16224
اگه کتابی رو که میخوای توی قفسه نمیبینی، بنویسش!📝 گنجینهی توصیههای نویسندگی، ایده، اصطلاحات داستاننویسی، فراخوان ادبی، نقد و... برای نویسندهها.📚 ✒| تبلیغات: @benevis_s_ads ✒| درباره بنویس:️ @benevis_s_in ✒| ارتباط: @TheAdmin_Here
در دایرهای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت، نه نهایت پیداست
کس مینزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست!
👤| خیام
🕊| #شعر
✏️ @benevis_s
🖌|• در «گرتهسرایی» (Blackout Poetry)، هنرمند با سیاه کردن و نگارگری روی واژههای اضافهی یک صفحه متن، شعری میسازه.
🖍|• چند نمونه گرتهسرایی در این پست.📚✨
✏️ @benevis_s
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی چهارم: جزئیات دقیق و مشخص
•[📚]• توضیح در پست پایین👇
✏️ @benevis_s
🎵|• #موسیقی
غمِ کسی که خیلی چیزها برای گفتن داره ولی کسی نیست که بشنوه.🥀🪹
✏️ @benevis_s
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی سوم: ایجاد کشمکش
📘|• کشمکش (Conflict) یکی از عوامل اصلی پیش بردنِ داستانه. یعنی یک شخصیت با شخصیت دیگهای در تضاد باشه، با خودش درگیر باشه، با دنیا، جامعه، یک حیوان خانگی، یک سیاستمدار یا حتی یک جاروبرقی.
📒|• ساختن یک کشمکش پیچیده زمان میبره، اما اگه بتونید زودتر به سراغش برید، چه بهتر. یک نمونه:
🏷راهآهن زیرزمینی اثر کالسون وایتهد:
«اولین باری که سزار از کورا خواست به سمت شمال فرار کن، کورا گفت نه.»
همینجا میتونید تعارض رو حس کنید.
نه فقط مشکلات فرار به سمت شمال و خطرهایی که همراهش داره، بلکه کشمکش موجود در این واقعیت که کورا درخواست سزار رو رد کرده.
البته وایتهد یک کلمهی مهم دیگه هم اضافه کرده: «اولین بار». همین باعث میشه بشه حدس زد که کورا بالاخره جواب مثبت خواهد داد.
🎵|• #موسیقی
دلت میخواد نامهای به کسی بنویسی که هیچوقت قرار نیست بخوندش...
اگه این حس یه آهنگ بود.✉️🌙
✏️ @benevis_s
#میم📝
خواب؟ ایدهها ساعت ۳ شب تازه بیدار میشن.
✏️ @benevis_s
«هرچه پول درآورد کتاب خرید و همهاش خیال میکرد شاعر است. پدر پرسید دنبال چه میگردی؟ گفت دنبال خودم.»
دانلود کتاب سمفونی مردگان📚
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی دوم: ایجاد تنش از ابتدا
•[📚]• توضیح در پست پایین👇
✏️ @benevis_s
1🥀| «آشنا به نظر میرسی. قبلاً تهدیدت کردم؟»
~•~•~•~•~•~•~•~•~•
2🥀| «مستی؟ هوشیاری؟»
«کارکردی میانهگرا دارم.»
«فرض میکنم گفتی نه.»
📚 #Writing_Prompt
✏️ @benevis_s
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی اول: کنجکاو کردن خواننده
📘|• کاری کنید بعد از خوندن جملهی اول، سوالهای مهمی توی ذهن خواننده شکل بگیره و دلش بخواد جوابشون رو بدونه.
📒|• اینطوری برای پیدا کردن جواب مجبور میشه به خوندن ادامه بده. اما چون فقط یکی دو جمله فرصت دارید تا این سوالها رو توی ذهنش ایجاد کنید، شاید کار سختی باشه. چند نمونه:
🏷سرگذشت ندیمه اثر مارگارت اتوود:
«ما در جایی میخوابیدیم که زمانی سالن ورزش بود.»
از همون اول، خواننده میخواد بیشتر بدونه. چرا باید توی یک سالن ورزشیِ سابق بخوابن؟ یه فاجعهای اتفاق افتاده؟ این برای شخصیتها چیز عادیایه یا اتفاقی تازه باعث شده اونجا بخوابن؟
خواننده شروع میکنه به فکر کردن دربارهی دنیایی که این سالن ورزش رو در اونه؛ اینکه چه وضعیتی داره و این وضعیت برای شخصیتهایی که داخل سالن هستن چه معنایی داره.
