گاه با دوستی حرفزدن-هر چند پرت و پلا-عجیب به آدم کمک میکند. گریزگاه خوبی است. اما امروز حس میکنم که ضعیفترم. دلم میخواست که میتوانستم گریه کنم. شاید سبک میشدم و آرام میگرفتم. ولی نمیتوانم ..
شاهرخ _ مسکوب
@bluers
هنگامی که از من میپرسند «خوبی؟»
برای اینکه مانع سوالهای بعدی شوم
با سرعت پاسخ میدهم :
«خیلیخوب».
اندوهم را برای خودم نگاه میدارم
احساسِ رسیدن به تنهاییِ مطلق...
اریک _ امانوئل _اشمیت
@bluers
هزار کاکلی شاد در چشمانِ توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من
عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود
هزار آفتابِ خندان در خرامِ توست
هزار ستارهی گریان
در تمنای من
عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود
احمد _ شاملو
@bluers
خیلی وقتها عجیب دلم میخواهد
ماهیِ کوچکی بودم، با چند ثانیه حافظه!
از این سرِ تُنگ که میرفتم
یک وجب آنطرف تر یادم نبود از کجا آمدهام.
ماهیها
خوشبختند شاید
دلتنگ نمیشوند دیگر...
معصومه_صابر
@bluers
اميدوارم ١٤٠٢ براتون بهترين اتفاقات بيفته
سراسر نور و سرسبزی باشه
سال نو مباركتون 💚
به قول کیوان فیضی :
ما پیروزیم،
ما همگی مثلِ پیروزیم!
و این تناقض
بهترین تشبیه برای ماست!
ما پیروزیم؛
همه ی مااا…
💔🥀
@bluers
من دلم گرفته،
هر چه میروم نمیرسم
ردّ پای دوست،
کوچه باغ عشق،
سایبان زندگی کجاست...؟
محمدرضا _عبدالملکیان
@bluers
شب است که آدم را اندوهگین میکند،
یا آدم است که برای اندوهگین شدن، شب را انتظار میکشد؟
شب است که فکرت را به سرم میاندازد،
یا منم که برای فکر کردن به تو، شب را انتظار میکشم؟
ازدمیر _آصف
@bluers
دوست داشتن، چیزی شبیه به گم شدنه، توی یه آدم دیگه. حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی، عمیقتر گم میشی. یه جاهایی دیگه نمیدونی برای خودت داری زندگی میکنی یا برای اون. حالا دیگه همون آهنگی رو گوش میدی که اون گوش میده.
همون کاری رو انجام میدی که اون میخواد.
همون حرفی رو میزنی که اون دوست داره.
حالا دیگه حق داری حسادت کنی، حالا دیگه چشم به راه بودن معنی پیدا میکنه، حالا دیگه دوست داری نگران باشی.
از یه جایی به بعد، اون نفس میکشه تا تو زندگی کنی.
«آدم برای دوست داشتن، به دلیل احتیاج نداره، اما برای زندگی کردن بهانه میخواد».
پویا_جمشیدی
@bluers
در روزهای تاریک و سخت، کسی که قلبمان را با لطافت لمس کند، ما را مبتلای خود میکند …
@bluers
گفت: دختر،اینطور به من نگاه نکن!
چشمهای تو بلاخره
مرا وادار به یک خبط بزرگ
در زندگی خواهد کرد!
گفتم: این خبط شما آرزوی من است..
بزرگ_علوی
@bluers
زیرا که رنج،
داستان آنهایی نیست که رفتهاند؛
بلکه ماجرای آنهاییست که ماندهاند.
و آخر داستانها را
همیشه کَسانی مینویسند که ماندهاند.
جمال _ثریا
@bluers
نشست لبهی تخت. ساک سفری، وسط اتاق با دهان باز ولو بود. نصف لباسها بیرون، نصف توی ساک. پیراهن مشکی اتو شده بغل شلوار جین بود. مادر ایستاد در درگاه اتاق و نگاهش کرد. فقط نگاهش کرد. رفت. بلند گفت مامان من ناهار نیستم امروز. زودتر برم بهتره. مادر جواب نداد.
گوشی را برداشت و برای یاسمن نوشت چهار باغ فردوس. آخر جمله دو تا قلب گذاشت. یکی را پاک کرد. خواست بفرستد. دومی را هم پاک کرد. یک لبخند و یک گل گذاشت. باز پاک کرد. همهی جمله را پاک کرد. گوشی را انداخت یک گوشه.
مادر لیوان چای را دستش داد. گفت زود بخور دارچین داره، تلخ میشه اگه بمونه. قند میخوای؟ گفت هی غصه نخور مامان. مادر جوابی نداد. گفت دوباره میام مرخصی. نمیرم بمیرم که. چهارسال چیزی نیست که. برمیگردم. مادر گفت بچه اونقد نیومدی تا بابات مرد، زندان مگه مرخصی داره؟ گفت داره، غصه نخور. مادر جوابی نداد، بعد آمد بالاسرش، کلهاش را بوسید و از اتاق رفت.
