arhamsaraane | Unsorted

Telegram-канал arhamsaraane - تجربه های خوب_همسران موفق

15930

تجربه ونظرات اعضا بدون ذكر نام بهترين راه برای شناخت و درك همسران از خواسته های همدیگر 🔴آیدی ارتباط و تبلیغ 👇 @hamsaraaneAdmin همسران موفق 👇 @Hamsaraane خانمهای قری*مختص خانم ها* 👇 @ide_Hamsaraane مخصوص آقایان:👇 @mardee_zendegi

Subscribe to a channel

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام به اعضای محترم گروه 🌿
من ۲۵ سالمه، با همسرم از روی عشق ازدواج کردیم و خدا رو شکر از نظر خانوادگی و اجتماعی موقعیت خوبی داریم. توی یه شهر نسبتاً کوچیک زندگی می‌کنیم که بیشتر مردم همدیگه رو می‌شناسن، و همین باعث می‌شه بعضی مسائل پیچیده‌تر بشن و سخت‌تر بشه باهاشون کنار اومد.
مشکلی که ذهنمو درگیر کرده اینه که دوست‌دختر قبلی همسرم (مربوط به حدود ۵ سال قبل)به‌نوعی دوباره داره وارد فضای خانوادگی ما می‌شه، بدون اینکه هیچ‌کس در خانواده شوهرم بدونه چه گذشته‌ای بین اون‌ها بوده.
اون دختر الان نامزد داره و عقد کرده، ولی با برنامه‌ریزی خاصی، با خواهرشوهرم دوست شده و حتی رفت‌وآمد داره. اخیراً هم خواهرشوهرم و جاریم رو توی اینستاگرام فالو کرده
همسرم رابطه‌ش با اون دختر کاملاً تموم شده و از همه نظر موضوع برای خودش روشنه، ولی برای من حضور این دختر توی اطراف خانواده‌م، مخصوصاً وقتی کسی از گذشته‌ش با شوهرم خبر نداره، واقعاً آزاردهنده‌ست.
از نظر سطح رفتاری، اجتماعی و حتی ظاهری، واقعاً در حدی نیست که حضورش قابل درک یا طبیعی باشه، و همین مسئله باعث ناراحتی منه
من نمی‌خوام افشاگری کنم یا چیزی رو بگم که حرمت‌ها از بین بره، ولی از طرفی هم دلم نمی‌خواد این آدم توی فضای امن زندگی من و همسرم باشه
گاهی واقعاً حس درماندگی دارم، حتی اگه فقط از روی لجبازی یا حسادت باشه کارش
واقعاً نمی‌دونم بهترین برخورد در چنین شرایطی چیه؟
اصلاً چطور می‌تونم با این حس سنگین کنار بیام بدون اینکه وارد درگیری یا حرص خوردن بشم؟

ممنون می‌شم از هر راهنمایی، تجربه، یا دیدی که دارید 🌱🙏
@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام دوستان
من خانم هستم و سوالم درمورد سن بارداری هست. من احتمالا تا سن ۳۶ ۳۷ امکان و شرایط بچه دار شدن رو ندارم و این موضوع که پزشکا میگن حتما باید تو سن کم بچه دار شد منو میترسونه
میخواستم بدونم تجربه شما یا اطرافیانتون در این مورد چیه
واقعا تحت هرشرایطی باید تو سن کمتر بچه آورد؟ واقعا ریسک بیماری و نواقص ژنتیکی خیلی بیشتر میشه؟ یا کیفیت تخمک خیلی میاد پایین؟
یا مثلا کیفیت اسپرم تو‌ سن ۴۲ خیلی‌پایین میاد؟

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
دوستانِ گلم،
امیدوارم حالتون خوب باشه. خواستم یه نکته‌ای رو با هم مرور کنیم که فکر می‌کنم توی تعاملاتمون توی این گروه، می‌تونه خیلی کمک‌کننده باشه:
قبل از ارسال پیام، کمی مکث کنیم...
همه‌مون دوست داریم توی این گروه، محیطی صمیمی و دوستانه داشته باشیم. پس بیایم قبل از اینکه پیامی رو بفرستیم، یه لحظه به این فکر کنیم که:

آیا این پیام، باعث ناراحتی یا کدورت کسی می‌شه؟
آیا منظورم رو درست رسوندم؟
آیا لحنم، طوری هست که طرف مقابل، احساس خوبی داشته باشه و گارد نگیره؟
همیشه سعی کنیم، جواب‌ها و پیام‌هامون، از روی خیرخواهی و کمک باشه. اگر کسی سوالی پرسید، با حوصله و مهربانی پاسخ بدیم. اگر ایده‌ای داشت، با تشویق و پیشنهادهای سازنده، همراه‌یش کنیم.
همه ما نظرات و دیدگاه‌های متفاوتی داریم و این کاملاً طبیعیه. اگر با نظر کسی موافق نبودیم، سعی کنیم با احترام و لحنی مودبانه، نظر خودمون رو بیان کنیم. به جای اینکه روی نقاط اختلاف تمرکز کنیم، می‌تونیم روی نکات مشترک و راه‌های رسیدن به تفاهم، تمرکز کنیم.
گاهی پیش میاد که کسی، پیامی می‌فرسته که شاید کمی تند و تیز باشه یا باعث ناراحتی بشه. توی این شرایط، بهترین کار اینه که سعی کنیم با خونسردی و متانت، پاسخ بدیم. یه تکنیک خیلی خوب اینه که به جای استفاده از کلمات منفی، از معادل‌های مثبت استفاده کنیم. به جای اینکه بگیم:

این خیلی بد بود. بگیم: به نظر من، جالب نبود.
این اشتباه بود. بگیم: بهتر بود این‌طور عمل می‌کردی...
این زشت بود. بگیم: زیاد خوشایند نبود.
به جای این کار، بی‌فایده بود، بگیم: به نظر من، راه‌های بهتری هم برای این کار وجود داره.
به جای تو اشتباه می‌کنی، بگیم: من یه جور دیگه‌ای فکر می‌کنم، اجازه بده نظرم رو بگم...
به جای چقدر بی‌ادبی!، بگیم: کاش این موضوع رو با لحن بهتری مطرح می‌کردی.
هدف ما اینه که توی این گروه، یک فضای امن، صمیمی و حمایتی ایجاد کنیم. جایی که همه بتونن راحت، نظرشون رو بیان کنن، از هم یاد بگیرن و از همراهی با هم لذت ببرن.

به امید خدا ، بتونیم از هم صحبتی در کنار هم، استفاده مفید و لذت ببریم

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام. من همونیم خانم خیانت کرد و دیدم
راستش اینقدر بازجویی ش کردم تا اعتراف کرد و حزییاتش هم گفت
از اون روز یه آدم عجیبی شد. حس میکنم انسان نیستم.هیچی نیستم. بی لیاقتم حس و احساس شخصیت و انسانیت در من از بین رفنه و احساس میکنم هیچکی منو دوس نداره و میترسم خودم تبدیل به هیولا یا شیطانی بشم چونواقعا هیچ احساس ارزشمندی نمیکنم و همه چیز برام علی السویه شده کلازنده ام و بدون روح. نالانمو همه ازم گریزون. حتی نمیدونم چی باید بخامو راه حل چیه. نمیدونم باید بخام کسی دوسم داشته باشه یا چس
دنیا برام گنگ شده
مسخره س بگم نمیدونم سوالم هم نمیدونم چیه؟

