15930
تجربه ونظرات اعضا بدون ذكر نام بهترين راه برای شناخت و درك همسران از خواسته های همدیگر 🔴آیدی ارتباط و تبلیغ 👇 @hamsaraaneAdmin همسران موفق 👇 @Hamsaraane خانمهای قری*مختص خانم ها* 👇 @ide_Hamsaraane مخصوص آقایان:👇 @mardee_zendegi
سلام
خانومی ۲۹ ساله با دوتافرزند هستم
شوهرم چندین بار بمن خیانت کردن در حد پیام دیدم ازش ولی سر بارداری دومم با یکی تو رابطه بودن و بعد زایمانم متوجه شدم و با شرایط روحی بدی روبرو شدم
قصد جدایی داشتم ک بخاطر فرزندانم منصرف شدم ولی الان دیگه حالم خوب نیس و با اینکه شوهرم قسم خورد دیگه تکرار نکنه ولی من دیگه بخاطر دروغایی ک بهم گفته و خیانتاش اعتماد از دست دادم و شکاک و بدبین شدم همین روی رابطمون موثر بوده و من عصبی و بداخلاق شدم و همش بحث داریم و نگرانم
بنظرتون چیکار کنم بیخیالش بشم و با بچه هام خوش باشم و اینقدر خودمو رنج ندم
شوهرم خیلی بی تفاوت و عادیه ولی من خیلی فکری شدم و جوش میزنم راهنمایی کنید چطور ذهنمو آروم کنم و ارامش داشته باشم
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام
من ۲۷ سالمه مجردم ولی باکره نیستم
فقط با یه نفر رابطه داشتم و الان پشیمونم
میخوام ازدواج کنم این موضوع رو باید به همسر آیندم بگم یا نه ؟!
@arHamsaraane
سلام خدمت دوستان عزیز
من و شوهرم 38 سالمونه (هم سنیم) و تازه بعد 13 سال بچه دار شدیم الانم بچمون 18 ماهشه وضع مالی معمولی رو به پایین داریم و هر دو شاغلیم البته شعل همسرم ثبات چندانی نداره خودم و همسرم از ته دل دوسداریم یک بچه دیگه داشته باشیم برای اینکه پسرم تنها نباشه اما منطقی که نگاه میکنیم از نظر مالی ،سنمون و اینکه خیلی تو بزرگ کردن بچه به خودمون سخت میگیریم از لحاظ روانیش کشش بزرگ کردن یه بچه دیگ سخته برامون به نظرتون با این شرایطی که براتون گفتم بچه دیگه آوردن معقول و منطقی هست یا نه ؟
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
دوستان بیاین بگید چه نشونهای تو دوران آشنایی نادیده گرفتی که بعدش واستون درس شد؟
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام دوستان
خانوم هستم و مجرد
مدتی با آقایی در ارتباط بودم که کات شد،
تو این مدت قطع ارتباط، که مدتشم کم نیست یک سال شده ، نمیتونم از ذهنم خارجش کنم ،هر ساعت و هر دقیقه تو فکرشم مثل روزهای اول ،فکر میکردم با گذر زمان ، کم کم فراموشش کنم ولی نمیشه نمیتونم ،درمونده شدم ، انگار ذهنم فریز شده
حوصله هیچ کار و هیچ کسی ندارم ،وسط مشغله ها هم ،تو ذهنمه💔
حتی نمیتونم با کسی دیگه وارد رابطه شم.
چه راه کاری (یا حرفی ...کتابی...) برای خارج شدن از این وضعیت پیشنهاد میکنید؟
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام دوستان من همون خانومی هستم که گفتم دوست دختر قبلی همسرم پیگیر هستن
من مشکلی با دوستی خواهرشوهرم ندارم، مسئله من اینه که دوستدختر قبلی همسرم زیادی پیگیر منه.
هر جا میرم یه جوری خودش رو میرسونه، حتی قبل از نامزدیمون هم اینطور بود.
یه بار هم از خواهر همسرم خواسته بود تو شرکت همسرم کار کنه که نامزدم مخالفت کرد.
حقیقتا من آدم بسته ایی نیستم که این مسائل روم تاثیری بزاره مشکل من فقط زیاد روی کردن ایشون هست که بعد از حدود ۵-۶سال همچنان پیگیری میکنن😑
الان دیگه انقدر جلو رفته که داره به دوستای منم نزدیک میشه و این قضیه واقعا منو اذیت میکنه.
من حسادت ندارم، اما وقتی کسی وارد حریمم میشه برام عذابآوره.
رفتاراش جوریه که انگار میخواد نظر من یا همسرم رو جلب کنه، و من فقط میخوام از زندگیمون بیرون بمونه
در واقع همسرشون هم آدم بسیار متینی هستن و این حرکات رو از این خانوم اصلا درک نمیکنم
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام خسته نباشید خواهش میکنم از کسانی که بچه دارند کمکم کنند چون واقعا ذهنم درگیره
من یک دختر بچه دارم که شهریور ۹۸به دنیا اومده وامسال کلاس اولیه
مشکلم قد و رشد بچم هست
قدش۱۰۵و وزن۱۵کیلو که برای کلاس اول خیلی کمه
تو این۶سال سن دوسه بار دکتر بردمش
اخرین بار دوسه ماه میش بردم میش فوق تخصص غدد که به مدت ۶ماه دارو داد و بعد گفت که بیشتر از این ننیه دارو استفاده کنیم چون بلوغ زودرس میگیره
باید یا آمپول هورمون رشد تزریق کنی یا بذاری خودش رشد کنه
آمپول هورمون رشد هم عوارض داره و باید هم خودت هم شوهرت بیاید امضا کنید که هرچی شد مسولیت باخودتون وبه مدت دوتاسه سال هرشب براش تزریق بشه
الان من وااااقعا الان که مدرسه باز شده و دخترمو بین هم سن هاش میبینم خییییلی غصه میخورم واقعا خیییلی کوتاه تره از دوستاش
الان بین دوراهی موندم که امپول بزنم یا ولش کنم خودش رشد کنه
تروخدااا کمکم کنید ببینم کسی تجربه ای درمورد امپول هورمون رشد داره یانه؟؟
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام
اسم من سارا ست ۲۹سالمه و ۱ساله ازدواج کردم
فرزند اخر ی خانواده ۷نفره ام
زندگی من از اونجایی شروع میشه که ۴ماهه بودم از ی شهر فوق العاده خوب زیبا (اصفهان) به ی شهر کم جمعیت وپایین ;.اومدم.
