستم، شیرینترین وضعیت ممکنه چون مشکل کمبود گاز رو پنهان میکنه.
روح حاکم بر سیستم های دستوری به شکلیه که نه تنها از خشکسالی در زمستان لذت میبرد بلکه نسبت به کاهش جمعیت اعم از مرگ و میر و مهاجرت مردم هم احساس خوبی دارد؛ چون هر چه تعداد کمتر، نان خور و دردسر کمتر و شانس موفقیت اداره دستوری، بیشتر.
آسودگی سیستم های دستوری با گسترش اعتیاد، طلاق و افسردگی در جامعه افزایش پیدا میکنه. هر چه مردم نا امیدتر، عصبی تر و منزوی تر، امنیت سیستم بالاتر و کنترل دستوری، راحتتر.
این سیستم های دستوری به شکل ذاتی از شادی و اتحاد میترسه و از اندوه و تفرقه تغذیه میکنه؛ به خاطر همینه که خوشحالی جمعی از پیروزی تیم ملی براش یک چالش بزرگه و از طریق مزدوران نقابدارش حتی خوشحالی یک بازیکن بعد از گل رو گناه نابخشودنی میدونه و کنسرت رو بخاطر بی احترامی به عزای عمومی بهم میزنه و شعار زندگی و آزادی را به مرگ بر این و آن تغییر میده و چالش بزرگ تهدید نسل و پیری جمعیت رو طوری مطرح میکنه که حالت تمسخرآمیز بگیره چون به دنبال نسل کشیه.
این سیستم آرزو داره که شما وطن فروش، حرام لقمه و خیانت کار باشید و راهبردش بر القای حس تحقیر و گناه به شما استواره؛ طوری که از ظاهر، موقعیت، خانواده، فرهنگ و عقاید خود احساس شرمندگی کنید، چون احساس حقارت مهمترین کلید اطاعته و این برای سیستم دستوری یک نعمته.
این سیستم اصلا براش فرقی نداره چه نظامی حاکم باشه و چه کسانی در راس امور قرار بگیرند؛ خوب یا بد، فرشته یا شیطان، کاربلد یا کارنابلد، بلکه مهم براش سقوط روحی و جسمی شماست چه حامیش باشی چه مخالفش، چه رییسجمهور و نماینده مجلسش باشی چه برانداز و اپوزوسیونش؛ تنها هدف این سیستم نابودی شماست چه یک فرد عادی باشید چه یک نظام حاکم.
این سیستم برای حفظ خودش، شبیه ویروس ایدز عمل میکنه و برای فریب گلوبولهای سفید به هر شکلی در میاد؛ اصلاحطلب، اصولگرا، ولایی، برانداز…
بخاطر همینه که درمان جامعه برای رهایی کامل از این سیستم، شبیه درمان ایدزه؛ اینکه یکهو و در یک زمان همه ویروسها کشته بشن تا فرصت تغییر شکل پیدا نکنن؛ یک چیزی شبیه کاری که پینوشه در شیلی کرد.
عموپورنگ به ساسی حمله کرده که بچهها چه گناهی دارن طعمه کلیپ مستهجن شما بشن؟!
مضمون جواب ساسی به عمو پورنگ هم جالب بود که چند دهه صدا و سیما دستتون بوده و هر روز برنامه برای کودکان داشتید؛ حالا نتیجه چی شده که با یک آهنگ من همه اون تربیت به فنا میره و کودکان آهنگ من برای بزرگسالان رو بیشتر از برنامه کودک شما میپسندن؟
بنظرم ساسی نکته درستی گفته. واقعا طی این همه سال امثال عمو پورنگ و خاله شادونه و عمو قناد و… چه تولید محتوا و خلاقیتی برای کودکان داشتن؟ جز یک مشت بپر بپر و صدا نازک کردن و ادا اطوار چندش و لوس و حال به هم زن که بجای تولید محتوای کودکانه، محتوای احمقانه ساختن؛
انگار از نظر اینها کودک یک موجود کمتوان ذهنی و مونگوله که باید همه چیز رو به احمقانهترین شکل متحول کرد و به خوردش داد.
نه قصهپردازی نوآورانهای، نه آهنگ و شعر شادی، نه انیمیشن جذابی… واقعا هیچ اندر هیچ.