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام به دوستان امیدوارم حال همگیتون خوب باشهدعذرمیخام پیامم یکم طولانیه چون باجزئیات نوشتم برای تصمیم گیری درست.
دخترخانمی هستم ۲۷ساله که شاغلم و حدودا از اسفندماه با اقایی آشناشدیم از طریق مجازی که ایشون هم ۲۷ساله هستن و شغلشون نظامی.
فاصله شهرامون ۲۵دیقس و تو اینمدت آشنایی هیچ مشکلی بینمون نبوده بخاطر این فاصله که هربار بخایم همو ببینیم قبلش برنامه ریزی کردیم و من فکر میکنم چون آدم سنش بالا میره بیشتر میتونه مسائل رو راحت حل کنه بین خودشون با مشورت با صحبت کردن.
واینمدت اشنایی رابطه خوبی داشتیم مخصوصا که بحثایی یجاهایی پیش اومد و بعضی وقتا خودم برای محک اخلاقشون یجاهایی عصبانیش کردم تاواکنشش رو ببینم و برداشتای خوبی ازش داشتم چه تو مسائل عاطفی چه مالی!شده چن بارخودم به شهرشون برم ومطمعن بشم که خونه و شغلی ک نشون داده همون بوده حتی میترسیدم که شاید متاهله شاید فیلم بازی کرده بخاطرترسام اینکه بعدا دلم نشکنه یا موقعیت خاستگاری ک شد برن خانوادن ببینن و سرافکنده بشم
درطول روز تلفنی و پیامکی صحبت میکنیم.خیلی زود با مادرم آشنا شدن و هربارهمو ببینیم خیلی بااحترام و صمیمی صحبت میکنن و میخان هربارازم که باپدرمم صحبت کنه ولی چیزیکه هست اینه ایشون خیلی تو خانواده
خودشون ازلحاظ مالی تنهاس
یعنی به خانوادش خیلی کمک میکنه و پسربااحساساتیه وخیلی هم ازاین بابت ضربه خورده و کمکی گرفتن ازش و جبران نکردن مثلا چن هفته پیش ۲۰۰تومن ک جمع کرده بود برای مراسم ازدواجش باباش گرفته وقتی بهش میگه با یه کلمه که طرف نمیده چیکارکنم قضیرو جمع کرده خودش گفت که خانوادش در وضعیت مالی خوبی نیستن وضع مالی خانواده منم عالی نیس ومعمولیه
چن هفته پیش بهم گف که نمیخام اخرسرمتوجه قضیه ای بشی وناراحتی بوجودبیاد خانوادم توخونه میگن ازشهرخودمون دختری پیداکن اون غریبس مانمیشناسیم میگف من گفتم من باهاش اشنا شدم و اگه نیاین خودم تنهایی خاستگاریش میرم گف که سکوت کردن ولی حرفش تا اینجا نبود مشخص بود که خانوادش قانع نشدن.مادرش پیشنهادداد منو ببینه
شنبه این هفته ک اشناشدیم دیدم اصلا مادرش منوتحویل نگرفت نه دستی نه روبوسی نه برخورد گرمی حتی نخندید من خودم فقط پیشقدم شدم
ودرطول صحبت گف مامیترسیم ازغریبه وبحث میکنیم مدام باپسرم اسایش ندارم الان توخونه
ومتوجه بودم هنوزباهمون برخوردتاییدنشدم ونمیدونم شایدازمسائل مالی میترسه شاید دختر دیگه ازفامیل پیشنهاد میدن دیشب دوباره توخونشون بحث بوده وپسره میگه من میخامت قول میدم درستش کنم انقدمیگم تایید شه
من واقعاحالم بده گرفتس حتی فرصت آشنایی نمیدن وقضاوت میکنن نمیشه .
تواین مواقع نمیدونم چه برخوردی بکنم ازطرفی نمیخام پسرو ازدست بدم واقعا پسرخوب و بسازیه و ازطرفی میترسم از صبرکردن زیاد چون سنمم کم نیس برای خیلی چیزا
دوستان پیشنهادتون چیه شمابودید چیکار میکردید؟

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام. می‌دونم که طولانیه اما لطفاً بذارید پیامم رو.
من حدود نه ماهه که عقد کردم.
چندتا مشکل با همسرم دارم که باعث میشه مدام در شک و تردید نسبت به انتخابم باشم.
اول تفاوت در سبک زندگیمون. من فوق‌العاده طرفدار سبک زندگی سالم، تغذیه ارگانیک و خواب منظم، سحرخیزی و ورزش هستم. همسرم کاملا نقطه‌مقابل منه. مثلا بعد از عقد اضافه‌وزن زیادی پیدا کرده و با اینکه بارها غیرمستقیم و حتی مستقیم نارضایتی‌م از این موضوع رو بیان کردم، هیچ تلاشی نمیکنه. (هر راهی که می‌تونستم برای تشویقش به ورزش و کنترل تغذیه‌‌، انجام دادم)
دوم عدم مدیریت مالی. ایشون نه‌تنها اهل پس‌انداز نیست، حتی نمی‌تونه درآمدش رو جوری مدیریت کنه که تا آخر ماه برسونه. و هر ماه تقریبا تا هفته دوم دیگه صفر میشه!! خودش میگه درآمد کمه، مخارج زیاده. درحالی که حتی ماهی که درآمدش چند میلیون بیشتر شد، به دو هفته هم نکشید؛ ده روزه تمومش کرد! اجازه هم نمی‌ده که من در این مورد دخالتی کنم. میگه مسئولیت مالی با منه، تو خودتو درگیر این چیزا نکن. مگه تا حالا بهت بد گذشته؟ درحالیکه نمیدونه من چون همه‌اش میفهمم جیبش خالیه خیلی وقت‌ها بیرون حتی تشنه هم میشم به‌سختی ازش درخواست میکنم یه آبمیوه بخره که نکنه نداشته باشه!
(بگم که ایشون هنوز خونه و ماشین هم ندارن)
ضمن اینکه همیشه دوست داشتم همسرم یه مرد جاه‌طلب مثل خودم باشه که ایشون نیستن. یعنی آرزوهای مالی بزرگی دارن ولی انگیزۀ تلاش و جنگندگی صفر.
سوم مسائل جنسی. از کیفیت رابطه‌مون واقعا راضی‌ام اما کمیتش نه. با اینکه ایشون خونه‌شون مستقل از خانواده‌شونه و از این نظر آزادیم اما رابطه‌مون یک هفته یا ده روز درمیونه که من واقعا اذیت میشم. من خیلی گرمم و نیازم در حد هفته‌ای سه باره. چندبار هم بهش گفتم و دیگه واقعا غرورم اجازه نمیده چیزی بگم. از اونجایی که یکبار خودم پیش‌قدم شدم و بدجوری خورد تو ذوقم دیگه تا خودش جلو نیاد نمیتونم پا پیش بذارم. البته بعید می‌دونم مزاجش سرد باشه. خودش میگه بخاطر استرس مسائل کاری و مالیه. خب مگه این مسائل تمومی داره؟ بریم زیر یه سقف قطعا بیشتر هم میشه. نمیتونم فکرشو کنم که تو متاهلیم هم همچنان مثل مجردی‌م شب‌‌ها از فشار شهوت اینقدر گریه کنم تا خوابم ببره.
ایشون خوبی‌های خیلی زیادی داره که انتخابش کردم و قلبا دوسش دارم خیلی.
خیلی بهم توجه و محبت میکنه، نازمو میکشه، در حد وسعش مدام برنامه میچینه که سورپرایزم کنه، حمایتگر و محافظت‌کننده‌ست، همه‌اش حواسش هست که نرنجم، چیزی اذیتم نکنه، ذهنم درگیر چیزی نشه و شاد باشم. از حریم‌مون سفت و سخت مراقبت می‌کنه و اصلا اجازه نمیده هیچکس ذره‌ای دخالت کنه. اهل گفتگوئه. به حساسیت‌های زنانه‌م احترام می‌ذاره و...
کفویت اعتقادی، خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی‌مون هم زیاده. اما خب... این مسائل هم واقعا برام جدیه.
چکار باید بکنم؟ آیا واقعا اینا مسائلی هستن که بخوام به جدایی فکر کنم قبل از اینکه بریم سر خونه و زندگیمون؟

☝️ پیام تا اینجا ثبت شد.

