242
|میسوزد و میسوزاند...| از زمانی که شمع آب شده خواب راحت نکرده پروانه... با اشعار استاد لطیفیان صفا میکنیم...
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#شهادت
لبهاش تشنه بود ولی رودِ نیل بود
بالش شکسته بود ولی جبرئیل بود
زینب فرشته آینه، حوریه عاطفه
از جنس خانواده ای از این قبیل بود
گودال هم که رفت فقط سر به زیر بود
شرمنده بود از اینکه قتیلش قَلیل بود
کوچه به کوچه لشگر کوفه شکست خورد
از دست خانمی که تماماً اصیل بود
ویرانه کرد کاخ بلند یزید را
زینب تبر نداشت ولیکن خلیل بود
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#شهادت
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
افتادی و سرت به روی دامنم نبود
این خواهری ما که بدرد شما نخورد
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#ولادت
هر که با زهراست احساس سخاوت می کند
«مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند»
دستپُخت فاطمه نان است و نانش جذبه است
هر که شد یکبار سائل کم کم عادت می کند
حضرت جبریل یک جلوه است ، ذاتا وحی را....
....فاطمه تا قلب پیغمبر هدایت می کند
فرشیان... نه عرشیان هم رو به او می ایستند
در میان خانه اش وقتی عبادت می کند
مرتضی بر فاطمه یا فاطمه بر مرتضی !!!
کیست که بر دیگری دارد اِمامت می کند؟!
هرچه مولا مدح خود را کرد مدح فاطمه است
آینه از شأن همتایش حکایت می کند
روز محشر که بیاید کار دست فاطمه است
مرتضی می ایستد، زهرا قیامت می کند
رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس است
رشته ای از چادرش؟!....آری... شفاعت می کند
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
⚫️ حضرت ام البنین(س)
⚫️ وفات
بدون ماه قـــدم مــــی زنم ســــــحر ها را
گرفته اند از این آســـــــــمان قمر ها را
چقدر خاک ســرش ریخته است، معلوم است
رسانده است به خانم کســــی خبرها را
نگاه کن سر پیری چه بی عصــــا مانده
گرفته اند از این قد کمان پســـــرها را
چه مشکل است که از چهار تا پسرهـایش
بیاورند برایش فقط سپــرهــــا را
نشسته است سر راه و روضــه می خواند
که در بیاورد آه آه رهگذرهـــــا را
ندیده است اگر چه ولی خــــــبر دارد
سر عمود عوض کرده شکل سرهــــا را
کنــــــار آب دو تا دست بر روی یک دست
رسانده است به ما خانم این خبرهـــا را
بشیر آمد و گفتی که از حسین بـــــــگو
ز عون دم زد و گفتی که از حسین بــــگو
ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شـــــــــدی
برای خانه مولا که انتخاب شـــــــــدی
به خانه ولی الله اعظم آمـــــــدی و
دلیل عزت قوم بنی کلاب شــــــــدی
به جای اینکه شَوی مُدعیه همســــــری اش
کنیز حلقه به گوش ابوتراب شـــــــدی
تنور خانه حیدر دوباره گرم شـــــــد و
برای چرخش دستار انتخاب شــــدی
چهار تا پســـــــــر آوردی برای عــــلی
که جای فاطمه ام البنین خطاب شـــــدی
دلت همیشه چنین شوهری دعا می کـــرد
تو مثل حضرت صدیقه مستجاب شــــدی
اگر چه ضرب غلافــــی به بازویت نگرفت
میان کوچــــــه به دیوار زانویت نگـرفت
تو را به قصد جسارت کســـــی اسیر نکرد
