atelaresanikanoon | Unsorted

Telegram-канал atelaresanikanoon - کانون فرهنگی

2

کانون فرهنگی موعود قرآن واقع در شهرضا چهارراه مدرس خیابان ولیعصر غربی داخل مسجد صدری. 03153243071

Subscribe to a channel

کانون فرهنگی

"تلنگر:

می گویند: بجای نذری برای امام حسین به زلزله زده ها کمک کنیم؛ بجای هیأت محرم، به مدرسه سوخته ها کمک کنیم؛ بجای صرف پول برای ساخت ضریح جدید امام حسین ع به فقرا کمک کنیم !

ما میگوییم،چرا یک کمپین نمیزنید و بگید :

هزینهء یک ماه لوازم آرایش تان را ؛ هزینه دو هفته چالوس رفتن و ویلا گرفتن را ؛ هزینه کافی شاپ رفتن تان،هزینهء روابط ناسالم با نامحرم را خرج زلزله زده ها کنید . . .

اصلاً بیایید هزینهء ماهها شارژ چت اینترنت تان را خرج زلزله زده ها کنید!
بیایید هزینهء نوشیدنیهای حرامی که میخورید را،شب یلدا خرج نکنید و ولنتاین نگیرید و پارتی برگزار نکنید و خرج زلزله زده ها کنید !

مشکل شما وضعیت زلزله زده ها و... نیست . از شور و شعوری ست که امام حسین علیه السلام در دل و جان مردم می ریزد و از آن می ترسید. . .

Читать полностью…

کانون فرهنگی

✨ #داستان_شب✨

ﻋﺘﯿﻘﻪ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻋﯿﺘﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ .

ﺩﯾﺪ ﻛﺎﺳﻪﺍﯼ ﻧﻔﯿﺲ ﻭ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺩﺭﮔﻮﺷﻪﺍﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﮔﺮﺑﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺏ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ .

با خود فكر كرد ﺍﮔﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﻛﺎﺳﻪ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺪ ﺭﻋﯿﺖ ﻣﻠﺘﻔﺖ ﻣﻄﻠﺐ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﺮﺍﻧﯽ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻣﯽﻧﻬﺪ.

ﻟﺬﺍ ﮔﻔﺖ : ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﭼﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﯾﺎ ﺣﺎﺿﺮﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ؟

ﺭﻋﯿﺖ ﮔﻔﺖ: ﭼﻨﺪ ﻣﯽﺧﺮﯼ؟

ﮔﻔﺖ : ﯾﻚ ﺩﺭﻫﻢ .

ﺭﻋﯿﺖ ﮔﺮﺑﻪ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻋﺘﯿﻘﻪ ﻓﺮﻭﺵﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﯿﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯽ.

ﻋﺘﯿﻘﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﭘﯿﺶ ﺍﺯﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﮔﻔﺖ : ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﺑﻪ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺗﺸﻨﻪﺍﺵ ﺷﻮﺩ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻛﺎﺳﻪ ﺁﺏ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ .

ﺭﻋﯿﺖ ﮔﻔﺖ : ﻗﺮﺑﺎﻥ ، ﻣﻦ با این كاسه ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ پنجاه ﮔﺮﺑﻪ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪﺍﻡ، ﻛﺎﺳﻪ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻧﯿﺴﺖ ، عتیقه است.

ﻫﺮﮔﺰ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺣﻤﻘﻨد...

Читать полностью…

کانون فرهنگی

✨ #داستان_شب✨

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.

در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه به درون آب رفت.
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود ، آن مورچه از دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت .

سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

مورچه گفت : " ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند . خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم . خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد .

این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم وبه دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شناوری کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند ومن از دهان او خارج میشوم ."

سلیمان به مورچه گفت :" وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟"
مورچه گفت آری او می گوید :
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن...