همین رو بفرستیم یا ادامه داره؟ اگه ادامه داره ادامه شو بنویس و بفرست. اگه نمیخای ارسال بشه دکمه بیخیال رو بزن.

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#ایده_پیام
ميان نفسهايت،
حبسم كن.
من...
بی تو بودن را بلد نيستم....

@ide_Hamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام وقتتون بخیر
یک خانم ۳۰ ساله هستم سوالی که دارم در این مورده که چند ماه پیش اقایی از من خاستگاری کردن که قبلا تو یک دانشگاه بودیم من خیلی ایشون رو به یاد ندارم ولی ایشون میگن که منو خوب یادشونه این اقا مذهبی ان و خانواده ی مذهبی دارن طوری که خودشون میگن قبلا فکر میکردم فقط دخترایی که چادر دارن حیا دارن و خوبن اما الان دیدگاهم تغییر کنه مساله ای که وجود داره اینه که نه من و نه خانوادم مذهبی و معتقد نیستیم و اون اقا کامل در جریانه من بهشون توضیح دادم و گفتم قصد ازدواج ندارم اما ایشون خیلی اصرار دارن و گفتن تا یک سال صبر میکنن تا دوباره خاستگاری کنن و هر دو ماه یک بار پیام میدن که هنوز منتظرن اون یک سال برسه و میگن که این مسائل اختلاف عقده مشکلی به وجود نمیاره و هر کسی رو تو قبر خودش میزارن خودشون نماز اول وقت میخونن هر هفته حرم میرن و واجبات رو رعایت میکنن ولی خب من این مدلی نیستم و به نظرم حتی اگر بگن هرکسی تو قبر خودشه بازم تفریحات مورد علاقه مشترک بین دو زوج کم میشه وقتی تو جمع دوستام مطرح کردم بهم گفتن تو خیلی سخت میگیری خودش میگه که تغییر کرده به خانواده چیکار داری و این حرفا میخواستم نظرتون رو بدونم ایا من خیلی سخت میگیرم روی این موضوع و به نظرم مشکل ساز میشه یا واقعا درست فکر میکنم؟باز شما ازدواج کردین و تجربتون بیشتره ببخشید که طولانی شد فقط میخواستم کامل توضیح بدم ،مرسی که نظرتون رو میدید💕😘
@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

⁨ گاهی سالم‌ترین واکنش اینه که هیچ واکنشی نشون ندی.
لازم نیست برای کسی بجنگی که همین الان گفته مطمئن نیست تو رو می‌خواد. اون عشق نیست، اون رها کردن خودته.
آرامش نهایی با توضیح اون‌ها نمیاد.
آرامش واقعی از جایی میاد که تصمیم بگیری دیگه دنبال جواب از کسی نگردی که روشن‌ترین جواب رو قبلاً داده: اون تو رو انتخاب نکرده.
@Hamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس

سلام
خسته نباشید
من اولین باره پیام میدم شاید نتونم خوب منظورم رو برسونم
ازتون یه راهنمایی میخوام
برای دو تا موضوع جدا از هم...

اولی :
من تو بارداری 45 کیلو اضافه کردم استراحت مطلق بودم و همه وزنم موند روم و حدودا بعد زایمان 10 کیلو بیشتر کم نکردم بچم الان 1سال و نیم هست و شیرخشکیه خیلی رژیم گرفتم ولی خب اراده قوی ندارم که نگه دارم خسته میشم رها میکنم خلاصه انواع راه ها رو هم رفتم دکتر تغذیه دارو گیاهی، شیمیایی همه راه ها رو جز عمل.
شوهرم به عمل راضی نیست ...
تو این گیر و دار هی رژیم گرفتن و ول کردن چند شب پیش شوهرم حرفی زد بهم که اصلا توقع نداشتم ازش
من درواقع بعد عروسیمون زود بچدار شدیم
از همون وقت ها یادمه من علاقه شدیدی داشتم که با همسرم بیرون بریم خانواده خودمون یعنی منو بچم و همسرم ولی ایشون زیاد پایه نبودن و بهانه میاوردن و... تا اینکه چند شب پیش یهو گفتن چرا لاغر نمیکنی من اینجوری دوست ندارم هرچند این جمله رو خیلی از بعد زایمان گفتم بهم ولی اون شب حرفی زدن که واقعا دلم شکست و هیچجوری نمیتونم فراموش کنم گفتن منم دوست دارم دوتایی بریم بیرون ولی دوست ندارم با خودم جایی ببرمت یا مارو با هم ببینند دوستانم و فامیلا چون تو چاقی و من احساس بدی بهم دست میده عزت نفسم میاد پایین اون شب خیلی عذرخواهی کرد گفت چند وقته میخواسته بگه حرف دلش رو ولی هی نگفته ... خیلی داره تلاش میکنه جبران کنه مثلا جدیدا همش میگه بیام دنبالت بریم فلان جا بریم بیرون یا خونه مامانمم میگه بمون میام دنبالت بریم خونه ولی من قلبم شکسته دلم میخواد همراهش برم ولی نمیتونم یعنی تا میگه بیام دنبالت یاد حرفش میوفتم اصلا دلم نمیخواد باهاش برم بیرون ترجیح میدم مثل همیشه تنها باشم تنها برم با خانواده خودم برم مثل همیشه... دوباره رژیمم رو گرفتم این دفعه گفتم باید به هدفم برسم . ته قلبم میگه تا لاغر نکردم همراهش نرم جایی ...
حالا میخواستم ببینم این تصمیمم که تا لاغر نشدم همراهش نرم جایی به نظرتون درسته یا نه من احساسی دارم تصمیم میگیرم و اینکه چیکار کنم اراده قوی داشته باشم تو زندگیم تو همه کارا به خصوص رژیمم.


......... ..............

دوم اینکه
من یک فرد بسیار احساسی هستم متاسفانه نمیتونم حرفم رو بزنم یعنی قبل اینکه حرف بخواد از دهنم در بیاد قبلش اشکم درمیاد یعنی هر چیزی میشه اشکم جاری میشه دست خودم نیست بدم میاد از این ضعیف بودنم
این گریه من افتاده سر زبون بعضیا این منو اذیت میکنه یه راهکار هم برا این بهم بگین ممنون میشم