به چادر عربیــــــــه تو خار گیر نکرد
تو را که فرق عــلی دیده ای و خون حسن
به غیـــــــر کرب و بلا هیچ چیز پیر نکرد
به احتـــــــرام همــــــان تکه بوریا دیگر
زمین خـــــانه تو نیـــــت حصیر نکرد
از آن زمــان که شنیدی خزان گلها را
هـــوای کوی تو باغ دلپذیر نکرد
چه خوب شـــــــد که نبودی کربلا بینی
که دست دشمن دون رحم بر صغیر نکرد
به نعــــــل تازه گرفتند تا بدنها را
به ضـــرب دست لگد میزدند زن ها را
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#شهادت
سجّاده ام معطّر از بوی ربّنا بود
آنچه شنیده می شد از من فقط خدا بود
یک عمر آه و نفرین، از این و آن شنیدم
تنها به جرم اینکه نفرین من دعا بود
دیشب برای مردم تا صبح گریه کردم
ای کاش یک نفر هم دیشب به فکر ما بود
طفلان من به جای مردم گُرُسنه بودند
افطار خانه یِ ما در سفره یِ شما بود
امروز را نبینید این بی حیا لگد زد
دیروز پشت این در جمعیتِ گدا بود
من هیچ شِکوه ای از بیگانگان ندارم
آنکه به حال و روزم خندید آشنا بود
من درد مرتضی را با جان خود خریدم
در راه دوست باید آماده یِ بلا بود
دستم شکست اما من درد حس نکردم
اسم علی دوا بود ، ذکر علی شفا بود
رفتم برای مردم حُجّت تمام کردم
او را که می کشیدید او حُجّت خدا بود
ای کاش می شکستند این دست دیگرم را
اما به جای این دست آن دستِ بسته وا بود
با کفش های خاکی در خانه ام قدم زد
آن خانه ای که فرشش بال فرشته ها بود
ای کاش ماجرا را حیدر ندیده باشد
وقتی سَرَم به در خورد، فضه! علی کجا بود؟!!
تازه میان کوچه قلبم به درد آمد
حیدر برهنه سر بود، حیدر برهنه پا بود
تا قبر بُردنم را همسایه هم نفهمید
از بس که مردن من چون شمع، بیصدا بود
از بس که قطره قطره بر پای تو چکیدم
تابوت من سبک تر حتی ز بوریا بود
ای آخرت وفا کن با ما شکسته دل ها
با ما شکسته دل ها دنیا که بی وفا بود
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
🏴حضرت معصومه(س)-وفات🏴
روی قبرم بنویسید که خواهر بودم
سال ها منتظر روی برادر بودم
روی قبرم بنویسید جدایی سخت است
این همه راه بیایم، تو نیایی سخت است
یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم
سال ها میشود از پیرهنش بی خبرم
روی قبرم بنویسید ندیده رفتم
با تن خسته و با قد خمیده رفتم
بنویسید همه دور و برم ریخته اند
چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند
چقدر مردم این شهر ولایی خوبند
که سرم را نشکستند خدایی خوبند
بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد
به خداوند قسم بال و پرم سنگ نخورد
چادرم دور وبرم بود و به پایی نگرفت
معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت
...من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟
من کجا بام کجا کوچه و بازار کجا؟
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#حضرت_امام_زمان_عج
#مناجات
باز هم، صحبت فرداست قرارِ ما ها
باز هم، خیر ندیدیم از این فرداها
چِقَدَر پای همین وعده ی تو پیر شدند
جگر "مادر ها" موی سَرِ "بابا ها "
سیزده قرنِ گذشته همه اش فردا بود
پس چه شد آمدنِ آن نفرِ فردا ها
سیزده قرن، نفس هایِ زمین پر شده از...
