askestanpic | Unsorted

Telegram-канал askestanpic - اسکستان سرزمین مادری

424

جهت دعوت دیگران این لینک 👇 @askestanpic جهت ارسال مطلب به کانال 👇 @javadbakhshi60 @EshaghMusavi @ashp5213 @ahmadii61

Subscribe to a channel

اسکستان سرزمین مادری

سلامت مردان؛ موضوعی که نباید نادیده گرفته شود
سلامت مردان در جامعه، همانند سلامت زنان، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. با این حال، بسیاری از مردان ایرانی کمتر به سلامت جسمی خود توجه می‌کنند و در موارد زیادی مشاهده می‌شود که زمانی برای درمان اقدام می‌کنند که بیماری به مراحل پیشرفته رسیده و عوارض آن آشکار شده است.
به همین بهانه، قصد داریم به یکی از شایع‌ترین مشکلات سلامت در میان مردان، یعنی بیماری‌های پروستات بپردازیم. پروستات غده‌ای کوچک در زیر مثانه است که با افزایش سن ممکن است دچار بزرگ‌شدگی، التهاب یا سایر مشکلات شود.
در ادامه با علل ایجاد بیماری‌های پروستات، علائم هشداردهنده، روش‌های پیشگیری و راه‌های درمان آن آشنا خواهیم شد. امیدواریم این مطالب بتواند گامی کوچک در جهت افزایش آگاهی و حفظ سلامت همشهریان عزیز باشد.
پروستات غده‌ای است که در زیر مثانه قرار دارد و با افزایش سن ممکن است دچار بزرگ‌شدگی خوش‌خیم، التهاب یا در برخی موارد سرطان شود. مهم‌ترین علت بزرگ شدن پروستات، تغییرات هورمونی ناشی از افزایش سن و تأثیر هورمون دی‌هیدروتستوسترون (DHT) بر بافت پروستات است.
عوامل اصلی ابتلا به بیماری‌های پروستات:
افزایش سن، به‌ویژه پس از ۵۰ سالگی
سابقه خانوادگی بیماری‌های پروستات
چاقی و اضافه‌وزن
کم‌تحرکی و نداشتن فعالیت بدنی کافی
دیابت و بیماری‌های متابولیک
مصرف دخانیات و سبک زندگی ناسالم
رژیم غذایی پرچرب و کم‌فیبر
علائم هشداردهنده:
تکرر ادرار، به‌خصوص در شب
ضعیف شدن یا قطع و وصل شدن جریان ادرار
سختی در شروع ادرار
احساس تخلیه نشدن کامل مثانه
سوزش یا درد هنگام ادرار (در برخی موارد)
راه‌های پیشگیری:
حفظ وزن مناسب و فعالیت بدنی منظم
مصرف بیشتر سبزیجات، میوه‌ها و غلات کامل
کاهش مصرف چربی‌های حیوانی و غذاهای فرآوری‌شده
کنترل قند خون و فشار خون
پرهیز از مصرف دخانیات
انجام معاینات و آزمایش‌های دوره‌ای پس از ۵۰ سالگی
تشخیص زودهنگام بیماری‌های پروستات می‌تواند از بسیاری از عوارض ادراری و درمان‌های پیچیده در آینده جلوگیری کند. سلامتی امروز، آسایش فردای ماست. 🌿🌾

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

⛔️ مغرور نباشید ⛔️

وقتی پرنده‌ای زنده است،
مورچه را می‌خورد.
وقتی می‌میرد مورچه٬
او را می‌خورد!

شرایط به مرور زمان تغییر میکند!
هیچوقت کسی را تحقیر نکنید!

شاید امروز قدرتمند باشید ،
اما... زمان از شما قدرتمندتر است

یک درخت،
هزاران چوب کبریت را می‌سازد،
اما وقتی زمانش برسد ،
یک چوب کبریت می‌تواند هزاران درخت را بسوزاند!