Читать полностью…

کانون فرهنگی

ج - امام جواد(علیه السلام) به عبد العظيم حسنى فرمود:
قائم ما همان مهدى منتظّر است كه در زمان غيبت بايد در انتظارش بود و در زمان ظهور بايد اطاعتش نمود. او سومين فرزند من خواهد بود. سوگند به آن خدايى كه محمد را به پيامبرى برگزيد و امامت را ويژه ما خاندان قرار داد، اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خدا آن روز را طولانى مى‏ گرداند تا مهدى ظاهر شود و زمين را از عدل و داد پر كند چنانكه از ظلم و ستم پر شده است. خداوند متعال كار وى را يك شبه اصلاح مى‏ كند، چنانكه كار موسى كليم الله را در يك شب اصلاح فرمود: او رفت تا براى همسرش آتش بياورد اما با منصب نبوت و رسالت برگشت.
سپس امام جواد(علیه السلام) فرمود: بهترين اعمال شيعيان ما، انتظار ظهور و قيام اوست.(7)، (8)

💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎

Читать полностью…

کانون فرهنگی

اگر مشکل رایانه ایی دارید در گروه زیر عضو و مشکلتان را با مهندس دهقان در میان بگزارید‌.
https://telegram.me/joinchat/BkttJwLmpK4QkYcuGvnsnQ
🔶🔶🔶🔶

Читать полностью…

کانون فرهنگی

🌟زنگ تفکر🌟

من خودم هستم

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد، اما آن مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد. همان طور که دور می شدیم، به دوستم گفتم: چه مرد عبوس و ترش رویی بود.

دوستم گفت: او همیشه این طور است!
پرسیدم: پس تو چرا به او احترام می گذاری؟

دوستم با تعجب گقت: چرا باید به او اجازه بدهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد؟!

Читать полностью…

کانون فرهنگی

با سلام
دوستان، شب جمعه هستش برای همدیگه دعا کنیم.🤗
یکی از اعمال امشب زیاد صلوات فرستادن هستش.
🌸اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
التماس دعا

Читать полностью…

کانون فرهنگی

چقدر به هم بدهکاریم؟
ایستاده‌ام توی صف ساندویچی که ناهار امروزم را سرپایی و در اسرع وقت بخورم و برگردم شرکت. از مواقعی که خوردن، فقط برای سیر شدن است و قرار نیست از آن چیزی که می‌جوی و می‌بلعی لذت ببری، بیزارم. به اعتقاد من حتی وقتی درب باک ماشین را باز می‌کنی تا معده‌اش را از بنزین پر کنی، ماشین چنان لذتی می‌برد و چنان کیفی می‌کند که اگر می‌توانست چیزی بگوید، حداقلش یک "آخیش!" یا "به به!" بود. حالا من ایستاده‌ام توی صف ساندویچی،‌ فقط برای این که خودم را سیر کنم و بدون آخیش و به به برگردم سر کارم.
نوبتم که می‌شود فروشنده با لبخندی که صورتش را دوست داشتنی کرده سفارش غذا را می‌گیرد و بدون آن که قبضی دستم بدهد می‌رود سراغ نفر بعدی. می‌ایستم کنار، زیر سایهء یک درخت و به جمعیتی که جلوی این اغذیه فروشی کوچک جمع شده‌اند نگاه می‌کنم، که آیا اینها هم مثل من فقط برای سیر شدن آمده‌اند یا واقعا از خوردن یک ساندویچ معمولی لذت می‌برند. آقای فروشندهء خندان صدایم می‌کنم و غذایم را می‌دهد، بدون آن که حرفی از پول بزند.
با عجله غذا را، سرپا و زیر همان درخت، می‌خورم. انگار که قرار است برگردم شرکت و شاتل هوا کنم، انگار که اگر چند دقیقه دیر برسم کل پروژه‌های این مملکت از خواب بیدار و بعدش به اغما می‌روند. می‌روم روبروی آقای فروشندهء خندان که در آن شلوغی فهرست غذا به همراه اضافاتی که خورده‌ام را به خاطر سپرده است. می‌شود ٧٢٠٠ تومان. یک ١٠ هزار تومانی می‌دهم و منتظر باقی پولم می‌شوم. ٣٠٠٠ هزار تومان بر می‌گرداند. می‌گویم ٢٠٠ تومانی ندارم. می‌گوید اندازهء ٢٠٠ تومان لبخند بزن! خنده‌ام می‌گیرد. خنده‌اش می‌گیرد و می‌گوید: "این که بیشتر شد. حالا من ١٠٠ به شما بدهکارم!" تشکر و خداحافظی می‌کنم و موقع رفتن با او دست می‌دهم.
انگار هنوز هم از این آدم‌ها پیدا می‌شوند، آدم‌هایی که هنوز معتقدند لبخند زدن زیبا و لبخند گرفتن ارزشمند است. لبخند زنان دستانم را می‌کنم توی جیبم و آهسته به سمت شرکت بر می‌گردم و توی راه بازگشت آرام زیر لب می‌گویم: "آخیش! به به!"