«سیرک بدون هیچ هشداری از راه میرسد. هیچ اعلامیهای قبل از آمدنش منتشر نمیشود، هیچ پوستر و اطلاعیهای روی تیرهای خیابانها و بیلبوردهای مرکز شهر دیده نمیشود، هیچ خبری هم از آن توی روزنامههای محلی نیست. سیرک فقط یکدفعه آنجاست؛ در حالی که دیروز آنجا نبود.»
چرا این سیرک، بهجای اینکه هیجانانگیز به نظر برسه، یه جور حس شوم ایجاد میکنه؟ چه جور سیرکیه؟ چطور همینطوری یکدفعه ظاهر میشه؟ کجا ظاهر میشه؟ آیا یک سیرک جادوییه؟
خواننده شروع میکنه به فکر کردن دربارهی حالوهوای این سیرک، حس شومی که همراهشه و اینکه اصلاً این سیرک چه شکلیه.
«اما آن بعدازظهر، یک ارکستر در حال نواختن بود.»
همینجا خواننده کنجکاو میشه: چه کسی کتابی رو با کلمهی «اما» شروع میکنه؟ معلومه که این بعدازظهر با بعدازظهرهای دیگه فرق داره، و همین کافیه تا خواننده رو به سمت جملهی بعدی بکشونه.
خواننده فکر میکنه که این ارکستر دیگه چیه؟ و چرا دقیقاً این بعدازظهر، بین همهی بعدازظهرها؟
#میم📝
#ارسالی💌
خطرناکترین وضعیت موقع کتاب خوندن😭
✏️ @benevis_s
“نوشتههایت دنیای جدیدی را پیش پای زنان آن سرزمین میگذاشت. تو انقلابی یکنفره انجام دادی!”
- دانلود فایل کتابش📚
قدرت جملهی اول در داستان📖
توضیح در پست پایین👇
✏️ @benevis_s
#کتاب 📚
🌀 نام: هزارتوی پن
🌀 نویسنده: کورنلیا فونکه
هزارتوی پن بر اساس فیلم محبوبی به همین نام با همکاری گییرمو دلتورو (کارگردان فیلم) و کورنیا فونکه (نویسنده) نوشته شده؛ البته رمان نهفقط روایتی از فیلم بلکه شامل خردهروایتها و تصویرهایی است که جهان داستانی آن را غنیتر کرده.
رویدادهای رمان هزارتوی پن در سال ۱۹۴۴ میلادی در دوران پس از جنگ داخلی اسپانیا اتفاق میافتد؛ زمانی که رژیم فرانکو حکمفرماست و نیروهای مقاومت علیه این رژیم میجنگند.
داستان در حاشیهی یک جنگ سخت که به شدت واقعی است، از جهانی جادویی پرده برمیدارد. نویسندگان کتاب دو سطحِ واقعیت و خیال را نهتنها کنار هم قرار میدهند، بلکه بهگونهای درهم میآمیزند که تشخیص مرز بین جهان واقعی و خیالی را مشکل میکنند.
✏️ @benevis_s
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی چهارم: جزئیات دقیق و مشخص
📘|• دقیق نوشتن دعوتنامهی خواننده رو زیباتر و چشمگیرتر میکنه. برای نمونه جملههای پایین رو بخونید:
🏷دختر قهوهای، خانههای سنگی قهوهای اثر پول مارشال:
«در بعدازظهر خوابآلودِ ماه ژوئیه، ردیف یکدستِ خانههای سنگیِ قهوهایرنگ در امتداد خیابان طولانی بروکلین، شبیه ارتشی بود که برای رژه صف کشیده باشد.»
چه کسی نمیتونه صحنهای رو که نویسنده برامون ترسیم کرده، توی ذهنش ببینه؟
اگه این جملهی اول نشونهای از چیزی باشه که قراره در ادامه ببینیم، حق دارید فکر کنید که قراره حسابی از خوندنش لذت ببریم.
«اولین بار، شخصی به نام هیکی دوی، یک مرد مو قرمزِ خشن و بیقید، توی بیگ شیپ در بیوت، به من گفت که پرسونویل را «پویزنویل» صدا میزنند.»
همهچیز به جزئیات و انتخاب کلمات برمیگرده.
«کافی لمبکین، خادم کلیسای باپتیست فایو اِندز، در یک بعدازظهر ابریِ سپتامبر سال ۱۹۶۹، تبدیل شد به مردهای که راه میرفت.»