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

ازراست نشسته:بختیارنوری زاده،علی صمدی،غلام نائینی،عمران اسکندری
ایستاده ازراست،شهریارپورمحمدی،مقدادنائینی

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

راست دولت عباسی و شهید سلطان نوریزاده @askestanpic

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

در سوگ دو یار دیرین اسکستان؛ زنده‌یاد دولت عباسی و علی صمدی
گاهی تقدیر، تلخ‌ترین روایت‌های خود را در یک لحظه می‌نویسد؛ روایتی که اشک را مهمان چشم‌ها و اندوه را هم‌نشین دل‌ها می‌کند.
در یکی از غم‌بارترین روزهای بهار، دو فرزند عزیز و دوست‌داشتنی روستای اسکستان، زنده‌یاد دولت عباسی و علی صمدی، همچون سال‌های کودکی و جوانی، در کنار یکدیگر راهی طبیعت بکر و کوهستان‌های زیبای زادگاهشان شدند. دو دوستی که از روزهای کودکی یار و همراه هم بودند و سرنوشت نیز چنین رقم زد که آخرین لحظات زندگی‌شان را در کنار یکدیگر سپری کنند.
اما افسوس که اجل مهلت نداد و این دو عزیز در حادثه‌ای جان‌سوز، به قعر دره‌ای سقوط کردند و دفتر زندگی‌شان برای همیشه بسته شد. حادثه‌ای که نه تنها خانواده‌های آنان، بلکه تمام مردم اسکستان را در بهت و اندوهی عمیق فرو برد.
دولت عباسی و علی صمدی از چهره‌های شناخته‌شده و محبوب روستا بودند؛ مردانی مؤمن و خوش‌نام که همواره در مراسم‌های مذهبی و آیینی، پیشاپیش دیگران حضور داشتند و با اخلاص و ارادت در خدمت اهل‌بیت(ع) و مردم بودند. جای خالی آنان در محافل مذهبی، کوچه‌های روستا و جمع‌های دوستانه، برای همیشه احساس خواهد شد.
مرگ این دو دوست قدیمی، چنان غم‌انگیز و جان‌سوز بود که گویی قلب اسکستان را داغدار کرد. کوه‌هایی که روزگاری یادآور زیبایی، آرامش و خاطرات شیرین بودند، اکنون برای مردم این دیار رنگ دیگری گرفته‌اند و کمتر اسکستانی‌ای است که پس از این حادثه، از آن کوه‌ها خاطره‌ای بی‌دغدغه و خوش در ذهن داشته باشد.
امروز اسکستان در سوگ دو فرزند ارزشمند خود نشسته است؛ دو دوستی که با هم زیستند، با هم خاطره ساختند و سرانجام نیز در کنار هم از این جهان چشم فرو بستند.
یاد و نام زنده‌یاد دولت عباسی و علی صمدی همواره در دل مردم اسکستان زنده خواهد ماند.
روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

#تیکه_کتاب
✍یک ذره دانش که در خدمت بشریت باشد؛ از هزار خروار عقیده یک طرفه ارزش بیشتری دارد.

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

میگفت آدم باید دلپختگی داشته باشه، یعنی انقدر زندگی رو مزه مزه کرده باشه که دیگه با هر حرفی نشکنه و با هر آدمی خودش رو گم نکنه میگفت بعضیا سنشون بالا میره ولی دلشون هنوز خامه، هنوز بلد نیستن درد رو آروم حمل کنن یا خوشحالی رو بی ترس زندگی کنن و من هر بار به حرفش فکر میکنم حس میکنم دلپختگی شاید همون لحظه‌ایه که آدم میفهمه قرار نیست دنیا همیشه مطابق میلش پیش بره ولی باز هم صبح از جاش بلند میشه و ادامه میده، بدون جنگ، بدون ادا، فقط واقعی‌تر از قبل :)

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

ز روز گذر کردن اندیشه کن.
پرستیدن دادگر پیشه کن.
بترس از خدا و میازار کس.
ره رستگاری همین است و بس.
خداوندگار سخن. فردوسی
💐💐💐💐❤❤❤❤

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

✍دردناک‌ترین چیز آن است که انسان حقش را آرزو کند.