Читать полностью…

کانون فرهنگی

باسمه تعالی
✅ چند ثانیه توجه بفرمایید:
کانون فرهنگی آموزشی موعود قرآن واقع در شهرضا، چهار راه مدرس،خیابان ولیعصر غربی، داخل مسجد صدری، کانون فرهنگی موعود قرآن.👨‍👩‍👦‍👦
👇. 👇. 👇
دوستان عزیز:
کانون فرهنگی آموزشی، برای سنین ۹ تا ۱۵ سال کلاسهای قرآن همراه با هدیه🎁، زبان خارجه ، تغذیه ویژه بانوان، و... برگزار میکند.
👩‍👩‍👦👩‍👩‍👦👩‍👩‍👦👩‍👩‍👦👩‍👩‍👦👩‍👩‍👦👩‍👩‍👦👩‍👩‍👦👩‍👩‍👦👩‍👩‍👦👨‍👩‍👦‍👦👨‍👩‍👦‍👦
هریک از ما وظیفه داریم نسل بعد از خودمان را با معارف دین آشنا کنیم. در کانون ، آموزش معارف دین با شیوه متفاوت همراه با تشویق می باشد.

🌺به کانون بپیوندید.

@Atelaresanikanoon

Читать полностью…

کانون فرهنگی

🔴🔴🔴
✳️تسلیم نشدن


ﺩﺭ یک سمینار رموز موفقیت، سخنران از حضار ﭘﺮﺳﯿﺪ:
«ﺁﯾﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﺭﺍﯾﺖ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪﻧﺪ؟»
حضار ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻧﺪ: «ﻧﻪ!»
سخنران: «ﺗﻮﻣﺎﺱ ﺍﺩﯾﺴﻮﻥ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪ؟»
حضار: «ﻧﻪ! ﻧﺸﺪ.»
سخنران: «ﮔﺮﺍﻫﺎﻡ ﺑﻞ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪ؟»
حضار: «ﻧﻪ! ﻧﺸﺪ.»
سخنران: «ﻣﺎﺭﮎ ﺭﺍﺳﻞ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪ؟»
ﻣﺪﺗﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ. ﺳﭙﺲ یکی از حاضران ﭘﺮﺳﯿﺪ: «ﻣﺎﺭﮎ ﺭﺍﺳﻞ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﯿﺴﺖ؟ ﻣﺎ ﺗﺎ ﺍلاﻥ ﺍﺳﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ!»
سخنران ﮔﻔﺖ: «ﺣﻖ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ، ﭼﻮﻥ ﺍﻭ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪ!»

براى ماندگار شدن بايد ايستاد و تسليم نشد وگرنه فراموش ميشويم.

Читать полностью…

کانون فرهنگی

🔴🔴🔴
دوستان و میخ کوبیدن بر دیوار در زمان عصبانیت


یکی بود یکی نبود ، یک بچه کوچک بد اخلاقی بود . پدرش به او یک کیسه پر از میخ و یک چکش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی ، یک میخ به دیوار روبرو بکوب . 
روز اول پسرک مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بکوبد . در روز ها و هفته ها ی بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کم تر عصبانی شود ، تعداد میخ هایی که به دیوار کوفته بود رفته رفته کمتر شد . پسرک متوجه شد که آسان تر آن است که عصبانی شدن خودش را کنترل کند تا آن که میخ ها را در دیوار سخت بکوبد .
بالاخره به این ترتیب روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری کرد . پدر به او پیشنهاد کرد که حالا به ازای هر روزی که عصبانی نشود ، یکی از میخ هایی را که در طول مدت گذشته به دیوار کوبیده بوده است را از دیوار بیرون بکشد .
روزها گذشت تا بالاخره یک روز پسر جوان به پدرش رو کرد و گفت همه میخ ها را از دیوار درآورده است . پدر ، دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری که میخ ها بر روی آن کوبیده شده و سپس در آورده بود ، برد .
پدر رو به پسر کرد و گفت : " دستت درد نکند ، کار خوبی انجام دادی ولی به سوراخ هایی که در دیوار به وجود آورده ای نگاه کن! این دیوار دیگر هیچ وقت دیوار قبلی نخواهد بود .
پسرم وقتی تو در حال عصبانیت چیزی را می گویی مانند میخی است که بر دیوار دل طرف مقابل می کوبی . تو می توانی چاقویی را به شخصی بزنی و آن را درآوری ، مهم نیست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می خواهم که آن کار را کرده ام ، زخم چاقو کماکان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند . یک زخم فیزیکی به همان بدی یک زخم شفاهی است .
دوست ها واقعاً جواهر های کمیابی هستند ، آن ها می توانند تو را بخندانند و تو را تشویق به دستیابی به موفقیت بکنند. آن ها گوش جان به تو می سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آن ها همیشه مایل هستند قلبشان را به روی ما بگشایند .

