4158
اين كانال برای بازنشرِ يادداشتهای منتشرشدهام تأسيس شده است.
اول اینکه حمایت باید شامل تمام گروه های مردم افغانستان با هرگونه تمایل سیاسی و عقیدتی باشد نه صرفا گروه هایی که نزدیکی عقیدتی بیشتری با هیات حاکمه فعلی ایران دارند دولت ایران باید درک کند یا بپذیرد که منافع کشور ایران در دفاع از جامعه مدنی افغانستان است نه داشتن گروهی با نزدیکی عقیدتی بیشتر به هیات حاکمه ایران در مناقشات افغانستان (چنانچه در مناقشات بیست سال پیش بود) دوم اینکه باز گذاشتن مرزها برای مردمی که نه در خطر هستند و نه در حال فعالیت سیاسی و فقط شیوه زندگی طالبانی را نمیپسندند هیچ نتیجه ای جز تضعیف جامعه مدنی افغانستان و تقویت شیوه زندگی طالبانی نخواهد داشت جامعه مدنی ایران باید پیامی را که ملت های اروپایی در دل نگه داشتند و به صراحت بیان نکردند اندکی صریح تر ارسال کند شاید برخی ایرانیان هم بشنوند ؛برای دفاع از شیوه زندگی خود باید اندکی پایمردی هم بکنید و ممکن است حداقل پایمردی شما تنها حضور شما ادامه شیوه زندگیتان ولو با پرداخت هزینه هایی باشد.ملت های اروپایی هزینه های سنگینی برای دفاع از شیوه زندگی خود در برابر شیوه زندگی نازیستی فاشیستی و کمونیستی پرداخته اند و جز در ضرورت مقابله، مهاجرت نکردند. ملت های اروپایی نگاهشان به مهاجران نمیتواند خالی از این واقعیت باشد که گویا اینها از وظایف اخلاقی تاریخی شان سر باز میزنند( اگرچه ممکن است به صراحت
بیان نکنند).
سوم آنکه در اتخاذ سیاست در مورد افغانستان باید هم منافع ملی ایران و هم منافع جامعه مدنی افغانستان را در نظر داشت
⁃ نمیتوان انکار کرد که این بار به قدرت رسیدن طالبان علیرغم فساد فراگیر دولتی که مانع مقابله میشد نوعی برنامه تسلیم افغانستان به نیروهای پشتون و غیر فارسی زبان بود که مقامات مختلف در سطوح مختلف خواسته یا ناخواسته این جریان را تقویت کردند تشکیل دولت پشتون علیرغم اکثریت فارسی زبان افغانستان و تحقیر نماد های فارسی و آریایی در برابر نماد های پشتون و پاکستانی گامی بلند بر ضد منافع تمدنی ایران است (ونه فقط جمهوری اسلامی).تقویت طالبان توسط آمریکا میتواند به معنای هم مرز شدن عربستان سعودی با ایران و برخی تغییرات ژیو پلتیک کلی تر در مناقشات آمریکا وروسبه و چین باشد. دغدغه دفاع از هم زبانان یک کشور همسایه بهانه بسیاری از مناقشات قرن گذشته مثلا در بالکان بوده است. بی تردید جامعه مدنی ایران خواهان این نوع حمایت ها نیست. به استفاده از آن به عنوان بهانه شروع جنگی که میتواند به سرعت نیابتی بشود هم هشدار میدهد اما جامعه مدنی ایران و جامعه فارسی زبان افغانستان شامل اکثریت هزاره ها و تاجیک ها و ازبک ها و...نمیتوانند نسبت به این موضوع و منافع مشترک بی اطلاع و بی تفاوت بمانند
/channel/bzyad
این روزها در شرایطی که شاهد نتایج شوم سو مدیریت در درمان کرونا هستیم و مسئولین به شدت در حال نقد دیگری هستند و هیچ اشاره ای هم به مسئولیت احتمالی خود نمیکنند تغییر دولت هم بستر مناسبی برای این برون فکنی فراهم آورده، یادداشت زیر را که چندی پیش نوشته بودم یادم آمد
نقد دیگران
ایا نقد لباسی است در خور "هر کس "یا تنها برازنده «خود»؟ این یک سوال اساسی اخلاقی است که شاید پاسخ اخرین نداشته باشد . اگرچه نقد دیگران ان هم به گونه ای اغراق امیز میتواند نشانه ای از برون افکنی باشد اما قطعا نمیتوان افراد را از نقد دیگری محروم کرد که این البته به اضمحلال فرد خواهد انجامید . اما در این ارتباط به مسایل دیگری نیز میتوان اشاره کرد ؛
ادم های بزرگی که تاثیرات بزرگ بر روند حوادث میگذارند تا ان حد که انان را از قید نیک وبد ازاد میکند هم وجود دارند اما در اکثر اوقات این افراد هستند که محدود و مشروط به اوضاع و احوال میباشند ونه برعكس ! همان شخصیت های اساطیری هم ابعاد موفقیتشان بسته به الزامات تاریخی بوده است . اگر جنگ جهانی اول تمام توش و توان ملت روسیه را با هدایت احمق ترین تزار تاریخ روسیه به تحلیل کامل نبرده بود درایت و کاریزمای عظیم لنین هم راه به جایی نمیبرد ! افراد وقتی مسیولیت هایی دارند که از دور مبسوط الید به نظر میرسند هم همچنان پای در بند مقدورات و مقدرات دارند! . اعمال قدرت انها هم بر دایره مسیولیتشان نظیر اعمال قدرت راننده قطار است که اکرچه نمیتواند مسیر را تغییر دهد اما قطار بی حضور او معنا ندارد . اگرچه مسیولین اکثرا خود شان از این حقیقت اطلاع ندارند و انقدر حیطه مسیولیتشان را تحت اختیار خود تصور میکنند که از همان روز اول مسیولیت انتقاد از موسسه خود را انتقاد از خودبلكه ناموس خود تلقی میکنند و هر مشکلی را توجیه مینمايند -حتي اگر تا همين ديروز منتقد جدي ان سيستم بوده اند !
در فرهنگ های بدوی تر که عادت به دیدن حلقه های میانی وجود ندارد تنها و تنها افراد هستند که مسيول وقایع میباشند بخش مهمی از امتیازات و خسارت ها به پاي افراد نوشته ميشود .در دنياي بدوي فرد صاحب مسيوليتي تاريخي است و مجازات تنها بر او وارد مي ايد و هر چه بدوي تر مجازات جسماني تر ! مقايسه كنيد ابزار شقه كردن ادميزاد را كه هنوز هم در موزه هاي شكنجه اروپا موجود است با زندان قاتل ٧٧ كودك و نوجوان در تروژ با امكان ماهيگيري و دسترسي به هزاران كتاب و فيلم !!از سوي ديگر در فرهنگ هاي بدوي انسان موجودي نياموختني است او بيشتر به شيئ ميماند تا پديده اي تغيير پذير پس بايد به دنبال بهترينش بود و ان را يافت نه انكه متوسطش را به بهترين تبديل كرد! به هر حال نگاه صرف به فرد نگاهي بدوي است نه تنها ان زمان كه او را به عنوان قهرمان ميستاييم بلكه ان زمان كه داريم ريشه مشكلات را ميكاويم يا در يك كلام نقدش ميكنيم .
با اين مقدمه ميخواهم بگويم نقد ديگران اگر چه نميتوان ان را مطلقا غير اخلاقي خواند اما در عين حال هم ميتواند نشانه اي از برون افكني باشد و هم حاوي رگه هايي از بدويت !
"نقد" بيشتر لباسي است برازنده "خود" ! در نقد "خود" بسياري از دغدغه هاي فوق وجود ندارد نقد از موضوعي است كه اگرچه اطلاعات زيادي از ان داريم اما بسيار دشوار تر از نقد ديگري است . نقدي است كه ممكن است به جاي پاسخ و واكنش واقعا تغيير ايجاد كند . نقد خود به واسطه ريشه هاي مشتركي كه من با ديگري دارم ميتواند باعث تغيير در ديگري هم بشود .قطعا نقد" خود" هم مستلزم نقد شرايط و الزامات است . نقد و تحليل شرايط و اوضاع يك حق ووظيفه اخلاقي است كه ميتواند زمينه اي براي نقد خود و در نتيجه ديگري فراهم اورد!
/channel/bzyad
یادداشت روز چهارشنبه صفحه آخر اعتماد
بيانيه آن 2500 نفر و اين روزهاي سياه
6 ماه پيش زماني كه هنوز واكسن كوويد در دسترس قرار نگرفته بود و همه در تكاپوي تهيه آن بودند بيانيهاي منتشر شد كه ادعاي امضاي ٢۵٠٠ تن از پزشكان برجسته را به همراه داشت. اين بيانيه ورود هر گونه واكسن خارجي را تقبيح و منع ميكرد و تلويحا واكسنهاي توليد خارج را به نوعي ناسالم يا حتي توطئهآميز تلقي ميكرد. حالا كه به وضوح خلاف اين ادعا به اثبات رسيده و آشكار است كه واكسن «خارجي» مرگومير كوويد را در همان «خارج» به شدت كاهش داده بايد به نكاتي چند توجه كرد و سوالاتي را پاسخ داد.
- اين ٢۵٠٠ نفر كه هر يك صاحب منصب و مقامي هستند، تربيون دارند و سكاندار سيستمي هستند جز تاثير بر افكار عمومي از انتشار «بيانيه» هدف ديگري داشتند؟ وگرنه ميتوانستند از دستگاههاي اجرايي متعدد تحت نفوذ خود استفاده كنند.
- آيا اين بيانيه به تبليغات ضد واكسن در ميان مردم و عدم جديت مسوولان در تامين واكسن ياري نرساند؟
- آيا كارشناس مثل يك ديدهبان وظيفه ندارد ولو به قيمت جان خود فرماندهان را با واقعيات روبهرو سازد تا چارهاي بينديشند؟ با تاييد دايم و خوشايندگويي در واقع به آنها جفا نميكند و چاه خطا پيش پايشان نميگستراند؟
- راستي آيا بعد از اين بيانيه تمام اين ٢۵٠٠ نفر تا تهيه واكسن داخلي براي واكسيناسيون خود و خانواده منتظر ماندهاند؟
- آيا الان ميتوان چنين رفتار اجتماعي علني را با نام اختلافنظر علمي توجيه و رفع و رجوع كرد؟ آيا علما پشت پرده آكادمي با هم بحث علمي ميكنند يا موضوع اثبات نشدهاي را با وسيعترين و موثرترين رسانهها ی عمومی تبليغ ميكنند؟
- چند درصد اين ٢۵٠٠ نفر حاضرند برخلاف بودن اظهارات پیشین خود بيانيه بدهند و از آن پوزش بخواهند تا شايد اندکی از آب رفته به جوی باز گرددو بخشی از اعتماد مردم و اهتمام بسياري از مسوولان به واكسن اصلاح شود؟
- بسياري از اين امضاكنندگان این روزها هرروز بيشتر از پيش مصادر امور و بالاترين مراجع تصميمگيري را دراختيار ميگيرند، چگونه ميتوان به صداقت ايشان دربرخورد با خطاهاي امروزشان زماني كه در ملا عام آشكار شد اطمينان كرد؟
/channel/bzyad
🔴 رییس سازمان نظام پزشکی: آنهایی که برای تحدید ورود واکسن بیانیه دادند امروز پاسخگو هستند؟
دکتر ظفرقندی:
🔸امروز رکورد ابتلا و مرگ کرونا شکست، در حالی که تعداد تست انجام شده کاهش و آمار واقعی بسیار بیشتر از موارد اعلام شده است
🔸مورتالیتی در کشورهایی که بدون محدودیت و مرزبندی، ملت را واکسینه کردند بسیار کاهش یافته
🔸آیا آنهایی که برای تحدید ورود واکسن بیانیه دادند امروز پاسخگو هستند؟
/channel/bzyad
امروز بعدازظهر جلال ستاری، اسطورهشناس بزرگ ایرانی، در نودسالگی درگذشت.
یادداشت زیر را در جشن نودسالگی ایشان نوشته بودم.
اسطورهشناس، نه اسطورهباور
جلال ستاری از مفاخر و انديشمندان بزرگ معاصر ایران است، از آن جنس كه در عرصۀ عمومي كمتر شناخته شده است، زیرا سخن به قيمت زمانه و به سبكی روزگار هرگز نگفته است؛ یعنی به سیاق اسطورهباورانی كه جهان را از ديدگاه باورهای كهن و مدرن خود مينگريستند و دههها نگاهشان متاع بازار بود و گاه فجايع بسيار به بار آوردند. اما جلال ستاری همواره تأكيد کرده كه اسطورهشناس است نه اسطورهباور! هم از اين روست كه در بازار گرم اسطورهباوران و اسطورهفروشان، هيچگاه تبليغ متاع نکرده و آن كه دنبال لعل است بايد بکوشد تا بيابد.
ستاری همواره مقنی قدری بوده در چاه ويل ريشههای عواطف و احساسات ما و معناها و رازهای نهفته در ريشههای باستاني اين تصورات. چه آنگاه كه ترجمۀ «روانكاوی آتش»، اثر «گاستون باشلار»، آتش به جان جوانانی انداخت كه دربهدر جویای ريشههاي باورهاي خود بودند و چه زمانی كه داستان عشق ليلی را روايت كرد.
اسطورهپرستان راست و چپ و اسطورهباوران قديم و جديد، با صداي بلند آنقدر شعار حراج كردند تا جوانان در پاسخ به آن صداها ابتدا صداهاي يكديگر و بعد حنجرههاي یكديگر را يكي پس از ديگري دريدند و آنگاه خسته از اين درندگي و نااميد از دشواري و ديررسي آرمانهايی دور از دسترس، به راستيآزمايی باورها و معناي شعارها و كلماتشان پرداختند. در چنين فضايی، «روانكاوی آتش» گاستون باشلار با ترجمۀ درخشان جلال ستاري همه را خیره كرد. كتابي كه به بيرون، به بايدها و نبايدها، به اميدها و آرمانها نميپرداخت، بلكه عميقترين ريشههاي تفكرات و حتي احساساتت را درمورد پديدهای ساده، عيني و كاملاً ايندنيايي مثل آتش ميكاويد و تو از خود ميپرسيدي اگر بر شناخت سادۀ من از آتش، چنين تعابير و تفاسير باستانشناسانهاي جاري است، تكليف ساير اعتقادات و آرمانهايم چیست؟
«روانكاوي آتش»، چون جرعه آبي در كوير تشنۀ اواخر دهۀ شصت در جامعۀ روشنفكري ايران بلعيده شد و به دنبال آن آثاری چون «رمزپردازي آتش» و «افسانههاي پريوار»، نوشتۀ متفکرانی چون «ميرچا الياده»، «لوفلر دلاشو» و... متجاوز از نود اثر، با ترجمه و تفسير جلال ستاري، به طالبان معرفت عرضه شد.
