bzyad | Unsorted

Telegram-канал bzyad - یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

4158

اين كانال برای بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌ام تأسيس شده است.

Subscribe to a channel

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

يادداشت روز دوشنبه شرق
"گزينش "
تغييرى در راه است ؟
هفته گذشته رييس جمهور بالاخره در مورد نكته اي كليدي ، آشكار اما ناگفته ، بي پرده سخن گفت .
آنچه كه بطور كلي گزينش نام دارد و بلافاصله به مسيله ظاهر و باطن ارتباط پيدا ميكند يكي از مشكلات كليدي در كشور ماست .
نگاه سطحي به انتخاب افراد و توجه ظاهري به برخي معيارهاي اخلاقي باعث تخريب بنيادهاي اخلاقي در كشور ما شده است .بنياد هاي اخلاقي و روز آمد بودن آنها يكي از اساسي ترين عوامل است .
از آنجا كه به تعداد افراد نميتوان پليس گماشت معيارهاي اخلاقي اي كه آسايش يا عذاب وجدان پديد مي آورند بيشترين نقش را در تنظيم رفتارهاي افراد بازي ميكنند . اين معيارها با پيچيده و تخصصي شدن هر چه بيشتر جوامع پيچيده تر و تخصصي تر شده و هر زمان نياز به روز آمد شدن دارند يعني ممكن است تنها چند نفر بتوانند در مورد رفتار اخلاقي مناسب در يك كار تخصصي اظهار نظر بكنند و رفتار اخلاقي مناسب در يك حيطه تنها توسط شاغلين آن حيطه و با تجربه ترين ايشان قابل تعريف ميباشد .بنابراين گزينش افراد بر اساس اعتقادات باطني كه خود فرد ابراز ميكند يا ظاهري كه خود ميتواند اختيار كند نه تنها معيارهاي اخلاقي مناسبي براي جامعه فراهم نمي آورد بلكه برعكس ميتواند كساني را كه به آساني قادر به زير پاگذاشتن اصول اخلاقي خود هستند يا أصلا اصول اخلاقي چنداني ندارند بر كساني كه ثبات راي و عقيده دارند ترجيح دهد .
كساني كه دهه هاست به كار آموزش تخصص پزشكي ميپردازند به عينه ميبينند كه دستياران را نه در سال اول و دوم كه تازه از سال سوم به بعد ميتوان شناخت .گوهر وجود آدميزاد جز در كوره كار و پيكار خود را نشان نميدهد .تقليل روح و توان آدميزاد به چند نكته ظاهري خود غير اخلاقي است .از آن گذشته كسي كه عميقا معتقد باشد اين انسان ها نيستند كه وضعيت سيستم را تعيين ميكنند بلكه سيستم است كه انسان ها را ميسازد از كسي كه به زعم او ممكن است رگه هاي ناخالصي داشته باشد نميهراسد . سيستم درست انسان ها را با همه خطاهايشان اصلاح ميكند و سيستم نادرست انسان هاي صالح را هم خراب ميكند .
وقتي اخلاق و معيارهاي اخلاقي را محك ميزنيد چگونه ممكن است ملاك و معيار شما خود غير اخلاقي باشد؟ .آيا توجه به آنچه فرد در مورد عقايدش ميگويد و ظاهري كه مي آرايد ملاكي غير اخلاقي براي مهم ترين و حساس ترين مشاغل نيست ؟ اگر به دنبال تقوا هستيد داشتن تخصص ، مهارت و تجربه براي پذيرش سنگين ترين مسئوليت ها لازمه تقوا نيست ؟ چكونه تقواييست كه اجازه ميدهد وقتي كاردان تر از خود ميشناسيد تنها با رعايت ظاهر مسئوليتي سنگين بپذيريد يا به عنوان گزينشگر داشتن تخصص را لازمه تقوا ندانيد. چگونه ميتونيد گرد جهان به دنبال صاحب صلاحيت ترين فرد براي امورات روزمره مسلمين نگرديد ؟ همين الان مهم ترين بخش هاي علمي پزشكي دنيا با حضور دهها متخصص و محقق برجسته براي انتخاب رييس خود فراخوان بين المللي منتشر ميكنند .
حالا جاي اين سوال باقي است آيا بيانات رييس جمهور به عنوان برآيند احساس جامعه ميتواند در عرف هاي رايج جامعه كه همه ميشناسيم تغييراتي ايجاد كند ؟ آيا ميتواند مسئوليت حياتي ترين مسايل را به متخصص ترين افراد قطع نظر از آنچه به پيراهن مي آويزد يا نمي آويزد ، پوششي كه ميپسندد ،موي صورت و ساير شيوه هاي زندگيش بسپارد ؟ با اين بيانات آيا تغييري محسوس در چينش افراد مشاهده خواهيم كرد ؟
ناگفته نگذارم هسته هاي گزينش به هركس بد كرده باشند من جز خوبي نديده ام به كمك هسته هاي گزينش بود كه هشت سال قبل از تخصص در بهترين سالهاي عمر توانستم در زيبا ترين و بكر ترين روستاهاي كشور به عنوان پزشك عمومي به پاك ترين و شريف ترين مردم خدمت كنم و هشت سال تمام در مورد گزينش ، گوهر آدميزاد و اينكه چگونه ميتوان آن را محك زد بينديشم !