همه اهل خونه ناراضی بودن به جز بابام.اوایل خیلی دوس داشت قمو از اونجایی که خیلی ادم بدیه حرف حرف خودشه نمیذاشت رفت و امد داشته باشیم با فامیل همش تو خونه داد و بیداد و دعوا و تنش بود.
اهل کار نیست حتی الان که نزدیک ۷۰سالشه و همش ما تو این چند ساله ورشکسته بودیمو طلبکار داشتیم یاهم اگه خوب بودیم بابام خرجهای اضافی میکرد مثلا میرفت برا خودش ماشین مدل بالا میگرفت یا خرج های اضافه خرج زن و بچش و خونه زندگی یا خورد و خوراک نمیکرد.
به طبع خب برادرام هم از پدرشون یاد میگرفتن اونام خیلی اخلاق باب میلی نداشتن هر چی بزرگ شدن.
مادر من ادم خیلی مظلومیه 😞😞کاش نبود کاش نبود کاش نبود کاش از حق خودشو بچه هاش دفاع میکرد.
ما از ی فامیلی بودیم که سطح بالا و خیلی اروم و پولدار بودیم اومدیم تو این شهر با اخلاقای بابام خیلی شکست خوردیم من به غیر از خودم ۲تا خواهر دیگه هم دارم .ما خیلی غصه میخوریم که چرا زندگیمون انقدر بده .پدر من همش داره تو کل زندگیش غر میزنه هم صداش تو خونه بالاست
خیلی خیلی ی فضای متشنج داریم .
همه اینا تو این چند سال بود و میساختیم باهمه چی که ۱۰سال پیش متاسفانه مادرم تو سن ۴۹سالگی سکته مغزی کرد و دکتر ها تشخیص ندادن و سکته اش وسیع شد
انقدر وسیع که الان بعد ۱۰سال قدرت تکلم نداره
با عصا فقط میتونه کار های شخصیشو انجام بده
خونه داری و اشپزی که بماند .تا این چند سال که من انجام میدادم الان که ازدواج کردم و اومدم سر خونه زندگی خودم ما سه تا دختر ها انجام میدیم.
من خیلی ناامیدم
وقتی خودمو مقایسه میکنم با دخترهای فامیل که همسن من هستن تو که رفاه و ارامشی بزرگ شدن چقدر امکانات براشون زیاده
چقدر خوشن
(لطفا نگید خبر نداری و نمیدونی کسی از دل بقیه خبر نداره چون خودمو نمیتونم دیگه گول بزنم
هم میدونیم همم از همه چی خبر داریم)
من دیگه طاقت زندگی کردن ندارم
خیلی حالم بده
ما زندگی نکردیم فقط بخاطر اخلاقای بد پدرم
من نمیتونم نادیده بگیرم دیگه
ما رفت امد فامیلی نداشتیم چون پدرم دوست نداشت بیرون کم میرفتیم چون پدرم دوست نداشت
من نمیدونم این خشممو چیکار کنم
جدای از این ها مادرم بود که دلخوشیمون بود اینم مریضه و همش تو خونه خودم هستم استرس دارم
باورتون نمیشه تو خونه خودم که هستم همش استرس دارم نکنه دعوا بشه؟ خونه مامانم نکنه مامانم حالش بد بشه؟ نکنه ی اتفاقی بیفته ؟
خستم از زندگی😞😞
این تازه ی بخشی کوچیکی از زندگی منه
وقتی بنیان خانواده بزرگ خانواده ادم درستی نباشه ادمی نباشه که تو رفتار هاش زندگیش موفق نبوده مسلما ادم های دور و برش هم ازش حساب نمیبرن و زندگی اون ها هم از بین میره.
کاش میشد هر خانوده تو فامیل مثل هم باشن من میتونستم مثل دختر خاله دختر دایی یا تو زندگیم ارامش داشته باشم پول داشته باشم زندگی بی دغدغه داشته باشم تو ی شهر خوب زندگی کنم که امکاناتش زیاد باشه ولی نذاشتن
من شوهزم ادم خیلی خوبیه یعنی از خوبی هیچ چیزی کم نداره ولی متاسفانه انقدر زندگی خودم پر پیچ و خمه و هر روزش ی ماجزاست زندگی منم تحت الشعاع قرار میده و ادم دپرسی میشم
تو روجون هر کسی که دوست دارین ادم مظلوم نباشید ی فرد مناسبو برای زندگیتون انتخاب کنید زندگی با ایشاله و دعا و ثنا درست نمیشه به فکراینده بچه هاتون باشید
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام خوب هستید میشه این مشکل من رو بزارید خیلی دارم عذاب میکشم وقت مشاوره رفتن هم ندارم خواستم از شماها کمک بگیرم
من ۲۴ سالمه یک ساله ازدواج کردم زندگی خوبی دارم شاغلم درآمد دارم خداروشکر دستم به دهنم میرسه مشکل خاصی ندارم
اما ی مدتیه خیلی به مرگ فکر میکنم مثلا میخوام طلا بخرم میگم خب آخرش که چی میخوای بمیری
میخوام برم بگردم میگم تهش که چی میخوای بمیری
خیلی ترس از مرگ هم دارم همش فکر میکنم بمیرم چی میخواد بشه
مدام نگران عزیزانم هستم همش میترسم از دستشون بدم آنقدر مرگ جوان زیاد شده همش نگران خانوادم هستم
هروقت بنر فوت کسی رو میبینم یا تو اینستا چیزی میبینم که مربوط به فوت کسی هست عذاب میکشم اون روزم خراب میشه هم بابت مرگ خودم هم عزیزانم و حتی غریبه ها اذیت میشم نمیتونم از زندگی لذت ببرم
بگید چیکار کنم خیلی روحیهم خراب شده😔نمیخوام تو این سن و سال فکر مرگ باشم...
وقتی کسی ناراحتم میکنه از حق خودم دفاع میکنم بعدا میگم کاش چیزی نمیگفتم اگر یک روز بمیره من عذاب میکشم...
کسی راه حلی داره؟😔
چهارسال پیش پدر بزرگ و مادر بزرگم رو از دست دادم این روزا خیلی به یادشونم همش میگم یعنی چیشدن کجا رفتن چرا نیستن....