"پسر فاطمه"ها ای "پسر زهرا "ها
سیزده قرن، تو آن جایی و ما این جائیم
چه کنم راه به آن جا ببرند این جاها
خُب بگوئید بمیرید اگر قسمت نیست
دیدن یک نفر از ... یک نفر از آقاها
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
ashke_latif
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
کیست امشب در دلِ طوفانیِ او جا کند
قطره های تاوَلَش را راهی دریا کند
گرد و خاکی گشته بود اما هنوز آئینه بود
صفحه یِ آئینه را فردای محشر وا کند
مُشتی از خاکستر پروانه نیت کرده است
کنج این ویران سرا میخانه ای برپا کند
تار و پودی از لباس مندرس گردیده اش
می تواند دیده یِ یعقوب را بینا کند
او که دارد پنجه ای مشکل گشا قادر نبود
چشم های بسته بابایِ خود را وا کند
گیسویش را زیر پای میهمانش پهن کرد
آنقدر فرصت نشد تا بوریا پیدا کند
خشت های این خرابه سنگِ غسلش می شود
یک نفر باید دوباره غسلِ یک زهرا کند
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#حضرت_امام_سجاد_علیه_السلام
#شهادت
كوچه های مدینه وُ بوی
زخم های تنی كه می آید
چشم های سپیدِ یعقوب و
بوی پیراهنی كه می آید
مرد سجّاده ای كه درک نكرد
هیچ كس آیه ی مقامش را
در هیاهوی شهرِ كوفه نداد
هیچ كس پاسخ سلامش را
تا عزاداریش شروع شَوَد
دیدنِ شیرخواره ای كافی ست
تا صدایش به گوش ما برسد
دیدن گوشواره ای كافی ست
وقت افطار كردنش هر شب
تا كه چشمش به آب می افتاد
تشنگیِ ضَریحِ لب هایش
یادِ طفلِ رباب می افتاد
من نمی دانم این كه خاكستر
چه به روز سَرِ امام آورد
زیر زنجیر پیكر زردش
معجزه بود اگر دوام آورد
گیرم از دست كوفه راحت شد
سنگِ طفلان شام را چه كند؟
گیرم از دست كوچه سنگ نخورد
مردم پشت بام را چه كند؟
تا كه این مرد قافله زنده ست
حرفی از طفلِ كاروان نزنید
پیش این مردِ گریه، جانِ حسین
حرفی از چوب خیزران نزنید
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#شب_سوم_محرم
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیه
حاضرم پايِ سر ِ تو سر ِ خود را بدهم
جايِ پيراهن ِ تو معجر ِ خود را بدهم
سر ِ بابايِ من و خِشت محال است عمه
عمه بگذار كه اول پر ِ خود را بدهم ...
...پهن كن تا كه سر ِ خار نگيرد به لبش
كم اگر بود پر ِ ديگر خود را بدهم
زيورآلات مرا دختر همسايه گرفت
نذر ِ انگشتَرَت انگشتر ِ خود را بدهم
مويِ من سوخته و مويِ پدر سوخته تر
حاضرم پايِ همين سر، سر ِ خود را بدهم
ديد ما تشنه يِ آبيم خودش آب نخورد
خواست تا ديده يِ آب آور خود را بدهم
به دلم آمده يك وقت خجالت نكشم
پايِ لطفش نفس ِ آخر خود را بدهم
#علی_اکبر_لطیفیان
#اشک_لطیف
@ashke_latif
#حضرت_امام_حسین_علیه_السلام
#مناجات
#استقبال_محرم
عاشقانت میفروشند عیش را ، غم میخرند
دل به پاى روضه میریزند ماتم میخرند
باز هم شیرِ حلالِ مادران تاثیر کرد
بچه ها دارند از بازار پرچم میخرند
مثل خار و خس در این سیلِ به راه افتاده ایم
باز درهم آمدیم و باز دَرهَم میخرند
ماه ها در یک طرف، ماه محرم یک طرف
بیشتر از ماه ها ماهِ محرم میخرند
اشک ما اینجا فقط این قدر قیمت یافته
ورنه جاى دیگرى عرضه کنى کم میخرند
تا تو را داریم ما داراترینِ عالمیم
بچه هاى ما درِ این خانه حاتم میخرند
این طرف گریان شدیم و آن طرف آباد شد
اشک کالایى ست که در هر دو عالم میخرند
گریه بر مظلوم تکوینا تقرّب آور است
در حسینیه مرا حتى نخواهم میخرند
مطمئنا روضه اى یا گریه اى در کار هست
هر کجا عصیانى از فرزند آدم میخرند
عده اى دَم میدهند و عده اى دَم میزنند
پنج تن هم این وسط دارند از دَم میخرند
گریه کن زهراست ما تنها سیاهى لشگریم
باز با این حال و شکلِ گریه را هم میخرند..