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

يادداشت روز سه شنبه شرق

استىضاح سلامت

ريشه هاي بحران سلامت آهسته آهسته از پرده برون افتاده و حالا عرصه عمومي دارد درك ميكند كه معايب وسوراخ هاي بزرگي كه در سيستم سلامت كشور وجود دارد به خواست و اراده پزشكان نبوده مثل ساير مسايل ريشه در مسايل اقتصادي اجتماعي كشور دارد .حالا همه دارند درك ميكنند كه به تاريخ پيوستن رشته پزشكي عمومي به عنوان بخشي از سلامت كه ميتواند ستون فقرات سيستم ارجاع و پزشك خانواده باشد ، از هرز رفتن منابع جلوگيري كند و به اين سيستم نظم ببخشد ريشه در تفكرات ساده انگارانه اي داشت كه تصور ميكرد با ارزان اعلام كردم نرخ گندم ميتواند نان به دست محرومان برساند اما بر عكس كشاورزي را نابود كرد . حالا همه دارند به عينه ميبينند كه رفته رفته نه تنها پزشكي عمومي بلكه هر آنچه كه به طب باليني مربوط ميشود رو به زوال نهاده و تنگدستي اي فزاينده بخش هاي باليني و دولتي را به قهقرا برده يا به اعمال زيبايي و كارهاي عملي نه چندان ضروري اختصاص داده است . بايد گفت كليه كارهاي عملي تشخيصي و درماني بدون حضور يك سيستم باليني آكادميك در بخش دولتي و آموزشي ، مصداق حيف و ميل منابع است . و اين رخداديست كه حالا عرصه عمومي بر آن شهادت ميدهد .ديگر نميتوان از جند نمونه پرداخت هاي نجومي كه در غياب سيستم دانشگاهي و بالاجبار براي برخي اعمال رد و بدل ميشود (و گاه احساس ميكني تنها از همين طريق كيفيت حفظ شده ) مثال اورد و سيستم سلامت و پزشكان را تحقير كرد .
در چنين شرايطي نه تنها جامعه پزشكي كه حالا ديگر عرصه عمومي به عينه ميبينند كه در حالي كه امكان بقا به معني درمان هاي پايه و جاري مردم هرروز دشوار تر ميشود در حالي كه پزشكان جوان جايي درخور در كشور پيدا نميكنند و گروه گروه در حال مهاجرت هستند اساسا امكان آموزش پزشكي هم كمتر و كمتر گرديده تنها بي اطلاعي از استاندارد هاي بين المللي اموزش پزشكي است كه باعث فردا شدن امروز ميگردد. با چنين استانداردهايي بسياري از بخش هاي آموزش پزشكي موجود هم بايد فورا تعطيل گردند .در چنين شرايطي كساني كه خواهان افزايش ظرفيت اموزش پزشكي هستند مثل آدم هايي ميمانند كه از سياره اي ديگر به ناگهان پا بر زمين گذاشته ميخواهند دولتي را كه هنوز نتوانسته جاي اهرم خود را زير تخته سنگ عظيم بحران سلامت بيابد و سفت كند ، استيضاح كنند .
بايد گفت استيضاح وزير لازم نيست كليه كادر هيات علمي ،انجمن هاي علمي و كل جامعه پزشكي آماده استيضاح هستند اصلا هرروز كه بر سر كار ميروند دارند استيضاح ميشوند و اگر به شيوه اي قابل درك براي موجودات فضائي و فرماندهانشان در سياره اي ديگر پاسخ نميدهند تنها به اين دليل است كه مشكلات پيچ در پيچ دارو و درمان و اورژانس ها به ايشان اجازه نميدهد لحظه اي درنگ برخود روا بدارند . وقت آزاد بيدريغ در اختيار خرابكاران است . به همين دليل و به دليل مشكلات عديده مردم ، زحمتكشان و بيماران است كه أنجمن ها و جامعه پزشكي تنها به بيانيه و اظهار نظر كفايت ميكنند .و به آنها كه ميگويند يا ممكن است در آينده بگويند چرا ادامه ميدهيد يا چرا ادامه داديد هم توجه نميكنند .

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

يادداشت روز دوشنبه شرق
" برنامه " و"بازار "در كار سلامت

" برنامه " يعني سيستمي كه معتقد باشد يك دولت يا يك كميته ميتواند همه امور ، دستمزدها، نيازها و امكانات را از بالا تنظيم كرده جامعه را با كنترل كامل به سوي رفاه و اسايش ببرد
" بازار " يعني آنكه همه چيز بايد در رقابت آزاد با كمك عرضه و تقاضا تنظيم گردد برخي معتقدند بازار يعني عرضه و تقاضا روحي متافيزيكي است در همه شئون و در تمام دوران هاي حال و اينده و عليرغم تمام پيشرفت هاي ديژيتال تقدير محتوم بشر است
برخي معتقدين راسخ "برنامه " تلاش كردند كل اقتصاد دو امپراطوري عظيم تمدن بشري ، شوروي و چين را با يك برنامه ريزي دولتي به سمت ايده آل ببرند . فاجعه اي بدنبال امد كه آشكارا نشانه شكست مهندسي اجتماعي بود .
در بخش هايي از دنيا هستند سيستم هايي كه كلا برنامه را ناديده گرفته همه چيز را به عرضه ووتقاضا سپرده اند . در برخي ايالات آمريكا حتي حمايت دولتي از سالمندان و معلولان هم محلي از اعراب ندارد .يكي از بزرگترين كاهنان معبد بازار دست در دست مهندس بزرگ اخيرا زمامدار يك امپراطوري بزرگ شدند . هوشمندي اي كه ادعاي اين مهندس است شايد تنها راه رهايي از حكومت ابدي سرمايه ،عرضه ووتقاضا ولو در آينده اي دور به شمار برود اما حال او خود در بند سرمايه به سر ميبرد .
بنابر اين زمامداري و سياست چيزي نيست جز تركيب اين دو عامل بسته به شرايط هر كشور .
سيستم سلامت كشور ما به تنهايي يكي از بارز ترين مصداق هاي افراط و تفريط در ديكوتومي بازار - برنامه ميباشد .
اقتصاد سلامت را نميتوان به نحوه "برنامه " ريزي از بالا براي گردش صحيح ولو عادلانه منابع ، فارغ از قوانين پايه اي اقتصاد تقليل داد . اين كار اساسا غير ممكن است . علم اقتصاد اساسا به معناي اقتصاد سرمايه داري است يعني مفهوم كالا و ارزش افزوده و مبادله و نظائر آن ….. عالم بزرگي كه بسياري از " برنامه " محوران در نهايت به او اقتدا ميكنند كتاب اصلي خود را به اكتشاف قوانين "سرمايه " اختصاص داد و هيج چيز در مورد برنامه نگفت .به تصور او در جامعه سوسياليستي كلا اقتصاد از ميان ميرود و همه چيز تبديل به برنامه ميشود
تنها يك نگاه اجمالي به سيستم به اصطلاح "اقتصاد سلامت " در كشور ما قضيه را روشن ميكند .
تصميم گيران تعرفه هاي خدمات درماني كه بر تئوري ها و تئوريسين هاي برنامه محور تكيه دارند ، نتوانستند دريابند كه درغياب بازار ،ولو به شكل محدود ،هيچگاه قادر به تخمين هزينه هاي لازم براي سلامت كه تابع قوانين غير قابل انكار اقتصاد ميباشد نخواهند بود .درنيافتند كه بخشي از ارزش يك كالا و يك خدمت نه جنبه هاي مادي و فيزيكي آن كه در جنبه هاي رواني آن نهفته است كه جز در بازار و در سيستم عرضه و تقاضا هيچ دسترسي اي به ان وجود ندارد . هيچگاه قادر نشدند ارتباط انكار اقتصاد سلامت را با كمبود عظيم منابع در سيستم سلامت كشور و بخصوص در وزارت بهداشت درك كنند . پاسخ اينان همواره مثل تمام تاريخ نقد برنامه موجود و تلاش براي تدوين برنامه بهتر بود و آنجا كه باز هم كم مي آورتد به تلاش هاي فردي و جنبش كار انقلابي رو مي آورتد . درك نميكنند كه بدون بازتعريف قوانين اقتصاد در مسايل پايه ،منابع سلامت در اختيار جريان هايي قرار ميگيرد كه ميليون و ميليارد را به يك هوا و هوس دود ميكنند و حتي تفاوت ميليون و ميليارد هم در نظرگاهشان محو ميشود آن هم نه به تومان كه به دلار ! اين دانشمندان در نمييابند وقتي كه دارند با انكار اقتصاد و به زعم خود درجهت عدالت در عمل! شعار ميدهند عملا دولت را در پوشش اورژانس ها ، مباني ضروري بهداشت وحمايت از مردم بسيار فقير ، تنگدست و ناكام ميگذارند . اشكار است كه در شرايط عدم تبيين ارزش و هزينه كالاها و خدمات ، دولت به عنوان مهم ترين بنگاهي كه براي پروژه سلامت به منابع مالي و نه شعار نياز دارد از درون تهي و بدهكار ميماند و روح بازار با پوزخندي تمسخر آميز از زير پوست شهر بيرون آمده در آسمان آلوده خود را به نمايش ميگذارد . چه كسي ميتواند انبوه پزشكاني را كه بر اساس قوانين اين روح به كار زيبايي مشغول شده اند به جايگاه واقعي خود بازگرداند ؟ چگونه ميتوان هزينه هاي سرسام آور بخشي از اعمال درماني را كه در فضائي انكار شده امكان بروز دارند و چون بختكي سنگين گلوي مستمندان را ميفشارتد كنترل كرد ؟ بازهم برنامه ؟ باز هم غلاظ و شداد يا نصيحت و اندرز يا دعوت جامعه به آشوب و انقلاب ؟
راهي بجز بازگشت به عقل يعني به دانش اقتصاد وجود ندارد .نلاش در تاديه بدهكاري هاي سيستم سلامت به ساير سيستم ها بدون اصلاح ريشه هاي انحراف، بدون تعريف هزينه هاي خدمات پايه سلامت با نگاهي به بازار ،كه تنها با پذيرش مبادله ازاد به شكل محدود امكان پذيراست ،تنها تلاشي در باتلاق را ميماند كه تنها به فرو رفتن بيشتر مي انجامد .

