15930
تجربه ونظرات اعضا بدون ذكر نام بهترين راه برای شناخت و درك همسران از خواسته های همدیگر 🔴آیدی ارتباط و تبلیغ 👇 @hamsaraaneAdmin همسران موفق 👇 @Hamsaraane خانمهای قری*مختص خانم ها* 👇 @ide_Hamsaraane مخصوص آقایان:👇 @mardee_zendegi
گاهی سالمترین واکنش اینه که هیچ واکنشی نشون ندی.
لازم نیست برای کسی بجنگی که همین الان گفته مطمئن نیست تو رو میخواد. اون عشق نیست، اون رها کردن خودته.
آرامش نهایی با توضیح اونها نمیاد.
آرامش واقعی از جایی میاد که تصمیم بگیری دیگه دنبال جواب از کسی نگردی که روشنترین جواب رو قبلاً داده: اون تو رو انتخاب نکرده.
@Hamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام
خسته نباشید
من اولین باره پیام میدم شاید نتونم خوب منظورم رو برسونم
ازتون یه راهنمایی میخوام
برای دو تا موضوع جدا از هم...
اولی :
من تو بارداری 45 کیلو اضافه کردم استراحت مطلق بودم و همه وزنم موند روم و حدودا بعد زایمان 10 کیلو بیشتر کم نکردم بچم الان 1سال و نیم هست و شیرخشکیه خیلی رژیم گرفتم ولی خب اراده قوی ندارم که نگه دارم خسته میشم رها میکنم خلاصه انواع راه ها رو هم رفتم دکتر تغذیه دارو گیاهی، شیمیایی همه راه ها رو جز عمل.
شوهرم به عمل راضی نیست ...
تو این گیر و دار هی رژیم گرفتن و ول کردن چند شب پیش شوهرم حرفی زد بهم که اصلا توقع نداشتم ازش
من درواقع بعد عروسیمون زود بچدار شدیم
از همون وقت ها یادمه من علاقه شدیدی داشتم که با همسرم بیرون بریم خانواده خودمون یعنی منو بچم و همسرم ولی ایشون زیاد پایه نبودن و بهانه میاوردن و... تا اینکه چند شب پیش یهو گفتن چرا لاغر نمیکنی من اینجوری دوست ندارم هرچند این جمله رو خیلی از بعد زایمان گفتم بهم ولی اون شب حرفی زدن که واقعا دلم شکست و هیچجوری نمیتونم فراموش کنم گفتن منم دوست دارم دوتایی بریم بیرون ولی دوست ندارم با خودم جایی ببرمت یا مارو با هم ببینند دوستانم و فامیلا چون تو چاقی و من احساس بدی بهم دست میده عزت نفسم میاد پایین اون شب خیلی عذرخواهی کرد گفت چند وقته میخواسته بگه حرف دلش رو ولی هی نگفته ... خیلی داره تلاش میکنه جبران کنه مثلا جدیدا همش میگه بیام دنبالت بریم فلان جا بریم بیرون یا خونه مامانمم میگه بمون میام دنبالت بریم خونه ولی من قلبم شکسته دلم میخواد همراهش برم ولی نمیتونم یعنی تا میگه بیام دنبالت یاد حرفش میوفتم اصلا دلم نمیخواد باهاش برم بیرون ترجیح میدم مثل همیشه تنها باشم تنها برم با خانواده خودم برم مثل همیشه... دوباره رژیمم رو گرفتم این دفعه گفتم باید به هدفم برسم . ته قلبم میگه تا لاغر نکردم همراهش نرم جایی ...
حالا میخواستم ببینم این تصمیمم که تا لاغر نشدم همراهش نرم جایی به نظرتون درسته یا نه من احساسی دارم تصمیم میگیرم و اینکه چیکار کنم اراده قوی داشته باشم تو زندگیم تو همه کارا به خصوص رژیمم.
......... ..............
دوم اینکه
من یک فرد بسیار احساسی هستم متاسفانه نمیتونم حرفم رو بزنم یعنی قبل اینکه حرف بخواد از دهنم در بیاد قبلش اشکم درمیاد یعنی هر چیزی میشه اشکم جاری میشه دست خودم نیست بدم میاد از این ضعیف بودنم
این گریه من افتاده سر زبون بعضیا این منو اذیت میکنه یه راهکار هم برا این بهم بگین ممنون میشم
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام به همه
من از بچگی دیدم که پدر و مادرم باهم دعوا میکنن و تو دعوا مادر منفعل و پدرم بیشتر کنش گر هست اونها اصلا باهم تفاهم ندارن حتی ی ذره و مادرم از اول دلش نمیخواست با پدرم ازدواج کنه اما مادرش مجبورش کرد ، پدرم خیلی تو زندگیش زحمت کشیده اما مادرم خیلی لجبازه خونه رو کثیف نگه میداره و تمیز نمیکنه بشدت خسیسه حتی در حق ما بچه هاش اون واقعا وسواس فکری جبری داره و تفکر جادویی و احتکار شدید داره و نمیخواد قبول کنه که اینجوره در خونه رو به روی بچه یتیم و همه میبنده خونه ما آخرین باری که تمیز شد بیش از دو سال پیش بود
هر وقت میخواییم کمکش کنیم نمیزاره
خیلی تلاش کردیم و تلاش کردم خیلی کار ها انجام دادم بردمش روانشناس اومد خونه انگار که نه انگار رفته تراپی رفتارا رو ادامه داد بابام بارها تهدیدش کرده به طلاق
اما طلاق نگرفتن
حتی انقد به بلوغ نرسیده که مشورت کنه موقع دعوا میره میشینه ی گوشه و سرگرم گوشی میشه یا مدام تی وی نگاه میکنه
خونه بشدت کثیف بوی گند از داخل و بیرون نه میزاره پول بدیم چند نفر بیان تمیز کنن نه خودش تمیز میکنه حتی میره از تو سطل آشغال محله ها مختلف کفش و کیف چیزایی که آدماپرت کردن بیرون میاره خونه و میپوشه ظرف ها مردمو از تو زباله ها جمع میکنه میاره خونه ازش میپرسیم اینا از کیه میگه از خودمه خودم خریدم میگیم مشخصه خرابه اس میگه نه مال خودمه
تا دلتون بخواد لباس خریدیم براش با هر مناسبت بهش کادو داده بابام میزاره تو کمد درشو میبنده
ی کمد دو دره داره از کف تا سقف پرر از وسیله اس که اصلا استفاده نمیکنه غذا رو تو ظرف های ۲۹ سال پیش طبخ میکنه اون ظرفا دیگه بقدری کهنه و سیاه شده و حاضر نیست بیرون بندازه تو آشپز خونه پر از موش و سوسک و پشه های ریز زیاد میشه دیوارها تار عنکبوت
اما اون تمام روز فیلم ميبينه و تو گوشی سر میکنه چه روزگاری که برامون شام و نهار درست نمیکنه
اون حتی خوراکی ها رو میزاره تو کمدش و روغن رو هم اونجا میزاره دیگه روغن که نباشه من بخوام برا خودم غذا درست کنم با چی درست کنم؟ میگه خودت برو بخر
من کار پیدا کردم و مدتی دستم تو جیب خودم بود اما چرا وقتی تو خونه این همه مواد غذایی و ظرف هست باید برم بخرم؟
خدا میدونه که ما چی میکشیم از دستش
خانواده پدرش خیلی ازش دفاع میکنن ...
