business_news | Unsorted

Telegram-канал business_news - Business School

13043

آموزش و اخبار حوزه كسب و كار . شبكه اي از آموزه ها و كسب و كارهاي داخلي و بين المللي تبليغات: https://t.me/Businessschool_Ads Admin: @ibusinessleader 🎯 تبلیغ گروهی در بهترین‌های #صنعت‌نفت: @EnergyNegar

Subscribe to a channel

Business School

🔲⭕️ جیب مردم

تورم، مشکلی که سال‌هاست تمام اقشار جامعه باهاش دست و پنجه نرم می‌کنن

ولی ایا با یک توافق با یک امضا تمامی این موضوعات حل میشه؟

واقعیت اینه: ریشه‌ی تورم تماماً داخلی و عدم مدیریت و نظارت درست هست.

بانک‌ها سال‌هاست که با سیاست و روش‌های غلط دارن شیره‌ی اقتصاد رو میبلعن و گرانی و هزارتا مشکل برای معیشت مردم درست میکنن

۱۰۰ میلیون تومان شما امروز ۱۰۰ میلیون تومانه، با این تورم در بهترین حالت ۵ سال دیگه این ۱۰۰ میلیون تومن ارزشش از ۵ میلیون امروز هم کمتره

سرمایه‌گذاری درست رو در این شرایط تورمی یاد بگیرید تا هرمقدار پول و سرمایه که به سختی بدست اوردید رو ارزشمند نگه دارید⁩

​🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ چهره جدید عربستان را تماشا کنید!!!

​🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ اگر تورم طبیعی است، چرا بیشتر کشورهای دنیا سال‌هاست آن را مهار کرده‌اند، اما ایران هنوز جزو رکوردداران تورم است؟

​🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ چرا از تورم ناراحتی!!!!

​🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ به بهانه کشف خانه‌های پر از پول نمایندگان فاسد عراق یادی کنیم از زمانی که یک دزد از خانه نماینده مجلس ایران دزدی کرد و پلیس متوجه میلیون‌ها طلا و دلار سرقتی شد‼️‼️

​🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ پردآمدترین شغل‌ها در سال 1404 چه کارهایی بوده؟

​🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

✅️ثروتمند ترین کشورها و روند رشد آنها از سال ۱۹۰۰ میلادی

🔅 @business_news

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ فقدان او با مملکت چه کرد؟

✍️حامد پاک طینت

بنیان گذار حزب بود؛

به نقش فرهنگ و ایدئولوژی در شکل دادن به جامعه و حتی اقتصاد اعتقاد تمام و کمال داشت؛ نگاهش به انقلاب دائمی بود، آرمان گرایی که ابدا به سازش و اصلاح کمترین اعتقادی نداشت؛ ساده زیستی را ستایش می کرد، در برابر مخالفان سخت گیر و بی انعطاف بود و همین ویژگی او را مقتدر نشان می داد

پایگاه فکری خود را در میان مستضعفان مستحکم نمود و آنگاه از فضای جنگی بخوبی برای گسترش نفوذش در سطح جامعه بهره برد تا سرانجام با پیروزی به بالاترین جایگاه قدرت و در نهایت مقام رهبری رسید

طی حدود ۳۰ سال حکومت در سه فاز: تثبیت قدرت در سراسر کشور، بسیج مشهور "جهش بزرگ به پیش" و سپس " انقلاب فرهنگی" حکمرانی کرد و توانست بخشی از جامعه چین را با این روش متحد و در برخی حوزه ها مانند بهداشت و سوادآموزی موفقیت هایی بدست آورد هرچند تمرکز او بر قدرت و سرکوب مخالفان جوی کاملا بسته در سیاست ایجاد نمود که نتیجه آن بی اعتمادی و تصفیه حسابهای سیاسی در حزب و نهادینه کردن آن در جامعه بعنوان فرهنگ رفتاری بود.

شعار "جهش بزرگ به پیش" که خودکفایی را سرلوحه قرار می داد در نهایت به بزرگترین قحطی تاریخ و مرگ میلیونها نفر انجامید. توده ها و دسته های وفادار جایگزین مهارتها و سیستم ها شد و مثل قارچ در شهر و روستا تسری یافت و به مرور مدیران عملگرا جای خود را به جوانان ایدئولوگ داد. او باور عمیق به مبارزه دائمی با دشمن داشت و معتقد بود اگر مبارزه، همیشگی نباشد رهروان سرمایه داری دوباره قدرت می گیرند و جای تفکر خالص را می گیرند. این انقلاب دائمی به منازعه دائمی بین گروهها انجامید. شکستهای حاصل از این خطا به اختلال در تولید و اداره کشور منجر شد.

مائو سرانجام تصمیم گرفت با انقلاب فرهنگی آنچه از دست داده بود را پس بگیرد. اما انقلاب فرهنگی آشفتگی، سرکوب روشنفکران، ترویج خشونت و کشتن مخالفان را به بار آورد؛ دانشگاهها تعطیل شد؛ صدور انقلاب در دستور کار قرار گرفت‌؛ در برابر جهان غرب ایستاد، حتی در قبال شوروی موضع گیریهای تند گرفت و به مرور در انزوای سیاسی و اقتصادی جهانی فرو رفت...

جایی برای دفاع هیچ بی طرفی باقی نمانده نبود؛

یک میلیارد نفر یعنی ۹۰% جمعیت در فقر مطلق بودند، درآمد سرانه به ۱۸۴ دلار رسید که یک سوم کشورهای فقیر آفریقایی بود، تولید سرانه داخلی به سطح زامبیا رسید که از فقیرترین کشورهای جهان بود و هنوز هم هست، رشد اقتصادی تقریبا هیچ و توسعه اقتصادی عملا متوقف شده بود

این وضع نابسامان و فروپاشیده بهترین شاهد برای تغییر معیار و سنجه حکمرانی و سرآغازی برای ورود واقع گرایان و عملگرایانی به صحنه سیاسی کشور بود که نتیجه گرایی و توسعه را به وفاداری ایدئولوژیک ترجیح می دادند

بدون تردید نقش کلیدی افرادی مانند شیائوپینگ بعنوان معمار اصلاحات و برخی دیگر بعنوان مدیران عملگرا پس از مرگ مائو در جهش چین قابل انکار نیست اما ممکن نبود بدون همکاری شورای حاکمه، روند توسعه و تغییر،در این کشور پهناور نهادینه شود و شکل قانونی بخود بگیرد.

حزب مدت کوتاهی پس از مائو به اشتباهات سابق اذعان کرد و رسما از انقلاب فرهنگی تبری جست، حاکمیت برای بقای خود نیاز به تغییر داشت و آحاد جامعه جز این نمی خواستند

اعضای اصلی حزب، نظامیان و دولت برغم رقابتهای سیاسی در کمیته ای مرکزی به همگرایی رسیدند و این به تغییر راهبرد کشور منجر شد.

چشم انداز پنج ساله ضمن احترام به سنت ها اینبار با عملگرایی محض تدوین و توافق شد که اقتصاد بدون چون و چرا در اولویت تمام جهت گیریها و کارآمدی بعنوان شاخص انتخاب و ارتقای مدیران در نردبان شغلی انتخاب گردد.

حکمرانان جدید با کنترل سیاسی و سخت گیرانه بر رشد اقتصادی، تغییر مفهوم امنیت به امنیت اقتصادی و مالی و نیز آشتی با دنیا درها را بروی کشور باز کردند.

اقتصاد آزاد و صادرات محور برغم تضاد با اصول مارکسیسم، تشکیل مناطق ویژه اقتصادی با ماموریت دقیق و مشخص، اصلاحات کشاورزی و صنعتی، تسهیلات برای سرمایه گذاری خارجی و تقدس زدایی از تصمیم گیریها در این چند سال تولید ناخالص کشور را با ۶۴ برابر افزایش به ۲۰ هزار میلیارد دلار،درآمد سرانه را با ۵۴ برابر افزایش به ۱۰.۰۰۰ دلار، صادرات را با ۴۳۰ برابر افزایش ۴۳۰۰ میلیارد دلار بعنوان بزرگترین تاجر دنیا و با رشد اقتصادی متوسط ۱۰% طی این سالها بعنوان معجزه اقتصادی قرن توانست ۸۵۰ میلیون نفر را از فقر مطلق خارج،یک سوم نیروی کار پرجمعیت ترین کشور دنیا را آموزش و بیش از نیمی از اقتصاد جهان را کنترل نماید!

چینی که امروز بعنوان ابرقدرت جهان می شناسیم حاصل حکمرانی واقع بینانه پسا مائو است. ابرقدرتی که هر سیاستمداری از جمله ترامپ خودشیفته را به خضوع و فروتنی در مقابل خود وا می دارد.

​🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ چین رسما اینترنت ۱۰G راه‌اندازی کرد.

🔹چین به‌طور رسمی‌نسل جدید اینترنت فوق‌سریع خود را با نام اینترنت ۱۰G راه‌اندازی کرد.

🔹این فناوری جهشی عظیم در پهنای باند محسوب می‌شود و امکان دانلود یک فیلم کامل را تنها در چند ثانیه فراهم می‌کند.

🔹این اقدام چین را در خط مقدم توسعه زیرساخت‌های دیجیتال نسل آینده قرار می‌دهد.

🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ ارمنستان «شاواراش کاراپتیان»
       (Shavarsh Karapetyan)

قهرمانِ جهان و رکورددارِ شنایِ زیرِ آب، در حالِ دویدن در کنارِ دریاچه‌یِ ایروان بود که ناگهان صدایِ مهیبی شنید.
یک اتوبوسِ برقی با ۹۲ مسافر از جاده منحرف شد و به اعماقِ دریاچه‌یِ یخ‌زده و پُر از لجن سقوط کرد.