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس

سلام به همه
من از بچگی دیدم که پدر و مادرم باهم دعوا میکنن و تو دعوا مادر منفعل و پدرم بیشتر کنش گر هست اونها اصلا باهم تفاهم ندارن حتی ی ذره و مادرم از اول دلش نمی‌خواست با پدرم ازدواج کنه اما مادرش مجبورش کرد ، پدرم خیلی تو زندگیش زحمت کشیده اما مادرم خیلی لجبازه خونه رو کثیف نگه می‌داره و تمیز نمیکنه بشدت خسیسه حتی در حق ما بچه هاش اون واقعا وسواس فکری جبری داره و تفکر جادویی و احتکار شدید داره و نمیخواد قبول کنه که اینجوره در خونه رو به روی بچه یتیم و همه میبنده خونه ما آخرین باری که تمیز شد بیش از دو سال پیش بود
هر وقت میخواییم کمکش کنیم نمیزاره
خیلی تلاش کردیم و تلاش کردم خیلی کار ها انجام دادم بردمش روانشناس اومد خونه انگار که نه انگار رفته تراپی رفتارا رو ادامه داد بابام بارها تهدیدش کرده به طلاق
اما طلاق نگرفتن
حتی انقد به بلوغ نرسیده که مشورت کنه موقع دعوا میره میشینه ی گوشه و سرگرم گوشی میشه یا مدام تی وی نگاه میکنه
خونه بشدت کثیف بوی گند از داخل و بیرون نه میزاره پول بدیم چند نفر بیان تمیز کنن نه خودش تمیز میکنه حتی میره از تو سطل آشغال محله ها مختلف کفش و کیف چیزایی که آدماپرت کردن بیرون میاره خونه و میپوشه ظرف ها مردمو از تو زباله ها جمع میکنه میاره خونه ازش میپرسیم اینا از کیه میگه از خودمه خودم خریدم میگیم مشخصه خرابه اس میگه نه مال خودمه
تا دلتون بخواد لباس خریدیم براش با هر مناسبت بهش کادو داده بابام میزاره تو کمد درشو میبنده
ی کمد دو دره داره از کف تا سقف پرر از وسیله اس که اصلا استفاده نمیکنه غذا رو تو ظرف های ۲۹ سال پیش طبخ میکنه اون ظرفا دیگه بقدری کهنه و سیاه شده و حاضر نیست بیرون بندازه تو آشپز خونه پر از موش و سوسک و پشه های ریز زیاد میشه دیوارها تار عنکبوت
اما اون تمام روز فیلم ميبينه و تو گوشی سر میکنه چه روزگاری که برامون شام و نهار درست نمیکنه
اون حتی خوراکی ها رو میزاره تو کمدش و روغن رو هم اونجا میزاره دیگه روغن که نباشه من بخوام برا خودم غذا درست کنم با چی درست کنم؟ میگه خودت برو بخر
من کار پیدا کردم و مدتی دستم تو جیب خودم بود اما چرا وقتی تو خونه این همه مواد غذایی و ظرف هست باید برم بخرم؟
خدا میدونه که ما چی میکشیم از دستش
خانواده پدرش خیلی ازش دفاع میکنن ...
اما این وسط ما پر پر شدیم چقدر هر روز دعوا و درگیری تو باتلاق زندگی گیر کردیم
برا خودم روانشناس رفتم از خونه دور شدم همه کار کردم که شرایط عوض بشه اما بجز خدا کسی نبود چجوری باید این زندگی رو سر و سامان داد ؟ طلاق بهترین راه حله؟ ولی پدرم شده ی آدم پرخاشگر و کم حوصله دیگه مارو هم نمیخواد چجوری بهش بگیم طلاق بگیر ؟ به کدوم در بزنم نمیدونم به خودم برسم به زندگی اینا برسم؟ بخدا دیگه کشش ندارم از همه طرف فشار رو منه الان میگید پدر و مادرت خودشون باید تصمیم بگیرن و به تو ربطی نداره بیینید تا جایی به من ربطی نداره که واقعا به من و بقیه آسیب نرسانده باشن اما بشدت آسیب رسوندن و حتی اونا پای مشورت نمیان باهم چه رسد به تصمیم گرفتن اصلا اون زن نمیدونه چی از زندگی میخواد با اون شماره ها روانشناس تو نت زنگ زدم جواب ندادن روانشناس حضوری خیلی راه ها رفتم برا بقیه فامیل هم مهم نیست اونا دلشون میخواد ما زجر بکشیم
دلم میخواد یکی مجبورشون کنه به مشورت و بعد طلاق بگیرن ما هم راحت بشیم چون اون زن نمیخواد تغییر کنه و ی احمق واقعیه که داره همه رو میکشونه تو باتلاق خودش

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام و درود به اعضای کانال وسحر بانوی عزیز
خانوم هستم ۴۶ساله با همسرم همسن ازدواج با عشق و دوست داشتن شروع شد ولی با تلخی داره تموم میشه یه پسر ۱۷ساله دارم مشکلات زیاده داشتیم تو زندگی چندین بار خیانت سه ماهه زن دوم گرفته همه چی جدا گرفته برامون فقط دلم با پسرمه هر کاری میکنم دلم راضی نمیشه تنهاش بذارم مال یه شهرم نیستم شرایط خونه پدری هم خوب نیس نه راه پیش دارم نه راه پس خیلی هم مشورت کردم ولی دلم راضی نمیشه بعد ۲۲سال زندگیم پوچ شد بخاطر بی اخلاقی شوهرم 😭😭
لطفا بدون قضاوت دوست دارم نظراتتون بشنوم یکدل بشم توکل بخدا
ممنون از همه🙏🏻

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام خواهش میکنم مشکل منو بزارید خیلی احتیاج به راهنمایی دارم. البته بدون قضاوت
منو همسرم ۳سال دوست بودیم و خلاصه وار بخوام بگم قبل رسمی شدن رابطمون خانوادش از دوستی ما اطلاع داشتن و رابطه منم باهاشون خوب بود(در حد تلفن و پیام چون شهرستانن) بعد رسمی شدن قضیمون زدن زیر همه چی ینی حتی شب خواستگاری قول دادن کمک همسرم کنن ک خونه رهن کنه یا حتی بخرن بزنن بنام خودشون و بدن ۴_۵ سال زندگی کنیم تا یکم زندگیمون جون بگیره اما خب بعد چند ماه کلا کشیدن کنار و حتی با من قهر کردن همشون و با همسرمم سرسنگین شدن اینم بگم همسرم یه هفته قبل خواستگاری زنگ زد به مادرش گفت اگر کمکم میکنید من برم جلو وگرنه فعلا صبر میکنم یکم اوضام بهتر بشه بعد میرم جلو اما گفتن نه برو،اینکه کینه بدی ازشون به دل دارم به کنار الان کل زندگیمون رو هواست به جدایی هم فکر کردم چون از طرفی هم خانواده خودم علاوه بر مشکلاتی ک خودشون دارن باهم با منم دشمن شدن مخصوصا بابام و میگه تو خودت انتخاب کردی و همه چیو بریدی و دوختی در صورتی ک شب خواستگاری خودشون باهم توافق کردن و حالا اینکه اونا زدن زیر حرفشون رو از چشم من میبینه و همش میگه یه زن شهرستانی سرت کلاه گذاشته پسرشو با یه ساک بیرون کرده حالا تو ادمش می‌کنی آخرم جوابتو میده در واقع انگار به طلاق من راضی تره🙂از طرفیم کار همسرم انتقال پیدا کرده کاشان و یکساله ک عقدیم و آخرهفته ها فقط پیش همیم اونم به سختی چون حتی اجازه نداریم پیش هم بخوابیم و همش باید حواسم باشه نکنه بحثی پیش بیاد بین خانوادم آبروم جلو شوهرم بره چون در واقع کم سمی نیستن خانوادم🥲الان مشاوره بهم گفت برید یه خونه بگیرید کاشان زندگیتونو شروع کنید تا سال بعد عروسیتونو بگیرید اینم بگم تهران شاغلم و کمک همسرم اونجاهم میتونم برم سرکار اما خب درآمدش کمتره الان واقعا بین دوراهیم ترسیدم هم دوست دارم از خونمون فرار کنم هم دلم براشون میسوزه هم دلم تنگشون میشه هم انگاری دیگ ازشون زده شدم توی بد برزخیم انگاری تو این یکی دو سال ۵سال پیر شدم ن ذوقی دارم ن حوصله کاری شدم عین یه ربات ک فقط روزمرگی داره، همسرمم خوبه دوسش دارم یه سری خب مشکلات داریم که ۹۰ درصدش مالیه اما اونم گیر افتاده اونم از نزدیک ترین ادماش ضربه خورده و دلش شکسته
بابامم میگ حالا ک تر زدی تو زندگیت پانشو برو کاشان بمون تهران شوهرت ۳شیفت کار کنه خودتم میری سرکار تهران باشید کاشان بدرد نمیخوره همه میان تهران شما می‌رید شهرستان اینم بگم یه زمین داریم ک کلا ۷۰۰ می ارزه ینی با وام ازدواج خریدیمش ولی الآنم نهایت ۱۰۰ تومن گرون شده بابام میگه اونو بفروشید بزنید به زندگیتون و تهران باشید ولی اگر بریم کاشان میتونیم زمینو نفروشیم و فعلا بمونه شاید یکم گرون شد چون کل داراییمون همینه و اشتباه کردیم بجای طلا زمین خریدیم اما خب چ میشه کرد اشتباه پشت اشتباه🙂توروخدا اگه میشه سرزنش نکنید فقط راهنمایی کنید چون تنم پر از زخم و نیش و کنایس🙏🙂