اما این وسط ما پر پر شدیم چقدر هر روز دعوا و درگیری تو باتلاق زندگی گیر کردیم
برا خودم روانشناس رفتم از خونه دور شدم همه کار کردم که شرایط عوض بشه اما بجز خدا کسی نبود چجوری باید این زندگی رو سر و سامان داد ؟ طلاق بهترین راه حله؟ ولی پدرم شده ی آدم پرخاشگر و کم حوصله دیگه مارو هم نمیخواد چجوری بهش بگیم طلاق بگیر ؟ به کدوم در بزنم نمیدونم به خودم برسم به زندگی اینا برسم؟ بخدا دیگه کشش ندارم از همه طرف فشار رو منه الان میگید پدر و مادرت خودشون باید تصمیم بگیرن و به تو ربطی نداره بیینید تا جایی به من ربطی نداره که واقعا به من و بقیه آسیب نرسانده باشن اما بشدت آسیب رسوندن و حتی اونا پای مشورت نمیان باهم چه رسد به تصمیم گرفتن اصلا اون زن نمیدونه چی از زندگی میخواد با اون شماره ها روانشناس تو نت زنگ زدم جواب ندادن روانشناس حضوری خیلی راه ها رفتم برا بقیه فامیل هم مهم نیست اونا دلشون میخواد ما زجر بکشیم
دلم میخواد یکی مجبورشون کنه به مشورت و بعد طلاق بگیرن ما هم راحت بشیم چون اون زن نمیخواد تغییر کنه و ی احمق واقعیه که داره همه رو میکشونه تو باتلاق خودش
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام و درود به اعضای کانال وسحر بانوی عزیز
خانوم هستم ۴۶ساله با همسرم همسن ازدواج با عشق و دوست داشتن شروع شد ولی با تلخی داره تموم میشه یه پسر ۱۷ساله دارم مشکلات زیاده داشتیم تو زندگی چندین بار خیانت سه ماهه زن دوم گرفته همه چی جدا گرفته برامون فقط دلم با پسرمه هر کاری میکنم دلم راضی نمیشه تنهاش بذارم مال یه شهرم نیستم شرایط خونه پدری هم خوب نیس نه راه پیش دارم نه راه پس خیلی هم مشورت کردم ولی دلم راضی نمیشه بعد ۲۲سال زندگیم پوچ شد بخاطر بی اخلاقی شوهرم 😭😭
لطفا بدون قضاوت دوست دارم نظراتتون بشنوم یکدل بشم توکل بخدا
ممنون از همه🙏🏻
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام خواهش میکنم مشکل منو بزارید خیلی احتیاج به راهنمایی دارم. البته بدون قضاوت
منو همسرم ۳سال دوست بودیم و خلاصه وار بخوام بگم قبل رسمی شدن رابطمون خانوادش از دوستی ما اطلاع داشتن و رابطه منم باهاشون خوب بود(در حد تلفن و پیام چون شهرستانن) بعد رسمی شدن قضیمون زدن زیر همه چی ینی حتی شب خواستگاری قول دادن کمک همسرم کنن ک خونه رهن کنه یا حتی بخرن بزنن بنام خودشون و بدن ۴_۵ سال زندگی کنیم تا یکم زندگیمون جون بگیره اما خب بعد چند ماه کلا کشیدن کنار و حتی با من قهر کردن همشون و با همسرمم سرسنگین شدن اینم بگم همسرم یه هفته قبل خواستگاری زنگ زد به مادرش گفت اگر کمکم میکنید من برم جلو وگرنه فعلا صبر میکنم یکم اوضام بهتر بشه بعد میرم جلو اما گفتن نه برو،اینکه کینه بدی ازشون به دل دارم به کنار الان کل زندگیمون رو هواست به جدایی هم فکر کردم چون از طرفی هم خانواده خودم علاوه بر مشکلاتی ک خودشون دارن باهم با منم دشمن شدن مخصوصا بابام و میگه تو خودت انتخاب کردی و همه چیو بریدی و دوختی در صورتی ک شب خواستگاری خودشون باهم توافق کردن و حالا اینکه اونا زدن زیر حرفشون رو از چشم من میبینه و همش میگه یه زن شهرستانی سرت کلاه گذاشته پسرشو با یه ساک بیرون کرده حالا تو ادمش میکنی آخرم جوابتو میده در واقع انگار به طلاق من راضی تره🙂از طرفیم کار همسرم انتقال پیدا کرده کاشان و یکساله ک عقدیم و آخرهفته ها فقط پیش همیم اونم به سختی چون حتی اجازه نداریم پیش هم بخوابیم و همش باید حواسم باشه نکنه بحثی پیش بیاد بین خانوادم آبروم جلو شوهرم بره چون در واقع کم سمی نیستن خانوادم🥲الان مشاوره بهم گفت برید یه خونه بگیرید کاشان زندگیتونو شروع کنید تا سال بعد عروسیتونو بگیرید اینم بگم تهران شاغلم و کمک همسرم اونجاهم میتونم برم سرکار اما خب درآمدش کمتره الان واقعا بین دوراهیم ترسیدم هم دوست دارم از خونمون فرار کنم هم دلم براشون میسوزه هم دلم تنگشون میشه هم انگاری دیگ ازشون زده شدم توی بد برزخیم انگاری تو این یکی دو سال ۵سال پیر شدم ن ذوقی دارم ن حوصله کاری شدم عین یه ربات ک فقط روزمرگی داره، همسرمم خوبه دوسش دارم یه سری خب مشکلات داریم که ۹۰ درصدش مالیه اما اونم گیر افتاده اونم از نزدیک ترین ادماش ضربه خورده و دلش شکسته
بابامم میگ حالا ک تر زدی تو زندگیت پانشو برو کاشان بمون تهران شوهرت ۳شیفت کار کنه خودتم میری سرکار تهران باشید کاشان بدرد نمیخوره همه میان تهران شما میرید شهرستان اینم بگم یه زمین داریم ک کلا ۷۰۰ می ارزه ینی با وام ازدواج خریدیمش ولی الآنم نهایت ۱۰۰ تومن گرون شده بابام میگه اونو بفروشید بزنید به زندگیتون و تهران باشید ولی اگر بریم کاشان میتونیم زمینو نفروشیم و فعلا بمونه شاید یکم گرون شد چون کل داراییمون همینه و اشتباه کردیم بجای طلا زمین خریدیم اما خب چ میشه کرد اشتباه پشت اشتباه🙂توروخدا اگه میشه سرزنش نکنید فقط راهنمایی کنید چون تنم پر از زخم و نیش و کنایس🙏🙂