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

📨 اعلام نظر


بیانیه‌ی انجمن علمی روان‌پزشکان ایران
در مورد قانون حجاب و عفاف


به نام خدا

با توجه به تصویب نهایی "لایحه حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب" که گفته شده روز ۲۳ آذر ۱۴۰۳ برای اجرا ابلاغ خواهد شد، انجمن علمی روان‌پزشکان ایران، به‌عنوان یک نهاد تخصصی متعهد به ارتقای سلامت روان جامعه، وظیفه خود می‌داند هشدارهای لازم را درباره برخی تبعات ناگوار این قانون ارائه دهد. بر اساس تحلیل داده‌های نظرسنجی‌ها، آمار آسیب‌های اجتماعی و تئوری‌های علمی، نکات زیر قابل تأمل است:

۱. کاهش احساس امنیت و اعتماد به نهادهای عمومی


براساس داده‌های گزارش جهانی ارزش‌ها (World Values Survey) و مطالعات داخلی، سرمایه اجتماعی ایران در وضعیت مناسبی قرار ندارد. نظرسنجی‌های اخیر نشان داده‌اند که درصد قابل توجهی از مردم نسبت به عملکرد نهادهای عمومی احساس بی‌اعتمادی دارند. تصویب و اجرای قوانینی که با باورها و ارزش‌های بخش قابل توجهی از جامعه همخوانی ندارد، این بی‌اعتمادی را عمیق‌تر خواهد کرد و احتمال بروز نافرمانی مدنی را افزایش می‌دهد.

۲. افزایش میل به مهاجرت نخبگان


بر اساس آمار منتشرشده توسط مرکز آمار ایران و صندوق بین‌المللی پول، در حال حاضر بیش از ۳۰٪ از نخبگان و متخصصان کشور تمایل به مهاجرت دارند. این قانون، به‌ویژه در میان زنان نخبه و جوانان تحصیل‌کرده، احساس تعلق نداشتن و ناامنی اجتماعی را تشدید کرده و موج جدیدی از مهاجرت نخبگان را به‌همراه خواهد داشت. پیامد این پدیده، از دست دادن سرمایه‌های انسانی و افزایش هزینه‌های اجتماعی و اقتصادی برای کشور خواهد بود.

۳. آسیب به سلامت روان عمومی


اجرای قوانین محدودکننده و تنبیهی، همانند قانون حجاب اجباری، به افزایش تنش‌های روانی، احساس ناکامی و ناامیدی در جامعه منجر خواهد شد. به‌ویژه زنان و گروه‌های آسیب‌پذیر بیشترین فشار روانی را متحمل خواهند شد که می‌تواند به افزایش آمار افسردگی، اضطراب و حتی خودکشی بیانجامد.

۴. ناکارآمدی اجبار در تغییر رفتار


بر اساس نظریه‌های رفتاری، از جمله نظریه تقویت مثبت اسکینر و نظریه نیازهای مازلو، تغییر رفتار انسانی از طریق اجبار و تنبیه منجر به نتایج معکوس می‌شود. مطالعات داخلی و بین‌المللی نشان می‌دهد که رویکردهای قهری نه تنها به تغییرات مثبت منجر نمی‌شوند، بلکه احتمال تنش، درگیری و چنددستگی در جامعه را افزایش می‌دهند.

۵. تشدید آسیب‌های اجتماعی


بر اساس آمار مرکز پژوهش‌های مجلس، شاخص‌هایی مانند طلاق، خشونت خانوادگی، و بزهکاری اجتماعی در ایران رو به افزایش است. اجرای قوانین تنبیهی و محدودکننده همانند قانون تشدید مجازات عدم مراعات حجاب اجباری می‌تواند به تشدید این آسیب‌ها منجر شود. به‌ویژه زنان و جوانان، به‌عنوان گروه‌های آسیب‌پذیر، در معرض فشارهای بیشتری قرار خواهند گرفت که اثرات منفی آن در بلندمدت به کل جامعه باز می‌گردد.

به حکمرانانی که به خرد حکمرانی و همبستگی ملی باور دارند پیشنهاد می‌کنیم در شرایطی که کشور با بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و هویتی روبه‌روست، تمرکز بر قوانین محدودکننده نه تنها راه‌حل نیست، بلکه چالش‌های جدیدی ایجاد خواهد کرد. انجمن علمی روان‌پزشکان ایران بر این باور است که:

۱. تقویت فرهنگ گفتگو

باید به جای اجبار، راهکارهای مبتنی بر آموزش و آگاهی انتخاب شود.
۲. احترام به حقوق فردی

پذیرش تنوع فرهنگی و اعتقادی یک ضرورت برای همبستگی ملی است.
۳. استفاده از دیدگاه متخصصان
بهره‌گیری از تحلیل‌های جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و سایر متخصصان علوم رفتاری در تدوین قوانین ضروری است.

در پایان، انجمن علمی روان‌پزشکان ایران خواهان توقف اجرای این قانون و توجه جدی به دیدگاه‌های کارشناسی است تا با احترام به حقوق و کرامت انسانی، از آسیب‌های بیشتر به جامعه جلوگیری شود.