Читать полностью…

کانون فرهنگی

🔴🔴🔴
راز موفقيت


يكي از كشاورزان منطقه اي، هميشه در مسابقه‌ها، جايزه بهترين غله را به ‌دست مي‌آورد و به ‌عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقيتش را بدانند. به همين دليل، او را زير نظر گرفتند و مراقب كارهايش بودند. پس از مدتي جستجو، سرانجام با نكته‌ عجيب و جالبي روبرو شدند.

اين كشاورز پس از هر نوبت كِشت، بهترين بذرهايش را به همسايگانش مي‌داد و آنان را از اين نظر تأمين مي‌كرد.

بنابراين، همسايگان او مي‌بايست برنده‌ مسابقه‌ها مي‌شدند نه خود او!

كنجكاويشان بيش‌تر شد و كوشش علاقه‌مندان به كشف اين موضوع كه با تعجب و تحير نيز آميخته شده بود، به جايي نرسيد. سرانجام، تصميم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از اين راز عجيب بردارند.

كشاورز هوشيار و دانا، در پاسخ به پرسش همكارانش گفت: «چون جريان باد، ذرات باروركننده غلات را از يك مزرعه به مزرعه‌ ديگر مي‌برد، من بهترين بذرهايم را به همسايگان مي‌دادم تا باد، ذرات باروركننده نامرغوب را از مزرعه‌هاي آنان به زمين من نياورد و كيفيت محصول‌هاي مرا خراب نكند!»

همين تشخيص درست و صحيح كشاورز، توفيق كاميابي در مسابقه‌هاي بهترين غله را برايش به ارمغان مي‌آورد.



گاهي اوقات لازم است با كمك به رقبا و ارتقاء كيفيت و سطح آنها، كاري كنيم كه از تأثيرات منفي آنها در امان باشيم.

Читать полностью…

کانون فرهنگی

🔴دوستان برای ثبت نام ویا مشاوره روز های زوج ساعت۱۶ الی ۱۷ به دفتر کانون فرهنگی مراجعه فرمایید.
با تشکر

Читать полностью…

کانون فرهنگی

کانون فرهنگی تقدیم می کند:
🌸🌸🌸🌸
✅ ما فراموش کردیم صاحب و مالک داریم

بزرگی تعریف می کرد از زیارت جمکران با همسرم آمدم، دیدم سیدی خوش سیما به سمت حرم می آید. هوا گرم بود. آبی به ایشان تعارف کردند. وقتی آّب را نوشیدند، دیدم صورتشان نورانی است. گفتم آقا شما جمکران می روید، دعا کنیدکه ظهور نزدیک تر شود. آقا فرمودند اگر شیعیان ما به اندازه همین تشنگی آب برای ظهور ما دعا می کردند، ظهورمان نزدیک شده بود.