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام. وقتت بخیر. من سی سالمه و ده سال پیش بصورت سنتی با اختلاف سنی نه سال با همسرم ازدواج کردم. دقیقا بعد از ازدواج متوجه شدم ایشون بیماری لاعلاج دارن و عقیم هستن. مشکلات مادرزادی داخلی. خانوادم به شدت عصبانی شدن و ازم خواستن جدا شم و پدرم گفت این عقد باطله. من اون موقع سنی نداشتم و بشدت از طلاق وحشت داشتم و قبول نکردم. کم کم عاشق همسرم شدم. خیلی مهربون و شوخ طبعه. همیشه قربون صدقه م میره و هیچوقت کمبودی کنارش نداشتم. اماالان خیلی شکسته تر شده و هرجا میریم همه فکر میکنن پدرو دختریم. الان واقعا نگاه سنگین و ترحم انگیز بقیه اذیتم میکنه. اقوامش هر جا منو میبینن میگن واقعا زن خوبی هستی، پاش موندی و از جوونی خودت گذشتی. اولین باره که تعریف یکی بجای اینکه خوشحالم کنه، ناراحتم میکنه.جاریم همسایمه و هروقت میبینمش میگه خداروشکر شوهر من سالمه و این مریضی رو از خانوادش به ارث نبرد،خداروشکر دو تادسته گل دارم و درحسرت مادر شدن نموندم. خلاصه از نگاه و حرف اطرافیانم خیلی خسته ام. دوس دارم برم یه جای دور و با صدای بلند گریه کنم. من با خدا و عشق معامله کردم ولی همش میگم نکنه اشتباه کردم،نکنه همون چند سال پیش باید تمومش میکردم، نکنه چیزی که بخاطرش موندم وابستگیه. چقد دلم میخاد مادر بشم و نمیشه. جدیدا که سی سالگی رو رد کردم افکار منفیم بیشتر شده. برای رهایی از این خستگی و انرژی منفی چکار کنم؟!!!
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام به همه دوستان
من و همسرم سه سال هستش بعد از چهارسال مخالفت های خانواده همسرم ازدواج کردیم
و از همون اول چون میدونستم شرایط ازدواج ما متفاوت هست
هم قبل ازدواج و هم بعد از ازدواج پیش مشاورهای مختلف میرفتم
که رفتار اشتباهی نداشته باشم
در ظاهر همه چی خیلی خوبه
باهم هیچ مشکلی نداریم
اما در واقع چون من با خانواده همسرم از نظر طرز فکر و پوشش کاملا متفاوتم نسبت به من و همسرم کلا گارد دارن
با اینکه همسرم تک پسر هست و بقیه خواهرهاش ازدواج کردن
و پدرش فوق العاده پولدارههه
هیچ کمکیییی به من و همسرم نکرده و نمیکنه
همیشه هم با خودم گفتم عیبی نداره اموال خودش زحمت کشیده داره اما دوست نداره به تو بده
اما مشکل اینجاست با اینکه با ما در ظاهر خوبن اما بیش اندازه بین بچه ها فرق میذارن کلا انگار نه انگار پسری دارن همه زندگیشون درگیره اینن دختراشون و داماداشون زندگیشون چطوره
جالبه که دخترشون میخواست خونه بخره پول کم داشتن گفتن وظیفه پدرشوهرش پول بده
(موارد این شکلی خیلی زیاده)
کلا این مدلین که همه چی برای دختراشون باید اوکی باشه اما پسر و عروسشون نه
الان شرایط ما طوری شده مجبوریم مهاجرت کنیم به شهر دیگه بخاطر شرایط کاریمون به همین دلیل برای گرفتن خونه تحت فشاریم جالبه که هیچ کمکییی نمیکنن بهمون(با اینکه ما پول دستشون داریم از دوسال پیش قرض دادیم گفتن میدیم بعدا بهتون و مبلغش خیلی هم زیاد)حالا که همسرم پول ازشون خواسته میگن برین منطقه پایین خونه بگیرید نیاز نیست اینقدر پول بدین خونه جای خوب بگیرید;
رفتار و حرفاشون تو موقعیت های مختلف باعث ناراحتی شدید و من همسرم شده
همسرم به روی خودش نمیاره اما میدونم خیلی ازشون دلگیره
در حدی که ما تراپی رفتیم سر این مشکلات تفاوت گذاشتن هاشون
و تراپیست گفت شما فعلا نباید بچه بیارید چون همسرت تو ناخودآگاهش خیلی مشکلات داره که خانوادش از کودکی باعث شدن;
من الان گیر کردم🥺
هم ازشون دلم شکسته بخاطر خودم و ناراحتی های شوهرم
هم میگم هرکار کنن پدر و مادرن
نباید ناراحتشون کنیم
رفت و آمدهامون کم کردیم
اما بازم هر بار بریم خونشون بیایم دعوا داریم🥲
روز اول مادرشوهرم به بابام گفت دخترت مثل دخترای خودمه اما الان یک درصد اینجوری نیست:/
اما من نذاشتم خانوادم بدونن سر خرید عقد هیچی برام نخریدن خودم خریدم به خانوادم گفتن اونا خریدن;
الان خانوادم اینقدر احترام اونارو دارن فک میکنن خیلی هوای ما دارن درصورتی که برعکس
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام وقت بخیر
خانمی 30 ساله و همسرم 40 ساله هستیم فرزند پسر هم داریم
حدود 15 ساله ازدواج کردیم چون من سنم کم بود و ازدواج سنتی داشتیم ،با آشنا هم ازدواج کردم فامیل نیست ولی هیچ شناختی ازش نداشتم بفاصله ی خیلی کم عقد و ازدواج کردیم
تو این سالها مشکلات و پستی بلندی زیاد داشتیم، همسرم بعد ازدواج فهمیدم کلی رفیق داره و هر روز باهاشون بیرون میره ، کم کم دعواهای ما شروع شد کجا میره و بخاطر چی میره، اعتراض میکردم یا از سرباز میکرد میگفت رفته بودم بیرون بگردم یا جواب نمیداد، میگرفت میخوابید، حتی بعضی وقتها کنترلشده از دست میداد دست بزن داشت ، تا اینکه چندوقت گذشت فهمیدم اعتیاد به تریاک داره ،بعضی وقتها یک روز خونه میموند تا دعوا نشه من شک نکنم شربت میخورد که من باز نمیدونستم شربت که میخوره چیه ؟ تا اینکه بیرون رفتناش و ارتباطش با دوستای جدید بیشتر شد که حتی شبها تا دیروقت بیرون بود بعضی وقتها تا صبح نمیومد سالها بحث و دعوا داشتیم تا بعد ده سال زندگی تصمیم گرفت بره ترک کنه یه مجموعه بود یک شبه با دارو پاک سازی میکردن بعدش هم یکی دو هفته باید تو خونه بهش میرسیدم تا خوب بشه، من حسابی حمایتش کردم ،از خورد و خوراک ماساژ تا خوب بشه ، یه مدت خوب بود نه بیرونی نه دوستی ،بعدا چندباری رفت پیش دوستاش بعد از یک سال فهمیدم قرص میخوره به روش نیاوردم چون راضی بودم به این حالش نره بیرون و رفیق بازی نکنه الان 4 سال از ترکش میگذره که امسال بیرون رفتناش بیشتر شده ، چندوقت پیش اعتراض کردم گفتم چیزی نمیکشم ، من فقط قرص میخورم اونم کسی نمیدونه ، بخاطر تفریح میرم بیرون ، مگه قراره هرکی میره بیرون چیزی مصرف کنه از این حرفها ، که نمیتونم هضم کنم حرفش درسته یا نه ؟؟ آرام و قرار ندارم آنقدر استرس و ناراحتی میکشم وقتی بیرونه بهش پیام میدم ، یا میاد خونه میگم کجا بودی چندساعت چطور موندی بیرون بی دلیل از این حرفها...
