bzyad | Unsorted

Telegram-канал bzyad - یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

4158

اين كانال برای بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌ام تأسيس شده است.

Subscribe to a channel

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

جناب استاد زمانی ، با سلام و عرض ادب و احترام و تقدیر از دلسوزی شما

پاسخ سوال شما به سیاستِ سلامت  مربوط می شود:

یک: باید مردم از طریق صدا و سیما و اینترنت مرتبا و بطور مداوم با اهمیت حیاتی ترمبکتومی در ساعت اول برای  نجات جان بیماران سکته مغزی آشنا بشوند تا پاسخ های ارزشمند به سوال شما را ارائه نمایند.

دو: توسط سیاستمداران سلامت،  فرهنگ سلامت مردم ایران به سمت  پرهیز جدی از اقدامات غیرضروری پزشکی چه در تشخیص چه در درمان و چه در پیشگیری و بهداشت عمومی  سوق داده شود تا بودجه ترمبکتومی از صرف جویی ملی ناشی از این پرهیز جدی تامین شود ( پیشگیری نوع چهارم) 

سه: آرزوی من این است که مردم ایران مثل مردم جهان توسعه یافته کمتر سکته مغزی بکنند و اگر هم سکته مغزی می کنند ، دیرتر سکته کنند، زودتر خوب بشوند و دیرتر فوت کنند. پس انواع سیاست هایی که باعث ترمبوز در عروق مغزی مردم ایران می شوند یا پیش آگهی بیماران را بدتر می کنند باید تغییر یابد. مهم ترین تغییر در این مورد ، تغییر سیاست های حمل و نفل شهری است برای کاهش ذرات کمتر از ۲.۵ میکرون و افزایش ملی فعالیت بدنی

کانال پزشکی سیاسی :

/channel/PoliticalMedicine

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

پايان باز
يادداشت روز چهارشنبه هم ميهن
بازخواني مرگ عباس كيارستمي بعد از هفت سال

چندسال پیش بیماری و مرگ كارگردان بزرگ، عباس كیارستمی سروصدا و جنجال بزرگی در كشور پدید آورد و اكثر مردم و رسانه‌ها مجبور به موضع‌گیری در این مورد شدند؛ چیزی همچون واقعه دریفوس -با ابعاد كوچك‌تر -كه مطبوعات و مردم فرانسه را دونیم كرد. با این تفاوت كه در اینجا طرفین جدل، جدیدی‌ها و قدیمی‌ها نبودند، بلكه به‌طور عمده جدالی بود بین جامعه پزشكی با جامعه غیرپزشك. یك تفاوت دیگر اینكه برخلاف واقعه دریفوس، ماجرای مرگ كارگردان نتوانست خللی در تصمیم پیشینی پزشكان و غیرپزشكان پدید آورد. همه بحث می‌كردند تا آنچه را پیش‌تر در ذهن داشتند، به اثبات برسانند نه‌آنكه از ورای بحث به حقایقی دست یابند كه پیش‌تر در نظرگاه‌شان نبود. بنابراین تصورات و عقاید همان ماند كه پیش از این واقعه بود و مانند سایر موارد تاریخی گذشته چراغ راه آینده نشد.
هیچ‌كس نمی‌توانست تصور كند كه در همان زمان به‌خصوص ،رسیدن به‌نوعی درك متقابل بین جامعه پزشكان و غیرپزشكان تاچه‌حد بااهمیت است. آن‌موقع هیچ‌كس نمی‌دانست طوفان كرونا در پیش است و جامعه پزشكی با سیستم سلامتی كه دچار بحران‌هایی عمیق می‌باشد و در قطع ارتباط كامل با بین‌الملل سلامت به‌سر می‌برد، باید در یك سونامی وحشتناك با چنگ و دندان و با بذل جان از مردم و بیماران حمایت كند. درست در همین‌زمان بیش‌از هر زمان دیگر كشور نیازمند توجه عرصه عمومی به نواقص سیستم سلامت بود، اما متأسفانه واقعه كیارستمی نشان داد عرصه عمومی و بخش قابل‌توجهی از مردم تنها و تنها پزشكان را مسئول سلامت می‌دانند.
مرگی غمناک و مقصر دم‌دست
احتمالاً در درمان عباس كیارستمی خطاهایی رخ داده است. اما در آن زمان كسی از مردم و رسانه‌ها نمی‌دانست كه یكی از اشكالات بزرگ سیستم سلامت در كشور ما این است كه نظارت بر كار پزشكی وجود خارجی ندارد و تنها و تنها شكایت وجود دارد. یعنی كسی بر كیفیت درمان نظارت نمی‌كند اما اگر كسی از پزشكی شكایت كرد، بررسی تا بی‌نهایت می‌تواند ادامه یابد. شكایت از پزشكان به موشكافانه‌ترین شكلی بررسی می‌شود؛ حتی اگر معلوم شود پزشك معالج بی‌دریغ و صمیمانه بیشترین تلاش خود را كرده، ولی موفق نبوده و خود الان به‌نوعی عزادار و اندوهگین است. راهی برای تقدیر از این تلاش و جبران ساعت‌ها حضور رنج‌آور در دادگاه دشواری كه دشواری آن حضور همكاران است، نه حقوقدانان و ازاین‌رو وجدان و صلاحیت فردی را به قضاوت می‌نشیند، وجود ندارد. البته احتمالاً در درمان كیارستمی درجاتی از قصور رخ داده بود، اما مقصود اشاره به سیستمی است كه بستگان كارگردان بزرگ از آن اطلاع نداشتند و عرصه عمومی هم پزشكان را متهم می‌كرد كه هوای همكاران خود را دارند. توجه خاص مسئولان عالی‌رتبه سلامت هم این گمان را گویا در اذهان ایشان تقویت می‌كرد. واقعیت آن است که بحران سیستم سلامت كه یكی از جلوه‌هایش عدم وجود نظارت بر كار پزشكی است، دومین قربانی‌اش بعد از بیماران، خود پزشكان هستند؛ دقیقاً به‌همین‌دلیل كه اشكالات سیستم سلامت ممكن است روزی آنها را در برابر دادگاه وجدان بنشاند. البته بخش مهمی از مشكلات سیستم سلامت كشور در مورد درمان كیارستمی وجود نداشت. او در یك بخش خصوصی و توسط پزشكانی كه خود برگزیده بود و همه با او آشنایی قدیمی داشتند، مورد درمان قرار گرفت. این سیستمی نیست كه توده مردم ایران به آن دسترسی داشته باشند. بعد از بروز عوارض كه گویا به‌شكل زنجیره‌ای از مشكلات درآمده بود، قبل از آنكه همین سیستم شكایت و مجازات با حفظ محرمانگی بیمار به‌كار افتد، عرصه عمومی از وضعیت كارگردان بزرگ خود كه بخشی از روحیات و ارزش‌های او را شكل داده بود، آگاه گردید و به یك جریان رسانه‌ای قوی تبدیل شد؛ برخلاف موارد مشابه در دنیا صدایی از عرصه عمومی جز محكوم‌كردن پزشكان درنیامد. این نه‌تنها قصاصی قبل از محاكمه برای پزشك معالج بود، بلكه تعمیمی غیرعادلانه و غیرقابل توجیه به همه پزشكان بود.
محرمانگی بیمار، حتی برای کیارستمی
جامعه پزشكی كه خود را آماج حملات بی‌امان عرصه عمومی می‌دید، راهی نمی‌یافت و قادر نبود پاسخ به انتقادات را با نشان دادن نواقص سیستم سلامت توضیح دهد؛ و گاه در پاسخ تندی می‌كرد و پاسخ‌های تند می‌داد و هنرمندان را بر یك چوب می‌راند.
بیماری خصوصی‌ترین وجه وجود آدمی است. هر كس حق دارد و صحیح هم آن است كه قطع نظر از جایگاه اجتماعی و سیاسی خود هنگام بیماری تنها و تنها به‌عنوان یك انسان بیمار درنظر آید.
این اصل خدشه‌ناپذیر در مورد كیارستمی زیر پا گذاشته شد. كیس كیارستمی یك‌بار دیگر ثابت كرد كه محرمانگی بیماری تا چه‌حد مهم است و عدم‌ رعایت آن چگونه می‌تواند بر روند بیماری تأثیرات جبران‌ناپذیر بگذارد. او از همان ابتدا یك هنرمند بزرگ بیمار بود، نه یك انسان بیمار.

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

چهل‌سالگی
در سال ۱۴۰۰ بعد از ۴۰ سال خدمت موظف دولتی، من خود را لایق بازنشستگی دانستم و بعد از تلاشی کوتاه موفق شدم.
حالا ۶۵ساله هستم و در بسیاری از جوامع این سن بازنشستگی است. حالا که به سالگرد این تغییر نزدیک می‌شوم، می‌خواهم بر دلایل آن و گذشته خود مروری بکنم. آشکار است که این یک زندگینامه نیست، چون هنوز زندگی‌ام به «پایان» نرسیده و این تنها «آغاز»ی دیگر است.
از آنجا که حیات زیسته من در اشتراک با بسیاری دیگر است، مرور بر آن می‌تواند -شاید- بسیاری دیگر را به کار آید.
شاید در جایی دیگر دلیلی برای بازنشستگی لازم نباشد، اما به این دلیل که به درخواست خودم بود و نه سیستم، شاید لازم باشد بر دلایل آن هم مروری بکنم.
مهم‌ترین دلیل آنکه بازنشستگی حیطه‌ای بکر و نپرداخته بود، حیطه انفعال و تقدیر، خواستم به آن بپردازم و یکی دیگر از بدیهیات را که اغفال از آن شیوه مرسوم حیات ماست، مورد غفلت قرار ندهم. بازنشسته هیئت علمی، بازنشسته آموزش نیست. پزشک بازنشسته هنوز توان علاج و درمان دارد، اما همه‌چیز بی‌تردید باید به روشی دیگر انجام شود؛ روشی نیازموده، راهی نپیموده، برف‌هایی نکوبیده تا کلبه‌ای کوهستانی. راهی که خود بهترین توجیه برای پیمودن آن است؛ به‌خصوص که در همه جای دنیا استاد بازنشسته (پروفسور امریتوس) جایگاهی شناخته‌شده دارد بعلاوه استاديار امريتوس هم ديگر نداريم همه استاد بازنشسته هستند .
دیگر آنکه وقتی توان کار، آن هم در شرایط غیرمتعارف رو به نقصان می‌گذارد، «چه باید کرد؟» سؤالی اخلاقی است و پاسخ ممکن است استفاده از محمل‌هایی از پیش آماده همچون بازنشستگی باشد. معمولاً نمی‌پرسند، اما ممکن است بپرسند و می‌توانند بپرسند چرا هر روز نمی‌آیی؟ حالا نمی‌پرسند چرا تنها دو روز می‌آیی؟
در سال‌های اخیر هر بار جایی صحبتی داشتم، گوینده سالن مرا استاد مغز و اعصاب معرفی می‌کرد و من مجبور بودم با پوزش و اندکی شرم در شروع، سخن گوینده را اصلاح کنم که استادیار و نه استاد و اگر سؤالی می‌شد که چرا؟ پاسخ قطعاً این بود که استحقاقش را نداشتم! که راست است و نداشتم، حتی اگر معیارهای لازم برای ارتقا به‌جز یکی -که توضیح خواهم داد- همه را داشتم، اما معیار و روند موجود را کافی نمی‌دانستم. ساده‌ترین دلیل آنکه چون منی به‌سادگی می‌توانست ارتقا یابد و «استاد» شود! دلیل دیگر آنکه خود باید درخواست می‌دادی و ارتقا می‌یافتی که بدیهی است من خود را لایق نمی‌دانستم؛ (خودگويي و خود خندي !)هنوز هم نمی‌دانم و اگر ارتقایی صورت می‌گرفت، باید اول از همه به من پاسخ می‌دادند که چرا؟ خب چون خوشبختانه چنین مسئله‌ای اصلاً مطرح نشد، من از چنین معضل اخلاقی‌ای بدون آنکه خود بخواهم، خلاص شدم. اما سیستم هم بالاخره روزی باید دریابد تلاش و ارائه مدرک از جانب هیئت علمی تنها ایجاد چالش اخلاقی برای آنها نیست؛ نشانه‌ای است از ضعف سیستمی که توان ارزیابی افراد را ندارد و در واقع این اوست که باید مدارک را جمع کند و در زمان مناسب افراد را ارتقای درجه بدهد. مدیریت آموزشی کاری مهم‌تر از این ندارد و لیبرالیسم در کار آکادمیک جایگاهی ندارد.
معیار ارتقا یکی تأسیس بخش و گروه بود. وقتی وارد دانشگاه خودمان شدم، کل دانشگاه ضرورت وجود بخشی به‌عنوان بخش مغز و اعصاب را منکر بود؛ ده‌ها راند و کلاس ویزیت در صبحگاه و اورژانس و... در جنوبی‌ترین و محروم‌ترین بیمارستان شهر لازم داشتم تا ثابت شود چنین تخصصی هم الزامی است. سال‌ها استمرار در این کار و تربیت ده‌ها پزشک در رشته‌های دیگر لازم بود تا دانشگاه ما هم ضرورت بخش نورولوژی را بپذیرد و بخش بیمارستان رسول تأسیس شود. بعد از قبولاندن رشته و تأسیس بخش برای تبدیل یک بخش به دو بخش و تأسیس بخش فیروزگر هم لازم بود مدتی در دو بیمارستان مشغول باشم تا مورد قبول قرار گیرد. آن که باید در مورد من تصمیم بگیرد، حق دارد بگوید اگر دانشگاهی ضرورت یک رشته مادر در دانشگاه خود را نمی‌شناسد به تو چه مربوط است؟ در شهر کورها یک‌چشمی هم غنیمتی است، اما قطعاً جایزه تیراندازی به او نمی‌دهند و حق دارند . یک‌چشم دید کامل و استحقاق یک بینای مطلق را ندارد. اگر کاربرد الکترومیوگرافی در پراکتیس روزمره نورولوژی، کاربرد نوروسونوگرافی در کار بالینی، تشخیص اولین موارد ترومبوز سینوسی، سی‌ای‌دی‌پی‌، دیسکسیون کاروتید ورتبرال، اولین موارد پی‌اف‌او، انواع اف‌تی‌دی و...