ما فراموش کردیم صاحب و مالک داریم، زندگی مان با ایشان می چرخد. ایشان هر روز ما را به اسم صدا می کنند. حضرت می فرمایند اگر دعای من برای شما شیعیان نبود، دشمنان هر آینه شما را نابود می کردند.
منبع:وارث

♦️مسجد امام صادق (ع) تیر 94♦️

Читать полностью…

کانون فرهنگی

🔴🔴🔴
لحن گفتار🗣

راهبي در حال عبادت بود كه ناگهان سربازي بالاي سر او رسيد و با عجله گفت:" اي راهب: سريع به من بگو كه گوزن طلايي به كدام سمت رفت؟"راهب چشمانش را گشود و با دست مسير را به سرباز نشان داد. لحظه اي بعد سر و كله وزيري پيدا شد. به راهب گفت: لطفا به من بگوييد كه از كدام سمت بايد به دنبال گوزن طلايي بروم؟"راهب نيز همان مسير را به او نشان داد و دوباره مشغول عبادت شد. آخرين نفري كه به سراغ راهب آمد، پادشاه بود. او رو به راهب كرد و گفت آيا شما مي توانيد به من لطفي نموده و مسيري را كه بايد به دنبال گوزن طلايي بروم را نشان دهيد؟ البته اين كه مزاحم عبادتتان مي شوم عذر خواهي مي كنم. "راهب بدون اينكه چشمانش را بگشايد، گفت: بله اي پادشاه گرانقدر، لطفا اين مسير را دنبال كنيد. هنوز خيلي دور نشده است.: پادشاه با تعجب گفت :" شما بدون اين كه چشما نتان را باز كنيد، چگونه دريافتيد كه من پادشاه هستم ؟ راهب گفت :" بسيار ساده است. همين كه فردي زبان به حرف زدن مي گشايد مي توان دريافت كه او كيست."

Читать полностью…

کانون فرهنگی

دوستان عزیز سلام علیکم

✅خوندن سوره واقعه قبل از خواب باعث میشه رزق و روزی انسان زیاد شود . این نصیحت آیت الله ناصح قمشه ایی به من بود.انشاءالله بخونید و من را هم دعا کنید.☺️

🤔تأثیر به سزایی دارد امتحان کنید😳

Читать полностью…

کانون فرهنگی

فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی ؟
باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری ؟
خانه ات لایق او هست که مهمان گردد ؟
لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری ؟
پول بی شبهه و سالم ز همه داراییت
داری آن قدر که یک هدیه برایش بخری؟
حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟
با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟
واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران
می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟؟
منتظران مهدی مراقب باشید که حسین را منتظرانش شهید کردند.
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
اللهم عجل لولیک الفرج.

Читать полностью…

کانون فرهنگی

💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎
ﺍﺯ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﺩﻭﻻﺑﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:

✅ﻭﺿﻌﯿﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ چگونه خواهد بود؟!

🔰 ﻣﺜﺎﻝ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺯﺩﻧﺪ، ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ:

💠ﻣﺜﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺪﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﯽ ﺣﺒﺲ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ: ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﻣﻦ ﻣﯿﺮﻭﻡ ﻭ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻡ.
ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﭘﺸﺖ ﭘﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﺪ.

🔅ﭘﺴﺮﺍﻭﻝ؛ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩ ﭘﺪﺭ ﺳﻮﺀﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﻬﻢ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻭ ﺷﺮﺍﺭﺕ!

🔸ﭘﺴﺮﺩﻭﻡ؛ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﺪ ﭘﺴﺮ ﺍﻭﻝ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ﻭ ﺷﺮﺍﺭﺕ ﻣﯿﮑﻨﺪ، ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﯿﺎ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﯿﺎ!

🔅ﭘﺴﺮﺳﻮﻡ؛ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﻣﯿﺸﻮد!

🔸ﭘﺴﺮ ﭼﻬﺎﺭﻡ؛ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﭘﺪﺭ ﭘﺸﺖ ﭘﺮﺩﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﺪ، ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﺗﺐ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺗﺎﻕ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﯿﺎﻣﺪﻥ ﭘﺪﺭ ﻧﯿﺴﺖ؛
ﺍﻭ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﺪ. ﭘﺲ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ: ﻫﺮ ﭼﻪ ﻫﻢ ﭘﺪﺭ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﯿﺎﯾﺪ، ﻣﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﭘﺪﺭ ﻫﻢ ﻣﺮﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﺪ، ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺁﻣﺪن ﭘﺪﺭ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ.

♻️ ﺁﺭﯼ؛ ﺍﯾﻦ ﻣﺜﺎﻝ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺳﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ❗️

◁📢 ﻋﺪهﺍﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﺮﯾﺰﯾﻢ..!
◁📢 ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺍﺻﻼ ﺁﻗﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻣﺸﻐﻮﻟﯿﻢ..!