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

درگذشت هنرمند شهیر تات زبان
در ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
عنایت‌الله بخشی معروف به عنایت بخشی (۷ فروردین ۱۳۲۴ - ۲۶ بهمن ۱۴۰۴) بازیگر ایرانی سینما، تئاتر و تلویزیون بود. او طی شش دهه کار هنری در بیش از ۱۷۰ اثر نمایشی ایفای نقش نموده و از بازیگران سرشناس ایفاگر نقش ضد قهرمان در سینمای ایران است که روی به سوی نقش‌های مثبت داشته است.
✅/channel/salamtat

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

همه ما معتاد شده‌ایم.
معتاد به خبر، مذاکره، پیام‌های فورواردی از آخرین تحلیل‌های آب دوغ خیاری از هرکسی که تریبونی دارد، شوخی کردن با «ناوگان زیبایی به خاورمیانه فرستادیم»، ذخیره کردن پیام‌هایی که فکر می‌کنیم زمانی در آینده قرار است سراغشان برویم، قیمت لحظه‌ای دلار و طلا و نقره و ارزهای دیجیتال و نفت، مسیر حرکت پهپاد و هواپیما، چک کردن وضعیت کلییر آسمان کشورهای منطقه و آدرنالین  مصنوعی حاصل از مصرف تمام اینها.
ما معتاد شده‌ایم و اگر هم بخواهیم رنج ترک کردن را به جان بخریم، پیامک‌های حاوی اخبار را برایمان می‌فرستند تا لحظه‌ای از چیزهایی که اندک کنترلی برای اتفاق افتادن یا نیفتادنش نداریم دور نباشیم.
مثل تمام اعتیادها، فکر و ذکر ما دریافت خبر است، خبر و حاشیه و غرق شدن مغز در آدرنالین
کاش می‌شد همه چیز را بست و رفت جایی پناه گرفت. اما حیف که برای دور بودن از اخبار، زیادی در مرکز اتفاقات و اخبار به دنیا آمده‌ایم.

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

گلوله نمی‌دانست،
شکارچی نمی‌دانست،
تفنگ نمی‌دانست،
پرنده داشت برای جوجه‌هایش غذا می‌برد ؛
خدا که می‌دانست ...
نمی‌دانست ؟!

#حسین_پناهی🕊

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

برگی از خاطرات شما

کنار سفره نشستم؛ سفره ای ساده اما گرم و خانه‌ای که هنوز بوی صبح می‌داد. خواهرم ـ که آن روزها تنها هشت بهار از عمرش گذشته بود ـ پیش از من بیدار شده و از چشمه آب آورده بود. صدای قل‌قل سماور، در هم‌نشینی با رنگ خوشِ چای، دل آدمی را به وجد می‌آورد؛ گویی زندگی، همان‌جا در بخار سماور نفس می‌کشید. چند لقمه نان و پنیر برداشتم و چای را طبق عادت، با صدایی بلند هورت کشیدم. مادرم چپ‌چپ نگاهم کرد؛ نگاه آمیخته به مهر و تذکر. همیشه می‌گفت: «چای را نباید با صدا نوشید.»
ادامه👇

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

تصاویر ارسالی دوست خوبم آقا فرخ کرمی

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

/channel/askestanpic

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

محرم سال ۱۳۶۰
تصویر از آرامستان اصلی روستای
اسکستان
همه چیز چقدر زود تغییر میکنه و ما متوجه گذر زمان نمیشیم
عکس از کانال اسکستان نیوز