در ضمن گل هم میکشه ،بعدش میگه بیرون همون برم گل میکشم تو الکی شک میکنی، دنبال دعوا میگردی بس کن ..
، من باید چیکار کنم؟ خودمم بشدت از آدمای معتاد متنفرم، نمیتونم کنار بیام نمیتونم حرفشو باور کنم آیا کسی چنین مشکلی داشته؟ یا میتونه بگه چیکار کنم ؟!؟ بخدا کم آوردم دیگه دارم رد میدم
از همه لحاظ اوکی هستم هیچی تو زندگیمون کم نذاشتم خودشم تا اونجایی که میتونه نیازهامونو برطرف میکنه خوراک و پوشاک کم نمیذاره ولی این کارش خسته ام کرده تا کی باید بجنگم ؟تا کی باید غصه بخورم کمپ هم به هیچ عنوان نه میره نه قبول داره ، میگه اونجا طرف بدتر میشه میره سراغ یه مواد دیگه
این گوشیا باعث شده هرلحظه با دوستاش در ارتباطه چطور من دورش کنم؟ چی بگم ، چیکار کنم ،؟؟
هر راهی امتحان کردم نشده که نشده مثلا وقت نهار میگم بیا منتظرتیم، میگه شما بخورین من دیر میام، یا میگه یخورده دیگه میام ساعتها طول میکشه
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام.
من و همسرم حدود هفت ماهه که محرمیم (پنج ماه آشنا شدیم، دو ماه نامزد بودیم بعد عقد رسمی کردیم)
من چندتا مشکل با همسرم دارم که باعث میشه مدام در شک و تردید نسبت به انتخابم باشم.
اول تفاوت در سبک زندگیمون. من فوقالعاده طرفدار سبک زندگی سالم، تغذیه ارگانیک و خواب منظم، سحرخیزی و ورزش هستم. همسرم کاملا نقطهمقابل منه. مثلا بعد از عقد اضافهوزن زیادی پیدا کرده و با اینکه بارها غیرمستقیم و حتی مستقیم نارضایتیم از این موضوع رو بیان کردم، هیچ تلاشی نمیکنه. (هر راهی که میتونستم برای تشویقش به ورزش و کنترل تغذیه، انجام دادم)
دوم عدم مدیریت مالی. ایشون نهتنها اهل پسانداز نیست و اعتقادی هم بهش نداره، حتی نمیتونه درآمدش رو جوری مدیریت کنه که تا آخر ماه برسونه. و هر ماه تقریبا تا هفته دوم دیگه صفر میشه!! خودش میگه درآمد کمه، مخارج زیاده. درحالی که حتی ماهی که درآمدش چند میلیون بیشتر شد، به دو هفته هم نکشید؛ ده روزه تمومش کرد! اجازه هم نمیده که من در این مورد دخالتی کنم. میگه مسئولیت مالی با منه، تو خودتو درگیر این چیزا نکن. مگه تا حالا بهت بد گذشته؟ درحالیکه نمیدونه من چون همهاش میفهمم جیبش خالیه خیلی وقتها بیرون حتی تشنه هم میشم بهسختی ازش درخواست میکنم یه آبمیوه بخره که نکنه نداشته باشه!
(بگم که ایشون هنوز خونه و ماشین هم ندارن)
ضمن اینکه همیشه دوست داشتم همسرم یه مرد جاهطلب مثل خودم باشه که ایشون نیستن. یعنی آرزوهای مالی بزرگی دارن ولی انگیزۀ تلاش و جنگندگی صفر.
سوم مسائل جنسی. از کیفیت رابطهمون واقعا راضیام اما کمیتش نه. با اینکه ایشون خونهشون مستقل از خانوادهشونه و از این نظر آزادیم اما رابطهمون یک هفته یا ده روز درمیونه که من واقعا اذیت میشم. من خیلی گرمم و نیازم در حد هفتهای سه باره. چندبار هم بهش گفتم و دیگه واقعا غرورم اجازه نمیده چیزی بگم. از اونجایی که یکبار خودم پیشقدم شدم و بدجوری خورد تو ذوقم دیگه تا خودش جلو نیاد نمیتونم پا پیش بذارم. البته بعید میدونم مزاجش سرد باشه. خودش میگه بخاطر استرس مسائل کاری و مالیه. خب مگه این مسائل تمومی داره؟ بریم زیر یه سقف قطعا بیشتر هم میشه. نمیتونم فکرشو کنم که تو متاهلیم هم همچنان مثل مجردیم شبها از فشار شهوت اینقدر گریه کنم تا خوابم ببره.
ایشون خوبیهای خیلی زیادی داره که انتخابش کردم و قلبا دوسش دارم خیلی.
خیلی بهم توجه و محبت میکنه، نازمو میکشه، در حد وسعش مدام برنامه میچینه که سورپرایزم کنه، حمایتگر و محافظتکنندهست، همهاش حواسش هست که نرنجم، چیزی اذیتم نکنه، ذهنم درگیر چیزی نشه و شاد باشم. از حریممون سفت و سخت مراقبت میکنه و اصلا اجازه نمیده هیچکس ذرهای دخالت کنه. اهل گفتگوئه. به حساسیتهای زنانهم احترام میذاره و...
کفویت اعتقادی، خانوادگی، اجتماعی، فرهنگیمون هم زیاده. اما خب... این مسائل هم واقعا برام جدیه.