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

تهران ۱۴۱۰/ بخش دوم

از در منزل تا ایستگاه مینی‌بوس را پیاده طی کردم. پیاده‌روی برای آدم‌های سن‌بالا مثل من که حالا هفتاد ‌سالم شده، مفید است. مینی‌بوس پر بود از مردانی که سر کار می‌رفتند. جای نشستن در اتوبوس نیست و از طرفی هم سرپاایستادن آسان نیست. ولی می‌دانم و می‌دانید که به هر چیزی می‌توان عادت کرد.
سال‌ها پیش وقتی‌که آخرین اتوبوس‌ها از کار افتاد، مینی‌بوس خانم‌ها از آقایان جدا شد. با تنگ‌ترشدن حلقه تحریم‌ها، نه‌تنها قطعات اتوبوس، که قطعات ماشین‌های چینی هم وارد نشد. بااین‌حال، خیابان‌ها پر است از ماشین‌های چاپری یا سرهم‌بندی‌شده. منتها من دیگر با این سن‌وسالم نمی‌توانم برانمشان. ماشین‌های لوکس هست، ولی فقط در اختیار مقامات و برخی افراد ثروتمند است و تنها آن‌ها هستند که امکان دسترسی به این وسیله‌‌ها را دارند. در مینی‌بوس، کاغذ مچاله‌شده‌ای را بیرون می‌آورم و شروع به خواندن می‌کنم؛ نامه رئیسی به رئسای سه قوه است.
مدتی است راه ارتباطی با جهان آزاد مسدود شده و هیچ وی‌پی‌انی حریف محدودیت‌های اینترنتی‌ای که هدیه کشور دوست و برادر شمالی‌مان به مسئولانمان است، نمی‌شود. درنتیجه، موبایل‌ها به کارکرد جد خود یعنی تلفن برگشته و بیانیه‌ها هم به‌شیوه سنتی «شب‌نامه» که من هنوز در خاطرم مانده، منتشر می‌شوند. با این دیواره بلند و محکم فیلترینگ، حالا دیگر تقریباً مطمئنیم که فیلترینگ‌های قبلی بسیار ناکارآمد بودند و هدفش بیشتر فروش وی‌پی‌ان بوده تا بستن شاهراه‌ ارتباطات. گذشته از اینکه تعدادی از مسئولان دولت قبل را در گیرودار بگیروببندها دستگیر کرده‌‌اند، اینترنت هم بیشتر به‌درد کارهایی مثل پخش بیانیه‌های دولتی و شنیدن سبک‌های مختلف نوحه‌خوانی و نظایر آن می‌خورد. آیت‌الله رئیسی در این شب‌نامه از روند سخت‌گیری‌ها و ردصلاحیت‌ها به رئسای سه قوه شکایت کرده و خواستار رعایت حقوق مردم در انتخابات شده است. او تا شش ماه آخر ریاست‌جمهوری‌اش همان حرف‌های موقع انتخاب‌شدن را می‌زد. گویا در این چند ماه آخر فهمیده ریاست‌جمهوری چیست و چه مسئولیتی دارد و همین شد که حرف‌های نیش‌دار می‌زد و نقد‌های تند‌وتیزی به دیگران وارد می‌کرد. درنتیجه این رفتارها، شورای نگهبان در دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری‌اش، رد‌صلاحیتش کرد و این شد که او هم به صف تحریم‌کنندکان انتخابات پیوست. از آن سو، اپوزیسیون خارج از کشور و مخالفان داخل کشور هم که حالا طرفداران رئیسی هم به آن‌ها اضافه شده بود، انتخابات را تحریم کردند. همه‌چیز درنهایت به‌نفع رئیس کانون مداحان تهران تمام شد. او که جزء یکی از متنفذترین گروه‌های سیاسی است، با ۵۰۰،۰۰۰ رأی به‌راحتی به پاستور راه یافت.
رئیس‌جمهور منتخب در اولین نطق خود بعد از انتخاب‌شدن اعلام کرد کلیه سالن‌های سخنرانی در همه مؤسسه‌ها و بیمارستان‌ها باید به مراکز مداحی تبدیل شوند. او در دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش هم به‌دلیل کاهش جمعیت و رشد قابل‌توجه تحریم‌کنندگان انتخابات، با ۳۰۰،۰۰۰ رأی به آسانی برای چهار سال دیگر انتخاب شد که هنوز هم در حال کار است .
مینی‌بوس به اولین ایستگاه مترو می‌رسد. مترو فقط تا «میدان ولیعصر» کار می‌کند. بالاتر، واگن‌ها از کار افتاده. با سرعت خودم را به یکی از واگن‌ها می‌رسانم و به توده گوشت متراکم می‌پیوندم. داخل مترو بوی دهان و بازدم نفس‌ها و عرق و دود و اندکی بودی ادرار و بوهای عجیب دیگر، ترکیب ناخوشایندی ایجاد کرده است. در ایستگاه «بهشت زهرا» پیاده می‌شوم تا خود را به مینی‌بوس دیگری که به فرودگاه امام خمینی می‌رود برسانم. این تنها مینی‌بوس خلوت شهر است. دیگر کسی زیاد به خارج نمی‌رود. ساعت ۸:۰۰ نشده، خودم را به درمانگاه می‌رسانم. مسئول درمانگاه جوانکی است که طبق آخرین آیین‌نامه‌ ابلاغی مسئولان درباره پوشش، موها و ریشش را مرتب شانه زده و لباسی تماماً سیاه اما تنگ به تن دارد. او نگاه تندی به من می‌اندازد و می‌گوید: «بالاخره تشریف آوردین استاد؟»

ادامه دارد 👇🏼

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

يادداشت روز دوشنبه صفحه اخر شرق

پزشك مقيم
عنوان اين يادداشت يادآور مسايل داخلي بيمارستان ها وامور سلامت است . اين كاملًا درست است اما هدف اين يادداشت اين است كه بگويد "پزشك مقيم " موضوعي است كه عرصه عمومي هم بايد از آن اطلاع داشته باشد وآن را بخواهد .
پزشك مقيم يعني پزشك متخصصي كه بايد در همه ساعات در همه بيمارستان ها حضور داشته باشد . همه بيمارستان ها نياز دارند در همه ساعات متخصص داشته باشند و اين يكي از مهم ترين نكاتي است كه سيستم سلامت كشور بِه آن نياز دارد . باور كردني نيست اما در هيچكدام از بيمارستان هاي كشور براي همه رشته ها چنين متخصصيني وجود ندارند .
در بيمارستان هاي آموزشي دستياران گاه در همه رده ها ( يعني سال هاي مختلف ) در تمام شبانه روز در بيمارستان حضور دارند و در همه ساعات نوعي سلسله مراتب آموزشي وجود دارد كه در رده هاي مختلف اعمال ميشود . وودر نهايت با استاد مربوطه در منزل هماهنگ ميگردد .بخش مهمي از نيازهاي درماني كشور توسط همين سيستم برآورده ميشود اما فراموش نيايد كرد كه دستياران پزشك متخصص نيستند و عليرغم سلسله مراتب ياد شده بخش مهمي از كارهاي درماني بخصوص در ساعات اورژانس توسط دستياران سال هاي پايين تر بررآورده ميشود . در سيستمي كه اضافه كار براي كار سنگين شبانه پرداخت نميشود بطور طبيعي چنين كارهايي هرچه بيشتر و بيشتر بِه قاعده هرم سپرده ميشود . اتكاي روزافزون سيستم سلامت بِه دستياران عمدتا بِه دليل اقتصادي وانكار اقتصاد در كار درمان توسط بالاترين مراجع تصميم گيري است .هرجا كه نيازهاي درماني بيشتري احساس ميشود بلافاصله تاسيس رشته تخصصي و افزايش ظرفيت هاي دستياري در نظر مي آيد . سيستم دستياري برنامه ريزي سلامت را به نيروي كار برده دارانه معتاد كرده نيازهاي اقتصادي سلامت وضرورت وجود منابع مالي كافي را از نظر دور ميدارد .وگرنه هيچ مشكل قانوني براي استفاده از متخصصين تحت نظر گروه آموزشي در تمام ساعات شبانه روز با دريافت هايي متناسب وجود ندارد . يعني اگر پرداخت بِه متخصص بِه صورت كافي وواقعي باشد گروه هاي آموزشي بايد بتوانند تعدادي متخصص درماني در كشيك ها بِه صورت مقيم و تحت نظر كروه داشته باشند تا هم درمان بهتري ارائه شود و هم دستياران آموزش بهتري ببينند اما اين كار هزينه هايي دارد كه براي مسيوليني كه هنوز تاثير دانش طب بيش از روغن بنفشه را باور نكرده اند جا انداختيني نيست و گرنه منابع مالي كمي در اين كشور حيف و ميل نميشود .
بيمارستان هاي اموزشي بخشي از سيستم بيمارستان هاي دولتي هستند . در ساير بيمارستان ها هم متخصص مقيم فقط در تخصص هاي خاصي وجود دارد متخصصين همه رشته ها حضور ندارند يا أنكال هستند . أنكال يعني گوش بِه زنگ بودن با اقامت در بيمارستان بِه شدت متفاوت است . بدعادتي سيستم سلامت ما به قواعد برده دارانه دستياران باعث شده دستمزد متخصص در اين بيمارستان ها هم آنقدر پايين باشد كه نتوانند پزشك مقيم در همه تخصص ها داشته باشند .
بدترين وضعيت مربوط به بيمارستان هاي خصوصي است . اين بيمارستان ها ترجيح بسياري از مردم براي وضعيت هاي اورژانس و حياتي ميباشند اما در تمام ساعات شبانه روز بِه يك يا دو پزشك عمومي سپرده شده اند كه تنها در ارتباط تلفني با متخصصيني در آنسوي خط هستند . فشار اقتصادي بسياري از بيمارستان هاي خصوصي را از حالت "بيمار" ستان خارج و تبديل بِه مراكز زيبايي و زايمان كرده است . عدم وجود متخصص مقيم در اين بيمارستان ها باعث شده تمام بار طب داخلي بِه بيمارستان هاي اموزشي منتقل گردد.
عدم وجود متخصص مقيم در بيمارستان هاي كشور كه با يك قانون و تبصره و تعريف تعرفه هاي مناسب براي هريك از بخش هاي برشمرده قابل انجام است كيفيت درمان در بسياري از مواردي كه فلسفه وجودي بيمارستان است مثل سكته مغزي و قلبي حاد كه تنها در دقايق اول قابل درمان هستند و ساير اورژانس هاي پزشكي را بالا خواهد بود .بهلاوه درمان اتفاقاتي كه براي بيماران در بيمارستان رخ ميدهد سريع تر و بهتر صورت خواهد گرفت . بسياري از متخصصين از مطب ها بِه جايگاه اصلي خود بيمارستان خواهند رفت و درمان توسط تيمي اجتماعي در برابر انزواي مطبي تقويت خواهد شد
متخصص مقيم براي همه بيمارستان ها يك درخواست ملي و يك دعدغه مهم براي همه كساني است كه هر لحظه ممكن است يك اورژانس پزشكي پيدا كنند .
سكته مغزي حاد با روش درآوردن لخته در ساعت اول بيش از ٧٠ درصد باعث بهبودي كامل ميشود .
كداميك از ما ممكن است همين امروز از اين درمان كه سنگ بناي اوليه شرط لازم و نه كافي آن حضور متخصص مقيم در بيمارستان است محروم بمانيم ؟

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

شراب شیراز
درباۀ الکل در ایران

جوان برازنده‌‌ای است ورزشکار با پوستی سفید و چشم‌هایی رنگی. در اولین نگاه اروپایی می‌نماید؛ آلمانی، انگلیسی یا کشوری دیگر از همان خطه. از همه جهات معمولی است. جز این که نمی‌بیند و هیچ‌وقت دیگر هم نخواهد دید. در معاینه، اعصاب هر دو چشم، کوچک شده‌اند و آن‌قدر سفید که جایی برای امید به هیچ بهبودی نمی‌ماند؛ با کناره‌هایی صاف که هر تشخیصی جز مسمومیت با الکل را از ذهن دور می‌کند. از شهر دیگری آمده بود تا کاری شروع کند. به همین دلیل نمی‌دانست الکل را چگونه و از چه طریقی باید تهیه کرد.
تهیه انواع مختلف مشروبات الکلی در تهران یکی از ساده‌ترین کارها است. اطمینان از سلامت مشروب اما ممکن نیست. قاچاق الکل که شبکه‌ای گسترده‌، غیرقانونی اما آشکار و علنی دارد، به‌راحتی در دسترس است. همه می‌دانند مصرف الکل در شهر ما از هیچ شهر دیگری در دنیا کمتر نیست، اما تنها متخصصان مغز و اعصاب و متخصصان مسمومیت و چشم هستند که هر روز ابعاد وحشتناک این پدیده را به چشم می‌بينند وووظيفه اجتماعي ايشان بِه عنوان پزشك حكم ميكند ساكت نمانند .
الکل متیلیک كه یک سم اعصاب است هر روز بر اعصاب چشم و مغز بسیاری از هم‌وطنانمان تأثیراتی جبران ناپذير می‌گذارد . این سم قابلیت مرگ‌آوری و کور کردن دارد. مسمومیت‌های خفیف‌تر و با اشکال متفاوت و گول‌زننده، بسیار ببشترند. اولاً وجود الکل اتیلیک، یعنی الکل سالم، در محلول نوشیده‌شده که خود در درمان مسمومیت به‌کار می‌رود، از شدت علایم می‌کاهد. ثانیاً در فضای قاچاق ، امکان مسمومیت با مواد دیگر تركيب شده در محلول هم وجود دارد. الکل که غیرقانونی است، وجود دارد، اما وجودش انکار می‌شود. درنتیجه در مراکزی که امکان نظارت بر آن‌ها نیست، ساخته نمی‌شود. به‌جای یک شبکه بهداشتی توزیع مواد غذایی، توسط ناصالح‌ترین گروه‌ها و بدون کمترین نظارتی، توزیع می‌شود. در دیگر نقاط دنیا، دولت مثل سایر آشامیدنی‌ها، این قدرت و اختیار و امکان را دارد که بر کارخانه‌های تولید نوشیدنی‌های الکلی هم نظارت کند و اصلاً باید نظارت کند. در کشور ما یکی از پرمصرف‌ترین مواد خوراکی است که سازمان معظم غذا و دارو بر آن هیچ نظارتی ندارد. در بسیاری کشورها قوانین و ضوابط محدود‌کننده‌ای بر مصرف الکل مثل درصد الکل مجاز، محل‌های فروش و مالیات اضافه وضع کرده‌اند. در کشورهای ساحلی خلیج فارس، این نوع نوشیدنی‌ها فقط در هتل‌ها سرو می‌شود. در کشورهای حوزه اسکاندیناوی، بقالی‌ها فقط مجاز به فروش آبجوی کمتر از ٣/٥درصد هستند و نوشیدنی‌های با میزان بیشتر الکل فقط در مراکز و ساعت خاصی ارائه می‌شود. بعلاوه، فرهنگ منع رانندگی با مصرف الکل به‌شدت رعایت و کنترل می‌شود؛ رانندگان به‌طور منظم و بابرنامه برای مصرف الکل مانیتور می‌شوند و رانندگی در مستی هم مجازات سنگینی دارد. در كشور ما بسياري رانندكان اشكارا تحت تاثير الكل و ساير مواد هستند و حتي تذكري بِه اندازه روسري هم نميگيرند در یک کلام، تنها جرم‌انگاری مصرف الکل، مانع تمام این محدودیت‌ها است. تجربه دهه ۱۹۳۰ در امریکا نیز نشان داد ممنوعیت الکل باعث رشد و تقویت باندهای خلافکار و مافیا شد. از همین رو، دیگر هیچ جامعه‌ای چنین خطایی را تکرار نکرد. برعکس، در مناطقی با سطح فرهنگی پیشرفته‌تر و امروزی‌تر، کشورها به‌دنبال رفع ممنوعیت سایر مواد هستند که به‌طور قطع همراه با سخت‌گیری‌ها و محدودیت‌هایی در مصرف خواهد بود. بااین‌حال، از رونق خلاف خواهد کاست.
ممنوعیت الکل در کشوری که در زیباترین غزل‌های شاعرانش، «می ناب» موج می‌زند، ازجمله شوخی‌های تلخ تاریخ است. چه جان‌های شیفته پرشماری که در آرزوی خواندن این غزل‌ها به زبان فارسی بودند و چه بسیار کسانی که می‌‌خواستند چرایی این راز و حقیقت تاریخی که نام «شیراز» را بر معروف‌ترین شراب دنیا جاودان کرده، دریابند. اما در زادگاه این ابیات، در میان همین مردم که شراب استعاره‌ای با حایگاه خاص بوده، کمترین اطلاعی از رسم‌ورسوم مصرف انواع مشروبات الکلی در ساعات و موقعیت‌های مختلف وجود ندارد. ربط شراب سفید و قرمز با نوع و زمان‌بندی غذا را کسی خبر ندارد. مشروب‌های بعد از غذا، مشروب برای رفع تشنگی، مشروب برای جشن، مشروب برای غم، و ... . همین‌طور جام‌ها و ظروف برای مشروبات مختلف همه‌جا هست و به فروش می‌رسد، باوجوداین حتی فروشندگانش هم نمی‌دانند برای کدام مشروب است و چه جایگاهی دارد. در عوض، بطری خالی با برچسب‌هایش که تنها به‌ کارِ تقلب گسترده می‌آید، قیمتی است. مشروبات مختلف در همه‌جا هست، ولی در فضای انکارشده، کسی از کاربرد خاصشان خبر ندارد. میگساری، تنها نشستنی است در فضایی خصوصی و غیرقانونی، و مستی با مایعاتی که به‌شدت در می ناب بودنشان تردید باید داشت. شراب که خاصیت اصلی آن هم‌صحبتی اهل عشق و رندان بوده است، ابزار انزوا و تنهایی شده است.

ادامه یادداشت شراب شیراز 👇🏻

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

ترجمه يادداشت "از اسب نه از اصل " بِه زبان آلماني
مترجم : ن. ك

Montagsnotiz auf der letzten Seite des Osten

Vom Pferd gefallen und nicht vom Wesen des Menschheit abgefallen.

Mehdi Tadinis offener Brief an den deutschen Botschafter führt einen neuen Ton und eine neue Sichtweise ein, die es bisher nicht gab oder die selten vorkamen. Daher ist es ein wichtiger Wendepunkt.

