bargozide_asar_honari | Unsorted

Telegram-канал bargozide_asar_honari - برگزیده آثار هنری

1207

در روزگاری که دروغ یک واقعیت عمومی است ، به زبان آوردن حقیقت یک اقدام انقلابی است.. #جورج_اورول با معرفی کانال و فوروارد مطالب به دیگران، مروج فرهنگ و هنر باشیم

Subscribe to a channel

برگزیده آثار هنری

🔸نویسندگی، بیکاری، رامبد و مضحکه ی فرهنگی
✍ناهید سدیدی


در علم اقتصاد "بیکار" به کسی گفته می شود که تولید کننده یا توزیع کننده ی « کالا یا خدمت»نباشد .

از آنجا که نویسندگان، تولید کننده ی فرهنگ هستند و کتاب کالای فرهنگی محسوب می شود و در اعتلای ادبیات و حفظ هویت جامعه تأثیر گذار ، پس نویسندگان بیکار نیستند ، حتی اگر در آمدی نداشته باشند. ضمن اینکه کالای فرهنگی ماندگار است ، پس آثار مثبتش هم برای نسل‌های آینده می ماند .

ولی برعکس ، اگر فردی درآمد کلان داشته باشد اما تولید کننده یا توزیع کننده نباشد و تاثیر مثبتی بر اقتصاد جامعه نداشته باشد ، بیکار محسوب می شود . مگر اینکه گردش مالی از جیب مردم را ، مثبت تلقی کنیم .

فوتبالیستها تولید کننده یا توزیع کننده نیستند.
اگر یک صدم بودجه ای که صرف فوتبال و فوتبالیست می شود ، آن هم بی نتیجه، صرف ادبیات ایران می شد و اگر تیغ سانسور نبود، بی شک نویسندگان ما هرساله جوایز معتبری مثل نوبل ادبی، من بوکر، پولیتزر و.... را از آن خود می کردند .
قطعا" اگر بودجه ی ورزشی صرف ورزشهای ایرانی( کشتی ، ورزشهای زور خانه ای ، کشتی با چوخه ، بازی چوگان و ....) می شد، هم در مسابقات نتایجی بسیار بهتر عایدمان می شد، هم در حفظ هویت تاریخی و فرهنگی مان مؤثر بود .
به هر حال در کشوری که حتی انتخاباتش با دلقک بازی آغاز و پایان می یابد ، از خندوانه ( که اسمش رویش هست) نمی توان انتظار بیشتری داشت .
صدا و سیما سالهاست با عامه پسند کردن برنامه های خود ، چرخه ای از تنزل ارزشها را پی گرفته است.
✍ناهید سدیدی(نویسنده)

⬅️متخبی از نقدهای فرهنگی متفاوت را اینجا بخوانید 👇
✅ @DrAlirezaDabbagh

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

عطر تو

#کاوه_آفاق

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

جانا مرا چه سوزی....محمد رضا شجریان

شاعر عطار نیشابوری


جانا مرا چه سوزی؟چون بال و پر ندارم

خون دلم چه ریزی؟چون دل دگر ندارم
در زاری و نزاری چون زیر چنگ زارم
زار ی مرا تمام است چون زور و زر ندارم


گر پرده های عالم در پیش چشم آری
گر چشن دارم آخر چشم از تو بر ندارم

در پیش بارگاهت از دور باز ماندم

که از بیم دور باشت روی گذر ندارم

چون تومرا بخوانی از بس که شاد گردم
گر ره بود در آتش بیم خطر ندارم


عالم پر است از تو غافل منم زغفلت
تو حاضری،ولیکن من آن نظر ندارم

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

خاطرات صفرخان (صفر قهرمانیان) سی و دو سال مقاومت در زندان‌های شاه در گفتگو با علی‌اشرف درویشیان | اثر علی اشرف درویشیان | گویش : رعنا | تولید آوای بوف

نام کتاب : #خاطرات_صفرخان

نویسنده: #علی_اشرف_درویشیان

ناشر : چشمه

سال چاپ نخستین : 1999

تعداد صفحات : 479

گویش : #رعنا

تعداد فایل : 17 عدد فایل صوتی

موضوع : #خاطرات , #زندگینامه #تاریخ


معرفی کتاب خاطرات صفر خان اثر علی اشرف درویشیان
کتاب «خاطرات صفرخان» حاصل گفت و گوی «علی اشرف درویشیان» با «صفرخان قهرمانی» است. «درویشیان» مدت ها با وی در زندان های «قصر»، «اوین»، «کمیته ی مشترک» به سر برده بود و با او آشناست. چنان که خود می گوید این خاطرات روی بیست و سه نوار یک ساعته ضبط شده و بر روی کاغذ پیاده شده است. صفر قهرمانیان از مبارزان دوران سلطنت پهلوی است. او در آذربایجان به دنیا آمد و ۳۲ سال از عمر خود را در زندان های شاه گذراند. در پنجاه و هفت سالگی به دست مردم آزاده ی ایران از زندان آزاد شد و سپس تا پایان عمر در انزوا و فراموشی و تحمل دردها و بیماری های ناشی از دوران سی ودو ساله ی زندان به سر برد.



لینک کتاب ها در یوتیوب:
https://www.youtube.com/avayebuf/?sub_confirmation=1


لینک کتاب در سایت:
https://avayebuf.com/2021/04/05/safar_khan/




آدرس سایت، لیست کتابها و صفحات زیر مجموعه :
👇
https://linktr.ee/avayebuf


.