محصول چند دهه مهندسی فرهنگی و انحصار و تحمیل سلیقه به کودک و نوجوان و جوان همینه که میبینیم.
علیآبادی، وزیر صمت جدید در حالی گفته «قیمتگذاری دستوری تا رفع انحصار ادامه مییابد و رفع انحصار هم زمان زیادی میبرد» که قبل و اوایل شروع به کارش، خیلی سفت و سخت منتقد قیمتگذاری دستوری بود اما حالا با ابن حرف، رسما ادامه آن را برای سالهای آینده توجیه میکند.
نکته عجیب اینجاست که وزرای سابق و حتی خود مقامات رییسجمهوری هم در دوران قبل و ابتدای شروع به کار و حتی بعد از خاتمه مسوولیتشان حرفهای مشابهی در نقد قیمتگذاری دستوری میزدند اما همه اینها به محض اینکه مستقر میشوند در دورانتصمیمگیری خیلی سفت وسخت به همان سیاست پایبند میمانند.
این به وضوح نشان میدهد یک پروتکل غیرقابل تغییر در سیاستهای اقتصادی وجود دارد که هر مقامی باید به آن پایبند باشد و جای پرسش دارد که چه کسی یا کسانی این ریلگذاری را انجام دادهاند و هدف چیست؟
آیا یکسری مافیای داخلی با انگیزه غارت یا کارفرمای خارجی با انگیزههای امنیتی و استعماری؟
خبر نوبل نرگس محمدی در حالی در صدر رسانههای فاسد فارسیزبان قرار گرفت که هیچ خبری از موفقیت چشمگیر بانوی اسکیتباز ایرانی در جابجایی رکورد جهانی انتشار نیافت.
(«رومینا سالک» بازیکن اسکیت فری استایل با ثبت رکورد ۴/۲۵۴ صدم ثانیه توانست رکورد انفرادی جهان را بشکند.)
ویدیوی مهارت حیرتآور این خانم را ببینید و خودتان قضاوت کنید که تقدیر و توجه آیا شایسته اوست یا شایسته این انگل اصلاحطلبی که شغلش، نه مبارزه صادقانه با تضییع حقوق مردم ایران بلکه کارچاقکنی برای دلالان حقوقبشری در راهروهای سازمان ملل است تا با جزییاتی که ازین طریق بدست میآورند باج بیشتری از نظام حاکم بر ایران بگیرند.
در این دنیای پر از ریا و رنگ رسانهای، که همه حرفهای قشنگ میزنند و ادعای دفاع از مردم را دارند، پرداختن به نرگس محمدی ابزار مناسبی است برای تشخیص آدمهای مریض و خراب.
انقلابیون 57 یک زمانی میخواستن انقلابشون رو به جهان صادر کنن؛ حالا کارشون با قیمتگذاری دستوری به جایی رسیده که میخوان دور کشور رو دیوار بکشن بلکه جلوی صادر شدن بنزین و آرد و گوسفند زنده با قیمت سوبسیدی رو بگیرن.
Читать полностью…
آدمها از دیدن چیزهایی که توی عمرشان ندیدهاند کف میکنند. کف هم که بکنند نمیدانند چطور باید کفشان را جمع کنند.
زندگی همه چیزش مهارت است. مهارت هم آموختنی است. هیچکسی از شکم مادرش با مهارتهای زندگی به دنیا نمیآید.
دیدن یک سوپراستار هم مهارت است. مهارت چگونه دیدن، چگونه استقبال کردن و چگونه کف کردن! مگر ما در عمرمان چند سوپراستار دیدهایم؟! چه کسی یاد داده است که از دیدن رونالدو چطوری کف کنیم؟
در تمام این چهل و چند سال دیوار کشیدهاند دورمان. دیوارهای بلندی که نمیگذارد کسی را ببینیم و کسی ما را ببیند.
ارمغان تمام این چهل و چند سال چیزی جز "محرومیت" نبوده است. همین محرومیت است که باعث میشود آدمها آنطوری بدوند دنبال اتوبوس تیم فوتبال النصر یا برای دیدن رونالدو از تپههای هتل اسپیناس چارچنگولی بالا روند.