تعمق فلسفي احساسي بود بديع و لذتبخش كه از خوانش اين آثار پدید میآمد. پيشتر اذهان ما به خواندن تفسيرها و رواياتي سادهفهم و شعارگونه عادت كرده بود. عادت ناپسند جامعۀ روشنفكري ما به مطالب سادهخوان و زودفهم بليهاي است كه هنوز هم رواج دارد. برخي متفكران همعصر و همسنوسال ستاری با انتشار آثاری سادهخوان موانعي بزرگ در برابر آشنايي نسل جوان روشنفكر ايراني با جريانهای جدید فکری و فلسفی ایجاد کردند.
قرني كه جلال ستاري آن را زيسته و بيش از هركس ديگري آن را عميقاً ادراك کرده و به تصوير كشيده، از پرهياهوترين قرون در تاريخ ایران است. در ميانۀ اين هياهو او متفكري بيهمتاست و طوفانهاي سترگ هيچگاه نتوانسته از عمق انديشههاي او بكاهد. کسی چون او را نمیشناسم که ريشههاي اسطورههايي را كه با آنها زندگي ميكنيم بشناسد، اما درگير باور به آنها نباشد.
در آستانۀ نودسالگی، جلال ستاري همچنان با آن مغز بيزوال ميانديشد و دقيقتر و محکمتر از هميشه بر هرچه ناراستي است ميتازد. ذهن و نظر او از هر جوانی بازتر و برناتر و هشیاتر است، شاهد این مدعا کتاب اخیر اوست که حاصل گفتوگویش است با دکتر «ابوالقاسم اسماعیلپور»، استاد برجستۀ زبان و فرهنگهای باستانی.
یادداشت روز یکشنبه صفحه آخر شرق
مویههای اُم سلیمه
ديروز عكسی از او ديدم كه در صحرايي خشک در پيكار آب، منبع فلزي بزرگي بر دوش داشت. سرش زير بود اما از دور هم رنج از آن میبارید. مثل همیشه سیاه پوشیده بود. عجيب راست بود. به راهی میرفت كه معلوم بود نزديك نیست.
اُم سليمه خودش بود. آن سال دور كه آفتاب سوزانتر از هميشه بود، آب در رودخانهها جريان داشت، «خرزهره»ها صورتی و نخلها عمیقاً سبز بودند، کنار کارون «چاردختر» همزمان میخندیدند و آنسوتر «چارشیر» میغریدند. وارد كوت كه میشدی بوي پهن گاومیشها همهجا را پر كرده است. ما در مضيف مینشستیم، اُم سليمه با همان نقاب چای و خرما میآورد. پدر به كار گاومیشها میرسید، واکسنهایشان را چك میکرد و حاملگیشان را تشخيص میداد و بعد به بحثي طولاني با زایر مجيد مینشستند؛ گفتوگویی که دربارۀ گاوها شروع میشد و بعد به همهجا میکشید. پدر با همهۀ وسواساش، توان نپذیرفتن دبه شیری را كه در ماشين اداره میگذاشتند، نداشت. پدر صاحب گاومیشها نبود؛ اما آنها نهفقط بیمارش که تمام زندگیاش بودند. واكسن آنها را هم مثل واكسن بچههایش کنترل میکرد. طاعون گاوی نهفقط دغدغه او که کابوس بزرگ بچههایش هم بود، کابوسی که او را در گرمترین روزها میربود و با جیپی بدون کولر راهی روستاها میکرد. این وظیفه مقدس او بود. نبود تا ببیند نیمقرن بعد واکسن که سهل است اینها از آب هم محروم شدهاند.
چند سال بعد که ازآنجا همراه پدر میگذاشتیم حاج مجید و اُم سليمه در خانه نبودند. مضيف همان مضيف بود خانه هم همان خانه بود. بمب نخورده بود. با همان حصارها؛ اما هیچکس آنجا نبود. پدر سر از ماشین بیرون آورده با چشم دنبال دوست قدیم زایر مجید و همسرش ام سلیمه و شاید گاومیشهایی که میدانست این موقع روز کجا باید باشند میگشت. جنگ تازه آغاز شده بود و از پدر خواسته بودند دوباره به اهواز بیاید و به ساماندهي گاومیشها كه بر اثر جنگ پراكنده شده بودند ياري برساند، هیچکس بهاندازه او در این زمینه اطلاعات نداشت. زائر مجید نبود اما اُم سليمه همان نزدیکی بود چندي دورتر بر خاک نشسته بود. داشت مويه میکرد و خاک سر و رویش را پوشانده بود. در سالهای بعد هم اُم سلیمه فقط مویه میکرد و مویه میکرد. مویهای سوزناک که تا آفاق میرفت، در تهران هم شنیده میشد چه برسد به خرمشهر ویران که تا سالها نیزههایی آهنین در خارج از شهر برای او دست به دعا برداشته بودند. مویههایش را در کوت عبدالله که هیچوقت مثل سابق نشد در هفتتپه که هیچگاه دیگر نیلوفر صحرا نشد، در کنار پل خرمشهر که هیچگاه ساخته نشد، کنار «بِرِیم» که با همان شکل یکجا به دوبی منتقل شد و پیش رفت ، در بازار کویتیها که هنوز بوی سوختن تماشاگران «گوزنها» به مشام میرسید، همهوهمه هر جا که میرفتی همه در سیطره مویههای اساطیری اُم سلیمه بود با آن کلماتی که معنایش را نمیدانستی اما عمق دردی هزارساله از لحن و آهنگش را در مییافتی.
امسال اما اُم سلیمه هم مویه را کنار گذاشت ظرفی بزرگ و فلزی به سنگینی تمام غمهایش بر دوش گرفت. پا بر این زمین همیشه مرطوب باستانی که حالا خشک شده گذاشت تا شاید به نوادگان آب برساند. زمین باستانیای که آب جاری میان دو رودش خواستگاه انسان بود و خواستگاه افسانه.
آه ای اُم سلیم، مادر بردبار، چشم بر فرزندان نابکار و تلخ گفتار و سخت رفتار خود ببند. چون چند هزار سال گذشته این همه جفا و خشم را ببخش. تردید نباید کرد زندگی زیر پای استوار تو دوباره خواهد رویید
/channel/bzyad
برای خوزستان تشنه
دکتر علیرضا مقدسی
خوزستان برای من بعیدترین جای ممکن بود، دورترین جایی که میشد رفت. وقتی در کنکور تجربی سال ١٣٧٧ یکی از همکلاسی هایم اهواز قبول شد هنوز خوزستان برایم ناشناخته بود، نقطه ای در نقشه بود هزار کیلومتر دورتر.
.
عید سال ١٣٨۶ پزشک کاروان راهیان نور بودم، مقصد خوزستان بود، سوسنگرد، دشت آزادگان، بستان، حمیدیه، شادگان، آبادان خرمشهر، شلمچه...
در روزهای اول بهار هم حتی گرم بود، در روستاهای این مسير ماشینهای کاروان ما که میگذشت بچه های خردسال با دبه های سفید به خیال آب پی ما می دویدند. تشنگی از لبهای خوزستان میبارید و این هنوز زمانی بود که خاک بر سر نمیریخت.
.
تابستان داغ سال ١٣٩٢ - طرح تخصص - روز چهارشنبه در هروله بین شادگان، خرمشهر و آبادان لاستیک ماشین ٢٠۶ ام ترکید، مثل سیارکی بی اختیار در منظومه ای ناشناس ماشین بدور خودش میچرخید و میگردید ثانیه ها کش میآمدند و مرگ هوار میکشید.
در آن چند ثانیه انگار در عسل افتاده باشی و صداها گنگ و حرکت همه چیز کند شده باشد فقط منتظر بودم صحنه سیاه شود و پرده ها بیفتد، دیگر چیزی نبینم و تمام.
صدای مهیب برخورد ماشین با پایه های بتنی تابلوی کنار ِجاده ایِ ابوعاگوله ناگهان دور چرخ زمان را از کندی درآورد و فهمیدم اگر هزارجور دیگر ماشین میچرخید زنده نبودم الا اینکه ماشین بچرخد و بچرخد و با پشت به پایه بتنی بخورد و در صندلی راننده به عقب کشیده شوم. دستهایم و پاها را تکان دادم که مطمئن شوم نخاعم سالم است، تا خودم را از ماشین بیرون بکشم روستایی عرب مهربانی بی کفش و دستار سراسیمه خودش را رسانده بود و آب آورده بود.
سال ١۴٠٠ است، خوزستان نجیبِ نجیبِ نجیب هنوز تشنگی به لبهایش ماسیده، بیش از همیشه...
http://t.me/drmoghaddasi
یادداشت روز دوشنبه صفحه آخر شرق
پوست در دعوا*
زمانی که جامعه درگیر انتخابات ریاستجمهوری و نظام پزشکی بود، حادثهای رخ داد که همه از کنار آن بیصدا گذشتند و توجه زیادی جلب نکرد؛ حادثهای که خبر از اشکالاتی بسیار عمیق در سیستم سلامت و نیز آموزش پزشکی ما میدهد. گروهی از دستیاران دوره تخصصی بیماریهای پوست در اعتراض به فعالیت پزشکان عمومی در این زمینه دست به تظاهرات خیابانی [جلوی
نظام پزشکی] زدند.
مدتهاست کار پزشکی عمومی بهعنوان شیرازه سیستم سلامت در کشور ما رو به انقراض گذاشته است. با تعرفههایی که هرساله برای ویزیت یک پزشک عمومی تعریف میشود، نهتنها امکان کار مستقل بهعنوان پزشک عمومی وجود ندارد، بلکه تمامی کار پزشکی در همه تخصصها هم که همه بر اساس ویزیت بیماران است و تعرفه آنها هم باید ضریبی از تعرفه پزشک عمومی باشد، رو به انحطاط گذاشته است. اقتصاد بسیاری از رشتههای پزشکی هم نه بر اساس ویزیت بیماران، بلکه به وسیله یک کار عملی تشخیصی یا درمانی میچرخد و اگر چنین کاری وجود نداشته باشد، آن رشته رو به تعطیلی میرود. گاه نیز شاهدیم بر سر یک کار عملی ولو نهچندان ضروری، معرکهای بین رشتههای مختلف بالا میگیرد. از سوی دیگر حضورنداشتن پزشک عمومی به معنای نبود سیستم ارجاع است. وضعیتی که صدمات بسیاری به نظام سلامت کشور وارد میکند و از اینرو است که بهخطرافتادن معیشت بخش مهمی از تحصیلکردگان در درجه بعدی اهمیت قرار میگیرد. گروهی از پزشکان عمومی که امکان ورود به دوره تخصص پیدا نمیکنند، خارج نمیروند و کار پزشکی را رها نمیکنند، جذب کارهایی مثل ترک اعتیاد میشوند و زیبایی. اشتغال پزشکان عمومی به کاری که دورترین ارتباط را به مسائل اساسی سلامت دارد، نشاندهنده یک فاجعه درکنشده ملی است. از سوی دیگر بیماریهای پوست یکی از مهمترین رشتههای بالینی است که با تمام رشتههای داخلی مرتبط است. از دیرباز متخصصان پوست جزء باسوادترین و جامعالاطرافترین طبیبانی بودند که به دشوارترین بیماریها و رنجورترین بیماران میپرداختند. اعتراض این متخصصان به مداخله پزشکان عمومی در کار زیبایی پوست یک معنایش آن است که این متخصصان هم نه از تشخیص و درمان بیماران، بلکه از کار زیبایی کسب درآمد میکنند. البته وقتی دستیاران هم به این موضوع حساسیت نشان میدهند، معنای بدتری پیدا میکند. معنایش آن است که دغدغه معیشت از همین حالا گریبان ایشان را گرفته و فراتر از آن اینکه دغدغه درآمد و معیشت مهمترین مؤلفه برای انتخاب رشته شده است. دستیاران پزشکی که در شرایطی غیراستاندارد در حال کار و بیگاری هستند و باید دغدغه اصلیشان درس و آموزشی باشد که در همه رشته ها به شکلی نامناسب دریافت میکنند، حالا بهجای سازمان نظام پزشکی و اینهمه انجمن رنگارنگ متخصصان که میتوانند باهم به گفتوگو بنشینند، درسومشق را رها کرده و راهی خیابان شدهاند. متأسفانه شرایطی برای جامعه پزشکی فراهم شده است که درآمد، معیشت و رزق و روزی مهمترین دغدغه جامعه جوان پزشکی شده است. وقتی این دغدغه جایگاهی محوری در اذهان یافت، احساس نیاز بیشتر و بیشتر و احساس اقناع هرچه کمتر و دشوارتر خواهد شد. تقصیر این جوانان نیست، چنین نمیتواند باشد. چنین چیزی را حتی به مخیله خود هم نباید راه بدهیم؛ چراکه این جوانان بهترین و برجستهترینهای کشور ما هستند و در این صورت معلوم نیست نظام آموزشی ما چه یاد میدهد و چه اخلاقیاتی را پرورش میدهد. این موضوع آخرین محصول تفکری است که سالها پیش با شعارهای مردمپسندانه شروع شد و بعدتر اقتصاد را در طب منکر شد و کوشید مشکلات عدیده اقتصاد سلامت را با این شعارهای عوامفریبانه لاپوشانی کند و حالا در شرایطی گرفتار آمده که اصلاح تعرفهها بهدلیل کاهش تدریجی کیفیت کارها و حجم بالای ویزیتها و اقدامات تشخیصی درمانی بسیار دشوار و دشوارتر شده و ادامه وضع موجود هم تنها به غلبه اقدامات غیردرمانی، رویارویی جوامع پزشکی با یکدیگر بر سرانجام آنها و تشدید بحران سلامت در کشور میانجامد.