◁📢 ﻋﺪﻩﺍﯼ ﻫﻢ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺴﺖ ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺁﻗﺎ ﺑﯿﺎ ﺁﻗﺎ ﺑﯿﺎ..!
◁📢 عده‌ای هم از هیچ کاری برای رضایت ولی امرشان دریغ نمی‌کنند.

Читать полностью…

کانون فرهنگی

کانون فرهنگی تقدیم می کند
🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶
✨ #داستان_شب✨

فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.
استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.

شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ،
مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد
اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت❌ بزنند ...

غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است
و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد .

استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟
شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ...

ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که :
"اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید"

غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده مانده!
استاد به شاگرد گفت:
همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه.👍

Читать полностью…

کانون فرهنگی

چرا او قائم آل محمد (علیه السلام) نامیده شد؟!

ابو حمزه ثمالی می گوید: از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) پرسیدم: ای فرزند رسول خدا!مگر شما ائمه! همه قائم به حق نیستید؟ فرمود:

بلی!.

عرض کردم: پس چرا فقط امام زمان علیه السلام قائم نامیده شده است؟

حضرت فرمود: هنگامی که جدم حسین بن علی علیهم السّلام به شهادت رسید،فرشتگان آسمانبه درگاه خداوند متعال نالیدند و گریستند و عرض کردند:پروردگارا!آیا کسی را که برگزیدهترین خلق تو را به قتل رسانده است به حال خود وامی گذاری؟

خداوند متعال به آنها وحی فرستاد:آرام گیرید!به عزّت و جلالم سوگند!از آنها انتقام خواهمکشید ،هرچند بعد از گذشت زمانی باشد.

آنگاه پرده حجاب را کنار زده و فرزندان حسینعلیه السلام را که وارثان امامت بودند، به آنهانشان داد.

ملائکه از دیدن این صحنه بسیار مسرور شدند.

یکی از آنها در حال قیام نماز می خواند. حق تعالی فرمود: به وسیله ی این🌹 قائم🌹 از آنها انتقام خواهم گرفت.

منبع : داستان هایی از امام زمان (عج)،از کتاب بحارالانوار،حسن ارشاد، صفحه6

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

Читать полностью…

کانون فرهنگی

🌟⭐️🌟⭐️🌟⭐️🌟⭐️🌟⭐️🌟⭐️🌟
شاگرد:استاد،چکار کنم که خواب امام زمان (عج)رو ببینم؟

استاد:شب یه غذای شور بخور،آب نخورو بخواب.

شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد وبرگشت

شاگرد:استاد دیشب دائم خواب آب می دیدم!!!خواب دیدم برلب چاهی دارم آب می نوشم،کنار نهر آبی در حال خوردن آب هستم!!!در ساحل رودخانه ی مشغول!!!...

استاد:تشنه آب بودی خواب آب دیدی ؛تشنه ی امام زمان(عج) بشو تا خواب امام زمان(عج) را ببینی!...

                                         " اللهم عجل لولیک الفرج "
@golenarges
#داستان
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷