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

#داستان_کوتاه #عیسی_پیکاسو
از کتاب #سقف_این_خانه_کوتاه_است
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

عیسی پیکاسو با هیکل دراز و دیلاق و ریش تُنکش در پادگان آموزشی لویزان، کیا و بیایی داشت. عصرها که گروهان «راحت‌باش» بود و سربازها پوتین‌هایشان را با فرچه و واکس سیاه برق می‌انداختند، عیسی تخته‌شاسی طراحی را زیر بغل می‌زد و پس از نگاهی عالم اندر سفیه به جماعت آش‌‌خور، با تبختر راهی دفتر گردان می‌شد تا پرتره سیاه‌قلم افسران کشیک را بکشد به این نیٌت که پارتی پیدا کند و در پایان دوره آموزشی به جبهه نرود و به خدمت در واحد تبلیغات جنگ در پادگان گمارده شود. اما حاصل پرتره‌های سیاه‌قلمی که می‌کشید در نهایت برگه‌ای مرخصی تشویقی به شهر بود که البته بقیه آش‌خورها برایش سر و دست می‌شکستند.
عاقبت عصر جمعه‌ای در یکی از همین مرخصی‌ها سرنوشت عیسی دگرگون شد. وقتی از عرض خیابان مصدق آن زمان عبور می‌کرد تا به سینما آفریقا برود سر از آمریکا درآورد! چون کادیلاک گرانقیمتی لنگ و پاچه بی‌قواره‌اش را هوا کرد و نواحی تحتانی او را روی کاپوت متالیک ماشین کوبید. بلافاصله زن چهل‌ساله‌ای از پشت فرمان درآمد و زیر بغلش را گرفت و با خود به بیمارستان برد. بردن همان و هرگز به پادگان برنگشتن همان! زیرا عیسی با کشیدن چند پرتره باسمه‌ای روی تخت بیمارستان، دل زن میانسال را ربود و همین که از بیمارستان مرخص شد سر ضرب با زن ازدواج کرد و در اوانی که گروهان سربازان برای تقسیم در جبهه‌ها با قطار به مرز عراق گسیل شدند، عیسی را همسرش با قاطر از مرز ترکیه قاچاقی گذراند و پس از سه ماه اقامت در استانبول، یکراست تا مقصد نیویورک برد و عیسی پیکاسو با نیمچه استعدادش در نقاشی، از مهلکه جنگ گریخت و جوانی به آسودگی سپری کرد و از جوانمرگی سربازان همقطار و افسران سوژه سیاه‌قلمش هرگز خبردار نشد که نشد.
 #ناصح_کامگاری
#داستان #داستان_ایرانی
تصویر: بخشی از تابلو #نقاشی"قزاقان به تزار نامه می نویسند!" اثر #ایلیا_رپین
https://www.instagram.com/p/CNeVFlDFmpx/?igshid=6xig0wi3dcwu

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

آمان
استاد #شجریان
#عارف_قزوینی



ای امان از فراقت، امان

مردم از اشتیاقت، امان

از که گیرم سراغت، امان (امان امان امان امان)

مژده ای دل که جانان آمد

یوسف از چه به کنعان آمد

دور مشروطه خواهان آمد (امان امان امان امان)

عارف و عامی سر می نشستند

عهد محکم به ساقی بستند

پای خم توبه را بشکستند (امان امان امان امان)

چشم لیلی چو بر مجنون شد

دل ز دیدار او پر خون شد

خون شد از راه دل بیرون شد (امان امان امان امان)

شکرلله که هجران طی شد

دیده از روی او روشن شد

موسم عشرت و شادی شد (امان امان امان امان)

شکرلله که آزادی شد

مملکت رو به آبادی شد

موسم عشرت و شادی شد (امان امان امان امان)

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

نقاشی یک دختر هندی(با توجه به تصاویر) در چند روز گذشته در فضای مجازی خیلی دیده شد .
کار این کودک شاهکار است او به تمام جزئیات کار مادر در خانه دقت کرده است.کارهایی که هر کدام به تنهایی در جامعه شغل محسوب میشود

🍃 «او خانه دار است، کار نمیکند!»

هنرمند این اثر دانش‌آموز کلاس نهم به نام «آجونات سیندهو وینایالا» از کرالا هندوستان است. آجونات همواره از پدر می‌شنید که در باره همسر خود (مادر آجونات) می‌گوید: «او خانه‌دار است، کار نمی‌کند» و همواره از این نحوه معرفی مادر حیرت می‌کرد، زیرا هرگز مادرش را بی‌کار ندیده بود.

وی این نقاشی را کشید تا زحمات بی‌پایان مادرش را نشان دهد، و نقاشی را به معلمش نشان داد. معلم، نقاشی را به دفتر ایالتی فرستاد. نقاشی وی در آن مرکز برای جلد "سند بودجه جنسیتی" سال ۲۱-۲۰ انتخاب شد.
#کار_بی_پایان_خانگی
@zan_j

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

#دیشب
با صدای : #فرامرز_آصف
ترانه : ایرج رزمجو
آهنگ : آصف
تنظیم : کوروس

دیشب تو کجا بودی من خواب تو را دیدم
بین همه ی گل ها از شاخه تو را چیدم
اون شاخه گل نازو بوییدم و بوسیدم
اون شاخه گل نازو بوییدم و بوسیدم

تو شام رویای من امید فردا شدی
تو خواب شیرین من شریک غمهام شدی
ستاره ی بخت من،فروغ چشمام شدی
یه قصه ی آشنا برای لبهام شدی

من خار مغیلانم،تو شاخه گل افشون
من برکه ی خشکیده،تو زمزمه ی بارون
وقتی که به روی من دزدانه نظر کردی
دیدم ز کنار من مستانه گذر کردی
چون سایه ی من با من از روز ازل بودی
من شعر و غزل خواندم،تو شعر و غزل بودی

تو شام رویای من امید فردا شدی
تو خواب شیرین من شریک غمهام شدی
ستاره ی بخت من،فروغ چشمام شدی
یه قصه ی آشنا برای لبهام شدی