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

🎵 معرفی آهنگ «بگو کی»
جدیدترین اثر فرزین بخشی (Fariez) با نام «بگو کی» منتشر شد. این قطعه در سبک پاپ و R&B با همکاری Pori F در بخش رپ، ترکیبی از احساس، ملودی و انرژی را به شنوندگان ارائه می‌کند.
«بگو کی» روایتگر احساساتی است که گاهی گفتنشان سخت است؛ اثری که با فضایی صمیمی و امروزی، تلاش دارد با دل مخاطب ارتباط برقرار کند. این آهنگ گامی تازه در مسیر هنری فرزین بخشی، خواننده‌ای جوان، بااستعداد و آینده‌دار است که با عشق و انگیزه، مسیر خود را در دنیای موسیقی دنبال می‌کند.
💝 این اثر با تمام عشق و احترام تقدیم می‌شود به همه موسیقی‌دوستان، به‌ویژه تات‌زبانان عزیز؛ امیدواریم «بگو کی» لحظاتی خوش و خاطره‌انگیز برای شما رقم بزند. 🎶🌾❤️

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

سمت راست مختارملکی سمت چپ دولت عباسی .سمت چپ نشسته سیروس خدایاری.فرخ خسروی

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

انتقاد از نامگذاری نامناسب برخی معابر روستای اسکستان

نامگذاری معابر و خیابان‌های هر روستا و شهر باید بر اساس معیارهای فنی، موقعیت جغرافیایی و کاربری واقعی آن‌ها انجام شود تا علاوه بر حفظ نظم و هویت مکانی، موجب سهولت در آدرس‌دهی و خدمات‌رسانی نیز گردد.
متأسفانه در نامگذاری برخی از معابر روستای اسکستان، به نظر می‌رسد این اصول به‌درستی رعایت نشده است. به عنوان نمونه، معبری که با نام «خیابان شهید شمسی‌پور» شناخته شده، به قدری نامناسب است که حتی عبور یک فرغون یا موتورسیکلت در آن با دشواری انجام می‌شود. بدیهی است که صرف وجود چند شهید گرانقدر در یک معبر، نمی‌تواند ملاک انتخاب عنوان «خیابان» باشد، بلکه ویژگی‌های فیزیکی و کاربری مسیر نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
از سوی دیگر، مسیر عریض و مناسبی که در کنار رودخانه قرار دارد و امروزه محل عبور خودروها است، با عنوان «کوچه قریشی» نامگذاری شده که با وضعیت واقعی آن تناسب چندانی ندارد.
این در حالی است که شهرداری شهرستان فومن اهمیت این موضوع را به‌خوبی درک کرده و ضمن پاسداشت مقام والای شهدا، نام و یاد آنان را در جایگاهی شایسته و ماندگار گرامی داشته است. به همین منظور، مسیر فومن به رشت از میدان تولم‌شهر تا کلاشم به نام سه شهید والامقام خانواده شمسی‌پور، از شهدای عزیز اسکستانی مقیم شهرستان فومن، نامگذاری شده و تصاویر این شهیدان نیز در ابتدای بلوار شهیدان شمسی پور نصب گردیده است. این اقدام ارزشمند نشان می‌دهد که تکریم شهدا زمانی اثرگذارتر خواهد بود که نام آنان بر معابر و مکان‌های شاخص، متناسب با شأن و منزلتشان، قرار گیرد تا هم یادشان در اذهان عمومی ماندگار شود و هم جایگاه والای آنان به بهترین شکل پاس داشته شود.
چنین ناهماهنگی‌هایی نشان‌دهنده ضرورت بازنگری در نامگذاری معابر روستا است تا عناوین انتخاب‌شده با شرایط و مشخصات واقعی هر مسیر همخوانی داشته باشند.
امید است دهیاری و شورای اسلامی روستای اسکستان با بررسی مجدد و کارشناسی این موضوع، نسبت به اصلاح و نامگذاری مناسب معابر اقدام کرده و زمینه رضایت بیشتر اهالی و حفظ نظم و هویت مکانی روستا را فراهم آورند.

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

خورجين شخصى را دزديدند.
مردمان بگفتند:
سوره ياسين بخوان كه آن مال پيدا شود.
مالباخته بگفت:
كل قرآن به يكجا درون خورجينم بود!