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام
من و همسرم ۱۰ سال پیش آشنا شدیم باهم از قبل همو دورادور میشناختیم اما طی اشتباهی از من ، بحث صحبت ما باز شد و ایشون اومدن خواستگاری و یه مدت هم باهم صحبت کردیم و به هر حال ازدواج کردیم، روز های خوب داشتیم و روز های بد زیاد تر ، الان بخاطر رفتار ها و کارهایی که انجام داده یک لحظه آرامش ندارم، ایشون هم از لحاظ سلامتی بهم آسیب زده چون تا بحثمون میشه گلوم رو فشار میدن و تا مرز خفگی پیش میبرن که کاش واقعا خفه شده بودم و این کارشون و تکرارش باعث شده ایجاد یک مشکل آناتومی در رگ ها گردنم به وجود بیاد و الان دچار مشکلم.از طرف دیگه روحم هم به شدت آسیب دیده دچار فکر و حرف زدن بسیار زیاد با خودم شدم، به طوریکه حتی شاید یک واقعه ای اتفاق نیافتاده باشه اما من اونو در ذهنم سناریو سازی میکنم، حتی اینقدر واقعی میشن ایت افکار که یهو به خودم میام میبینم ضربان قلبم رفته به شدت بالا.از ویژگی های دیگه اش بگم به هیچ عنوان در کار های خونه و کلا زندگی کمکی نمیکنه، اداش رو در میاره اما یهو خودشو میزنه به سر درد و کمر درد و زانو درد و قرص نوافن با اون حجم کافئنی که داره میخوره و جالبه میخوابه ۳ یا ۴ ساعت! به شدت طلبکار کار های خونه اس که باید این کلرو انجام بدی اون کارو انجام بدی چون مهمون داریم.ماشین رو نه کارواش میبره نه میشوره، زباله ها رو بیرون نمیبره، گاهی خودم میبرم گاهی هم با دعوا و بحث بعد از دو هفته میبره، خانواده به شدت با افکار خاصی داره ، حتی ساعت هایی که اونجا میرم کل حرکات و حرف هاشون رو اعصابمه بازم تحمل میکنم به خاطر همسرم. به خودکشی خیلی فکر میکنم، به طلاق اما به نتیجه ای نمیرسم. کاش یک راه حلی داشتم😭
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام وقتتون بخیر
من تقریبا یک ساله ازدواج کردم
رابطه م با همسرم خوبه، در حالت عادی باهم خوشیم جوریرفتار میکنه انگار عاااااشقمه
ولی تو دعوا حرفایی میزنه که واقعا غرورم میشکنه مثلا میگه فک میکنی دوس دارم باهات زندگی کنم؟ یه درصد دوس ندارم باهات باشم
حتی بعد اینکه آشتی کردیم یادت باشه هیچوقت برا من زن زندگی نمیشی
با اینکه احترام خانواده شو دارم همیشه بهم میگه تا آخر عمر یادت باشه اسم خانواده مو ببری طلاقت میدم
دوران عقد هرجا میرفتیم میگفت خانمم به مادرم بی احترامی کنه طلاقش میدم
اخیرا متوجه شدم حقوقشو اول ماه میندازه رو کارتی که پول شراکتی اون داداشش روشه(شغل دوم دارن)
داداشش حقوق خودشو خودش خرج میکنه همسرم حقوقش دو برابر اونه وام هایی که گرفتن یه زمین شراکتی خریدن همسرمبا حقوق خودش پس میده ولی برادر شوهرم با پول شراکتی...
اعتراضم کردم بهم گفت تو هیچ جایگاهی درزندگی من نداری به تو ربطی نداره
من نمیدونم چیکار کنم واقعا دلم شکسته
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام. خانمی 35 ساله هستم. دو سال و نیمه که به طور کاملا سنتی و معارفه ی اشنایان ازدواج کردم.قبل از ازدواج در انتخاب همسر خیلی وسواس به خرج میدادم و استقلال فکری و عاطفی شخص مقابل بسیار برام مهم بود. اما قبل از ازدواج با دیدن عکس همسرم اصطلاحا عاشق شدم و ایشون رو با تمام شرایط بدی که داشتند پذیرفتم. ایشون سابقه ی طلاق در دوران عقد رو دارند و دو خواهرش هم مطلقه هستند و یکی از خواهرانش دوبار ازدواج کرده و هر دوبار جدا شده. خلاصه ازدواج کردم با وجود تمام نارضایتی های خانواده بابت این وصلت. بعد از عقد متوجه ناتوانی های جنسی همسرم در برقراری ارتباط جنسی شدم. اما همچنان عاشق و شیفته ی شوهرم بودم تاینکه یواش یواش با مسیله ی تندخویی و پرخاشگری و حتی دست بزن و فحاشی های شدید ایشان علیه من و خونوادم شدم. نه عروسی برام گرفت نه یه تیکه طلایی برام خرید. نه یک مسافرت ساده منو بردن با وجود وضع مالی خوبی که داره کارت حقوقش دست خواهر بزرگش هست و خواهرش ماهانه برای من نفقه واریز میکنه. کلا خانواده ی شوهرم آدمهای زورگو و دیکتاتوری هستند. اینقدررر مشکلاتشان زیاده که واقعا نمیدونم به کدوم بپردازم. چندین بار منو کتک زده. هشت ماهه که مستقل شدیم و با اصرارهای من و دوستانش یک خانه ی مستقل رهن کرده ولی اصلا راضی به اقدام برای درمان ناتوانی اش نیست و بنده همچنان دوشیزه هستم. اواخر بعد از گذراندن فراز و نشیب توی زندگیم و ترک منزل توسط همسرم اقدام به طلاق کردم و میدونم درست ترین تصمیم رو گرفتم. چون شوهرم تنها خصلت خوبش اینه که فقط خرج شکم میکنه ، خرج لباس و مسافرت و دکتر اصلا نمیکنه و تقریبا برای من و زندگیم هیچ کاری نکرده. قلدر وزورگو هست و نمیتونم باهاش دو کلوم حرف حساب بزنم توی خونه فورا قشقرق بپا میکنه و هرچی دم دستش باشه میکوبه و میشکنه. اصلا هیچگونه حمایتی از من نمیکنه و اصلا اولویتش نیستم و منو به عنوان رقیب زندگیش میبینه نه همسرش. اواخر که تصمیم به جدایی گرفتم ایشون دراومد گفت که من مدرک دارم که سالم هستم. هرچی بهش گفتم چرا عملکردت هیچ تغییری نکرده و یا چرا همش میگی بچه میخوایم چیکار؟ مشاوره هم نمیاد بریم. فقط یکبار پیش مشاوری منو برد که دوست خاله ش بود و اصلا مشاور نبود و دفتر نداشت. دانشجوی دکترا بود که توی محل کار شوهرش توی پمپ بنزین به ما مشاوره داد. هرچی بهش گفتم بیا یه مشاور بریم که بی طرف صحبت کنه، خود خانمه هم راضی نبود به ما مشاوره بده بابت آشنایی با شوهرم. ولی خب شوهرم همه رو با پول خریده. خونواده ی شوهرم انسانهای بسیار بی مسئولیتی هستند و وقتی ازشون کمک بخوام به واسطه ی اینکه شوهرم خرجشونو میده ازش میترسن و بخاطر من و کمک به من هیچ کاری نمیکنم و سکوت اختیار میکنن. دوستان الان میخوام فقط حرفهاتونو بشنوم و آروم بگیرم. چون الان که در مراحل طلاق هستم، (دادخواست دادم) گاهی گریم میگیره بخاطر عشقی که بهش داشتم و زجری که توی این دوسال و اندی کنارش کشیدم و منو ندید ....