#علی_اکبر_لطیفیان
#اشک_لطیف
@ashke_latif
شهادت جناب مسلم ابن عقیل (ع)
باور نمی کردم گُذرها را ببندند
من را که می بینند درها را ببندند
خورشید بودم زیر نور ماه رفتم
جان خودت تا صبح خیلی راه رفتم
در شهر کوفه کوچه گردی کم نکردم
این چند شب یک خواب راحت هم نکردم
من شیر بودم کوفه در زنجیرم انداخت
این کوچه های تنگ آخر گیرم انداخت
امروز جان دادم اگر جانت سلامت
دندان من افتاد دندانت سلامت
حالا که می آیی کفن بردار حتما
ای یوسف من پیرهن بردار حتما
حالا که می آیی ستاره کم بیاور
با دخترانت گوشواره کم بیاور
حیرانم اما هیچکس حیران من نیست
باور کن اینجایی که دیدم جای زن نیست
اینجا برای خیزران لب را نیاری
آقا خدا ناکرده زینب را نیاری
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
امام رضا جان💚
جرأتش نیست كسی حرف جهنم بزند
گر پیِ كارِ گنهكار ز جا برخیزد...
@ashke_latif
#شهادت_امام_صادق_علیه_السلام
باز گرفته دلم برای مدینه
باز نشسته دلم به پای مدینه
شکر خدا عاشق دیار حبیبم
شکر خدا که شدم گدای مدینه
بال فرشته است، سایبان قبورش
بال فرشته است،خاک پای مدینه
در کفنم تربت بقیع گذارید
صحن بقیع است، کربلای مدینه
کرب و بلا میشود دوباره مجسم
تا که به یاد آورم عزای مدینه
دست من و لطف دست با کرم تو
جان به فدای بقیع بی حرم تو
سنّ تو، قدّ تو را کشیده خمیده؟
یا که خداوند آفریده خمیده؟
منحنی قدت از کهولت سن نیست
شاخه ی سیبت ز بس رسیده، خمیده
بس که غریبی تو ای سپیده محاسن
شیعه اگر چه تو را ندیده، خمیده
نیست توان پیاده رفتنت ای مرد
پس به کجا می روی خمیده، خمیده
هر که صدای تو را میان محله
وقت زمین خوردنت شنیده، خمیده
در وسط کوچه ها صدای تو این بود
مادر من، مادر شهیده، خمیده
کیست که دارد تو را ز خانه می آرد؟
در وسط کوچه ها شبانه می آرد؟
وقتی درِ خانه در برابرت افتاد
خاطره ای در دل مطهرت افتاد
مرد محاسن سپید شهر مدینه
کاش نگویی چگونه پیکرت افتاد
گرم خجالت شدند خیل ملائک
حرمت عمامه ات که از سرت افتاد
راستی این کوچه آشناست، نه آقا؟
یعنی همین جا نبود مادرت افتاد؟
تکیه زدی تا تنت به خاک نیفتد
حیف ولی لحظه های آخرت افتاد...
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#شهادت_امام_صادق_علیه_السلام
مباد آنکه عبای تو یک کنار بیفتد
میان راه ، تن تو بی اختیار بیفتد
تو را خمیده خمیده میان کوچه کشیدند
که آبروی نجیبت از اعتبار بیفتد
دگر غرور تو را چاره جز شکسته شدن نیست
اگر محاسن تو دست این سوار بیفتد
توقع اثری غیر آبله نتوان داشت
مسیر پای برهنه ت اگر به خار بیفتد
چه خوب شد که لباست به میخ در نگرفت و ...