راستی بهتر نیست جوامع پزشکی بهجای درگیرشدن با یکدیگر، هموغم و این همه احساسات خود را صرف مسائل اساسی سلامت کنند که همزمان زندگی همه پزشکان و بیش از آن توان همه مردم را میفرساید
*"پوست در بازی" داشتن اصطلاح معروفی است به معنای داشتن منافعی در کاری .
/channel/bzyad
بابک زمانی، در گفتگوی کلاب هاوسی دوشنبه های دارویی در خصوص کمبودهای دارویی و دلایل آن اظهار داشت:
▪️بعد از گذشت 40 سال از پزشکی و 30 سال از نورولوژیست بودنم، بخاطر ندارم که بیماران تا این حد به دنبال کپسول فنی توئین و قرص پیریمیدون باشند. درصد کسانی که در ایران قرص فنی توئین مصرف می کنند، درصد قابل توجهی هستند. بخش مهمی از بیماران ما که دچار لرزش هستند، سالها پیریمیدون مصرف می کنند و اگر مصرف آن قطع شود، قادر به نوشیدن یک لیوان آب هم نیستند.
▪️اینکه داروخانه ای در ترکیه برای ایران فنی توئین تامین کند، فقط یک سرشکستگی ملی است و بس.
▪️نمی دانیم در سازمان غذاودارو چطور برنامه ریزی کرده اند که یک عدد کپسول یا شربت فنی توئین در شهر تهران پیدا نمی شود.
▪️به نظر می رسد که متاسفانه کارشناسان اینقدر غرق در پیچیدگی و جزئیات هستند که دچار قطع ارتباط با واقعیت ها می شوند.
مسئولان ذی ربط باید پاسخ دهند که فایده این برنامه ریزی ها برای تامین دارو چیست که بیماران ما از نبود دارو تشنج کرده اند!
▪️معنای این همه مواردی که به پزشک معالج ارجاع داده می شود که داروی دیگری برای بیمار تجویز کنید، چیست؟ غیر این است که برنامه ریزی ها ناقص و ناکارآمد بوده است.
کمبود برخی داروها، نه تنها زندگی بیماران، بلکه زندگی من و همکاران پزشکم را مختل کرده است.
▪️ اگر برنامه ریزی ها در تامین دارو اینگونه است که دو قلم داروی اساسی که ما با آن مواجه هستیم در بازار نایاب شود، نشان می دهد که کل این برنامه ریزی ها اشکال اساسی دارد و باید در آن تامل کرد.
تصمیم گیری درباره سیستم دارویی کشور، باید نگاهی به آینده داشته باشد و جهت تامین داروهای برند یا گران در تمام بیماری ها فکری برای آن صورت بگیرد.
▪️مبنای اقتصادی و سیستم رگولاتوری بازار دارویی ما آنقدر معیوب است که ما نه اطمینانی از تامین به موقع داروهای پایه داریم و نه اینکه چشم انداز مثبتی از آینده داریم.
▪️همه از تخصیص ارز صحبت می کنند ولی سازمان غذا و دارو وظیفه دارد که با انحصار هم مبارزه کند و سیستم دارویی کشور باید این توانایی را داشته باشد که بدون فساد، اگر فردی توان پرداخت و خرید دارو را با ارز آزاد دارد، برای وی فراهم کند.
▪️وجود داروهای برند و داروهای گران قیمت با ارز آزاد هنراه با فعالیت دقیق سیستمی و نظارتی دولت، بازار انحصاری را تبدیل به بازار رقابتی می کند.
▪️دارو اتومبیل نیست که یکسری را وارد نکنیم و مردم را مجبور کنیم که با خودروهای دیگر جابجا شوند. صحبت از "سلامت" است و وجود داروهای برند برای افرادی که می توانند این داروها را تهیه کنند، با ایجاد بازار رقابتی باعث می شود که کیفیت داروهای تولید داخل نیز افزایش یابد.
/channel/bzyad
یادداشت روز دوشنبه صفحه آخر شرق
اندوه جمیله خانم
امروز صبح آقا «سیاوش» سرایدار مجتمع مسکونی ما حوصله نداشت. دیشب «حاج محمد» هم که کفشهای محله ما را تعمیر میکند، در کلبهاش را باز نکرده بود؛ اما اندوه جمیله خانم از همه پرمعناتر بود. او برخلاف بقیه راجع به اندوهش با من درددل هم کرد؛ کاری که بهندرت هموطنانش در این دیار غربت انجام میدهند؛ آنهم با یک غیر افغانستانی. جمیله خانم آنقدر که نشان میدهد، سالمند نیست؛ اما در کابل قدیم قبل از همه جنگهادر دبیرستان انگلیسی درس میداده.
از اولین مهاجران است، هنوز لباسهای زربافت افغانی میپوشد؛ هیچکدام از لباسهای جدید حریف این لباسهای زیبای او نشدهاند. سالهاست به یاری تازهآمدگان میشتابد و آنها را گاه برای ویزیت پیش این دکتر آشنا میآورد، دیروز وقتی به هنگام ویزیت آخرین میهمان کابل (دختر جوان و زیبایی که گاه بیهوده میگرید) متوجه نگاه پرسشگر من شد؛ با همان لهجه دستنخورده نالید «دیگر توانش نیست چند بار و با چند گروه باید بجنگیم».
میدانم طالبان را میگوید.
پیشرفتهای اخیر طالبان و مماشات حیرتآور بینالمللی با این گروه خشن و متعصب دوستان و همشهریان افغانستانی ما را بهشدت نگران و ناامید کرده است. اگر چند سال پیش طالبان طرفدارانی در بین مردم افغانستان داشت، در سال ١۴٠٠ اوضاع تغییر زیادی کرده است؛ سالهای حکومت طالبان تجربه تلخی برای آن سامان و درس عبرتی نهفقط برای افغانها بلکه برای همه کشورهایی بود که در خطر حکومتهای سلفی قرار داشتند. عرصه عمومی با وجود حکومت غیرسلفی حتی اگر ضعیف و پرتناقض در افغانستان رشد چشمگیری داشته است. امروز تکیه اصلی طالبان بیش از آنکه بر اعتقادات مردم افغان باشد، بر بندوبستهای سیاسی، دسترسی به منابع مالی و خشونت عریان است.
ایرانیان و افغانها یک زندگی و درد مشترک چنددهساله را تجربه کردهاند. آنها بیش از هر بنیآدم دیگری به یکدیگر حساس شدهاند. ایرانیان شاید میزبانان خیلی خوبی نبودهاند (حداقل در تعارف هم نباید چنین ادعایی بکنند). همشهریان افغان ما از بسیاری امکانات که مهاجران ایرانی در اروپا بهراحتی به آن دسترسی داشتند، محروم بودند؛ اما باید اذعان کرد جریانهای تند مهاجرستیز هم در کشور ما در میان مردم وجود نداشته است. افغانهای مهاجر در دشوارترین بحرانهای اجتماعی یاوران امین مردم ایران بودند. امانت، سختکوشی و مدارای ایشان در برابر شرایط دشواری که روزگار تحمیل کرده بود، مثالزدنی است. درد مردم افغانستان درد توده مردم ایران است؛ بنابراین دولت ایران حق ندارد ترجیح مردم افغانستان را که به دلایل پیشگفته ترجیح مردم ایران هم هست، در مناسبات خارجی خود نادیده بگیرد. به مسئله افغانستان و موضوع بازگشت به قدرت طالبان نمیتوان تنها از زاویه دید یک دولت خارجی که میتوانست در آمریکای لاتین هم باشد، نگریست و تنها به مناسبات ژئوپلیتیک تمرکز داشت و آمال و آرزوهای مردم افغان و درد و رنج روزمره آنها را نادیده گرفت. دولت و مردم ایران بیش از هر مردم دیگری پوست در بازی دارند و باید از آرمان و خواست مردم افغانستان دفاع کنند. مقابله با نیروی وحشتآور طالبان آنطور که برخی اخیرا ادعا میکنند، تنها موضوع داخلی افغانستان نیست که پیشگیری و حل آن را تنها وظیفه مردم رنجدیده آن سامان بدانیم و مبتلابه نوعی بیطرفی سودجویانه که بههیچوجه عاقبتاندیشانه نیست، شویم. جنگهای دورهای افغانستان هم بیش از آنکه افغانستانی باشند، نیابتی بودند. اندیشه طالبان با فرهنگ و آیین ایران آشتیناپذیر است و بیهوده است فکر کنیم چنین اندیشههای سلفی را مرزهای جغرافیایی محدود میکنند.
بخشهایی از مردم افغانستان نظیر تاجیکها و هزارهها هم که بیش از بقیه به ایران پناه میآورند، در مقایسه با سایر اقوام، نزدیکی مذهبی و نژادی بیشتری با مردم ایران احساس میکنند و در صورت غلبه کامل طالبان صدمات بیشتری را متحمل خواهند شد. کاش همین فردا میتوانستم چند جمله امیدوارکننده به «آقا سیاوش» تاجیک، «حاج محمد» هزاره و «جمیله خانم» که هیچگاه معلوم نشد از کدام قوم است (خودش عمدا فراموش کرده) بگویم.
/channel/bzyad
یادداشت روز چهارشنبه صفحه آخر اعتماد
داروي خارجي، داروي ايراني
درست همان زماني كه جامعه پزشكي و مردم درگير انواع و اقسام مشكلات عمومي و مشكلات سلامت هستند به ناگاه گرفتاريهاي بيدليل ديگري هم كه به نظر قابل اجتناب ميرسند بر سر راه سبز ميشوند و همهچيز را غير قابل تحملتر ميكنند. به ناگاه مورد هجوم گلايهها، پيامها، تلفنهايي قرار ميگيري كه فلان قرص پيش پا افتاده و قديمي و ارزان مثلا براي صرع يا براي لرزش، در تمام شهر حتي يك دانهاش هم پيدا نميشود و داروخانه هم بلافاصله ميگويد «خب از دكترش بپرسين به جاش چه دارويي بخوره. »
واقعيت اين است كه در اينگونه موارد به هيچوجه نميتوان دارو را ناگهان قطع و داروي ديگري جانشين آن كرد. تمام داروهاي اينچنيني بايد به تدريج قطع شده و داروي جايگزين هم بايد به تدريج اضافه شود. قابل درك نيست كه مسوولان دارويي كشور چگونه ممكن است اين نكته ساده را درنيابند و به ناگاه مثلا كپسول فني تويين يا قرص پريميدون در تمام كشور ناياب شود؟ آيا اساسا دركي از اورژانس دارويي در كشور وجود دارد ؟ از همه بدتر آنكه تمام مشكلات اقتصادي اجتماعي سلامت مثل بقيه موارد به مشكل پزشكان و اراده و خواست آنان تقليل مييابد « از دكترش بپرسين به جاش چه قرصي بخورد؟» موضوع ديگري كه بيماران و پزشكان را به همان اندازه ميآزارد اينكه داروهاي برند به نام معروف بينالمللي به ناگاه ناياب ميشوند و داروهايي كه نميدانم تا چه حد ايراني هستند با نامي شبيه به برند اصلي جاي آنها را ميگيرند .
بيماراني كه سالها شايد دهها سال است كه زندگيشان با يك داروي خاص با نام بينالمللي عجين شده به راحتي نميتوانند با كمبود آن كنار بيايند .اين داروي خاص سالها پيش تحول بزرگي در زندگي ايشان پديد آورده و تشنج و حملات غير قابل پيشبيني ايشان را كنترل كرده است. با اين دارو آنها قادر شدهاند رانندگي كرده و به زندگي معمولشان بپردازند، به كمك اين داروها قادر شدهاند سرعت قدمهايشان را بيشتر كنند، كارايي را به دستهايشان باز گردانند وكار كنند. آنها همين الان هم تاثير يك دوز نخوردن دارو را در زندگيشان احساس ميكنند.حتي اگر بر فرض دارويي كاملا مشابه همان دارو را هم بخورند تاثيرات رواني غير قابل انكار است.كما اينكه واقعا بهنظر ميرسد تفاوتهايي وجود داشته باشد. كسي كه چند ده سال روزانه چندين ساعت با اين بيماران در ارتباط باشد نميتواند به قضاوتهايي كه در مورد تفاوتهاي اين داروها اظهار ميكنند بيتفاوت باشد و آن را در نظر نگيرد. به خصوص كه از مطالعه علمياي كه پزشكان به آن اعتماد ميكنند ومستقيما اين داروها را با هم مقايسه ميكنند هم خبري نيست . تنها بايد پ........نبود وحرفها و قولهاي مسوولان دارويي كشور را از جان و دل پذيرفت . حالا اگر در يك شرايط رويايي بيمار امكان انتخاب بين داروي برند و ژنريك هر دو را داشت، ميشد اطمينان بيماران را بدون مطالعه هم جلب كرد ولي وقتي تنها با همين آن و كشك روبرو هستي هيچ كس به آن چيزي كه مجبور شده بخورد اطمينان نكرده، بلكه بسياري از مشكلات نامربوط را هم به همين دارو مرتبط ميكند يك سوال ديگر اينكه راستي چرا اين داروهاي به اصطلاح ايراني را (كه معلوم نيست چه ميزان چرخه توليد يا مواد اوليهشان داخلي است) با اسامياي شبيه به همان داروهاي خارجي با اندك تفاوت درست ميكنند يعني اگر خودشان هم مطمئن هستند كه آن برند با آن نام مرجع است و بهتر است چرا خود آن دارو را وارد نميكنند؟ واقعا معلوم نيست چرا داروهاي برند به ناگهان ناياب ميشوند؟ اگر اين موضوع به تحريمها مربوط ميشود لااقل اعلام كنند تا بيماران و پزشكان بدانند دارند بخش مهمي از مشكلات تحريم را تحمل ميكنند و به همين ميزان از اين بابت از ايشان تقدير عملي به عمل آورند اما اگر مساله سود شركتهاي ايراني است راهي بينديشند تا مشكلات و دردسرهاي روحي و جسمياي را كه با اين سود براي مردم و بيماران ايجاد ميشود به نحوي جبران كنند
/channel/bzyad
یادداشت روز چهارشنبه صفحه آخر اعتماد
گواهی گوش و چشم
دوستی که در صداقتش تردید ندارم، روایتی از واکسن کرونا تعریف کرد که دریغم آمد این گواهی گوش و چشم را به اشتراک نگذارم.