انجمن علمی روان‌پزشکان ایران
۱۶ آذرماه ۱۴۰۳

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

پر كاه و پشت شتر
ميگويند گاه يك پركاه ميتواند پشت شتري را بشكند بِه اين معنا كه سنگيني بار بر پشت شتر آنقدر هست كه تنها با پر كاهي توانش بِه پايان ميرسد و فرو خواهد شكست
اين مثال مصداقي بهتر از خودكشي پزشكان جوان در كشور ما ندارد .
هربار كه اين حادثه تكرار ميشود جامعه پزشكي و بِه تبع آن عرصه عمومي واكنشي احساسي نشان ميدهد و تا خودكشي بعد موضوع فراموش ميشود .گاه تنها بِه تحليل روانشناختي موضوع ميپردازند گاه ميگويند اين يك معضل عمومي أست و اختصاص بِه پزشكان ندارد گاهي هم آن را تنها موضوعي پزشكي كه تنها حاصل مشكلات خاص سيستم سلامت در كشور ماست بِه حساب مي آورند . واقعيت آن است كه در چنين پديده اي هيج كدام از اين عوامل را نميتوان ناديده گرفت و از همين روست كه مثال پركاه و پشت شتر بيشترين مصداق را مييابد . با اين ديد ممكن أست شما ابتدا پركاه را برداريد كه اسان تر أست يا از افزودن هر پركاهي كه ممكن كمر شكن باشد بپرهيزيد اما نميتوانيد بقيه عوامل را كه چون بارهايي سنگين و ناهموار و بدون ترتيب بر هم سوار شده اند ناديده بگذاريد
مشكلات عديده و روز افزون اجتماعي ما بيش از هر چيز حاصل يك تناقض تاريخي بين انزواي فيزيكي از سيستم بين المللي از يك سو و ارتباط تنگاتنگ مجازي با اين دنياست . وقتي كه هرروز فاصله ما با شيوه زندگي روزآمد در دنيا فاصله ميگيرد حتي اگر امروزمان از ديروز بهتر شده باشد كه ضرورتا ميشود (بِه دليل پيشرفت تكنولوژي و سهولت دسترسي بِه آن و نه درايت كاربدستانمان ) اضطراب و درماندگي و فكر هجرت رهايمان نخواهد كرد . حالا گنجينه دانشي كه با تصاعد هندسي در حال افزايش أست با يك كليك بر گوگل قابل دسترسي بنظر ميرسد .محدوديت هايي هم كه براي تامين زندگاني مؤلفين انديشيده شده أست (كپي رايت ) بِه راحتي قابل دور زدن هستند . كساني كه منكر يا مخالف دانش هستند هم به راحتي قادرند محصولات آن را بربايند . ميتوان يك عمل جراحي را با كمك جستجوي گوگل و ويديو هايي از يوتيوب ظاهرا بِه انجام رساند تا حدي كه ديگر لازم نباشد مدت كوتاهي راهم در بخشي در خارج بِه عنوان مشاهده گر بگذرانيد اما تنها با ساده لوحي ميتوان اين سيستم را كافي دانست و تنها در شرايطي كه سيستم ناظري وجود نداشته باشد ميتوان از نتايج راضي بود . موضوع تنها اين نيست كه چنين تكنولوژي ام فرهنگ و تصورات مدرن نه در پزشكي نه در اقتصاد و نه در هيج سيستم ديگري راه بِه جايي نميبرد . مهم تر اين است كه فاصله افزايش يابنده بين چشم انداز قابل رويت و زمين سخت بِه شدت نااميد كننده ميشود . و قطعا اين فاصله در اذهان تحصيلكردگان و افراد وندانش بنيان بيش از پيش رخ مينمايد ووقتي كار بيگاري أست وقتي كار تمام وقت هيات علمي فله اي و محيط غير علمي أست وقتي طب بي بها و اصل زيبايي و لاغري است وقتي زندگي هرروز دشوار تر از پيش ميشود گاه يك پركاه ،يك دادگاه پزشكي قانوني يك جمله ناصواب از همكار يك نيسخند تمسخر آميز بيمار ،مرگ ناخواسته يك بيمار وقتي خود را مسيول او ميپنداري و….ميتواند روح ظريف و ظريف تر شده اي را از هم بپاشد .
انجمن روانپزشكان ايران براي چندمين بار بطور تخصصي در مورد خودكشي پزشكان خطاب بِه دولت اعلام خطر كرده أست . اين اخطار ميتواند مقدمه بازنگري بر بسياري امور عقل گريزانه جاري در كار طب و غير طب باشد اما نه تنها دولت بلكه بسياري از نهاد هاي غير دولتي و مردمي هم واكنشي نشان نداده اند . نه تنها مسيوليني كه بِه تخصص بِه عنوان بخشي از ديانت نمينگرند واكنش نشان نداده اند نهاد هاي غير دولتي اي هم كه بِه هر موضوع كوچكي از زاويه سياسي واكنش هاي اغراق آميزنشان ميدهند هم موضوع را حدي نميگيرند .
كسي توجه نميكند كه اگر فرهيخته ترين جوانان و كساني كه ميبايد شيوه زندگيشان الگو و آمال كودكان باشد تنها بِه مهاجرت و گاه حتي بِه مرگ مي انديشند اميد به حيات ايرانيان ، فرقي نميكند خارج يا داخل ايران ، چگونه خواهد بود؟