چه خوب شد که نشد پهلویت ز کار بیفتد
اگر چه سوخت حریمت ولی ندید نگاهت
ز گوش دخترکان تو گوشوار بیفتد
هنوز هم که هنوز است جلوه های تو جاریست
که آفتاب ، محال است در حصار بیفتد
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
یاد دادند به ما از سحر عاشورا
تا شب پانزده ماه رجب گریه کنیم…
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#حضرت_علی_علیه_السلام
#ولادت
#مدح
روزگارم با غلامىِ "على" سَر میشود
هر که را دیدم على را دیده نوکر میشود
بنده زاده بنده اى دارم که دارد مثل من
چاکرى از چاکران کوى حیدر میشود
جاى آن دارد بگیرم حلقه یِ دارَش کنم
حلقه اى را که زِ گوش بندگى دَر میشود
شأن او را نه قلم کافیست نه دفتر نه فهم
شان سلمانش فقط صد جلد دفتر میشود
نفس مثل خیبر است و هیچکس فَتّاح نیست
فتح این قلعه فقط با دست حیدر میشود
یا که اول هست و آخر نیست یا بالعکس آن
این چه موجودى ست هم اوّل هم آخر میشود
از همینجا میشود فهمید - با مهر على-
عاقبت این عاقبت ها خیر یا شَر میشود
محضر "یادعلى" و محضر "نادعلى"
هر که آدم میشود از این دو محضر میشود
قدر زَر زرگر شناسد قدر "زهرا" را "على"
علتش این است داماد پَیَمبَر میشود
بیشتر کار برادر را برادر میکند
حق بده پس باتو پیغمبر برادر میشود
کار خیر ما کنار حُبّ تو می ایستد
دو برابر، سه برابر….صد برابر میشود
معجزات چشمهایت خلق صاحب معجزه ست
دِل دِلَت رَد میشود سنگ همه زَر میشود
تو میان خانه هم باشى همه ذِبح تواند
تو به خیبر هم نیایى فتح خیبر میشود
هر یک از پیغمبران اول میاید محضرت
با تو بیعت میکند بعداً پَیَمبَر میشود
طفل خود را بر سر شانه نجف آورده ام
کودک است امروز, در آینده قَنبر میشود
این زمین خاصیتش این است قیمت میدهد
سنگ را اینجا بیندازند گوهر میشود
زان طرف سنگ نشانى هم ندارد "فاطمه"
زین طرف دارد کف صحن تو مَرمَر میشود
“باز با…..” نه , باز اینجا با کبوتر میپرد
شاه اینجا همنشین چند نوکر میشود
حال من چون حال بیماری است زیر دستِ تو
هر چه بدتر میشود انگار بهتر میشود….
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#ولادت
پَرِ خِرَد نرسد تا معانی نامش
شکسته بالِ خیال، از تصور بامش
چگونه وصف کنم جایگاه زهرا را
کسی که جنت ما هست تحت اقدامش
چه دختری ست که در مدحتش بود بابش
چه دختری ست که در خدمتش بود مامش
چه دختری که بر او جبرئیل نازل شد
برای عرضه ی وحی اش برای الهامش
مقام لیله یِ قدر است، لیله یِ قدری
كه مانده ايم هنوز اول همان لام ش
گزاف نیست، تعجب مکن اگر گفتند
که هر پیامبری فاطمه ست پیغامش
علی که بودنش آرامش دو عالم بود
حضور دخت نبی می نمود آرامش
نماز بود و دعا بود، شام تا صبحش
نجات خلق خدا بود، صبح تا شامش
چگونه رزق خلائق بدست زهرا نیست
کسی که سوره رسیده برای اطعامش
به وقت میل انارش انار میل نکرد
خدای عزوجل هم نمود اکرامش
درخت دین پیمبر بلند قامت شد
خمید فاطمه تا قد کشید اسلامش
بدون فاطمه هر کس اگر طواف کند
لباس ذلت و خواری اوست احرامش
گدای فاطمه مسکین وقت و بی وقت است
فدای لطف بهنگام و نابهنگامش
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#شهادت
کار تنش زیاد ولی وقت من کم است
یک شب برای شست و شوی این بدن کم است
بانوی من نحیف نبود، این چنین نبود
وقتی نگاه می کنمش ظاهراً کم است
در زیر پارچه ورمش گم نمی شود
آن قدر واضح است که یک پیرهن کم است
باید چگونه جمع کنم این بساط را
فرصت کم است و آب کم است و کفن کم است
مسمار را خودم زده بودم به تخته ها
باید بمیرم آه، پشیمان شدن کم است
گیرم حسین دق نکند این چنین ولی
گریه بدون داد برای حسن کم است
آئینه آمدی و ترک خورده می روی
یعنی برای بردن تو چهار زن کم است
پیراهن حسین که کارش تمام شد
پس جای غُصّه نیست اگر یک کفن کم است
بالت، پرت، تنت، هم پیکرت خدا
این زخم ها زیاد ولی وقت من کم است...