Читать полностью…

کانون فرهنگی

🍊🍊🍊🍊🍊
سلامت_باشيد
🌺🌺
6 دلیل برای خوردن پرتقال
🍊در خانه ای که پرتقال باشد سرماخوردگی رنگ می بازد
می پرسید چرا؟ به خاطر میزان بالای ویتامین C موجود در آن. چون باعث تقویت سیستم ایمنی بدن می‌شود. این ویتامین به طور مستقیم روی عفونت تاثیر نمی گذارد اما علائم مربوط به آن را کاهش و تسکین می‌دهد. توصیه می‌کنیم از همین امروز روزانه یک عدد پرتقال نوش جان کنید.
🍊 پرتقال باعث کاهش کلسترول بد می‌شود
پرتقال به دلیل دارا بودن فیبرهای غذایی تاثیر زیادی روی کلسترول خون دارد. نتایج پژوهش ها نشان می‌دهد که مصرف آب پرتقال برای افرادی که چربی خون شان بالاست مفید است به خاطر اینکه می تواند چربی خون را پایین بیاورد.
🍊 پرتقال: رفیق سلامتی و دوست تناسب اندام
اگر رژیم گرفته اید و می خواهید میزان کالری های دریافتی تان را بدون محروم کردن خود از مواد مغذی کاهش دهید می توانید به جای موز یا انگور، پرتقال میل کنید. توجه داشته باشید که پرتقال همچنین باعث افزایش جذب آهن می‌شود.
🍊 پرتقال: سرطان را از خود دور کنید
نتایج پژوهش های متعدد نشان داده اند که ترکیبات آنتی اکسیدانی پرتقال به پیشگیری از ابتلا به برخی از انواع سرطان ها مانند سرطان دهان، سرطان مری، سرطان معده و سرطان کولون و حنجره کمک زیادی می‌کند.
🍊 به خاطر قلب نازنین تان پرتقال میل کنید
قلب شما جای بیماری و ناخوشی نیست، جای عشق و مهرورزی است. پرتقال حاوی انواع مختلفی از ترکیبات آنتی اکسیدانی به نام فلاونوئیدها( هسپرتین و نارینژنین) می‌باشد که از بروز بیماری های قلبی عروقی پیشگیری می کند.
🍊 پرتقال: نباید یک خط روی پیشانی تان بیفتد
خواص آنتی اکسیدانی پرتقال باعث کند شدن روند پیری سلول ها شده و برای ترمیم جای زخم بسیار موثر است. در واقع این میوه ی آبدار حاوی فلاونوئیدهای بی‌شماری است که باعث ارتقای قدرت سیستم سلولی می‌شود.

Читать полностью…

کانون فرهنگی

🔴دوستان اگر گروه ویا کانالی دارین متن بالا رو برای خوشنودی امام زمان تبلیغ بفرمایید. باتشکر

Читать полностью…

کانون فرهنگی

🔴🔴🔴
🔸🔶 عادت
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

حداقل 95% از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است، خواه عادت های مفید و خواه عادت های مضر.
شما می توانید عادت هایی را که موفقیتتان را تضمین می کند در خود پرورش دهید. به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه و مدام آنرا ادامه دهید.

Читать полностью…

کانون فرهنگی

🌸کانون فرهنگی موعود قرآن، تقدیم میکند🌸
💧💧دو قطره آب كه به هم نزدیك شوند، تشكیل یك قطره بزرگتر میدهند.

اما دوتكه سنگ هیچگاه با هم یكی نمی شوند.
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم،
فهم دیگران برایمان مشكل تر، و در نتیجه
امکان بزرگتر شدنمان نیز كاهش می یابد...
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،
به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود
لجوجتر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.
اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد. 🤔

Читать полностью…

کانون فرهنگی

🔴داستان طنز از کانال کانون فرهنگی
🍃🌾🍃🌾🍃🌾🍃🌾🍃🌾🍃🌾
شخصی که سابقه دوستی با بهلول داشت روزی مقداری گندم به آسیاب برد .

چون آرد نمود بر الاغ خود نمود و چون نزدیک منزل بهلول رسید اتفاقاً خرش لنگ شد و به زمین افتاد .

آن شخص چون با بهلول سابقه دوستی داشت او را صدا زد و درخواست نمود تا الاغش را به او بدهد و بارش را به منزل برساند و چون بهلول قبلاً قسم خورده بود که الاغش را به کسی ندهد ، به آن مرد گفت: الاغ من نیست.

اتفاقاً صدای الاغ بلند شد و بنای عر عر کردن گذارد .آن مرد به بهلول گفت الاغ تو در خانه است و تو میگویی نیست؟!

بهلول گفت عجب دوست احمقی هستی . تو پنجاه سال با من رفیقی ، حرفم را باور نداری ولی حرف الاغ را باور می نمایی ؟!!😄😄😄

Читать полностью…

کانون فرهنگی

راهی آسان برای ورود به بهشت
شخصى محضر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مشرف شد. حضرت به او فرمودند: آيا مى خواهى تو را به كارى راهنمايى كنم كه به وسيله آن داخل بهشت شوى؟
مرد پاسخ داد: مى خواهم يا رسول الله !
حضرت فرمودند: از آن چه خداوند به تو داده است انفاق كن و به ديگران بده!
مرد: اگر خود نيازمندتر از ديگران باشم، چه كنم؟
فرمودند: مظلوم را يارى كن!
مرد: اگر خودم ناتوان تر از او باشم، چه كنم؟
فرمودند: نادانى را راهنمايى كن!
مرد: اگر خودم نادان تر از او باشم ، چه كنم؟
فرمودند: در اين صورت زبانت را جز در موارد خير نگهدار!
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
آيا خوشحال نمى شوى كه يكى از اين صفات را داشته باشى و به بهشت داخلت نمايند؟