این دوست به همراه همسرش، هر دو در سنین بالای شصت و مبتلا به بیماریهای زمینهای هستند. فرزندانشان در خارج از کشور بهشدت نگران ایشان بودند و به اصرار ایشان برای تزریق واکسن کووید به کشور ارمنستان سفر کردند. آنچه از این سفر تعریف کردند عبرتآموز و دور از انتظار بود.
«در جایجای شهر ایروان آمبولانسهایی متوقف بودند که به تمام عابرین به درخواست خودشان واکسن کووید تزریق میکردند. تعداد آمبولانسها آنقدر زیاد بوده که برای تزریق هیچ نیازی بهصف وجود نداشت. ابتدا یک نفر شناسنامه یا پاسپورت را چک میکرد و شماره را یادداشت میکرد، بعد در همان خیابان جلوی آمبولانس یک پزشک فرد را معاینه مختصری میکرد و نوع واکسن را تعیین میکرد. سنین بالا سترازنکا و سایرین اسپوتنیک یا سینوفارم. هیچ پرداختی لازم نبود و هیچ سؤالی درباره دین و مذهب و ملیت پرسیده نمیشد. ظاهراً اکثر مردم واکسینه شده بودند و در شهر احتیاط و محدودیت زیادی وجود نداشت.»
دوست من که از محدودیتها و کمبودهای موجود در دسترسی به واکسن و بدتر از همه بددهنی مسئولین دارویی کشور به تنگ آمده بود، از آنهمه سهولت دسترسی و اینهمه تشویش و سروصدا برای چیزی که اینقدر پیشپاافتاده و در دسترس است در حیرت افتاده بود.
راستی چرا در کشور بزرگ ما درجایی که پایتخت این حوزه تمدنی است، جایی که مقصد آمال بسیاری از مناطق حاشیه است باید چنین موضوعی که جزو ملزومات اولیه سلامتی است اینقدر تنگ و سخت و پر از حرفوحدیث باشد؟ سالمندانی که مقررشده بود ابتدا تحت پوشش واکسن قرار بگیرند برخی هنوز حتی نوبت اول را هم دریافت نکردهاند، بسیاری هم معلوم نیست نوبت دوم را چه زمانی دریافت خواهند کرد. حتی جامعه پزشکی هم بسیار با تأخیر واکسینه شد و با این تأخیر تعداد پزشکانی که جان خود را از دست دادند کم نبود. بسیاری از مردم ما بنا بر فرهنگ مدرنشان بیش از هر جامعه دیگری خواستار واکسیناسیون هستند، اما در ابهام و اضطراب به سر میبرند و در همین حال و در کمال تعجب یک روز میشنوند آقای وزیر قول صدور واکسن میدهد، آقای سخنگو به فحاشی میکند، گروهی از رقابتهای بازاری در ورود و توزیع واکسن صحبت میکنند، برخی یک موضوع ساده سلامت را مسئلهای حیثیتی میکنند و از غرور و افتخار در تولید واکسن صحبت میکنند. واکسنی که در شرایط انحصار و عدم دسترسی آزاد به همه انواع واکسنها و بدون رقابت آزاد، هیچگاه مورد اعتماد عمیق مردم قرار نخواهد گرفت.
بله جمعیت ارمنستان بسیار کمتر از جمعیت کشور ماست؛ اما نباید از یاد برد این کشور کوچک اخیراً یک جنگ و یک بحران عمیق سیاسی را تجربه کرده و همچنین دچار نوعی تزلزل در موجودیت کشور است. ترکیه هنوز ارمنستان را ترکیه شرقی و ارمنستان، شمال ترکیه را ارمنستان غربی مینامند. بخشهایی ارمنی زبان بین ارمنستان و آذربایجان مورد مناقشه دائم این دو کشور هستند. در واقع ارمنستان با بحرانهایی ذاتی و عمیقی مواجه است که هیچکدام از آنها به این شکل در کشور ما وجود ندارد، اما هیچکدام از اینها نتوانسته بر اولویتهای سلامت در این کشور تأثیر بگذارد. معلوم نیست در غیاب دشمنانی ذاتی و در غیاب جنگ مستمر نظامی چه چیزی باعث انحراف توجه ما از اساسیترین مسائل سلامت و امنیت ملی میشود؟
/channel/bzyad
یادداشت روز دوشنبه صفحه آخر اعتماد
انتخابات، جامعه مدنی، جامعه پزشکی
دکتر بابک زمانی/
بیتردید انتخابات اخیر ریاست جمهوری یک نمره صفر بزرگ در کارنامه جامعه مدنی ایران، که جامعه پزشکی هم بخشی از آن است به شمار میآید و این موضوع مستقل از نتیجه آن میباشد.
جامعه مدنیای که هیچ نهاد مستقلی برای فعالیتهای اجتماعی در دوران قبل و بعد از انتخابات ندارد و چون خرس قطبیِ پرواری، تا چند روز قبل از انتخابات به خواب زمستانی و بهاری و تابستانی و... میرود. جامعه پزشکی هم نهادهای متعدد با نامهای گوناگون انتخابی، نیمهانتخابی و غیرانتخابی دارد، اما هیچکدام آنها تا روز انتخابات مستعجل، هیچ برنامه و درخواست روشنی برای ارائه به کاندیداها نداشتند؟ در دموکراسیهای مدرن احزاب و انجمنهای صنفی از مدتها پیش از انتخابات و اساساً مستقل از انتخابات در مورد مسائل مختلف جامعه، حتی مسائلی که ممکن است تنها ارتباط غیرمستقیم با کار سلامت یا سایر شئون کشور داشته باشد، صاحبِ نظری هستند، آن را پی گیری میکنند و درنتیجه رقابت انتخاباتی عمدتاً برای تحقق برنامههای اعلامشدهای است که مخالفان حاضر به انجام آن نشدهاند. درخواستها و شکایات جوامع پزشکی گاه حتی در تغییر دولتها تأثیر میگذارد و باعث سقوط یا اعتلای کاندیداهای مختلف میشود.
چشم بانیان و بنیانگذاران مشروطیت و مردمسالاری در صدسال گذشته و پیروان راه آنها روشن که اینهمه مؤسسات و نهادهایی که تنها بر اساس آنهاست که اعمالنظر اقشار مردم میسر میشود، تا چند روز قبل از انتخابات هیچ فعالیتی ندارند و به ناگاه همهچیز چون یک سونامی یا یک زلزله از راه میرسد. هرکس نه بر اساس عقل سلیم جمعی که خود را متعلق به آن میداند، نه از طریق کنشی که پیشاپیش عواقب مستقیم یا غیرمستقیم آنرا عقل جمعی برایش روشن کرده و نه بر اساس آهنگ موزونی که از شیپوری ناظم برمیخیزد؛ بلکه تنها بر اساس برداشتها و احساسات شخصی خود و در پاسخ به غرش مهیب و برهمزننده آن سونامی است که تصمیم میگیرد. مشروطیت و مردمسالاری بدون ابزارها و ملزومات بدیهی آن -احزاب و انجمن ها و مطبوعات جدی و مستقل نهفقط بازگشتی است به فرماسیونهای پیشینیتر، بلکه این ابزارها هم ممکن است در جهتی معکوس، با مهندسی افکار عمومی، اعمالنظر توانمندان را تسهیل هم بکنند.
سونامی انتخابات با همان سرعتی که پدید آمد فرو خواهد نشست، اینهمه تنش و احساسات که جریان یافت با رعایت قانون انتقال در سیستم اعصاب گویی از یک قطعه چهارساله میلین* مستقیماً به حدفاصل دو قطعه میلین در انتخابات چهارسال دیگر منتقل خواهد شد.
از فردا احتمالا همهچیز به روال معمول بر خواهد گشت. تحریم تنها به غر و متلک آنهم تنها در فضای مجازی تبدیل خواهد شد، جنبش پیگیر اجتماعی با خواستههایی ولو حداقلی ولی پیگیر همراه با اکراه عملی ازآنچه نپسندیدهایم پدید نخواهد آمد. آنکه رأی داد و شکست خورد هم به دنبال اصلاح برداشتهای خود از جامعهای که در آن زندگی میکند، رفتارشناسی آن و تلاش برای تشکل و تأثیر بر افراد و تدوین برنامهای منسجم برای آنها نخواهد رفت. آنکه در خلوت به پیروز ی دست یافت فقدان استراتژی و چشمانداز-همان برنامه کذایی- در جهت خیر عموم در کار خود را در سایه غنای تاکتیکهای قوی اما کوتاهمدتش نادیده خواهد گرفت و سرمست پیروزی تغییری در نگرشهای بنیادین خود نخواهد داد.
«پیروزی اراده» همواره پدیده مطلوبی نیست.
آسیاب روزمرگی، سیاهچاله فراموشی یا پیکار «اولیس»وارِ نان همه را در خود فرو خواهد برد.
راستی سنگی که سیزیف محکوم شد تا ابد به بالای کوه ببرد و هر بار دوباره سرازیر شود بیهیچ نتیجهای، هیچگاه متوقف نخواهد شد؟
* کلیه عصبها در سیستم عصبی دارای غلافی به نام میلین هستند که باعث انتقال پیام عصبی در آنها میشود. میلین دارای فواصلی است که انتقال عصبی از این فاصله تا فاصله بعد جهش میکند.
/channel/bzyad
آخرین شماره رادیو نورو
در مورد بیماری SMA و درمان های جدید آن
از نگاه دکتر بهرام حقی آشتیانی
فقر سیاسی چم وخم تغییرات را درک نمیکند خواهان تغییرات فوری ولو با هر هزینه ایست .درایت سیاسی افراد را مقهور شرایط میبیند فقر سیاسی دلایل رفتار را در نمییابد اراده افراد را عمده میکند و آن را مسیول تمام پدیده ها میداند . درایت سیاسی ضرورتا خواهان قدرت نیست درخواست مشخص را مطرح میکند میخواهد بر رفتار قدرت تاثیر بگذارد در فقر سیاسی کسی درخواست نمیکند همه تنها خواهان قدرتند بعدا بهترین تصمیم را خواهند گرفت. قول میدهند ! ! .
/channel/bzyad
ما وافغانستان
وقایع سرسام آور افغانستان برای مردم و دولت ایران که خود درگیر مسائل عدیده و بحران های شکننده ای هستند مسائل زیادی می آفریند و سوالات زیادی هست که درارتباط با وظایف پیش روی خود باید پاسخ بدهند
⁃ ارتباط دولت ها با یکدیگر قطع نظر از عقاید و شیوه های حکومتشان نمیتواند تابعی از اختلاف نظر با آن گروه هنگامی که در قدرت نبود باشد هزاران کیلومتر مرز مشترک، صدها هزار یا شاید میلیونها نفری که دارای ارتباطات در دوسوی مرز هستند و ایرانیانی که منافعی در داخل افغانستان دارند دولت را موظف میسازد که دردرجه اول با چنین لویتان نوظهوری هم ارتباط دیپلماتیک متعارف با تمام الزاماتش داشته باشد. وقتی کشورهایی در مناطق دیگر دنیا با اختلاف نظر های ایدئولوژیک بیشتر مثل آمریکا و چین و ژاپن چنین میکنند جامعه مدنی ایران نباید از دولت خود خواستار قطع ارتباط بشود یا از این ارتباط به عنوان بهانه ای در مناقشات قدیمی خود با دولت استفاده کند حتی روایی نقد دولت برای مذاکره با طالبان اپوزیسیون هم که شاید زمانی وجود داشت دیگر وجود ندارد
⁃ جامعه مدنی ایران علیرغم سال ها تنگی و سختی از جانب حکومت توانسته رشد و تبلور زیادی پیدا کند و اندکی سیاست بیاموزد. جامعه مدنی ایران نبرد جامعه مدنی افغانستان با بخش عقب مانده و فناتیک این کشور را به نوعی نبرد خود میداند و باید از هر تلاشی در دفاع از این جامعه فرو گذار نکند حمایت معنوی توسط هنرمندان و روشنفکران ایران که سالهاست نزدیک ترین ارتباط را با روشنفکران و هنرمندان افغانستان دارند اهمیت بسیار زیادی دارد بعلاوه مجامع مستقل باید از هر حرکتی در جهت حمایت از جامعه مدنی افغانستان حمایت کنند تنها در صورت وجود چنین جنبشی در میان مردم ایران است که دولت فعلی ایران مجبور به حمایت از جامعه مدنی افغانستان که شاید به تمامی مورد پسند او نباشد میگردد
⁃ بارها گفته میشود که این طالبان آن طالبان قدیم نیست این صحیح اما هیچ کس توجه نمیکند که جامعه مدنی افغانستان هم آن جامعه مدنی بیست سال پیش نیست. بسیاری از جوانان کابل و هرات به زحمت سختگیری های طالبان قدیم را به یاد می آورند. سال ها تبعید و تفکر به طالبان آموخته است که اگر بدنبال آرمان های سختگیرانه و بدوی خود میباشد دلیلی ندارد که در برخی مسائل دیگر کوتاه نیایید یا در تحقق آرمان های خود صبور نباشد. نمونه موفق و آشکار کوتاه آمدن در هرچیزی بجز اجرای شریعت ، عربستان سعودی است. بنابراین طالبان جدید تنها دزدی با چراغ است در اجرای همان توهمات سابق ربوتی است مسلح به سپر آهنین و پیشرفته ترین سلاح ها و تدابیر اما با همان مغز در اصول . اما این بار با جامعه ای بدوی که در مقابله به شوروی تنها پختگی نظامی و نه فرهنگی به دست آورده بود روبرو نیست این بار کار تسخیر یا تسلیم شهرها به آسانی صورت گرفت اما حکومت کردن به همان سادگی قدیم نخواهد بود. جامعه مدنی افغانستان با خیل روشنفکران و هنرمندان که آثاری بدیع و به یاد ماندنی برجا گذاشته اند و انجمن ها و نمایشگاه ها و تماشاخانه های متعدد ممکن است توان مقابله نظامی با همنشینان ماموت ها و کشتی اشباح ( به گفته شمس لنگرودی) را نداشته باشد اما غلبه کامل بر آن هم بر حتی امکان پذیر نخواهد بود. بایدن هم در آخرین اظهارات خود ضعف نظامی جامعه مدنی را تقصیر او برشمرد سوای تناقضی که در این اظهار وجود دارد معلوم نیست اگر توطئه ها بین المللی و خیانت های داخلی نبود این گزاره تا چه حد صحیح در می آمد ؟ اما واقعیت تجربه شده نشان میدهد که حضور جامعه مدنی قوی با در خواست های منطقی و مسالمت آمیز با عث انشقاق های مکرر و مکرر و گاه خون آلود در حکومت خواهد شد. به احتمال زیاد هسته سخت طالبان اجازه تحدید نظر در اصول را نخواهد داد چرا که هر کوتاه آمدنی را اولین دومینوی سقوط خواهد دید . و این هر چه بیشتر و بیشتر به تقلیل تعداد حکومتگران و رویای یک دستی خواهد انجامید. آرزوی حکومت یکدست افراطی رویایی است که در هیچ کجای دنیا جز با کابوس تعبیر نخواهد شد.جامعه مدنی نه با توپ و تانک که با اقتدار منطقی و معنوی خود باعث انشعابات و چند دستگی ممتد در این هسته ظاهرا منسجم خواهد شد
⁃ سوال مهم در برابر جامعه مدنی و دولت ایران آن است که چه سیاستی را باید در حمایت از مردم افغانستان و جامعه مدنی افغانستان پیش بگیرد و اینکه مردم ایران چه درخواستی برای این حمایت باید از دولت خود ( هر که هست و به هر طریق انتخاب شده) داشته باشند اینکه خود ایران یکی از مهم ترین کشور های مهاجر پرور است تغییری در این وظیفه ایجاد نمیکند. حمایت از مردم افغانستان منحصر به پذیرش مهاجران نیست اما حمایت و پذیرش مهاجران هم باید تابع سیستم و برنامه ای باشد و جامعه مدنی ایران باید در این مورد درخواست هایی داشته باشد.