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#شهادت
فاطمه بعد از پیمبر دائماً سردرد داشت
دستمالی بر سرش می بَست دیگر ؛ درد داشت
غُصه یِ اسلام را می خورد جای نان شب
انحرافِ دین برایش خیلی آخر درد داشت
شهر پیغمبر! چرا دُخت پیمبر را زدند؟
شهر پیغمبر! چرا دُخت پیمبر درد داشت؟
خاک عالم بر دهانم در به پهلویش گرفت
خاک عالم بر دهانم ضربه یِ در درد داشت
بوسه بر دست علی زد تا دلش آرام شد
دیدن آن دست بسته صد برابر درد داشت
صبح تا شب زخم برمیداشت ، شب تا صبح درد
آه ، سر تا پای زخم و پای تا سر درد داشت
یک نفر از بچه ها هم سَمتِ آغوشش نرفت
بچه ها هر وقت می دیدند مادر درد داشت
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#حضرت_رسول_اکرم_ص
#ولادت
تو آفریده شدی و سَرآمدت گفتند
هزار مرتبه اَحسن به ایزدت گفتند
تو را به سمت زمین با نسیم آوردند
تو آمدی و ملائک خوش آمدت گفتند
نشان دهنده یِ معصومیِ قبیله یِ توست
اگر که قُبّه یِ خَضرا به گنبدت گفتند
تمام آل عبا «کُلنا محمّد» بود
تو عین نوری و در رفت و آمدت گفتند
اگر چه یک نفری ، جمع چهارده نفری
تو را محمّد و آل محمّدت گفتند
شب ولادتت ای یار می کنم خیرات
نثار مقدم خیر تو چهارده صلوات
برای خُلق تو باید کنند تَحسینت
نشد مشاهده شصت و سه سال نفرینت
از آن طرف تو اگر نور آخرین هستی
نوشته اند از این سو تو را نخستینت
هزار و سیصد و هشتاد و چندمین سال است
شدیم کوچه نشینت ، شدیم مسکینت
شدیم ریزه خور سفره های سیّدی ات
گدای سفره ی هر سال چهارده سینت
تو آمدی که علی را فقط ببینی و بس
نداده اند به جز دیده یِ خدا بینت
یتیم مکّه ای اما بزرگ دنیایی
اگر چه خاک نشینی ، همیشه بالایی
مرا اویس شدن در هوای تو کافی ست
اگر چه باز ندیدم ، دعای تو کافی ست
همین که بوی تو را در مدینه حس کردم
لبم رسید به خاک سرای تو کافی ست
چه حاجتی به پسر داری ای بزرگ قریش
همین که فاطمه داری برای تو کافی ست
همین که اوّل هر صبح پیش زهرایی
برای روشنیِ لحظه های تو کافی ست
تو آن پیمبر دنباله داری و بعدت
اگر علی تو باشد به جای تو کافی ست
قَسم به أشهد ان لا اله الّا الله
تو آمدی که بگویی علی ولی الله...
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
اگر بناى تو اين است عده اى نروند
از اين به بعد به ما نيز کربلا ندهيد ...