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

#مطلب_روز ۶ اسفند ۱۳۳۲، رژیم کودتا دکتر فاطمی را دستگیر و شعبان جعفری بدن وی را کارد آجین می‌کند.
پس از دستگیری دکتر فاطمی او را به کاخ شهربانی می‌برند که در آنجا مورد یورش لاتهای تهران به سرکردگی شعبان جعفری قرار می‌گیرد و اگر خواهرش، بانو سلطنت فاطمی، خود را به روی او نینداخته بود جان سالم به در نمی‌برد.
فریدون مظاهر تهرانی، شاهد و ناظر این ماجرا، در روزنامه شرق می‌نویسد:
در يکى از روزهاى اسفندماه سال ۱۳۳۲ خورشيدى (احتمالاً شش اسفند) درحالى که نوجوان ۱۷ساله‌اى بودم و به علت معالجه بيمارى تراخم چشم مدتى بود ترک تحصيل کرده بودم جهت ديدار پدرم که افسر شهربانى بود و در اداره کارپردازى آن موقع واقع در کاخ شهربانى کار مى‌کرد رفته بودم...منتظر پدرم بودم که ناگهان اتومبيل جيپى جلوى پلکان کاخ مذکور متوقف شد از عقب جيپ مذکور يک نفر غيرنظامى را که ربدوشامبر تيره رنگ به بر و دمپايى به پا داشت و داراى ريش توپى سياه رنگى بود درحالى که از جلو به دستانش دستبند زده بودند از جيپ پياده کرده و او را از پلکان به بالا آورده به طبقه بالا (دوم) اتاق مخصوص رئيس کل شهربانى بردند. موقعى که شخص دستگير شده را از کنار من عبور مى‌دادند متوجه رنگ زرد وى در قسمت گونه ها و پيشانى شدم و عده اى مى‌گفتند ياد شده دکتر فاطمى است.
سپس دکتر فاطمى را به همان وضع که آورده بودند از طبقه بالا به پايين آوردند. ناگهان مشاهده کردم در خيابان جلوى پله ها که آن وقت خيابان ملل متحد نام داشت شعبان بى‌مخ به اتفاق تعدادى از نوچه هاى و چاقو کش هاى حرفه اى بودند درحالى که نيم دايره‌اى تشکيل داده‌اند و هريک چاقوى برنده‌اى در دست دارند و به سبک مراسم عزادارى تظاهر به سينه زنى مى‌کنند شعار مى‌دادند: خدا، شاه ِ ميهن (واژه شاه را با کسره ه تلفظ مى کردند) موقعى که مامورين، دکتر فاطمى را از پله ها پايين برده و وارد خيابان شدند و قصد داشتند او را سوار همان جيپ کذايى کنند ناگهان شعبان بى‌مخ و يارانش با چاقوهاى برهنه به آن شادروان حمله ور شده و ضرباتى چند وارد کردند که خانمى که بعداً فهميدم خانم سلطنت فاطمى خواهر دکتر فاطمى است و از طريق خبر راديو مطلع شده بود که برادرش را دستگير کرده و به محل دفتر فرماندارى نظامى تهران آورده‌اند خود را به آن محل رسانده که مصادف با حمله اوباش و چاقوکشان شده و خود را سپر بلا کرده روى برادرش افکند و از ۱۶ ، ۱۷ ضربه چاقوى حمله کنندگان شش ضربه به دکتر فاطمى و ۱۱ ، ۱۰ ضربه به خانم سلطنت فاطمى وارد شد.
مامورين به صورت بهت زده ناظر جريان بودند و هيچ گونه اقدامى در جلوگيرى از عمل چاقوکشان به عمل نمى‌آوردند. در نتيجه مردمى که در خيابان به مناسبت واقعه ازدحام کرده بودند وقتى که فهميدند مضروب دکتر فاطمى است اعتراض و شروع به انتقاد از عمل مهاجمين کردند که به ناچار چند مامور ديگر از داخل کاخ شهربانى خارج شده و به کمک مامورين قبلى دکتر فاطمى را درحالى که روى زمين افتاده بود و خون از بدنش جارى بود با همان جيپ از محل دور کردند و خواهر دکتر فاطمى را عده اى از مردم از محل بعداً فهميدم به بيمارستان نجميه برده اند. توضيح آنکه شعبان بى مخ و همکاران چاقوکش اش در آن روز لباس ورزشى به صورت بلوز و شلوار داراى رنگ هاى نوارى آبى و قرمز و سفيد به تن و کفش کتان ورزشى به پا داشتند و نوار پهنى به صورت پرچم ايران دور سينه و شانه و کمر خود بسته بودند که روى آن نوشته شده بود: «جمعيت جوانمردان جانباز!» و يا به قول خودشان جوانمردان شاه پرست و شاهدوست.
تارنمای ملیون، پرویز داورپناه، یادی از حسین فاطمی
@mohammadmosaddegh