نتیجه اخلاقی:
1- انفاق
2- یاری مظلوم
3- ارشاد نادان
4- کنترل زبان

Читать полностью…

کانون فرهنگی

🔴🔴🔴
یه بحث جالب

چرا خندیدن مسری است؟

حتما این مسئله را تجربه کردید که وقتی به کسی لبخند می زنید، آن فرد هم به شما لبخند می زند. این موضوع حتی در مورد خنده تصعنی هم صدق می کند. به عبارت دیگر، لبخند زدن و خندیدن مسری هستند.

دکتر «یولف دیمبرگ» استاد دانشگاه یوپسالا (سوئد) با انجام آزمایشی، به غیرارادی بودن عضلات صورت و نحوه کارکرد آنها پی برد. او با استفاده از تجهیزاتِ دریافت کننده ی سیگنال های الکتریکیِ الیاف عضلات، فعالیت عضله صورت ۱۲۰ نفر را به هنگام تماشای تصاویری حاوی چهره های خندان و عصبانی اندازه گیری نمود. از داوطلبین شرکت کننده در این آزمایش می خواستند تا با مشاهده هر تصویر اخم کنند یا واکنشی نشان ندهند (چهره خشک و بی روح داشته باشند). در برخی موارد واکنش خواسته شده با عکس مشاهده شده متفاوت بود

@atelaresanikanoon

Читать полностью…

کانون فرهنگی

چه کنیم تا گناه نکنیم؟

درون انسان میدان درگیری «عقل» و «نفس» است. هوای نفس، انسان را به گناه و فساد و بی بند و باری و لذّت جویی دعوت می‌کند و عقل ارزشی، ‌به حیات معنوی و سعادت ابدی و کمال روحی فرا می‌خواند.البتّه جاذبه نفسانیات قوی‌تر است. از این رو، ‌گفتنِ «نه» به تمایلات هوس آلود، دشوار است و از آن به «جهاد اکبر» یاد شده است.

سؤال مهم این است که چه کنیم تا گناه نکنیم؟
یکی از مهم ترین راهکارهای ترک معصیت، ‌توجه به این است که ما در محضر خداییم و خداوند شنوا و بینا و بصیر، از همه حالتها و رفتار و سخنان ما خبر دارد و هیچ جای خلوتی نیست مگر آنکه برای خدا آشکار است و هیچ راز پنهان نیست مگر آنکه نزد خدا مشهود و فاش است. قرآن از خلافکاران و اهل تکذیب دین و پشت کردن به ارزشها و غافلان از یاد خدا می‌پرسد: اَلَم یَعلَم بِاَنَّ اللهَ یَری؟(علق:14) آیا نمی‌دانست که خدا می‌بیند؟
در احادیث آمده است: از هر کاری که از انجام دادن آن در حضور مردم شرم داری، از انجام آن در خلوت هم پرهیز کن. این، ‌همان شرم سازنده است که بازدارنده از گناه است. اگر خداوند، از روی لطف و بزرگواری، پرده بر روی اعمال خلاف می‌کشد و بنده گنهکار را رسوا نمی‌سازد، بنده هم باید قدرشناس این لطف باشد. در هیچ حال و هیچ جا، ‌دور از چشم بینای خدا نیستیم!

حکمت‌های تقوی
ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام، جواد محدثی

Читать полностью…

کانون فرهنگی

🔴🔴🔴
چگونه زيپ اختراع شد؟


سال ها قبل مردي هر روز مجبور بود مدت زمان زيادي از وقتش را به بستن دكمه هاي لباس خودش صرف نمايد. بستن آن همه دكمه ازپايين تا بالا كاري خسته كننده و تكراري بود كه باعث اوقات تلخي مرد مي شد. او بالاخره توانست با استفاده از خلا قيتش زيپ را اختراع كند. مخترع زيپ توانست با بهره گيري از موقعيت و زيركي خود از زحمت بستن آن همه دكمه خلاصي يابد.

Читать полностью…
Subscribe to a channel