مکبراید فقط با یک جمله اطلاعات خیلی زیادی بهمون میده: بهمون میگه کافی لمبکین خادم کدوم کلیساست، وضعیت هوا رو مشخص میکنه، ماه و سال و حتی زمان روز رو هم مشخص میکنه.
و وسط همین جمله یکی از بهترین و موجزترین شکلهای تنش و کشمکش رو داریم:
«تبدیل شد به مردهای که راه میرفت.»
زبان بدن در نویسندگی!
در این آرشیو درباره زبان بدن، معنای حرکتهای بدن و چگونگی درست نوشتنشون بخونید.🧍
📘|• نقش زبان بدن در داستاننویسی
بخش اول | بخش دوم
📗|• نکات نوشتن زبان بدن
بخش اول | بخش دوم | بخش سوم
بخش چهارم | بخش پنجم
📒|• معنای حرکتهای بدن
خوشحالی/اندوه
انزجار/ترس
غافلگیری/کلافگی/دلسردی
آسودگی / شهوت
خستگی/اعتماد به نفس
ترس
حالتهای چهره
جزئیات فیزیکی
خواندن زبان بدن
📕|• کلیشههای رایج در توصیف زبان بدن
ترس
شوکه شدن
خشم
📝|× #آرشیو
✏️ @benevis_s
«برای نوشتن رمان سه قانون وجود داره. متأسفانه هیچکس نمیدونه اون سه قانون چی هستن.»
- دبلیو. سامرست موآم📚
✏️ @benevis_s
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی سوم: ایجاد کشمکش
•[📚]• توضیح در پست پایین👇
✏️ @benevis_s
#کتاب 📚
🌀 نام: گور و گهواره
🌀 نویسنده: غلامحسین ساعدی
این مجموعه روایتگر سه داستان کوتاه از نگاه اول شخص است:
۱) «زنبورک خانه»: داستان پیرمردی با سه دختر دم بخت و پسر جوانی است که به اصرار پیرمرد، مهمانِ خانه میشود.
۲) «سایه به سایه»: داستان مردی که به عنوان پادو، در خانه زنی زندگی میکند و پولی را بهطور اتفاقی بدست میآورد.
۳) «آشغالدونی»: داستان پسر نوجوان و پدری بیخانمان است که در پی حادثهای در نزدیکی یک بیمارستان، زندگی کرده و بهتدریج وارد آن محیط میشوند.
✏️ @benevis_s
«استعداد از نمک سفره هم ارزونتره. چیزی که یک آدم بااستعداد رو از یک آدم موفق جدا میکنه، مقدار زیادی تلاش و کار سخت و مداومه.»
- استیون کینگ✍
✏️ @benevis_s
ایدههای امروز رباتیان!
۱✨ یک ربات هکر وارد جنگ سایبری بزرگی بین جناحهای مختلف هوش مصنوعی میشه که برای کنترل اینترنت میجنگن.
۲✨ رباتها به خودآگاهی کامل رسیدن. داستان ربات فیلسوفی رو بنویس با معنای وجود و ماهیت آگاهی کلنجار میره.
۳✨ شخصیت اصلی ربات، کارش جستوجو و نجاته. مجبوره بین نجات یک جان یا جانِ دیگه تصمیم سختی بگیره.
۴✨ یک ربات باستانشناس تمدنی گمشده از رباتهای باستانی رو کشف میکنه و تاریخ پنهان دنیا رو رو میکنه.
۵✨️درباره عکسی که بالای پست فرستاده شد، بنویسید.
🔮• چند کلمه برای نوشتن دربارهشون:
° تنهاییِ اندروید
° مهندسِ خدا
° تجارت خاطرهها
° وارثِ دشمنی
✏️ @benevis_s
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی دوم: ایجاد تنش از ابتدا
📘|• در کنار کنجکاو کردن خواننده، عناصر دیگهای هم میتونن وارد ماجرا بشن؛ یکی از مهمترینشون تنشه. دو نمونه:
🏷پاچینکو اثر مین جین لی:
«تاریخ در حق ما کوتاهی کرده، اما مهم نیست.»
این جملهی اول حرف کمی نیست. حتی بدون اینکه بدونیم این شخصیت یا گوینده کیه، میفهمیم که تاریخ بشر در حق این گوینده و آدمهای دنیای او بدی کرده. و بعد، یک جور سرکشی از راه میرسه: «اما مهم نیست.» ظاهراً گوینده نگران نیست. بیاعتنایی و سرکشیِ خونسرد گوینده در خواننده تنش ایجاد میکنه.
«آن شب، وقتی خانم چمبرلین تماس گرفت، امیرا فقط توانست تکههایی از حرفهایش را بفهمد: «...بریار رو یه جایی ببر...»، و «...دو برابر بهت پول میدم.»