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

‍🎓 #صادق_هدایت و #ساعدی

به بهانه 28بهمن
زادروز #صادق_هدایت

▪️ بخشی از سخنرانی
دکتر #غلامحسین_ساعدی بر سر مزار صادق هدایت در 19 فرودین 62

«سر مزار آزاده مردی از جهان جمع شده ایم هدایت در فروردین که همچون ما، آوارگان، در به در و آواره زیست و شهامت و شجاعتش تا بدان حد بود که نقطه پایان زندگیش را، عزرائیل نه، که خود گذاشت، و بدان سان که مشت بر سینه زندگی نکبت بار طبقه آلوده خویش زد، مشت محکم تری نیز بر
سینه مرگ اجباري زد...
هوشیاری و درایت #هدایت در این بود که به چیزی که نمی خواست تن نمی داد و هیچ چیز شکل گرفته و جا افتاده را قبول نمي کرد؛ هوشیاری او در این بود که معترض بود؛ مدام معترض بود؛ هوشیاري او در این بود که زندگی را تنها، خوردن و خوابیدن و تخم و ترکه پس انداختن، راست و ريس کردن حساب بانکی و غرغره کردن خاطرات نمي دانست... این آواره معترض را اگر انزواگر و انزواجو و مرگ طلب خوانده اند به غلط خوانده اند و نامیده اند؛ او زندگی را در پويايي مي دید؛ در بیقراری خویش می دید؛ دنبال آب زندگی بود، از حضور در مجامع رسمی و انجمنهاي ادبي امتناع داشت، قهوه خانه کنار آب کرج را بیشتر می پسندید...
آزادمردان ادا درنمی آورند، آزادمردان چنان می نمایند که هستند. و این چنین بود که با مردم أخت شد... او برای همه مي نوشت... او یك روشنفکر به تمام معني بود، دم خود را به جایی نبست، از
هیچ حزب و دسته دمدمی مزاج سردرنیاورد. تقلا کرد، جستجو کرد، نوشت و مدام نوشت، غریبانه زیست، آنچنان که در وطن خویش نیز غریب بود... هدایت پیوند استبداد را با تسلط مذهبی بسیار خوب می فهمید... او بوی گنداب جامعه متحجر را می فهمید. جادوگر غريبي بود. بي آن که با جانوران و حشرات ....حشر و نشري داشته باشد، همه را به روشنی مي شناخت... هدایت اگر امروز زنده بود... "كي بن يقظان" یا "زنده بیدار" بود. روشنفکری که دم به تله نداده بود،
سیر تسلیم؛ هیچ وقت سر تسلیم، در مقابل هیچ قدرتي فرونمي آورد،
مطمئن ، هدایت رودرروی زور مي ايستاد، هم با قلم و هم با اسلحه.
هدایت تن به خودکشی نمي داد»

مجله «الفبا»،
دوره جدید، جلد دوم، بهار 1362
(با اندکی تلخیص)


@goharmorads
@goharmorads

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

یاد بعضی نفرات
روشنم می دارد
قوتم می بخشد،
راه می اندازد،
و اجاق ِکهن ِسردِ سرایم
گرم می آید از گرمی ِعالی دم شان.

نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است.
وقت هر دل تنگی
سوی شان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد.


#نیمایوشیج

شعرخوانی با صدای زنده یاد عباس #کیارستمی

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

از بهمن محصص
به علیرضا سمیع آذر مدیر موزه هنرهای معاصر

به نام خدا
بهمن محصص هستم متولد اول مارس ۱۹۳۱ در رشت . پسر جعفر با شماره پاسپورت C2071920 صادره از سفارت ایران در رم به کنسول گری دکتر م.صادقی در ۲۰۰۱.
از شما می خواهم به من توضیح دهید تمامی تابلوها و مجسمه هایی که من از سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۷ به موزه ی تهران هدیه کردم، کجا هستند؟ همچنین آن تابلوی پاره شده ای که در ویدئو و تلویزیون ایتالیا دیدم.
وقتی تهران بودم بارها به موزه رفتم اما هیچکس اطلاعاتی به من نداد. من پشت سر هم تابلوهایی که به موزه ی تهران دادم را در دبی، امریکا و کشورهای دیگر می بینم.
تابلو های من، متعلق به من هستند و موزه ی [هنرهای معاصر] تهران. چه کسی آنها را فروخته و یا گم کرده؟ زندگی زیبای تهران!
می خواهم به محض اینکه به تهران بر می گردم اطلاعاتی به دستم برسد یا اینکه به رادیو و تلویزیون رم و همه ی داستان های زندگی شیرین رژیم ایران را تعریف می کنم، برای همه ی روزنامه ها.
صبر می‌کنم و صبور هستم...

بهمن محصص
۱۸آپریل ۲۰۰۴
رم

◾️
✅این نامه برای اول بار است که منتشر می شود. پس لطفا در صورت بازنشر آن در صفحه یا رسانه ی خود، حتما ذکر ماخذ کنید.
✅بازداشت و محاکمه ی علیرضا سمیع آذر، مرتضی کاظمی، سید محمد بهشتی، مسیح بهشتی، غلامرضا نامی، آیدین آغداشلو، حمیدرضا اسماعیل نیا، مجید ملانوروزی، عبدالرحیم سیاهکارزاده، احسان آقایی و دیگر عوامل دخیل در فروش پنهانی آثار اصلی، امانی و اهدایی موزه ی هنرهای معاصر تهران، خواسته ی به حق جامعه ی هنری از قوه ی قضائیه است.


https://www.instagram.com/p/CK8KYi1Mnkl/

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

نیلوفر

پوران

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

با من اکنون چه نشستنها،خاموشيها
با تواکنون چه فراموشيهاست
چه کسی می خواهد من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد
من اگر ما نشوم تنهايم
تو اگر ما نشوی، خويشتنی


#حمید_مصدق

@matalebzib

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

مشت می‌کوبم بر در
پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان
من به تنگ آمده‌ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی! با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می‌گردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرایی
که در آن‌جا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته‌ی چند!
چه کسی می‌آید با من فریاد کند
#فریدون_مشیری

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

#موسیقی
گروه #پالت

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

آفتابک من......نگینه امانقلو

تاجیکی
@matalebzib

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

#اندیشه_های_روزانه....

"ما آرتیست متملق داریم‌،یعنی وقیح ترین آدمی که می تواند روی زمین وجود داشته باشد."

"بهمن محصص"

و در زمانه ما وقیح تر از آن هم داریم ،زباله سازها و ضد فرهنگ هایی که خود را هنرمند،مولد فرهنگی و حتی متفکر می دانند.

اوضاع مهوعی که هیچ انسان سالمی حاضر به حضور و همکاری در آن نخواهد بود و لاجرم به آسایشگاه بیماران خطرناک‌ با اختلالات بسیار جدی روانی بدل گشته است..


