در دنیا فقط دو نوع مردم وجود دارند: آنان که سعی دارند خالی بودن وجودشان را با هر آشغالی پر کنند، و افراد بسیار نادری که سعی میکنند خالی بودن درونشان را به تماشا بنشینند. آنان که سعی دارند آن را پُر کنند، تا همیشه خالی و فقیر باقی میمانند و ناکام... آنان به جمع آوری انواع آشغالها ادامه میدهند، اینها تمامی زندگیشان در عبث بودن و بی ثمری طی میشود
نوع دیگر، مردمان بسیار با ارزش و هوشمندی هستند که سعی میکنند بدون هیچ خواستهای برای پر کردن آن، به خالیای وجودشان نگاه کنند، آنان مراقبه کنندگانند.
پر نکردن خالیای وجود با زباله ها، اجازه دادن به رخ دادن اتفاقات حقیقی است، و تنها یک معیار وجود دارد که حقیقی را بشناسی.
حقیقی چیزی است که به تو سکوت و آرامش می بخشد و تـو را مطلقاً آسوده و ساکن میسازد. حقیقی چیزی است که تمام ترسها، خواسته ها و امیال را از تو بیرون میراند، حقیقی انفجاری عظیم از رضایت درونی است، رضایتی که به دیگران و اتفاقات بیرونی گره نخورده است.
و غیر حقیقی، هرچند شاید ظاهری حقیقی داشته باشد، اما همواره بدبختی، اضطراب و تنش را به دنبال خود دارد.
به این آگاه باش....
اوشو
@awareness_diamonds
نقل است، وقتی ابو الحسن خرقانی از حق تعالی خواست كه خدايا مرا به من بنمای آنچنان كه هستم، خداوند او را به وی نمود با پلاسی آلوده! او خود را می نگريست و می گفت، خدایا من اينم؟
ندا آمد: آری...!
گفت: پس آن همه ارادت و شوق و زاری من چه بود!؟
ندا آمد: آن همه ماييم....! تو اين بیش نیستی!
تذکره الاولیا_ عطار
@awareness_diamonds
"حسیب" یکی از القاب خداوند است، آن هم به معنای حسابگر است هم به معنای بسنده و کافی، که در اینجا معنی بسنده مد نظر میباشد. یعنی ارضا کننده....
یعنی آنکه بدون خداوند هیچ ارضا شدنی ممکن نیست. شخص همواره میتواند به جستجو ادامه دهد و چیزهای زیادی در زندگی پیدا کند، اما هیچ چیز او را ارضا نخواهد کرد. تنها یک لحظه توهمی که شخص احساس ارضا شدن میکند، او هنوز آن را احساس نکرده که ناپدید میگردد.
ارضا شدنهای ما این گونه اند، یک خواسته ارضا میشود و برای یک لحظه شخص احساس خوبی دارد اما تنها برای یک لحظه، و دوباره تمـام آشفتگیها و پریشانیها آغاز میشود.
تنها با خداوند است که این روند متوقف میگردد. هنگامی که شخص خدا را ببیند، خدا را احساس کند، خدا را زندگی کند، تمام امیال و خواسته ها ناپدید میگردند و شخص به ارضای مطلق و ابدی میرسد. آن یک ارضای لحظه ای نیست، آن رضایت مطلق است. به همین خاطر نام آن "حسیب" است، زیرا خداوند تنها کسی است که واقعاً ارضا کننده است.
هر چیز دیگری در زندگی تنها یک وعده است، اما آنها و عده هایی دروغین اند، هرگز برآورده نمیشوند پول به تو وعده میدهد که اگر آن را داشته باشی دیگر مشکلی نخواهی داشت. اما مردم همواره ثروتمند و ثروتمندتر میشوند اما خبری از رضایت و خوشبختی نیست. آنها رفاه دارند اما آرامش و رضایت ندارند.
روابط و باصطلاح عشقهای شما نیز اینگونه اند. این ایده را به تو میدهند که اکنون دیگر همه چیز خوب خواهد بود و شخص تا ابد در خوشبختی
خواهد بود، اما این هرگز اتفاق نمی افتد، زیرا آن تنها با خدا و در خدا اتفاق میافتد. پس هر چه که تو را تماماً و مطلقاً و تا ابد ارضا کند خداست، خدا نامی دیگر برای آن چیزی است که ارضا کننده است.