متن نامه استعفای آقای دکتر ملکزاده، معاون سابق وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی
آقای دکتر نمکی
وزیر محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشکی
با سلام و احترام
بدین وسیله مراتب استعفای خود از مسوولیت معاونت تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت را به دلایل زیر اعلام میدارم:
مدیریت بسیار غلط و پرنقص در پاندمی کرونا که بهدلیل عدم مشورت و توجه شما به توصیهها و هشدارهای متخصصان و محققان نظام سلامت؛ موجب تلفات انسانی بسیار در ایران شده است و در عین حال مدعی درس «مدیریت بحران کرونا» دادن به سایر کشورها هستید.
اظهارات غیرعلمی و ناشی از شتابزدگی جناب عالی در مورد تولید واکسن ایرانی کرونا که هنوز در حال طی مراحل اولیه بوده و شما مدعی معرکه گرفتن برای تولید آن شدهاید.
ادعاهای بیاساس جنابعالی و سازمان غذا و دارو در خصوص موثر بودن داروهای گیاهی که به اعتقاد اینجانب بدون هیچ مبنای علمی و پژوهشی و مطالعات بالینی کافی صورت گرفته و همچنین دفاع و اقدام جنابعالی از ادغام طب سنتی در نظام شبکه بهداشت و درمان کشور که میتواند شبکه بهداشت و درمان ایران را ناپایدار و در درازمدت تضعیف کرده و مردم را از حقوق خود در بهرهمندی از درمانهای پیشرفته پزشکی مدرن محروم سازد.
عدم درک درست شما از تحقیق و پژوهش و اهمیت آن و نیز نادیده گرفتن تمام فعالیتهای علمی و پژوهشی.
دکتر رضا ملکزاده
استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران
۲۹ خرداد ۱۳۹۹
/channel/bzyad
یادداشت دیماه ٩٩ من در اعتماد
۲۵۰۰ و دو نفر
هفته گذشته دوهزار وپانصد نفر از پزشکان در موضعی که عمیقا مربوط به دانش و تحقیق با کمترین ارتباط با سیاست میشود نامه ای را امضا و انتشار دادند .
اینکه موضوع چه بود و حقیقت چیست موضوع این یادداشت نیست .مهم تر از محتوا نکات دیگری وجود دارد که باید به آنها دقت کرد
◦ -مهم تر از همه ترکیب امضا کنندگان نامه است نامه ای که برخی از بنیانگذاران سیستم سلامت کشور را در کنار حسین روازاده کسی که اظهارات غیر علمی و مخالفتش با واکسیناسیون مشهور خاص و عام و باعث تمسخر در همه فضاهای مجازی است نام میبرد این باعث تاسف بسیار است آیا نوعی توهین به بزرگان سلامت کشور نیست ؟
◦ سوال بعدی آن است که آیا تعداد قابل توجه پزشکان امضا کننده چیزی را ثابت میکند ؟ آیا دانش میتواند موضوع رای گیری قرار بگیرد ؟ آیا اقلیتی منزوی تر از گالیله زمانی که با زبان استعفار میکرد اما با پا گردی زمین را تاکید میکرد وجود داشته است ؟
◦ اساسا آیا واقعا ۲۵۰۰ نفر بودند؟ آیا ٢۵٠٠ پزشک در میان نزدیک دویست هزار پزشکی که تاکنون شماره نظام پزشکی گرفته اند رقم بالایی است ؟ بعلاوه این چه بیانیه” علمی” است که اکثریت امضا کنندگان آن گرایش "سیاسی" خاصی دارند ؟
◦ امضا کنندگان که صاحب عقیده ای در یکی از مسایل علمی مهم سلامت در کشور هستند آیا بخت خود را برای تاثیر بر جامعه پزشکی از طریق نهاد های رسمی آن هم آزموده اند ؟ چرا بجای مجمع انجمن های پزشکی ایران که شامل نمایندگان منتخب بیش از ۱۸۰ انجمن علمی پزشکی ایران است یا سازمان نظام پزشکی که منتخب مستقیم جامعه پزشکی است تعدادی پزشک از اقشار مختلف ولی با گرایشی خاص بیانیه را امضا کرده اند ؟
◦ برخی از امضا کنندگان از معمار های اصلی سیستم سلامت در کشور هستند اگر این اساتید به نهادهای رسمی سلامت بر ساخته خودشان اعتماد ندارند تکلیف بقیه مردم چیست ؟
◦ راستی آیا متوجه نمیشوند اقبال به بیانیه ها یی با امضا ها ی افراد ناشی از کوتاه دستی نویسندگانشان و بغض های فروخورده ایست که راه دیگری جز بیانیه برایشان نمانده است ؟ چگونه است که کسانی دارای تریبون ها و اهرم های متعدد از فرمت بیانیه هم نمیگذرند ؟ بیانیه تنها یک قالب است آنچه باعث توجه است محتوی و امضا کنندگانند
◦ اساتید امضا کننده که هرکدام در مناصب مهمی صاحب مسیولیت و نفوذ هستند آیا نمیتوانند هر موضوعی را در نهادهای رسمی کشور و جامعه پزشکی به بحث بگذارند و بیطرفانه و ریش سپیدانه به مشاهده بنشینند تا خروجی بحث که در آن صورت حاوی حقایقی خواهد بود تاثیری عملی بر جای بگذارد ؟
/channel/bzyad
یادداشت روز دوشنبه صفحه آخر شرق
نظام پزشکی، مرداد ۶۵
در تابستان سال ١٣۶۵ در چنین روزهایی، دولت وقت لایحهای درباره اهداف و اختیارات سازمان نظام پزشکی به مجلس ارائه کرد که بهطور تلویحی حقوق صنفی جامعه پزشکی را تحتالشعاع مصالح اجتماعی قرار میداد. در این لایحه درباره تعرفههای پزشکی تنها به سازمان این اختیار داده شده بود که بر تعرفههای وضعشده نظارت کند. از سویی نیز موضوع حمایت سازمان از حقوق جامعه پزشکی به چند کلمه در انتهای بندهای متعدد لایحه و مواردی مانند ارتقای شعائر و حقوق بیماران تقلیل داده شده بود. آشکار بود که ارتباط مصالح سلامت کشور با مسائل صنفی پزشکان درک نمیشود. بهوضوح مشخص بود که وظایف سازمان و جامعه پزشکی بر اختیارات آنها پیشی میگیرد. سازمان نظام پزشکی که تا آن زمان بهعنوان سازمان صنفی پزشکان مورد احترام حکومت و جامعه قرار داشت، از این لایحه عدم استقلال جامعه پزشکی را برداشت میکرد و به آن معترض بود. در جلسه بررسی لایحه، «رهبریاملشی» نماینده رودسر حتی به وجود کلمه استقلال نظام پزشکی معترض بود، اما «موحدیساوجی» نماینده ساوه با او به مخالفت برخاست و صراحتا هشدار داد که اگر میخواهید سازمان را به دولت وابسته کنید با حذف این کلمه به مقصود خود نمیرسید. جو غالب ظاهرا به ضرر استقلال سازمان بود، اما حذف کلمه استقلال به تصویب نرسید. وزیر بهداشت وقت نیز گفت «ما با استقلال سازمان موافقیم ولی با خودمختاری آن مخالفیم». هیچ توضیحی هم درباره تفاوت معنای «استقلال» و «خودمختاری» ارائه نداد. حالا 35 سال است که مشکلات جامعه پزشکی همچنان به تعریف همین تفاوتها وابسته شده است.
باید پذیرفت که نگرانی سازمان نظام پزشکی از دولتیشدن این سازمان و تأثیرات منفی آن بر سیستم سلامت کشور پربیراه نبوده است. از سویی نیز در بحبوحه جنگ تحمیلی، دولت روش اداره متمرکز و کنترل هر چیز در دست خود را مطمئنتر میدانست، بهویژه در موضوع مهمی مثل سلامت. شاید همان موقع مسئولان دولت و وزارت بهداشت در خواب هم نمیدیدند که
30 سال پس از پایان جنگ همچنان همان مقررات جنگی و اردوگاهی در سیستم سلامت کشور ساری و جاری باشد.
سازمان نظام پزشکی در آن زمان در جامعهای با مختصات محدودتر و بدون تغییرات سیاسی و اجتماعی قابل توجه پدید آمده و بالیده بود و مثل دیگر اقشار کشور دچار فقر سیاسی مزمنی بود که تاریخ نشان داد از رویدادها هم درس نمیگیرد و هر روز از این حیث فقیرتر میشود. سازمان، بدون درنظرگرفتن قوانین بینالمللی اعتصاب پزشکان اعلام اعتصاب کرد و تبعات این اعتصاب و نحوه برخورد با آن منعی دائمی شد برای پیگیری درخواست «قانون اعتصاب» از جانب پزشکان. و بدون توجه به این نکته که بدون قانون اعتصاب و بدون رعایت کدهایی که سلامت جامعه را به خطر نمیاندازد، اعتصاب پزشکان امکانپذیر نیست. دولت که بهدلیل شرایط جنگ خود را از نظر اخلاقی محق میدانست و بهعلاوه این موقعیت را فرصتی مناسب برای پیشبردن برنامهریزی متمرکز (که ایده آن زمان مسئولان بود) و گرفتن ژستی پوپولیستی در مقابله با «این دکترها» در انظار عمومی میدید، به شدیدترین وجه ممکن واکنش نشان داد؛ واکنشی که پزشکان هم انتظار آن را نداشتند. دکتر حفیظی و بسیاری دیگر تبعید شدند. کادر وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکی تغییرات زیادی کردند و تأثیراتی عمیق به شکل بروز تابوهایی ناگفتنی بر جای گذاشته شد. اکثر اعضای جامعه پزشکی تا همان زمان هم در میانه بحرانهای متأثر از شرایط انقلاب و جنگ، مردم را تنها نگذاشته بودند، با میل و رضای خود طبق برنامهای تنظیمی بهطور مرتب و بدون دریافت وجهی در جبهههای جنگ حضور پیدا میکردند. حتی رئیس تبعیدی سازمان، دکتر حفیظی نیز فرزند بزرگ خود را در راه دفاع از میهن در آبهای خلیج فارس از دست داده بود. گرچه برخی پزشکان منافع اقتصادی را هم دنبال میکردند اما استادان بزرگی مثل دکتر حفیظی و بسیاری دیگر تنها و تنها دغدغهشان خطرات عدم استقلال جامعه پزشکی برای سیستم سلامت کشور بود. گویی آنچه را در سالهای بعد رخ داد، در خشت خام میدیدند. گرچه نمیتوان درباره واقعهای تاریخی مانند ماجرای نظام پزشکی تابستان ١٣۶۵ بهسادگی قضاوت کرد و در له یا علیه یکی از طرفین حکمی صادر کرد، اما آنچه بدیهی به نظر میرسد این نکته است که بدون واکاوی این واقعه و یک «نقطه سر خط» بزرگ و بدون نگاهی به گذشته بهعنوان چراغ راه آینده، تغییرات در سازمان و هیئتمدیره آن در دورههای مختلف راه به جایی نخواهند برد.
/channel/bzyad
یادداشت روز سه شنبه صفحه آخر اعتماد
درباره نتایج انتخابات نظام پزشكي
بابك زماني
چند روز پيش نتايج انتخابات نظام پزشكي اعلام شد. البته بايد به انتخابشدگان تبريك گفت و براي آنها آرزوي موفقيت كرد؛ اما با اين ترتيب و با اين تركيب به موفقيت سازمان در آينده نبايد خيلي دل بست و نبايد خيلي اميدوار بود. نه به اين خاطر كه برگزيدگان خصوصيات مثبت كمي دارند، برعكس، من اكثر اين برگزيدگان تهران را سالهاست از نزديك ميشناسم، اكثرا از پزشكان برجسته و شناخته شده كشور هستند؛ اما موضوع اين است كه برنامه و سيستم مثل هر جاي ديگري نقشي بسيار مهمتر از فرد ايفا ميكند. يك سيستم درست ميتواند فردي متوسط را ارتقا دهد و يك سيستم منحط ميتواند تواناييهاي برجستهترين افراد را زايل كند يا حتي باعث رشد رذيلانهترين خصايص در آنها شود.