محرومیت از دیدن آدمهای مشهور. محرومیت از حضور در کنسرت یک ستاره راک درست وسط تهران. محرومیت از اکران یک فیلم هالیوودی با حضور تنی چند از بازیگرانش در شیراز. محرومیت از افتتاح بازیهای لیگ برتر با حضور آقای گل جامجهانی دوره قبل. محرومیت از همه چیز. از همه چیزهای ساده، باحال، معروف و همه چیزهایی که باعث میشوند آدم کف کند.
آدمها را که چهل و چند سال از همه چیز محروم کنی و آنها را پرت کنی داخل یک قفس با دیدن رونالدو دیگر نمیدانند که باید چه کنند. حتی خود حکومت هم بلد نیست چطور از یک سوپراستار استقبال کند.
یقه مردم را ول کنیم و دست از سرزنششان برداریم. یقه اصلی برای چسبیدن یقه همانهایی است که این دیوارهای بلند را دور این مملکت کشیدهاند و مردم را از همه چیز محروم کردهاند
همانطور که پزشک را بیمه نمیکنند،
به گواهی استعلاجی پزشک اعتنا نمیکنند،
به تسهیلات زایمانی مادران پزشک توجه نمیکنند،
قانون خانواده و جمعیت را برای زنان پزشک اجرا نمیکنند،
قانون بهرهوری را به بهانه برای پزشک رعایت نمیکنند،
و اینها همه به آن دلیل است که پزشک را از قانون کار خارج کردهاند
خواسته یک کلمه باشد؛
پزشک کارگر نظام سلامت است، پیمانکار نیست.
ما تقریبا در تمام دنیا با مساله کمبود پزشک و امکانات درمانی (نسبت به سایر امکانات) مواجه هستیم...
چه آمریکا چه اروپا چه چین و چه ایران؛
اما چرا؟
پاسخ بسیار روشن است: «بخش درمانی تقریبا در سراسر دنیا (حتی در کشورهای سرمایهداری) به شدت گرفتار ویروس سوسیالیسم است»
شعار بهداشت و درمان رایگان، آنچنان این بخش را در دنیا فشل و ناکارامد کرده که باور کردنی نیست.
دنیا هیچ گریزی ندارد که ازین باتلاق بیرون بیاید و هرچه زودتر بهداشت و درمان را خصوصی کند و به عنوان یک کالای تجاری بپذیرد و از افسانه دروغین بهداشت و درمان رایگان دست بکشد.
چون هیچ چیز در این دنیا رایگان نیست؛
پس چیزی بنام درمان رایگان هم در هیچ کجای دنیا وجود خارجی ندارد...
بلکه آنچه در انگلیس و سوییس و کانادا و... به عنوان درمان رایگان ارائه میشود هزینهاش با مالیاتهای بسیار سنگین از جیب خود مردم پرداخت میشود، آنهم با کلی حیف و میل دولتی
در لیست قاتلین جوانپزشکان ایرانی،
نام تمام کسانی که جوانپزشکان را از شکارگاه کلانشهر خودشان،
به بهانه مضحک پوشش مناطق محروم تبعید کردند،
تا بر گردنههای فساد باندهای مخوف طبابت در کلانشهرها حکمرانی کنند،
بنویسید...
همه میدانند حامیان این تبعید مزمن، خودشان حتی یک روز در منطقه محروم طبابت نکردهاند.
تبعید جوانپزشکان از شکارگاههای اختصاصی کلانشهرها، به صورت پوشش مناطق محروم یک سیاست نخ نماست...
راه حل تهدید حضور جوانپزشکان، سوء استفاده از قدرت مدیران باندباز نیست...
همین که سال نحس ۴۰۲ تمام دارد میشود و
همین که زنده ماندیم تا ۴۰۳ را ببینیم
همین که مصیبت ده سال را در یک سال تجربه کردیم.
این یعنی از مردم خوش شانس زمین بودیم
عبور از سال ۴۰۲ قهرمان میخواست
اگر این را دارید میخوانید، یعنی هنوز زنده هستید
شما از یک هفت خوان گذشتید
هفت خوان ۴۰۲
با گذشت حدود ۲۴ ساعت از انتشار پتیشن جمعی از همکاران مبنی بر لزوم ورود سازمان نظام پزشکی و رئیسکل آن به موضوع احکام حبس مترتب بر خطاهای پزشکی، تعداد امضاهای پتیشن از ۵.۵۰۰ نفر گذشت!