اوشو
@awareness_diamonds
همه ی خیرها، خیر نیستند و همۀ شرها، شر نیستند. اما برای انسانی که اعتماد دارد و می داند که خدا نگه دار اوست، همه چیز خوب است، حتی اگر به ظاهر شر باشد، آن را با شکرگزاری تمام می پذیرد. اگر خیر باشد نیز با همان نگرش آن را می پذیرد. او انتخاب نمی کند، نمی گوید این باید باشد و آن نباید باشد. او خودش را کنار میکشد. او به سادگی باز و پذیرا می شود و در دلِ آن پذیرش دگرگونی وجود دارد. آن پذیرش اعتماد است، آغاز سانیاس (سلوک) است.
پس در این لحظه این را فراموش کن که همواره باید نگران خودت و زندگی ات باشی، این را فراموش کن که همواره باید بارهایت را بر شانه های خودت حمل کنی، خدا پیشاپیش آن را انجام میدهد و بسیار هم عالی انجام میدهد. هیچ چیزی عالی تر از این سبک نگرش و زندگی نیست، و من این را هشیاری مذهبی میخوانم، آن هیچ ربطی به مسیحیت یا هندوئیسم یا اسلام ندارد، آن فقط هشیاری مذهبی خالص و اعتماد عظیم به خداوندیِ خداست.
اعتمادی عظیم به هستی که برای همه ما مادری میکند، هستی که ما جزئی از آن هستیم، فرزندان آن هستیم؛، آن چگونه میتواند با ما سر خصومت داشته باشد یا برعلیـه مـا باشد؟ با چنین ادراکی نه تنها زندگی تبدیل به یک سعادت و برکت میشود، بلکه مرگ نیز.....
اوشو
@awareness_diamonds
از جنون خاص و ویژه بودن دوری کن. در زندگی ات کاملا معمولی باش، ولی آگاهی و گوش بزنگی را چاشنی آن کن. خدا را در زندگی معمولی خود مهمان کن، خدا را با زندگی معمولی خود آشنا کن، بخواب، بخور، کار کن، عشق بورز، نیایش کن، به مراقبه و مکاشفه بنشین، ولی هیچگاه تصور نکن آدم خاصی شده ای و یا کار ویژه ای انجام میدهی. در چنین معمولی بودنی است که به خواص(روشن ضمیران و بوداها) میپیوندی.
اوشو
@awareness_diamonds
انسان برای ارتباط با خداوند و هستی نیازمند قلبی پاک است و این پاکی زمانی بـر قلـب آدمی مستولی می گردد که آدمی از سلطه ذهن( باورها، عقاید، افکار و....) آزاد شود. تا زمانی که ذهن بر تو مسلط باشد، قلبت ناپاک میماند. ذهن برای قلب همانند غبار است «غبار فکر...» و تا زمانی که این غبار از تو زدوده نشود به پاکی نخواهی رسید.
این را بدان که عبادتِ صرف به پاکی نمی انجامد. الزاماً فردی که عابد است پاک نخواهد بود، درصورتی که انسانی پاک، مسلماً به عبادت میپردازد. شخصِ مثلا زاهد همچنان در ذهنش به سر می برد و اعمالش تحت سیطره افکارش است و پاکی در وجود وی هنوز شکل نگرفته است بنابراین خلوص برای وی بی معناست.
پس آگاه باش که زهد به تنهایی به خلوص نمی انجامد، در حالی که عکس آن صادق است و خلوص به پرهیزکاری منجر میگردد. پس این خلوص است که عبادت میآفریند، و آنانکه با عبادت در پی رسیدن به پاکی و خلوص هستند راه را به خطا میروند.
اوشو
@awareness_diamonds
وقتی ذهن میشناسد، آن را دانش میخوانیم
وقتی دل میشناسد، آن را عشق مینامیم
وآنگاه که وجود میشناسد، با مراقبه روبرو هستیم
اوشو
@awareness_diamonds
ادیانِ دنیا گریز، مردمی را که زندگیشان را با خوردن، نوشیدن و خوشی کردن های سطحی و گذرا میگذرانند محکوم کرده اند و آنان را به دنیا پرستی متهم کرده اند.