@arHamsaraane
#کتاب
خودت باش دختر – ریچل هالیس
کتاب در زمینه رشد و توسعه فردی نوشته شده و نقطه کانونی آن، عزت نفس است. شاید در نگاه اول این کتاب مخصوص دختران و بانوان باشد ولی وقتی نگاهی به فهرست و محتوای آن بیندازید، متوجه خواهید شد که آقایان هم میتوانند این اثر ارزشمند را مطالعه و از مطالب مفید آن استفاده کنند.
@ide_Hamsaraane
کاش همه خانم ها(چه مجرد،چه متاهل)این کتابو میخوندن...
@Hamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام وقت به خیر
من ۱۸ سالمه و از ۱۵ سالگیم وارد رابطه شدم دوست پسرمم الان ۲۳ سالشه
برعکس همه که فکر میکنن ممکنه رابطمون بچه بازی باشه اما ما همه ی تلاشمون این بود ک رابطه ی تمام و کمال و سالم داشته باشیم
ایشون برادرشوهر خواهرم بود و تا قبل ازدواج خواهرم (پنج ساله ازدواج کردن )نه همو دیده بودیم نه میشناختیم
بعد اون که به هم حس پیدا کردیم چندین ماه حرف زدیم بالا پایین کردیم چون که رابطمون بلند مدت میخواستیم مخصوصا پارتنرم میگفت که من میخوام با تو زندگی و شروع کنم و بعد اون چند ماه ک فک کردیم نیمه همیم حتی به خانواده ها گفتیم و همه از رابطمون میدونستن
حتی این که پارتنرم تا سن بیست سالگیش خیلی چیزارو تجربه کرده بود و به این نتیجه رسیده بود ک رابطه کوتاه مدت و دخترای سن پایین حتی رابطه هایی ک دوستاش با دخترا داشتن و دوست و رفیق هیچی ازشون در نمیاد و به خاطر از دست دادن مامانش توی ۱۰ سالگیش همش مواظب ارتباطاتتش بود که اگه کسی خوب نیست باش رابطه ای از هر نظر شکل نده
اون خیلی خیلی پسر با فهم و شعوریه خیلی انگیزه داره و همش منو به موفقیت تشویق میکنه دوستای موفق و پولدار و زحمت کش انتخاب میکنه و همه جوره پشتیبان منه فوق العاده با ادبه و از نظر اخلاقی حتی توی بد ترین شرایط مثل گشنگی گرما یا حتی دعوا هیچ وقت حرف بدی بم نزده و خب اون نسبت به الان خودش خیلی موفقه سه سال پیش میتونم بگم یه موتور داشت که نهایتا سی تومن پولش بود زمانی ک باش تو رابطه بودم اما الان خودش شرکت داره سی چهل نفر حقوق میده و از نظر کاری موفقه در کنارشم داره وکالت میخونه
من امسال کنکوری ام اما شغل ایندم مشخصه و اون پذیرفته و همیشه بابتش حمایتمم کرده
اما من همش از اینده میترسم
نمیدونم میگم اگ یکی دیگه باشه که مثل اون دوسم داشته باشه و باهاش خوشبخت تر باشم چی
کل دور و بریام همش میگن میری دانشگاه این رابطه از سرت میوفته بهترشو میبینی تو جامعه ک بری همه چی جدید میشه از سرت میوفته و تخم این ترسو اونا توی سرم کاشتن با نشون دادن زرق و برق پسرا و ماشیناشون و رفتاراشون توی کافه یا اجتماع ک یعنی هنوزم ریخته و تو فک نکن اولی ک خوشت اومده باید بری تو رابطه و تموم و هی توی گوشم میخونن
من پارتنرم و دوست دارم
البته با یه سری چیزاش کنار نمیام و دوست ندارم که طبیعیه و اون باهام موافقه و در تلاش برای اصلاحه
از یه طرف وقتی تلاش و پشت کار دو سال و نیم سه سالشو میبینم ک از صفر به اینجا رسید میگم هنوز پتانسیل این و داره بیشتر از اینا رو به دست بیاره و اون همیشه میگه ما با هم شروع کردیم با هم از صفر میسازیم کنار هم
تو رو خدا میخوام از تجربیاتتون بگین فقط بگین چی کار کنم واقعن بین دو تا مسیر موندم نمیدونم باید چه طوری برخورد کنم این موضوع به پارتنرم گفتم و اون حتی خودشو توی اجتماع و جامعه برام مثال زده و شرایطو گفته ولی به هرکی میرسم بهم میگه تو رابطه نباش بهترشو پیدا میکنی
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام.هشت ساله ازدواج کردیم.از روز اول شاغل بودم .پا به پای همسر کار کردم.اضافه کاری برداشتم . تعطیلات رسمی سرکار بودم.از تفریحات و خریدم زدم تا زودتر خونه و ماشین خوب بخریم .مهندس یک شرکت معتبر با درآمد عالی.از همون روز اول ی حساب مشترک باز کردیم .ایشون شغلش آزاد بود.ی وقتایی درآمد نداشت.ولی درامد من ثابت بود.یک روز مادر و خواهرش نشستن زیر پاش.نمیدونم چی شد.گفت میخام شریک شم با خواهرم.یه خونه زیر قیمت بخریم.خونه خریدن بنام خواهرش.بقیه پول هم زمین و ماشین خرید.خلاصه اون حساب خالی شد یهو.گفتم ما با هم شریکیم.باهم پس انداز کردیم .پس بیا حداقل زمین به نام من کن.یا سه دنگش .گفت نه.چه معنی داره.مردی گفتن ،زنی گفتن .مال و اموال باید بنام مرد خونه باشه.دعوا کردم ،گریه کردم،التماس کردم.با زبون خوش حرف زدم،فایده نداشت.خورد شدم .دیوار اعتمادم یهو فرو ریخته بود و من زیر آوارش بودم.خودم رو بازنده تمرین آدم دنیا میدیدم.دلم شکست .احساس کردم همه این هشت سال ،منو برده اقتصادیش میدیده...شروع کردم به گرفتن بدترین تصمیمات زندگیم..فردای همون روز استعفا کردم.