اگر چه که چنین استقبالی در جامعه پزشکی از یک پتیشن، کمنظیر و نشاندهنده درک همکاران از اهمیت موضوع است، اما همچنان کمتر از حدانتظار است، امید وافر داریم که همکاران ارجمند جامعه پزشکی، ضمن توزیع گسترده لینک پتیشن، سریعا دوستان خود را از لزوم امضای پتیشن مطلع و ایشان را ترغیب به امضاء فرمایند.
لینک پتیشن 👇👇👇
https://petition.pezeshkanoghanoon.ir/petition/01hry7m6bbdndze6nt9rkp6tkz
پایگاه خبری پزشکان و قانون (پالنا)
@pezeshkanghanon
این روزها همه برای قضیه کوروش کمپانی، بلبلزبان شدهاند و با فیگور فیلسوفانه، مالباختهگان را سرزنش میکنند که چرا چنین فریب بزرگی خوردهاند و مگر میشود یک کالایی را که در بازار، بیش از 100میلیون قیمت دارد را کسی 20میلیون بفروشد؟!
اما مالباخته کوروش کمپانی در جواب این فیلسوفان همه چیز دان میگوید: خودتان چرا این همه سال برایتان سوال نبوده و هنوز هم نیست که چگونه خودرویی که مردم در بازار 500میلیون میخرند را کارخانه با 200میلیون میفروشد؟
چطور دلاری که مردم در بازار 25هزار میخریدند را دولت 4200 میفروخت؟
چطور بنزینی که در کشور همسایه 2دلار میخرند را اینجا 2سنت میفروشند؟
حال اگر شما همین الان دارید برای موارد فوق توجیهات فلسفی و اقتصادی و اخلاقی و دینی و… میتراشید و آنها را امری شدنی و حقی بدیهی میدانید پس خیلی جای تعجب ندارد که کسی آیفون 100میلیونی را با 20میلیون به ما بفروشد آن هم در شرایطی که خیلیها در همان ابتدا با این قیمت تحویل گرفتهاند پس ما هم شاید جزو برندگان باشیم و اینکه مابهتفاوت از کجا میآید به ما چه ربطی دارد؟ مگر برای دلار ترجیحی و خودروی قرعهکشی و بنزین کارتی پرسیدیم از کجا میآید؟ این هم لابد از همانجا میآید دیگر. اگر آن شده پس این هم میشود!
آیا قیمتگذاری کوروش کمپانی کوچکترین تفاوتی با قیمتگذاری دولت و تبدیل مردم به اقلیت برندگان و اکثریت بازندگان دارد؟
تفاوت فقط اینجاست که بازی کوروش کمپانی چون به منابع قدرت و ثروت عمومی دسترسی نداشته خیلی زود تمام شده اما بازی دولت شاید یکی دو دهه دیگر هم ادامه پیدا کند؛ اما چیزی که از این هر دوی این بازیها به جا میماند لشکری از بازندگان و اندکی از برندگان است.
چرا چاپ پول در نظام بانکی ایران، بدترین شکل ربا است؟
ربا در همه ادیان ابراهیمی و حتی در عموم جوامع غیر دینی، گناه و عملی مذموم شمرده میشود و در کتاب آسمانی مسلمانان از آن به عنوان «جنگ با خدا» یاد شده است.
در مورد اینکه ربا چیست، اختلافنظر بسیار است اما فلسفه کراهت ربا از این مفهوم ناشی میشود که «پول، از هیچ بزاید» یا به بیان دیگر «پول، کار کند»
سادهترین مصداق ربا این است که شما پول را در ازای بازگرداندن پول بیشتر (بیشتر از تورم) به کسی قرض بدهید و این یعنی پول شما کار کرده یا به قول دیگر، از هیچ زاییده است.
حال مساله خلق پول مطرح است که آیا در اینجا هم پول از هیچ زاییده میشود؟
در ابتدا لازم است فلسفه پول را درک کنیم. اینکه اساس پول در اقتصاد مدرن بر مفهوم بدهی استوار است. بطور مثال اگر شما یک اسکناس 1000تومانی بانک مرکزی را در دست دارید این یعنی شما 1000تومان از بانک مرکزی که این پول را چاپ کرده طلبکار هستید.