يك نگاه اجمالي به انتخابشدگان تهران كافي است كه دريابيد هيچكدام از آنها هيچ برنامه مشتركي را پيشتر با ساير برگزيدگان منتشر نكردهاند. هيچكدام از برگزيدگان هيچ برنامه انفرادي هم نداشتهاند. احتمالا هيچكدام از برگزيدگان هيچگونه آشنايي قبلي با يكديگر نداشتهاند و نهتنها اين، بلكه به نظر ميرسد تفكرات و عقايد ايشان نيز با هم متفاوت يا حداقل نامشخص و مبهم است. البته بايد گفت فقدان برنامه را نبايد تنها خطاي منتخبين دانست. اساسا ملزومات تنظيم برنامه در كشور ما وجود نداشته است. انجمنهاي علمي و صنفي مرتبط با كار سلامت هيچ برنامهريزي خاصي براي نظام پزشكي نداشتند، احزاب كمرنگ موجود هم هيچ بيانيهاي حاوي اهداف و درخواستهايشان انتشار ندادهاند. برگزيدگان، نمايندگان جريانات خاصي با اهداف و برنامههاي خاص نيستند. بلکه نوعی انتخاب فردی میباشند. كار به جايي رسيده كه مستقل بودن از احزاب و گروهها نوعي افتخار به حساب ميآيد!
سازمان نظام پزشكي به عنوان سازمان صنفي پزشكان وظايفي برعهده دارد كه بهقدر كفايت پيچيده و حساس هستند بعلاوه وقتي كه درنظر بگيريم اين سازمان سه وجهي است و همزمان ارتباط و اختيارات دولتي هم دارد و در عين حال قرار است منافع مردم در كار سلامت را هم نمايندگي كند متوجه پيچيدگيهاي باز هم افزونتري ميشويم؛ بنابراين اصلاح امور کار آسانی که از عهده "افرادی"بدون پشتوانه تئوریک جمعی بر آید نیست.ابتدا نياز به تصويري روشن از سيستم سلامت كشور داريم تا به كمك آن بتوانيم راهكارهايي مناسب براي مقابله با مشكلات پزشكان و سلامت پيدا كنيم. بيترديد اينيك فعاليت تئوريك جمعي است كه از توان يك نفر خارج است و بايد مدتي هم روي آن كار شده و به محك تجربه هم سپرده شده باشد. به علاوه اين تصورات مطلق نيستند و گروههاي مختلف پزشكان و مردم از زواياي مختلف ممكن است نظرات متفاوتي در مورد آنها داشته باشند كه سازمان نظام پزشكي محل تضارب اين آراي متفاوت خواهد بود. وقتي كه سنتي براي شكلگيري اين نظرات در احزاب و انجمنها وجود نداشته، وقتي ردصلاحيت گسترده حداقل امكان هماهنگي را زايل كرده و ميكند، وقتيكه سالهاست سازمان نظام پزشكي از تصميمگيريهاي مهم سلامت در عمل بركنار مانده وظيفه برگزيدگان جديد پيش از هر تصميمي، تاسيس ساز و كارهاي مناسب براي تصميمسازي است. همه اينها بدون حضور جامعه پزشكي و بدون تكيه بر اين تنها منشا قدرت سازمان به جايي نخواهد رسيد.وظیفه ای دشوار که امکان به سامان رسیدن آن اندک است.
اما موفق باشید
/channel/bzyad
🎧 در این قسمت *رادیونورو*
شنوای انواع سندرم های بالینی ، چالش های تشخیصی و درمان *آنسفالیت اتوایمیون*
با چاشنی هنر و نورولوژی،
همراه با دکتر فهیمه حاجی آخوندی باشید .
و
پارت جدید پادکست رادیونورو :
مرور جدیدترین اخبار دنیای نورولوژی🗞
https://anchor.fm/Radio_neuro/episodes/Radioneuro-Autoimmune-encephalitis-e14r902
یادداشت روز سه شنبه صفحه آخر اعتماد
نظام پزشكي و نسخه الكترونيك
وقتيكه در يادداشتهاي پيشين به لزوم تغيير نگرش كلي در سازمان نظام پزشكي اشاره كردم، بسياري ميپرسيدند مقصود چيست و مصداق كدام است؟ خوشبختانه ماجراي الكترونيك كردن نسخه پزشكان مثالي است كه با اشاره به آن ميتوان برخورد مناسب يا برخورد موردنظر حقير را بهخوبي توضيح داد.ثبت پرونده بيمار و بهاصطلاح كدگذاري براي هر بيماري و هر اقدام درماني در نظامهاي پيشرفته سلامت كار دشوار پيچيده و تكنولوژيكي است كه در همه كنگرهها و سمينارهاي پزشكي اساتيد و انجمنهاي علمي وقت زيادي صرف آموزش آن ميكنند. در جهان پيشرفته كه ارزش اين جزييات را درك ميكنند، بخشي از وقت مشاورات و معاينات پزشكي به اين موضوع اختصاص دارد و بخشي از تعرفههاي تخصصي هم كه بين پرداختكنندگان (مثلا موسسات بيمه) و بيمارستانها مبادله ميشود (رقمي حدود ١٠٠ تا ٢٠٠ دلار براي يك ويزيت تخصصي استاندارد نوبت اول) براي همين ثبت علايم است. در كشور ما ارزش ويزيت و تصميمگيري و صحبت با بيمار و به تبع آن ثبت و كدگذاري بههيچوجه شناختهشده نيست. سالهاست در كشور ما نرخ ويزيت در پايينترين سطح دنيا نگه داشته شده است. درحالي كه سادهلوحانه وانمود ميشد سلامت ارزان براي مردم فراهم شده! پايههاي سلامت در كشور دچار تزلزل جدي شد. كار پزشكي به معناي معاينه و تشخيص و نسخهنويسي تعطيل شد. معيشت و درآمد محدود به كارهاي عملي شد و شغل پزشكي عمومي به عنوان شيرازه تمام طب و محور سيستم ارجاع رو به انقراض گذاشت. نسخهنويساني كه هيچ كار عملياي نداشتند چارهاي جز آن نداشتند كه تعداد زيادي بيمار بسيار بيشتر از استانداردهاي علمي ويزيت كنند. يك ويزيت استاندارد به كل فراموش شد. همه به آنچه ميديدند عادت كردند. در چنين بلبشوي عادت شدهاي است كه ناگاه وزارت بهداشت اعلام ميكند بايد همه نسخهها الكترونيكي و از طريق كامپيوتر و اينترنت نوشته شوند. سازمان نظام پزشكي در برابر اين تصميم واكنش خاصي نشان نميدهد يا حداكثر خطاب به مسوولان انتقادهايي را مطرح ميكند و اين در حالي است كه در ابتدا نوشتن نسخه الكترونيك اجباري نبود.سازمان نظام پزشكي در اين مورد به خصوص ميتوانست ابتدا نظر گروههاي مختلف پزشكي را در اين زمينه بخواهد و در مراحل بعد از گروههاي مختلف بخواهد در واكنش به اين موضوع چه روشهايي را پيش بگيرند. مثلا ميتوانست از پزشكاني كه كارهاي عملي پيچيده و پيشرفته و حساس با هزينه بالا انجام ميدهند بخواهد با سيستم نسخه الكترونيك همكاري كنند، از پزشكان متخصص بخواهد پيششرطها و درخواستهاي خود را براي همكاري با نسخه الكترونيك اعلام كنند و آن را پيگيري كنند. ميتوانست با نظر انجمن پزشكان عمومي و انجمنهاي متخصصين نسخهنويس اعلام كند با تعرفههاي موجود كه بهشدت غيرواقعي و كمتر از روستاهاي عقبماندهترين كشورهاي مجاور است امكان نسخهنويسي الكترونيكي وجود ندارد و براي تعيين شرايط و تعرفههاي لازم از سوي انجمنهاي مختلف با سازمانهاي بيمهگر وارد تعامل شود؛ تعرفههايي كه براي رشتههاي مختلف بايد متفاوت باشد.و مهم تر از همه اعلام کند تا دستیاران تخصصی تماما مشمول قوانین استخدام نگردند نسخه الکترونیک نخواهند نوشت.اين يك نمونه از راههايي بود كه ميتوانست خود را در عمل سازمان پزشكان نشان دهد و نهتنها اعتماد ايشان را جلب كند بلكه به تصميمگيران اين پيام را برساند كه ازاينپس براي تصميمگيري در مورد مسائل سلامت با سازماني طرف هستند كه پشتگرم به بيش از صد هزار پزشك است و بدون جلب حمايت اين سازمان هيچ تصميمي در ميان پزشكان مقبوليت نخواهد يافت و به اجرا درنخواهد آمد. آري مشاركت اجتماعي راهي است دشوار و پرهزينه بسيار فراتر از متلكهاي تكتك پزشكان در فضاي مجازي و بيانيههاي آتشين رييس سازمان، دشوارترين جنبه اين راه هم اين است كه آموختني هم هست.
/channel/bzyad
یادداشت روز چهارشنبه صفحه آخر اعتماد
انتخابات نظام پزشکی و ضرورت تغییر نگرش
انتخابات نظام پزشکی دو روز دیگر در حالی برگزار میشود که همین فضای محدودشده انتخابات هم قادر نبوده است در رویکردهای اساسی جامعه پزشکی و سازمانهای او و نحوه تعامل اجتماعی این سازمانها کوچکترین تغییری ایجاد کند. اولین رویکرد این است که گویا با انتخاب افرادی برای هیئتمدیره سازمان یا برای هر نهاد دیگری قرار است همهچیز در غیاب ما به سامان مناسب برسد و پس از این دیگر هیچ نیازی به مداخله مسئولانه و احیاناً پرهزینه ما نخواهد بود و ازاینرو اولاً خصوصیات مثبت افراد بسیار مهم است ثانیاً در صورت عدم وجود افراد مناسب امکان بهبودی وجود ندارد و میتوان قید شرکت در انتخابات را هم زد.
واقعیت این است که توان افراد برای ایجاد تغییرات مثبت، محدود و وابسته به شرایط است اما تخریب و تغییرات منفی هیچ حدی ندارند و در هر شرایطی امکانپذیر است. روند دورههای اخیر که یکسره به سمت بدتر شدن بوده است تأییدی است بر این مدعا. بخصوص که این بدترشدن نه به چشم آمده و نه طبعاً تلاشی برای مقابله با آن صورت گرفته است. توهم بهبودی و انتظار بهروزی در شرایطی که امکان آن با نحوه کار و فعالیت سازمان موجود نبود، مانع برنامهریزی عملی برای جلوگیری از تخریبِ بیشتر بوده است. اگر راه و چارهای برای جلوگیری از بدتر شدن اندیشیده شود و با موفقیت به عمل درآید میتوان در آینده در مورد راههای بهبودی هم اندیشید وگرنه خیر! بنابراین برای اجتناب از روند محتوم بدتر شدن است که باید در این انتخابات شرکت کرد و افرادی را بر دیگری ترجیح داد؛ ولو دایره نفوذ این افراد هم محدود باشد. با این قدر و این ذره انتظار است که راه بر ای فعالیتهای مستمر صنفی دیگر باز میماند.
رویکرد دیگر که شاید اهمیت بیشتری داشته باشد آن است که جامعه پزشکی و سازمانهای آن، که مانند سایر سازمانهای جامعه مدنی کشور ما دچار فقر سیاست هستند، فقط از نگاه و از زاویه دید مسئولین بالادست به وقایع مینگرند، آنها را نقد میکنند، به آنها توصیه میکنند، هشدار میدهند و حداکثر با بیانیههایی تند و شدیداللحن آنها را به باد اعتراض میگیرند. به جامعهای که سازمان صنفی آن محسوب میشوند راهکار ارائه نمیدهند و عرصه عمومی را از نتایج برخی سیاستها در عمل آگاه نمیکنند. مثلاً اطلاع نمیدهند که چه بخشهایی همین امروز به تعطیل کشیده شده و در آینده چه بخشهایی مستقل از خواست افراد تعطیل خواهد شد. به جامعه پزشکی رهنمود داده نمیشود که تا کجا تاب بیاورند و چگونه و با چه وسیلهای صدای خوردن کفگیر به ته تشت را به گوش جامعه برسانند. در این نوع رویکرد، جهان عرصه یکهتازی مسئولین و ارادههای آنهاست. فقط باید موفق شوید ایشان را قانع کنید و راه را نشانشان بدهید. سازمان نظام پزشکی اگر بخواهد محلی از اعراب داشته باشد باید بتواند بهعنوان یک نیروی مستقل با کنش و واکنش خود در عمل بر تصمیمات بالادستی مؤثر افتد و برای این کار چارهای نخواهد داشت جز آنکه بر نیروی جامعه پزشکی متکی باشد و برای این کار باید بتواند صدای جامعه پزشکی شود. یعنی ابتدا جامعه پزشکی را مخاطب قرار داده و برای رفتارهای این جامعه در برابر مسائل مختلف اجتماعی که مربوط بهسلامت میشوند رهنمود بدهد. با شاخکهای خود احساسات جامعه پزشکی، مصالح و منافع او در تحقق بهترین کیفیات سلامت را درک کند، بسیاری از واکنشهایی را که هماکنون هم وجود دارند منعکس کند و از جامعه پزشکی بخواهد چگونه بهطور جمعی واکنش نشان دهند. کافی است چنین نیرویی در عرصه اجتماعی حضور خود را نشان دهد تا معلوم شود تا چه حد میتواند موثر واقع شود.
آیا منتخبین جدید اهمیت این تغییر نگرش کلی، بهاصطلاح پارادایم شیفت، را درک خواهند کرد؟ یا عاملین سختگیریهای جدید در تائید صلاحیتها به هدف خود یعنی اجتناب از چنین رویکردهایی دست خواهند یافت؟
/channel/bzyad
به مناسبت ٢١ تیر سومین سالگرد مرگ عباس آمبر انتظام
ياد مانده هاي بزرگان
عباس اميرانتظام
بسيار مهربان بود .نرم اهسته و با صدايي كوتاه صحبت ميكرد .اگر چيزي ميگفتي ، حتي اگر بنابررسم رايجمان به ميانه حرفش پريده بودي تا به اخر و با دقت گوش ميداد بعد از خاتمه گفته هايتان، باز هم مكث ميكرد تا به حرف شما دقت كرده باشد .پس از يك مكالمه مختصر ديگر وسط حرفش نميپريديد . .علت ملاقات ما دردها و ازردگي هاي عميقي بود كه مشكلات واقعا موجود جسماني به تمامي انها را توجيه نميكرد . شكوه ها هم از جنس ديگري بود برخلاف بسياري از ما كه از مشكلات و مصايب بيرون شروع ميكنيم و بعد معلوم ميشود مصايب چندان مهمي هم نبوده اند او نه از مصايب و جفاهاي اساطيري چند ده ساله اي كه ميدانستم واقعا وجود داشته اند بلكه تنها و تنها از خودش و تحمل خودش ميگفت از دردهاي پيچيده و مبهمي كه شبانه روز اورا مي ازرد ، دردهايي حاصل عبور ان صليب رنج از لابيرنت ذهني فرهمند صادق و بي غبار .