شاواراش بدونِ ثانیه‌ای تردید، خودش را به آبِ کثیف و منجمد انداخت. او به عمقِ ۱۰ متری رفت، با پاهایش شیشه‌یِ اتوبوس را در تاریکیِ مطلق خُرد کرد و شروع به بیرون کشیدنِ آدم‌ها کرد...

‌او ۳۰ بار به آن عمقِ وحشتناک شیرجه زد. در آبی که دیدِ آن صفر بود، با دست‌هایِ بریده و خونی، ۴۶ نفر را از آن گورِ دسته‌جمعی بیرون کشید (که ۲۰ نفر از آن‌ها زنده ماندند).

‌ اما بهایِ این فداکاری برایِ خودش ویرانگر بود....
شیشه‌ها پاهایِ او را تکه‌تکه کرده بودند. او به دلیلِ سرمایِ شدید و عفونتِ خون، همانجا در ساحل از هوش رفت. شاواراش ۴۵ روزِ تمام در کُما بود. وقتی بیدار شد، ریه‌هایش برایِ همیشه آسیب دیده بودند. رویایِ المپیک، مدال‌هایِ جهانی و آینده‌یِ ورزشی‌اش برایِ همیشه نابود شد.

‌ سالها گذشت. جهان او را فراموش کرد. شاواراش به مسکو رفت و برایِ گذرانِ زندگی، یک مغازه‌یِ کوچکِ کفاشی باز کرد و در گمنامیِ مطلق مشغولِ تعمیرِ کفشِ آدم‌ها شد... بله، زندگی همیشه مهربان نیست...
‌دهه‌ها بعد، یک خبرنگار که او را پیدا کرده بود، از او پرسید: «تو تمامِ زندگی، شهرت و سلامتی‌ات را در آن دریاچه از دست دادی. وحشتناک‌ترین بخشِ آن روز برایِ تو چه بود؟»

‌پاسخِ شاواراش، یکی از تکان‌دهنده‌ترین جملاتِ تاریخِ بشریت است. مردی که جانِ ۲۰ انسان را نجات داده بود، با چشمانی پُر از اشک گفت:
«در آن تاریکیِ مطلق، من یک بار اشتباه کردم. دستم به چیزی خورد، فکر کردم یک انسان است. با تمامِ توانم آن را به سطحِ آب آوردم، اما وقتی رویِ آب رسیدم دیدم یک "صندلیِ چرمیِ اتوبوس" است... من ثانیه‌هایِ حیاتی‌ام را برایِ یک تکه چرم هدر دادم. می‌توانستم با آن زمان، یک نفرِ دیگر را نجات دهم. آن صندلیِ چرمی، هنوز هر شب در کابوس‌هایِ من است و هرگز خودم را نمی‌بخشم.»

‌ رفیقِ جان! دلیلِ اینکه امشب به سراغِ این کفاشِ قهرمان رفتیم، همین بود.
‌ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که آدم‌ها برایِ انجامِ کوچک‌ترین وظایفشان، از زمین و زمان طلبکارند.

اما در همین دنیا، انسان‌هایِ اصیلی وجود دارند که فراتر از توانشان می‌دَوند، از جانشان، خوابشان و روانشان مایه می‌گذارند، اما در نهایت، باز هم عذاب‌وجدان دارند که «چرا بهتر نبودم؟»
‌روانِ انسان‌هایِ متعهد و متخصص، یک روانِ سنگین و پُردرد است.

آن‌ها مدال‌هایشان را نمی‌شمارند؛ آن‌ها همیشه به «آن یک نفری که نتوانستند راضی کنند»، «آن پروژه‌ای که بی‌نقص نشد» و «آن خطایی که در تاریکی رخ داد» فکر می‌کنند....

‌ اگر تو هم از آن دسته آدم‌هایی هستی که شب‌ها از خستگی به خواب می‌روی، اما باز هم ذهنت درگیرِ این است که:
«آیا امروز با فلان مشتری یا همکارم به اندازه‌یِ کافی باانصاف بودم؟»
«آیا فلان کارِ شرکت را با بالاترین استانداردی که می‌توانستم تحویل دادم؟»
«آیا برایِ خانواده‌ام کم نگذاشته‌ام؟»
بدان که تو بیمار نیستی؛ تو فقط به بیماریِ نادرِ «شرافت و وجدانِ بیدار» مبتلایی.
‌ می‌بینی؟ جهان به آدم‌هایِ بی‌خیال پاداش می‌دهد، اما رویِ شانه‌هایِ زخمیِ آدم‌هایِ متعهد می‌چرخد...

‌بابتِ آن صندلی‌هایِ چرمی که اشتباهی بالا کشیدی، خودت را ببخش. تو در تاریکیِ این روزگار، تمامِ تلاشت را کرده‌ای. به دست‌هایِ خسته‌ات نگاه کن؛ آن‌ها جانِ چیزهایِ ارزشمندِ زیادی را نجات داده‌اند.

‌ امشب، بارِ سنگینِ کمال‌گرایی و عذاب‌وجدان را زمین بگذار. تو فراتر از وظیفه‌ات شیرجه زده‌ای. آسوده بخواب..

🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ چرا قهر و آشتی هیئت محترم مذاکره، فعال اقتصادی را بیچاره می کند؟!

✍️حامد پاک طینت

دیروز بالاخره پس از جر و بحثهای فراوان و پیامهایی خشن و تنش آلود از دور، نشستی در نوک کوه جایی که از دست نامحرمان بدور باشد و در محیطی رومانتیک و کاملا محصور شده بین آبهای نیلگون دریاچه ای زیبا در بورگن اشتاک سوئیس، ایران و آمریکا، این دو متخاصم تاریخی دیداری نزدیک داشتند

هرچند برای اولین ملاقات پس از عقد تفاهم نامه ای تاریخی بایستی همچنان انتظار زورآزمایی دیپلماتیک برای تنظیم ریل مذاکرات داشت لیکن طی روز بارها شاهد خبر قهر و آشتی هیئت مذاکره ایرانی با هیئت آمریکایی بر سر موارد مختلف بودیم

اصول و فنون مذاکره بویژه در امور سیاسی البته ممکن است حائز اقتضائاتی باشد که چنین رفتاری فضای چانه زنی را به تعادل بیشتر سوق دهد اما برای مملکتی که در موقعیتی گیر افتاده که همه المانهای اقتصادی و تجاری، وابسته به نتیجه چنین مذاکره یا مذاکرات مشابهی است هر سیگنال کوچک از میز مذاکره فضای کسب و کار در ایران را زیر و رو می کند

هر خبر قهر و آشتی جدی که در نهایت به موفقیت نهایی مذاکرات یا برعکس به شکست قطعی مذاکرات ختم شود می تواند حتی در یک روز تا دامنه ۳۰ هزار تومان نرخ دلار در ایران را جابجا کند!

یعنی چیزی تا حدود ۲۰% از ارزش پول ملی میتواند تنها با اخبار روز بالا و پایین شود و ارجاع به پیشینه نوسانات تاریخی در دوره های مختلف این دامنه را تایید میکند

چنین پدیده بی همتایی در دنیا برای فعال اقتصادی ایرانی یک فاجعه است

علت چنین پدیده ای در مملکت ما کاملا طبیعی است.تفاوت بین سناریوی ادامه تحریم و گشایش در تحریم ها می تواند تا ۱۰۰ میلیارد دلار جریان مالی سالانه ایران را جابجا کند.

می تواند حجم و نرخ بازگشت ارز نفت و غیرنفتی ما را دو برابر کند، می تواند تخفیفات ما را کاهش دهد، می تواند شر تراستی ها را از سر مردم ایران کم کند، می تواند هزینه حمل و لجستیک را حداقل ۲۰% کاهش دهد، می تواند جریان سرمایه گذاری خارجی در ایران را از حدود صفر مطلق به حداقل ۵ میلیارد دلار برساند و می تواند هزینه واردات را حداقل ۲۰% کاهش دهد.

اما حساسیت نرخ ارز به اخبار در این حد نمی تواند فقط به این موضوع کلان وابسته باشد!

حجم معاملات روزانه ارزی در ایران و نسبت این حجم با تولید ناخالص ملی نشان از بیماری بزرگتری می دهد

آمار به روشنی نشان می دهد حجم معاملات ارزی روزانه در ایران چیزی در حدود ۲۰۰ میلیون دلار است!

برای آنکه ابعاد عمق کم بازار ارز ایران را متوجه شویم کافی است آن را با ترکیه کنار گوشمان با ۱۵ میلیارد دلار(۱۰۰ برابر)، امارات با ۵۰ میلیارد دلار(۲۵۰ برابر)، عربستان با ۲۵ میلیارد دلار(۱۵۰ برابر)، هند با ۷۰ میلیارد دلار(۳۵۰ برابر) و آمریکا با ۱۵۰۰ میلیارد دلار(۱۰.۰۰۰ برابر) مقایسه کنیم.

بازار ارز ایران در مقیاس جهانی تقریبا وجود خارجی ندارد!

در ترکیه برای تکان دادن نرخ ارز در بازار باید صدها میلیون دلار جابجا کرد تا بتوان یک لیر در برابری آن با دلار تغییر ایجاد کرد اما در ایران عزیز ما می شود با ۵ تا ۱۰ میلیون دلار ناقابل بازار ارز را تکان داد و اینکار از دست هر آقازاده ای دور از جان شما بر می آید!