پس هر نهاد حکومتی یا هر شخص حقیقی که مبادرت به چاپ پول به اسم خودش میکند معادل آن خودش را بدهکار کرده است.
مثال ملموساش همین چک بانکی که وقتی شما آن را صادر میکنید هر کسی که آن چک را در دست داشته باشد به همان مقدار، طلبکار شماست و تا وقتی که به تعهدتان در قبال مبلغ روی آن عمل نکنید (تا چک پاس نشود) شما بدهکار و متعهد و تحت ریسک باقی میمانید و این به معنای خلق پول از هیچ نیست و ربا محسوب نمیشود زیرا بر اساس بدهی (به عهده گرفتن ریسک یک تعهد مشخص) صورت گرفته است.
با این تفاسیر خلق پول در بانکهای تجاری در صورتی ربا محسوب نمیشود که اولا بهره حقیقی (نرخ بهره اسمی منهای تورم) آن صفر باشد و ثانیا بر اساس یک تعهد و ریسک مشخص صورت گرفته باشد؛
به بیان دیگر خلق پول و ایجاد بدهی به شرط قبول تعهد و ریسک، ربا نیست اما اگر خلق پول خارج از ساختار بدهی و با ریسک صفر باشد (مثل کسی که با پرینتر پول تقلبی چاپ میکند) این یعنی ربا و این نوع ربا بسیار غلیظتر و شدیدتر از ربای نوع اول است.
حال با توجه به توضیحات فوق، آیا بانک مرکزی و بانکهای تجاری ایران رباخوار هستند؟
پاسخ روشن است:
وقتی در سیستم بانکی پولهایی خلق شده که ما به ازای آن در اقتصاد کشور به تعهدات عمل نشده و ارزش معادل نیافریده و این عدم عمل به تعهدات هیچ ریسکی برای آن بانکها در پی نداشته این یعنی پول از هیچ زاییده و ربا اتفاق افتاده است؛ آن هم به غلیظترین حالت ممکن!
جهان سوم یک برزخ است
برزخی بین گذشته و آینده
آیندهای ترسناک و گذشتهای پر از رؤیا
روزی پراید ۱۰۰ میلیونی و سکه ۲۰میلیونی و دلار ۳۰هزاری آیندهای ترسناک بود. اما اکنون آرزویی هستند در گذشته
بین کابوسِ آینده و رؤیای گذشته معلق ماندهایم
با شر خو گرفتهایم
مسخ شدهایم
تباه شدیم
به گزارش بلومبرگ شرکت BYD چینِ کمونیست میرود که به بزرگترین خودروساز برقی آسیا تبدیل شود و تنه به تنه تسلا بزند.
چین با پایبندی به اصول لیبرالیسم نه تنها درب های اقتصاد خود را به روی رقیب نبست بلکه از وجود بنز و BMW
و... برای ایجاد زنجیره تامین صنعت خودرو در چین استفاده کرد
آفرین!
سریالهای ایرانی شبکه نمایش خانگی طی یکی دو سال اخیر را که ببینید: تمام آنها شده سریالهای قالتاقبازی و پول مفت پارو کنی؛
در همهشان خیانت و دزدی، نشانه ی عرضه و جنم است؛
تحقیر و توسری زدن به ضعیف، نشانه ی قدرت است و
شارلاتان بازی, نشانه ی هوش و ذکاوت.
در همهشان هیچ کسب و کاری جریان ندارد، حتی قاچاق و دزدی و خلاف که موضوع داستان است، هم ناپیداست.
همه یک عنوان مدیر و رئیس مافیا و… دارند اما صبح تا شب بیکار و مشغول شاخ و شونهکشی و خالهزنکی و لاشیبازی و دنبال هم کنی هستن.
زنها همه دنبال پول و مردها دنبال خیانت و خاکبر سری.
بدبختی اینجاست که این سریال و سینما نه صرفا نشانه ضعف سازندگان، که آینه تمام قد جامعهای است که از ایران ساخته اند.
اقتصاد حراملقمهگی و مفتخوری و پااندازی چنین جهنمی از جامعهای میسازه که 40 سال پیش مردمش برای شهادت صف میکشیدند و حالا برای ارز و کالای با قیمت رانتی.