راستش تا پيش از انكه اول بار عباس امير انتظام را در مطب ببينم بر اين گمان بودم كه او هم از رفتگان كاروان دهه شصت بوده است .
اورا از أوائل انقلاب به خوبي به ياد مي أوردم . شكل و شمايل و منش و رفتار أو به شدت با حال و هوا و جو روزگار در تضاد بود. سلبريتي هاي ان زمان شلوار سربازي و پيراهن چيني ميپوشيدند و فرش فرمز خيابان هاي تهران ميزبان كفش هاي كتاني و پوتين هاي سربازي بود اما او با قد بلند ،هيكل چهارشانه و چهره و لباس هايي شبيه هنرپيشه هاي امريكايي و البته سنجاق كراوات، الگويي أيده ال براي جوانان چهار سال پيش تر از ان بود . حالا مغازه هاي پرفروش شهر مانكن هاي ديگري پشت ويترين گذاشته بودند و حالا او در واقع الگويي بود كه همه ميكوشيدند از ان تبري بجويند. بي ترديد اين ظاهر و رفتار در مصايبي كه او دو دهسال بعد ، از سرگذراند بي تاثير نبود .
از همان اولين باري كه من عباس أمير انتظام را ملاقات و معاينه كردم تا امروز چالشي كه دغدغه ذهني مرا تشكيل ميداد قضاوت درباره او نبود .قضاوت درباره محكوم كنندگان او هم نبود .قضاوت در اين باره بود كه راستي خود من در فضاي ان روز چه مي انديشيدم و رفتار اخلاقي خود من در ان زمان و مهم تر از ان حالا درربرابر چنين پديده اي چه بايد باشد؟ . عباس امير انتظام یک چالش اخلاقی است او قرباني جو و نگاهي بود كه ان زمان بر ذهنيت بسیاری از مردم چيرگي داشت . اكنون قضاوت درباره او دشوار نيست اما شايد قضاوت درياره كسان دیگری كه ذهنيت امروز ما ان ها را محكوم ميكند و بسياري از ما دانسته ونادانسته، بي هيچ محكمه و مدركي محکومشان میکنیم آنقدر آسان نباشد . بسياري از قضاوت هاي امروز ما هم دورادور دلايلي بهتر از تاثير برق سنجاق كراوات! و نگاه موذي ! و چهره امريكايي، ندارند . اسان نيست اما بايد بكوشيم در هر حال حكمي پيشاپيش براي هيچ كس در ذهن خود -حتي اگر بسيار بديهي باشد- صادر نكنيم. اصل را برائت فرد بگذاريم و در برابر هيچ "فرد"ي از دايره ادب و احترام خارج نشويم .شاهديم كه رعايت اين چند اصل ساده ، امروزه بخصوص در فضاي مجازي تا چه حد دشوار است
/channel/bzyad.
یاد آوری
یادداشت پاییز ٩٩ در مورد واکسن داخلی
یادداشت روز دوشنبه صفحه آخر شرق
واکسن داخلی کووید
هر بار صحبت از واکسن کووید میشود، بلافاصله واکسن داخلی را هم در کنار واکسن خارجی مطرح و وعده آن را برای خرمن سال آینده میدهند. !
بسیار خوب؛ راستی چه کسی میتواند از پیشرفت علمی کشورش آن هم در زمینه سلامت خوشحال نباشد؟ در این که تردیدی نیست اما موضوع اصلی این است که آیا مسئولین محترم ما در مورد این مسئله بهخصوص -واکسن داخلی کووید- واقعا لازم نمیدانند قبل از این وعده و وعیدها به چند سوال اساسی پاسخ دهند؟
- سالهاست هر ساله وعدههایی چند ماهه در مورد تولید واکسن آنفلوانزا داده میشود اما سرانجام به نتیجه نمیرسد و واکسن آنفلوآنزا را وارد میکنندف البته این صداقت و عدم استفاده از واکسن تحقیق نشده را باید پاس داشت، اما باید پرسید واقعا تولید واکسن کووید نسبت به آنفلوانزا سهولت بیشتری دارد؟ با این تجربه راستی چه چیزی باعث اطمینان از تولید واکسن کرونا شده است؟
- وزارت بهداشت بهعنوان متولی اصلی سلامت در کشور در ماههای بحران کرونا نشان داد که پایبندی تاموتمام به مبانی دانش مدرن و اصول علمی تحقیقات ندارد. دستورالعمل طب سنتی برای کرونا منتشر کرد، چهار داروی سنتی را بدون مراحل تحقیقاتی علمی و بهنحوی تأیید کرد که صدای معاون تحقیقات خودش را هم در آورد و او استعفا داد. راستی چگونه میتوان به تحقیقات دانشبنیان چنین سیستمی اعتماد کرد؟ آیا میتوان اطمینان کرد جرئت ارائه نتایج منفی را هم در آستان افکار عمومی نگران داشته باشد؟
- از آنجا که هنوز به اثبات نرسیده که سیستم ژنتیک ایرانیان یا اهالی هر کشور دیگری در ارتباط با بیماریها و داروها سوای همه مردم دنیا باشد صنعت دارو سازیاش هم نمیتواند مخصوص ایرانیان باشد. بنابراین اگر میخواهد چنین داروی مهمی را در چنین برهه حساسی به خورد ایرانیان بدهد نباید لیستی از ساخت داروهایی که مورد قبول جامعه بینالملی قرار گرفتهاند و به تأیید سازمانهای سلامت کشورهای دیگر رسانده شدهاند ارائه دهد؟
- از آنجا که تجربه داروسازی داخل کشور عمدتاً بر وارد کردن مواد اولیه و مونتاژ دارو یا حداکثر ساخت داروهای شناخته شده قبلی (عمدتاً زمانی که پروانه انحصاری تولید آنها به پایان میرسد) بوده است و داروهای جدید عمدتاً گیاهی و با مطالعات ناکافی به بازار آمدهاند، محدود میشود، آیا لازم نیست قبل از پز عالی ساخت واکسن کووید (پزی که محققین را متعهد به نتیجه مثبت میکند و هزینه نتیجه منفی را بالاتر میبرد ) مثل همه تحقیقات بزرگ دنیا چارچوب مطالعه و یا کانال دریافت مواد اولیه حداقل برای بخشهایی از جامعه پزشکی توضیح داده شود؟ همین الان بسیاری از پزشکان منتظر نتایج مطالعات مختلف بین المللیای هستند که چارچوب و نحوه انجام آنها از مدتها پیش اعلام شده است. آیا اطمینان بخشی را نباید از جامعه پزشکی شروع کرد؟ تبلیغ بدون توجیه جامعه پزشکی چه معنایی بهجز عوامفریبی دارد؟
- و در پایان بد نیست به این سوال هم پاسخ داده شود که چرا بخش مهمی از کشورهای دنیا به دنبال ساخت واکسن کووید نیستند و سلامت را به صرفه جویی اقتصادی و یا ارتقاء غرور ملی آن هم در مهلکه خانمانسوزی مثل کووید ۱۹ ترجیح میدهند؟
/channel/bzyad
یادداشت روز دوشنبه صفحه آخر شرق
یکی داستان پر آب چشم
ابتدا او را عاشق شده بودند. آنقدر جوان بود و بیخیال که در فکر ازدواج نبود. عاشق ول کن نبود. اما وقتیکه در آمدن اولین بچه تأخیر شد دیگر اختیار دست او نبود. دکتر متخصصی که برای نازایی مراجعه کردند فرصت زیادی برای کار پیدا نکرد، ماه سوم یا چهارم دو مادر چاره دیگری اندیشیدند. آقای دکتری میانهسال، مهربان و باشخصیت ملبس به همان روپوش همیشگی پزشکان با کلی جواز و مدرک بر دیوار در دل یک مکان مقدس نه با استفاده از داروهای شیمیایی عجیبوغریب باآنهمه عوارض جورواجور که فقط با استفاده از زنبور، همین زنبوری که بسیاری را میزند و خطری هم ندارد با یک مبلغ پول جزئی و دستگاه بیخطر ساخت مسکو که همه بیماریها را از طریق قرنیه چشم تشخیص میدهد! بله همه بیماریها را با زنبور درمان میکند. هر دو مادر برای درمان کمردردشان زنبور انداخته بودند و باهم به توافق رسیدند که خوب شدهاند. پرسیده بودند، گفته بود، زنبور ملکه است. زنبور بهترین چاره نازایی است!
در روز دوم معالجه با زنبور زن جوان دچار حساسیت بسیار شدید اختلال تنفسی و نرسیدن اکسیژن به مغز شد در آن محل یا وسایلی برای مقابله با این وضعیت اندیشیده نشده بود یا کسی که بتواند با سرعت از آنها استفاده کند وجود نداشت. درهرحال وقتی به بیمارستان رسید کار مغز تمام بود. تلاشهای بعدی در بیمارستان تنها موفق شد نه مغز که تنها ساقه مغز را نجات دهد؛ بنابراین زن جوان در وضعیت نباتی در یک آیسییو با هزینههای بسیار و درد و رنج و اندوهی بسیار بیشتر تا همین امروز دارد نفس میکشد و اگر همهچیز بهخوبی مهیا شود شاید سالهای طولانی در همین وضعیت بماند.
وقتیکه گروهی از پزشکان داشتند درباره این موضوع صحبت میکردند یکی گفت «البته مادران هم بیتقصیر نیستند». دیگری گفت: «بله بیشترین تقصیر گردن همان مادران است». اما تنها همین دو نفر بر این نظر بودند بقیه در مخالفت به خشم آمدند یکی گفت: «اگر این دو مادر داغدار بیاطلاع را مقصر میدانید پس تکلیف آنکسی که در یک مکان مقدس لانه زنبور باز کرد چه؟»
دیگری گفت: «آن مقام مسئولی که هرروز از مشروعیت نوعی طب خارج از طب مرسوم با هر نامی سنتی ایرانی یا... سخن گفت و به هیچ مصداق مشخصی هم اشاره نکرد چه؟»
یک نفر دیگر گفت: «آنکه اجازه تأسیس درمانگاه برای نوعی طب در کنار طب معمول را صادر کرد چه؟»
یکی با نوعی اعتراض گفت: «ولی زنبور درمانی که مشمول روشهای سنتی نیست»
صداهای بیشتری درآمد «لابد انتظار دارید مردم قبل از مراجعه به دکانهای اینچنینی ابتدا چک کنند که کدام روش درمانی آن را ثبت کردهاند یا کدام نکردهاند؟»
«مثلاً حالا زالو خیلی علمیتر از زنبور است؟»
«نیش زالو شوک حساسیتی نمیدهد؟»
«عکس چشمهای عفونت زده به دلیل زالو را تابهحال ندیدین؟»
«اون همه معجونها و شربتها و شرابهایی که در کتابهای پرافتخار کهن طب سنتی و ایرانی نامبرده شده احتمال عوارض حساسیتی و غیر حساسیتی ندارند؟»
«راستی اگر یک پدر مسئول و بسیار معتقد به نهادها رسانهها و گفتههای رئیسان و وزیران یک روز تصمیم بگیرد فرزند بیمارش را با یکی از معجونهای مجلد سوم آن کتاب پرافتخار درمان کند و حادثه مشابهی رخ دهد مقصر کیست؟»
«مسئولیت عوارض احتمالی و دیررسی که ممکن است با یکی از همین داروهای سنتی پدید آید و هیچکس هم (بهجز خداوند متعال) نفهمد که متعلق به چه عاملی بوده با کیست؟»
«بعله برای همینه که همه داروها در طب مدرن قبل از جواز مصرف یک مطالعه طولانی ازنظر سلامتی و عوارض احتمالی را هم میگذرانند.»
/channel/bzyad
یادداشت روز دوشنبه صفحه آخر شرق
انتخابات نظام پزشکی آزمونی دیگر
ردصلاحیت بخش مهمی از کاندیداهای عضویت در هیات مدیره های سازمان نظام پزشکی کشور از یک سو نشانگر آن است که تحدید و تحقیر نهادهای مدنی محدود به ریاست جمهوری نبوده و یک برنامه عمومی و سیاست دگرِ کشتیبان است از سوی دیگر چالش بزرگ دیگری پیش پای حامعه پزشکی قرار میدهد. این جامعه که تجربه سیاسی چندانی ندارد یکباره دربرابر تصمیم مهمی قرار میگیرد که اعتراض کند یا رد صلاحیتش را بپذیرد در انتخابات شرکت کند یا قیدش را بزند. و هرکس از ظن خود به آن پاسخ میدهد. پاسخ هایی متفاوت که در غیاب توصیه های عملی مجامع رسمی برای نحوه برخورد با این مسئله ممکن است نیروهای جامعه مدنی را ( همچون ریاست جمهوری) در تقابل با یکدیگر بفرساید و در نهایت این بحث نقش میدان مینی را بازی میکند که تنها قرار است از دسترسی شما به قلعه مشکلات اصلی جلوگیری کند.بی تردید این سیاست محدود به سازمان نظام پزشکی نخواهد ماند و سایر نهادهای مدنی انتخابی و نیمه انتخابی را هم نشانه خواهد گرفت.
از همین روست که اعتراص به این تحدید نه تنها وظیفه اخلاقی تک تک افراد و انجمن ها و تشکل های جامعه پزشکی است بلکه جامعه مدنی و بخش های باقیمانده آن هم باید اعتراض به آن را نه دفاع از جامعه پزشکی که دفاع از امروز و فردای خود تلقی کنند.