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام. وقتت بخیر. من سی سالمه و ده سال پیش بصورت سنتی با اختلاف سنی نه سال با همسرم ازدواج کردم. دقیقا بعد از ازدواج متوجه شدم ایشون بیماری لاعلاج دارن و عقیم هستن. مشکلات مادرزادی داخلی. خانوادم به شدت عصبانی شدن و ازم خواستن جدا شم و پدرم گفت این عقد باطله. من اون موقع سنی نداشتم و بشدت از طلاق وحشت داشتم و قبول نکردم. کم کم عاشق همسرم شدم. خیلی مهربون و شوخ طبعه. همیشه قربون صدقه م میره و هیچوقت کمبودی کنارش نداشتم. اماالان خیلی شکسته تر شده و هرجا میریم همه فکر میکنن پدرو دختریم. الان واقعا نگاه سنگین و ترحم انگیز بقیه اذیتم میکنه. اقوامش هر جا منو میبینن میگن واقعا زن خوبی هستی، پاش موندی و از جوونی خودت گذشتی. اولین باره که تعریف یکی بجای اینکه خوشحالم کنه، ناراحتم میکنه.جاریم همسایمه و هروقت میبینمش میگه خداروشکر شوهر من سالمه و این مریضی رو از خانوادش به ارث نبرد،خداروشکر دو تادسته گل دارم و درحسرت مادر شدن نموندم. خلاصه از نگاه و حرف اطرافیانم خیلی خسته ام. دوس دارم برم یه جای دور و با صدای بلند گریه کنم. من با خدا و عشق معامله کردم ولی همش میگم نکنه اشتباه کردم،نکنه همون چند سال پیش باید تمومش میکردم، نکنه چیزی که بخاطرش موندم وابستگیه. چقد دلم میخاد مادر بشم و نمیشه. جدیدا که سی سالگی رو رد کردم افکار منفیم بیشتر شده. برای رهایی از این خستگی و انرژی منفی چکار کنم؟!!!
@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام به همه دوستان
من و همسرم سه سال هستش بعد از چهارسال مخالفت های خانواده همسرم ازدواج کردیم
و از همون اول چون میدونستم شرایط ازدواج ما متفاوت هست
هم قبل ازدواج و هم بعد از ازدواج پیش مشاورهای مختلف میرفتم
که رفتار اشتباهی نداشته باشم
در ظاهر همه چی خیلی خوبه
باهم هیچ مشکلی نداریم
اما در واقع چون من با خانواده همسرم از نظر طرز فکر و پوشش کاملا متفاوتم نسبت به من و همسرم کلا گارد دارن
با اینکه همسرم تک پسر هست و بقیه خواهرهاش ازدواج کردن
و پدرش فوق العاده پولدارههه
هیچ کمکیییی به من و همسرم نکرده و نمیکنه
همیشه هم با خودم گفتم عیبی نداره اموال خودش زحمت کشیده داره اما دوست نداره به تو بده
اما مشکل اینجاست با اینکه با ما در ظاهر خوبن اما بیش اندازه بین بچه ها فرق میذارن کلا انگار نه انگار پسری دارن همه زندگیشون درگیره اینن دختراشون و داماداشون زندگیشون چطوره
جالبه که دخترشون میخواست خونه بخره پول کم داشتن گفتن وظیفه پدرشوهرش پول بده
(موارد این شکلی خیلی زیاده)
کلا این مدلین که همه چی برای دختراشون باید اوکی باشه اما پسر و عروسشون نه
الان شرایط ما طوری شده مجبوریم مهاجرت کنیم به شهر دیگه بخاطر شرایط کاریمون به همین دلیل برای گرفتن خونه تحت فشاریم جالبه که هیچ کمکییی نمیکنن بهمون(با اینکه ما پول دستشون داریم از دوسال پیش قرض دادیم گفتن میدیم بعدا بهتون و مبلغش خیلی هم زیاد)حالا که همسرم پول ازشون خواسته میگن برین منطقه پایین خونه بگیرید نیاز نیست اینقدر پول بدین خونه جای خوب بگیرید;
رفتار و حرفاشون تو موقعیت های مختلف باعث ناراحتی شدید و من همسرم شده
همسرم به روی خودش نمیاره اما میدونم خیلی ازشون دلگیره
در حدی که ما تراپی رفتیم سر این مشکلات تفاوت گذاشتن هاشون
و تراپیست گفت شما فعلا نباید بچه بیارید چون همسرت تو ناخودآگاهش خیلی مشکلات داره که خانوادش از کودکی باعث شدن;
من الان گیر کردم🥺
هم ازشون دلم شکسته بخاطر خودم و ناراحتی های شوهرم
هم میگم هرکار کنن پدر و مادرن
نباید ناراحتشون کنیم
رفت و آمدهامون کم کردیم
اما بازم هر بار بریم خونشون بیایم دعوا داریم🥲
روز اول مادرشوهرم به بابام گفت دخترت مثل دخترای خودمه اما الان یک درصد اینجوری نیست:/
اما من نذاشتم خانوادم بدونن سر خرید عقد هیچی برام نخریدن خودم خریدم به خانوادم گفتن اونا خریدن;
الان خانوادم اینقدر احترام اونارو دارن فک میکنن خیلی هوای ما دارن درصورتی که برعکس
@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس

سلام.
ببخشید می‌شه متاهل‌های جمع بگن چطور با همسرشون آشنا شدن و ازدواج کردن؟ و اینکه کلا آدم باید چیکار کنه که ازدواجش رو سرعت ببخشه؟
من خیلی وقته دلم می‌خواد ازدواج کنم، اما خب تا الان میسر نشده.
اگه دقیق و کاربردی بگین، ممنون می‌شم.
و اینکه خانم هستم.

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

حتما حتما وقت بذارید و این کلیپ رو در مورد ازدواج و رابطه نگاه کنین👌❤️
@Hamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام من یه دختر سی سالمه ام
همیشه سرم به درس و کتاب و... بوده
مذهبی نیستم ولی به اخلاقیات همیشه پایبنذ بودم و از نظر اطرافیان دختر عاقل و دانا و باهوشی هستم
موقعیت خانوادگی ، تحصیلی ، شغلی و اجتماعی و مالی نسبتا قابل قبولی دارم...
شاید از خیلی از افراد همسنم بهتر ...
اما متاسفانه در روابطم موفق نبودم و نیستم و بسیار تنهام...
چون با افرادی ک میان تو زندگیم سکس نمیکنم، با افراد متاهلی که پیشنهاد میدن سرد برخورد میکنم و... از طرف آقایون پس زده میشم
بهم میگن امل هستی ک سکس نمیگنی، سیگار نمیکشی، مشروب نمیخوری و...
من فقط سعی دارم سالم زندگی کنم😔
ولی ما دخترایی ک سالم و سر براه زندگی میکنیم متاسفانه به چشم نمیایم، دیده نمیشیم، انتخاب نمیشیم...
خیلی تنهام
میخوام ازدواج کنم یا حداقل یه رابطه عاطفی درست داشته باشم که انقدر تنهایی رو تحمل کنم... من حتی کسیو ندارم ک باهاش حرف بزنم،یه موزیکی ک خوشم اومد رو بفرستم، دلتنگش بشم، براش هدیه بخرم و...
خانواده و دوستان جای خود
ولی واقعا نیاز به پارتنر دارم😔
از خودم و مسیری ک اومدم بدم اومده...