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#مناجات
#پایان_محرم
دارد تمام می شود آقا عزای تو
کم گریه کرده ایم محرم برای تو
دارد چه زود سفره تو جمع می شود
تازه نشسته ایم بخوریم از غذای تو
شبهای آخر است... گدا را حلال كن
اين هم بساطِ نوكر بی دست و پای تو
ما را ببخش گريه یِ سيری نكرده ايم
چشمانِ خشكِ ما خجل از اين عزای تو
هر روز روز تو همه جا محضر شما
یعنی که هست هر چه زمین کربلای تو
میل دوبارگی بهشت آدمی نداشت
وقتی شنید گوشه ای از روضه های تو
کی دست خالی از در این خانه رفته است
دست پر است تا به قیامت گدای تو
تنها بلد شدیم تباکی کنیم و بس
گریه کند برای تو صاحب عزای تو
گریه کنِ تو حضرت زهراست والسلام
جانم فدای فاطمه و جانم فدای تو
تازه به شام می رسد از راه قافله
تازه رسیده نوبت تشتِ طلای تو
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
اشک مرا هر وقت میبینی تفضل کن
هر وقت گریه میکنم یعنی گرفتارم...
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#شب_سوم_محرم
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
آئینه هستم تابِ خاکستر ندارم
پروانه ای هستم که بال و پر ندارم
از دست نامردی به نام تازیانه
یک عضوِ بی آسیب در پیکر ندارم
تا اینکه گریان تو باشم در سحر گاه
در چشمهایم آنقدر اختر ندارم
چیزی که فرش مقدمت سازم در اینجا
از گیسوانِ خاکی ام بهتر ندارم
می خواستم خون گلویت را بشویم
شرمنده هستم من که آب آور ندارم
بر گوش هایم می گذارم دست خود را
شاید نبینی زینت و زیوَر ندارم
وقتی نمانده گیسویی روی سرِ من
کاری دگر با شانه و مَعجر ندارم
لب می گذارم روی لب هایت پدرجان
تا اینکه جانم را نگیری بَر ندارم
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#مناجات
#عرفه
#حضرت_امام_حسین_علیه_السلام
عاشقانِ مَدارجِ عالى
در عروجند با سبکبالى
از خداوند پُر شدم دیشب
تا مرا کرد از خودم خالی
دلِ دنیا گریز باید داشت
معرفت نیست جنس بقالی
ذبح کردم تعلقاتم را
جای آن گوسفندِ هر سالی
تا که یکبار هم شده راحت
بزنم دور تو پر و بالی
بار اگر بار عشق معشوق است
راضیم من به شغل حَمّالى
خاکِ پاى تو را به من دادند
نیست مانند من خوش اقبالى
جبرییل تو می شویم اگر
برسد از تو غوره یِ کالى
ما فقیران اگر غذا نرسد
بیشتر می کنیم خوشحالى
گریه های جوانیم حتماً
می دهد بار در کهنسالی
عرفه آمد و همه رفتند
سمت گودال "جاى ما خالى"
همه رفتند ساربان هم رفت
تو هنوزم میان گودالى
به تو دستم نمیرسد، اصلاً...
تو برایم همیشه آمالى
#علی_اکبر_لطیفیان
#اشک_لطیف
@ashke_latif
#حضرت_جواد_الائمه_علیه_السلام
#شهادت
مَرهَم حریفِ زخم زبان ها نمی شود
اصلاً جگر که سوخت مُداوا نمی شود
گریه مکن بهانه به دست کسی مَده
با گریه هات هیچ مدارا نمی شود
خسته مکن گلوی خودت را برای آب
با آب گفتن تو کسی پا نمی شود
این قدر پیش پای کنیزان به خود مَپیچ
با دست و پا زدن گره ات وا نمی شود
گیسو مکش به خاک دلی زیر و رو شود
در این اتاق عاطفه پیدا نمی شود
باور کنم به در نگرفته است صورتت؟!...