شاخص نسبت حجم معاملات نسبت به تولید ناخالص داخلی نیز این حقیقت را عریان می کند. حجم معاملات روزانه ارز در ایران حدود ۰.۰۶% تولید ناخالص ملی، در ترکیه ۲.۲%، در امارات ۱۰% و در انگلستان پایتخت مالی دنیا ۱۱۷% تولید ناخالص داخلی است!

نتیجه : بازار ارز ایران ۳۵ برابر کم عمق تر از ترکیه، ۱۶۰ برابر کم عمق تر از امارات و ۱۰۰۰ برابر کم عمق تر از انگلیس است و با یک پشت چشم نازک زیر و رو می شود و ترامپ کاسب این را خوب می داند

و در این زیر و بم روزانه یا ساعتی با این دامنه نامبارک، فعال اقتصادی می ماند که خرید مواد اولیه خود را امروز انجام دهد یا فردا؛ قیمت کالای نهایی خود را با چه معیاری از نرخ تمام شده محاسبه نماید؛ اساسا بفروشد یا صبوری کند؛ خط خود را توسعه بدهد یا منتظر بماند؛ برای سرمایه در گردش خود چه برنامه ای تنظیم کند؛ واردات خود را چگونه مدیریت کند؛ با رقبای خود مبارزه کند یا آنها را به حال خود بگذارد و برای ریسک تامین مالی چه وزنی قائل شود

از این رو ضمن سپاسگزاری از اقتدار افتخارآمیزی که هیئت محترم مذاکره در جلسات مذاکره از خود نشان می دهند استدعا داریم به این نکته کوچک اقتصادی نیز توجه کافی و وافی عنایت بفرمایند تا انشاالله بتوانیم کمی از نرخ ورشکستگی فعالان محترم اقتصادی نیز بکاهیم!

🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ این نمودار میانگین تورم پنج قلم مهم غذایی رو تو ۱۵ سال اخیر نشون میده که به حدود ۱۱,۱۰۰ درصد رسیده.

🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🌈نقشه راه اقتصاد ایران در افق پسا توافق

دکتر مجید دهقانی عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت :پنجره هایی که به شرط اصلاحات بنیادین اقتصادی گشوده می شود

اقتصاد ایران در استانه ورود به دوره‌ای حساس و سرنوشت‌ساز قرار گرفته است.سال‌ها تحریم،ناترازی‌های مزمن ساختاری و پیامدهای جنگ،اقتصاد کشور را با چالش‌های بی‌سابقه‌ای مواجه کرده است.بر اساس براوردهای پیشا توافق صندوق بین‌المللی پول،تولید ناخالص داخلی ایران در سال 2026 حدود 6.1 – درصد رشد منفی خواهد داشت و طبق گزارش بانک مرکزی،نرخ تورم به 77.2 درصد رسیده است
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗
https://eqtesaddan.ir/?p=212606

@Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ چت جی پی تی احمق می شود؟

شما متوجه آن شده‌اید؛ ChatGPT احمق‌تر از قبل به نظر می‌رسد. پرامپت‌هایی که ۶ ماه پیش کار می‌کردند، حالا نتایج بدتری تولید می‌کنند. نوشتاری که تولید می‌شود، صاف‌تر و بی‌روح‌تر شده و ایده‌ها محافظه‌کارانه‌تر به نظر می‌رسند. خود اینترنت هم انگار در حال کوچک شدن است. هر مقاله‌ای شبیه دیگری است. هر ایمیلی شبیه دیگری است. هر پاسخی انگار با صدای یکسان نوشته شده است.

شما فکر کردید مشکل از خودتان است. اما نیست.

پژوهشگران دانشگاه آکسفورد و کمبریج مقاله‌ای در مجله Nature منتشر کردند که دقیقاً ثابت می‌کند چه اتفاقی در حال رخ دادن است. آن‌ها به این پدیده می‌گویند Model Collapse (فروپاشی مدل).

مکانیسم آن در یک جمله: هوش مصنوعی که روی داده‌های تولیدشده توسط هوش مصنوعی آموزش ببیند، در هر نسل احمق‌تر می‌شود تا جایی که ظاهر واقعی داده‌های انسانی را فراموش کند.

اینترنت در حال پر شدن از محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی است: پست‌های وبلاگ، مقالات، بررسی‌ها، کامنت‌ها، شبکه‌های اجتماعی. شرکت‌های هوش مصنوعی اینترنت را scrape می‌کنند تا نسل بعدی مدل‌ها را آموزش دهند. یعنی نسل بعدی هوش مصنوعی روی خروجی نسل فعلی آموزش می‌بیند.

هر چرخه، مقداری از اطلاعات را از دست می‌دهد. نه به صورت تصادفی، بلکه ابتدا نادرترین، غیرمعمول‌ترین و خلاقانه‌ترین بخش‌ها را از دست می‌دهد. پژوهشگران به این بخش‌ها می‌گویند «دم توزیع» (tails of the distribution). ایده‌های عجیب، دیدگاه‌های غیرمنتظره، چیزهایی که اینترنت را انسانی جلوه می‌دادند. این‌ها اول محو می‌شوند.

آنچه باقی می‌ماند، میانگین است. امن، مورد انتظار و بی‌مزه.

سپس نسل بعدی روی همان آموزش می‌بیند و بیشتر از دست می‌دهد و نسل بعدتر هم همین‌طور. پژوهشگران ثابت کردند این یک افول آهسته نیست. تخریب عمده فقط در چند تکرار رخ می‌دهد، حتی وقتی بخشی از داده‌های انسانی اصلی حفظ شود.

آن‌ها این را روی مدل‌های زبانی بزرگ، مولدهای تصویر و مدل‌های آماری آزمایش کردند. الگو همیشه یکسان بود. خروجی به سمت نسخه‌ای باریک، صاف و مسطح از واقعیت همگرا می‌شود که هیچ شباهتی به داده اصلی ندارد.

محقق ارشد به صراحت گفت: «مدل‌های زبانی بزرگ مثل آتش هستند. ابزاری مفید، اما چیزی که محیط را آلوده می‌کند.»

این آلودگی نامرئی است. شما نمی‌توانید بگویید کدام جمله در اینترنت توسط انسان نوشته شده و کدام توسط هوش مصنوعی. هوش مصنوعی بعدی که قرار است روی آن آموزش ببیند هم نمی‌تواند. و وقتی دم‌های توزیع از بین رفتند، دیگر برنمی‌گردند. آسیب غیرقابل بازگشت است.

این دیگر یک پیش‌بینی نیست. یک تشخیص است.

اینترنتی که شما با آن بزرگ شدید، توسط انسان‌هایی ساخته شد که چیزهایی می‌نوشتند که هیچ الگوریتمی نمی‌نوشت. عجیب، شخصی، ناکامل، زنده. آن اینترنت در حال رقیق شدن است. نسل به نسل هوش مصنوعی. و مدل‌هایی که روی آنچه باقی مانده آموزش می‌بینند، در حال یادگیری نسخه‌ای کوچک‌تر و کوچک‌تر از جهان هستند.

فروپاشی مدل، فقط یک مشکل فنی نیست. یک مشکل فرهنگی است. چیزی که اینترنت را ارزش خواندن می‌کرد، دقیقاً همان چیزی است که اول محو می‌شود.

🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

دیوار نوشتۀ دبستانی در ونکوور کانادا

بعضی بچه ها از شما باهوش تر هستند
بعضی بچه ها لباسهای باحال تری دارند
بعضی بچه ها در ورزش از شما بهتر هستند،

"اهمیتی نداره"
شما هم ویژگی خاص خودتون را دارید.
بچه ای باشید که می تواند با دیگران کنار بیاد.
بچه ای باشید که بخشنده است.
بچه ای باشید که برای دیگران خوشحاله.
بچه خوبه باشید.

+اینجوری کرامت و عزت نفس رو باید به بچه آموزش داد، نه با صف درست کردنِ اول صبح و داد زدن مدیر و ناظم پشت میکروفن...
مقایسه کنید با سیستم آموزشی کشورمون؛ خشت اول اگر نهد معار کج...

♡ | @SibeEshgh

Читать полностью…

Business School

هر انسانی در برابر همهٔ انسان‌ها مسئول است.
نه فقط برای کارهای خودش،
بلکه برای همهٔ آنچه در جهان رخ می‌دهد.
اگر انسان‌ها واقعاً این را می‌فهمیدند،
زندگی دیگر نمی‌توانست همان زندگیِ قبلی باشد..

-فئودور داستایوفسکی
📚 برادران کارامازوف

♡ | @SibeEshgh

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ طاهر یا پروفسور حبیب؟

مومنان که برای نماز و عبادت وارد می شدند، او را می دیدند که در گوشه ای مشغول راز ونیاز است.

مردی گمنام در محله ای پرت و مذهبی. او همواره در حال راز و نیاز، قرائت قران و نماز و دعا بود.

شب ها نیز بی هیچ کمکی دست و دلبازانه به یاری ایتام، نیازمدان و بیماران می رفت. او زاهدی مغروق در قران  که اسوه و الگوی دینداران محله ای در طرابلس شده بود.

تا این که روزی امام جماعت اورا نزد خود فراخواند. با اندکی تفحص متوجه اطلاعات گسترده مذهبی او در کلام، فقه و اخبار شد.

طولی نکشید که آوازه معلومات، تدین، سخاوت و شب زنده داریش در همه طرابلس لبنان پیچید.