در سال های اخیر به انحا مختلف از اهمیت و جایگاه سازمان نظام پزشکی کشور به طور روز افزون کاسته شد و نقش آن تنها به صدور بیانیه های ارشادی تقلیل یافته بود و نه تنها در تصمیم گیری های مدیریتی به بازی گرفته نمیشد از طریق منشا اصلی قدرت خود یعنی جامعه پزشکی هم قدرتی اعمال نمیکرد یا پذیرفته بود نباید اعمال کند.باور کردنی نیست اما رئیس سازمان نظام پزشکی عضو ستاد ملی کرونا هم نبود. مسئولین اتاق های فکر این ستادها پزشکان منفردی هستند که به جای ارتباطات تشکیلاتی با این سازمان و انجمن ها تمایلات سیاسی تعیین کننده ای دارند. از همین رو اقبال به حضور در هیت مدیره های سازمان هرروز کمتر و کمتر میشد.اما باکمال تعجب معلوم شد اکثر افراد مستقل و شناخته شده ای هم که با تردید خود و اصرار دیگران کاندید شده بودند رد صلاحیت شده اند.
جامعه پزشکی یک بار دیگر در برابر سوال نحوه مشارکت در انتخابات قرار گرفته است. نحوه مشارکت هر چه باشد بر ضرورت اعتراض نمیتوان تردید کرد. جامعه پزشکی چاره ای جز آن ندارد که برای فریاد کردن ضروریات سلامت که وجه مهم امنیت ملی ماست و مقابله با ذهنیات باطلی که تصور میکند مصالح تخصصی مثل سلامت را هم میتواند از بالا وبدون مشارکت مجامع پزشکی تشخیص و دستور بدهد هر چه در توان دارد انجام دهد و بکوشد سازمان ها و نهاد های مستقل خود را داشته باشد و از این روست که ابتدا باید از نهادهای قانونی موجود- تا زمانی که مورد هجوم قرار نگرفته اند- حد اکثر استفاده را بکند. نهادهایی مثل مجمع انجمن ها و حتی انجمن های علمی. تجربیات اخیر نشان داده است که این نهاد ها هم چاره ای ندارند جز آنکه از صدور بیانیه و ارشاد مسئولین فراتر رفته دست به اقدامات عملی بزنند ودر خواست هایی روشن پیش پای آحاد جامعه پزشکی بگذارند.
/channel/bzyad
در جدیدترین قسمت رادیونورو
پیرامون بیماری SMA
در مورد پاتوفیزیولوژی ، تظاهرات بالینی
جدیدترین درمان ها و چالش های مربوط به آن ،
با دکتر بهرام حقی آشتیانی ،فلوشیپ بیماری های نوروماسکولار ،به بحث پرداخته ایم.
.
شنوای این اپیزود در اپلیکیشن های محبوب بین المللی پادکست و یا کانال تلگرامی ما ، از طریق جستجوی نام Radioneuro باشید.
https://anchor.fm/Radio_neuro/episodes/Radioneuro-SMA-Review-and-recent-treatments-e12uiqa
یادداشت روز دوشنبه صفحه آخر شرق
درمان جدید آلزایمر و سیاستهای دارویی
چند روز پیش فدراسیون دارویی آمریکا یک درمان جدید برای آلزایمر را به تصویب رساند. بعد از نزدیک به بیست سال این اولین داروی تائید شده برای آلزایمر است. انتظار برای درمانی جدید در سالهای اخیر همراه با توجه روزافزون به این بیماری در پیشخوان اذهان عمومی تبدیل به اشتیاقی فزاینده شده بود. روشهای درمانی و داروهای سنتی متعددی که در فرهنگهای مختلف برای این مقصود در کشور ما و در دنیا به کار میروند هیچکدام نتوانستهاند به چنین تأییدی دست پیدا کنند. این داروی جدید برخلاف داروهای تائید شده قدیمی نه بر علائم آلزایمر که بر روند اساسی این بیماری تأثیرگذار است.
اما مثل سایر داروهایی که اخیراً به بازار آمدهاند یا خواهند آمد قیمت این دارو هم چالشی است در برابر دستگاهها و سیاستهای دارویی کشور! حداقل شصتهزاردلار در سال یعنی معادل یکصدوپنجاه میلیون تومان در ماه.
اگرچه این مبلغ از قیمت داروی جدید «اس ام آ» که سالانه حداقل ششصد هزار دلار در سال است بسیار کمتر میباشد اما شیوع بسیار بالای آلزایمر و درخواست بالقوهای که به وجود خواهد آمد و این موضوع که باید از ابتدایی ترین مراحل بیماری شروع به استفاده شود خبر از چالش جدیتری میدهد.
واقعیت این است که داروهای جدیدی که در بیماریهای مهمی مثل آلزایمر و اماس، موتور نورون و.. .به بازار خواهند آمد بالقوه داروهای بسیار گرانقیمتی هستند. ذخایر طبیعت و داروهایی که از پیش در فرهنگهای مختلف استفاده میشدند رو به پایان است. حالا داروها عموماً داروهای «سنتتیک» هستند یعنی مادهای است که باید ساخته شود. البته همیشه امکان دارد تأثیر یکی از داروهای سنتی کشورها به اثبات برسد مثل داروی «اداراون» که یک داروی سنتی ژاپنی است اما از چرخه مطالعات علمی بینالمللی موفق بیرون آمده؛ اما این موضوع درگرو آن است که جوامع پزشکی کشورها روند علمی تحقیق روی داروها توسط نهادهای مستقل را بپذیرند که حداقل در کشور ما بسیار بعید مینماید، بعلاوه داروهای جدید بر اساس مکانیسم بیماریها و باهدف تأثیر بر چرخه اصلی بیماری ساخته میشوند این داروی جدید نیز بطور اختصاصی بر مکانیسم بیماری آلزایمر تاثیر میگذارد و در همان ابتدای بیماری مانع رسوب آمیلوئید بر سطح مغز میگردد بنابر این بر مکانیسم اصلی بیماری آلزایمر موثر است و بر دمانس از نوع دیگر تاثیری ندارد تحقیق روی این مکانیسم و این تأثیر تحقیقی بسیار پرهزینه است و بر مطالعات پیشینی بسیاری متکی است اما بعد از طی این مراحل ، تازه مثل داروهای قدیم که تنها باید موردمطالعه بالینی قرار میگرفتند تا اثری که علت آن معلوم نبود به اثبات برسد این مرحله بالینی را نیز باید گسترده تر از سابق و طبق جدید ترین معیارهای "طب بر مبنای شاهد"پشت سر بگذارند.
تنها اشارهی گذرا به قیمت این داروهای جدید برق از سر سیستمهای سلامت ناکارآمد میپراند، بخصوص که دیگر بهراحتی نمیتوان از استدلال توطئه شرکتها و امپریالیسم استفاده کرد. از اختلافنظر پیرامون میزان اثردهی دارو که همواره و بخصوص برای این داروی اخیر هم وجود دارد نمیتوان سواستفاده کرد. این بحث در جزئیات و دقت مطالعات هستند نه در کلیت موضوع.در مورد آلزایمر برخلاف مورد "اس ام آ" یک داروی بسیار گرانبها برای یک بیماری بسیار نادر مطرح نیست که بتوان ناکارآمدی سیستم بیمه در تهیه آن برای دو یا سه بیمار در سال را هم (که قاعدتاً برای یک کشور رقم سنگینی نیست) در انظار عمومی توجیه کرد. درمانی جدی برای یک بیماری بسیار شایع است که روزبروز به دلایل مختلف هم شیوع و هم توجه به آن افزایش مییابد.
باید منتظر ماند و دید سیستم سلامت و بیمه انعطافناپذیر کشور ما که به داروهای ارزان، اتکا بر تولید داخل و حذف داروهای برند از داروخانهها و تنگدستی و محاسبه «یک قران و دوزار» در تهیه دارو برای بیماران متکی است در برابر داروی جدید برای بیماری آلزایمر با ابن قیمت و داروهای دیگری که در آینده خواهند آمد چه سیاستی در پیش خواهند گرفت. آیا قادر خواهد بود با تغییری در بینشها و سیاستهای خود با تحولات دانش پزشکی که حاصل اقتصاد آزاد و پیشرفت و استقلال دانش هستند کنار بیاید؟
/channel/bzyad
فقر سیاست
پیش تر پیرامون فقر فلسفه بسیار کفته اند در این یادداشت میخواهم درمورد فقر سیاست تامل کنم فقر سیاست آن هم در جامعه ای سیاست زده .فقر در عین غنا . سیاست بر زندگی همه ما سایه انداخته است همه ما بیش از مردم همه دنیا سیاسی هستیم اما کمتراز همه دنیا با الفبای سیاست آشنایی داریم . مقصود من تنها حاکمان و سیاست گذران نیستند .آنها مردمان گرفتاری هستند که تنها میتوانند به راه حل های آزموده ای که به ارث برده اند اطمینان کنند .راه حل های ساده. سفید و سیاه ! آری یا نه ! همه یا هیچ ! فرارفتن از گفتمان رایج در هر حکومت توان بالایی فراتر از توان معمول افراد معمول میطلبد واین ، هم تناقض دموکراسی است و هم تناقض دیکتاتوری ! .کبوتر دموکراسی گاه حساب نشده بر موهایی بور و آشفته مینشیند و گاه بر موهایی به دقت اصلاح شده -آلمانی ! واو عزم بر جمع کردن دموکراسی جزم میکند. دیکتاتور هم از هر فرصتی برای کسب قدرت سود میبرد واز آن پس تمام توان اوضرف حفظ قدرت خواهد بود و سنت هایی جدید در اعمال دستورات ساده پیش گفته برجا خواهد گذاشت .
نحوه حکمرانی بر اساس برداشت “فوگل “از مارکس قطعا به آب وهوا و حاصلخیزی زمین مرتبط است اما به راههایی که پیشینیان رفتند و سنت هایی که برجا گذاشتند هم مربوط میشود هرچه فقر سیاست در میان حاکمان رواج بیشتری داشته باشد اتکا به این سنت ها بیشتر خواهد بود.
مقصود اصلی من اما فقر سیاست در مردم عادیست کسانی که دستی در حکومت ندارند .تجربه حاکمان بزرگی که روزی یکی از مردم بوده اند نشان میدهد آنچه باعث موفقیت ایشان شد بیش از هر چیز به دست آوردن فرصتی برای مشاهده و کسب تجربه سیاسی با دستی از دور بر آتش بوده است و درایت نتیجه گیری از آن تجربه . بطور مثال تجربه تبعید طولانی در اروپا ی قبل از جنگ جهانی اول و مشاهده مستقیم تحولات متنوع جنبش ها و وقایع سیاسی آن دوران به همراه تجربه ناموفق انقلاب ۱۹۰۵ که در آن نقش مستقیم داشت باعث شد واقع بینی عمیق و درایت سیاسی به دقیق ترین معنا چنان در ذهن و رفتار لنین شکل بگیرد که با سبیل و ریش تراشیده و با لباس مبدل خود را شبانه به جلسه کمیته مرکزی برساند تا علیرغم مخالفت اکثریت کمیته مرکزی کودتای اکتبر را که بزرگترین انقلاب تاریخ را رقم زد یک تنه به تصویب برساند . سایر رهبران موفق تاریخ هم که دشوار ترین وظیفه سیاسی یعنی کسب قدرت را با موفقیت به انجام رساندند تجارب ودرایت مشابهی داشته اند .این رهبران سیاست را به معنای استفاده از همه امکانات در جهت هدف میفهمیدند .کوتاه آمدن در زمان ضرورت و تاختن در زمان مناسب! اتحاد با هرکس در پی نیرویی قوی تر و پشت کردن به هرکس برای دوری از هر نقطه ضعف .
فقر سیاست یکی از مهم ترین خصوصیات بدویت جامعه است .در جوامع در حال پیشرفت توده مردم آهسته آهسته اعمال سیاست به عنوان یک توده اجتماعی را فرا میگیرند وتبدیل به جامعه مدنی میشوند تا پیش از آن این احساس است که بر عقل اجتماعی میچربد .
صداقت ووفاداری به اعتقادات باعث وسواس در رفتار اجتماعی میشود . افراد را بر اساس اعتقاداتشان تکه تکه و بدتر از همه خنثی کننده یکدیگر میسازد و راه را برای کسی که حداقلی از الفبای سیاست را فهمیده و اعمال میکند در جبهه روبرو باز نگه میدارد و نه تنها این بلکه شرکت در یک کنش اجتماعی به معنای تغییر عقیده و مرام تعبیر میشود نه تنها از نگاه دیگران بلکه حتی گاه خود فرد بعد از یک کنش اجتماعی بسیار ضرور خود را تغییر یافته پنداشته ملزم به توجیه عقیدتی رفتارش میکند . حال آنکه ممکن است رفتار او تنها یک پیچ و خم ضرور در نیل به اهدافی باشد که مطلوب عقیدتی اش بوده اند .در جوامع بدوی انسان ها لایتغیرند هم آن زمان که برای استخدام پی بهترین ها میکردیم هم آن زمان که همکلامی با هرکس را بر اساس عقاید یا رفتار دیرینش میسنجیم افراد را لایتغیر میپنداریم و طرد مطلق میکنیم حال آنکه درایت سیاسی بر تغییر پذیری افراد و الزام به تغییر بر اساس کنش ما حساب میکند . درایت سیاسی یعنی تلاش برای پرداختن مجموعه ای آنقدر قوی که باعث جذب مخالفان و تغییر نگرش آن ها بشود . درایت سیاسی یعنی بر شمردن مشابهت ها در عقاید و اهداف و در خواست برای تغییر تفاوت ها .فقر سیاست یعنی لحن مقابله و تحقیر و تندی در هر شرایطی با هر کسی با هر درجه از مخالفتی . درایت سیاسی یعنی حمایت از هر نیرویی که برخی از اهداف را پی گیری میکند تا بر نیروی درخواست کنندگان بیفزاید .درایت سیاسی بر کنش اجتماعی با تعداد هر چه بیشتر رخ مینماید فقر سیاسی به دنبال کنش های دسته های کوچک کاملا هم عقیده است . درایت سیاسی به دنبال تغییرات واقعی و جدی اما کوچک ومرحله به مرحله است .