جامعهای که از بد روزگار یا از توطئه خناسان گرفتار طاعون چپ شد.
در مورد تورم ایران، دیگر کاملا واضح است که چند دهه، دارد از مردم ایران دزدی میشود اما پرسشهای کلیدی اینها هستند که اولا از چه چیزی دزدی میشود؟ ثانیا چه کسانی دزدی میکنند؟ ثالثا این سرمایه دزدی صرف چه چیزی میشود؟
تورم پنجاه ساله نشان میدهد که دزدی نه از منابع طبیعی بلکه دزدی از سرمایه شخصی و کار تک تک مردم ایران در حال انجام است و منابع طبیعی مثل نفت و معادن و… صرفا ابزارهای این فرایند هستند تا سرمایههای مردم بصورت ریالی از دست آنها خارج و تبدیل به ارز خارجی بشود و در اختیار کارفرماهای اصلی قرار بگیرد برای منظور خاصی.
اما اینکه کارفرما یا کارفرماها چه کسانی هستند و برای چه کاری این سرمایه دزدی را استفاده میکنند را نمیدانم.
آیا آنطور که بنظر میرسد صرفا یک سری مافیای وطنی هستند یا اینکه پای یک جریان یا دولت خارجی در میان است؟
آیا این سرمایهها صرفا برای منافع شخصی در داخل یا خارج کشور مصرف میشود یا پروژههای امنیتی و سیاسی دولتها را در مثلا خاورمیانه تامین مالی میکند؟!
اینها را نمیدانم اما چیزی که مطمینم این است که پنجاه سال تورم بطور میانگین بیش از 20درصد قطعا نشاندهنده یک فرایند طراحی شده برای دزدی از کار و سرمایه شخصی مردم است نه تحریم و نه جنگ و نه هیچ چیز دیگر.
هیچ نظام اقتصادی به اندازه سرمایهداری نمیتونه سرمایهدارها رو در جهت منافع جامعه مهار کنه.
سرمایهدارها در نظام سرمایهداری واقعی، برای هر واحد سودی که میبرند ناچارند چند واحد سود به جامعه برسونن؛
در حالی که در سایر انواع نظامات اقتصادی، جامعه باید چند واحد سود (رانت) به سرمایهدار (اعم از شخص نهاد دولتی) برسونه تا یک واحد سود دریافت کنه.
سیل غیرطبیعی اتباع افغان به ایران یک دلیل واضح دارد: «قیمتگذاری دستوری»
همانطور که قیمتگذاری دستوری باعث قاچاق انرژی و ارز و کالا از داخل به خارج از مرزها میشود، همانطور هم باعث قاچاق انسان از خارج به داخل مرزها با انگیزه مصرف کالای سوبسیدی میشود.
به بیان دیگر، شکاف قیمتی آنچنان عمیق شده که شهروندان کشورهای همسایه دیگر منتظر مصرف کالا و انرژی ارزان ایرانی در کشور خودشان نمیمانند بلکه برای مصرف به داخل ایران سرازیر میشوند.
راهکار، هرگز برخورد غیرانسانی و قضاوت غیرمنصفانه برادران افغان نیست. آنها میتوانند فرصتی برای تعدیل تهدید پیری جمعیت در ایران باشند.
راهکار درست، صرفا حذف سوبسیدها و قیمتگذاری دستوری است.
یکی از مهمترین نشانههای اختهگی زنان و مردان نسل ما، همین رواج بیش از حد لوازم آرایشی و پروتز در زنان و رواج بیش از حد باشگاه بدنسازی و عشق به ماشینهای لوکس در مردان است.
تو گویی ضعف مردانگی و زنانگی را میخواهند جبران کنند اما آمار بالای طلاق و تجرد نشان میدهد گمشده در جای دیگریست.
شاید بخاطر همین اختهگی است که دیگر دختران برای پسران و پسران برای دختران، آنقدر جذابیت ندارند که بخواهند بخاطر تعهد و مسوولیت بپذیرند و عمری کنار هم زندگی کنند.
روابط صرفا برای سکس و پول است که این نوع روابط هم با خودارضایی هیچ تفاوتی ندارد.
انسان غارنشین بسیار خوشبختتر از انسان مدرن بوده است.