Nachdem er auf das respektlose Verhalten der deutschen Botschaft in Teheran gegenüber iranischen Staatsbürgern bei der Beantragung eines Visums verwiesen hat, schreibt er in einem Kernsatz: „Wir sind vom Pferd gefallen, aber nicht vom Wesen des Menschheit abgefallen.“ Dies ist ein bedeutungsvoller Hinweis, der das respektlose Verhalten der deutschen Botschaft und einiger anderer europäischer Botschaften in Teheran kennzeichnet. Dies ist aber auch tatsächlich eine neue Sprache für die Menschen, die bisher keine Stimme hatten.

Tadinis Brief gehört zu den Schriften, deren Perspektive wichtig ist und deren Ton, seinen Inhalt und sein Beispiel widerspiegelt, das heißt, er kündigt dem Adressaten des Briefes nicht nur seine Existenz an, sondern zeigt auch, wie und welcher Ton verwendet werden sollte.
Aber den deutschen Botschafter im Gegensatz zu den Botschaftern anderer europäischer Länder anzusprechen, die eine ähnliche, aber weitaus bessere Situation in Bezug auf die iranischen Bürger haben und insbesondere die Metapher von „Pferd und Prinzip“ zu verwenden, bedeutet, sich an eine Nation zu wenden, die nur wenige Jahrzehnte vom schlechten Pferd gefallen ist Aber nach seinem Grundsatz baute er die Ruinen Berlins so auf, dass keine Spuren dieses schrecklichen Krieges und dieses frustrierten Führers mehr vorhanden waren.
Tedini gibt der Botschaft einer Nation die Schuld, die in der Lage war, die höchsten Auszeichnungen ihrer Zivilisation zu erreichen – Reformen und Wandel. Eine Eigenschaft, die bislang nur dieser Nation Deutschland gelungen ist. Nur Willy Brandt war der deutsche Ministerpräsident, der vor dem Symbol der Holocaust-Opfer kniete und sich entschuldigte.
Es waren nach dem Krieg nicht nur Karl Schmidt und Heidegger am Nürnberger Gericht, sondern auch die verstorbenen Nitsche und Wagner wurden wegen der Idee eines überlegenen Deutschlands und des Antisemitismus verurteilt.
Mehdi Tadini wird nicht nur an die Höhen und Tiefen der Nationen erinnert, sondern er versichert, dass es nicht lange dauern wird, bis die Zivilisation der Bürger, die hinter der Botschaft gedemütigt werden, wieder aufersteht. Die Menschen und die Nationen denen, die es getan haben, nicht die Hand reichen.
Das Volk hat ein starkes Gedächtnis, wer hierbei die Menschenwürde mit Füße getreten hat. Es ist aber in gewisser Weise eine Erinnerung an dieses große Versprechen der deutschen Nation an sich selbst, jegliches demütigende Verhalten gegenüber anderen Nationen zu vermeiden.

Mehdi Tadinis Brief ist die Stimme einer verständnisvollen großen Nation, die trotz ihrer langen Geschichte, ihr Verständnis und ihre Größe nicht aus der Geschichte gewonnen hat, sondern sie mit ihrer Haut und ihrem Fleisch erlebt und verändert hat.
Gebildete junge Menschen, die, sobald sie ihre Arbeit in irgendeinem Fachbereich der Welt aufnehmen, die Menschen von ihrer Präzision und Ausdauer begeistert sind. Die Eliten der Nation, die in einem rationalen Umfeld arbeiten und in einem System streben, das greifbare Ergebnisse liefert. Es ist in ihrer Existenz explodiert.
Es handelt sich nicht um eine gewöhnliche Tätigkeit, die man den ganzen Tag verbringen sollte, noch um eine Gewohnheit, die richtig ausgeführt werden sollte. Deshalb glänzen sie überall auf der Erde schnell bei jeder Arbeit.

Eine große Nation, die soziale Umbrüche und Revolutionen mit all ihren zerstörerischen Folgen erlebt hat. Er hat auch das Ergebnis erlebt, wenn man sich etwas wünscht, statt politisch zu handeln,verschließt er sich und duldet alles. Indem er eine Sprache und Sprecher wie Mehdi Tadini findet, entwickelt er sich langsam zu einem sozialen Bewusstsein.

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

خاطره آن شب و روز بِه ندرت ياداوري شده است اما از اذهان اينان پاك نخواهد شد و تاثير زيادي بر زندگي كاري و خصوصي اينان و بر تصميماتي چون ماندن يا رفتن داشته است .

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

ادامه از پست قبل
همان جايي كه برخي از قدرتمند ترين جريان هاي حاكم از دير باز آن را سد راه خود و رقيب خود ميپنداشتند .
بسياري از دانشجويان و استادان غير سياسي هم نميتوانستند با تعطيلي دانشگاه كنار بيايند و اين موضوع مربوط به تعطيلي گروه هاي سياسي هم نبود . دانشجويان و استادان دانشگاه هاي بزرگ تصميم گرفتند در برابر اين تعطيلي مقاومت كنند و تنها ابزار مقاومت آنها تن هايشان بود و اينكه در دانشگاه بمانند و آن را ترك نكنند .
در همان يكي دو روز استادان غير سياسي كه بِه اصطلاح آن زمان غرب زده خوانده ميشدند كساني كه بسياري از آنها در سال هاي بعد كشور را ترك كردند اقبال زيادي بِه مقاومت دانشگاه از خود نشان دادند. حمايت كردند وآمادگي خود را براي هر كار مسالمت آميزي اعلام ميكردند .
برعكس گروه هاي سياسي كه منافع سياسي و ايده آل هاي مبهم و مخدوششان بيش از بديهي ترين حقوق دمو كراتيك برايشان ارزش داشت بعد از اندكي مقاومت دانشگاه را ترك كردند .
مهم ترين گروه مخالف كه خود را رقيب جدي حكومت ميدانست و هنوز اميدوار بِه راهيابي مسالمت آميز بِه حلقه قدرت بود هنوز مدت زيادي از مقاومت نگذشته دانشگاه را ترك كرد و نام "مليشياي نيمه شب "از همان زمان بر هوادارني كه خود را "ميليشياي نيمه وقت "ميخواندند باقي ماند .
همين گروه (مجاهدين )يك سال بعد رويارويي خونين و بيرحمانه (از هر دو طرف ) را با حكومت آغاز كرد كه با سرعت باعث تعطيل و تخطيه همه فعاليت هاي مدني مسالمت آميز در كشور شد . اين زيگزاگ پر دامنه نشانه ناپختگي و شتابزدگي در دستيابي بِه قدرت بود نه پافشاري بر عقل گرايي و آزادي .دغدغه آنها گويا همان دفاتر و فعاليت سياسيشان بود نه مقاومت در برابر كنشي كه بنياد دانش را در كشور تهديد ميكرد . نهايتا مهم ترين گام در تخريب بنياد عقل در كشور برداشته شد .
آن گروه سياسي (مجاهدين )با ترور بيگناهان در كوچه و خيابان و ، اعدام دسته جمعي هواداران نوجوانش راحت تر بود تا پرداخت هزينه هايي بِه مراتب كمتر براي يك جنبش مدني در دفاع از دانشگاه . ساعتي پس از مجاهدين ، دانشجويان هوادار فدايي هم كه آن روزها پيشگام خوانده ميشدند از پله هاي كذايي آن كتابخانه مركزي پايين آمدند و دانشگاه را ترك كردند .
در ساعات باقيمانده بقيه دانشجويان و استاداني كه وابستگي سياسي نداشتند اما تعطيل دانشگاه آن هم بِه اين شيوه را بسيار خطرناك ميدانستند و عواقب آن را درك ميكردند در دانشگاه باقي ماندند اما در نهايت چاره اي جز تخليه دانشگاه نداشتند تك تك راهي خانه هايشان شدند و دانشگاه را بِه دست هايي سپردند كه آمده بودند آن را تعطيل كنند نه آنكه از سياست بپيرايند . بسياري از افراد هم كه تصور يا بِه بيان بهتر توهمي از ساخت يك دانشگاه بر مبناي علومي مطابق با اسلام يا هر ايديولوژي ديگري در سر داشتند از اين تعطيلي حمايت كردند يا در برابر آن بي تفاوت ماندند . دانشگاه براي چند سال تعطيل بود .خسارتي كه اين تعطيلي بِه كشور وارد كرد تاكنون محاسبه نشده است كسي نميداند كشور تاكنون چه هزينه سنگيني بابت مهاجرت دانشمندان وودانشجويان بخاطر عدم رضايت از سيستم دانشگاهي پرداخت كرده است . كسي توجه نميكند چه هزينه هاي هنگفتي تاكنون براي اثبات دانشي موازي با دانش متعارف كشور متحمل شده است ؟ . تا همين امروز تلاش نافرجام براي توليد نوعي دواليسم علمي يعني اختراع نوعي دانش بر اساس ايديولوژي بِه موازات دانش متعارف هزينه هاي فراوان از قوت لايموت يك ملت نحيف و دچار سو تغذيه را برباد داده است . تاسيسات متعدد براي نوعي طب علمي اما از نوع سنتي و تلاش براي كسب افتخار از طريق نوعي دانش ملي چيزي كه ميليونها ايراني را از كشور فراري داد و باعث شد بِه شيوه هاي كسب افتخار مدرن از طريق تلاش هاي علمي گروهي در اقصي نقاط دنيا رو بياورند همه و همه عواقب غلبه تفكراتي است كه اول بار در جريان انقلاب فرهنگي پديدار شد . بسياري از جوانان دانشجويي كه شب آخر در غياب گروه هاي سياسي در دانشگاه و در اتاق هاي آن كتابخانه مركزي خوابيدند و تا صبح در انتظار يورشي بي رحمانه بِه سر بردند چنين رشته درازي از پيامدهاي تخطي از دانش در چشم اندازشان بود . تنها وتنها به همين دليل ماندند اينكه چه نيرويي باعث شد بِه خاطر اين ماندن آن روز صبح هزينه سنگين تري نپردازند قطعا نشانه آن بود كه كشور هنوز آمادگي تحويل تمام صحته هاي دانش بِه دانش ستيزان را نداشت .
انقلاب فرهنگي ايران انقلاب و دگر گوني اي بسيار عميق در فرهنگ كشور بود .بدون اين انقلاب بسياري از وقايع كه بعد از آن در كشور رخ داد امكان پذير نميبود .شايد يك روز نه تنها كوشندگان اين انقلاب عظيم نه تنها حاميانشان نه تنها كساني كه بِه آن بي تفاوت ماندند حتي كساني كه بِه آن بهاي لازم ندادند و ريشه هاي آن را نشكافتند مورد نقد و بررسي قرار بگيرند .

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

یادداشت روز دوشنبه صفحه آخر شرق
باز هم شبه‌علم و کووید
بابک زمانی*
متأسفانه یک بار دیگر جامعه پزشکی در اوج بحران کرونا باید به مسئله سربارشده طب سنتی بپردازد. این به آن معناست که با بی‌اعتمادی مردم به دانش به واسطه تبلیغات سنتی، مراجعات دیرتری صورت خواهد گرفت که سرباری خواهد بود برای کادر درمان و به‌ علاوه بی‌تردید این اظهارات به اجتناب از واکسن هم که به صورت یک معضل بین‌المللی درآمده، خواهد افزود و بنابراین وقت و انرژی بسیاری از جامعه پزشکی و رسانه‌های آن که متعهد به مقابله با مشکلات هستند، صرف مجادله با طب سنتی خواهد شد. معلوم نیست معتقدان به تأثیر برخی معجون‌ها و درمان‌ها به‌جای تحقیقات معتبر روی پیشنهاداتشان و انتشار نتایج مطالعات چرا این‌قدر به تأیید و حمایت دولتی متکی هستند و چرا این‌قدر طبل حمایت از طب سنتی را می‌زنند.؟ اصلا حمایت از یک نوع طب به چه معناست؟ آیا تجویز و اعتماد این همه پزشک بسته به تأییدات و مصوبات دولت است یا آخرین مقالات چاپ‌شده در مجلات معتبر دنیا؟ چه کسی مانع تحقیق یک ماده خاص (با رعایت آخرین موازین علمی و اخلاقی) در درمان کرونا شده است؟ این همه مرکز تحقیقات سنتی و غیرسنتی برای تحقیق و چاپ مقاله واقعی کفایت نمی‌کند؟ چرا برای درمان بیماری‌های مختلف و به‌خصوص کرونا با رعایت موازین تحقیق بین‌المللی جامعه جهانی را مخاطب قرار نمی‌دهید؟ مگر بحران کرونا یک بحران جهانی نیست؟ مگر تولید دارو برای دنیا یک رکورد بی‌سابقه با درآمد سرسام‌آور و یک خدمت انسانی بزرگ نیست؟ نکند در این بحران کرونا که ملت محروم از واکسن هر روز چند‌صد کشته می‌دهد، شما هم قرار است با کمک دولتی که در انجام وظایف خود بازمانده سر به کار منافع خود بگیرید؟ می‌گویند در درمان‌های طب جدید هم برای کرونا قطعیتی وجود ندارد. باورکردنی نیست که چگونه ممکن است گروهی تأثیر عظیم دانش طب از طریق تولید واکسن و تولید داروهای مختلف و پدیدآمدن پروتکل‌های درمانی متفاوت و حتی فاصله‌گذاری اجتماعی را نبینند؟ راستی جایگاه ویروس در سنت‌های ما کجاست؟ می‌گویند سازمان بهداشت جهانی هم در مورد طب سنتی بیانیه داده است. نمی‌گویند چگونه ممکن است سازمانی که به سلامت در سطح دنیا می‌پردازد، آنچه را درمانگران تمام دنیا از هند و بنگلادش تا پرو و زامبیا انجام می‌دهند، در نظر نگیرد و برای آن برنامه نداشته باشد؟ مناطقی از دنیا که توان اقتصادی و فرهنگی برای مظاهر طب مدرن ندارند و حیطه شمن‌ها و جادوگران و بسیاری رفتارهای خطرناک هستند. چگونه می‌توان از واقع‌بینی سازمان بهداشت جهانی این‌طور نتیجه گرفت که ما هم به گذشته برگردیم، علی‌رغم این همه دانشگاه و فارغ‌التحصیل مدرن، برای عطاری‌ها دانشکده درست کنیم و هر آنچه غیرعلمی در سراسر دنیا هست از چینی گرفته تا مکزیکی و آفریقایی همه را مورد تأیید قرار دهیم. آیا تحقیقات ویژه برای اثبات طب سنتی ایرانی به معنای تحقیقات ویژه برای طب سنتی چینی، آفریقایی و... نخواهد بود؟
* عضو هیئت‌مدیره سازمان جهانی سکته مغزی

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

سیلی به آقای رئیس
سیلی زدن به رئیس یک دانشگاه در ملا عام ودر یک مراسم رسمی در حضور وزیر تنها نشانه گستاخی و بدویت نیست شاید نوعی اختلال شخصیت هم در کار باشد اما این دلایل فردی نباید باعث نادیده گرفتن بسیاری زمینه های اجتماعی گردد؛
-ترکیب دانشگاه ها ی علوم پزشکی با آنچه که سابق بهداریچی خوانده می‌شد باعث انباشته شدن مشکلات متعدد و متنوع آموزشی، درمانی و پرسنلی برعهده یک استاد دانشکده پزشکی می‌شود که به خودی خود کیفیت زندگی این اساتید را مختل و وظایف اساسی و بسیار مهم ایشان را تحت الشعاع قرار می‌دهد رفع و رجوع مسائل استخدامی پرسنل، کارمندان اخراجی و.... در شرایطی که امکانات اقتصادی زیادی هم در اختیار روسا نیست ریاست یک دانشگاه را به یکی از دشوار ترین و پرمخاطره ترین کارها تبدیل کرده است بخصوص که به دلیل گناهکار بودن هرچه رئیس در ذهنیت ما!! دفاع چندانی هم از ایشان صورت نگرفته دشواری ها به چشم نمی آیند
-عدم وجود سیستم خودسامان در انتصاب رئیس دانشگاه و تعیین روسای دانشگاه ها از بالا، ریاست یک دانشگاه را از خصوصیات یک رئیس آکادمی و اقتدار ناشی از آن که بیشتر معنوی است تهی ساخته شبیه به سایر انتصابات می‌کند که بالطبع تحت الشعاع اختلافات و مسائل درون و بیرون سازمانی قرار می‌دهد.در انتخاب آکادمیک از آنجا که انتخاب در بین تعداد محدودی افراد با در نظر گرفتن پیش زمینه سن و سوابق و نظر اعضا هیات علمی صورت می‌گیرد این انتخاب به انتخابی طبیعی و اجتناب ناپذیر تبدیل شده به آن اقتدار معنوی می‌بخشد و از حاشیه دور می‌کند
-تعدد دانشگاه های علوم پزشکی هم علاوه بر تشدید عوامل فوق با الزام به انتخاب تعداد بیشتری مسئول، دایره انتخاب را محدود و محدود تر می‌کنند بخصوص که دانشگاه های جوان تر آکادمی های ناپخته تری هستند و اقتدار معنوی در آنها صورت ناکامل تری دارد
⁃ تقسیم وظایف و گذاشتن بار پرسنلی و در مانی بر عهده معاونت های درمان و پشتیبانی هم اگر چه به هر حال از باری که بر دوش رئیس دانشگاه است میکاهد اما در شرایط سیستم هایی که خود سامان نیستند و در مسئولیت های دشواری که کمتر کسی می‌پذیرد وظایف آنقدر سنگین هست که ذهن و روحیه رئیس دانشگاه برای اداره امور آکادمیک رهایی پیدا نمی‌کند
⁃ توبیخ و تنبیه یک انسان تربیت نشده یا آنتی سوسیال هیچ کمکی به هیچ رئیس دانشگاهی نکرده و نمی‌کند ایکاش این وقایع بهانه هایی فراهم کنند برای نگاهی به ریشه ها و تلاش در اصلاح آنها ولو تنها یک قدم !