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

دوستاااان
تاکید مجدد
برای هر پست ، توی کامنت همون پست نظراتتون بنویسید

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام.روز بخیر .دوستان اگر بدونید خانوم برادرتون داره خیانت می‌کنه به داداشتون چکار میکنید؟؟من قبلاً هم پیام گذاشته بودم تو گروه ،که از طریق برادرزاده هشت ساله م متوجه شده بودیم ،تو این مدت متاسفانه بهمون ثابت شد که این زن خرابه😔😔😔با مردهای مختلف دوست میشه و دوست داره خوشگذرونی کنه و ازشون پول هم میگیره .بااینکه برادرم وضع مالیش بد نیست و معمولی هست.اندازه خودشون دارن.البته چند وقت پیش به خواهر بزرگم گفته بود با برادرت مشکل دارم ،چند ساله داداشت جاشو از من جدا کرده،محبت و توجه بهم نداره.خواهرم گفته برید مشاوره ...با مردهای متاهل همسایه دوست میشه و رابطه جنسی داره.یکی از همسایه ها دامادمون رو دیده بود که از خونه ما درآمده بوده،ازش پرسیده بود چ نسبتی با خانواده ما داره ؟!اونم گفته دامادشونم ،چطور؟؟گفته می‌دونی عروس شون این کاره س ،پیش من خوابیده و .......😔😭اون نامردم اومده کلی سرکوفت زده به خواهرم.این زن به یکی از دوستاش گفته بود دعا کن شوهرم نفهمه بچه از خودش نیست ،از دوس پسر سابقمه😔😔😔الان آبروی خانواده ما درخطر هست و چه بسا رفته.داداشم انگار مثل کبک سرشو کرده زیر برف و اصلأ همکاری نمیکنه.انگار دوس نداره بااین حقیقت تلخ روبرو شه.البته غیر مستقیم بهش گفتیم نه مستقیماً.میگه به زندگی من کاری نداشته باشید .گفتیم خونه تون رو از این محل ببرید ،نمیره .پدرو مادر من سالمند هستند.هفتاد سالشونه ،کاری ازشون برنمیاد.۵۰ساله که تو این محله هستن ،ابرو شونو قطره قطره جمع کردن😔خدا سر هیشکی نیاره همچین عروسی.داداشم با مخالفت شدید این زن رو عقد کرد .خانواده سطح پایین و داغونی داره.سه تا برادر زندان رفته.همشون شیشه ای.یکی شونو با دو کیلو شیشه گرفتن،حکم اعدام براش بریدن.بابا نداره ...
الان بگید چکار کنیم ما؟؟خواهرم میگه تا داداش نخواد ،نمیتونیم کاری کنیم ،زنش همه کاره س،لابد خبر داره خودشم ،مگه میشه نفهمه.ما نمیتونیم دخالت کنیم .ولی من دلم برای مامان و بابا میسوزه 😢

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام دختری ۱۹ ساله هستم ، من وقتی که کلاس ششم دبستان بودم متوجه خیانت پدرم به مادرم شدم و مادرمم خونه رو ترک کرد ولی با وساطت فامیل مادرم برگشت و تقریبا توی همون بازه برادرم به دنیا اومد
آلان که از اون موقع سال ها گذشته دوباره متوجه شدم پدرم با خانمی چند سال در ارتباط هست و انگار که جدی هستن پدرم براش کادو می خره ، پول واریز می کنه
الان نمیدونم به مادرم بگم یا نه ، می ترسم با پخش این خبر پدرم از کار بیکار بشه و ما به مشکل بر بخوریم
ممنون میشم راهنماییم کنید

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام رفقا. یه مشکلی برام پیش اومده که گفتم با شماها در میون بذارم، شاید یه راه حلی چیزی پیدا شد.

من آقا هستم ۳۴ سالمه، خانومم هم ۲۸ سالشه و حدود دو ساله که با هم ازدواج کردیم. تا اینجا همه چی خوب بود، اما تازگیا یه کم قضیه پیچیده شده. خانومم خیلی به هنر علاقه داره و یه مدتیه که داره میره کلاس طراحی. خب، اینجاش که مشکلی نداره، اما یه کم با استادش صمیمی شده و خب، این صمیمیت یکم نگرانم کرده.

راستش خانومم میگه که همه چی فقط در حد درسه و هیچ چیز دیگه‌ای بینشون نیست، اما وقتی پیام‌های طولانی‌شون رو می‌بینم که توش از هنر و اینجور چیزا حرف می‌زنن، یه حس بدی بهم دست میده، یه جور بی‌اعتمادی. من خیلی دوسش دارم و اصلاً دلم نمی‌خواد زندگیمون خراب شه، ولی نمی‌دونم چطوری این حس بی‌اعتمادی رو از بین ببرم.

از طرفی هم، دلم نمی‌خواد بهش شک کنم و ناراحتش کنم، چون می‌دونم که اونم از این وضعیت خوشش نمیاد. خلاصه، گیر کردم بین عشق و شک! می‌خواستم ببینم شماها تجربه‌ای دارین تو این زمینه؟ چطوری می‌تونم با این قضیه کنار بیام؟ چطوری هم رابطه‌مونو حفظ کنم، هم اعتمادم رو از دست ندم، و هم به خانومم بفهمونم که نیتش پاکه و من بهش اعتماد دارم؟ ممنون میشم اگه راهنمایی کنین.

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام خواهش میکنم مشکل منو بزارید خیلی احتیاج به راهنمایی دارم. البته بدون قضاوت
منو همسرم ۳سال دوست بودیم و خلاصه وار بخوام بگم قبل رسمی شدن رابطمون خانوادش از دوستی ما اطلاع داشتن و رابطه منم باهاشون خوب بود(در حد تلفن و پیام چون شهرستانن) بعد رسمی شدن قضیمون زدن زیر همه چی ینی حتی شب خواستگاری قول دادن کمک همسرم کنن ک خونه رهن کنه یا حتی بخرن بزنن بنام خودشون و بدن ۴_۵ سال زندگی کنیم تا یکم زندگیمون جون بگیره اما خب بعد چند ماه کلا کشیدن کنار و حتی با من قهر کردن همشون و با همسرمم سرسنگین شدن اینم بگم همسرم یه هفته قبل خواستگاری زنگ زد به مادرش گفت اگر کمکم میکنید من برم جلو وگرنه فعلا صبر میکنم یکم اوضام بهتر بشه بعد میرم جلو اما گفتن نه برو،اینکه کینه بدی ازشون به دل دارم به کنار الان کل زندگیمون رو هواست به جدایی هم فکر کردم چون از طرفی هم خانواده خودم علاوه بر مشکلاتی ک خودشون دارن باهم با منم دشمن شدن مخصوصا بابام و میگه تو خودت انتخاب کردی و همه چیو بریدی و دوختی در صورتی ک شب خواستگاری خودشون باهم توافق کردن و حالا اینکه اونا زدن زیر حرفشون رو از چشم من میبینه و همش میگه یه زن شهرستانی سرت کلاه گذاشته پسرشو با یه ساک بیرون کرده حالا تو ادمش می‌کنی آخرم جوابتو میده در واقع انگار به طلاق من راضی تره🙂از طرفیم کار همسرم انتقال پیدا کرده کاشان و یکساله ک عقدیم و آخرهفته ها فقط پیش همیم اونم به سختی چون حتی اجازه نداریم پیش هم بخوابیم و همش باید حواسم باشه نکنه بحثی پیش بیاد بین خانوادم آبروم جلو شوهرم بره چون در واقع کم سمی نیستن خانوادم🥲الان مشاوره بهم گفت برید یه خونه بگیرید کاشان زندگیتونو شروع کنید تا سال بعد عروسیتونو بگیرید اینم بگم تهران شاغلم و کمک همسرم اونجاهم میتونم برم سرکار اما خب درآمدش کمتره الان واقعا بین دوراهیم ترسیدم هم دوست دارم از خونمون فرار کنم هم دلم براشون میسوزه هم دلم تنگشون میشه هم انگاری دیگ ازشون زده شدم توی بد برزخیم انگاری تو این یکی دو سال ۵سال پیر شدم ن ذوقی دارم ن حوصله کاری شدم عین یه ربات ک فقط روزمرگی داره، همسرمم خوبه دوسش دارم یه سری خب مشکلات داریم که ۹۰ درصدش مالیه اما اونم گیر افتاده اونم از نزدیک ترین ادماش ضربه خورده و دلش شکسته
بابامم میگ حالا ک تر زدی تو زندگیت پانشو برو کاشان بمون تهران شوهرت ۳شیفت کار کنه خودتم میری سرکار تهران باشید کاشان بدرد نمیخوره همه میان تهران شما می‌رید شهرستان اینم بگم یه زمین داریم ک کلا ۷۰۰ می ارزه ینی با وام ازدواج خریدیمش ولی الآنم نهایت ۱۰۰ تومن گرون شده بابام میگه اونو بفروشید بزنید به زندگیتون و تهران باشید ولی اگر بریم کاشان میتونیم زمینو نفروشیم و فعلا بمونه شاید یکم گرون شد چون کل داراییمون همینه و اشتباه کردیم بجای طلا زمین خریدیم اما خب چ میشه کرد اشتباه پشت اشتباه🙂توروخدا اگه میشه سرزنش نکنید فقط راهنمایی کنید چون تنم پر از زخم و نیش و کنایس🙏🙂