#عبيد_زاكانى

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

✍در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روانشناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند.

در این مركز، نوجوانان ۱۲ تا ۱۹سال آموزش می‌دیدند و زندگی می‌كردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت
و آزمایش‌های مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت.

در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعده‌ها، ۸۰۰ گرم غذا می‌خورد.

پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانه‌روزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیره‌بندی شود.

شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰ گرم به ۱۲۰۰ گرم افزایش یافت.
هنگامی كه عملاً جیره‌بندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰ گرم به ۱۵۰۰ گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵ كیلوگرم غذا می‌خوردند.

دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم می‌دیدند.

هنگامی كه مركز شبانه‌روزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف می‌كردند
و نسبت به یكدیگر رابطه‌ای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد.

در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.

آینده ی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و ... آستانۀ اخلاق و تحمل  را در هر جامعه ای كاهش می‌دهد.

به طور مثال، در جامعه‌ای كه همۀ افراد با هر تخصصی می‌توانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخن‌چینی، چاپلوسی و.. كمتر است.

به طور كلی در جامعه‌ای كه نیازهای اساسی انسان‌ها در آن تأمین می‌شود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی می‌كنند.

پس اخلاقی زیستن ارتباطی به نصیحت های اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد.
اخلاقی زیستن نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

هر لذتی که می‌پوشم!
یا آستینش دراز است یا کوتاه یا گُشاد
هر غمی که می‌پوشم!
دقیق، انگار برای من بافته شده
هر کجا که باشم!

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

کمال الملک نقاش چیره دست
ایرانی (دوران قاجار) برای آشنایی
با شیوه ها و سبکهای نقاشان فرنگی
به اروپا سفر کرد
زمانی که در پاریس بود

فقر دامانش را گرفت و حتی برای سیر کردن
شکمش هم پولی نداشت
یک روز وارد رستورانی شد و سفارش غذا داد
در آنجا رسم بود که افراد متشخص پس از صرف غذا پول
غذا را روی میز میگذاشتند و میرفتند،
معمولا هم مبلغی بیشتر، چرا که
این مبلغ اضافی بعنوان انعام به گارسون میرسید
اما کمال الملک پولی در بساط نداشت
بنابراین پس از صرف غذا از فرصت استفاده کرد
از داخل خورجینی که وسایل نقاشی اش در آن بود
مدادی برداشت و پس از تمیز کردن
کف بشقاب عکس یک اسکناس را روی آن
کشید

بشقاب را روی میز گذاشت
و از رستوران بیرون آمد
گارسون که اسکناس را داخل
بشقاب دید دست برد که آن را
بردارد
ولی متوجه شد که پولی در کار
نیست و تنها یک نقاشی ست
بلافاصله با عصبانیت دنبال
کمال الملک دوید یقه او را گرفت
و شروع به داد و فریاد کرد
صاحب رستوران جلو آمد و جریان
را پرسید
گارسون بشقاب را به او نشان داد
و گفت این مرد یک دزد و شیادست
بجای پول عکس اش را داخل بشقاب کشیده
صاحب رستوران که مردی هنر شناس بود
دست در جیب برد و مبلغی پول به کمال الملک داد
بعد به گارسون گفت رهایش کن
برود این بشقاب خیلی بیشتر از
یک پرس غذا ارزش دارد

امروز این بشقاب در موزه ی لوور پاریس بعنوان بخشی از تاریخ هنری این شهر نگهداری میشود.

بزرگان زاده نمی‌شوند٬ ساخته می‌شوند ...

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

همه #مردم به نوعی در زندان هستند
تعداد اندکی در زندان‌های قابل دیدن محبوس اند، و باقی مردم که اکثریت هستند، کسانی هستند که در زندان‌های نامرئی زندگی می‌کنند

آنان #زندان‌ هایشان را در همه جا همراهشان حمل می‌کنند.