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

یادداشت روز چهارشنبه صفحه اول اعتماد
وزیر جدید و طب سنتی
یکی از موافقین جلسه معرفی وزیر جدید بهداشت در مجلس علت موافقت خود را چنین بیان کرد که «ایشان طرفدار طب سنتی است و اساساً بنیان‌گذار دانشکده‌های طب سنتی در کشور ایشان بوده است.»
با این اظهار که آشکار است پیشاپیش می‌خواهند وزیر جدید را وامدار شبه‌علم کنند موضع‌گیری خود جناب وزیر در همین آغاز در این زمینه اهمیت زیادی پیدا می‌کند . آیا می‌خواهند مثل مورد قبل -درخواست عدم واردات واکسن- موضوع را مسکوت بگذارند تا هرکسی از ظن خود حدسی بزند و دیوار بی‌اعتمادی ادامه یابد و یا می‌خواهند با جملاتی دوپهلو در اصول کلی و ایدئال‌ها، بدون اشاره به واقعیات تلاش کنند که همه جوانب را ازخودراضی سازند.
تصمیم ایشان هرچه باشد باید اطمینان داشته باشند بدنه دستگاهی که زعامتش را برعهده‌گرفته‌اند چیزی به اسم طب سنتی ایرانی و... را نه می‌شناسد نه تدریس می‌کند و نه از مواد آن امتحان می‌گیرد معاون تحقیقات این وزارت به همین خاطر استعفا داد و لابد اطلاع دارند که علمای بزرگ اسلام هم چیزی به نام طب اسلامی را به رسمیت نمی‌شناسند و اکثریت علما و روحانیون در متابعت از دستورات هنگام بیماری جزو بهترین بیماران هستند. با عدم قاطعیت در مورد ناروایی طب سنتی ایرانی و... در بحبوحه بحران کرونا، ایشان حمایت اکثریت انجمن‌های پزشکی، دانشکده‌های پزشکی و اعضا هیات علمی را در این زمینه پشت سر خود نخواهند داشت و بدتر از آن اینکه رها کردن ریسمان دانش به هر بیراهه‌ای در این بحبوحه کرونا میدان خواهد داد و لابد هنوز سیلی سخت واقعیت را که تنها از زبان علم بیان می‌شود بر تن خود، شهر خود و کشور خود هنوز فراموش نکرده‌اند.
ازآنجاکه ساختار وزارتخانه‌ها و تأسیسات ما خودسامان نیستند و بلافاصله عرصه تجلی ذره‌ذره احساسات و عقاید وزرا می‌شوند و این عقاید مثل قوس و قزح به‌سرعت و با هر وزیر تغییر رنگ می‌دهند، باید یک نکته را هم به جهت تنویر عقاید ایشان جدا تذکر داد و آن‌هم اینکه این‌طور نیست که چشم‌پزشکی دستگاه‌های مدرن و پیشرفته داشته باشد و بدون آن دستگاه‌ها هیچ معجون سنتی بر چشم کارگر نیفتد اما در بقیه حیطه‌های طب همان‌جا که هیچ دستگاهی وجود ندارد یحتمل اثراتی داشته باشند، کسی چه می‌داند؟! در آن حیطه‌ها هم همچنان دانش حکم می‌راند. دانش ضرورتاً فنّاورانه نیست. عمق یک اطلاع و اطمینان از یک اطلاع هم دانش است. صرفا فنّاورانه دیدن دانش یک نگاه بدوی است . فرصت کردید نگاهی اجمالی به مجلدات متعدد کتاب قانون که احتمالاً به کمک شما توسط وزارت بهداشت با قطع نفیس چاپ‌شده بیندازید. در خلوت خود قضاوت کنید که آیا می‌توان این‌همه معجون و شراب و شربت را بدون عبور از چرخه دانش روز به مردم خوراند؟ کلاهتان را قاضی کنید آیا آن دانشکده‌هایی که تأسیس شدند در این زمینه‌ها تحقیق روزآمد کردند یا با اعتبار وزارت به کار طبابت بر اساس این معجون‌ها پرداختند؟ آیا آنچه که با نام طب سنتی در حال حاضر انجام می‌شود بیش از آنکه از سنت های ما ریشه بگیرد از مصوبات سال های اخیر وزارت مشروعیت نمی‌گیرد؟ دانش بین‌المللی است. ایرانی و غیر ایرانی نمی‌شناسد ژن انسان با شامپانزه هم تفاوت‌های اندکی دارد چه برسد به غیر ایرانی. پس طب خاص برای ایرانیان تنها یک فریب است. شیوه تحقیقات ویژه هم یک فریب است. کسی از سود سرشار فروش داروی مؤثر به همه ساکنین دنیا به این سادگی نمی‌گذرد. گول گفته‌های دل‌فریب را نخورید.
موضع‌گیری وزیر بهداشت در مورد طب سنتی مثل پل صراطی است که بر بسیاری از رویکردهای ایشان در آینده تأثیر خواهد گذاشت.
باید دید در دوراهی علم و شبه‌علم کدام را برمی‌گزینند، راه میانه‌ای وجود ندارد.

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

یاداشت روز یکشنبه صفحه آخر اعتماد
واكسن و وظایف نظام پزشكی
بابك زمانی
چند روز قبل رییس كمیسیون بهداشت مجلس در یك مصاحبه رادیویی به صراحت اشكالات و قول دروغ تولید واكسن و سنگ‌اندازی در واردات واكسن برای تولید داخل را تایید كرد و احتمال تضاد منافع در این زمینه را به‌طور قطع رد نكرد.
اتهام آنقدر محتمل و آنقدر جدی هست كه سازمان نظام پزشكی مسوولانی را كه برخلاف قسم نظام پزشكی خود و برخلاف منافع مردم قدمی برداشته‌اند احضار و طبق آیین‌نامه انضباطی پزشكان و طبق وضعیت پرونده هر كس تذكر شفاهی كتبی محرومیت از طبابت و.... بدهد یا برعكس تبرئه‌شان كند.
سازمان نظام پزشكی یك سازمان سه وجهی است كه كاركرد‌های مشخص و بدون جانشینی دارد.این سازمان از یكسو باید حقوق و منافع جامعه پزشكی را نمایندگی كند و اساسا نوعی سازمان صنفی پزشكان به شمار می‌رود. از سوی دیگر از حقوق مردم در برابر جامعه پزشكی دفاع می‌كند. همین الان مردم می‌توانند از یك پزشك به هر دلیلی به سازمان نظام پزشكی شكایت كنند. از سویی دارای نوعی اختیارات دولتی است و به نظارت دولت بر كار پزشكی یاری می‌رساند. بدون حضور چنین سازمان محلل سه وجهی ارایه خدمات سلامت به هیچ روی مقدور نیست و هر گونه تضعیف در وظایف آن باعث نقایص جدی در خدمات سلامت می‌شود. پزشكان بعد از فارغ‌التحصیلی سوگند پزشكی خود را در آستانه این سازمان یاد می‌كنند و براساس همین سوگند است با یك شماره چند صد هزارمین پزشك سوگند خورده می‌شوند. سوگند می‌خورند كه از راه راستی و صداقت منحرف نشوند و خیر و صلاح بیماران و مردم را فدای منافع خود نكنند. نكته مهمی كه باید اشاره كرد اینكه این سوگند امروزه فقط برای ویزیت یك بیمار كاربرد ندارد، گسترش و پیچیدگی خدمات سلامت و پیدایش رشته‌هایی كلی‌تر مثل پزشكی- اجتماعی و اپیدمیولوژی مدیریت بهداشتی همه این گونه خدمات سلامت را هم به مراتب بالاتری مشمول سوگند بقراط می‌كند، سوگندی كه پاسبان معبدش همان سازمان نظام پزشكی است.
راستی بدون وجود سازمان نظام پزشكی و كمیسیون‌های تخصصی آن چگونه می‌توان در مورد مسائل تخصصی مثل درمان بیماری‌ها یا نحوه مدیریت كرونا و قصور احتمالی اظهارنظر كرد و مطمئن بود شایعه‌پراكنی نمی‌كنیم؟ بدون چنین نظریه كارشناسانه‌ای پیگیری‌های بعد در مراجع غیر پزشكی چگونه خواهد بود؟
در شرایطی كه جامعه بستگان و همسایگان و همه، گروهی از پزشكان و مدیران را در مقابله با كرونا مقصر می‌شناسند و فضاهای مجازی آكنده است از اتهامات دردآوری كه روح را می‌فرساید چرا خود این مسوولان برای تعیین تكلیف خود با سوگندی كه خورده‌اند، خود به نظام پزشكی مراجعه نمی‌كنند و خواهان گشایش پرونده در این زمینه‌ها نمی‌شوند؟ اگر ریگی به كفش ندارند! بنده بارها شاهد افتتاح پرونده‌هایی در كمیسیون نظام پزشكی با پزشكی قانونی بوده‌ام كه خود پزشك برای راحتی وجدان در برابر عارضه‌ای كه پدید آمده خواهان رسیدگی شده بود. از سوی دیگر تردیدی نیست كه رسیدگی به چنین جرایمی مهم‌ترین كار سازمان نظام پزشكی است، اما در حال حاضر چنین فعالیت‌هایی در این سازمان به چشم نمی‌آید. مسوولان سازمان مثل روزنامه‌نگاران فقط بیانیه می‌دهند و محكوم می‌كنند یا مسوولان را پند و اندرز می‌دهند. پاسداری عملی از اصول عالیه كار طب به خصوص در مقابل قدرتمندان خبری نیست.

مردم می‌توانند برای پرداخت مبلغ ده هزار تومان بیشتر از تعرفه مصوب به سازمان نظام پزشكی شكایت كنند و پزشك بارها و بارها باید مراجعه كند اما كسی به سازمان شكایت نمی‌كند كه چرا بخش‌های بزرگی از مردم بر اثر سوء‌مدیریت احتمالی واكسینه نشدند و بسیاری فوت كردند.نكته مهم‌تر آنكه بر اساس اصل «اعتباریابی در عمل» كه یكی از اصول دانش اعصاب است، سیستمی كه به كار گرفته نشود آن توانایی را از دست می‌دهد و با ارایه مكرر وظایف توانمند می‌شود یعنی در كوره چنین كمپین‌هایی است كه سازمان نظام پزشكی در انجام وظایف خود آبدیده می‌شود.
در حال حاضر دو گروه مسوولان نظام پزشكی در كنار هم حضور دارند؛ آنها كه هنوز در دفترند و آنها كه برای حضور در دفتر آماده می‌شوند از میان این دو گروه راستی هیچ كس آمادگی برای اجرای وظایف ذاتی سازمان را ندارد؟ كسی نمی‌خواهد آخرین وظیفه تاریخی خود را به سامان برساند؟ كسی نمی‌خواهد طرحی نوین دراندازد؟

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

زالوهاي مدرن

چندي پيش كه همه در گير برنامه ريزي و اطلاع رساني براي درمان سكته مغزي بودند ناگهان خبر امد كه طرفداران زالو هم از فرصت استفاده كرده ميگويند بيماران را زود برسانيد نه براي درمان علمي بلكه براي درمان با زالو !
بحث در مورد زالو در ميان همكاران ما بحث راحت و شيريني است .زالو در هيچ كتاب و درسنامه اي نيست شكلش هم كه به غايت زشت است همه ميتوانند بأهم دوست باشند وخوش باشند و با محكوم كردن زالو طرفدار ي خود از علم و دانش را نشان دهند اما در مورد انچه كه بايد زالو يا زالو هاي مدرن خواند داستان به همين راحتي نيست .زالو هاي مدرن سياه و بد تركيب نيستند .داروهايي هستند مثل ساير داروها كه در جعبه هايي زيبا ارايه ميشوند .در يك مورد بخصوص كاربرد ندارند ، كمپاني ارايه دهنده ادعا ميكند در موارد مختلف كاربرد دارند در سكته مغزي حاد ،در دوره توان بخشي سكته مغزي، در عقب افتادگي ذهني در حالاتي كه مغز دچار صدمات مختلف شده در زوال عقل و....مؤثر هستند البته برخي دوستان عزيز ما كه برخي از انها در كمپين ضد زالو هم فعال بودند با اتكا به تجارب شخصي انديكاسيون هاي ديگري را هم اضافه كردند مثل بي حالي ،افسردگي و لو در خود بيمار يا يكي از همراهان !داروهايي مثل سي تي كولين ،پيراستام .....و اخيرا داروهاي ديگر .داروهايي كه قيمت انها در بسياري موارد كمتر از تعرفه زالوست ولي در يكي دو مورد چندين بار گران ترند . وقتي كه دارويي براي بيمار ضرورت ندارد و فقط يك سري دستورات بايد داده شود با نوشتن نام انها بر روي كاغذ همه احساس ميكنند شما وظيفه خودتان را در نسخه نويسي انجام داده أيد . يك جاي خالي را پر ميكنند خواه جاي خالي كاري باشد كه شما حوصله اش را نداريد يا ان جاي خالي مربوط به سيستم بهداشتي درماني ما باشد ، به هر حال همه از اين تجويز خوشحال ميشوند. پزشك چيزي نوشته همراهان پولي داده اند كارخانجات داخلي داروسازي هم با توليد يك داروي بيشتر توانايي خود را ثابت، تقاضاي بازار را پاسخ و افراد زيادي را سر كار برده اند چه كار ديگري بايد ميكردند ؟ در ضمن اگر با ميكروسكوپ تمام مقالات پزشكي دنيا را بگوديد لابد يكي دو مقاله به نفع اين دارو ها هم پيدا خواهد شد .
زالو هاي مدرن فقط يك شباهت كوچك با زالو سياه قديمي خودمان دارند و ان هم اين است كه نامشان در هيچ كدام از گايدلاين هاي درماني هيچ كدام از مجامع علمي و در هيچ درسنامه اي نيامده است يعني استفاده از انها هم مثل زالو حيف و ميل إمكانات و مسدد رقابتي كارهاي ضرور است اما صحبت درباره انها به ان اساني كه در مورد زالو صورت ميگيرد نيست !