چکار باید بکنم؟ آیا واقعا اینا مسائلی هستن که بخوام به جدایی فکر کنم قبل از اینکه بریم سر خونه و زندگیمون؟
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام دوستان ، واقعا بە کمکتون نیاز دارم ، 14 ساله ازدواج کردم ، 35 سالمه و دو تا بچه دارم الان همسرم میگه باید جدا شیم ، دلیل جدا شدنمون مفصله الان لطفا راهنمایی کنید چطوری با این رنج کنار بیام ؟ کسی تجربه ای از طلاق داره ؟ از مشکلات بعدش میترسم ، از تنهایی میترسم از آینده میترسم
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام .اومدم مشکلمو بگم تا شاید یه تلنگری باشه به آقایون کانال.
من ۲۷سالمه همسرمم ۳۱ سالشه ۷ ساله ازدواج کردیم و یه بچه ۳ساله داریم.
مشکل من اینه که از اول ازدواجم به اجبار بود ازدواجمون کاملا سنتی بود و من اصلا قیافه و رفتار ایشونو نپسندیدم ولی خانواده منو مجبور به ازدواج کردن .
ولی خب دیگه وقتی ازدواج کردیم من قبول کردم که همسرمه بهش محبت کردم و واقعا هم دوستش داشتم به قیافه اصلا توجه نمیکردم ولی گاهی حرف مردم آزارم میداد چون من خیلی کم سن تر از سنم به نظر میام و همسرم خیلی پیرتر و همه میگفتن چرا با یکی انقدر پیر ازدواج کردی یا مثلا همسرم خیلی لاغر بود میگفتن چقدر لاغره چرا اینجوریه شبیه معتاداست
به دلیل لاغری و اینکه قدش هم بلنده بشدت قوز هم بود
ولی من همه اینارو ندید گرفتم و دوستش داشتم اما دیدم توجهی نمیکنه بهم خیلی نسبت بهش سرد شدم و انگار این سرد شدن باعث شد همسرم منو دوست داشته باشه و خیلی بیشتر بهم توجه میکرد .
ولی من بعد گذشت ۷ سال بهش حس جنسی ندارم دوستش دارم مثل دوست داشتن برادرانه چون خیلی کار میکنه خیلی زحمت میکشه مهربونه .
ولی از لحاظ جنسی چون همش بوی عرق میده اکثر اوقات دهنش بو میده بارها بهش گفتم ولی اهمیت نمیده و مسواک نمیزنه هیکلش باب میل من نیست هرچی میگم برو باشگاه قوز پشتت خوب شه نمیره.
و همه اینا باعث شده من اصلا بهش میل جنسی ندارم بهم نزدیک میشه بدممیاد و هرروزم ازم رابطه میخواد که من ۳بار یا ۴بار در هفته رو قبول میکنم ولی واقعا اذیت میشم و لذتی نمیبرم .
اینارو گفتم که بگم آقایون فکر نکنین ازدواج کردین دیگه تموم شد لطفا به هیکل و بهداشتتون اهمیت بدین
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
من امروز یک رابطه ۷ ساله رو بخاطر اینکه خانوادش راضی نشدن تموم کردم، بهم چه توصیه ای دارید که حالمو بهتر بکنه و زودتر از این روزای بد بگذرم؟
@arHamsaraane
#جان_گاتمن
🌪️ چهار سوار آخرالزمان
رفتارهایی که پیشبینیکنندهی طلاق هستند:
- انتقاد (Criticism)
- تحقیر (Contempt)
- حالت دفاعی (Defensiveness)
- دیوارکشی یا طفرهروی (Stonewalling)
@Hamsaraane
#پیام_ناشناس
همسرم ۳۹ساله ومن ۳۳سالمه .همسرم یه حرفی رو با دعوا و غر و سرزنش و تحقیر و توهین بهم میگه چه جوری با زبون خوش قانعش کنم که رفتارت اشتباه هست😭😭😭وقتی عصبانی میشه خیلی بی ادب میشه خیلی هم حساس و زود رنج هست .ادمی هم هست بازبون چرم ونرم و منطقی رام میشه ولی من بلد نیستم سیاست ندارم چند بارهم کارمون به طلاق کشیده یه پسر ۸ساله هم دارم خسته شدم از این زندگی تو رو خدا اگه راهکاری میدونید کمکم کنید😭😭😭😭
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام.. خانوما من 7ماهی میشه ک عقد کردم و با همسرم چند سالی رابطه دوستی داشتم.. همسرم ی خرده حساسه روی پوششم و اینکه دوس نداره خیلی ب خودم برسم مثلا باشگاه برم یا مو رنگ کنم ولی خودش باشگاهشو مدام میره نمیدونم چکار کنم ترو خدا اگه راهی بلدید جز جدایی بهم بگید ممنونم🙏🏼
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام دوستان عذرمیخوام بابت پیام طولانیم
سحر بانوازت خواهش دارم یکی دوهفته بعد جواب لطفا پیامم پاککن دوس ندارم دوستام یه وقتی ببینن
خانم هستم وشاغل و متاهل
من تجربه ای رو داشتم فکر کردم گفتم بیام صحبت کنم که چرا اینطوری شده و بشدت ذهنم درگیره و ناراحت؟
من ادم درونگراییم دوستای خیلی زیادی نداشتم دوسه تا صمیمی ولی یکیشون بشدت صمیمی و از اول تحصیل با هم بودیم و از همه مشکلات و شرایطم خبر داشت وارتباط سطحی هم با یه عده مثل هم کلاسی ها دارم که گهگاهی حالی میپرسیم ازهم (البته از لحاظ شرایط کاری من از همه شون در شرایط بهتریم وخیلی زحمت کشیدم تقریبا همشون بعد لیسانس یا ازدواجکردن یا توخونه ن فقط) برا هیچکدومشون هم موقع کاراشون کم نذاشتم. کارتا عروسیشون مینوشتم و اماده میکردم و خلاصه هر کمکی و مجلسشون هممیرفتم .سه سال پیش نامزد کردم و پارسال هم رفتیم زیر یک سقف و رفیقای صمیمیم و در جریان گذاشته بودم برا مراسمام و خصوصا اون یه دونه صمیمیتره مثل خواهرم بود خیلی خوشحال بودم که موقع عقدم حضور داشت به خاطر شرایط عقدو کارم و درگیری هام یکم رفت وامدم کمترشده بود باهاش ولی حرف میزدیم و میرفتیم بیرون .گذشت و موقع مجلس عروسیم همه رفیقام دعوت کردم نمیدونم چیشد هر کسی یه بهونه اورد یکی گف میخوایم بریم مسافرت درحالی که مطمئن بودم مسافرتی نیس( چون اشنا بودیم )یکی دیگه هم اومد کارت پولش دم تالار تحویل مامانم داد و رفت و نیومد داخل چنروز بعدشم گف سرماخورده بودم .