@THIRD_SCRIPT_FILM_CLUB

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

🔸مرغ ومور، اخلاق و ادبیات
✍علیرضا دباغ

سال قبل همین اوقات بود که تصاویر زنده به گورکردن هزاران جوجه ی یک روزه درفضای مجازی منتشر شد.
قوه قضائیه بر مجازات عاملان جنایت تأکید کرد.نمی دانم پرونده قضایی این ماجرا به کجا کشید اما، دستگاه خلقت کارخود را کرد.
آه مظلوم می گیرد ولوجوجه ی یک روزه باشد.
آنچه عجیب است نزول اخلاقیات ملتی است که در ادبیات کهن خویش به مهربانی بامور و درخت و حیوان شهره است.
درحکایتی ازبوستان سعدی آمده است که شبلی،بار گندمی خریدوچون به مقصدرسید دیدمورچه ای از باربه زمین افتاد وسرگردان شد، شب تاسحرنخفت تا مورچه را به ماوایش برگرداند، باقی این حکایت را درکتب درسی مان خواندیم ولی نیاموختیم:
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه‌کش است

که جان دارد وجان شیرین خوش است

سیاه اندرون باشد و سنگدل

که خواهد که موری شود تنگدل

مزن برسر ناتوان دست زور

که روزی به پایش در افتی چو مور

درون فروماندگان شاد کن

ز روز فروماندگی یاد کن

نبخشود برحال پروانه شمع

نگه کن که چون سوخت درپیش جمع

گرفتم زتو ناتوان تر بسی است

تواناتر ازتو هم آخر کسی است
✅ @DrAlirezaDabbagh

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

بخوان به نام گل سرخ 

بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،
که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید
به آشیانه ی خونین دوباره برگردند

بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد؛
پیام روشن باران،
زبام نیلی شب،
که رهگذر نسیمش به هر کرانه برد.

ز خشک سال چه ترسی!
ـ که سد بسی بستند:
نه در برابر آب،
که در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور .....

در این زمانه ی عسرت،
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرف تر از خواب
زلال تر از آب.
تو خامشی، که بخواند؟
تو می روی، که بماند؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟

از این گریوه به دور،
در آن کرانه، ببین:
بهار آمده،
از سیم خادار، گذشته.
حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست!

هزار آینه جاری ست.
هزار آینه اینک، به همسرایی قلب تو می تپد با شوق.
زمین تهی ست ز رندان،
همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی.

بخوان به نام گل سرخ، و عاشقانه بخوان:
"حدیث عشق بیان کن، بدان زبان که تو دانی"

#شفیعی_کدکنی

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

.
تریو " غرغروها "😂🎸💃🏻🕺🏻🎶
قطعه Meadolands
.
@Tomik_music
.
نوازنده فلوت: درینا خانم
نوازنده گیتار ۱ : آقا آرش
نوازنده گیتار ۲ : آقا اوربل
.
آموزش گیتار کلاسیک و پاپ و همچنین موسیقی کودک بصورت آنلاین...
برای کسب اطلاعات بیشتر ، باشماره ذیل تماس حاصل فرمائید:
09213171686
.
#Tomik#Tarverdians
#تومیک #تومیک_تاروردیانس