اما من به تو میگویم: اگر تو بتوانی از خوردن، نوشیدن و خوشی کردن لذت ببری، اگر کمی هوشمند باشی، دیر یا زود خسته میشوی، دیر یا زود این پرسش در دل انسان هوشمند می افتد که «آیا چیزی بیش از اینها هست؟»
آنگاه که این پرسش در تو مطرح شود که باید چیزی بیش از اینها هم وجود داشته باشد، آنگاه نیم نگاهی به آن چیز فراتر می اندازی و عازم کشف آن میشوی تا آن را تجربه کنی. آنگاه زندگی تو در مسیر مراقبه و عبادت می افتد و تو در مسیر طبیعی خود قرار خواهی گرفت. و اینچنین تو هرگز بیراهه نخواهی رفت. پس، نخستین گام مهمترین گام است. در حقیقت با برداشتن نخستین گام نیمی از راه طی میشود.
پس بیاموز که از هر چیز لذت ببری، دست از جدی و غمگین بودن بردار، برقص، آواز بخوان، شادمانی کن و آرام آرام مراقبه کن تا پیدا کنی، زیرا به راستی چیزی بیش از این خوشی ها وجود دارد، اما برای یافتن آن به هوشی ژرف و عمیق نیاز داری، مراقبه این عمق را به هوش تو میبخشد، به تو وضوح و شفافیت میبخشد و این یگانه چیزی است که نیاز داری. مراقبه آیینه وجود تو را جلا میدهد و شروع به بازتاباندن زندگی با وضوح و شفافیت بیشتر در تو میکند.
اوشو
@awareness_diamonds
ما تاکنون به خطا زندگی کرده ایم و نقصی بزرگ در ریشه و اساس داشته ایم. نظام آموزشیِ دنیا بر پایه جاه طلبی، کسب قدرت و ثروت و آغشته به سیاست است، اغلب مذاهب نیز رنگ و بویی سیاسی دارند، شاید سیاستِ آنها در ارتباط با ماوراء و از نوعی برتر باشد، امـا بـاز هـم سیاست است، سیاستی که تو را بر می انگیزد تا در آن دنیا به فکر کسب بهترینها باشی و آنجا را نیز به انحصار خودت درآوری. اما هیچگاه کسی به تو نمیگوید خودت را از داشته ها، جاه طلبی ها و محتویاتت تهی کن تا شکوفایی اوج را در همین لحظه و همین جا در وجودت تجربه کنی.
اوشو
@awareness_diamonds
پاکی ارزشمندترین موهبت است، زیرا ارزشها تنها در دلهای پاک می رویند. در قلبهای ناپاک عشق محال است، خوشی ناممکن و ارزش ها بی معنـا میشود، در قلب های ناپاک تنهـا پـول معنـا
می یابد و قدرت و شهرت. داشته هایی بی بهاء که مرگ همه را به کام نابودی می کشاند. اما در دلهای پاک حادثه ای رخ میدهد که حتی مرگ نیز توان لرزاندنش را ندارد.
پاک باش...، آنگاه خدا با توست. تمام ناپاکی ها، زیرکی ها و هر آنچه را که به تو احساس برتری میدهد کنار بگذار، با قلبی سرشار از کرامت، عشق و اعتماد به سوی خداوند راهی شو، آنگاه موفقیت تو حتمی است.
اوشو
@awareness_diamonds
تو فکر میکنی که با پیر شدن چیزی ارزشمند رخ میدهد، اما این اشتباه است، تو میتوانی صد و پنجاه سال عمر کنی اما یک احمق صد و پنجاه ساله شوی، چرا که سن دلیل بر خردمند بودن نیست، این دو ربطی به هم ندارند. بلکه برعکس، کودکان خردمند ترند. باید این گونه باشند، خدا اشتباه نمیکند، او همیشه پیرها را میبرد و کودکان را جای آنها میگذارد. این یعنی که او کودکان را بیشتر از پیرها باور دارد.
خدا تازه و جدید را باور دارد، خدا همیشه برگهای تازه را دوست دارد، به همین خاطر است که برگهای پیر و کهنه میریزند و با برگهای جدید تازه و جوان جایگزین می شوند. خدا تا ابد تازه و جوان است و معنای مذهب همین است. معنای در لحظه زیستن همین است. زیرا کـه خداوند تازه را بیشتر از قدیمی دوست دارد.
خداوند همیشه جوان است، مذهب همیشه تازه است، آن هیچ ربطی به سنت ها و کتب مذهبی قدیمی ندارد. مذهب هنر زیستن اکنون است. دقیقاً مانند یک کودک معصوم، مانند یک قطره شبنم، مانند اولین ستاره در شب.