از شغل و شرکتی که عاشقش بودم.علیرغم مخالفت شدید رییس شرکت .و بعد هم خیانت کردم.منی که تو این هشت سال اگر جنس مخالف از روبرو رد میشد ،سرمو میانداختم پایین که حتی چشم تو چشم نشم باهاش.با یکی دیگه دوست شدم .انقد از همسرم متنفر بودم که دوس داشتم منو کنار اون آقا ببینه.مثل روزی که خوردم کرد ،خورد بشه .همه زندگیم شد انتقام.در صورتی که کسی که از یکی دیگه متنفره و دنبال انتقامه ،در وهله اول به خودش داره بد میکنه .ضربه میزنه.تو خانواده ما ،دختر با لباس سفید میره ،بالباس سفید برمیگرده.خانوادم نمیزارن جدا شم . کنار کسی زندگی میکنم که هیچ اعتماد و علاقه ای بهش ندارم...ممنون میشم کسی که میتونه مثل یک انسان اَمین کمک کنه پیام بزاره.ما بقی پیامها که حاوی توهین و تحقیر باشه نمیخونم .کلی غم تو دلم هست ،نمیخام بهش اضافه کنم .. بنظرتون گذشته رو فراموش کنم و برگردم سمت همسرم؟!همین سخته که نمیتونم بازم دوسش داشته باشم .اون آقایی که بهش علاقه مند شدم چی؟چجوری دورش کنم از خودم؟. ایشون میخاد که از همسرم جدا شم و باهم ازدواج کنیم ولی من شرایطشو ندارم واقعاً ..یک راه درست پیش روم بزارید لطفاً.
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام و درود به همگی
من پسری ۳۰ساله هستم که خداروشکر کار و درآمد خوبی دارم، و خونه و ماشین هم دارم،به قول گفتنی دستم به دهنم میرسه
من تا سن ۲۵ سالگی یعنی بعد فارغالتحصیلی و رفتن به دانشگاه خیلی مشتاق ازدواج بودم،اما به دلایلی پیش نرفت، به مرور با گذر زمان از اون اشتباه کم شد،به طوری که الان هیچ میلی به ازدواج کردن ندارم،هرچند دختر کم تو دست و بالم ندارم و حتی مسافرتم تنها نمیرم ولی اصلا به دید کیس ازدواج هیچ دختری رو نمیبینم.
اما حالا که تازگیا برادر بزرگترمم ازدواج کرده و من موندم(فرزند آخرم)پدر و مادرم خیلی میگن که مجردی بسه و به فکر زن و زندگی باش
یکم گنگ شدم که چی درسته و چی غلط؟منی که از زندگی الآنم دارم لذت میبرم با همین فرمون برم یا وارد چالش متاهلی و خوبی و بدی هاش بشم؟
اگه ممکنه از تجربه خودتون بگید و بگید که آیا اگر زمان برگرده عقب تصمیم دیگه ای می گرفتید در رابطه با ازدواج؟
از پیش ممنون بابت نظرات و راهنمایی هاتون🙏❤️
@arHamsaraane
جواب هر سوال رو توی کامنت خودش بگید.
Читать полностью…
#پیام_ناشناس
سلام ادمین
میشه دوستان بیان بگن که چه عواملی باعث شده از پارتنرشون جدا بشن؟
چه مواردی توی رابطه واسشون مهم بوده که رعایت نشده و باعث جدایی شده؟
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام امیدوارم حال دل همگی تون خوب باشه
خواهشی که دارم از ادمین محترم امیدوارم پیام منو زودتر در کانال قرار بدید، با تشکر از عزیزان
خیلی نمیخوام وقتتونو بگیرم داستان من خیلی مفصله خواهش میکنم نظرات منطقی تونو برام بذارید.من ۲۰ سالمه و دانشجوی شهر دیگه هستم و پارتنرم ۲۹ سالشه
و تقریبا ۱۰ ۱۱ ماهی از رابطه ما میگذره
نحوه آشنایی به این صورت بود که من ایشونو تو محل کار مون دیدم و خودم هم پیش قدم شدم یک جورایی و واقعا از ایشون خوشم اومده بود تمام احساساتم درگیرش شده بود و دیدم ایشونم حسایی به من داشتن خلاصه اوکی شدیم باهم ، از نظر رفتاری و شخصیتی و ظاهر واقعا ادم اوکیی هست و مورد پسند منه درکل پسر خوبیه
با اینکه سطح درامدش قرار نیست عالی و بالا باشه چون بالاخره فرهنگی هست اما اینم برای من مشکل بزرگی نیست
مشکلی که باهاش رو به روییم شرایط خانوادگی بد ایشون هست
پدرش خونه نشین و مریضه و یه برادر کوچیکتر داره و تو مخارج چند سالی هست که به عنوان پسر بزرگتر کمک دست مادرشه و بعد از سرکار خودش که میاد خونه، مشغول کار اونا میشه
با اینکه احساس دلسوزی دارم با اینکه واقعا دوسش دارم، و احترام میذارم به حس مسئولیت پذیریش ولی نمیتونم حس خودمم نادیده بگیرم، من حس میکنم با این شرایط ما وضعیت خوبی نداریم در آینده، اصلا نمیدونم قرار هست چی بشه، تا الان خیلی در موردش بحث کردیم به نتیجه خاصی نمیرسیم فقط چون دوتامون نمیتونیم دل بکنیم گفتیم بذار زمان بگذره بذار ببینبم چی میشه
اما اصلا نمیدونم وضعیت بهتر میشه یا نه
خیلی نگران و مضطربم با این سن
بعضی از اطرافیانم ک در جریان این ماجرا هستن میگن با این شرایط مالی و اینهمه مسئولیتی که این آدم داره بهتره رها بکنی تو هنوز سنی نداری و خیلی فرصت های بهتری پیش میاد و خانواده ای نداره که نه تتها تو امر عروسی و ازدواج کمک کنن بلکه یچیزی هم شما باید به اونا بدین که خب البته وظیفه فرزندیشه، اینم جا داره بگم در راستای این وظیفه فرزندی خیلی جاها از خودش و پولش گذشته و میگذره و این خیلی بیشتر منو ناراحت میکنه .