بزرگان مذهبی پی به سواد بسیار بالای مذهبی-فقهی، صوت زیبا در قرائت قرآن و به ویژه زندگی زاهدانه اش شدند.

گویا از قاهره و در پی خواب دین چندباره به طرابلس امده بود.

در آن خواب های شبانه، پیری نورانی و از اصحاب پیامبر(ص) اورا به طرابلس برای ادای تکلیف فراخوانده بود.

با این حساب کمتر از سالی، او را به پیش نمازی و امام جماعت مسجدی معروف فرا خوانده و برگزیده شد. با کلی اکراه پذیرفت.

او نه تنها نمازهای پنجگانه را اقامه می کرد، که در مناسب ها خطبه می خواند، عقد جاری می کرد، به حل اختلافات شرعی مردم می پرداخت و...

راستی یادم امد، نامش طاهر بود و به دلیل سواد فوق العاده و حفظ سی جزو قران، پروفسور حبیب هم خوانده می شد.

او هم چنین به مومنان در حفظ قران و تجوید، فراگیری فقه و دیگر احکام شریعت مانند احکام نماز، طهارت، غسل، روزه و زکات سخاوتمندانه کمک می کرد.

طاهر حتی تفاوت های فقهی میان مذهب چهارگانه حنفی، شافعی، حنبلی و مالکی را بیش از هر روحانی می دانست.

با این همه در رعایت آداب و رسوم اجتماعی- مذهبی خبره بود. او مثالی بود در رعایت جزییات رفتاری، شیوه برخورد با بزرگان، چگونگی دعا کردن در محافل عمومی و حتی شیوه پوشیدن لباس های سنتی.

طولی نکشید که مردم محلی، طلاب جوان و حتی شخصیت های با نفوذ سیاسی و پارلمانی برای مشاوره های روحی، مذهبی و شخصی پیش او می امدند. خیلی سریع به خانه های مردم، صرف شام، عروسی و عزا و حتی خوابیدن دعوت شد.

بله شمعون اولیس از واحد مستعربین(عرب شدگان) از سازمان پامخ و هاگانا، که مادر های موساد بودند، با گدراندن دوره های سخت چند ساله اموزشی، به مقام بلند مرتبه جاسوس مذهبی دست یافت.

او نه چونان جاسوس های معمولی که برای سرقت اسناد گسیل می شدند، بلکه برای زندگی کردن در نقش مسلمانی مومن و ختنه شده اعزام شد.

او در جایگاه یک امام جماعت، به معدنی از اطلاعات دسترسی پیدا کرد. اطلاعاتی که هیچ مامور مخفی دیگری نمی توانست به آنها دسترسی پیدا کند.

او از راه خطبه ها و گفتگوهای عادی پس از نمازهای یومیه، نبض افکار عمومی علیه اسراییل، میزان آمادگی جوانان برای مبارزه و تحرکات شبه نظامیان محلی را ارزیابی و گزارش می کرد. در کمتر سخنرانی بود که شمعون از یهود و صهیونیسم به بدی یاد نکند و بر آنها لعن نفرستد.

شمعون در جایگاه یک داور مذهبی مورد اعتماد، به خانه های مقامات محلی امد و شد داشت و شبکه ای از ارتباطات را بدون جلب هیچگونه شک و تردیدی ایجاد کرده بود.

مدیران سازمانی که او و همکارانش متعددش را آماده کرده و برای سالها به خدمت گرفته بودند، می دانستند که مذهب در خاورمیانه قوی ترین کانال نفوذ و رخنه احتماعی، به ویژه برای متعصبین است.

رخنه های مذهبی به این ماموران اجازه می دهد بدون نیاز به ابزارهای پیچیده، هک یا تعقیب و مراقبت و کنترل، به درون افکار، خانه ها، پارلمان، شوراها و تصمیمات بزرگ جوامع هدف راه پیدا کنند.

#یدالله_کریمی_پور

​🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ تصور کن وسط اقیانوس در حال رانندگی هستی… و ناگهان جاده جلوی چشمت ناپدید می‌شه!

این دقیقاً همون چیزیه که در پروژه‌ی عظیم پل هنگ‌کنگ-ژوهای-ماکائو اتفاق می‌افته.
اینجا فقط با یک پل طرف نیستیم؛ با یک ابرسیستم ۵۵ کیلومتری روبه‌رو هستیم که برای حفظ مسیر کشتیرانی، ناگهان به تونلی ۷ کیلومتری در عمق ۴۰ متری بستر دریا تبدیل می‌شه!

یعنی چند دقیقه رانندگی در حالی که میلیون‌ها لیتر آب بالای سرت قرار داره…
۴۰۰ هزار تُن فولاد، دو جزیره‌ی مصنوعی، و تونلی غوطه‌ور که با دقت میلی‌متری در کف اقیانوس نصب شده—این یعنی وقتی علم و مهندسی تصمیم بگیرن، حتی دریا هم مانع نیست.

​🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ پشت پرده ریزش طلا و بیت‌کوین چه بود‼️‼️

​🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ سه پایه و فروپاشی شاه

از دیدگاه واقعگرایی ژئوپلیتیک، سه پایه کنترلی، در هر نظام سیاسی‌ نقش اصلی و کامل دارند. یعنی تنها با کنترل این سه، تغییر و اصلاحات شدنی است:

۱- کنترل  نیروهای مسلح؛ یعنی به انحصار درآوردن خشونت مشروع؛ یعنی هیچ بازیگر دیگری نمی‌تواند با زور مقابله کند.

۲- کادر نهادهای اصلی یعنی کنترل بوروکراسی، قضا، و اقتصاد؛ بدون این، حتی با ارتش هم نمی‌توان کشور را اداره کرد، تنها می‌توان آن را تخریب کرد.

۳- کنترل اخبار  یعنی شکل‌دادن به واقعیت ذهنی جامعه؛ چون مشروعیت از روایت می‌آید، نه فقط از زور.

این هر سه با هم مثلث سلطه را می‌سازند. نبود هر یک، دو تای دیگر را ناپایدار می‌کند.

در انقلاب اسلامی ۵۷، لحظه تعیین‌کننده این بود که شاه هر سه افسار را به‌تدریج از دست داد، نه یکباره. چگونه؟

افسار نخست زودتر از همه لرزید. ارتش ۴۰۰ هزار نفری روی کاغذ قدرتمند بود، ولی هنگامی که افسران میانی شروع به همدلی با انقلابیون کردند و سربازان فرار را بر قرار ترجیح دادند، تمرد گسترش یافت و ماشین نظامی از درون تهی شد.

افسار دوم با فرار و استعفای پیاپی مدیران و تکنوکرات‌ها از دست رفت. بختیار نخست‌وزیر بود، ولی کسی دستوراتش را اجرا نمی‌کرد؛ دولتی بدون بوروکراسی.

و افسار سوم پیش از آندو رها شده بود. هنگامی که بی‌بی‌سی فارسی صدای آیت الله خمینی را از پاریس مستقیم به خانه‌های ایرانی می‌رساند، رادیو-تلویزیون ملی دیگر «واقعیت» نمی‌ساخت. توزیع نوارهای کاست رهبران این شکاف را تکمیل کرد.
در واقع شاه با ارتش، دولت و رسانه سقوط کرد، نه بدون آن‌ها.

حالا هم‌ کسی یا گروهی توان‌ انجام اصلاحات و تغییر و رهبری را خواهد داشت که این هر سه را بتواند در کنترل بگیرد.

#یدالله_کریمی_پور

​🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ بوتسواتا

کشوری محصور در خشکی، مثل افغانستان. تقریبا ثلث وسعت ایران که ۸۰٪ آن صحرا است. وقتی در ۱۹۶۶مستقل شد، ۱۲ کیلومتر جاده اسفالت داشت. جزو لیست ۲۵ امین کشور فقیر جهان بود.

۱۰۰ دانش آموخته دانشگاه و چند صد دیپلمه داشت. بدون حتی یک بیمارستان مدرن. کشوری بدون دسترسی به دریا و محصور بین نامیبیا، زیمبابوه و افریقای جنوبی، که ۸۰٪ آن را بیابان کالاهاری تشکیل می دهد.

به قول عجم اوغلو در کتاب: چرا ملت ها شکست می خورند؟

بوتسوانا بر خلاف کشورهای همسایه یا واقع در فضای نزدیک پیرامونی که پس از استقلال وارد چرخه انواع جنگ ها(درونی- برونی) شده و یا گرفتار دیکتاتوری شدند، راهی متفاوت در پیش گرفت:

۱- نهادهای فراگیر و حاکمیت قانون
رهبران اولیه بوتسوانا، سنت‌های دموکراتیک قومی را با ساختارهای مدرن غربی تلفیق کردند.

این کار باعث شد:
۱- مالکیت  شخصی و خصوصی محترم شمرده شود؛

۲-ثبات سیاسی و دموکراسی چندحزبی مستمر (بدون حتی یک کودتا) شکل بگیرد؛

۳- فساد مالی به حداقل برسد.

در سال ۱۹۶۷، پس از کشف ذخایر عظیم الماس در این کشور، دولت بوتسوانا با شرکت بزرگ الماس "دِ بیرز" (De Beers) یک شرکت مشترک به نام دبسوانا (Debswana) تاسیس کرد و ۵۰ درصد سهم را گرفت.

سود حاصل از الماس به جای اینکه صرف تجملات رهبران شود، در یک صندوق حاکمیتی برای روزهای مبادا و توسعه زیرساخت‌ها ذخیره شد.