پس اگر به دنبال خدا و حقیقت در کتب مقدس و سنت گذشتگان هستید آنچه میخوانید فقط جملاتی مرده و کثافتی است که از آنها بر جای مانده است. وقتی به هر نحوی درگیر گذشته باشی، درگیر کثافت، گرد و خاک و قبرها شده ای. تو یک قبرکن هستی. تو در قبرستان زندگی میکنی. تو دیگر جزیی از این پدیده ی زند، تازه و تپنده که نامش زندگی است نیستی.
اوشو
@awareness_diamonds
مردمان اینگونه که هستند، درخواب( غفلت) هستند. آن لحظه که از خواب بیدار شوی، تمام بدبختی ها، دردها و رنجها چنان پوچ، بی معنا و مضحک به نظر میرسند که در حیرت میشوی چرا و چگونه این همـه عذاب میکشیدم، در حالی که همه چیز دروغین بو و هیچ چیز واقعیت نداشت، یک خیال و یک رویا بود که جدی گرفته بودمش. از این روست که عارفان، دنیای ما را توهم و خیال میدانند. درد و رنج کشیدن خیالی است. شادمانی طبیعت راستین ماست، این را به یاد داشته باش و بارها و بارها به یادش بیاور.
اوشو
@awareness_diamonds
امیال و آرزوها چیزی نیستند مگر تاریکی...
وفتی تمام امیال و آرزوها ناپدید شوند، دیگر به بدن باز نخواهی گشت، بلکه جزیی از هستیِ بیکران میشوی و آگاهی ات چون نور عمل میکند. ما این حالت را نهایت آزادی(موکشا) مینامیم، زبرا در قالب بدن قرار گرفتن، اسارت است.
بدن چیزی محدود است و تو نامحدود هستی، وجود نا محدودِ تو زیر فشار دنیای محدود و کوچک بدن قرار دارد و به همین دلیل پیوسته احساس تنش و ناراحتی میکنی. شاید دقیقاً چنین احساسی وجود نداشته باشد، اما همه به گونه ای مبهم احساس می کنند چیزی ایراد دارد، آنچه که ایراد دارد این است که ما نامحدود هستیم و میکوشیم که از راه دنیای کوچکِ بدن و امیال و آرزوهای مادی وجود داشته باشیم و ارضا شویم.
آگاهی تو را از بدن می رهاند، و لحظه ای که آگاه شوی تو این بدن نیستی، تمام امیال و آرزوها که به دست بدن برآورده می شـوند نیز ناپدید میشوند. به این میماند که نوری را به اتاقی تاریک وارد می کنی و آنگاه همه تاریکی ها ناپدید میشود.
اوشو
@awareness_diamonds
خدا را نمیتوان در مساجد و معابد یافت. معابد به دست انسان ساخته شده اند و فقط کسانی در جستجوی خدا به معابد و مساجد میروند که از دیدن خدا در هستی ناتوان هستند. خدا را در طبیعت میتوان یافت. خدا را در ستارگان و زمین خواهی یافت. وقتی باران میبارد و رایحه ای دل انگیز از زمین بلند میشود، خدا را در آنجا میتوانی بیابی. خدا را در چشمان یک گاو یا در خنده های یک کودک میتوانی بیابی، خدا را در همه جا میتوانی بیابی، به شرط آنکه زندگی را همان گونه که هست و بدون هیچ شرط و شروطی پذیری، ناگهان خدا از تمام گوشه و کنارها خود را به تو مینمایاند.
سرشار از خدا بودن یگانه امکان هرگونه معنا و هدف یافتن است. و کسی که خدا را شناخته، فنا ناپذیری را شناخته است. آنگاه وقتی مرگ بر درت بکوبد، فقط جسم و تنت خواهد مرد. هسته اصلی وجودت برای همیشه و همیشه باقی خواهد ماند.
اوشو
@awareness_diamonds
مراقب باش که چه چیزی وارد ذهنت می کنی. مردم کاملا نا آگاه هستند، آنان هر چیزی را می خوانند و به تماشای تلویزیون ادامه می دهند، هر چیز ابلهانه و احمقانه را می بینند و می شنوند. آنان به رادیو گوش میدهند، به گپ زدن ادامه میدهند و با مردم از هر چیز حرف می زنند و انواع آشغال ها را وارد سرهای همدیگر می کنند. هر آنچه در سر دارند جز آشغال نیست.