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

جوان نویسنده و ویراستار ی که سوداهای بزرگی در سر دارد از من در باره تفاوت آرمان شهر های فارسی زبانان و نیاکان آنان با اتوپیاهای مغرب زمینی ، نظیر آنچه توماس مور و دیگران نوشته اند ، پرسیده است و می خواهد بداند آیا ما فارسی زبانان ایرانی هیچ وقت برای زندگی بهتر و بهروزی در این دنیا فکری کرده ایم یا متنی نوشته ایم .
من که در این کانال عادت به پرسیدن دارم این بار ، کمی پاسخ دادن را هم تمرین می کنم و تا بشود که پرسش های تازه از متن من بر خیزند .
نخست اینکه در متون منظوم و منثور ما به جز متنی که فارابی در باره سیاست مدون ( جمع مدینه ) نوشته ،من متنی منقح سراغ ندارم که سر راست به خواننده بگوید برای زندگی بهتر یک ،دو ، سه چه باید کرد .
نصیحت نامه نویسان با زیبایی تمام « راز بقا » در زیر سایه ی سنگین سلطان ، امیر و یا پادشاه را به معاصران و آیندگان می آموختند . اما هیچ متن کهنی سراغ ندارم که به ما و سلطان وقت بگوید : رعیت پادشاه، فرد صاحب حق است و آزادی فرد ی و حق انتخاب دارد و در همین دنبای دون باید به بهروزی و خوشبختی برسد .
آرمان شهر های که در شاهنامه و دیگر متن ها از آنها نام برده شده ، نظیر سیاوش گرد ،در آسمان هستند و در زمین هیچ معمار ی چگونگی ساخت آن را و طرز آسودگی باشندگان را تدوین نکرده است . اگر خورنق که جایگاه خورشید بود ، بدست معماری ساخته می شد ، معمار گور خود را هم می کند و در پایان از بالای همان خورنق به پایین پرت می شد تا راز معماری اش نابود شود . نمایش نامه ی « مجلس قربانی سنمار »از بیضایی در باره سرنوشت معماران ، خور نق سازان ، چاپ انتشارات روشنگران خواندنی است . سلطان و امیر و پادشاهی که معماری و زیبایی آن را برای خودش می خواست چگونه می توانست به فکر ساختن شهری باشد که در آن رعایا ی او آسوده تر باشد ؟
شهر سازی و آزادی باشندگان شهر مفهومی پسا نوزایی است که در مغرب زمین زاده شده است .
ما نتوانستیم از دل سنت خودمان مفاهیم «آزادی فردی و اجتماعات » را استخراج کنیم و همان طور که در مصاحبه ای سالها پیش توضیح داده ام https://www.magiran.com/article/2183099« آزادی » در عهد بیهقی ، به معنی « ستایش » و در عهد حافظ به معنی « انقطاع از دنیای دون » بود و حتی نویسندگان روزنامه ی اختر در میانه سده نوزدهم میلادی« آزادی »زاده شده در غرب را با « حریت و عدم تعلق به دنیا و آزادگی و بی نیازی سرو » هم سنگ می دانستند . پس همان مفهوم حافظ را باز تولید می کردند : غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است . این برداشت از آزادگی در ترانه رهی معیری : آزاده ام
من ،
با صدای خانم هایده بجا مانده است . اکنون به این پرسش می رسیم که چرا اصلن می پرسیم که در گذشته در باره زندگی و شهر و معماری برای بهروزی و زندگی بهتر ،متنی نوشته شده است یا خیر ؟
ما گذشته را به اکنون احضار می کنیم . گذشته انبانی از رخداد هاست اما هیچ کس نمی تواند همه گذشته را احضار کند . به همین دلیل ما تاریخ های مختلف داریم : تاریخ اجتماعی ، سیاسی و پزشکی و علمی و غیره و حتا فلسفه ی تاریخ.
نویسنده و ویراستار جوان می خواهد از گذشته « آزادی » و « بهروزی » این جهانی را احضار کند . اما باید به او گفت این مفاهیم مانند مدرنیته در «غیاب »شکل گرفته اند و تا نگاهی انتقادی از منظر عقل -خود بنیاد و اهل تجربه و علم تحصلی نداشته باشیم یا بهتر بگویم اخذ نکنیم و از آن عینک به میراث گذشته ی خود نگاه نکنیم ، اهمیت آنچه نداشته ایم و چرایی آنچه را که می خواهیم درک نخواهیم کرد . ماکیاول به شهریاران در کتاب مغفول مانند «گفتارها » چاپ اتنشارات خوارزمی یاد می دهد که برای شهروندان ( نه رعایا ) حق قائل شوند و شهرهایی بسازند که حکومت شوندگان آزادی ( به معنی رهای از تحمیل کلیسا و پادشاه ) را تجربه کنند و تفرد داشته باشند . مقایسه کنید با حکایت های زیباو سجع دار سعدی .
آمبرتو اکو نشانه شناس و نویسنده و فیلسوف ایتالیایی در مقاله ی
Ur Fascismدر ژوئن ۱۹۹۵ وقتی از نوجوانی و شیفتگی اش به فاشیست موسولینی می گوید و از تجربه ی شنیدن سخنرانی پارتیزانی ضد فاشیست هم می گوید وبا یک جمله ،حجت را در باره آزادی بیان به مفهوم مدرن آن را تمام می کند : من یاد گرفتم که آزادی بیان باید از لفاظی و آرایه های لفظی عاری باشد .در ۱۵۰ سال گذشته تاریخ ما ذیل تاریخ غرب بوده و اگر آنجا سوسیالیست یا کمونیست یا کاپیتالیست و یا هر ایسم دیگر شده اند ما هم به عشق اش هزار دستان شده ایم ، معماری دوران ۱۹۳۰ به بعد در آلمان وایتالیا را در تهران و چند شهر دیگر هنوز می بینیم . اگر باز هم فاشیسم و نژاد پرستی به اروپا و آمریکای شمالی باز گردد که گاهی خطر ظهور آنها جدی می شود محتمل است که گرایش های مشابه با نام های تازه ای در داخل کشور ظهور کند .

/channel/c/1333583383/62

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

#داستان "دلال"
از کتاب : #سقف_این_خانه_کوتاه_است
🖋
«به لااله‌الالله گرفتارم، از خونه زد‌م بیرون که جلوی چشم زنم نباشم، به مرگ بچه‌هام، به هر کی بگی رو انداختم، برادر و خواهر که جای خود داره. آقایی کن مهلت بده. نمی‌گم یه ماه، فقط یه هفته فرجه بده، تا جمعه، شده حتی یکی از کلیه‌هامو می‌فروشم بهره پولتم می‌دم...» این را مردی جوگندمی به موبایلش می‌گفت و آشفته در پیاده‌رو مقابل بنگاه به دیوار بلند آجری پنجه می‌کوبید.
درون بنگاه، پیرمرد چرتی، با همان کرختی که بر صندلی نشسته بود، پایش را با دمپایی پاره رو به بخاری برقی گرفت و به پسر چاقش نگریست که از ‌پشت میز داشت معامله زنی خوش‌پوش و مردی جاافتاده را جوش می‌داد که ایستاده بودند و چک و چانه می‌زدند. پیرمرد از پسرش پرسید: «پس چه‌ی برام چای می‌ریزی؟» پسر چشم‌غره‌ای به پدر رفت و با اشاره به شمایل مقدس پشت سرش به مرد خریدار گفت: «حضرت می‌فرماید چشماتو خوب وا کن ببین آبروتو واسه کی خرج می‌کنی. ببینید من دارم آبرومو واسه این حاج‌خانوم خرج می‌کنم؛ آقا من به شما التماس می‌کنم، از شما استدعا می‌کنم، یه سی تومن دیگه بذار روش بشه هشتاد که کار این خواهرمون هم راه بیفته.» مرد جاافتاده که کیسه کتانی مملو از اسکناسی در آغوش داشت گفت: «ندارم، همینم دهنم صاف شده، با کلاه کلاه جمع کردم.» زن فروشنده گفت: «خداشاهده کار من با کمترش راه نمی‌افته.» مرد بی‌آن‌که به زن نگاه کند گفت: «همینو دارم، می‌خوای بخواه، نمی‌خوای آقا من معذرت می‌خوام.» زن گفت: «شما کاری کن من پام بکشه برم.» مرد همچنان نگاهش نکرد: «می‌کشه!» زن گفت: «نمی‌کشه.» مرد باز گفت: «می‌کشه!» بنگاهی چاق گفت: «خواهرم کشش نده، همینو بگیر بذار توی کیفت.» زن گفت: «وا، با این خرجم راه نمی‌افته که.» پیرمرد جلوی بخاری با لهجه غلیظ ترکی نالید: «درست می‌شه» که کسی نشنید، بعد گفت: «سماور ترچید.» پسرش نشنیده گرفت و به بسته چک‌پولی که مرد روی میز نهاد زل زد. مرد چند بسته دیگر روی آن تلنبار کرد و کیسه کتانی را تکاند و تا زد. سپس رو به قاب شمایل، ولی خطاب به بنگاه‌دار گفت: «آقا سایه‌تون کم نشه» و بی‌معطلی رفت. بنگاه‌دار با همه هیکلش به بدرقه‌اش ایستاد و باز بر صندلی چرخانش فرود آمد، سپس با نیشخندی بسته‌های چک‌پول را به زن نشان داد: «خوب تیغیدی، از خرس یه مو هم غنیمته!» زن با طنازی از صندلی برخاست. بنگاه‌دار به پدرش توپید: «صد بار گفتم پاتو جمع کن از سر راه!» پیرمرد چرتش پاره شد، دست بر کلاه پشمی‌ مندرسش نهاد و با نوک پا، لنگه دمپایی را از سر راه عبور زن برداشت. زن با لوندی از برابر پیرمرد گذشت: «آخی... الهی...» و بسته‌ای از چک‌پولها را برداشت و روی شیشه میز به سوی بنگاه‌دار سُراند و بقیه را در کیف ورنی بزرگش چپاند. بنگاه‌دار با صندلیش چرخید و ضخامت بسته چک پول را بُر زد و در گاوصندوق گذاشت. زن خوش‌پوش سری چرخاند و لبخند ملیحی به پیرمرد زد و بی‌خداحافظی بیرون رفت. بنگاه‌دار برخاست و خوش خوشان و پاندولی، از فاصله بین دمپایی‌های پدر و بخاری برقی رد شد. پیرمرد همچنان مبهوت نوک زبان بر لب می‌کشید: «او کیم دی؟» بنگاه‌دار چاق، پرده چرکمرده پستو را پس زد و قوری چای را از روی سماور برداشت: «آبجی جعلق ما رو باش! جرینگی شیشصد میلیون به جیب زده دلار ‌کنه ببره، می‌گی کمیسیون بنگاه، نیگانیگا می‌کنه زنیکه لجن» و استکان چای دبش را به دست پیرمرد داد که با نگاه کدر همچنان درگاه خروج زن را می‌نگریست، درگاهی که از پشت شیشه‌اش پیاده‌رو مقابل پیدا بود و مردی جوگندمی که حین صحبت با موبایل، از فرط استیصال، به دیوار بلند آجری مشت می‌کوبید.