دولت درآمد الماس را مستقیما در قالب زیر به رگ‌های جامعه تزریق کرد:

۱- آموزش رایگان: امروزه نرخ باسوادی در بوتسوانا بالای ۸۸ درصد است.

۲-  بهداشت و راه‌ها: هزاران کیلومتر جاده ساخته شد و دسترسی به خدمات درمانی به یک استاندارد بالا رسید.

از استقلال(۱۹۶۶) بدین سو، این کشور برخلاف کشورهای منطقه جنوب آفریقا، مانند آنگولا، موزامبیک، زیمبابوه، نامیبیا و آفریقای جنوبی در هیچ جنگی شرکت نکرده است.

سرانه درآمد مردش از کمتر از ۱۰۰ دلار، به بیش از ۸,۰۰۰ دلار رسیده و از دیدگاه
شاخص ادراک فساد در رتبه اول یا دوم شفافیت در آفریقا است.

البته بوتسوانا  یک مدینه فاضله نیست و با دو چالش بزرگ روبروست:

۱.  اقتصاد کشور هنوز به شدت به قیمت جهانی الماس وابسته است و تنوع اقتصادی کمی دارد.

۲. به دلیل سرمایه‌بر بودن صنعت الماس (و نه اشتغال‌زا بودن آن)، نرخ بیکاری به‌ویژه میان جوانان بالاست. همچنین شیوع ویروس HIV در دهه‌های گذشته ضربه سختی به نیروی کار این کشور زد، هرچند دولت با برنامه‌های درمانی رایگان توانست آن را کنترل کند.

چه شد؟
عجم‌اوغلو و رابینسون معتقدند آن چه بستر معجزه بوتسوانا را رقم زد، چهار عامل بود.
در هنگام استقلال یکی از فقیرترین کشورهای جهان بود.

همسایگانش همه آپارتاید بودند‌ ولی در سال ۲۰۰۰ سریعترین رشد اقتصادی جهان را به خود اختصاص داد. این چهار عامل کدام بودند:

۱- میراث پیشا استعماری
میراث قبیله اینگواتوسنت یا کگوتلا بر پایه شورای عمومی استوار بود و حتی رعایا هم می توانستند رهبر را به نقد و چالش بکشند. این فرهنگ مبتنی بر مشارکت سیاسی، پایه ای بود که نهادهای مدرن روی آن ساخته شد.

۲- استعمار کم‌ عمق
بریتانیا در بوتسوانا سرمایه گذاریرنکرد؛ ولی در عین حال ساختار قبیله ای هم تخریب نشد. این کم توجهی استعماری، نهادهای بومی را زنده نگاه داشت.

۳- رهبری در لحظه بحرانی
سیرتسه خاما، رهبر استقلال، هنگامی که الماس کشف شد، انتخابی عقلایی کرد. قراردادها را به گونه ای بست که درآمد به دولت برسد، نه به قبایل یا نخبگان و نظامیان او سپس انتخابات رقابتی بگدار کرد، قدرت را نهادینه کرد و نه شخث و خانوادگی. عجم اوعلو این را نقطه اصلی می داند: الماس در نیجریه نفرین شد، در بوتسوانا نعمت؛ تفاوت در نهاد بود، نه در منبع.

۴-درآمد الماس در سرمایه گذاری عمومی هزینه شد: آموزش، بهداشت، زیرساخت. مهمنر از ان، چرخه انتخاباتی منطم برقرار ماند.قدرت شخصی سازی، خانوادگی و صنفی نشد.


لب کلام
عجم‌ اوغلو بوتسوانا را برای این دوست دارد که نقض کننده همه بهانه هاست.نه استدلال های جغرافیایی را می پذیرد(اقلیم و دیگر شرایط مناسب)، نه استدلال فرهنگ، نه استدلال نژاد.

کشوری محاط در خشکی، کاملا فقیر، آفریقایی، بدون میراث استعماری مثبت، به دلیل نهادهای معقول در دست ساخت، توسعه می یابد. به دلیل رهبری آینده‌نگر، رژیم کمتر فاسد، نهادهای قانونی محکم و مدیریت درست ثروت ملی.(تا کنون)

#یدالله_کریمی_پور

​🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

✅️برخی اصطلاحات کاربردی در بازرگانی خارجی

🔅@business_news

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ چرا مرگ‌ بر... کاملا غلط است

​تصور کنید شهردار یک شهر بزرگ تصمیم بگیرد که آمار تصادفات رانندگی را برای همیشه به صفر برساند و هرگونه خطری را در خیابان‌ها از بین‌ ببرد. ولی ​این هدف در دنیای واقعی محکوم به شکست است.

چرا؟
پاسخش روشن است؛ چون تا زمانی که خودرو ها، جاده ها، تفاوت های آب و هوایی و انسان ها با روحیات مختلف، وجود دارند، احتمال خطا، ترافیک و تصادف هم وجود دارد. خطرات رانندگی محصول یک سوتفاهم ساده نیستند، بلکه تا کنون‌ بخش جدانشدنی رانندگی بوده اند.

از این شهردار فرضی دو کار بر می آید:

​ ۱- منع کامل رانندگی؛ یعنی حذف کامل مساله.

۲- پذیرفتن اینکه خطر تصادف همیشه هست. ولی خب برای کاهش آن باید جاده ها خط کشی شوند، چراغ راهنمایی گذاشته شود، دوربین و پلیس مستقر شود و قوانین سخت‌گیرانه و قس علیهذا.

​با زهم  به این معنی نیست که خطر تصادف کلا  محو شده است؛ بلکه به این معنی است که سیستم مدیریت شهری توانسته خطرات را کنترل، مهار و جهتدهی کند تا زندگی عادی مردم جریان داشته باشد.

ژولین فرد، فیلسوف سیاسی معاصر در باره دشمن و سیاست همین را توضیح می دهد.
​او می گوید دشمن را نمی‌شود برای همیشه و به‌طور کامل نابود کرد. وجود دشمن یا رقیب، بخش جدایی‌ناپذیر و طبیعی سیاست و زندگی است.

بنابراین، یک حکومت یا سیاستمدار واقع‌بین، به‌جای اینکه همه توانش را بگذارد تا دشمن را  مثلا کاملا ریشه‌کن کند (که ناممکن است)، سعی می‌کند او را مدیریت و مهار کند و بازی را به نفع خود پیش ببرد.

فروند می‌گوید این‌طور نیست که اگر ما با طرف مقابل گفتگو کنیم یا سوتفاهم‌ها را حل کنیم، دشمنی‌ها کلا از بین بروند. دشمنی به خاطر ساختار جهان و تفاوت در منافع، باورها و هویت‌ها به وجود می‌آید.

​از دیدگاه وی،  سیاست دقیقا از جایی شروع می‌شود که یک گروه یا کشور می‌گوید: «این مرزها، فرهنگ و منافع ماست (ما)» و «آن طرف، مال دیگران است (آن‌ها)». وقتی آمادگی دفاع از این مرز و هویت وجود داشته باشد، سیاست شکل گرفته است.

​امنیت مربوط به زمانی نیست که هیچ تهدید یا دشمنی در دنیا نباشد (چون چنین چیزی ممکن نیست)؛ بلکه امنیت یعنی شما آن‌قدر توانمند باشید که بتوانید تهدیدها و اختلافات را کنترل و مدیریت کنید تا به شما آسیبی نرسد.

#یدالله_کریمی_پور

​🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ داستان سرسپردگان

در آغاز دهه ۱۹۲۰، آلمان درگیر بحران‌های سخت اقتصادی، تورم کمرشکن و تحقیر ناشی از شکست در جنگ جهانی اول بود.

در این اوضاع و احوال رقت‌انگیز، ارنست روم، فرمانده نظامی پیشین، با تایید آدلف هیتلر گروه شبه‌نظامی SA را راه انداخت. در آن زمان هنوز هیتلر به قدرت مطلق نرسیده بود.

​هسته اصلی این گروه را جوانان بیکار، سربازان جنگ پیشین، اوباش، لات و لوت‌ها، بزن‌بهادرهای محلات، افراد طبقه ضعیف و فریب‌خوردگان فکری تشکیل می‌دادند؛ کسانی که احساس می‌کردند جامعه آن‌ها را رها کرده است.

تشکیلات SA به این افراد هویت، حس برادری و هدفی بزرگ‌تر از خودشان یعنی نجات میهن داد. آنان خود را سربازان آرمان و خط مقدم مبارزه با دشمنان، به ویژه کمونیست‌ها و یهودیان، می‌دانستند.

​در ساختار SA، سوال کردن جایی نداشت؛دستورات باید بدون چون و چرا اجرا می‌شد. هر پرسش کننده ای مشکوک پنداشته می شد.

خشونت خیابانی، برهم زدن تجمعات احزاب رقیب، چاقوکشی و ایجاد رعب و وحشت، تحت عنوان جهاد برای نجات آلمان و مکتب(نازیسم) تقدیس می‌شد.

​تا سال ۱۹۳۳، شمار اعضای اس آ (SA) به نزدیک سه تا چهار میلیون نفر رسید؛ رقمی که چندین برابر ارتش رسمی آلمان بود، چرا که ارتش طبق معاهده ورسای، ارتش آلمان به صد هزار نفر محدود شده بود.

در تمام سال‌های منتهی به قدرت رسیدن نازی‌ها و هیتلر، این پیراهن‌قهوه‌ای‌ها بودند که در خیابان‌ها هزینه دادند، کتک خوردند، خون ریختند، تجاوز کردند و فضای سیاسی را برای صعود هیتلر آماده نمودند. هیتلر بارها در سخنرانی‌هایش آن‌ها را ستون فقرات نهضت و پاکبازان نامید.