از موقعیت هایی که در آن بی جهت از آشغالها پر میشوی دوری کن. همین حالا هم خیلی زیاد داری، باید از این بارهای ذهنی خلاص شوی. و باز به جمع آوری آنها ادامه میدهی؟ گویی که چیزهایی با ارزش هستند.
کمتر حرف بزن...
فقط به چیزهای اساسی گوش بده
در گفتن و شنیدن تلگرافی عمل کن
اگر کمتر حرف بزنی و کمتر بشنوی، آهسته آهسته خواهی دید که یک نوع تمیزی، احساسی از پاکی، گویی که تازه حمام کرده ای شروع می کند در تو برخاستن.
این همان خاک لازم برای رشد مراقبه است. هر چیز بی معنی را نخوان. لحظاتی را بدون مشغله برای ذهن خود باقی بگذار. آن لحظاتِ آگاهیِ بدون مشغله، نخستین لمحات از مراقبه هستند، نخستین منافذ از ماوراء، نخستین اشعه ها از بی ذهنی.
اوشو
@awareness_diamonds
۱۱ دسامبر ۱۹۳۱، ساعت پنج و سیزده دقیقه بعد از ظهر به وقت محلی، در روستای کوچوادا، در ایالت مادیا پرادِش هندوستان تا چشم کار میکرد باران بود و باران... و گویا میلی به بند آمدن هم نداشت.
باران چندان بارید و بارید که برکه و رود یکی شدند. در میان این غوغای نمناک و لطیف، که تجلی عشقبازی آسمان با زمین بود، کودکی چون برکه ای خموش و آرام، اما خروشان به مانند رود، زهدان مادری عاشق را ترک گفت تا سالیانی پس از آن در کنار همان برکه کهن همچون عارفی خردسال بنشیند و در ژرفای مراقبه ای عمیق و خاموش ببالد، چندان که خود، برکه ای شود، رودی...، اقیانوسی...، تا در آخر عارفی سترگ و ژرف چو اقیانوس قلب میلیونها انسان حقیقت جو را در اقصای عالم در زلال خویشتن غوطه ور و سیراب سازد.
آری...اشو با باران آمد و هم بدانسان رگبار مهرش باریدن گرفت بر عالم و بر آدم، بر هر آن کس که دلی دارد از جنس عشق و سرشته از شیدایی....
زادنش چنین بود و بالیدنش نیز لطیف و خروشان به عینه باران بهار.....
میلاد مرشد نور و عشق، اوشو عزیز، بر تمام دوستدارانش مبارک باد
❤️❤️❤️
پند اوشو به یکی از جویندگان حقیقت
در این اردوی مراقبه شرکت کن و با مردمِ من (سالکین) در آرامش باش، در تنش نمان، و سانیاس (سلوک معنوی) را جدی نگیر و نسبت به آن بازی گوش باش. آنگاه چیزهای بیشتری اتفاق خواهد افتاد. از آنها لذت ببر، و آن را تبدیل به یک سفر مقدس و خشک نکن، چرا که تمام سفرهای مقدس، سفرهای نفسانی اند. در اینجا کودکی باش در میانِ کودکانِ (مریدان) من....
برقص و بخوان. کنار نایست و فکر نکن که داری کاری جدی انجام میدهی. ما اصلاً کارهای جدی نمی کنیم. یک جُک، بسیار مقدس تر از کتابهای به اصطلاح مقدس شماست، چرا که آن خنده می آورد و خنده کیفیت خداوند است. عِبری ها میگویند که خدا دنیا را خلق کرد زیرا او عاشق داستانها و اراجیف گفتنهاست، آنها همچنین می گویند وقتـی کسی می میرد و نزد خدا میرود خدا از او میپرسد خب" چه خبر؟ تعریف کن....
پس با خوشحالی و شادمانی اینجا باش... و چیزهای زیادی اتفاق خواهد افتاد. اتفاق های واقعی به خودی خود رخ میدهد، نیازی نیست آن را اجبار کنی.
@awareness_diamonds
خطر باورها و ایده های غلط که ما آنها را حقیقی میپنداریم و فرافکنی میکنیم.