چه شروعی بهتر از یک مکالمهی تلفنی تکهتکه و نامفهوم که تنها چیزهایی که میشنویم اینه که باید بریار رو یک جایی ببرن، و اینکه ظاهراً این یک مأموریت معمولی نیست، چون امیرا قراره دو برابر پول بگیره؟
🕯️|• #تصویرنویسی
🕯️|• ژانر وحشت
🌑|• به این تصویرها نگاه کن. دقت کن که در تمام اینها روی کوچک و ناچیز بودن انسان تاکید شده؛ مضمونی مهم در زیرژانر «وحشت کیهانی».
🌑|• بذار خواننده خودش ترس زیرپوستی و وحشتهای بنیادین خودش رو حس کنه، بهجای اینکه فقط بهش بگی شخصیت ترسیده.
✏️ @benevis_s
چندتا پیشنهاد برای اینکه نویسندگی خوش بگذره☝️✨
🧡 یه «پروندهی محرمانه» برای هر شخصیت درست کن. عادتها، رازها، چیزهایی که ازشون خجالت میکشن، چیزهایی که هیچوقت اعتراف نمیکنن، دروغهایی که دربارهی خودشون باور دارن.
💙 از داستانت یه نسخهی کاملاً مسخره بساز. مثلاً شخصیتهای یک رمان جنایی رو بنداز توی مسابقهی آشپزی یا شخصیتهای فانتزی رو مجبور کن بروکراسی اداری انجام بدن.
🤍 یه صحنه بنویس که هیچوقت قرار نیست کسی بخونه. اعترافی که هیچوقت گفته نمیشه، دعوایی که هیچوقت اتفاق نمیافته، بوسهای که هیچوقت رخ نمیده و... قرار نیست منتشرش کنی، پس هرکار دلت خواست بکن!
✏️ @benevis_s
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی اول: کنجکاو کردن خواننده
•[📚]• توضیح در پست پایین👇
✏️ @benevis_s
دانلود کتابهای:
📘جین آستن
📗صادق هدایت
📒اوسامو دازای
📙عباس معروفی
📕فرانتس کافکا
📘فیودور داستایفسکی
📗سیمین دانشور
📒خواهران برونته
•[📚]• قدرت جملهی اول در داستان
📘|• جملهی اول کتاب اولین برداشت خواننده از اون کتابه. حتی اگه خواننده متن پشت جلد یا معرفی کتاب رو هم خونده باشه، اون بخش جزو خود داستان نیست؛ یه متن تبلیغاتیه.
📗|• جملهی اول فرق داره: این اولین باریه که خواننده وارد دنیای نویسنده میشه و ممکنه فرصت زیادی به نویسنده نده.
📒|• اما اگه با جملهی اول گیرش بندازی، جملهی دوم رو هم میخونه. بعد سومی رو. و قبل از اینکه خودش بفهمه، رسیده به فصل بعدی. در تمام این مدت، داری اون اعتماد و اعتبار رو پیش خواننده بیشتر میکنی. هرچه بیشتر بخونه و عمیقتر وارد دنیای تو بشه، حاشیهی خطایی که ازت قبول میکنه هم بیشتر میشه.
📙|• وقتی حسابی درگیر کتاب بشه و اونقدر ازش لذت ببره که چند فصل رو پشت سر بذاره، اگر اتفاقی بیفته که خیلی دوستش نداشته باشه، یا بخشی از متن کمی ناجور به نظر برسه، یا یک دیالوگ خوب از آب درنیاد، خواننده حاضر میشه کمی بهت ارفاق کنه.
📕|• استیون کینگ جملههای اول رو به یک دعوت تشبیه کرده. جملهی اول باید خواننده رو قانع کنه بمونه. یعنی این وظیفهی تو اینه که جملهی اول رو اونقدر دعوتکننده بنویسی که خواننده قبول کنه بمونه و حداقل به جملهی دوم هم برسه.
🔖|• اما چطور میشه این کار رو کرد؟
🔖|• در آینده، چند استراتژی رو معرفی میکنیم که نویسندههای مطرح معمولاً ازشون استفاده میکنن.
✏️ @benevis_s
«هیچ قانونی برای اینکه چطور باید نوشت وجود نداره. گاهی نوشتن راحت و بینقص پیش میره، گاهی هم مثل اینه که داری توی سنگ حفاری میکنی و بعد با مواد منفجره منفجرش میکنی.»
- ارنست همینگوی📕
✏️ @benevis_s