اعضای عادی و حتی رهبران SA مانند ارنست روم تصور می‌کردند که پس از پیروزی، هسته اصلی ارتش جدید آلمان را تشکیل خواهند داد و پاداش سال‌ها وفاداری خود را با گرفتن صندلی‌های کلیدی مدیریتی خواهند گرفت.
​در ژانویه ۱۹۳۳، هیتلر صدراعظم آلمان شد.

با تصاحب رسمی قدرت، کارکرد SA به عنوان یک نیروی شورشی و خیابانی به پایان رسید. حالا ساختار جدید نیاز به ثبات، نظم و مشروعیت بین‌المللی داشت، در حالی که رفتارهای رادیکال و پافشاری پیراهن‌قهوه‌ای‌ها بر انقلاب دوم و سوم و... بار گرانی بر دوش حکومت بود.

هیتلر زین پس و پس از انجام ماموریت, برای بقای خود به دو چیز نیاز داشت که SA فاقد آن بود:

نخست، ارتش سنتی و حرفه‌ای که ژنرال‌های آن SA را اوباشی بی‌انضباط می‌دانستند و حاضر نبودند زیر بار ادغام با آن‌ها بروند.

دوم، سرمایه‌داران و صاحبان صنایع بزرگ که از شعارهای نیمه‌سوسیالیستی, عدالت خواهانه و تندروانه SA درباره بازتوزیع ثروت وحشت داشتند.

هیتلر متوجه شد که برای حفظ صندلی خود، باید میان نیروهای فدایی قدیمی و صاحبان واقعی قدرت یعنی ارتش و سرمایه‌داران، یکی را انتخاب کند؛ او دومی را انتخاب کرد.

​پروژه حذف با یک سناریوی ساختگی آغاز شد. هملر، فرمانده اس‌اس، و گورینگ به هیتلر گزارش‌های دروغینی دادند مبنی بر اینکه ارنست روم و SA در حال برنامه‌ریزی برای یک کودتا علیه او هستند.

در شب سی ژوئن ۱۹۳۴، هیتلر شخصا به همراه نیروهای اس‌اس، که گروه حفاظتی جدید و وفادارتر او بودند، به استراحتگاه ارنست روم و فرماندهان SA در هتل هانزلبوئر رفت.

​در عرض سه روز، بیش از هشتاد و پنج فرمانده ارشد و صدها نفر از اعضای تاثیرگذار SA بدون هیچ محاکمه‌ای دستگیر و به جوخه‌های اعدام سپرده شدند. به ارنست روم که دوست صمیمی و قدیمی هیتلر بود، گزینه خودکشی داده شد ولی او امتناع کرد و گفت اگر قرار است کشته شوم، بگذارید آدلف خودش مرا بزند. او در نهایت در سلولش توسط دو افسر اس‌اس تیرباران شد.

​گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که بسیاری از اعضای عادی SA تا لحظه شلیک گلوله، فریاد می‌زدند: زنده باد هیتلر. آن‌ها تا آخرین ثانیه زندگی باور نمی‌کردند که قربانی تصمیمی شده‌اند که توسط خود رهبر محبوبشان گرفته شده است.

​پس از این رخداد، سازمان SA به طور متلاشی نشد، ولی به یک بدنه بی‌خاصیت، خلع‌سلاح‌شده و کم‌ بنیه و کم‌ عضو، در خدمت شکنجه و آزار مردم،‌ ولی حاشیه‌ای تبدیل شد و تمام قدرت به اس‌اس انتقال یافت.

پیراهن‌قهوه‌ای‌هایی که روزگاری خود را صاحبان آینده آلمان می‌دانستند، فهمیدند که صرفا ابزاری برای عبور از بحران بوده‌اند. جهان بیرونی و مخالفان از آن‌ها متنفر بودند و ساختار درونی نازی‌ها نیز آن‌ها را به عنوان موجوداتی مصرف‌شده و تاریخ‌مصرف‌گذشته به گوشه‌ای پرتاب کرد.

#یدالله_کریمی_پور

🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ ایران چقدر پول بلوکه شده در هر کشور دارد؟!

🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ دکتر امیرحسین خالقی، پژوهشگر اقتصاد سیاسی

ضروری است که همه ما ارزهای دیجیتال را دنبال کنیم و بفهمیم چون این موضوع خود آینده هست

در زمانه‌ای که ما را تحریم‌ کرده‌اند، اقتصاد رمزارزها در حال کمک به معیشت ۹۰ میلیون ایرانی است و اجازه می‌دهد ما شهروندان عادی در حال تعامل با جهان باشیم

🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ سکوت ایلان ماسک درباره جنگ ایران

محمدرضا اسلامی

بیش از صد روز از آغاز جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران گذشته‌است، اما در تمام این مدت ایلان ماسک تقریباً درباره این جنگ سکوت کرده است.

همان کسی که قبلا درباره هر چیزی نظر می‌داد و اساسا توئیتر را خرید تا امکان «همه‌چیز گویی» و «همه‌گویی» را بسط دهد (و میدان گسترده‌تری برای بیان بی‌واسطه عقایدش داشته باشد)، ولی درباره اتفاقی در این ابعاد ساکت است.

این سکوت از آن جهت جالب است که ماسک سال‌ها به عنوان یکی از پرصداترین چهره‌های دنیا شناخته می‌شد؛ فردی که درباره سیاست، اقتصاد، فرهنگ، هوش مصنوعی، مهاجرت، انرژی، آموزش و حتی جزئی‌ترین رویدادهای روزمره اظهار نظر می‌کرد. اما دلیل این امساک در کلام و این روزه سکوت چیست؟

۱- ایلان ماسک نقش مهمی در انتخاب مجدد ترامپ به ریاست‌جمهوری داشت. او پس از انتخاب ترامپ به ریاست‌جمهوری از یک چهره موفق تِک (کارآفرین صنعتی) به سمت چهره‌سیاسی شدن حرکت کرد و در کاخ سفید نیز سِمت گرفت.

ولی حضور ایلان‌ماسک در وادی سیاست دولت مستعجل بود. رفتارهای غریب و خارج از چارچوب او (مثلا آوردن پسربچه خردسالش به جلسات رسمی کاخ سفید) باعث شد تا او از سَمت اطرافیان دونالد ترامپ «پس زده» بشود.

در مرحله بعد، مجادله کلامی/توئیتری او با خودِ ترامپ باعث شد تا او از کاخ سفید کنار گذاشته بشود و ارتباط او با عرصه حکمرانی و وادی سیاست قطع شود.

عملا ایلان ماسک پس از آن صعود سریع و سقوط ناگهانی (و بیرحمانه) به درک جدیدی از شخصیت خودش رسید. او متوجه شد که هر چقدر که برای عرصه تکنولوژی و صنعت «خوب/موفق» است ولی برای عرصه امور اجتماعی و سیاسی، نپخته و خام است

۲- این «درک جدید از خود» با نوعی از افسردگی همراه بود و در مقطعی او در سکوتی سنگین فرو رفته بود. سکوت، البته نه به معنای مطلقا ساکت شدن بلکه به معنای حرف نزدن درباره امور استراتژیک و کلان.

ایلان ماسک البته مشغولیت‌های متعددی دارد که خودش را به آنها سرگرم کند. اسپیس‌اکس، تسلا، استارلینک، توئیتر و... ولی هیچ یک از اینها برای یک روح بیتاب کافی نیستند. او اخیرا در سفر چین با تیم ترامپ همراه شد و در مجالس دیدار با مدیران چینی شرکت کرد ولی پس از برگشت به آمریکا باز به همان روزه توئیتری/رسانه‌ای ادامه داد.

۳- جنگ اخیر ایران پس از موفقیتِ مستی‌آفرین ترامپ در ونزوئلا شروع شد و قرار بر این بود تا ایران نیز نسخه دیگری از موفقیت نظامی آمریکا، و مشابه تغییر رژیم ونزوئلا شود ولی از قضا سرکنگبین صفرا فزود و مسائل به سمت و سوی دیگری پیش رفت. تنگه هرمز بسته شد، قیمت بنزین و کودهای شیمیایی در آمریکا بالا رفت و ایران فرو نریخت. به رغم انبوهِ این اتفاقات اما ایلان‌ماسک همچنان کلامی سخن نگفت. نه در تحلیل، نه در تمجدید، نه در تقبیح جنگ. سکوت محض درباره موضوعی چندوجهی و ژئوپلیتیک نظیر جنگ ایران.

۴- این رفتار ایلان ماسک نوعی از بلوغ انسانی و نوعی از خودآگاهی بشر است. همان "انسانی" که در زمان سرمستی «حدّ» نمی شناسد، با سیلیِ واقعیت به نوعی خودشناسی می‌رسد که هی! تو اگر برای فلان کار خوبی ولی برای همه امور واجدصلاحیت نیستی. بی مایه فطیر است و تو مایه‌ی همه‌چیز را نداری. متواضع باش! این سکوتِ توأم با افسردگی ایلان ماسک و این متواضع شدن «پس از احساس‌خدایی کردن» اتفاقی است بسیار مبارک. شاید آنچه که برای ایلان ماسک رخ داده‌است، یک نسخه فشرده mp3 از آن چیزی است که قرار است تجربه انسانِ جدید باشد. انسانی که می‌فهمد که در همه امور نباید سخن‌بگوید و در همه مسائل نباید خود را توانمند ببیند. انسانی که «به رغم موفقیت‌های انبوه» ولی همچنان به محدودیت‌ها و ضعف‌های خود "اذعان" (acknowledge) کند. شاید این مسیر بلوغ ایلان ماسک، برای نسل بعدی از سیاستمداران و حکمرانان آینده دنیا نیز رخ بدهد.