خیلی وقته دارم فکر میکنم، از اول رابطه مونو همه ی اینچیزا رو به من گفته بود با این حال من از همون موقع فکر میکنم، یه روز امیدوارم، یه روز نا امیدم
اصلا نمیدونم با خودم چند چندم
همش دارم میسپرم به خدا
با اینکه میدونم اصلا قرار نیست شرایط آسونی باشه بخاطر احساسم نمیتونم بگذرم ازش، اینم بگم تو یکی دوتا از بحث هامون خودش با زبون بی زبونی میگفت که از من جدا شی برای خودت بهتره آینده خیلی برام ترسناک بنظر میاد و فلان..
حقیقتا تو دو راهی بدی هستم
اگه تجربه اینطوری داشتید و دیدید خیلی ممنون میشم کامنت کنید.❤️
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
با سلام خدمت دوستان گرامی.
من یک مشکلی دارم که زندگیمو مختل کرده و ممنون میشم راهنماییم کنین
من سطح اضطرابم بسیار بالاست و با روانشناس خیلی صحبت میکنم.
اما مشکلی که هست این هست که روانشناس بهم توصیه کرده با دوستان و هم جنس هام صحبت کنم و ببینم اون ها چیکار میکردن ولی من دوستی ندارم و خانوادم مذهبین و نمیتونم این مسائل رو داخلش بپرسم.
من و همسرم چند سالی هست ازدواج کردیم و من ۳۰ سالمه و همسرم۳۲ سالشون هست
نه من و نه همسرم هیچ علاقه ای به بچه نداریم و از اون طرف طی جلساتی که با مشاور های متعدد رفتیم صلاحیت پذر و مادر شدنم نداریم.
من از روش پیشگیری استفاده میکنم
سوالم این هست خانم هایی که چندین ساله( مثلا ده سال) پیشگیری کردن از چه روشی استفاده کردن که مطمئن بوده؟ با توجه به این که من بچه ای ندارم پس آئودی برام جواب نیست، و این که وقتی میرم مطب زنان، خانم هایی که آئودی گذاشته بودن هم متاسفانه باردار شدن.
با قرص هم دیدم که باردار شدن.
میخوام خواهرانه کمکم کنین و بگین چه روشی استفاده کردین که مثلا برای مدت های طولانی جلوی بارداری رو گرفتین
( پیشاپیش بگم که قطعا بچه نعمت بزرگیه و انشالله خدا به هرکی بچه دوست داره بچه بده ، اما یک سری از آدم ها مثل ما شرایط و صلاحیتش رو نداریم پس لطفا گارد نگیرید)
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام.ما دو تا خواهریم ،ولی حتی دلم نمیخواد بگم که اون خواهرمه.من چهار سال کوچکترم .وقتی خیلی بچه بودم .شاید حدوداً شش ساله،خواهرم از من سواستفاده جنسی میکرد .منو میبرد زیرزمین و مجبورم میکرد به جاهای خصوصی بدنش دست بزنم و اون لذت میبرد و کارهای غیر اخلاقی دیگه ....من خیلی کوچکتر از این بودم که بدونم این کار خوبی نیست😔😔😔 کودک آروم و ساکتی بودم و اون تهدیدم میکرد که نباید به بزرگترها این موضوع رو بگی .وقتی بزرگتر شدم فهمیدم که دچار بلوغ زودرس شدم..تشنه رابطه جنسی بودم و به اولین خواستگار جواب مثبت دادم که فقط به امیالم پاسخ داده بشه.با همسرم هم کفو و فرهنگ نیستیم و اون برعکس من به شدت آدم سرد مزاجی هست..الان از خواهرم متنفرم .از همه جا بلاکش کردم .حتی نمیخام ببینمش.مسبب همه مشکلاتم میدونمش.دوس دارم فراموش کنم گذشته رو .ولی نمیتونم .همش میگم اونم سنی نداشت ،ولی چرا این کارو باهر دومون کرد😔این چیزا رو تو اون سن از کجا میدونست.با حسرت به روابط خواهری بقیه نگاه میکنم.توروخدا مواظب رابطه بچه ها با هم باشید .اگر تنهاشون میزارید ،دورادور کنترل کنید .این چیزا رو بهشون آموزش بدید .برای منم دعا کنید .ممنونم
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
پیشاپیش از طولانی شدن پیامم عذر میخوام
خانم هستم ۲۷ ساله همسرم ۲۸ ساله ۲ سال دوست بودیم، ۲ سال عقد و ۱ ساله که ازدواج کردیم.
متاسفانه همسرم ادم درونگرا و به شدت منفعلیه. پیش از ازدواج چون من کارمندم قرار بر همکاری بود در خانه و اینکه اگر بار کار خونه بر دوش منه، کار های بیرون خونه بیشار دوش همسرم باشه. اما الان یک تنه زندگی میچرخونم
تنهااا کاری که همسرم میکنه از سر کار میاد، سرش توی گوشی و بعد خواب. هزارتا مشکل توی زندگیمون هست از پولی که باید بگیره زمینی که باید بفروشه و....
ماشین ۷ ماهه که تعمیرگاهه اما حرفی نمیزنه، کلا اصصصلا به فکر زندگی نیست همه چیز رو من باید یادم باشه، ۱۰ بار بگم، ۱۰ بار دعوا کنیم تا انجام بشه
شب تا صب گریه میکنم و اصلا سرشو بلند نمیکنه ببینه چی شده
هزاربار بهش گفتم دوست دارم جلوی بقیه عشقتو نشون بدی اما با بی فکر حرف زدن همیشه منو ضایع میکنه در جمع
در حالت عادی خیلی خوبه خیلی خوش اخلاقه حامیه دست و دلبازه
بعد از دعوا حتی وقتی حق با منه ۲۴ ساعت میره توی فاز سکوت، بعدش بدون اینکه مشکلات حل بشه یه گل میخره و تمام در حالی که من دوست دارم در مورد مشکل حرف بزنیم و درست کنیم ولی اصصصلا کلامی حرف نمیزنه، توی دعوا سوال میپرسم جواب نمیده و نگاهم میکنه
از طرفی توی رابطه جنسی هم مشکل دادیم، من واژینیسموس دارم، اینجوری نیست که فقط به فکر خودش باشه اتفاقا برعکس بیشتر به فکر منه اما هرچی بهش میگم معاشقه طولانی تری داشته باشیم، فقط میخواد بره سراغ اصل مطلب و بعدش بره توی گوشی (توی گوشی هم مطمعنم کاری نمیکنه رمز و همه چیو دارم، توی نت میچرخه بازی میکنه اینستا و....)