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

ادامه یادداشت ٢٨ مرداد

-شايد حزب كمونيست شوروي درمي‌يافت كه راه مفروض رشد غيرسرمايه‌داري در كشورهاي درحال توسعه به فرض امكاني براي موفقيت هم، تنهاوتنها از طريق آن‌چه كه خود او دموكرات‌هاي انقلابی، غيركمونيست و غيروابسته مي‌خواند عبور می‌کند نه كمونيست‌هاي دو آتشه و ارتودوكسي كه قرار است چادر دموكرات انقلابي را سر كنند و در نقش توده هم ظاهر شوند تا يك روز سر دموكرات‌های انقلابي نظير داوودخان در افغانستان را زير آب كنند. البته ممكن است سبيل از زير چادر بيرون بيفتد. اما آن هم لازم نبود، هيكل نخراشيده زير چادر هم داد مي‌زند كه كيست!
در هركدام از اين امكانات تاريخ كشور ما به‌نحو ديگري رقم مي‌خورد و شايد مسيرهايي كاملا متفاوت درپيش گرفته مي‌شد. اما آن‌چه از اين گذشته نه‌چندان دور مي‌تواند به عنوان چراغي فرا راه آينده به‌كار آيد این است كه؛ مسئوليت مشكلات و معضلات آينده دامن هيچ كدام از طرف‌هاي درگير را رها نمی‌کند. در همه نگرش‎هاي مختلف به يك واقعه تاريخي، هسته‌هايي از واقعيت وجود دارد كه طرف مقابل به تمامي قادر به انكار آن‌ها نيست، بنابراين بهتر آن است كه تا دير نشده آن بخش از واقعيت را هم ببينيم و مسئوليت خودمان در برابر تاريخ را دريابيم و بدانيم كه آيندگان بي‌هيچ چشم‌پوشي‌اي در مورد امكانات مختلف واقعيت، سير حوادث و مسئوليت ما در مورد تحقق يافتن يا نيافتن آن‌ها از ما سوال خواهند كرد.
/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

توجه غیرعادی بالاترین مقامات كشور بعد از بروز عوارض احتمالی، درمان بیمار و بیماری را در شرایط خاصی برد كه آن را سندرم سفارشی می‌خوانند.
این شرایط خاص نه‌تنها محرمانگی بیماری را در خطر می‌انداخت و نه‌تنها نافی عدالت بود، بلكه بیمار و بستگان را به‌نیت پزشكانی كه به خطا یك كاسه و همدست می‌پنداشت، بدگمان می‌كرد.
كارگردان بزرگ درحالی‌كه تنها نیاز به مراقبت و توان‌بخشی داشت و مورد مشابه آن در گذشته نشان داده بود كه توان‌بخشی تا چه‌حد می‌تواند در همین كشور موفقیت‌آمیز باشد. سعید حجاریان سیاستمداری بود كه هنگام ترور محبوبیت عمومی داشت، شدت جراحات به‌حدی بود كه اكثراً گمان نمی‌كردند زنده بماند، تیر غیب هم نشانه‌ای از كینه‌ای سیستماتیك بود، نه یك خطای پزشكی. بااین‌همه، همه شاهد بودند جنازه‌ای با توان‌بخشی از زمین برخاست و مغزی متفكرتر از پیش بر رأس آن قرار گرفت. همه‌وهمه به كمك توجه و تكنولوژی بسیار پیشرفته و شگفت‌آور پزشكی در بخشیدن توان مجدد به آدمی! درهرحال كارگردان بزرگ ناگاه «خانه دوست» و جامعه پزشکی‌ای كه به‌رغم خطای همكارانش در آتش حفظ و تقویت دردانه قلب خود می‌سوخت را ترك كرد و به جایی رفت كه دیگر آن احساس عمیق عاطفی آن طعم گیلاسی كه چشانده بود، برای كسی معنا نداشت. پیرمردی به‌شدت رنجور و خارجی بود و ظاهراً (آنچه از پرونده نقاهتگاه پاریس فهمیده می‌شود) براثر خطایی ساده اما مرگبار كه در كشور ما در صورت شكایت به‌سرعت مرتكب را محكوم می‌كنند درگذشت.
ای‌كاش مرگ و رنج قبل از مرگ كیارستمی چراغی شود در نگاه هریك از ما، نه به كالبد و خطای دیگری؛ بلكه نگاهی سخت به وجود هریك از «خود»مان از پزشك و غیرپزشك. این بی‌تردید مهم‌ترین پیام كار و زندگی هر هنرمند ي است . این‌بار هنرمند اين پيام را با مرگ خود هم ارسال می‌كند.

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

را هم در کشور عنوان می‌کردم، می‌توانست از همین استدلال استفاده کند و من قطعاً موافقت می‌کردم یا اگر نمی‌گفت هم خودم اعتراض می‌کردم، ولی وقتی امتیاز فرهنگی به معنای عدم شرکت در کلاس‌های عقيدتي را عنوان می‌کردند، ممکن بود من معترض شوم که کار من منحصر به دينداران نیست و هر دانشگاهی که به‌نوعی تنها به دينداران نظر داشته باشد و تحکیم عقاید آنان را شرط ارتقا بداند، مورد اعتراض من است؛ به این دلیل ساده که بزرگ‌ترین استادان من هیچ ملاحظه دینی در پراکتیس بالینی‌شان نداشته‌اند و بر اساس شناسنامه هم به ادیان مختلفی تعلق داشته‌اند، به‌علاوه زمانی سیستم سلامت و آموزش پزشکی کشور را موفق می‌دانم که بر اساس آموزه‌های همین مذهب ملی انحصار به هر شکلی را محکوم کند؛ ولو انحصار آموزش پزشکی به مسلمانان که قطعاً ارتقا بر اساس آموزه‌های دینی نقص آشکار حقوق کسانی است که قطع نظر از اعتقادات‌شان مذهب خاصی در شناسنامه‌شان قید شده است. اتفاقاً راه موفقیت نداشته در آموزش پزشکی را، امکان جذب غیرمسلمانان در سیستم سلامت کشور می‌دانم. من 30 سال نوشتن یادداشت در مورد سیستم سلامت کشور را که بی‌تردید بر ذهنیات مسئولان مختلف این چند ده سال بی‌تأثیر نبوده است، عنوان نمی‌کردم. من همکاری و تلاش در تأسیس انجمن مغز و اعصاب، تأسیس انجمن سکته مغزی، ارتقای دانش و درخواست عمومی برای درمان سکته مغزی را که موفقیت چشم‌گیری داشت (با کمک امکانات رسانه‌ای) جزء خدمات فرهنگی خود حساب نمی‌کردم؛ باز هم به همان دلیل! من تأسیس نوعی ژورنالیسم پزشکی را به حساب خود نمی‌نوشتم؛ بی‌تردید این یک ادعا بود!
در مورد امتیاز فرهنگی هم ادعایی نداشتم، اما چگونه می‌توان بر ترازویی ایستاد که شاقول آن خلاف عقل و عدالت تنظیم شده است. از اینها گذشته زمانی که همه‌چیز بر اساس مقاله و تحقیق بنا شده، چگونه می‌توان از صحت و صداقت تمام مقالاتی که نامی از من در آنها برده شده -و کم هم نیستند- اطمینان داشت. در دریایی که همه می‌دانند سم ریخته‌اند، چگونه ادعا کنم ماهی این یک دکان سم ندارد؟
اما 40 سال طبابت همه هیئت علمی نبود. بیش از دو سال جبهه (که ورود و خروج گروه پزشکی ما هم به آن 20 درصد تفاوت داشت)، سال‌ها کار در روستاها و شبکه بهداشت روستایی شامل ده‌گردشی و اداره اورژانس یک شهرستان تنها با سه پزشک دیگر به مدت چند سال هم در این 40 سال وجود داشت؛ هشت سال پزشکی عمومی که به مدد هیئت مرکزی گزینش دستیاری توفیق خدمت در روستاها و شهرهایی را پیدا کردم. تنها 30 سال بعد قدر آن را دانستم. زمانی که پیرانه‌سر ذره‌ذره آن خاک سبز و حاصلخیز را و آن عطر جان‌پرور برنج بِه رنج را با پای لنگ می‌جویم و نمی‌یابم. هیئت مرکزی گزینش خدمت دیگری هم به من کرده؛ در طول هشت سال پزشکی عمومی سه بار در امتحانات دستیاری شرکت کردم که هر بار مستلزم مرور مجدد تمام طبی بود که خوانده بودم و چون بارهای قبل هم در امتحان علمی قبول می‌شدم، خوانش مجدد تأثیر بیشتری در تعمیق دانش من می‌گذاشت. اینکه حتی یک لحظه، یک ثانیه در تمام این سال‌ها به فکر رفتن و هجرت‌کردن و آویختن قبای ژنده خود بر آسمان دیگری به‌جز آسمان این کشور به سرم نیامد، نه مایه حسرت من است، نه موجب افتخار! چگونه ماهی می‌تواند به ماندن در آب افتخار كند يا از آن شرمگين باشد ؟
تنها هیئت مرکزی گزینش نیست که مرا مدیون خود کرده است. مدیون سازمان بازنشستگی کشور هم هستم که به استاد، ببخشید استادیار بازنشسته مغز و اعصاب ششصد و خرده‌ای دلار حقوق بازنشستگی می‌دهد و از این رو مجبور می‌شوم روزانه هفت تا هشت ساعت کار کنم تا بر تجاربم افزوده شود و فرسوده نشوم. کار آموزشی خود را که لنگ‌لنگان در این یک سال ادامه داده‌ام، به حساب نیاوردم و امیدوارم هیچ‌گاه از این کار آخر به هیچ ترتیبی بازنمانم.

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

تهران ۱۴۱۰/ ادامه بخش دوم

سال‌ها پیش وقتی تعرفه‌های پزشکی به یک‌صدم تورم سقوط کرد، امکان مطب‌داری از بین رفت و بعد هم تصویب کردند که همه باید با بیمه قرارداد ببندند، اما بیمه با همه قرارداد نبست. من همچنان می‌خواستم کار کنم و البته به درد «امیدواری به بهبودی اوضاع» دچار بودم و به کارکردن در هر شرایطی باور داشتم. کار در درمانگاه فردودگاه بین‌المللی کار سطح بالایی محسوب می‌شد. مسئولان تصمیم گرفته بودند مسافرین محدود ورودی به کشور را که اغلبشان هم مقام‌های داخلی و خارجی بودند، پزشکان متخصص قدیمی و شناخته‌شده ویزیت کنند. گاه حتی بیخود و محض نمایش‌دادن، این ویزیت‌ها را در برنامه ملاقاتشان در بدو ورود می‌گنجاندند.
آقای دکتر مسئول تراز گفت: «عجله کنید استاد پروفسور «حسن الف»، رئیس انجمن مغز و اعصاب امارات در CIP منتظر شما هستند. فهمیدن اینجا هستین، خواستن شما رو ببینن.»می‌خواستم به او بگویم مایل نیستم میهمان مرا با این حال‌و‌روز ببیند، اما از واکنش احتمالی آقای رئیس مطمئن نبودم. این شد که با اشتیاق ظاهری موافقتم را بیان کردم: «چشم، همین الان خدمتشون می‌رسم.»
به ساعتم نگاه می‌کنم: ٢٠ فروردین ۱۴۱۰ شمسی.

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

اجبار بِه قرار داد با بيمه براي تاسيس مطب بِه شكل دستور معاون درمان اجرائي شد .اين قانون داستان تخيلي اي را كه اخيرا نوشته بودم يادم آورد . اين قانون ميتواند مقدمه كنترل كامل طب خصوصي و اجبار بِه كار دولتي باشد چون معلوم نيست بيمه ها تا چه ميزان امكان عقد قرارداد داشته باشند و اجباري هم در اين زمينه قانوني نشده .بعلاوه نه امكان استخدام دولتي هست و نه در صورت استخدام امكان زندگي بر اين مبنا وجود دارد بعلاوه سلب امكان قطع قرارداد بِه دليل عدم رعايت تعهدات بيمه ريش و قيچي را تماما بِه دست ادارات بيمه ميسپارند كه دعدغه اي جز منابع مالي خود ندارند

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

ادامه یادداشت شراب شیراز 👆🏻

تابوی ممنوعیت الکل در کشور ما، از تابوی «روسری» تأثیرات و عواقب کمتری ندارد. این هم مانعی است در راه توریسم و روابط بین‌المللی با زیانی هنگفت برای مردمی گرفتار. به‌علاوه، در اینجا بحث خطرات جانی هم مطرح است که آخرین فجایعش را همه‌ شاهد بودیم.
تردید نیاید کرد که هیچ‌کس بیش از مسئولان، از واقعیات پیش‌گفته مطلع نیست. اما برخورد و تغییر در شیوه‌های حکمرانی که به ارث رسیده‌اند، کار آسانی نیست .گذر از این وضع ، نیرو و توانی می‌طلبد بیش از توان لازم برای اداره امور به‌قصد فردا کردن امروز و روزمرگی! به‌خصوص درباره موضوعاتی که رفته‌رفته به‌شکل اسم رمز حكومت در مي آيند باشد که چنین توان و نیرویی پیدا شود! آیا دین و آیین ما که طی قرن‌ها توانسته برحسبِ مصلحت ملک و ملت با هر مشکلی کنار بیاید، موفق می‌شود راهی برای مواجهه با این واقعیت‌های تلخ انکارناپذیر بیابد؟

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

Er sagt klar, was er will, und nicht nur das, er zeigt auch den Weg. Dies ist die Sprache der echten Menschen, die echte Veränderungen in der Realität des iranischen Lebens im Land haben wollen. Ein dynamisches Leben, das sich schnell verändert und ausdehnt und im Widerspruch zu der immer dünner werdenden Hülle offizieller und rechtlicher Rahmenbedingungen steht.
Jetzt, wo er sich seiner selbst bewusst ist, lässt er nicht zu, dass seine Würde und seine Menschenrechte von außen mit Füßen getreten werden, weil er sich mit dieser offiziellen Hülle beschäftigt, die ihm den größten Schaden zufügt. Viele Male hat er andere Methoden mit Stille kommentiert, etwa mit der Stille des Meeres. Niemand hat die Stille gehört, niemand hat die Stimmen der Stille gezählt. Jetzt spricht er aus dem Mund seiner Sprecher, niemand kann diese hörbare Stimme ungehört verlassen.

Die andere Seite von Tedinis Brief ist, dass es sich um die Sprache der Menschen handelt, die zu der Einsicht gelangt sind, dass Zerstörung niemals ein Auftakt zur Verbesserung war und sein wird.

Sie hat diese primitive Idee von „Lass es zerstört werden“ zurückgelassen damit jeder es sehen kann! Es wird behoben.“ Im Moment möchte er das Hindernis, das in seiner Beziehung zur Welt des Wissens und der Technologie besteht, das Hindernis, das geschaffen wurde, um seine Einwandererkinder kennenzulernen, das Hindernis, das geschaffen wurde, um die Welt so zu sehen, wie sie ist , auch wenn es nicht abgeschafft wird, sollte es zumindest erleichtert werden.
Es sollte Haut, Fleisch und die Seele in Qual sein, damit du an heute in einen sicheren Weg in Richtung morgen verwandeln kannst und Ich opfere heute für morgen.

Mögen Tadinis Ton und Standpunkt in vielen anderen Angelegenheiten so universell wie möglich verwendet werden.