۵- چند روز پیش ایلان ماسک و مدیرانش سهام اسپیس‌اکس را به بازار بورس عرضه‌عمومی کردند (Initial Public Offerings). ارزش اولیهٔ عرضهٔ سهام اسپیس‌اکس حدود ۱٫۷۷ تریلیون دلار آمریکا برآورد شد که آن را به بزرگ‌ترین عرضهٔ‌عمومی سهام در تاریخ تبدیل کرد. در نخستین روز معاملات، ارزش بازار این شرکت به حدود ۲٫۱ تریلیون دلار رسید! اوج موفقیتی رویایی (و اعدادی شگفت). هیچ تضمینی نیست که ایلان ماسک دوباره به تنظیمات قبلی بازنگردد و دوباره "همه‌چیز گوی" و "همه‌چیز‌دان" نشود، ولی امیدِ آن هست که شاید اساسا «انسان جدید» به سمت این درک جدید در حرکت باشد: گاه قدری متواضع و ساکت باش!


🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ مگاوات به ازای هر سهم

علیرضا جوادی

چین با مصرف سالانه ۱۰,۶۰۰ تراوات‌ساعت به تنهایی معادل ۳۳% از تقاضای جهان را به خود اختصاص داده است. این رقم حتی از مجموع مصرف آمریکا (۴,۵۰۰)، هند (۲,۱۰۰)، ژاپن (۱,۲۰۰) و روسیه (۱,۰۰۰) TWh نیز فراتر می‌رود. در سوی دیگر، کشورهایی مانند برزیل (۷۶۲)، کانادا (۶۴۶)، آلمان (۶۲۵)، کره جنوبی (۵۲۰) و فرانسه (۴۷۷) TWh قرار دارند.

اما آنچه رقابت را جذاب می‌کند، شاخص مصرف سرانه است. کانادا با ۱۶.۱ مگاوات‌ساعت، آمریکا با ۱۳.۱، کره جنوبی با ۱۲.۱ و ژاپن با ۸.۴ مگاوات‌ساعت در صدرند؛ در حالی که چین با وجود مصرف کل عظیم، سرانه‌ای تنها ۷.۵ مگاوات‌ساعت دارد و هند با ۱.۴ در انتهای جدول جای گرفته است. این دوگانگی – پیشتازی غرب در سرانه و پیشتازی شرق در مصرف کل – نشان‌دهندهٔ گذار از عصر صنعتی به عصر دیجیتال و هوش مصنوعی است.

اگر کشوری مانند چین با مصرف سرانهٔ متوسط بتواند ابرقدرت اقتصادی باقی بماند، در سطح بنگاه‌های اقتصادی چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شرکت‌های بزرگ فناوری امروزه مصرفی در حد یک کشور کوچک دارند – رقمی نزدیک به ردیف کانادا یا برزیل در جدول بالا. در چنین شرایطی، سرمایه‌گذاران به زودی به جای نسبت P/E (قیمت به سود)، به نسبت «ارزش افزوده به ازای هر مگاوات‌ساعت» توجه خواهند کرد. شرکتی که با یک واحد برق، خدمات بیشتری تولید کند، بهره‌ورتر و ارزشمندتر است.

در مدلهای تحلیلی پیش رو، هر بنگاه دو نوع جریان برق خواهد داشت: ورودی (برق خریداری شده از شبکه یا تولیدی خود) و خروجی (برق فروخته شده به شبکه یا مصرف شده در فرآیند تولید).

اختلاف این دو، «مصرف خالص» شرکت را مشخص می‌کند. شرکت‌هایی که بتوانند مازاد تولید خود را بفروشند (مانند کارخانه‌ای با نیروگاه خورشیدی پشتبامی یا دیتاسنتری با بازیافت حرارت)، در واقع دو بار سود می‌کنند: یک بار از محصول اصلی، یک بار از انرژی. به همین دلیل، قراردادهای بلندمدت خرید برق به یکی از دارایی‌های راهبردی تبدیل شده‌اند. درست مانند کشوری که برای امنیت انرژی خود ذخیره استراتژیک نفت نگه می‌دارد، شرکت‌های هوشمند نیز «ذخیره امنیت برق» در ترازنامهٔ خود ثبت خواهند کرد.

به دو کشور آلمان و کره جنوبی توجه کنید: آلمان (مصرف کل ۵۲۰ TWh، سرانه ۶.۲ MWh) قطب خودرو است؛ کره جنوبی (مصرف کل ۶۲۵ TWh، سرانه ۱۲.۱ MWh) قطب تراشه‌سازی جهان. کره با وجود سرانه برق دو برابر آلمان، به ازای هر واحد برق مصرفی، ارزش اقتصادی بیشتری تولید می‌کند.

دلیل ساده است: هر تراشه در مقایسه با هر خودرو، درآمد فروش بسیار بیشتری به ازای همان یک مگاوات برق ایجاد می‌کند. این همان مزیت رقابتی آینده است.

از سوی دیگر، کانادا با بالاترین سرانه (۱۶.۱) اما مصرف کل متوسط (۶۴۶)، نشان می‌دهد که صنایع انرژی‌بر سنتی (مانند آلومینیوم، خمیر و کاغذ) هنوز در آن کشور فعالند. برای یک شرکت معدنی یا تولیدکنندهٔ آلومینیوم، دسترسی به برق ارزان(که کانادا از سدهای عظیم خود دارد) مهم‌ترین عامل تعیین‌کنندهٔ ارزشگذاری است – نه نرخ ارز و مالیات.

تحولات یادشده به تدریج در حال تغییر ساختار بازارهای مالی هستند. در آینده‌ای نزدیک، تحلیلگران بنیادی به جای صورت سود و زیان، بیانیهٔ جریان انرژی (Energy Flow Statement) را بررسی خواهند کرد.

در این بیانیه می‌خوانیم: برق ورودی از شبکه (خریداری شده)، برق تولیدی خود شرکت (خورشیدی، بادی، بازیافت حرارت)، برق فروخته شده به شبکه، و برق مصرف شده در فرآیند اصلی.

سپس شاخص‌هایی مانند «بهره‌وری انرژی عملیاتی» (میزان ارزش افزوده به ازای هر مگاوات‌ساعت مصرف خالص) محاسبه می‌شود. شرکت‌هایی که این بهره‌وری بالایی داشته باشند، ضریب قیمت به سود (P/E) بالاتری نیز دریافت خواهند کرد.

کشورها و شرکت‌هایی که هنوز برق را یک «هزینهٔ جانبی» می‌بینند، به زودی از گردونه رقابت حذف خواهند شد. هند با سرانه ۱.۴ MWh امروز در انتهای جدول است، اما اگر نتواند زیرساخت برق خود را ظرف ده سال آینده سه برابر کند، رویای قطب شدن در هوش مصنوعی و تولید نیمه‌هادی محقق نخواهد شد.

در مقابل، چین با سرمایه‌گذاری سالانه بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار در خطوط انتقال فشارقوی و نیروگاه‌های هسته‌ای، خود را برای دههٔ پیش رو آماده می‌کند.

برق، دیگر یک کالا نیست؛ بلکه به واحد اندازه‌گیری قدرت اقتصادی تبدیل شده است. در جهان جدید، بزودی در کنار قیمت سهام یک شرکت، عدد «مگاوات‌ساعت به ازای هر سهم» را هم اعلام کنند. آن هنگام، سرمایه‌گذاران خواهند فهمید که چرا کشوری با ۱۰,۶۰۰ TWh (چین) نه فقط یک اقتصاد بزرگ، بلکه بزرگترین «واحد سرمایه‌گذاری» جهان است و چرا شرکتی با ترازنامهٔ انرژی مثبت، سزاوار ارزش بازاری چند برابر رقبای خود خواهد بود.

🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ خطرهای بزرگ در کمین ترامپ

هر الف کارشناسی می فهمد که تفاهمنامه یکجانبه به سود ایران است؛ گویا ایرانیان آن را تحریر کرده و ترامپ تنها آن را امضا کرده است. ولی زیاد دچار شعف نشده و پر و بال نزنید؛ بی گمان از امروز ۲۸ خرداد خورشیدی (۱۸ جون) حتی برای یک لحظه دونالد ترامپ قادر به استراحت نبوده و آرامش از او سلب خواهد شد.

چه چیزهایی در کمین اوست: توفان انتقادات فراگیر و همه سویه‌ رسانه ها، سیل بی توقف فشار و تهدید کنگره، استیضاح ونس و کشاندن کوشنر و ویتکاف به مجالس و هر تهدید قابل پندار و...

در ساختار سیاسی ایالات متحده، قدرت به صورت شبکه‌ای توزیع شده و تصمیمات رئیس‌جمهور، به ویژه در سیاست خارجی، بدون پشتوانه حاکمیت(Establishment) به راحتی به بن‌بست می‌رسد.

​ترامپ با چند لایه بحران مواجه خواهد شد:

​۱.  قانون «اینارا» (INARA)
​بر پایه قانون نظارت بر توافق هسته‌ای ایران (مصوب ۲۰۱۵)، هرگونه توافق یا تفاهم با ایران باید به تصویب و بررسی کنگره برسد. سناتورها و مجلس نمایندگان می‌توانند با تصویب قطعنامه‌های مشترک، جلوی لغو تحریم‌ها را بگیرند. این به منزله شورشی در کنگره(سنا+نمایندگان) خواهد بود.