اصلا هم قربون صدقه بلد نیست ولی لمسی ابراز علاقه میکنه
من واقعا هیچ چیزی دریافت نمیکنم ازش اصلا حس علاقه و عشق نمیگیرم ازش، اصلا هیچ وقت به فکر من نیست.
با دوستاش بریم بیرون و چیزی بخورن که من دوست ندارم، دیگه یادش نمیاد که ممکنه منم گشنم بشه، توی راه باش (چون راهم به خانوادم دوره) اصلا مهم نیست براش رسیدم یا نه بیرون خونه باشم اصلا اهمیت نمیده ساعت چنده اومدم خونه یا نه و.....
از طرفی اصلا دوست ندارم برگردم خونه پدرم و از طرف دیگه هیچ علاقه ای ندارم با مردی زندگی کنم که بهم علاقه ای نداره، هیچ کسی رو هم ندارم که درد و دل کنم و راهکار بخوام. مشاور هم رفتیم، قبول میکنه مشکل داره و میگه عاشقتم ولی چیزی دریافت نمیکنم
افکار خودکشی دارم افسردگی و اصلا برای کسی مهم نیست
نمیدونم واقعا چکار کنم، ممنون میشم راهنمایی کنید
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام من ۳۲ سالمه و همسرم ۳۸ سال بچه نداریم ۶ ساله که ازدواج کردیم و قبلاً هم پیام فرستاده بودم اینجا ما مشکلات زیادی با خانواده همسرم داشتیم مثلاً عقد من نیامدن مهمانیهامون نیامدن
اینم بگم ما ازدواجمون سنتی بود ولی خب خانوادهاش بیخیال هستند و یه مقدار خود همسرمم میگه به خاطر اینکه سطحمون برابر نیستش و هم کفو نیستیم حسادتها باعث شده جاریها این کارها را کنند
به هر حال ما سه سال قطع ارتباط کردیم ولی حالا هم همسرم دلش میخواد یه ارتباط نیمچه سالی یه بار داشته باشیم هم اونا گفتن ما جبران میکنیم اما خب عقد و عروسی منو چطوری میخوان جبران کنن؟
و خب من خودمو نمیتونم راضی کنم چون اونا خیلی به من و خونواده من بیاحترامیها کردند
خونواده من برای همه مراسمها و اتفاقایی که داشتن رفتند تبریک تسلیت گفتند
اما اونها برای من و خونوادهام کاری نکردن و حتی وقتی که گله کردم که چرا به من تبریک نگفتید وقتی عقد کردم و خیلی چیزهای دیگه
گفتن ما قبلاً برای نفر قبلی این کارها رو کردیم(( من ازدواج دوم همسرم هستم )) و منم گفتم احترامتون از اون قبلی برین بگیرن و خیلی ناراحت شدم
باعث شد که قطع ارتباط کنیم
الان واقعاً موندم تو شرایط بد و نمیدونم چه کار کنم ما واقعاً تو شرایط برابر نیستیم
شما منو نمیشناسید که بخوام پز بدم اما خوب از یه خانواده سطح بالا هستم و فقط به خاطر اینکه از این آقا خوشم اومد باهاش ازدواج کردم چون خودش مرد تحصیل کرده زحمت کش و کاری بود بر خلاف خانواده اش اما خب الان فهمیدم خانواده مهم تر از شخصه
آقا سطح خونوادش خیلی پایینه و جنوب تهران بودن در این حد بگم که مادرش نمیتونه امورات روزانش رو بگذرونه ما شمال تهران با چندتا خونه و ویلا و ماشین انقدر تفاوت داریم حتی از نظر تحصیلات خانواده من تحصیل کرده هستند اونا تحصیلات ندارن سواد ندارن شماره بچهشون رو حتی بخونن
حالا با این کارایی که با من کردن الان بخوام باهاشون ارتباط بگیرم فکر میکنم یه بازنده هستم
من میگم اگر من یه سری چیزها رو از دست دادم حسرتها رو دارم خب همسرمم داشته باشه خیلی شرایط سختیه ممنون میشم همفکری کنید باهام
اما خب خودمم واقعا دلم یه زندگی نرمال میخواد مثل بقیه آدما
@arHamsaraane
خودتون خسته نمیشید از اینکه کلا با همه کس و همه چیز و همه حرفی ، جبهه مخالف میگیرید جدی؟!
بحث سر هر چیزی
چقدر زندگی بعضی از شماها سخته جدی!
#پیام_ناشناس
سلام
خواهش میکنم کمکم کنید. واقعا درمونده شدم!
شاید مسخره کنید ولی درحال حاضر بزرگترین مشکل من با همسرم چاقیشه! قبل از ازدواج من درمورد ظاهر همیشه فقط یه خط قرمز داشتم برای انتخاب، اونم چاقی بود و حالا همسرم یکسال بعد از عقد کاملا چاق شده. دلم نمیخواد حتی نگاش کنم. دلم نمیخواد اصلا باهاش جایی برم.
وقتی یه مرد خوشتیپ و هیکل میبینم، ته دلم افسوس میخورم که چرا شوهر من اینجوریه.
از اول عقد وقتی دیدم داره چاق میشه، هر راهی که بگین امتحان کردم. از تشویقش به باشگاه رفتن بگیر تا پیشنهاد دوستانه واسه اینکه بشینیم با هم براش رژیم غذایی بنویسیم تا حتی بیان مستقیم که از این موضوع ناراضیام.
اما اصلا فایدهای نداشته و نداره و هر روز داره چاقتر میشه.
تو رابطه جنسی واقعا حالم بد میشه میبینم سینههاش از منم بزرگتر شده.
دیگه دارم به طلاق فکر میکنم!
اینم بگم؛ به محض اینکه کمی رعایت کنه راحت لاغر میشه. از اون افرادی نیست که کاهش وزن براشون سخته. اما ارادهش رو نداره.
چکار میتونم بکنم؟
@arHamsaraane
من خودم پیشنهادم کتاب فیزیکیه... کلا حس در دست گرفتن کتاب ی چیز دیگس ..