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام دوستان عذرمیخوام بابت پیام طولانیم
سحر بانو‌ازت خواهش دارم یکی دو‌هفته بعد جواب لطفا پیامم پاک‌کن دوس ندارم دوستام یه وقتی ببینن

خانم هستم وشاغل و متاهل
من تجربه ای رو داشتم فکر کردم گفتم بیام صحبت کنم که چرا اینطوری شده و بشدت ذهنم درگیره و ناراحت؟
من ادم درونگراییم دوستای خیلی زیادی نداشتم دو‌سه تا صمیمی ولی یکیشون بشدت صمیمی و از اول تحصیل با هم بودیم و از همه مشکلات و شرایطم خبر داشت وارتباط سطحی هم با یه عده مثل هم کلاسی ها دارم که گهگاهی حالی میپرسیم ازهم (البته از لحاظ شرایط کاری من از همه شون در شرایط بهتریم وخیلی زحمت کشیدم تقریبا همشون بعد لیسانس یا ازدواج‌کردن یا تو‌خونه ن فقط) برا هیچکدومشون هم موقع کاراشون کم نذاشتم. کارتا عروسیشون مینوشتم و اماده میکردم و خلاصه هر کمکی و مجلسشون هم‌میرفتم .سه سال پیش نامزد کردم و پارسال هم رفتیم زیر یک سقف و رفیقای صمیمیم و در جریان گذاشته بودم برا مراسمام و خصوصا اون یه دونه صمیمیتره مثل خواهرم بود خیلی خوشحال بودم که موقع عقدم حضور داشت به خاطر شرایط عقدو کارم و درگیری هام یکم رفت و‌امدم کمترشده بود باهاش ولی حرف میزدیم و میرفتیم بیرون .گذشت و موقع مجلس عروسیم همه رفیقام دعوت کردم نمیدونم چیشد هر کسی یه بهونه اورد یکی گف میخوایم بریم مسافرت درحالی که مطمئن بودم مسافرتی نیس( چون اشنا بودیم )یکی دیگه هم اومد کارت پولش دم تالار تحویل مامانم داد و رفت و نیومد داخل چن‌روز بعدشم گف سرماخورده بودم .رفیق بشدت صمیمیمم گف که یک‌از فامیلاشون فوت کرده و شب عروسی میخاد بره شهرشون با اتوبوس درحالی که فرداش مامانم یهویی میگه براش کیک و شیرینی عروسی ببرم نیومده، رفت درخونشون و نرفته بود و کلی گلایه که چرا عروسی تنها رفیقت نیومدی و خیلی تنها بود( درسته اشناشون فوت کرده و نمیتونس بیاد بیشتر چیزی که ناراحتم کرد این بود که فک‌کردم دروغ گفته چون رفتنی درکار نبود و نمیخواست بیاد فقط) .نمیدونم چرا ولی شب عروسیم بشدت تنها و ناراحت بودم و گذشت بالاخره و از همه شون دلخور شدم ولی با رفیق صمیمیم همچنان صحبت و‌ برو بیا داشتم ولی کمتر و دلخور بودم ازش ولی چیزی نمیگفتم .تا اینکه بعد مدتی حدودا ۴یا۳ماه که سرم شلوغ بود یهو یکی دو هفته قبل تولدم دیدم رفیق صمیمیم منو‌انفالو‌کرده (زیاد اینستا نمیرم و شاید زودتر هم‌متوجه میشدم) با اینکه روز تولدش همیشه یادم بود باهم میرفتیم بیرون و تولد میگرفتیم ولی دیگه نه تبریک گفت و هیچی فقط انفالو و باهامم صحبتی نکرد دیکه گذشت و‌منم‌نمیتونستم‌چیزی بگم فک‌میکردم درس نیس شاید فک‌کنه دنبال اینم که تولدمو‌تبریک بگه .گذشت چن‌ماهی تا اینکه از طریق یه ادم خیلی دور شنیدم که رفیق صمیمیم ازدواج کرده خیلی ناراحت شدم که چرا منو و اون‌اونقد صمیمی و مثل خواهر بودیم به من خبر نداد من مهمترین اتفاقامو درجریانش میذاشتم.کلی گریه‌کردم و شب ها بشدت درگیره ذهنم که چرا اینکار کرد من چی کم داشتم چرا بدون توضیح یا حرفی یهو رفت ( دوست صمیمیم یه اخلاقی دارع که پدرش پولداره و اگه به فرض از رفیقای قدیمی که قبلا داشتیم وصحبت میکردم میگف اونا که درسطح مانیستن فراموشش کن یا چیزی یا کسی که درسطحش نبود میگفتی بدش میومد البته من از خانواده متوسط هستم)
نمیدونم چرا ولی حس میکنم یه اتفاقایی داره میوفته و زندگی داره یه چیزایی بهم یاد میده حس کردم در انتخاب ادمای نزدیکم اشتباه کردم و ساده بودم چرا هیچکس خوشحالی منو‌نمیخواس ببینه . فقط موقع کاراشون بهم پیام میدن .چرا دوستم منو لایق ندوس بهترین خبر زندگیشو بهم بده و بی خبر رفت در حالی که من بهترین خبر هامو وبهش دادم نمیدونم کجا اشتباه کردم حالم خیلی بده و دیگه اعتمادمو به ادما و‌نزدیکا از دست دادم و‌نمیتونم به راحتی ارتباط بگیرم با کسی نمیدونم برا حالم‌چکار کنم

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

سلام ممنون میشم در جواب دوستان این را بگید

# پیام ناشناس

مرسی از همه دوستانی که تاکید کردید مشاوره برید 🙏🌹
ما واقعاً رفتیم مشاوره و خدا رو شکر همسرم خیلی بهتر شده و تغییرات خوبی داشته.
مشکل اصلی الان بیشتر از طرف خانواده‌شونه… اون‌ها مدام با استرس و تهدید وارد زندگی‌مون میشن، مخصوصاً اینکه میگن اگر مادرشون چیزی بشه ما رو مقصر می‌دونن. همین باعث میشه هم من و هم همسرم همیشه زیر فشار روحی باشیم.