رفیق بشدت صمیمیمم گف که یکاز فامیلاشون فوت کرده و شب عروسی میخاد بره شهرشون با اتوبوس درحالی که فرداش مامانم یهویی میگه براش کیک و شیرینی عروسی ببرم نیومده، رفت درخونشون و نرفته بود و کلی گلایه که چرا عروسی تنها رفیقت نیومدی و خیلی تنها بود( درسته اشناشون فوت کرده و نمیتونس بیاد بیشتر چیزی که ناراحتم کرد این بود که فککردم دروغ گفته چون رفتنی درکار نبود و نمیخواست بیاد فقط) .نمیدونم چرا ولی شب عروسیم بشدت تنها و ناراحت بودم و گذشت بالاخره و از همه شون دلخور شدم ولی با رفیق صمیمیم همچنان صحبت و برو بیا داشتم ولی کمتر و دلخور بودم ازش ولی چیزی نمیگفتم .تا اینکه بعد مدتی حدودا ۴یا۳ماه که سرم شلوغ بود یهو یکی دو هفته قبل تولدم دیدم رفیق صمیمیم منوانفالوکرده (زیاد اینستا نمیرم و شاید زودتر هممتوجه میشدم) با اینکه روز تولدش همیشه یادم بود باهم میرفتیم بیرون و تولد میگرفتیم ولی دیگه نه تبریک گفت و هیچی فقط انفالو و باهامم صحبتی نکرد دیکه گذشت ومنمنمیتونستمچیزی بگم فکمیکردم درس نیس شاید فککنه دنبال اینم که تولدموتبریک بگه .گذشت چنماهی تا اینکه از طریق یه ادم خیلی دور شنیدم که رفیق صمیمیم ازدواج کرده خیلی ناراحت شدم که چرا منو و اوناونقد صمیمی و مثل خواهر بودیم به من خبر نداد من مهمترین اتفاقامو درجریانش میذاشتم.کلی گریهکردم و شب ها بشدت درگیره ذهنم که چرا اینکار کرد من چی کم داشتم چرا بدون توضیح یا حرفی یهو رفت ( دوست صمیمیم یه اخلاقی دارع که پدرش پولداره و اگه به فرض از رفیقای قدیمی که قبلا داشتیم وصحبت میکردم میگف اونا که درسطح مانیستن فراموشش کن یا چیزی یا کسی که درسطحش نبود میگفتی بدش میومد البته من از خانواده متوسط هستم)
نمیدونم چرا ولی حس میکنم یه اتفاقایی داره میوفته و زندگی داره یه چیزایی بهم یاد میده حس کردم در انتخاب ادمای نزدیکم اشتباه کردم و ساده بودم چرا هیچکس خوشحالی منونمیخواس ببینه . فقط موقع کاراشون بهم پیام میدن .چرا دوستم منو لایق ندوس بهترین خبر زندگیشو بهم بده و بی خبر رفت در حالی که من بهترین خبر هامو وبهش دادم نمیدونم کجا اشتباه کردم حالم خیلی بده و دیگه اعتمادمو به ادما ونزدیکا از دست دادم ونمیتونم به راحتی ارتباط بگیرم با کسی نمیدونم برا حالمچکار کنم
@arHamsaraane
سلام ممنون میشم در جواب دوستان این را بگید
# پیام ناشناس
مرسی از همه دوستانی که تاکید کردید مشاوره برید 🙏🌹
ما واقعاً رفتیم مشاوره و خدا رو شکر همسرم خیلی بهتر شده و تغییرات خوبی داشته.
مشکل اصلی الان بیشتر از طرف خانوادهشونه… اونها مدام با استرس و تهدید وارد زندگیمون میشن، مخصوصاً اینکه میگن اگر مادرشون چیزی بشه ما رو مقصر میدونن. همین باعث میشه هم من و هم همسرم همیشه زیر فشار روحی باشیم.
بزرگترین ترسم اینه که روزی مادرشون فوت کنه و همه تقصیرها رو گردن من بذارن و دوباره همسرم تحت فشار اونها منو ترک کنه 😔
هرچند خودش قول داده که دیگه این کار رو نکنه، اما چون یکبار قبلاً این اتفاق افتاده، هنوز دائم استرس و ترس از دست دادنش همراهمه.
🙏🌸 از همتون ممنونم که وقت میذارید و حرفهام رو میشنوید
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام دوستان
من خانمم
یک دغدغهای ذهنم رو در گیر کرده
من پنجاه روزه که نامزد کردم
نامزدم کارمنده و از ساعت ۵ صبح تا ۲ عصر سر کاره، کارش هم یکم سخته
شهرمون متفاوته و آخر هفتهها همدیگه رو میبینیم
سوالی که ازتون دارم اینه که شما چقدر در طول روز با نامزدتون چت میکنید و تماس میگیرید
چند ساعت در طول روز و چند بار؟
اون زنگ میزنه یا شما زنگ میزنید؟
وقتی سرِ کار هست شما زنگ میزنید و احوالش رو میپرسید یا نه؟
آیا این کار نیازه یا نه؟
مردها چجوری و چقدر میپسندن که نه روی مخشون باشیم و نه سرد بشیم؟
کلا مدیریت تماس ها چگونه باشه؟
این طبیعیه که نامزد من فقط عصرها یکبار زنگ میزنه
و حرف میزنیم
و در طول روز زیاد نه
با هم اختلافی نداریم، و رفتارش نشون میده که دوستم داره
وقتی میبینم بقیه نامزدها روزی چند بار چند ساعت با هم حرف میزنن و در ارتباطن نگران میشم
چند بار هم بهش گفتم در طول روز پیام کوتاه بده
میگه باشه اما انجامش نمیده
@arHamsaraane
#پیام ناشناس
سلام دوستان
من و همسرم با عشق با همدیگه ازدواج کردیم
همسرم قبل من نامزد داشتند ولی بخاطر دخالت های خانواده و بخصوص مادرشون بهم زدند و بعد از اون هر موردی هم بود خونواده و مادرشون با فیلم بازی کردن وگریه و زاری کردن بهم می زدند
تا اینکه ما ازدواج کردیم ولی همسرم قول دادند تحت تاثیر فیلم های خونواده و مادرشون قرار نگیرند
ولی متاسفانه دوبار ه فیلم های خونوادش و گریه ها و ادابازی های خونواده و مادرش شروع شد
و متاسفانه همسرم دوباره داخل فیلم اون ها رفت و جلوی اونها با من بشدت بد برخورد کردند و کامل تحت فیلم اونها رفت
من تنها سکوت کردم و چیزی نگفتم و با خودم گفتم درستش می کنم
ولی الان با وجود اینکه دوستش دارم ولی در ترس و استرس فیلم های خونواده اش و دوباره بچه ننه شدن ایشون هستم
خونواده اش همش فیلم بازی می کنند که اگر مادرمون چیزی بشه از چشم شما می بینیم و اینکه کاری می کنند که عذاب وجدان ایجاد بشه ،
من از این کارهاشون متنفرم و هر بار فیلم بازی می کنند من بعدش پدر همسرم را در میارم و بجاش تلافی می کنم و مجبورشون می کنم برای من خرید کنند
و خودشون همش می گند من عوض شدم و دیگه داخل فیلم های کثیف اونها نمیرم
ولی من اصلا اعتماد ندارم بهشون
من قبل ازدواج مذهبی بودم ولی الان دیگه کم کم اعتقادم کم شده چون کامل ناامیدی داخل زندگی ام وارد شده