زندان‌هایی به نام وجدان
به نام اخلاقیات
به نام #سنت
به نام باورها
به نام ایدئولوژی‌ها و...

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

شیخی بار گندم خویش به آسیاب برد.
آسیابان که بیوه زنی بود گفت:
2 روز دیگر آردها آماده است،

شیخ با لحنی آمرانه گفت:
گندم مرا زودتر آرد کن وگرنه دعا میکنم
خرت (که سنگ آسیاب را می‌چرخاند)
تبدیل به سنگ شود.

زن (آْسیابان) در جواب گفت:
اگر نفسی به این گیرایی داری،
دعا کن گندمت آرد شود،

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

✍عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری .

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

پس از صبحانه، کوله‌ام را ـ که ما به آن «اَمانه» می‌گفتیم ـ بست. در امانه، دو سه قرص نان گذاشت، دو کاسه، قاشق، اندکی ماست و قندِ چای. یک کتری کوچک هم به پشتش آویزان کرد؛ چون چای ما، چای آتشی بود و اگر کتری را داخل کوله می‌گذاشتند، سیاهی‌اش به جان همه‌چیز می‌افتاد. امانه را بر شانه انداختم و راهی طویله شدم؛ سراغ گاو و الاغ.
هنوز پا به طویله نگذاشته بودم که صدای عرعر الاغ‌مان بلند شد؛ گویی از گرسنگی جان به لب رسیده بود. نفس‌هایش از دماغ، صدای فِرفِر می‌داد و دمش را بی‌قرار به دو سو می‌کوبید. همیشه فکر می‌کردم گریه می‌کند؛ چون اشک، بی‌وقفه از چشمانش جاری بود و مگس‌ها بی‌شرمانه گرد آن چشم‌های خسته بیتوته کرده بودند. با خود می‌گفتم باید برایش چشم‌بندی درست کنم… اما کودک بودم و اندوه‌هایم هم کودکانه.
همراه خواهرم حیوان‌ها را از طویله بیرون آوردیم. روی سکوی جلوی خانه سوار الاغ شدم؛ چون کوچک‌تر بودم، الاغ‌سواری سهم من بود و خواهرم، با چوب‌دستی در دست، پیاده همراهی‌ام می‌کرد. مردم ده تازه به درو افتاده بودند. ما هم یونجه‌زاری داشتیم که با یکی از اقوام شریک بودیم. پدر، به خاطر آبیاری، قرار بود حوالی ساعت ده بیاید و درگز بزند؛ درگز، آن شمشیر خمیده‌ی بزرگ که به دسته‌ای بلند وصل می‌شد و علف‌ها را آسان‌تر به خاک می‌انداخت.
در راه، الاغ گاه سرش را میان علف‌های تازه فرو می‌برد و تا با چوب‌دست نمی‌زدم، به راه نمی‌افتاد. ضربه‌های من، به سبب کوچکی‌ام، بی‌اثر بود و ناچار خواهرم می‌آمد به یاری. منظره، دل‌انگیز بود؛ بوی طراوت علف‌ها و گل‌های صحرایی همه‌جا را پر کرده بود. پروانه‌ها در هوا می‌رقصیدند و پرندگان خوش‌الحان، اوج لذت را از این فصل می‌بردند. کفشدوزک‌ها، ملخ‌ها و پروانه‌ها، سفره‌ی رنگینی برای شکم‌چرانی پرندگان بودند. و من، با آن‌که کودک بودم، همه‌ی این زیبایی را می‌فهمیدم؛ انگار نگارگر چیره‌دست طبیعت، چیزی از قلم نینداخته بود تا شاهکار خلقتش را تمام و کمال به نمایش بگذارد.