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

یادداشت دوشنبه، روزنامه شرق

قتل سلامت و سکوت رسانه‌ها

بعد از قتل بی‌رحمانه دکتر داودی در یاسوج که جامعه و جامعه پزشکی را تکان داد، در رسانه‌های عمومی تنها دو یادداشت به قلم عباس عبدی و علی ورامینی که پزشک نیستند به‌عنوان سرمقاله در روزنامه‌های یومیه به چاپ رسید.‌ بقیه مقالات و یادداشت‌ها را کسانی نوشتند که بخشی از جامعه پزشکی محسوب می‌شدند.
در مقایسه با سایر وقایع اجتماعی که تأثیری به مراتب کمتر از این دارند، واکنش جامعه مدنی و عرصه عمومی بسیار اندک بوده است‌. به نظر می‌رسد اهمیت این رویداد و تأثیر آن بر سطح سلامت کشور بر عرصه عمومی و فعالان آن به‌درستی شناخته‌شده نیست‌.
به‌علاوه متوجه نیستند که چنین رویدادی، به‌خصوص اقبال چند هزار‌ نفره به صفحه مجازی قاتل بعد از اعلام عکس و تفصیلات قتل، نشانه چه بستری از فرهنگ عمومی است. فرهنگ عمومی‌ای که باید تغییر آن وجهه همت ایشان باشد‌. این به نوعی قتل سیستم سلامت کشور است‌. قتلى که انجام آن در چنین شرایطی، خطر تکرار و تقلید و حتی اپیدمی دارد‌. مگر آنکه عرصه عمومی با آن برخورد فرهنگی و نه‌تنها قانونی کند. قتل طبیب در یک شهر دور در حالی رخ داده که روز به روز تمایل طبیبان به ادامه کار دشوار درمان در شرایط نامساعد و با امکانات ناکافی کاهش می‌یابد. این قتل بی‌تردید تأثیری منفی در اشتغال به طبابت به‌خصوص در چنین محیط‌هایی خواهد گذاشت‌.
دستمزد پزشکان در موارد اورژانس به‌‌ویژه اورژانس‌های مغزی و قلبی، در مقایسه با دستمزد در مشاغل ساده دیگر هم رقمی ناچیز به شمار می‌رود‌. هیچ‌گاه نباید دستمزدهایی را که برخی پزشکان در شهر‌های بزرگ در شرایط غیر‌اورژانس برای عمل‌هایی که شاید تا این درجه از اولویت نباشند مطالبه می‌کنند، به حساب این‌گونه طبیبان هم گذاشت‌. اینکه درمان‌های اورژانس در کشور ما هنوز کم‌وبیش انجام می‌شود، تنها به همت و غیرت و ارزش‌های انسانی طبیبان عمدتا جوان است و چنین برخوردهایی بدون تردید تأثیری جبران‌ناپذیر بر این عزم و اراده می‌گذارند.
تأثیری که برخورد رسانه‌های عرصه عمومی می‌تواند از شدت آن بکاهد یا بر آن بیفزاید‌. برخورد و فریاد در حلقه بسته جامعه پزشکان، همچون فریاد در چاه، تنها انعکاسی در خود چاه پدید خواهد آورد‌. برخوردهای خشونت‌آمیزی که این بار به مرگ انجامید، بارها و بارها با این‌گونه پزشکان و پرستاران و سایر کادر درمان، به‌خصوص آنها که کف اورژانس با بیمار و همراه و... درگیرند، دیده شده است و هر بار جامعه مدنی و رسانه‌ها که در اکثر موارد حساسیت بالایی در مسائل خطیر اجتماعی دارند، به نوعی برخورد می‌کنند که گویا دفاع از جامعه پزشکی نوعی کسر شأن روشنفکرانه به حساب می‌آید و وقتی به زبان می‌آیند، آخرین خاطره ناخوشایند از پزشک و بیمارستان در ذهن ایشان مرور می‌شود‌.
ضمن تأیید تمامی مشکلاتی که قابل انکار نیستند، باید گفت این مسائل و این خشونت‌ها بیش از هر چیز به سلامت مردم ارتباط مستقیم پیدا می‌کند‌ نه منافع پزشکان. راه‌حل نیز سوای اصلاح زیر‌ساخت‌هایی که از عهده جامعه پزشکی خارج است و باید مورد درخواست عمومی قرار بگیرد، برخورد و فرهنگ‌سازی در گفتمان عرصه عمومی و در درجه اول اصحاب رسانه است‌.
تلاش در گفتمان بسته جامعه پزشکی که متأسفانه به‌طور موازی با گفتمان جامعه مدنی قرار گرفته است، به تنهایی راه به جایی نخواهد برد و دفاع صنفی پزشکان از همکاران خود به حساب خواهد آمد. آیا این دو خط موازی روزی یکدیگر را قطع خواهند کرد یا نه‌؟

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

قتل و جهل

✍🏻 علی ورامینی

به قتل رسیدن پزشک متخصص قلب در شهر یاسوج فقط ضایعه‌ای دهشتناک برای خانواده و نزدیکانش نیست، یک خسران ملی است. نظام سلامت ما سال‌هاست که با بحران‌های عمیق و دامنگیری دست به گریبان است؛ بحران‌هایی که اگر کار فوری و مؤثری برای آن نشود، وضعیت سلامت را هر روز خطرناکتر خواهد کرد. یکی از این بحران‌ها، مهاجرت گسترده کادر درمان به کشورهای دیگر است؛ بحرانی که زودتر از کلان‌شهرها، گریبان شهرهای کوچک و مناطق حاشیه‌ای را خواهد گرفت؛ کمااینکه همین حالا هم گرفته است. حالا در این وضعیت، یک فرد ضداجتماع به بهانه واهی یکی از این اندک متخصص‌های هنوز در ایران مانده را با بی‌رحمی تمام به قتل می‌رساند.
جنایت وحشیانه این فرد عزم بسیاری از مشغولان حوزه سلامت را که در دوراهی ماندن و رفتن به کشورهای دیگرند، به رفتن جزم می‌کند و آنها را که برای رفتن به مناطق دور از مرکز در تردیدند، به این قطعیت می‌رساند که به آنجا نروند. دامنه تاثیر این جنایت بسیار فراتر از خانواده متوفی و حتی شهر محل وقوع جرم است. طبیعی است که این اتفاق مایه بحث و گفت‌وگوهای بسیاری شود. در ایکس بحث‌هایی سر گرفته که فارغ از خود این حادثه دلخراش، از وضعیتی نامطلوب خیلی مسائل در سطح جامعه نشان دارد. پیشتر از این بحث‌ها انگیزه این جنایت هم مورد تأمل است. قاتل به این بهانه که چند سال پیش برادر سکته‌کرده‌اش به این دکتر رجوع کرده و دکتر در احیای او کوتاهی کرده است این وعده را از مدت‌ها پیش داده بود که انتقام برادرش را خواهد گرفت. عکس‌هایی از او در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است که همانند گروه‌های شبه‌نظامی با اسلحه کلاشینکف، کلت و چاقوی نظامی بغل کمر در حال نمایش خود است. چندین عکس با چنین هیبتی از او منتشر شده است و از قرار معلوم اینها را در شبکه‌های اجتماعی‌اش منتشر کرده است.
اولین سوالی که به‌وجود می‌آید این است که چطور وقتی پلیس فتا درباره مسئله حجاب در شبکه‌های اجتماعی آن میزان حساسیت دارد، نسبت به یک فرد ضداجتماع که تصاویری رعب‌انگیز با سلاح‌های جنگی منتشر کرده است، غافل بوده تا کار به اینجا برسد؟ این حقیقتاً سوال است، آیا او تحت نظر بوده؟ آیا زندان رفتنش برای این تخلفاتش بوده؟ آیا پلیس از تهدیدات این فرد اطلاع داشته است؟ به هر روی نیروی انتظامی به عنوان متولی امنیت داخلی کشور باید این شبهه‌ها را برطرف کند و برای افکار عمومی نسبت به این فاجعه و راهکارهای جلوگیری از آن توضیح مفصل دهد. یعنی امیدواریم که چنین کند.
همچنین، اگرچه این جنایت به لحاظ سبعیت کمتر مشابه دارد اما سابقه خشونت نسبت به کادر درمان در ایران بسیار است. بخش عمده به‌وجود آمدن این رفتارها به دلیل بحران‌های زیرساختی نظام سلامت است، بخشی از آن هم به دلیل فهم عرفی ما نسبت به پزشک، سلامت و مرگ است. اولین سخنی که تقریباً همه آنان که در کشور ما عزیز از دست می‌دهند می‌گویند این است که «فلانی سالم بود، دکترها کشتندش.» ما با مرگ عجین نمی‌شویم و وقتی چنین اتفاق ناگزیری برای ما می‌افتد همیشه دنبال مقصر می‌گردیم. اگرچه مرگ همیشه لقلقه زبان‌مان است ولی برای این سرنوشت محتوم آماده نمی‌شویم و به این باور نمی‌رسیم که هرکس یک روز به علتی می‌میرد. وقتی مرگ را دور از عزیزان‌مان می‌دانیم همیشه برای مرگ، دنبال مقصری می‌گردیم و در این میان کادر درمان هم بهترین متهم است.
جز اینها، شوربختانه، مرگ دلخراش این پزشک بار دیگر «دیگری‌ستیزی» بخشی از جامعه ما را هویدا کرد. بسیاری از کاربران شبکه ایکس در واکنش به این مرگ قومیت و شهر قاتل را مورد هجمه قرار داده‌اند و رفتار شنیع یک فرد ضداجتماع را به کل شهر و قوم او تعمیم می‌دهند. متاسفانه بخش صداداری از جامعه، فارغ از عقلانیت و بعضاً اخلاق همیشه مشغول بزرگنمایی است. زمانی آتش‌نشانی از فلان قوم، حرکت قهرمانانه‌ای می‌کند همین‌ها هزاران مطلب می‌نویسند که این حمیت و غیرت این قوم است و چه و چه. یک وقتی ورزشکاری دل‌شان را به وجد می‌آورد می‌گویند اینان فرزندان آرش کمانگیر هستند و یک وقت هم مثل این روزها به شهر و قومی حمله می‌کنند چون در آن قتلی صورت گرفته است. درحالی‌که در همین تهران در سه روز گذشته دو قتل بسیار فجیع در طبقه برخوردار و تحصیل‌کرده صورت گرفته است. حضور گسترده مردم یاسوج در تشییع پیکر دکتر داوودی و سخنان خانواده ایشان درباره مردم این شهر نشان داد که همه صحبت‌های دیگرستیز شبکه‌های اجتماعی در بهترین حالت از سر جهل است؛ اگر نظام‌مند و به قصد دیگری نباشد.