اوشو
@awareness_diamonds
لحظه ای که از خواب بیدار شوی و هشیاری را وارد زندگی ات کنی، تمام بدبختیها، دردها و رنج ها چنان پوچ بی معنا و پیش پا افتاده و مضحک به نظر میرسند که در حیرت میشوی که چرا و چگونه این همه عذاب میکشیدم، در حالی که همه چیز دروغین بود، هیچ چیز واقعیت نداشت، یک خیال و یک رویا بود که جدی گرفته بودمش. از این روست که عارفان دنیای ما را توهم و خیال میدانند.
درد و رنج کشیدن خیالی است.
شادمانی طبیعت راستین ماست.
این را بـه یـاد داشـتـه بـاش و بارها و بارها به یادش بیاور....
اوشو
@awareness_diamonds
نخستین گام این است که زندگی را همان گونه که هست بپذیری، با این پذیرش، آرزو محو می گردد، فشار و تنش محو میگردد، نارضایتی محو می گردد، آنگاه احساس شادی میکنی بدون اینکه دلیل خاصی در میان باشد. اگر خوشیِ تو قائم به دلیلی باشد، پایدار نخواهد بود. اگر خوشی قائم به هیچ دلیلی نباشد پایدار است و برای همیشه میماند.
پس در زندگی نه نیازی به امید است و نه نیازی به نا امیدی، زندگی کن... اینجا و همین لحظه زندگی سراسر بهجت است، همینجا نعمت میبارد و تو به جای دیگری نظر داری.
اوشو
@awareness_diamonds
برای شناخت خداوند و درک حقیقت، نیازی به اعتقاد و باور به دینی خاص نیست، نیازی به خواندن کتب مقدس نیست، بلکه محتاج به دلی پاک، وجودی آرام، ساکت و مراقبه گون و اعتمادی عمیق است.
اوشو
@awareness_diamonds
انسان، آرامش و سکوت را از دو راه میتواند به دست آورد. روش اول آسان، ولی سطحی است. به راحتی کسب میشود، اما ارزش چندانی ندارد. از این طریق، نوعی آرامش را در شخصیت خود پرورش میدهی که در بحرانها و مواقعی که درونت سرشار از تشویش و اظطراب است میتوانی ظاهرت را آرام و متین جلوه دهی. این آرامشی است که اکثریت به آن توجه دارند و به دنبال کسب آن هستند.
جامعه از تو فقط آرامشی ظاهری میخواهد و چون تنها در ارتباط با دنیای بیرون توست اهمیتی به دگرگونیهای درونت نمیدهد و علاقه ای هم بـه آن ندارد. آرامـش حقیقی و اصیل حاصل مراقبه است نه محصول پرورش خصیصه آرامش در شخصیت.
آن هنگام که دیگر چیزی توان آشفتنت را نداشته باشد و حتی امیال خودت نیز نتوانـد آرامشت را برهم زند، بدان که حادثه ای با ارزش رخ داده است، اتفاقی کـه تنهـا نتیجهٔ بیداری و آگاهی است.
بگذار نور آگاهی به درونت بتابد، آنگاه میبینی که عشق جوانه میزند، شور می روید، آرامش اوج میگیرد و برای نخستین بار زندگی حقیقی را تجربه می کنی. یافتن این زندگی و رسیدن به وجود حقیقی خود چیزی جز دیانت، عبادت و ستایش واقعی پروردگار نیست. تنها پیشکشی که میتوان به درگاه خداوند فرستاد همین وجودحقیقی است، در حالی که سایر تلاشها جز پاره ای مناسک و اعمالی پوچ نیستند.
اوشو
@awareness_diamonds
زندگی هدیه ای است الهی، اما همۀ ما آن را از یاد برده و نعمات و برکات آن را حق مسلم خود فرض مینماییم. در حالی که اختیار داشتن چنین نعماتی نه به خاطر لیاقت ما بلکه به دلیل عدم خود داری خداوند در برابر وسوسه عطای آن به مخلوقاتش بوده است. او سرشار از زندگی است و به دنبال راهی برای بخشیدن آن است. از همین رو آن را همچون بارانی بـر سـر مخلوقاتش میبارد.
او می بخشد زیرا در غیر این صورت فراوانیش همچون باری بر دوشش سنگینی خواهد کرد. رسیدن به چنین ادراکی رسیدن به ایمان است.