زندگی ام شده ترس و استرس از فیلم های کثیف اونها و تلافی کردن برای همسرم
دوسش دارم ولی ازش متنفر هم هستم
قبلا تمام تلاشم پیشرفت همسرم بود ولی الان پیشرفت خودم
نمی دونم چکار کنم این حس نفرت و کینه ای که نسبت بهش دارم کم بشه
هر وقت یاد بچه ننه بودنش می افتم حالم بد میشه
از خونوادش از خودش از بازی ها و کثافت کاری هاشون متنفرم
من دیگه حتی از خودمم متنفر شدم بخاطر ازدواج با یک بچه ننه
نمی دونم بچه دار شدن باعث میشه خونوادش فیلم های کثیفشون را تمام کنند یا نه ؟
من زندگیم شده استرس و ترس و وحشت و تروما 😭😭😔
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام وقت شما بخیر
ببخشید یه سوال داشتم دوستان جواب بدن
کسی ک قبل ازدواج رابطه داشته (مجازی ) تو سن بچگی تو ۱۳ سالگی ، و متاسفانه کم عقلی کرده به هوای اینکه آره بلخره مال همیم گول خورده عکش برهنه فرستاده،
این آدم باید ب خاستگارش راجب این رابطه بگه یا ن
اگ آره چطوری
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام.وقت بخیر .ده سالی میشه که ازدواج کردیم و به دلیل مشکلات ناباروری قصد داریم از جنین اهدایی استفاده کنیم.اقا آزواسپرمی هستن.ولی راستش دودلم.نمیدونم چ احساسی خواهم داشت.ایا انجام این کار درست هست یا خیر!!وقتی نطفه بچه از ما نیست و از یه پدر و مادر دیگه هست ،میتونیم مثل بچه خودمون تا آخر عمر بهش حس داشته باشیم.در آینده باید حقیقت رو بهش بگیم یانه.دی ان ای و سایر موارد ژنتیکی و وراثتی به چه گونه ای هست--و هزاران فکر این مدلی .فرد اهداکننده از طرف بیمارستان و ناشناس هست. لطفاً کمکم کنید.سردرگمم .کسی تجربهای داشته.از کجا اطلاعات بگیرم .
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
۳۰ سالمه و همسرم ۳۸
من تو یه پروسه احمقانه و اصرار بی جا با مردی ازدواج کردم که یه ازدواج ناموفق داشت
اون موقع به عاقبتش فکر نکردم
الان دارم فکر میکنم کاری که قبل ازدواج باید میکزدم
من پارسال اسفند عروسی کردم فروردین حامله شدم و الان باردارم
شوهرم بشددددت خسیس
نه اهل تفریح نه اهل سفر نه اهل گردش هیچ لذتی بجز قلیون کشیدن مداوم تی وی نگاه کزدن نداره
هرچقدم که بفهمه من پول دارم تا قرون اخرشو خرج نکنه نمیشینه سرجاش
مدعیه که سالهای زیادی فقط کار کرده نه پوشیده نه خورده نه گشته
که بتونه جمع کنه
امروز طلاهای منو برد فروخت گفت بدهی دارم
دکترت خرج داره و …
هرروز دعوا هرروز گریه یک روز خوش ندارم
همش دلم میخواد برم خونه پدرم بمونم هفته پیش هم همینکارو کزدم ولی زنگ زد هرچی تو دهنش بود بهم گفت
حالا موندم چیکار کنم
من عالم بودم به تمام شرایطش
مسئولیت اشتباهمو میپذیرم
الان حالم ازش به هم میخوره
و چون یکبار ازدواج ناموفق داشته و چون فامیلی بوده این دفعه نمیدونم بتونم ازش جدا بشم یا بخواد اذیت کنه
لطفا بیخیال سرزنش بشید و راهکار بگید
ممنونم
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام وقت بخیر عزیزان .من ۳۸سالم هست آقا هستم .یه ازدواج ناموفق دوران عقد داشتم .فوق لیسانس دارم فرهنگی هستم.بایه خانم آشنا شدم یه بچه داره سال نهم پسرهست.ایشون یه سال از من بزرگتر هستش .ایشون هم فوق لیسانس دارن و فرهنگی . حدودا دوسال آشنا شدیم پارسال خونواده رو بردم خونشون .بعدش هم خودم چند بار رفتم پیش خونوادش . قرار براین شده ک پسرش بمونه خونه مامانش اینا .چون خودش نمیخواد با ما زندگی کنه .حالا مسئله اینجاس خونواده ی من ب شدت مخالفن. میگن سنش زیاده بچه داره و.... قیافه اش ده سال دیگه میوفته و... خودشو قبول دارم همه جوره .پسرش و هم اوکی. کردیم .خونواده من مخالفه .چیکار کنم بنظرتون .از این ور هم به همه واقعا نمیشه اعتماد کرد .موندم بخدا. . لطفا کمک کنید
@arHamsaraane
سلام دوستان
ممنون میشم تجربه هاتون رو درمورد مسله ای ک مطرح میکنم بگید(باعرض معذرت،فقط تجربه،ن بیان نظر🙏)
درمورد دیسفوریای جنسی یا ترنس بودن
میخام بدونم درجه بندیش،شدت وضعفش،درمانش،نیاز ب تغییر جنسیت،در چه حده؟
میدونم ک طرف مثل شهره لرستانی باید بره قانونی اقدام کنه،آزمایش پزشکی وتست وروانشناس و...
ولی من میخام اطلاعات لازم رو بههم بدین
یکی از نزدیکانم ک آقایی 30ساله وخارج از ایران هستن،میگن از بچگی دیسفوریای جنسی داشتن(یعنی تمایل ب دختر یاخانم بودن)
اونجا هم با روانشناس صحبت کرده،منتها گفته اگ دوس داری انجام بده وفقط بدون ک غیر قابل برگشته
(تو اروپا،بیشتر بر اساس تمایل هس،و میشه بهش تصمیم شخصی طرف گفت.ک از نظر عرفی وقانونی هیچ مشکلی نیس)
سوال من اینه،ایشون تاحالا کلا آقا زندگی کرده،هیکل،اندام جنسی،اخلاق،حتی تجربه عشق،خب راهی برای درمان وتعادل نیس واقعا؟
اگ ب همین صورت آقا بمونن،خیلی دچار اذیت ومختل شدن زندگی شون میشن؟
اگ همه مراحل وهورمون تراپی و عمل جراحی رو انجام بدن،همه چی بر وفق مراده واقعا؟پشیمونی بعدش نداره؟
طرف بعد از اتمام کل مراحل،از نظر روحی روانی ب مشکلی برنمیخوره؟
ممنون میشم تجربیات تون رو بهم بگید،خیلی برام مهمه
#ترس_#دیسفوریای جنسی
#پیام_ناشناس
سلام
یه مشورت میخوام . درواقع میخوام کسانی که طلاق گرفتن علی الخصوص به خاطر مسئله ی خیانت بیان بگن که دنیای بعد از این اتفاق براشون چه جوری بود( بدون حمایت اطرافیان یا با حمایت اطرافیان رو هم بگین لطفا. چون من خودم میدونم که حمایتی نمیگیرم و احتمالا خیلی سرزنش ها هم بشم.)