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

يادداشت روز دوشنبه صفحه آخر شرق
ماليات و پزشكان
اين روزها مثل هر سال صحبت ماليات پزشكان داغ است . قطع نظر از زياد و كم ماليات ، يك نكته هميشه در بحث ماليات مغفول است و براي پزشكان هم اگر چه بسيار مهم است اما خودآگاه در باره آن صحبتي نميكنند . اين نكته مهم چيزي نيست جز نحوه خرج كرد و بِه مصرف رساندن ماليات دريافتي .
پزشكان قطع نظر از ميزان درآمد و كم وزياد آن جزو اقشار روزمزد محسوب ميگردند . اين سرمايه پزشكان نيست كه درآمد توليد ميكند بلكه تمام درآمد آنها دستمزد است .سهام بيمارستان خصوصي درآمد ندارد و هيچ كس هيچ زماني هزينه هاي جاري پزشكان و سرمايه آنها در كار سلامت را مستقل از دستمزدشان محاسبه نكرده است . درآمد آنها برخلاف بسياري مشاغل ديگر وابسته بِه حضور شخص ايشان أست بد يا خوب مردم به موسسات پزشكي مراجعه نميكنند بلكه بِه شخص پزشك مراجعه ميكنند .وقتي كه بِه هر دليل كار نكنند درآمد نخواهند داشت . در چنين شرايطي است كه پزشكان ميخواهند بدانند و حق دارند بدانند كه بخش مهمي از اين جان كالا شده كه بالاجبار اخذ ميشود بِه چه مصرفي و توسط چه كساني استفاده خواهد شد ؟
بسياري از پزشكان روزمزد درآمد سرشاري دارند اما اكثريت مطلق ايشان نسخه نويسان و طبيباني هستند كه با تعرفه اي چند دهم متوسط بين المللي ، اگر امكانش را داشته باشند ( كه اكثرا ندارند ) با ساعات طولاني و عذاب آور امورات ميگذرانند بِه عبارت ديگر خود را نه تنها در معرض خستگي و زوال كيفيت حيات كه مهم تر از آن در معرض خطا و عذاب وجدان قرار ميدهند .
در بخش دانشگاهي آموزش پزشكي و تحقيقات توسط پزشكان بدون دريافت مزد صورت ميگيرد و تنها دريافتي ايشان بابت كار درمان است كه براي نسخه نويسان و حتي جراحان اخيرا بِه شكلٍ مبالغي باور نكردني در فضايي سوررياليستي درآمده است . مثلا ويزيت متخصص ببست هزار تومان ! كه از قيمّت يك بسته آدامس هم كمتر است بِا اين همه شمشير داروغه براي ماليات (كه در اينجا پلكان نام دارد ) از پيش اماده جداكردن ميباشد .
كار در چنين محيطي خود ماليات است . اعطاي اين جان كالا شده خود مالياتي است در راه سلامت . ماليات جان در كار سلامت بِه انحا مختلف بارها بيشتر است از آن مالياتي كه اداره دارايي درخواست ميكند . با اين تفاوت كه اولي را طبيب بِه كاري معلوم وواقعا مفيد مي اندازد اما نحوه خرج دومي را نميتوان معلوم وواقعا مفيد بِه شمار آورد .
پزشكان بِه عنوان انسان هايي دانش بنيان با پوست و گوشت خود شاهدند كه بديهي ترين قوانين اقتصاد در سيستم سلامت رعايت نميشود .شاهدند كه جامعه پزشكي ، گروه هاي آموزشي و انجمن هاي علمي كوچكترين نقشي در توزيع منابع اقتصادي در سيستم سلامت كشور ندارند . شاهدند كه حداقل منابع بِه سيستم سلامت حتي بِه بخش هاي دولتي كه اقشار محروم مراجعه ميكنند اختصاص نمييابد . ميتوانند نتيجه بگيرند و حتي شاهدند كه در ساير بخش ها و بخصوص بخش هايي كه مسيول برنامه ريزي اقتصادي هستند چه از هم گسيختگي و ندانم كاري هاي عظيمي وجود دارد و چگونه اقتصاد كه شيرازه توزيع منابع ميان محرومان است دچار چه نابساماني و بلاتكليفي هاييست ؟
چند سكه اي كه مرد روستايي با كار گل در طول سال فراهم آورده تحويل ساده لوح ترين فرد دهكده داده ميشود تا بِه شهر رفته هر چه ميخواهد بخرد يا نخرد و هيچ توضيحي هم به كسي ندهد .
موضوع تنها اين نيست كه منابع مالي اي كه در اختيار قرار ميگيرد بِه چه مصرفي خواهد رسيد ! بلكه مهم تر آن است كه چگونه و توسط چه كساني ؟ اگر در سيستم هاي اقتصادي هم مثل سيستم سلامت آنانكه اطلاعات و تجربه دارند تصميم گير نيستند كه نيستند چگونه انتظار دارند دستمزدي كه ذره ذره و با كار روزمره و گاه بِه بهاي پشيز ، جمع شده بِه دست كار گزاراني سپرده شود كه شاهديم چگونه منابع مالي را حيف و ميل ميكنند و چگونه بي محابا گاه رانت در اختيار ميگذارند و نه تنها اين بلكه بزرگترين ذخاير مالي كشور يعني نفت را هم بِه غير اقتصادي ترين روش ها آن هم توسط كساني كه آشكارا منكر دانش يگانه اقتصاد هستند مورد استفاده قرار ميدهند؟
بنابراين بجاي تحريك احساسات عمومي بر عليه پزشكان اتحاد تاريخي با تند ترين منتقدانشان برعليه پزشكان و تصويب قوانين غلاظ و شداد و گذاشتن انواع سيستم هاي نظارتي متعدد براي اين جانبان و فراريان بالفطره كه خون مردم را در شيشه كرده اند ، يك راه ديگر براي جمع آوري ماليات در راهي سواي راه" داروغه ناتينگهام " آن است كه نحوه مصرف ماليات را بطور شفاف دائما توضيح دهند و قابل رويت كنند يا بهتر از آن با تصويب قوانيني ماليات دريافتي پزشكان را تنها بِه سيستم سلامت تحت نظارت جامعه پزشكي اختصاص دهند آنگاه و در اين فرض نسبتا محال خواهند ديد كه پزشكان تنها نگران مبالغ نيستند ( اگر چه دغدغه مهمي است )بيش از آن دغدغه نحوه مصرف آن را دارند .

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

خرداد ٨٨
يك

مثل هميشه با ده دقيقه تاخير بِه مورنينگ رپورت رسيدم . همه مثل هميشه منظم سر جايشان نشسته بودند .رزيدنت هاي سال بالا و كشيك هاي ديشب رديف جلو ، سال هاي پايين تر رديف عقب و بعد انترن ها و دانشجويان در رديف هاي بعدي
همه ساكت نشسته بودند . مثل هميشه منتظر بودند تا من يا يكي از اتندينگ برسيم و شروع كنند .امروز صبح سكوت خاصي حاكم بود . هيچ پچ پچ و گفتگويي هيچ خنده و شوخي اي جريان نداشت . بي خيال گفتم "خب پس چرا شروع نميكنين ؟ "
رزيدنت كشيك خاتم دكتر جواني كه هميشه بسيار شوخ طبع وبذله گو بود بعد از مكث طولاني اي گفت " چشم"
پرونده اي با قاب فلزي را كه در دست داشت باز كرد اما بجاي آنكه چيزي بخواند بغضش شكست و با صداي بلند زد زير گريه ، بِه دنبال رديف جلو كه همه آنها هم خانم دكتر هاي جواني بودند اشك هايشان سرازير شد و بعد بقيه سالن .
معلوم شد ديشب تا صبح اورژانس بيمارستان رسول صحنه كارزاي بيسابقه بوده است . روز گذشته تظاهرات ميليوني معترضين بِه نتايج انتخابات ٨٨ در ميدان ازادي بِه خشونت و درگيري و دستگيري بسياري از معترضين انجاميده بود . مجروحان بسياري را بِه بيمارستان رسول كه نزديكترين بيمارستان بزرگ بود آورده بودند . دستياران رشته هاي مختلف قطع نظر از رشته تخصصي شان تا صبح مشغول مداواي مجروحيني بودند كه برخي از آنها بدحال بودند . چهره هاي جوان با سروصورتي بِه هم ريخته خونين و در هم شكسته و بيش از هر چيز نگران نام و هويت . اين تجربه دردناك و شوك آوري بود براي جوانان دستيار رشته هاي مختلف . اكثرا از خانم ها بودند . پزشكاني كه نه تنها وقايع انقلاب و جنگ را نديده بودند بلكه اكثرا حتي تجربه كار پزشكي چنداني هم نداشتند ..من طبعا از وقايع روزهاي گذشته واعتراض جمعيت بِه نتايج انتخابات و گمان تقلب اطلاع داشتم اما آن روز صبح از اين شب هولناك بيمارستاني كه در آن كار ميكردم اطلاعي نداشتم . از اعتبار افتادن بيماري هايي مثل سكته مغزي و در نتيجه بي اطلاع ماندن من از انچه آن شب در بيمارستان گذشته بود از كمترين عواقب اين بحران بِه شمار ميرفت .
سالن مورنينگ در شوك فرورفته بود . تمام گزارش صبحگاهي آن روز همان هق هق گريه اي بود كه فضا را پركرد .هيج كلامي رد وبدل نشد . لازم هم نبود .هيچ چيز گويا تر از آن بعض تركيده نبود . در اعماق اين هق هق چيزي وراي وقايع شب گذشته احساس ميشد . سوختن شعله اميدي كه همين اواخر روشن شده بود و جمعيت ميليوني زيادي را بِه پاي صندوق هاي راي آورده بود .فضاي انتخاباتي نسبتا بازي كه امكان تنفس براي جامعه جوان كشور فراهم آورده بود و آينده كه شايد ميتوانست نويد بخش باشد . حالا احساس همگاني آن بود كه با نشنيدن و بِه رسميت نشناختن احساسات جامعه ، پير و جوان معلوم نيست چه پيش خواهد آمد ! .
همه ما بي اختيار از آن اتاق تنگ و كثيف كه سالها با اميد به بهبود شرايط و روزهايي بهتر تجمل كرده بوديم بيرون آمديم . در راهروي اصلي بيمارستان معلوم شد اين شوك محدود بِه بخش مغز واعصاب نيست همه بخش ها را در خود فرو برده است . همه پزشكان و دانشجويان مثل انسان هايي خواب زده بِه سمت حياط بيمارستان راهي شده بودند .
و قتي بِه حياط رسيديم تازه متوجه شديم بخش هاي بيشتري از پيش در آنجا هستند . توده جوان و يكسره سفيد پوشي كه حياط را پر كرده بود گه گاه شعارهايي در اعتراض ميداد . و با هر شعار بيش از پيش بِه هيجان مي آمد . دانشجويان بيش از دستياران و استادان بِه خشم آمده بودند . نفهميدم از كجا يك بلند گوي دستي فراهم شد اما بعد از مدت كوتاهي كه شعارها از بلند گو پخش شد دانشجويان از دونفر از اساتيد كه در حياط حضور داشتند خواستند صحبت كنند و من يكي از آن دو بودم . نميدانم سكو بود يا روي دست ها رفتم ولي در همان چند دقيقه ضمن اظهار تالم شديد و اعتراض بِه انچه شاهدش بوديم و حمايت از اعتراض دانشجويان آنها را دعوت به ارامش و عدم خروج از حياط بيمارستان كردم . كه تنها تا مدت كوتاهي مورد موافقت قرار گرفت ولي بعد جمعيت سفيد پوش از بيمارستان بيرون آمد و چند متري از درب اصلي تا درب اورژانس در حاليكه همه دست هايشان را بِه هم حلقه كرده بودند پيش رفت . ولي بيش از آن ادامه نيافت . رييس و معاون دانشگاه همان روز بخاطر دعوت بِه آرامش از من تشكر كردند . ظاهرا آن روز تكليف براي بسياري روشن نبود . شنيدم انترني كه بلندگو را در دست داشت مدتي بعد دستگير شد و مدت كوتاهي در حبس بود و الان يكي از برجسته ترين متخصصين ايراني خارج از كشور است . بيمارستان رسول از آن بِه بعد باردار خاطرات آن روز است باري كه هيچ گاه زمين گذاشته نشد .يادي از آن نشد . دستياران انترن ها و دانشجويان كه آن شب و روز در بيمارستان حضور داشتند همگي فارغ الحصيل شده اند و در اقصي نقاط دنيا پراكنده اند بسياري از هيات علمي بازنشسته اند .

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

یادداشت صفحه آخر اعتماد

درباره توجیه بایدن

جو بایدن در سخنرانی توجیهی خیانت به مردم افغانستان به نکته‌ای اشاره کرد که کمتر بر زبان جاری می‌شود، ازاین‌رو ممکن است صادقانه و حاکی از حقایقی به نظر برسد.
او گفت آمریکا نمی‌تواند برای مردمی بجنگد که حاضر نیستند به خاطر کشور خود بجنگند. او مبدع این تحلیل نیست، این تحلیل دستاویز تمام گروه‌های راست افراطی اروپا علیه مهاجران است و البته در مواردی خالی از حقیقت هم نیست. وقتی‌که مهاجران در کشور خود درخطر جدی و در حال مبارزه فعال برای اصلاح امور در کشور خود نیستند و فقط شرایط زندگی در کشور خود را نمی‌پسندند و حاضر به پرداخت هزینه‌هایی هم برای بهبود آن نیستند، بدیهی است ساکنین فعلی کشورهای مهاجرپذیر که نسل‌های قبل‌ترشان در جریان جنگ‌های جهانی دوم و اول و پیش از آن، با میلیون‌ها کشته رنج‌های فراوانی برای تثبیت زندگی آزاد در آن کشورها متحمل شده‌اند چگونه برداشتی ممکن است از این تازه‌آمدگان داشته باشند و اگر متقاعد نشوند که واقعاً درخطر بوده‌اند چگونه ممکن است مهاجرت را مسئولیت‌گریزی به‌حساب نیاورند؟
این حرف به‌جای خود، اما موضوع این یادداشت آن است که بایدن از این استدلال صحیح سوءاستفاده می‌کند، چراکه مردم افغانستان بیش از آنکه درگیر مشکلات ذاتی کشور خود باشند، درگیر مشکلاتی هستند که ایالات‌متحده و سایر قدرت‌های بین‌المللی، به بهانه آن عقب‌ماندگی‌ها، با سوءاستفاده از آن عقب‌ماندگی‌ها و به جهت سیاست‌های درازمدت خود برای مردم این سرزمین فراهم کرده‌اند و اکنون نمی‌توانند رفع این مشکلات چند ده‌ساله را بر عهده مردم محروم، ضعیف و خسته افغانستان بگذارند؛ و گرفتاری در چنگال این ماموت‌های چند هزارساله را گناهکاری این مردم بشمارند.
البته به‌هیچ‌رو نمی‌توان دامن اتحاد شوروی را از همان آغاز در وقایع افغانستان پاک کرد و نقش او را ندید. پشتیبانی از کودتایی که دو حزب ماجراجو با عنوان کمونیستی در عقب‌افتاده‌ترین کشور منطقه انجام دادند، اگر همان‌طور که ادعا می‌شود علیرغم مخالفت مسکو و در برابر عمل انجام‌شده صورت گرفته باشد هم از گناه آکادمیسین‌های به خط آخر رسیده روس نمی‌کاهد. بخصوص که در برابر مشکلات متعدد بعدی تعهدنامه کمیته مرکزی را زیر پا گذاشتند و علیرغم مخالفت بخش‌های مهمی از حزب کمونیست شوروی و شخصیت‌های افغان به درخواست‌های مکرر «ببرک کارمل» پاسخ مثبت داده و نیرو وارد افغانستان کردند. مردم و جامعه مدنی ضعیف افغانستان چگونه می‌توانستند در برابر این سیاست‌های بین‌المللی قدمی بردارند؟ اینکه دخالت شوروی در افغانستان هم دامی بود که قرار بود کار بلشویک‌های پیر و خسته‌ای را که به آخر راه رسیده بودند یکسره سازد به اثبات نرسیده اما کشوری که در پایتخت خود مسکو در تهیه حوایج حداقلی مردم ناتوان مانده بود داشت هزینه‌های سنگینی برای نگه‌داری یک اردوگاه بین‌المللی به‌اصطلاح سوسیالیستی را می‌پرداخت که تنها نتیجه‌اش شانتاژ سیاسی و تأخیر در سقوط محتومش بود؛ اما در این میان استفاده‌ای از افغانستان نمی‌برد و شاید افغانستان تنها کشوری از این اردوگاه بود که در ارتباط با شوروی سود می‌برد. هنوز هم معدود دانشگاه‌ها و بیمارستان‌های افغانستان همان ساختمان‌های بزرگی هستند که شوروی‌ها به‌رسم قدیم خود ساختند.
اما آمریکا به ناگاه به یاد غیرت اسلامی مردم افغانستان در برابر کفار افتاد. ریگان رهبران مجاهدین را که معلوم نبود ردایشان چقدر تمیز است! روی صندلی‌های چرمی کاخ سفید کنار آن شومینه بزرگ نشاند و پیشرفته‌ترین سلاح‌ها را به آن‌ها هدیه داد تا ابتدا در جنگ با دولت افغانستان که توسط شوروی حمایت می‌شد نیروی هوایی کشور خود و بهترین خلبانانشان را ناکار کنند و بعد از رفتن شوروی در نبرد با یکدیگر شهرها و خانه‌های خود را نابود سازند. هیچ‌کس حجم تخریبی را که موشک‌های حکمتیار در کابل پدید آورد فراموش نخواهد کرد. هیچ نیروی سیاسی تاکنون شهر خود را این‌گونه نکوبیده است.
بله همه ملت‌ها باید برای شیوه زندگی خود مبارزه کنند و هزینه بپردازند اما گویا فراموش کرده‌اند که افغان‌ها پیش‌تر در دعواهای داخلی خود از چه وسایلی استفاده می‌کردند. آن‌ها پول و امکان استفاده از این‌همه تجهیزات پیشرفته را نداشتند. گویا فراموش کرده‌اند چه برنامه‌ریزی‌های درازمدتی با چه منافع دوردستی برای دولت‌های غربی کار مردم افغانستان را به اینجا کشاند. حالا باید از ترس جهنمی‌ترین نیرویی که آمریکا هم در بیدار کردنش نقش داشت کوچه به کوچه بگریزند و از هواپیما آویزان شوند.