و آن لحظه که انسان بپذیرد علیرغم اینکه شایسته این نعمات نیست، باز هم صاحب چنین نعمتهایی است، روح حق شناسی در او زنده میگردد و آگاهانه ایمان میآورد. در این هنگام است که انسان احساس میکند باید سپاسگزار آن دستان نامرئی و ناشناخته ای باشد که چنین زیباییهای وصف ناپذیری را به هستی ارزانی داشته است. همین شکرگزاری است که انسان را مؤمن میسازد، نه گرویدن صِرف به مسیحیت، هندو و یا هر دین دیگری.
اوشو
@awareness_diamonds
یک انسان شِکوه گر و کوته بین هرگز به هستی اعتماد نمیکند. زیرا ناتوان از درک این حقیقت بنیادی است که کائنات عاشق و حامی اوست.
حادثه ای که در ظاهر مصیبت به نظر میرسد و در نگاه اول هیبتی جز بلا ندارد، حال آنکه این گونه نیست و همیشه حامل سعادتی برای انسان است.
کوته بینی و محدودیت درون مایۀ ذهن ماست که باعث بروز این تفکر منفی در ما میگردد. محدودیتِ توانِ ذهنِ ما در درک تمامی زوایای مختلف یک حادثه و ناتوانی در پیش بینی زنجیره اتفاقات متعاقب آن، موجب القاء چنین احساسی در ما میشود که گویا میبایست دائماً در شادی و سرور به سر ببریم و از مصیبت ها دوری کنیم.
از نظر فردی آگاه که در اعتمادی عمیق بسر میبرد، حتی مرگ نیز سرشار از مواهب الهی و فرصتی برای استراحتی دلنشین است. برای وی مرگ پایان راه نیست، بلکه آغازی است برای زندگی ای به مراتب باشکوه تر. او این عالم را تنها پیش درآمدی بر حیات حقیقی میداند، و نه خود آن.
برای آنان که آگاه هستند، نمایش واقعی از این پس آغاز میشود و برای آنان که غافل هستند، هر آنچه که گذشته است اصل بوده و پایانِ آن پایان همه چیز خواهد بود. پس به آن چنگ میاندازند و با شیون و زاری حاضر به ترکش نمیشوند. حال آنکه هـر حادثه ناخوش آیند، رحمتی است در هیئت زحمت.
اوشو
@awareness_diamonds
انسان سه راه در پیش رو دارد
حیوان بودن
انسان بودن
با خدا بودن
مردم معمولاً چون حیوانات زندگی میکنند، تفاوت زیادی بین انسان و حیوان نیست، تنها تفاوت این است که انسان حیوانی بدتر از دیگر حیوانات است، او میتواند به رده های پایین تر از هر حیوانی سقوط کند، زیرا که انسان بسیار فریب کار تر و حیله گر تر از هر حیوان است. او از توانایی هایش سوء استفاده می کند و به جای آفریدن، دست به تخریب میزند.
انسان در ظاهر به صورت انسان متولد میشود، اما در واقعیت یک حیوان به دنیا می آید. عده ی بسیار اندک هستند که واقعا انسان میشوند. وگرنه انسانیت فقط در اسم وجود دارد. هنوز به آن دست یافته نشده. فقط کسانی انسان هستند که دست به انتخاب زده اند و در مورد سرنوشتشان تصمیم گیری کرده اند، کسانی که هدفمند و آفریننده اند، کسانی که پیوسته راه های تازه ای را برای بودن و رشد و تعالی یافتن کشف می کنند، کسانی که امیال، غرایز و لذات حیوانی دیگر ارضایشان نمیکند و میخواهند زندگی هوشمندانه ای در پیش گیرند. اینها حقیقتا انسان هستند و تعدادی بسیار اندکی از انسانها به نهایت و به خدایی رسیده اند که این بالاترین قله انسان بودن است.
اوشو
@awareness_diamonds
در لحظه و اکنون به سر بردن یگانه راه زندگی کردن است. و آنگاه که تو بدون پس روی به گذشته یا پیش روی به آینده در لحظه ی اکنون به سر میبری، آنگاه که همه انرژی ات بر این لحظه متمرکز است، زندگی ات گرم و پر حرارت و یک عشقبازی پر شور می شود. تو با انرژی خودت شعله ور میشوی، نور باران میشوی. و این تنها راه ثروتمند شدن است. دیگران فقیر و بی.چیزند، آنان شاید همه ثروت عالم را داشته باشند، اما مردمانی فقیرند.