عکسی که از کتاب گذاشتم ، کتاب خودمه، نسخه جیبی
یعنی راحت تو کیف جا میشه میتونید با خودتون حمل کنید و بخونید...❤️
مروری بر نصیحتهای کتاب «خودت باش دختر» اثر ریچل هالیس
این کتاب درباره بسیاری از دروغ های دردناک و یک حقیقت مهم است.
کدام حقیقت؟ تو و فقط خود تو مسئول آدمی هستی که میشوی و هم چنین مسئول میزان شادی و رضایتی که از زندگی داری.
داستانهای این کتاب به یک حقیقت ختم می شود:
«زندگی تو به خودت بستگی دارد». همین!
نویسنده میگوید قرار نیست زندگی شما شبیه زندگی دیگران باشد.
اصلا زندگی شما نباید شبیه زندگی دیگران باشد. بلکه باید ساخته دست خودتان باشد و حاصل تلاش خودتان باشد.
پیشنهادات نویسنده کتاب خودت باش دختر:
_ از مقایسه کردن خود با دیگران اجتناب کنید. چرا که قاتل لذت است.
_ اطراف خود را پر انرژی های مثبت کنید. آن چه اطراف شما است، شما را شکل میدهد.
_ چیزهایی که خوشحالتان میکند را مشخص کنید.
_ از سرعت و تعداد قول های خود بکاهید و عاقلانه فکر کنید.
_ از اهداف کوچک به اهداف بزرگ برسید.
_به قول هایی که به خود دادهاید، متعهد باشید. با خود رو راست باشید.
_ از سرعت «بله» گفتن ها بکاهید. هنر «نه» گفتن را بیاموزیم!
_ دنبال لذت و خوشی باشید. به استراحت بها دهید. سفر بروید.
_ کارهایی که باید انجام دهید را «لیست» کنید. لیست ها را بازنویسی کنید.
_اگر دوستان شما اهل غیبت و کنایه هستند، این عادت در شما هم ریشه خواهد کرد.
_ دنبال جمع زنانه ای باشید که باعث پیشرفت شما می شود نه به گریه انداختن یکدیگر.
_اگر همین الان هم اهل قضاوت کردن هستید، باید تلاش بیشتری برای کنترل خود بکنید.
_ همه چیزهایی که به آنها دست یافتهاید را بنویسید.
_ با کسی که به شما گوش کند، صحبت کنید.
_اهداف خود را بدون محدودیت زمانی، تعیین کنید. من عاشق اهداف هستم. رویاهای بزرگ، تاریخ انقضا ندارند.
فکر میکنید رسیدن به رویاهای شما خیلی طول کشیده است؟
۱۰ سال طول کشید که تا جولیا چایلد، کتاب یادگیری هنر آشپزی فرانسوی را بنویسد. کتابش، سبک آشپزی مردم را در سراسر دنیا عوض کرد.
۱۵ سال طول کشید تا جیمز کامرون، فیلم آواتار را بسازد که یکی از موفق ترین فیلم های تاریخ سینما شد.
۱۰ سال طول کشید تا پل بروکلین ساخته شود. اما امروز، نماد نیویورک است. بعد از گذشت ۱۳۵ سال
هیچ چیز با ارزشی یک شبه دست نیامده است. با سرعت خلق نشده است. صبوری را یاد بگیریم.
@ide_Hamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام به همگی
دوست دارم نظر کسایی که پدر و مادر شدن رو بدونم❤️
من و همسرم سه ساله ازدواج کردیم
من 25 و همسرم 26 سالش هست
از نظر درامدی و خونه و ماشین تو موقعیت خوبی هستیم خداروشکر
من چند ماه پیش چکاپ رفتم
و دکتر گفت تنبلی تخمدان داری برای بارداری اقدام کن که ممکن بعدا خیلی سخت بتونی باردار بشی
من این موضوع به همسرم گفتم و اونم موافقت کرد که اقدام کنیم!
اما یه چیزی که این وسط هست ما نسبت به همسن های خودمون خیلی زود ازدواج کردیم و کار کردیم عروسی و خونمون اوکی کردیم؛الان همسرم دائم میگه ما هیچ دوست متاهلی نداریم که رفت و امد کنیم یا میگه ما یه سفر خوب دوستانه نرفتیم
و از این حرفا ما الان بچه بیاریم تازه دوستامون دارن ازدواج میکنن و اخرش حسرت میشه این چیزا برامون
ولی من خودم اصلا اینجوری نیستم و همین الانم از دو نفره سفر رفتن و تفریح کردن لذت میبرم اما همسرم چون اینجوری نیست الان مدتهاست حتی سفرم نمیریم.
من با خودم میگم اگر بخاطر یک سفر با رفیق بچه دار شدن به تعویق بندازم بعد بچه دار نشم چی حسرت اون که بیشتره
و اینکه ما هر دومون اصلا از اون زوج هایی نیستیم که عاشق بچه باشیم و دایم بهش فک کنیم یا اسم انتخاب کنیم ولی اینجوریم نیستیم بچه نخوایم
الان من چندتا نگرانی دارم
که دوست دارم ببینم کسی تو شرایط و سن من هست و بگه چجوریه:
1_من پدر و مادرم جدا شدن و هیچ ارتباطی با خانواده خودم ندارم و نمتونم برای نگهداری بچه کمک بگیرم
(خانواده همسرم هستن و باهم خوبیم ولی چون خیلی تفاوت های زیادی باهم داریم
تراپیست بهم گفت بچه رو پیش اونا نباید بذاری)
2_حرفای همسرم که همش میگه بعد بچه دار شدن نمتونیم از زندگی لذت ببریم
و حسرت تفریح و سفر میکشیم
3_من چون تنهام ارتباط با خانواده و رفیق ندارم ساعتای زیادی از روز سرکارم که بعد بچه قطعا نمتونم برم و بهش فکر میکنم حس میکنم خیلی اذیت بشم
4_بخاطر حرفای دکتر در مورد سلامتی خودم و سابقه نازایی زیاااد در مرد و زن تو خانواده همسرم ؛نمدونم چه کاری درسته چه کاری غلط
خلاصه دوست دارم در مورد دنیای بعد از بچه دار شدن
بدونم و تجربه هاتون بشنوم✨
@arHamsaraane
اگه کانال اصلی رو داشتید، سوال پیش نمیومد
در بیشتر خانمها فقط ارگاسم از طریق تحریک کلیتوریس انجام میشه.
شما کاملا انسان نرمالی هستید.