و کسانی که خیانت رو بخشیدن و به زندگی ادامه دادن; زندگی تون چطور پیش رفت؟
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام من ی دختر۲۶ساله مجردم
واقعا دلم گرفته از همجنسای خودم از جنس زن متنفرم
از زنایی کمیبینن تا جای یزن دیگه خالی شده زود خودشونو جا میدن
مادرم ۴ سال با سرطان درگیر بود و متاسفانه نتونست شکستش بده و فروردین امسال فوت شد😔
ی زن بلانسبت شما بیوجدان; بیشعور; تا فرصتو دید زود خودشو توزندگی پدرم جاکرد ازدواجنکردن اما ارتباط دارن باهم
دارم دیوونه میشم دارم روانی میشم
میخوام خودمو بکشم
شاید بگین تقصیر پدرت بوده
اصن پدر من بد چرااا اون خانوم قبول کردددد
توروخدا چجوری اون زنو از زندگیمون بندازم بیرون
همسر خودشم با سرطان فوت شد و یکپسر همسن من داره و یکدختر ۱۴ ساله
ب بهانه اینکه فقیرن وهیچی ندارن ودنبال کاره ب پدرم نزدیکشد وبابامم کلی کمکمالی کرد
ولی خانوم ول کن نیس
اینم اضافه کنم پدرم همیشه میگه من هیچوقت بعد مادرتون زن نمیگیرم
اما من میدونم اون خانوم قصدش سواستفادست
حالم خیلی بده دلم مرگمیخواد
ازتون خواهش میکنم یراه جلوم بزارین
انقد حالم بده نمیدونم چجوری تایپکردم
@arHamsaraane
تو کانال اصلی دارم نکات جالب و مهم و قابل تامل از #جان_گاتمن میذارم
حتما دنبال کنید
کانال اصلی:
@Hamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام وقت همگی بخیر ، من یه خانوم ۲۵ ساله هستم همسرم همسن خودمه تقریبا ۲ ساله که عقد کردیم
من تقریبا دو ماه پیش یسری زائده روی کشاله ی رانم دیدم که هی داشت بزرگ تر و پخش تر میشد ، اول جدیش نگرفتم بعد از یکماه گفتم نکنه زیگیل باشه چون قبلش استخر و لیزر هم میرفتم گفتم نکنه گرفته باشم یا شاید همسرم از قبل داشته الان توی بدن من داره خودشو نشون میده ، همتون از وضعیت زیگیل باخبرین که تو ایران چخبره
رفتم تست پاپ اسمیر دادم تایپ ۳۱ مثبت شدم ، جز تایپ های پر خطر هست و ممکنه باعث سرطان دهانه ی رحم بشه ، اولش خیلی حالم بد بود همش گریه میکردم و میگفتم گناه من چیه که تو کل عمرم فقط با همسرم بودم و الان این مریضی رو گرفتم و این صحبتا ، بعدش شروع به درمان خودم کردم با چندتا دکتر و متخصص صحبت کردم هم شهر خودمون هم شهرای دیگه آنلاین ویزیت شدم ، یک دوز واکسن تزریق کردیم هم من هم همسرم ، تا سه دوزش رو قراره تزریق کنیم ، مکملایی که دکترا گفته بودنو دارم مصرف میکنم ، جفتمون رژیممونو داریم رعایت میکنیم ، نه من نه همسرم اصلا اهل سیگار و مشروب و قلیون هم نیستیم ، ورزشمونو هم میکنیم مرتب ، ولی من همچنان فکرم درگیره و استرس دارم واقعا نمیدونم چیکار کنم که زودتر از شر این مریضی راحت بشم ، میشه خواهش کنم لطفا لطفا اگر تجربش رو داشتید یا مثل من درگیر تایپ ۳۱ شدید یکم از تجربیاتتون بهم بگید ، شاید کمک کنه زودتر درمان بشم واقعا از وقتی متوجه شدم افسردگی گرفتم و رابطم با همسرم سرد شده چون از وقتی متوجه شدم از ترس اجازه نمیدم بهم نزدیک شه الان دوماهه که هیچ رابطه ای نداشتیم و تا وقتی کامل خوب نشدم از استرس اصلا نمیتونم رابطه داشته باشم لطفا راهنمایی کنید ، ممنونم
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام وقت همگی بخیر
ممنون میشم وقت بزارید پیام من رو بخونید
من دو سالی هست که ازدواج کردم فقط یک برادرشوهر دارم که چند سال پيش ازدواج کرده و بچه داره خانواده همسرم به ما همیشه لطف دارن و نسبت به ما بی تفاوت نیستن
اونطور که مادرشوهرم میگه فرقی بین ما نزاشته هرکار برا اونا کرده برا ما هم کرده فقط اون موقع طلای بیشتری برای جاریم برده که خب اون موقع طلا خریدن راحت تر بود نسبت به الان
ب بچه ی جاریم خیلی محبت دارن که خب من میگم منم بچم شه این کارارو براش میکنن
چند وقت پیش بحث شده بین اونا و خانواده شوهرم اونا گفتن که شما اون یکی عروس و پسرتون رو بیشتر دوست دارید مادرشوهرمم گفته که نه شمارو بیشتر دوست داریم
این موضوع خیلی ناراحتم کرده که همچین چیزی گفته مادرشوهرم نمیتونم فراموش کنم همش با خودم کلنجار میرم که چرا باید اینطوری بگه مادرشوهرم
میخوام بپرسم باید چیکار کنم؟قهر کنم نرم؟
@arHamsaraane
این هموطن که از افراد شناخته شده هم هست، برای غزه استوری گذاشته؛ زامبیای مجازی بهش حمله کردن، آخر مجبور شده در قالب پست جوابشون بده
🔹میگه من مسلمونم و نماز میخونم اما مسأله غزه نه به دین ربطی داره نه به کشور، به انسانیت مربوطه ...
🔹"من به عنوان یه انسان وقتی می بینم بچه ها در غزه از گرسنگی دارن خاک می خورن، نمی تونم غذا بخورم، اگه غذایی هم بخورم ناراحتم ... مگه دینتون انسانیت نیست؟! خب الان تو غزه "انسان" داره میمیره از گرسنگی... چقدر دنیا خراب شده! انسان باشیم!"
𝒄𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍 ➣ @Bii_Taarof