در دنیا دو نوع انسان فقیر وجود دارد،
فقیرِ فقیر و ثروتمندِ فقیر....
ثروت حقیقی هیچ ربطی با مال و منال ندارد، بلکه به چگونه زندگی کردن تو، کیفیت زندگی تو، موسیقی و شعرِ زندگی تو مربوط است، و تمام این چیزها از راه مراقبه رخ می نمایند. هیچگاه راهی غیر از این وجود نداشته و نخواهد داشت.
اوشو
@awareness_diamonds
مردمان همواره در حال دویدن هستند، انها فکر میکنند که با سریع رفتن به جایی میرسند. اما این رفتن نیست که تو را به جایی میرساند، بلکه این مسیر است که تو را به هدف میرساند. تو فقط با دویدن به مقصد نمی رسی. بلکه باید نگاه کنی که در چه مسیری هستی، شاید در حال دویدن در یک دایره (دور باطل) باشـی.
بـه کجـا رسیده ای...؟
چه چیزی برای از دست دادن داری...؟
هیچ.....
پس برای چه میترسی؟
ترس برای از دست دادنِ هیچ؟
مردم نزد من می آیند و میگویند که تسلیم شدن سخت است. من همیشه به آنها نگاه میکنم و به سادگی نمیتوانم درک کنم که منظور آنها چیست؟ زیرا آنها اصلاً چیزی برای تسلیم کردن ندارند، چیزی برای از دست دادن ندارند، چیزی برای رها کردن ندارند. اگر تو دستاوردی داشته باشی آن وقت رها کردن معنی پیدا میکند، اما تو در این دویدنها چه چیزی به دست آورده ای؟ تو فقط آشغالهای بی ارزش را جمع کرده ای و فکر میکنی که چیزی داری؟
اما تو نمیخواهی به این پوچ بودنت نگاه کنی، چون اگر نگاه کنی میترسی و زمین زیر پایت به لرزه در می آید. تو به دستان خالی ات نگاه نمیکنی، تو به سادگی باور کرده ای که چیزی داری، در حالی که هیچ چیز نداری، زیرا به جز روشن بینی چیز دیگری نیست که ارزش بیان کردن داشته باشد. به جز یک هشیاری تیز و کاملاً آگاه، یک شعله ی جاودان که در هوای بی مرگی میسوزد هیچ ثروت دیگری وجود ندارد و نمیتواند وجود داشته باشد.
اوشو
@awareness_diamonds
مهم نیست چقدر سرمان شلوغ است....
نباید فراموش کنیم که قلبمان را تغذیه کنیم
تعالیم ذِن
@awareness_diamonds
همان طور که چشم سوم وجود دارد، گوش سوم هم وجود دارد، در مورد گوش سوم در کتب مقدس چیزی گفته نشده است. همان طور که چشم سوم لمحاتی از وجود خودت را به تو نشان میدهد، گوش سوم نیز لمحاتی از صدای درونت را به تو نشان میدهد.
وقتی دو گوش بیرونی متوقف شوند، وقتی تو به هیچکس گوش نکنی، وقتی نسبت به صدای دیگران کاملاً کر شوی، وقتی هیچ صدایی در تو نفوذ نکند و تو را تحت تاثیر قرار ندهد، وقتی تمام آشغالها را بیرون ریختی، کاملاً خالی شدی و در درون ساکن و ساکت گشتی، آنگاه صدای درونت را احساس خواهی کرد. آن همیشه آنجاست. وقتی صدای درونت را احساس کردی، آنگاه دیگر به هیچ قانونی نیاز نداری، تو خودت قانون خودت میشوی.
مراقبه یک گوش کردن عمیق است، گوش کردن به ندای درون، هر چه تو ساکت تر شوی صداهای بیشتری متوقف میشوند، آنگاه تمام هیاهوهای بیرونی متوقف میشوند و تو میمانی و خالیای خودت، و طبیعتِ تو خودش را ابراز میکند، و این یک شکوفایی است. همان گونه که یک بذر میشکند، بیرون می آید و جوانه میزند، ندای دورن تو نیز بیرون می آید و جوانــه میزند. آنگاه از آن پیروی کن و هر کجا که میرود دنبالش برو و به هیچ کس دیگری گوش نکن. این تنها راه به سوی خداوند است.
اوشو
@awareness_diamonds