#داستان_کوتاه
#سقف_این_خانه_کوتاه_است


https://www.instagram.com/p/CL2AxzOFaRx/?igshid=yc84oh11yo55

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

تکه ای از یک #مستند (این تصویر سال ۱۳۹۳ ضبط شده است)
#کارگردان : #ناصح_کامگاری
تدوین و آهنگسازی: #بارمان_اهورا
https://www.instagram.com/tv/CLlgSZagX8K/?igshid=vxkoguyqjp78

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

درباره تخریب خانه احمد محمود
📚حدیث دفن کردن میراث فرهنگی و گردشگری ادبی با نخاله‌های ساختمانی

سید محمد طباطبائی

وقتی از دغدغه فرهنگ حرف می‌زنیم، از چه چیزی حرف می‌زنیم؟ وقتی از میراث فرهنگی حرف می‌زنیم، از چه چیزی حرف می‌زنیم؟ وقتی از گردشگری ادبی حرف می‌زنیم، از چه چیزی حرف می‌زنیم؟ وقتی از تاریخ معاصر حرف می‌زنیم، از چه چیزی حرف می‌زنیم؟ وقتی از زنده نگاه داشتن تاریخ ملموس حرف می‌زنیم، از چه چیزی حرف می‌زنیم؟ وقتی از روایت دفاع مقدس حرف می‌زنیم، از چه چیزی حرف می‌زنیم؟ هرچه باشد، همه این‌ها همان چیزی است که با تخریب خانه احمد محمود در اهواز مورد بی‌توجهی قرار گرفت. لودری که آنجا بود همراه خشت‌های آن خانه، گردشگری ادبی و میراث فرهنگی را بر کامیون بار زد تا در جایی میان بیایان دفن شود، همراه نخاله‌های ساختمانی.

خانه کودکی و نوجوانی احمد محمود که دو روز قبل در اهواز تخریب شد فقط خانه پدری احمد محمود نبود، خانه پدری مهمترین نویسنده ادبیات داستانی ایران در دهه‌های شصت و هفتاد بود، خانه نویسنده رمان‌های ماندگاری بود که در جای جای آن می‌شد چگونه نویسنده شدن او را روایت کرد. اصلا مهم نیست که احمد محمود را دوست داشته باشیم یا نه، اصلا مهم نیست که با آثار او رابطه برقرار کرده باشیم یا نه، او یکی از شاخص‌ترین نویسندگان ادبیات داستانی ماست و همین کافی است تا خانه‌ای که او سال‌ها در آن زندگی گرده بتواند موقعیت مناسبی برای توسعه گردشگری ادبی باشد. همان موضوعی که در تخریب خانه ابتهاج در رشت مورد غفلت واقع شد، همان نکته‌ای که در تخریب خانه شاملو در تهران نباید مورد غفلت واقع شود.