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

کوررنگی در سیاست

کوررنگی یک بیماری ارثی و البته لاعلاج است. بیمار کوررنگ دنیای ساده‌تری دارد تنها سیاه‌وسفید.
کوررنگی در سیاست ارثی نیست اما درمانش به همان حد دشوار است بعلاوه مسری هم است.
تقلیل دنیا به سیاه‌وسفید تصمیم آسان‌تری برای زندگی هم هست.
یا می‌پذیرید با می‌خروشید.
یا طغیان می‌کنید یا سر در آغل تسلیم فرومی‌برید.
در کوررنگی سیاسی تنها نیازمند انتخابید.
نیازی به تعامل با هر آنچه می‌بینید ندارید چون نه‌فقط رنگ‌ها محدودند بلکه تغییر هم نمی‌کنند.
انتخاب کردن راحت‌تر است تا تغییر دادن.
همه‌چیز همان‌طور که بوده، هست و خواهد ماند این شمایید که باید نظرگاه خود را تعیین کنید.
اگر کسی بیست سال پیش حرفی زده یا موضعی گرفته است که مطلوب شما نیست او درواقع موقعیت خود را در نیمه سیاه یا سفید دنیا برای شما برای همیشه تعریف کرده است. هیچ تلاشی برای تغییر موضع او امکان‌پذیر نیست تنها هر بار حرفی زد که شما ممکن است بپسندید زود افشایش کنید دستش را بازکنید وگرنه خلوص عقاید شمارا خدشه‌دار خواهد کرد.
وقتی سیاهی آمد باید بگذارید بیاید وقتی همه‌جا را پوشاند آن‌وقت ممکن است به ناگهان همه‌جا سفید شود چون جز این دورنگ دیگر رنگی وجود ندارد. تغییر یعنی سفید بودن و سیاه شدن یا سیاه بودن و سفید شدن! کوررنگی سیاسی یعنی تنها ماندن در فعل سیاسی به قیمت خلوص. اینهاست اصول جاودان کوررنگی
کسی که کوررنگی ندارد از هر فرد و هر حرکتی به نفع خود استفاده می‌کند، می‌کوشد رنگ‌ها را تغییر دهد و افراد را به خود جذب کند.
کور رنگ سیاسی ارزش تغییرات جزئی یک‌ذره زرد یک‌ذره قرمز اندکی آبی را نمی‌شناسد. خاکستری تنها یک‌ذره کم‌رنگ‌تر از سیاه را هم به رسمیت نمی‌شناسد آدم‌ها را به این رنگ‌ها متصل نمی‌کند و وقایع را بارنگ‌ها و معناهای مختلف نمی‌بیند. حتی وقتی معلوم می‌شود وزیر پیشنهادی پرورش آن‌قدر سیاه انتخاب‌شده که ساده‌ترین کلمات یک محاوره مؤدبانه را هم یاد نگرفته، وقتی مسئول تولید واکسن نمی‌دانسته تولید واکسن مستلزم خط تولید است، وقتی که به واکسنی که هنوز به جریان نیفتاده و آزمون درکوره هما پس نداده می‌بالند و افتخار می‌کنند، وقتی‌که سیاه‌ترین رفتار اداره امور را بر عهده می‌گیرد ، بازهم کوررنگی خود را در این انتخاب سیاه‌وسفید و این اشتیاق عمیق به سیاهی، آن‌هم با سودای سفیدی، این دیالکتیک اجتناب‌ناپذیر فرج و شدت، درک نمی‌کنیم. درک نمی‌کنیم که انتخاب چنین افرادی حاصل کوررنگی خود ما هم بوده است. حاصل اشتیاق سوزنده‌ای در وجودمان که به شیوه‌ای باستانی و ناگفتنی و البته نامعقول شر مطلق را به خیر مطلق پیوند میزند.
کوررنگی سیاسی اما قابل‌سرایت هم هست. ممکن است سال‌های سال بدون آنکه بدانید، با کوررنگی مخالف بوده باشید. مطمئن باشید هیچ‌کدام از رنگ‌هایی که می‌بینید رنگ‌های مطلوب شما نیستند اما آن‌ها را ببینید و گاه حتی برگزینید تا مجبور به انتخاب بدترین رنگی که در نظرگاه شماست نشوید. مطمئن بوده باشید خاکستری حتی اگر یک‌لایه مختصر از سیاه کمرنگ‌تر باشد بازهم غنیمت است؛ همان‌طور که دم غنیمت است دمی که قرار است با سیاه بگذرد چه‌بهتر که با خاکستری. آری ممکن است این شیوه زندگی شما بوده باشد تا روزی که لشگر کور رنگان شمارا با قاطعیت شکننده و سیاه‌وسفیدشان در بربگیرند . شبیخون غیرقابل‌تحملی که اشتیاقشان به رنگ سفید شما را چنان در خود غرق خواهد کرد که هر مخالفتی و هر رضایتی از طرف شما به رنگی امکان‌پذیر اما کمتر از سیاه هم شما را در نظر ایشان یکسره به اعماق سیاهی فرو خواهد برد و بی‌اختیار خود را در میان امواج کوررنگی خواهید دید و چون ایشان تا ابد در انتظار خواهید ماند که «خب خراب شد سیاه شد سیاه‌تر که نمی‌شود، ممکن است راهنمایی بفرمایید کی درست خواهد شد؟»

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

یادداشت روز پنجشنبه صفحه آخر شرق

میناماتا


 میناماتا نام دهکده‌ای است در ژاپن. در کنار این دهکده از سال‌ها پیش یک کارخانه صنعتی بزرگ تأسیس ‌شده بود که محصولات صنعتی زیادی تولید می‌کرد. فضولات کارخانه با وجود تلاش‌های زیاد برای تسویه آن حاوی مقادیر زیادی جیوه بود که در بدن ماهی‌هایی که غذای اصلی ساکنان دهکده را تشکیل می‌داد جذب می‌شد و بسیاری از اهالی دهکده به‌طور مزمن دچار مسمومیت با جیوه می‌شدند که عوارض عصبی شدیدی روی مغز، نخاع و به‌ویژه مخچه می‌گذاشت. بیماری میناماتا یک بیماری شناخته‌شده در مغز و اعصاب است. بهانه این یادداشت اما فیلم زیبایی است که اخیرا براساس این واقعه با بازی خیره‌کننده «جانی دپ»، کارگردانی هنرمندانه و انسانی و با تلفیقی زیبا از فیلم‌ها و عکس‌های واقعی ساخته‌ شده و در پلتفرم‌های ایرانی نمایش هم با دوبله‌ای قابل‌قبول هم در دسترس است. فیلم مثل یک اثر هنری واقعی در لایه‌های مختلف، زیبایی‌ها، استفاده‌ها و تأملات خاصی را در بردارد.
- در اولین نگاه معلوم می‌شود که علائم بیماری میناماتا در بیماران متعدد زیر نظر تیم نورولوژیست فوق‌تخصص اختلالات حرکتی به گروهی از هنرپیشگان ورزیده به‌خوبی آموزش داده‌ شده، چنان‌که فیلم برای یک دانشجوی پزشکی یا حتی دستیار تخصصی مغز و اعصاب هم ارزش آموزشی دارد. علائمی مثل دیستونی ترمور اتاکسی و... با دقت و به زیبایی نشان داده‌ شده‌اند به‌علاوه جانی دپ بسیار خوب از پس نمایش علائم حرکتی الکلیسم برآمده است.
- ارتباط نزدیک سینماگران و پزشکان نکته قابل تأمل این فیلم است. یک کارگردان ایرانی ممکن بود فیلم این واقعه را بسازد، ولی حتی با یک تلفن از یک متخصص مغز و اعصاب هم علائم این بیماری را نپرسد و حتی در این مورد هم فقط ذهنیات خود را فیلم کند.
- پیام بعدی فیلم مشارکت اجتماعی است. اهالی ده یک کمپین طولانی را برای احقاق حقوق خود دنبال می‌کنند که مسالمت‌آمیز، حقوقی و مبتنی بر جلب نظر افکار عمومی مردم و مسئولان است. ناکامی‌های مقطعی آنها را ناامید نمی‌کند. ارزش افکار عمومی آن‌قدر در ذهن آنها برجسته شده که یکی از بهترین عکاسان هنری دنیا (جانی دپ) را به کار می‌گیرند و در میناماتا یک استودیوی عکاسی تخصصی برای او می‌سازند. چنین کمپینی در کشور ما به‌طور طولانی معمولا تداوم نمی‌یابد، ما طرفدار لابی و اگر نشد رفتارهای تند مقطعی هستیم و ارزش استفاده از محمل‌های قانونی و تقویت آنها از این طریق را درنمی‌یابیم.
- مسئولیت مقامات در برابر سلامت بیماران موضوع مهم بعدی است که موضوع روز ما هم هست.
کارخانه صنعتی «سوجو» یکی از مهم‌ترین صنایع ژاپن است که تولیدات خیلی مهمی دارد. این تولیدات به قیمت خطرات زیست‌محیطی در ژاپن به دست می آیند و احساسات ژاپنی‌ها را می‌آزارند . به گمان آنها طبیعت، سلامت و وجود ژاپن دارد تحت تأثیر تکنولوژی قرار می‌گیرد. رئیس کمپانی نماینده نیروهای تکنولوژیک مدرنی است که دارند به تن و طبیعت این وجود مقدس (ژاپن) آسیب می‌رسانند. مقاومت کارخانه و سیستم حکومتی ژاپن دقیقا به‌خاطر نپذیرفتن چنین نقشی است. دولت ژاپن پس از شکست در جنگ، پیشرفت‌های تکنولوژیک را در سرفصل اهداف خود قرار داده و احساسات ملی ژاپن گاه واکنش‌های تندی (مثل خودکشی ژاپنی نویسنده بزرگ یوکیو میشیما در صبحگاه پادگان توکیو) نشان داده است؛ بنابراین در این مورد مشخص هم کوتاه نمی‌آید چون جریان تکنولوژیک تمام ژاپن تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. پس کمپینی جدی ابتدا در منطقه و سپس تمام ژاپن درمی‌گیرد. اینکه تأثیرات منفی تصمیمات سیاست‌مداران بر سلامت شهروندان چه مجازاتی در پی خواهد داشت، موضوع این کمپین است و مسئله مهم امروز ما هم هست.تصمیمات متعدد پرحاشیه وزارت بهداشت به‌ویژه تعلل احتمالی در واکسیناسیون سراسری بالاخره شاید روزی پرونده‌اش گشوده شود. حتی اگر تنها نتیجه‌اش این باشد که مثل سکانس پایانی میناماتا یک نفر چهار زانو روی میز بزرگ دفتر کار بزرگ آن وزیر معروف بنشیند و از فاصله بسیار نزدیک به چشمان او خیره شود و شرح رنجی را که عزیزش تا زمان مرگ از تب و لرزهای وحشتناک تا خفگی طولانی زیر دستگاه تحمل کرد لحظه‌به‌لحظه برایش توصیف کند و او تنها بشنود و بشنود. همین!

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

سریال خاتون و تاریخ

-ساختن فیلم بر اساس تاریخ سنت پسندیده ایست که در میان سینماگران ما جای خود را به خوبی باز نکرده
-استفاده ار لوکیشن ها سرسبز گیلان بازسازی لوکیشن های تاریخی و گویش های محلی هم بسیار عالی است.
-بازی سروش صحت و بخصوص بابک حمیدیان هم بی نظیر است
اما تاریخ چیزی است که به آسانی نمی‌توان تغییرش داد آن هم تاریخی که هنوز یک قرن هم از آن نگذشته و در واقع ما ادامه آن هستیم بنابراین جوانانی که سریال خاتون را هر هفته به تماشا می‌نشینند باید بدانند که
- اشغال ایران از جنس اشغال فرانسه توسط آلمان نبوده است که جنبش ملی مثل نهضت مقاومت فرانسه داشته باشد اشغال ایران حاصل دیکتاتوری، بی اطلاعی و ناکار آمدی سیستم رضا شاه بود که در نیافت مصالحه با متفقین ضرورت جنگ جهانی دوم است همه سیاستمدارانی را هم که می‌توانستند تدبیری بیندیشند از خود دور کرده بود او خود و کشور را به اشغالی مخرب و تحقیر آمیز درآورد عواقب این تجدد آمرانه او تا همین امروز هم ادامه دارد
- دیکتاتوری رضا شاه کوچکترین امکانی برای جنبش های روشنفکری مستقل و یا کمونیستی مثل ریشه دواندن طرفداران شوروی در ارتش نگذاشته بود سازمان افسران حزب توده مربوط به سال‌های بعد و حاصل دموکراسی ناقص ٢٠-٣٢ بوده است مردم ایران در یک شب سرد و تاریک بدون وجود کوچکترین سازمان یا حزب مردم نهاد مورد هجوم متفقین قرار گرفتند پادشاهی که تمام دموکراسی و اصول مشروطیت را خرج توپ و تانک کرده بود توپ هایش هم چند تیر بیشتر شلیک نکردند
- حزب کمونیست ایران در شهریور بیست تقریبا بطور کامل از بین رفته بود بقایای این حزب برخی به دلیل اینکه در زندان رضا شاه بودند زنده ماندند چون سید جعفر پیشه وری و برخی هم چون با سازمان امنیت شوروی در ارتباط بودند مثل عبدالصمد کامبخش( البته به قول اثبات نشده ای) اکثریت این حزب توسط استالین در دهه سی و چهل در جریان بحث هایی که در مورد نحوه استقلال احزاب پیرامونی از حزب برادر بزرگ درگرفت با اتهام واهی جاسوسی توسط استالین اعدام شده بودند و این موضوع تا دهها سال لاپوشانی میشد. در نتیجه طرفداران شوروی مثلا در آذربایجان که حکومت فرقه را تشکیل دادند در سال بیست بسیار اندک بودند. در طول سال های بعد پیداشدند و در ابتدا هم ترکیبی از کمونیست ها و غیر کمونیست ها بودند بسیاری از مقامات فرقه جلسات را برای ادای نماز سروقت ترک می‌کردند
- قبل از اشغال ایران در میان مردم یک جریان طرفدار آلمان وجود داشت که بطور سنتی بخاطر مخالفت با انگلیس از آلمان طرفداری می‌کردند و لی ارتباط تشکیلاتی با احزاب شبیه نازی در ایران که در آن زمان وجود داشتند و ضعیف بودند نداشتند. واقعیت این است که علیرغم واقعیات مربوط به جریانات جنبش جنگل و حزب کمونیست ایران بخش اعظم جریان روشنفکری ایران چپ و طرفدار مارکسیسم بودند و در همان سالها آهسته آهسته داشتند توسط ۵٣ نفر که تازه از زندان آزاد شده بودند به صورت حزب توده ایران متشکل می‌شدند . واقعیت این است که اگر در این دوران جلسه ای پشت یک کتابفروشی بین جوانان برگزار می‌شد بیشترین احتمال این بود که چپ باشند و شوروی ها هم مترصد و مشتاق چنین جوانانی بودند و نه بازجوی این جلسات. اینکه بسیاری از جریانات نهایتا در حزب توده به بیراهه رفتند تغییری در این واقعیت نمی‌دهد.اگر ما دوست نداریم که شاعر بزرگ ما در جوانی بخاطر طرفداری از هیتلر به زندان متفقین افتاده باشد و اگر دوست نداریم که جریان روشنفکری تا ده ها سال پس از شهریور بیست تحت سلطه حزب توده بوده باشد این واقعیت تاریخی را نمی‌توان رد کرد. نه تنها در کشور ما بلکه در سراسر اروپا علیرغم جنایات استالین اتحاد شوروی نسبت به آنچه که امپریالیسم خوانده می‌شد مترقی تر به حساب می آمد روشنفکرانی مثل برنارد شاو رومن رولان آندره مالرو نوعی هواداری از بلشویک ها داشتند و این از عجایب تاریخ است
- تبلیغات ضد فئودالیسم و نسبت خشونت و استثمار به خان ها و فئودال ها ( که البته چنین مسائلی هم وجود داشت) بیشتر توسط چپ ها و بخصوص حزب توده صورت می‌گرفت فئودالیسم شیوه تولید صدها ساله کشور بود و علیرغم بی عدالتی و ستم و خشونت، کشور دارای یک مبنای کشاورزی و ثبات فرهنگی لود و خان ها در بسیاری موارد از رعایا حمایت هم می‌کردند تبلیغات چپ ها باعث شد شاه گمان کند اصلاحات ارضی به دست نا آموخته ترین افراد هم او را در مقابل انقلاب بیمه می‌کند اما این نوع اصلاحات ناپخته با تخریب زیر ساخت های کشور بیشترین مشکلات را تا سال ها برای کشور ایجاد کرد.بنابراین آنچه که از خاتم نگار جواهری نشان داده می‌شود احتمال بیشتر بر آن است که ایشان هم توده ای بوده باشند بخصوص با نوعی رغتار مستقل زنانه چرا که حقوق زنان هم جزو شعار های اصلی حزب توده بوده است