🗞منتشر شده در روزنامه هم‌میهن

▫️▫️▫️
@zamaneyebarkhord

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

در عزاى سيستم سلامت

تير جهل و خشم بر قلبى فرود آمد كه جز به قلب ديگري نمي انديشيد .و سرى را بريد كه سوداىى جز سلامت ديگرى نداشت .
قتل بيرحمانه دكتر داوودي در ياسوج بي ترديد ريشه در سيستمي دارد كه سالها بجاي تامين هزينه هاي درمان روزآمد، پزشكان را اماج حمله هاي مردم كرد و كوشيد بحران سلامت و درمان را به حساب قربانيان اصلي آن ، پزشكان بنويسد . پزشكاني كه حق دارند در محيطي علمي با تمام امكانات با فراغ بال و اطمينان از آينده كار كنند اما در عوض مجبور به كار و زندگي در بيمارستان ها و درمانگاه هايي با كمترين امكانات و شلختگي بي حد هستند جايي كه بسياري از مردم ولو به مدت كوتاه ولو براي اورژانس ترين درمان ها حاضر نيستند پايشان را آنجا بگذارند ! . سيستمي كه باعث تحقير جامعه پزشكي به انواع و أقسام روش ها شد . پزشكان را چون بردگان به كار گرفت .شبه علم را در برابر دانش آنها علم كرد .كاري كرد تا دايره شاغلين به سلامت تنگ و تنگ تر شود و بسياري به كانادا يا زيبايي مهاجرت كنند . حقوق كافي به بهترين جوان كشور هيات علمي تمام وقت نداد در عوض كاري كرد كه از هر بيمار ويزيت دريافت كند وويزيت او در دانشكده پزشكي ارزان ترين كالاي قابل خريداري در شهر ، ارزان تر از آدامس و كبريت باشد و همه كساني كه معتقدند " هيچ ارزاني بي دليل نيست " اين را ببينند . تمام تريبون ها را براي دهان هاي گشادي كه با ظاهري روشنفكرانه "پزشكان " بدون جدا كردن دستياران پزشكان عمومي هيات علمي تمام وقت و …از معدود پزشكاني كه درامد زيادتري دارند را آماج حملات خود قرار ميدادند گشود . سيستم چاره اي حز اين نداشت وگرنه مردم ممكن بود خشم خود و درخواست خود براي سلامت بهتر براي پوشش كامل اورژانس ها به بهترين نحو را متوجه خود سيستم كنند .
جامعه پزشكي امروز عزادار پزشك جواني است كه براي خدمت به دورترين شهر ها رفته بود و جان خود را براي يكي از مرگبارترين اورژانس هاي پزشكي كه درمان آن از عهده يك فرد خارج است گذاشت .اورژانس خطيري كه هماهنگي عوامل متعددي را ميطلبد كه نيمه شب جز جان پزشك هيچكدام اماده نيستند كه آن هم فدا ميشود . او به استناد چند بار كميسيون تخصصي وظايف خود را به بهترين نحو انجام داده بود .
آيا اين آخرين مرگ ازاين دست خواهد بود يا شروع دوران تازه ايست كه نه تنها امكانات زندگي كه خود جان هم از پزشكان دريغ خواهد شد ؟
انتخاب بين اين دوراه وظيفه دشوار دولت و مردم غير پزشكي است كه همين حالا هم نميتوانند از نوع نگاه و تلقي خود از " اين دكترا .. " ولو بعد از جند جمله باسمه اي مستعمل در بزرگداشت پزشكان ، دست بردارند و حقايق عريان بحران سلامت را كه بيش از هركس به سلامت خود و مردم پيرامونشان مربوط ميشود نه آنچه كه منافع متضاد پزشكان ميپندارند به عينه مشاهده كنند .
جامعه پزشكي بايد اين بار به شكلي هماهنگ و سراسري عزادار بودن خود را و اندوه عميقي را كه در پشت چهره كاري و جدي او نهفته است به نمايش بگذارد .