​هم چنین ساختار بدنه کارشناسی ارتش و نهادهای اطلاعاتی آمریکا در برابر توافقی که وزن ژئوپلیتیک ایران را بدون تغییر در رفتار منطقه‌ای‌اش افزایش دهد، مقاومت منفی (Disobedience) نشان خواهند داد.

​۲. گسست در اتحاد با اسرائیل
​رویارویی با نتانیاهو برای هر رئیس‌جمهوری در آمریکا هزینه سنگین سیاسی دارد.
​بخش عمده‌ای از زنجیره تامین مالی مبارزات انتخاباتی حزب جمهوری‌خواه وابستگی جدی به شبکه حامیان اسرائیل دارد. برگشتن ترامپ از مواضع پیشین اش، این جریان را به سمت قطع حمایت‌های مالی و رسانه‌ای از او و هدایت آن به سمت رقبای ترامپ می کشاند.

​خطر بزرگ‌تر این است که نتانیاهو با ادعای اینکه «آمریکا پشت اسرائیل را خالی کرده»، دست به اقدامات نظامی یا سایبری کورکورانه و مستقیم علیه منافع یا تاسیسات ایران بزند تا عمدا توافق ترامپ را به هم بریزد و آمریکا را به یک درگیری ناخواسته بکشاند.

​۳. اتهام «معامله بد»
​ترامپ همواره خود را استاد مذاکره و منتقد سرسخت برجام (به عنوان بدترین توافق تاریخ) معرفی کرده است. حال متهم خواهد شد که تفاهمی را به مراتب بدتر از برجام امضا کرده است. رسانه‌های راستگرا و تندرو و نمایندگان، او را به «سازشکاری» متهم خواهند کرد. این امر پایگاه رای ایدئولوژیک او را دچار ریزش جدی می‌کند.

۴- ایپک
گروه های فشار مانند ایپک(AIPAC) و اندیشکده های نومحافظه کار، لابیگری گسترده ای در جهت همراه کردن هر دوحزب‌ ( به ویژه شاهین های جمهوری خواه) آغاز خواهند کرد. کنگره می تواند از مسیر قطعنامه های عدم تایید، ممانعت از رفع تحریم های اصلی، یا مشروط کردن بودجه ها، مانع اجرای تفاهمنامه شود. این اقدامات به منزله فلجسازی دولت ترامپ است.

۵-ریسک امنیتی و رادیکالیسم داخلی
تاریخ آمریکا نشانگر آن است که تصمیمات بزرگ‌ و موازنه ساز، همواره با واکنش های تند و غیر قابل پیش بینی از سوی جریانهای افراطی و ساختارهای پنهان قدرت(Deep State) مواجه می شود. چرخش ناگهانی ترامپ از سیاست فشار حداکثری، به یک تفاهم مثلا برد-برد با ایران‌، او را در معرض اتهام خیانت به آرمان های محافظه کاری قرار می دهد.

لب کلام
کوتاه آن که، به اغلب احتمال، بزرگترین خطر برای ترامپ، انزوای سیاسی در داخل واشنگتن است.

او از امروز ناگزیر است در دو جبهه بجنگد:

جبهه خارجی برای حفظ تفاهم و جبهه داخلی در برابر اتحاد نانوشته ای از کنگره، لابی های اسراییلی و منتقدان سرسخت جریان اصلی. گذشتن از این میادین مین، ابعادی به مراتب پیچیده تر از خود مذاکرات با تهران خواهد داشت. ترامپ سخت در خطر است.

#یدالله_کریمی_پور


🔜 @Business_News

Читать полностью…

Business School

🔲⭕️ چرا به تفاهنامه خوشامد میگویم؟!

استدلال های من تنها بر پایه نفس و اصل تفاهنمامه است و نه مفادش؛ طبیعی هم هست، چون انتشار نیافته و رسما در دسترس عموم نیست.

​۱- مگر نه اینکه در صورت نبود این تفاهمنامه، جنگ مطلق با تمام ویرانی‌هایش ادامه می‌یافت؟ آیا منتقدان می‌توانند بدون پناه گرفتن پشت توجیه‌های فرساینده، پاسخی صادقانه برای فرجام آن تداوم کور داشته باشند؟

​۲- نگاهی به جغرافیای سیاسی مخالفان خارجی این تفاهم‌نامه چه چیزی را آشکار می‌کند؟ آیا تضاد منافع تندروها و کاسبان منطقه‌ای بحران با نفس این توافق، خود بهترین گواه بر ضرورت شکل‌گیری آن نیست؟

۳- ​وقتی طرفین چنین تفاهم‌نامه‌ای را  پذیرفته‌اند معنایش این است که هزینه تداوم وضعیت پیشین (جنگ یا بن‌بست) برایشان از هزینه پذیرش این تفاهم‌نامه بیشتر بوده است. یعنی طرفین به یک «نقطه اشباع از بحران» رسیده‌اند. ایا منتقدین چنین معادله ای را درک می کنند؟!!

۴- ​فرض می گیریم  مفاد این تفاهم‌نامه در آینده دچار فراز و نشیب شود، ولی نفسِ توافق اولیه بر سر آن، یعنی فضای روانی جامعه و بازیگران سیاسی را از «فاز جنگی» به «فاز دیپلماتیک» تغییر داده است. بازگرداندن قطار قطبی‌شده جنگ به ریل دیپلماسی سخت‌ترین کار است؛ وقتی این اتفاق بیفتد، شکستن دوباره میز مذاکره و بازگشت به نقطه صفر جنگ برای هیچ‌کدام از طرفین به آسانی گذشته نخواهد بود.

۵- ​مگر نه این که اصل وجود یک تفاهمنامه رسمی، معمولا پای قدرت‌های منطقه‌ای یا فرامنطقه‌ای را به عنوان «ضامن» یا «ناظر» باز می‌کند.  آیا همین تم باعث نمی‌شود که مسئله از یک درگیری دوجانبه و کور، به یک تعهد چندجانبه تبدیل شود که نقض آن برای هر یک از طرفین، هزینه‌های بین‌المللی سنگینی به همراه خواهد داشت.

۶-​جنگ‌های طولانی‌مدت رمق اقتصادی، اجتماعی و روانی جوامع را می‌گیرند. نفس وجود یک تفاهم‌نامه—حتی اگر ایده‌آل نباشد—یک «آتش‌بس یا فرصت تنفس» ایجاد می‌کند. این فرصت به افکار عمومی و ساختارهای اقتصادی اجازه می‌دهد تا بار دیگر اولویت‌های حیاتی خود را بازشناسی کنند و همین فشار افکار عمومی در دوران آرامش، مانعی بزرگ برای شروع مجدد جنگ خواهد بود.

۷- چگونه ممکن‌ است تصور کنیم حکومت با وجود انعقاد تفاهنامه با دیرمانترین دشمنش، بازهم با این ملت زجر دیده و نجیب از در آشتی در نیاید؟ چگونه ممکن است آب همچنان در آسیاب سرکوب بچرخد؟ چگونه ممکن است همچنان فضابرای اختلاس و رانتخواری پهن باشد و مافیاها در حال جولان؟!

​۸- مگر نه اینکه نفس وجودی تفاهم‌نامه ساختار انگیزشی بازیگران را تغییر می‌دهد؟! در وضعیت جنگی منفعت گروه‌های تندرو و مافیای جنگ در تداوم بحران است، ولی با ورود به فاز دیپلماتیک توجیه بقای این گروه‌ها از دست می‌رود.

​۹- تفاهم‌نامه حتی در بدترین شکل خود‌ ابزار راستی‌آزمایی است. تا زمانی که سندی امضا نشود نمی‌توان ادعا کرد کدام طرف در پی صلح است و کدام طرف پی وقت‌کشی. این سند به جامعه بین‌المللی و افکار عمومی داخلی معیاری دقیق می‌دهد تا در آینده صلح‌طلب واقعی را از جنگ‌طلب تفکیک کنند.

​۱۰- منتقدان تفاهم‌نامه اغلب دچار خطای تحلیل آرمانگرایانه اند. آن‌ها یک توافق واقعی را با صلح مطلق و بی‌نقص مقایسه می‌کنند در حالی که انتخاب واقعی سیاستمداران بین این تفاهم‌نامه و صلح ایده‌آل نیست بلکه انتخاب بین این سند ناقص و تداوم ویرانی مطلق است. تغییر این مبنای مقایسه کلید درک منطق خوش‌بینی است.

​۱۱- ورود به عصر پسا تفاهم‌نامه بار امنیتی را از روی دوش اقتصاد برمی‌دارد. قاعدتا وقتی سایه جنگ کمرنگ شود سرمایه‌ها باید از پناهگاه‌های غیرمولد و دلالی خارج شوند و به سمت ریل‌های واقعی اقتصاد حرکت می‌کنند که این خود بزرگ‌ترین ضربه به ساختارهای اختلاس و رانت‌خواری ناشی از انسداد اقتصادی است. البته باید دید در جمهوری سازمان نیافته اسلامی این قاعده معمول خواهد شد؟

کوتاه ان که کریمی پور سخت باورمند است:بدترین صلح ها و تفاهمنامه معمولا از بهترین و توجیه پذیرترین جنگ‌ها کارآمدترند.

#یدالله_کریمی_پور

🔜 @Business_News

Читать полностью…
Subscribe to a channel