این جای تنگ و ... این قد و بالا... نمی شود
با ضرب دست و پا زدنت طَشت می زنند
جز هلهله، جواب مهیا نمی شود
با غربتی که هست تو غارت نمی شوی
نیزه به جای جایِ تَنَت جا نمی شود
خوبی پشت بام همین است ای غریب
پای کسی به سینه یِ تو وا نمی شود...
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
فاطمه را خواستم معصومه را زائر شدم
فیض قبر مادرى از قبر دختر میرسد...
#یا_حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها💚
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#حضرت_امام_جعفر_صادق_علیه_السلام
#شهادت
مگر رَسول به وَصفش بیان کند سخنی
که وصفِ ذاتِ خدا نیست کارِ همچو منی
جواب هر چه که باشد نوازش است مرا
خدا کند بِنَوازد مرا وَلو به " لَن " ی
بساط حوزه کرم میکند، چه ذوالکَرَمی
بساط روضه عطا میکند، چه ذوالمَنَنی
به دست شیخ الائمه غدیر جان بگرفت
بله؛ غدیر جوان شد زِ باده یِ کهنی
ببین حدیث حدیث و ببین که بحث به بحث
چگونه یک تنه رفته به جنگ تن به تَنی
به جعفر بن محمد بگو بسوز و بساز
مباش فکر حرم گَر نَواده یِ حسنی
سیاه تر زِ همه روزگارِ پروانه ست
اگر که شمع بسوزد میان انجمنی
نخست آنچه صدا میکُند سَرِ زانوست
اگر کشیده شود ناگهان سَرِ رَسَنی
ببین چه بر سَرِ زن یا که مرد می آید
طناب را بِکِشی، تازیانه هم بزنی
عبا نداشت که از خجلتش به سر بکشد
پناه برد به یک آستینِ پیرهنی
چه سخت می گذرد مرد آبروداری
طی طریق کند با غلام بددهنی
اگر چه سوخته در ، جای شُکر آن باقی ست
که میخِ در نگرفته به گوشه یِ بدنی
اگر چه از نفس افتاده باز هم راضی ست
که بین کوچه نیفتاده است هیچ زنی
چه حرفها نشنید و چه چیزها که ندید
شکسته دل شد و آمد ولی چه آمدنی
غریب نیز از اینجا نمی رود عُریان
برای تو کفن آورده اند ، عجب کفنی
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif
#عید_مبعث
#مدح_پیامبر_اکرم_ص
بَر سَرِ آشفته ام زُلف پریشان ریخته
در دلِ حیرانِ من آیاتِ حیران ریخته
نیستم ناراحت از اینکه شهیدم کرده اند
خون من گَر ریخته در پای جانان ریخته
سفره یِ دل باز کردن پیشِ مهمان بهتر است
این دلم هر آنچه دارد پای مهمان ریخته
تا مقام قاب قوسین ات بلا باید کشید
در بیابانِ طلب خار مُغیلان ریخته
گاه باید بیشتر همرنگ شد مثل اُویس
نذر یک دندانِ جانان چند دندان ریخته
هر دو عالَم عالَمی دارند پیشِ مَقدمش
این یکی دل ریخته است و آن یکی جان ریخته
گر چه آدم گرچه عیسی گرچه موسی بازهم
کمتر از دَرهای دَربارِ تو دَربان ریخته
بسکه خاطرخواه داری و عزیزی که خدا
جای گل روی سرت آیاتِ قرآن ریخته
نذر این پیغمبری خوب است ضِبحی رَد کنی
در ضمیر عید مبعث عید قُربان ریخته
آن قدر ذات خدا در تو تَجَلّی کرده است
ز آن همه یک جلوه اش را در خراسان ریخته
با علی بودن فقط راه مسلمان بودن است
وَرنه از این نامسلمانها فراوان ریخته
شب ، شب مبعث ولی یاد نجف افتاده ام
بَسکه از روی لبت ذکر علی جان ریخته
یا نبی و یا نبی و یا نبی یا مصطفی
یا علی و یا علی و یاعلی یا مرتضی
#اشک_لطیف
#علی_اکبر_لطیفیان
@ashke_latif