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

ياد مانده هاى بزرگان
دكتر همايون هادي زاده

داشتم چيزى در مورد روزجهانى راديولوژى مينوشتم كه ناگاه خبرى تلخ و باور نكردنى در رسيد .راديولوژيست برجسته دكتر همايون هاديزاده درگذشت .
هنوز مرگ او را باور نميكنم او كه خودِ زندگي بود با روحيه اي شاد و اميدوار كه هر بار ميديدي گمان ميكردي زندگي ادامه دارد و بهتر خواهد شد . در جلسات مشترك نوروراديولوژي كه داشتيم با كيس هاي دشوار و نامعلوم كه گاه در كارشان مانده بوديم و از اداره خاكشناسي استعلام ميكرديم تا بگويد چه خاكي بر سر بريزيم ! او هميشه جوابي آماده داشت . گاه جوابي راهگشا كه از گره پيچ خورده تشخيص راهي به گشودن ميگشود و گاه از دشواري موضوع به فيزيك ام آر آر گريز ميزد تا ما كه هيج نميدانيم شايد از اين رهگذر چيزي ياد بگيريم .از ياد نميبرم روزي كه ام آر آي خود پشت بيمارستان پارس را افتتاح كرد گفت " اينجا را براي شما درست كرديم " و من بعد از آن هيچگاه نتوانستم ارتباط نداشتنم با ام ار آي بابك را در اذهان روشن كنم در نتيجه اين اواخر به بيماران ميگفتم ام ار آي را هم فقط در ام آر آي خودم " بابك "بگيرين . ام آر آي بابك تنها يك محل كار نبود خانه و كاشانه او هم بود به دوستي گفته بود من اينجا زندگي ميكنم .گمان ميكردي حداقل در اين يك نفر تضاد و دره عميق بين كار وزندگي ، كار وتفريج پرشده است در اين محل بخشي از خود را كه به شكل كار كالا و جدا ( الينه ) شده است نميفروشد . دارد زندگيش را ميكند .
او آخرين از رده راديولوژيست هايي كه ارتباطي تنگاتنگ با كلينيسن ها را دنبال ميكنند نبود اما بي ترديد يكي از برجسته ترين آنها بود و از بنيانگذران اين رسم . جلسات مشترك نوروراديولوژي بيمارستان حضرت رسول كه تقريبا تا با ز نشستگي او ادامه يافت يكي از مثال زدني ترين جلسات مشاوره پزشكي چند تخصصي در نوع خود بود در اين جلسات كه چندين سال ادامه يافت نورولوژيست ها راديولوژيست ها چشم پزشكان و جراحان اعصاب همواره حضوري فعال داشتند و هيچ كدام از ما خاطره آن جلسات و آموزش هايي را كه اين همفكري براي همه ما داشت فراموش نميكنيم . او همواره از كمبود وسايل و امكاناتي كه دانشگاه دراختيار ميگذاشت شاكي بود . امكانات هيچگاه تهيه نشد .اين او بود كه سرانجام بازنشسته شد . اول بار در همين جلسات از استراليا جايي كه خانه ابدي او شد سخن ميگفت . تنها هادي زاده نيست ارامش ابدي در جايي دور از وطن گويي سرنوشت بسياري از بزرگان ماست .
چهره و رفتارش آثار زندگيش فراموش نشدنيست يادش گرامي باد

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

در طول جنگ کثیف آرژانتین،دولت به سراغ افراد مختلفی از جمله فعالان، روشنفکران و چپ‌گرایان رفت. بسیاری از آن‌ها دستگیر، شکنجه و به زور «ناپدید» شدند.
در برخی موارد، بازداشت‌شدگان به بیمارستان‌های روانی فرستاده شدند، جایی که دولت ادعا کرد آن‌ها به دلیل بیماری روانی نیاز به بستری شدن دارند و این روش به عنوان ابزاری برای بی‌اعتبار کردن و ساکت کردن آن‌ها استفاده شد. اگرچه بیمارستان‌های روانی روش اصلی سرکوب نبودند، اما بخشی از استراتژی گسترده‌تر برای توجیه بازداشت و ساکت کردن دشمنان سیاسی بودند.
جنگ کثیف آثار ماندگاری از خود برجای گذاشت . برای بسیاری از بازماندگان، بازداشت روانپزشکی نمایانگر نوع دیگری از بی‌رحمی و انزوای اجتماعی بود.
۶. روانپزشکی و سروب سیاسی در اروپای شرقی
در طول جنگ سرد، کشورهای دیگر بلوک شرق – مانند آلمان شرقی، رومانی و چکسلواکی – نیز از روانپزشکی برای کنترل مخالفان سیاسی سوءاستفاده کردند. اتحاد جماهیر شوروی اغلب بر این شیوه‌ها تأثیر گذاشت و دولت‌های بلوک شرق روش‌های مشابهی را توسعه دادند.
مخالفان گاهی در بیمارستان‌های روانی تحت تشخیص‌هایی که نشان‌دهنده «خطر اجتماعی» یا «توهمات سیاسی» بود، محبوس می‌شدند. اگرچه این سوءاستفاده‌ها کمتر از شوروی مستند شده، اما همچنان با تهدید به بستری اجباری، به تقویت انطباق سیاسی کمک می‌کردند.

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

سيزدهم آبان

روز سيزدهم آبان آن سال وقتي خبر آمد گروهي از دانشجويان سفارت امريكا را «تسخير» کرده‌اند ما هم همان نزديكي در همان خيابان از چند روز قبل يك هتل را «تسخير» كرده بوديم! خيلي از دانشجويان ديگر هم در اين تسخير نقش داشتند. بقيه هتل‌ها هم توسط دانشگاه‌های ديگر تسخير شده بود. دانشجويان از هر گروه و سليقه سياسي و فرهنگي در اين تسخيرها متفق‌القول بودند. می‌خواستیم هتل‌ها را تسخير كنيم بعد بين فقرا تقسيم كنيم. انقلاب شده بود! چه معني داشت عده‌ای فقير باشند!؟ اصلاً هتل چه معنا دارد؟ این‌همه تشريفات و مبل‌ها و لوستر‌های بزرگ براي چيست؟ واقعاً منطقی‌تر از اين تسخیرها با آن تفكرات آن زمان ما چه چيزي می‌توانست وجود داشته باشد؟ خاطرم هست يكي از همکلاسی‌های ما كه مذهبي و بسيار صادق بود و قدبلندی داشت کلاه و کاپشن مخصوصی می‌پوشید و الان متخصص قلب برجسته‌ايست، داشت مثل هرروز بازهم براي ما سخنراني می‌کرد كه خبر را آوردند. مدتي همان‌جا سكوت كرد. انگار صاعقه خشكش كرده باشد. همه ما همين احساس را داشتيم. درحالی‌که ما به خودمان می‌بالیدیم كه يك ساختمان و چندتا اتاق و اثاثیه را «تصرف» کرده‌ایم گروهي از دانشجويان خود امپرياليسم جهان‌خوار را تصرف کرده‌اند! ما كجاييم و آن‌ها كجا هستند؟ تسخير هتل توسط ما يك كار بچه‌گانه و اسباب‌بازی به نظر می‌رسید؛ و به‌سرعت به پايان رسيد. چند ماه قبل از آن چریک‌های فدايي خلق تلاش كرده بودند سفارت امريكا را تصرف كنند اما نتوانستند.
دنياي كوچك و ساده‌ای بود آکنده از هيجان و اميد. می‌شد از همين فردا هتل‌ها رابین فقرا تقسيم كرد، خانه‌های خالي را به آن‌ها بخشيد پول‌های بانک‌ها را برداشت خرج كرد و…. یک نیروی اهریمنی از آن‌سوی دنیا داشت نقش شر و شیطان را بازی می‌کرد و حالا گروهی درست با خود او درگیر شده بودند.
نمی‌دانم واقعاً بهتر بود که این جریان به‌اصطلاح تعمیق انقلاب با ابتکاری رقابتی متوقف می‌شد یا نه اگر هتل‌ها و خانه‌های مردم به همان شیوه ابتدایی مورد تسخیر قرار می‌گرفت سنگ روی سنگ بند می‌شد یا نه؟ اما آنچه واضح است اینکه این موج سهمگین چون اسبی سرکش نه در مقابله که تنها با همراهی و رقابت قابل‌مهار و کنترل بود.
نمی‌دانم اگر سیاستی پدید می‌آمد که تسخیر هتل‌ها و نه سفارت دائمی می‌شد اوضاع چگونه پیش می‌رفت نمی‌دانم. فقط می‌خواهم بگويم با جو و احساساتي كه امروز وجود دارد نمی‌توان افراد و رفتارهاي چهل سال پيش را قضاوت و محكوم كرد يا حتي تحسين نمود. سالهاست تسخیر کنندگان و تطویل دهندگان را به درستی مورد شماتت قرار می‌دهند اما بهتر ان است كه گذشته را چراغي فرا راه آینده قرار دهیم و بيش از هركس ديگري بر رفتار گذشته خود هم بیندیشیم . از آنکه ولو چون يك فرد بر لهيب آن آتش همگانی ذره‌ای قدر توان خود دميد تا كسي كه با بستن هر منفذي ولو با بی‌تفاوتی جز انفجار راهي نگذاشت. تا آن کس که اسرار ساخت و ابرو حراج کرد .
راه عقلانيت جز از طريق نقد خود و رؤیت صادقانه خطاها نمی‌گذرد.