به علفزار که نزدیک شدیم، ناگهان سگی از زیر سنگی جست. الاغ رم کرد. همه‌چیز در یک لحظه فرو ریخت. رمیدنِ الاغ مرا چنان بر سنگلاخ‌های راه کوبید که سمش بر لبانم نشست و لب دهانم، میان سم و سنگ‌های تیز، پاره شد. خواهرم که صحنه را دید، شیون‌زنان به گریه افتاد و فریاد کمک سر داد. پسرعمه و شوهرعمه‌ام رسیدند؛ اما اوضاع، خراب‌تر از آن بود که به چشم می‌آمد. خون، سرتاسر لباسم را پوشانده بود. شوهرعمه‌ام به خواهرم گفت: «بردارش ببر خانه، شاید پدرت ببردش شهر… ما حیوان‌ها را نگه می‌داریم.»
با درد فراوان، همراه خواهرم راه افتادیم. هر چند قدم، مرا در آغوش می‌گرفت، با گوشه‌ی روسری‌اش خون لبانم را پاک می‌کرد و دوباره به راه می‌زد. حدود یک کیلومتر تا روستا فاصله بود؛ راهی سربالایی، با کودکی خسته و خونی که بند نمی‌آمد. خواهرم، با آن‌که تنها هشت سال داشت، غیرتمندانه مرا کول گرفت و دوباره راه افتاد.
کنار نهری رسیدیم که آبش برای آبیاری باغ‌ها جاری بود. تشنگی به جانم افتاده بود. گفتم: «آبجی… آب می‌خوام.» مرا کنار نهر نشاند. هر بار که لب پاره‌ام را می‌دید، گریه‌اش تازه می‌شد. با شکم کنار نهر دراز کشیدم؛ لب‌هایم دمل بسته بود و خون، نیمه‌خشکیده. خواستم جرعه‌ای آب بنوشم؛ سوزشی عجیب، تمام وجودم را گرفت. گریه‌ام بلند شد. خواهرم، با دو دست کوچک و لرزانش، از آب نهر کاسه‌ای ساخت؛ اما آب، در دست‌های مهربانش قرار نمی‌گرفت. از آب گذشتیم و دوباره مرا کول گرفت.
نزدیک باغ رحیم که رسیدیم، در سایه‌ی درختان پناه گرفتیم تا از تیغ آفتاب در امان باشیم. مگس‌ها دور لبانم جمع شده بودند و کلاغی، با قارقارهایش، سکوت آن دشت را می‌شکافت؛ تنها موسیقی آن لحظه‌ی تلخ. میوه‌های تابستانی، کم‌کم رنگ می‌گرفتند. ما در طول سال، جز شب یلدا، میوه را فقط در باغ می‌خوردیم؛ آن روزها مغازه‌ای به نام میوه‌فروشی در زندگی‌مان نبود.
در میان سایه‌روشن برگ‌ها، چشمم به آلویی رسیده افتاد. از خواهرم خواستم آن را برایم بچیند. گفت: «داداش، نمی‌تونی بخوری.» اما اصرار کردم. شاخه کوتاه بود، اما قد ما کوتاه‌تر. خواهرم روی زمین چمباتمه زد؛ من بر کمرش ایستادم، آلو را چیدم و با دهانی پر از خون، آن را خوردم. مزه‌ی آلو، آمیخته با خون، طعمی داشت که هنوز هم در جانم مانده است.
نزدیک خانه که رسیدیم، مادرم را دیدیم که از چشمه، با مجمعه‌ای ظرف، بازمی‌گشت. همین که ما را دید، رنگ از رخسارش پرید؛ مادر است و دلش زود می‌فهمد. ظرف‌ها را به زمین گذاشت و هراسان به سوی ما دوید. و راستش را بخواهید، هیچ چیز در این دنیا، شبیه محبت مادرانه نیست…
ادامه دارد…

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

تصاویر ارسالی توسط آقا نادر سیلانی عزیز

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

محمد هدایتی درکنار همرزمان .عمان 1349سال/channel/askestanpic

Читать полностью…

اسکستان سرزمین مادری

/channel/askestanpic

Читать полностью…
Subscribe to a channel