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

یادداشت روز یکشنبه صفحه آخر شرق



بسته وزیر

هنوز بیش از سه روز از معرفی وزیر بهداشت نگذشته بود که برنامه‌ای منسجم در بیست‌وچند صفحه از طرف ایشان منتشر شد. آکنده از اصطلاحات و کلیاتی فنی که نشان از آرزوهایی بزرگ و برآورده‌نشده دارند؛
 -انتشار چنین برنامه جامعی (که در وزارت بهداشت «بسته» خوانده می‌شود) درحالی‌که آقای وزیر عضو هیچ حزب و دسته شناخته‌شده‌ای نیستند و پیش‌تر هیچ گروه اجتماعی روی آن کار نکرده‌اند و جزء برنامه‌های اعلامی رئیس‌جمهور هم نبوده، قدری عجیب است.
 - این‌همه طبقه‌بندی و اصطلاحات فنی که در محافل تنگ کارشناسان نوعی زبان زرگری است، تنها در خواننده خوف و هیبت می‌آفریند؛ که نه می‌توانی بخوانی و نه بفهمی! هیچ اشاره مشخصی هم به واقعیات و مشکلات واقعا موجود نمی‌شود. 
- این‌گونه بسته‌ها حاصل کار کارشناسان یا بسته‌نویسان حرفه‌ای‌ است (همچون مقاله‌نویسان حرفه‌ای) که به طرفه‌العینی با استفاده از مکتوبات خارجی و در قطع ارتباط کامل با واقعیات و مقدورات (‌به‌اصطلاح بدون پوست در بازی) به فرموده در چند شب برایتان برنامه بسته‌بندی می‌کنند، هیچ مکانیسمی هم برای اطمینان از اجرا شدن یا نشدن برنامه‌ها وجود ندارد.
 - وزیر محترم پیشنهادی سال‌هاست جزء اسباب و اثاثیه ساختمان بزرگ ایوانک غربی و پیش از آن ساختمان خیابان وصال به شمار می‌روند. هر پزشکی چه برای اخذ تخصص چه طرح خارج از مرکز یا مواردی دیگر گذارش ولو مختصر به ایشان افتاده است. ایشان باوجود جوانی از دیرباز همواره از برنامه‌ریزان اصلی وزارت بوده‌اند که نمی‌دانم به دلیل آموزش‌هایی خاص بود یا ارتباطات و مشخصاتی خاص! 
بنابراین این نوع بسته‌بندی مرسوم در وزارت بهداشت (بدون در‌نظر‌گرفتن مسائل پایه مثل تعرفه خدمات و قیمت تمام‌شده سلامت) اگر کارساز بود، تاکنون تغییراتی ایجاد شده بود و این فرسنگ‌ها فاصله با اهداف سلامت در کشور
 وجود نداشت. 
- بی‌تردید هر بسته و برنامه‌ای جز با کسب اعتماد جامعه پزشکی محقق نخواهد شد. جامعه پزشکی، هم در کار بالینی و هم در مدیریت بهداشتی ضرورتا دربند نتیجه نیست. دربند تلاش و صداقت است و به برخورد صادقانه با عوارض درمان یا عواقب تصمیم‌گیری‌ها و مهم تر از همه داشتن یک تئوری منسجم برای علت عارضه ایجادشده که شامل مسئولیت خود طبیب هم هست ، اهمیت می‌دهد و آن را شرط لازم اخلاقی برای یک بررسی می‌داند؛ چه به‌عنوان کارشناس در کمیسیون پزشکی قانونی و چه در کمیسیون
 وجدان عمومی! 
- بنابراین آیا بهتر نیست وزیر محترم پیشنهادی به‌جای بسته‌بندی‌های سریع‌السیر کلیات به واقعیات سخت و واقعا موجود بپردازند و مثلا با توجیه یا توضیح درخواست خود برای عدم ورود واکسن خارجی (ولو با یک پوزش ساده) اطمینان به برنامه‌ها و صداقت خود را به نمایش بگذارند؟ چنین موقعیت‌هایی در ابتدای خدمت کمتر
 پیش می‌آیند.

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

یادداشت روز دوشنبه صفحه آخر شرق که منتشر نشد

واکسن کووید و نقد دیگران
در روزهای سیاهی که کشور رکود دار مرگ‌ومیر کرونا در دنیا شده مسئولین ما برخلاف مدرن‌ترین قواعد اخلاقی به‌جای پذیرش انتقادات و انتقاد از خود به انتقاد از دیگری و فرافکنی می‌پردازند و در این انتشارات است که خطاهای هرچه بیشتری را برملا می‌سازند و بر اتهامات آن‌ها می‌افزاید. چونان غریقی در تلاش نجات که هرچه بیشتر و بیشتر در منجلاب فرو می‌رود، مسئولیت‌گریزی را هم به سیاهه خطاهای خود می‌افزایند.
اتفاقاً این جدال آخرین، میان دو تن از بهترین‌ها رخ داد که نشان می‌دهد اولاً اشکالات نه به افراد که به برخی زیرساخت‌های بنیادین در تفکرات و کار و زندگی ما و به عادات و معیارهای اخلاقی ما برمی‌گردند.
ثانیاً وقتی‌که تکلیف بهترین‌هایمان این است از بقیه چه انتظاری می‌رود؟
یک جراح و استاد عالی‌قدر مغز که باید بخش مهمی از اوقات خود را در اتاق عمل و جراحی‌های میکروسکوپی بسیار طولانی بگذراند ساعات یا دقایق استراحت خود را صرف اداره ستاد کرونا کرده است. اینکه آیا در تمام اوقات شبانه‌روز از پس هر دو این مسئولیت‌های سنگین بعلاوه اداره یک دانشگاه بزرگ مادر برآمده است یا نه به خلوت اخلاقی خود او مربوط می‌شود و مسئولی که او را برگزید. اما آنچه به ما مربوط می‌شود این است که بپرسیم آیا نباید در آن زمان که واردات واکسن می‌توانست از این فاجعه ملی جلوگیری کند عرصه عمومی از مشکلات اطلاع پیدا می‌کرد؟ آیا عرصه عمومی هنوز از توده رعایا در اذهان تفکیک نشده است؟ باید بپرسیم همان موقع که استاد در برابر دوربین‌های تلویزیون با لحنی امیدوارکننده صحبت می‌کردند هم همین اشکالات وجود داشت و ما نمی‌دانستیم؟ راستی در برابر این مشکلات چه رفتار مسئولانه‌ای داشتند و چه شد که بر این مسند باقی ماندند؟ تا کجا برای مقابله با این خلاف‌های فاحش تلاش کردند و چه هزینه‌هایی پرداخت کرده‌اند؟ آیا اساساً هیچ نکته‌ای وجود نداشت که در انتقاد از خود بگویند؟
سوی دیگر وزیر امور خارجه ماست که زمانی سردار دیپلماسی می‌خواندیم و صراحتشان را می‌ستودیم. ایشان هم که به جهت ارتباطات بین‌المللی گسترده لابد با مدرن‌ترین شعائر اخلاقی دنیا آشنایی دارند و ارزش نقد خود در برابر نقد دیگری را می‌شناسند، بجای پذیرفتن خطاهای سیستم تحت مدیریتشان آن‌هم در وضعیتی که آشکار است همه دستگاه‌ها درآن نقش دارند، مطالب بیشتری را سربسته اشاره می‌کنند و تهدید به شکستن سکوت می‌کنند. ایشان هم حتی یک کلمه به تلویح در نقد خود نمی‌گویند و هیچ توجیهی نمی‌آورند که چرا این‌همه ندانم‌کاری را به‌موقع مطرح نکرده‌اند. پاسخ به موضوع مشخص مطرح‌شده (سفیر ژاپن) را هم لابد در شأن خود نمی‌بینند و به تکذیبیه سفارت بسنده می‌کنند.

بنابراین رئیس ستاد کرونا (به اظهار صریح خودشان) تا پایان دولت ماضی بسیاری خلاف‌ها را دیده و برملا نکرده‌اند و سردار دیپلماسی هم بسیار چیزها دیدند اما تا انتقاد نشنیدند لب نگشودند.
راستی آیا قانون و اخلاق افشا نکردن خطاها یا جرائمی را که علیه منافع ملت صورت می‌گیرد مجاز می‌شمارد؟

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

٢٨ مرداد

در ٢٨ مرداد ١٣٣٢ وقايعي رخ داد كه بي‌ترديد از مهم‌ترين رويدادهاي تاريخ معاصر ايران است. تنها در اين مورد است كه گروه‌هاي مختلف اجتماعي با یک‌دیگر توافق کامل دارند. گذشته از اين حقيقت در مورد اين رويداد همين الان تفاسير بسيار متنوعي وجود دارد كه گاه صددرصد با هم در تضاد است. بنابراين ٢٨ مرداد هم چنان در ميان ما زنده و به تاريخ نپيوسته است.
- ممكن بود دكتر محمد مصدق به افراد تندرو پيرامون خود پروبال ندهد تا دربار به‌واسطه ناسزاهاي روزنامه‌هاي آن‌روز، به‌خصوص روزنامه دكترحسين فاطمي(باختر امروز)، در هراس از پيروزي راديكال‌ها به دامان تندروهاي راست نيفتد. ممكن بود با عدم تعطيل مجلس شورا ، پايگاه أصلي قدرت خود را برخلاف نظر سران جبهه ملي تخريب نكند سنت " رفتن ميان توده ها " -كه در واقع همان چند صد يا چند هزار نَفَر أطراف مجلس هستند -را به جاي صندوق رأي ننشاند و إز تجزيه جبهه ملي پيرامون اين مسئله جلوگيري كند. ممكن بود با اقدامات عملي نشان دهد اتحاد حزب توده و جبهه ملي شايعه است و از اين طريق بهانه روي كار آمدن كمونيست‌ها را كه ترغيب‌كننده اصلي آمریکا براي شركت در كودتا بود مرتفع سازد؛ در اين صورت ادامه حكومت ملي ممكن بود به توسعه سياسي بيانجامد و از بسياري از عواقب بعدي جلوگيري كند.
- ممكن بود حزب توده ايران در يك تحول داخلي مانند حزب كمونيست مجارستان و بعدتر يوگوسلاوي و چك با منويات حزب برادر بزرگ در شوروي زاويه پيدا كند و مصالح داخلي را مقدم بر اردوگاه سوسياليستي بپندارد، از تحريكات علني خود براي بزرگ‌نمايي بيش از حدش (كه به‌واسطه نوعي رقابت بين‌المللي دو اردوگاه و به‌ضرر منافع ملي ما صورت مي‌گرفت) بپرهيزد تا كمپاني نفت انگليس نتواند به بهانه خطر كمونيسم آمريكا را به طرفداري از منافعش وارد مناقشه كودتا كند. خود ٢٨ مرداد نشان داد كه خطر كمونيسم علي‌رغم سازمان گسترده نظامي حزب توده خطر بزرگي نبود يا هنوز اجازه‌اي از برادرِ بزرگ براي مداخله جدي‌تر سياسي دريافت نكرده بود. حزب به‌شكل مهره‌اي براي شانتاژ سياسي در چانه‌زني‌هاي اردوگاه شوروي با اردوگاه آمریکا به‌كار مي‌رفت نه براي كسب قدرت سياسي.
- ممكن بود محمدرضا پهلوي دريچه تضادهاي ملي كشور را به سوي بيگانه نمي‌گشود و بر اين ايده در ذهن خود كه عامل خارجي را مهم‌تر از عوامل داخلي كشور فرض مي‌كرد (همان ايده‌اي كه بيست‌وپنج سال بعد سامان حكومت و زندگي او را در هم پيچيد) غلبه كند. به‌جاي طرفداري از اشرافيت و فئوداليسم فاسد قدرت مقابله با آن‌ها را درخود يافته و آن تصميمي را كه ده سال بعد براي مدرنيزه كردن ساختار اقتصادي كشور در پيش گرفت زودتر شروع كرده، روحيه تغيير حتي در اشراف سالخورده كشور نظير مصدق را دريابد و به‌جاي سوق دادن آن‌ها به‌جانب حزب توده ( كه تركيبي به‌شدت غيرعادي به‌دست مي‌داد) از آن به‌جهت تحكيم توسعه سياسي سود ببرد. و دريابد تنها و تنها توسعه سياسي است كه راه كارِ برون‌رفت كشور از سياهه قرون است و پايه‌هاي سلطنت او را تحكيم می‌کند. اي كاش او سنگيني نبرد مدرنيزه كردن كشور را درك كرده و راه همكاري با تمام جريان‌هاي عقل‌گرا را در پيش مي‌گرفت.
- ممكن بود آمریکا وسوسه‌هاي محافظه‌كارانه و مداخله‌جويانه خود را سركوب مي‌كرد و تلاش‌هاي دموكرات مآبانه‌اي را كه ده سال بعد آغاز كرد، همان‌زمان در برابر جنبش ملي ايران پيش مي‌گرفت. شايد مي‌توانست دريابد كه تسليم اغواي بريتانيا شدن به بهانه خطر موهوم كمونيسم و كودتا عليه دولتي كه خود را مستحضر به آمریکا مي‌دانست و از سوي توده‌اي‌ها عامل آمریکا ناميده شده بود، اگرچه قدرت صوري را چندده‌سالي در دست او نگه مي‌دارد، اما در نهايت هژموني ايدئولوژيك و اخلاقي اردوگاه شوروي را در اعماق ذهنيات ملي كشور ما مي‌گستراند.
آن هم از طريق حزبي كه اگر چه خود را حزب «توده» مردم مي‌خواند و مانع بزرگ در راه تشكيل يك حزب توده‌اي واقعي است، اما با دقيق‌ترين معاني دوران جنگ سرد، يك حزب وابسته به اردوگاه شوروي است و كوچك‌ترين رفرمي از جنس مجارستان و يوگوسلاوي را هم نپذيرفته كه هيچ، جريان رويزيون كنگره بيستم شوروي و خروشچف هم هيچ انعكاسي در آن نيافته است و قدمي در مقابله با جنايات استالين و محكوم كردن آن‌ها مثلا در قتل رهبران حزب كمونيست ايران برنداشته و هر جريان تجديدنظر طلبانه‌اي را هم از راديو مسكو پاسخ داده است. اما خود كودتاي ٢٨ مرداد نشان داد كه خطر به قدرت رسيدن حزب، خيالي عبث و بهانه‌اي بيش نبوده است. چراكه آن همه تشكيلات نظامي كوچك‌ترين حركتي در مقابله با كودتا نكرد. به‌فرض وجود چنين خطري هم، راه‌حل ترتيب دادن كودتا در يك كشور خارجي يا استفاده از محمل‌هاي قانوني براي تغيير يك حكومت ملي نبود. راه‌حل تقويت جبهه‌ملي و ترغيب شاه براي همكاري با آن و شروع مدرنيزاسيوني بود كه ده‌سال بعد توصيه كرد.
/channel/bzyad

Читать полностью…
Subscribe to a channel