بزرگ‌ترین ترسم اینه که روزی مادرشون فوت کنه و همه تقصیرها رو گردن من بذارن و دوباره همسرم تحت فشار اون‌ها منو ترک کنه 😔
هرچند خودش قول داده که دیگه این کار رو نکنه، اما چون یکبار قبلاً این اتفاق افتاده، هنوز دائم استرس و ترس از دست دادنش همراهمه.

🙏🌸 از همتون ممنونم که وقت میذارید و حرف‌هام رو می‌شنوید
@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام دوستان
من خانمم
یک دغدغه‌ای ذهنم رو در گیر کرده
من پنجاه روزه که نامزد کردم
نامزدم کارمنده و از ساعت ۵ صبح تا ۲ عصر سر کاره، کارش هم یکم سخته
شهرمون متفاوته و آخر هفته‌ها همدیگه رو میبینیم
سوالی که ازتون دارم اینه که شما چقدر در طول روز با نامزدتون چت میکنید و تماس میگیرید
چند ساعت در طول روز و چند بار؟
اون زنگ میزنه یا شما زنگ میزنید؟
وقتی سرِ کار هست شما زنگ میزنید و احوالش رو میپرسید یا نه؟
آیا این کار نیازه یا نه؟
مردها چجوری و چقدر میپسندن که نه روی مخشون باشیم و نه سرد بشیم؟
کلا مدیریت تماس ها چگونه باشه؟
این طبیعیه که نامزد من فقط عصرها یکبار زنگ میزنه
و حرف میزنیم
و در طول روز زیاد نه
با هم اختلافی نداریم، و رفتارش نشون میده که دوستم داره
وقتی میبینم بقیه نامزدها روزی چند بار چند ساعت با هم حرف میزنن و در ارتباطن نگران میشم
چند بار هم بهش گفتم در طول روز پیام کوتاه بده
میگه باشه اما انجامش نمیده

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام ناشناس

سلام دوستان
من و همسرم با عشق با همدیگه ازدواج کردیم

همسرم قبل من نامزد داشتند ولی بخاطر دخالت های خانواده و بخصوص مادرشون بهم زدند و بعد از اون هر موردی هم بود خونواده و مادرشون با فیلم بازی کردن وگریه و زاری کردن بهم می زدند
تا اینکه ما ازدواج کردیم ولی همسرم قول دادند تحت تاثیر فیلم های خونواده و مادرشون قرار نگیرند
ولی متاسفانه دوبار ه فیلم های خونوادش و گریه ها و ادابازی های خونواده و مادرش شروع شد
و متاسفانه همسرم دوباره داخل فیلم اون ها رفت و جلوی اونها با من بشدت بد برخورد کردند و کامل تحت فیلم اونها رفت

من تنها سکوت کردم و چیزی نگفتم و با خودم گفتم درستش می کنم

ولی الان با وجود اینکه دوستش دارم ولی در ترس و استرس فیلم های خونواده اش و دوباره بچه ننه شدن ایشون هستم

خونواده اش همش فیلم بازی می کنند که اگر مادرمون چیزی بشه از چشم شما می بینیم و اینکه کاری می کنند که عذاب وجدان ایجاد بشه ،

من از این کارهاشون متنفرم و هر بار فیلم بازی می کنند من بعدش پدر همسرم را در میارم و بجاش تلافی می کنم و مجبورشون می کنم برای من خرید کنند

و خودشون همش می گند من عوض شدم و دیگه داخل فیلم های کثیف اونها نمیرم

ولی من اصلا اعتماد ندارم بهشون

من قبل ازدواج مذهبی بودم ولی الان دیگه کم کم اعتقادم کم شده چون کامل ناامیدی داخل زندگی ام وارد شده

زندگی ام شده ترس و استرس از فیلم های کثیف اونها و تلافی کردن برای همسرم

دوسش دارم ولی ازش متنفر هم هستم
قبلا تمام تلاشم پیشرفت همسرم بود ولی الان پیشرفت خودم

نمی دونم چکار کنم این حس نفرت و کینه ای که نسبت بهش دارم کم بشه
هر وقت یاد بچه ننه بودنش می افتم حالم بد میشه

از خونوادش از خودش از بازی ها و کثافت کاری هاشون متنفرم

من دیگه حتی از خودمم متنفر شدم بخاطر ازدواج با یک بچه ننه

نمی دونم بچه دار شدن باعث میشه خونوادش فیلم های کثیفشون را تمام کنند یا نه ؟

من زندگیم شده استرس و ترس و وحشت و تروما 😭😭😔
@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام وقت شما بخیر
ببخشید یه سوال داشتم دوستان جواب بدن
کسی ک قبل ازدواج رابطه داشته (مجازی ) تو سن بچگی تو ۱۳ سالگی ، و متاسفانه کم عقلی کرده به هوای اینکه آره بلخره مال همیم گول خورده عکش برهنه فرستاده،
این آدم باید ب خاستگارش راجب این رابطه بگه یا ن
اگ آره چطوری

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
سلام.وقت بخیر .ده سالی میشه که ازدواج کردیم و به دلیل مشکلات ناباروری قصد داریم از جنین اهدایی استفاده کنیم.اقا آزواسپرمی هستن.ولی راستش دودلم.نمیدونم چ احساسی خواهم داشت.ایا انجام این کار درست هست یا خیر!!وقتی نطفه بچه از ما نیست و از یه پدر و مادر دیگه هست ،میتونیم مثل بچه خودمون تا آخر عمر بهش حس داشته باشیم.در آینده باید حقیقت رو بهش بگیم یانه.دی ان ای و سایر موارد ژنتیکی و وراثتی به چه گونه ای هست--و هزاران فکر این مدلی .فرد اهداکننده از طرف بیمارستان و ناشناس هست. لطفاً کمکم کنید.سردرگمم .کسی تجربه‌ای داشته.از کجا اطلاعات بگیرم .

@arHamsaraane

Читать полностью…

تجربه های خوب_همسران موفق

#پیام_ناشناس
۳۰ سالمه و همسرم ۳۸
من تو یه پروسه احمقانه و اصرار بی جا با مردی ازدواج کردم که یه ازدواج ناموفق داشت
اون موقع به عاقبتش فکر نکردم
الان دارم فکر میکنم کاری که قبل ازدواج باید میکزدم
من پارسال اسفند عروسی کردم فروردین حامله شدم و الان باردارم
شوهرم بشددددت خسیس
نه اهل تفریح نه اهل سفر نه اهل گردش هیچ لذتی بجز قلیون کشیدن مداوم تی وی نگاه کزدن نداره
هرچقدم که بفهمه من پول دارم تا قرون اخرشو خرج نکنه نمیشینه سرجاش
مدعیه که سالهای زیادی فقط کار کرده نه پوشیده نه خورده نه گشته
که بتونه جمع کنه
امروز طلاهای منو برد فروخت گفت بدهی دارم
دکترت خرج داره و …
هرروز دعوا هرروز گریه یک روز خوش ندارم
همش دلم میخواد برم خونه پدرم بمونم هفته پیش هم همینکارو کزدم ولی زنگ زد هرچی تو دهنش بود بهم گفت
حالا موندم چیکار کنم
من عالم بودم به تمام شرایطش
مسئولیت اشتباهمو میپذیرم
الان حالم ازش به هم میخوره
و چون یکبار ازدواج ناموفق داشته و چون فامیلی بوده این دفعه نمیدونم بتونم ازش جدا بشم یا بخواد اذیت کنه
لطفا بیخیال سرزنش بشید و راهکار بگید
ممنونم

@arHamsaraane

Читать полностью…
Subscribe to a channel