توسعه گردشگری تنها به تلاش برای جذب توریست با اتکا به آثار تاریخی به جامانده از سده ها و هزاره‌های پیشین نیست، فقط به جذب مسافر از طریق معرفی آثار طبیعی نیست. در توسعه گردشگری ایجاد ظرفیت و پتانسیل‌های جدید، مهمترین اصل اگر نباشد، از جمله اصلی‌ترین اصول است. صیانت و حفاظت از میراث فرهنگی فقط به حفاظ کشیدن دور آثار تاریخی و موزه داری نیست، چرا که جستجو کردن میراث فرهنگی و تاریخی فقط در سده‌های پیشین کاری از بیخ غلط است، بسیاری از میراث فرهنگی و تاریخی ما در سده حاضر و حتی در نیم سده حاضر قابل توجه و نیازمند حفاظت است. تعارف را اگر کنار بگذاریم باید گفت شاید در میراث فرهنگی و گردشگری دغدغه‌ای برای صیانت از میراث فرهنگی و توسعه گردشگری نیست که اگر بود خانه ابتهاج و احمد محمود و دیگرانی پیش از این و پس از این، تخریب نمی‌شد. درد ماجرا آنجایی بیشتر می‌شود که یکی از دغدغه‌مندان میراث فرهنگی در اهواز موضوع را تلفنی به مسئولان میراث فرهنگی وشهرداری اهواز اطلاع داده است اما دغدغه که نباشد اهمیت ماجرا کمرنگ که هیچ، بی‌رنگ است برای مسئولان.

از شهرداری‌ انتظاری نیست، در شهرداری‌ اهواز گویا حتی تشویق به تخریب هم بوده تا شاید درآمدی از مسیر ساخت و ساز عاید شود اما میراث فرهنگی چرا؟ شاید البته سوالم بی‌جا باشد، چرا ندارد، اصلا چرا باید خانه احمد محمود تخریب نشود. حالا او نویسنده مهمی هست که باشد، «همسایه‌ها» را نوشته، خب نوشته باشد، نویسنده رمان معروف «زمین سوخته» بوده که باشد، به میراث فرهنگی چه. مگر چند نفر در سال به خاطر دیدن خانه احمد محمود به اهواز می‌روند که حالا این خانه بخواهد به توسعه گردشگری کمک کند. اینجاست که باید سر را به نشانه تاسف پایین انداخت چرا که این همان نگاهی است که در مدیریت عرصه فرهنگ موجب نابودی و تخریب است؛ نداشتن نگاه بلند مدت در عرصه مدیرت و اقتصاد فرهنگ.

سخن از زمین سوخته» به میان آمد، رمانی که از عنوان نخستین رمان دفاع مقدس برای آن استفاده می‌شود، رمانی که ماه‌های نخستین جنگ تحمیلی را روایت می‌کند، رمانی که بیشتر وقایع آن در همین خانه، خانه‌ای که تخریب شده اتفاق افتاده است. کاش می‌شد روزی به خانه احمد محمود - بخوانید خانه «زمین سوخته» - در اهواز می‌رفتیم و از دستگاه صوتی خانه، خوانش رمان را می‌شنیدم و روایت‌هایش را با گوشه گوشه خانه تطبیق می‌دادیم. آیا روایت تاریخ، روایت ظلمی که در جنگ تحمیلی به ما شد، جز این است؟ آیا نسل آینده بهتر و ملموس‌تر و جذاب‌تر از این می‌توانست جنگی که به ما تحمیل شد را درک کند؟

حتما مسئولان برای این ماجرا پاسخ و توضیحاتی دارند، خواهند گفت شرایطی داشته‌اند که کاری از دست‌شان برنمی‌آمده است، مثل خیلی پاسخ‌های رسمی و غیررسمی دیگر. پاسخم از حالا به آن پاسخ‌ها این است؛ دوستی داشتم که می‌گفت: «آدمی که دغدغه داشته باشد در شرایط حل نمی‌شود، شرایط را در خودش حل می‌کند» مشکل اینجاست که گویا دغدغه‌ای در میان مسئولان میراث فرهنگی نبوده است.

#احمد_محمود
#گردشگری_ادبی
#میراث_فرهنگی
#ایبنا

@nashrketab

https://b2n.ir/a19482

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

چه میکنی ؟


چه میکنی؟درین پلید دخمه ها
سیاهها , کبود ها،بخار ها و دودها ؟
ببین چه تیشه میزنی،به ریشۀ جوانیت
به عمر و زندگانیت،به هستیت , جوانیت
تبه شدی و مردنی،بگورکن سپردنی
چه میکنی ؟ چه میکنی ؟»
چه میکنم ؟ بیا ببین،که چون یلان تهمتن
چه سان نبرد میکنم. اجاق این شراره را
که سوزد و گدازدم،چو آتش وجود خود
خموش و سرد میکنم .
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است

#اخوان_ثالث

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

#وطن
#همایون_شجریان
#سیاوش_کسرایی


وطن! وطن! نظر فکن به من که من
به هر کجا، غریب‌وار که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام
همیشه با تو بوده‌ام همیشه با تو بوده‌ام
اگر که حال پرسی‌ام تو نیک می‌شناسی‌ام
من از درون قصه‌ها و غصه‌ها برآمدم
چه غمگنانه سال‌ها که بال‌ها زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات
که در خروش آمدی
به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موج‌های تو
که یاد باد اوج‌های تو
کنون اگر که خنجری میان کتف خسته‌ام
اگر که ایستاده‌ام و یا ز پا فتاده‌ام
برای تو، به راه تو شکسته‌ام
سپاه عشق در پی است
شرار و شور کار ساز با وی است
دریچه‌های قلب باز کن سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می‌رسد من این سرود ناشنیده را به خون خود سروده‌ام
وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من
پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دوردست مه گرفته پر گشوده‌ام


#شعر از #سیاوش_کسرایی

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

گندم گون
محسن چاوشی

#New
@declame_kia

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

کتاب صوتی روز هفتم اثر خسرو حکیم رابط با صدای نویسنده
https://navaar.app.link/htebVwDLVcb

Читать полностью…

برگزیده آثار هنری

سرنا ودهل نوازی استادان موسیقی بومی خراسان جنوبی، بیرجند
برادران سلم آبادی
پیشنوازی آئین چوب بازی
سال اجرا :۱۳۹۵
@khonyayejavid

Читать полностью…
Subscribe to a channel