گوشی را برداشت. برای یاسمن نوشت چهار باغ فردوس. بعد علامت سوال گذاشت آخر جمله. فرستاد. چند تکه لباس را چپاند توی ساک. صدای تیکتیک آمد. یاسمن نوشتهبود ترجیح میدم بی خدافظی بری. با خودش فکر کرد همانکه حدس میزدم. لیوان چای را برداشت. دارچین توی چای ماندهبود و تلخش کردهبود. با خودش فکر کرد این شاید آخرین چای مامان باشد. قلبش تیر کشید. دراز کشید کف اتاق. یادش افتاد تازه که رفتهبود زندان، کفخواب بود. چشمهایش را بست. مادر آمد توی اتاق. از روی تخت بالش و پتوی نازکی آورد. بالش را گذاشت زیر سر. پتو را انداخت رویش. گفت بخواب. چهار بیدارت میکنم بری. دیرت میشه؟ به مادر نگاه کرد. گفت بشین پیشم، میشه؟ مادر نشست. چشمهایش را بست. مادر بوی دارچین و بابا و گریه میداد.
حمیدسلیمی
@bluers
من از آغوش تو
بارها به بهشت رفتهام
بهشت مگر كجا مىتواند باشد
جز آنجا كه با خودت نگويى
كاش جاى ديگرى بودم؟
بهرام_حمیدیان
@bluers
فَقَد هُرَبتُ اِلَیکَ...
من از همه
به سوی تو گریخته ...
✨💔
التماس دعا 🙏🏻
@bluers
در دل ویرانی آخرین دلخوشیم
چشم ویرانگر توست
خسته از جنگیدن
آخرین فرصت صلح
عشق عصیانگر توست
کاش غیر از من و تو هیچکس با خبر از ما نشود
نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز
نوبت بازی دنیا نشود
افشین_یداللهی
@bluers
آخرین چارشنبهسوری ما
روزنامه میان آتش بود
با صدای ترقهها پا شد
شهر تهران، میان اینهمه دود
خسته از روزنامههای سیاه
خسته از چرخ، دُور میدانها
کاشکی واقعا بهاری بود
پشتِ طولانیِ زمستانها...
سید مهدی موسوی 💚
@bluers
خبر خوب اینکه:
هنوز زندهایم و هنوز میتوان به قدر تمام ثانیههای باقیمانده، به خیلی چیزها امید داشت.
خبر بد اینکه؛ اینی که در اضطراب محض گذشته و میگذرد، جوانی ما بود و بازگشتی نخواهد داشت.
خبر خوب اینکه، میبینیم و میشنویم و هوایی برای نفس کشیدن داریم هنوز.
خبر بد اینکه، این طبیعت چهارفصل و این هوا، میشد خیلی زلالتر و خیلی نابتر از این باشد.
خبر خوب اینکه؛ ما دوستان و عزیزانی داریم که به قدر هزار جهان و هزار کهکشان ارزش دارند و حضورشان، کیفیت زیست ما را افزایش میدهد.
خبر بد اینکه؛ هیچ کاری، مطلقا هیچ کاری برای برداشتن بار سنگین مشکلات اینروزها از شانهی نازنین عزیزانمان از ما ساخته نیست.
چه دردناک است تماشای اندوه و اضطراب این مردم، مردمی که لیاقتشان بهترینهای جهان بود و سهمشان، کمترینها شد. مردمی که بیشتر از هرکسی شایستهی دلخوشیها و لبخند بودند.
نرگس_صرافیان طوفان
@bluers
گفتم از کجا بفهمم روحم قشنگه؟
گفت : ببین چند نفر کنارِ تو نقاب به روحشون نمیزنن. چند نفر برات نقش بازی نمیکنن.
چند نفر کنارِ تو خودشون رو زندگی میکنن...
حسین_حائریان
@bluers
من قول میدم
هر بار که دیدمت بهت گل میدم ..
دار و ندارم جونمه
تو بخواه اونم واسه تو میدم !
💫🤍
@bluers
آغاز کن بی من
هی ناز کن بی من
تا اوج خوشبختی
پرواز کن بی من … 🥀
@bluers
تو در غیاب کسی که دوستش داری، یتیم خواهیماند؛
حتی اگر تمام دنیا تو را در آغوش بگیرند...
@bluers
اینکه آدمیزاد اختیار همه چیز را ندارد خیلی هم خوب است!
فکر کن
آنانکه نان و آب و برق و صدا و لبخند و هزار چیز دیگر را
از آدم دریغ میکنند ، اختیار آفتاب را داشتند ،
اختیارِ گردشِ شب و روز را داشتند ،
اختیار ِ زمان را داشتند...
فکرش هم غم ِ عالم است!
خوشحالم!
اینکه آدمی اختیار همه چیز را ندارد
خیلی خوب است!
معصومه_صابر
@bluers
«چیزی به من بگو...
فراتر از حرف باشد.
چیزی بگو که زیبا شوم
مثلاً بگو کنارت هستم.»
تومریس_اویار
@bluers
با این که فکر میکردم خیلی به او نزدیکم، نتوانستم بفهمم در درونش چه میگذرد. حتی نزدیکترین آدمها هم حرفهای ناگفتهٔ زیادی دارند. شاید کلمات برای پوشاندن به وجود میآیند.
چیزی را میگویی، تا چیزی را نگویی!
اردشير_رستمى
@bluers