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

لومپنيسم
ريشه هاي تاريخي و اجتماعي در ايران
پانل لومپنيسم در كنگره سلامت روان
منتشر شده در هم ميهن شنبه ٥ اسفند
لمپن‌پرولتاریا یا لمپنیسم اول بار از ادبیات مارکسیستی برآمد و مارکس و انگلس بودند که به لمپن‌پرولتاریا اشاره کردند. منظور از این اصطلاح گروه‌هایی است که به طبقه اجتماعی خاص متعلق نیستند و از قِبَل کارکرد پرولتاریا و سودمندی حاصل از آن زیست می‌کنند. در نگرش مارکسیستی، طبقه اجتماعی آگاهی اجتماعی را تعیین می‌کند و رفتار و بینش به طبقه اقتصادی برمی‌گردد در نتیجه لمپن‌پرولتاریا که به طبقه خاص متعلق نیست دارای این رفتار برآمده از فرهنگ طبقاتی هم نیست. در این بینش که اگرچه هسته‌ای از واقعیت را در درون خود دارد اما اکنون کمی ساده‌انگارانه به شمار می‌آید، کسی که به طبقه‌ای و به‌خصوص به طبقه کارگر متعلق نیست جزو طبقات پیشرو محسوب نمی‌‌شود. این طبقات در بینش مارکسیستی مارکس و انگلس گروه‌های مخالف انقلابند و به ضد انقلاب کمک می‌کنند. در این بینش که اکنون به نظر ما ساده‌انگارانه است همه‌چیز را انقلاب و ضدانقلاب تعیین می‌کند و طبق آن لمپن‌پرولتاریا از طبقات عقب‌مانده تاریخ و ضد انقلاب محسوب می‌شود. لنین این‌ها را در تئوری، ضدانقلاب می‌دانست اما در عمل از آن‌ها در انقلاب اکتبر استفاده کرد.
طبق آن‌چه من در تاریخ ادبیات ایران جست‌وجو کردم، نگرش مارکسیستی مذکور نخستین بار در جزوه‌ای به نام لمپن‌پرولتاریا نوشته شخصی به نام اکبری، از منتقدین حزب توده، تکرار می‌شود؛ همان نگرش خشک انقلابی و ضد انقلابی بدون در نظر گرفتن زندگی و حرکت‌های اجتماعی روزمره. جای دیگری که در تاریخ معاصر ما از واژه لمپن بسیار استفاده شد با نمایش فیلم «قیصر» بود. حتما خاطرتان هست که ساخت «قیصر» سروصدایی به پا کرد. نویسنده جزوه لمپن‌پرولتاریا، در نقدی «قیصر» را نشانه لمپنیسم دانست و آن را با عناوینی از این دست نقد کرد که اولا قیصر، لمپن است. ثانیا قهرمانی فردی و نه مبلغ حرکتی اجتماعی است. ثالثا در دفاع از گذشته است و با مدرنیته‌ و اخلاق مدرن در ستیز است. این سه، اصول اعتقادات آن زمان چپ‌ها بود که زیرپا گذاشته شده بود. نتیجه‌گیری‌ام از این بحث آن است که بسیاری از این کلمات و اصطلاحات توسط جریان‌های سیاسی و به خصوص جریان سیاسی چپ و به‌خصوص حزب توده، برای خطاب کردن مخالفین‌شان مورد استفاده قرار گرفت و در ادبیات مارکسیستی، لمپن به عنوان یکی از خصوصیات مخالفین‌ به کار رفت. با توجه به عقبه لمپن‌پرولتاریا، شیوه‌ای را که برای خطاب کردن مخالفین‌مان با لمپن نامیدن به کار می‌گیریم، نباید از نظر دور داشت.
نظریه دیگری که به نظرم برای صحبت در مورد لمپنیسم در ادبیات علوم اجتماعی به کار می‌آید نظریه فرودستان شهری آصف بیات است. به نظر می‌آید این نظریه در جامعه ما کارایی بسیار دارد و با بحث لمپنیسم ارتباط پیدا می‌کند. این پروفسور ایرانی یکی از دانشگاه‌های آمریکا، خود از حاشیه‌نشینان شهری بوده و غیر از تجربیاتش در ایران، شاهد تحولات مصر نیز بوده است. او عقبه تاریخی و اجتماعی لمپنیسم را در ایران تا حدود زیادی توضیح می‌دهد. خصوصیاتی که او برای فرودستان شهری برمی‌شمارد، خصوصیاتی که حرکت آن‌ها را تاثیرگذار می‌کند، مبنای نیروی اجتماعی لمپنیسم است. آصف بیات می‌گوید این نیرو از عقبه اجتماعی مشترکی برخوردار است و اتفاقاتی تاریخی- اجتماعی موجب تبدیلش به فرودستان شهری شده است. آن‌ها عقبه‌ای مشترک دارند؛ برای آن‌ها هیچ ارزش اخلاقی جز زنده ماندن و جان به در بردن وجود ندارد. هیچ ارزش تاریخی که به خاطر آن کاری انجام دهند برای‌شان تعریف نشده است. هیچ‌گونه اخلاقیات تاریخی هم ندارند و اگر تظاهر می‌کنند و به رعایت چیزی می‌پردازند، مقطعی و برای جان به در بردن است. در آن‌ها هیچ‌گونه ایده‌آلیسمی جز روزمرگی وجود ندارد. این‌ها رفتاری جدا از هم از خود نشان می‌‌دهند اما ممکن است به خاطر عقبه و خصوصیات اخلاقی مشترک رفتارهای واحدی را هم انجام دهند و این رفتارهای‌ واحد می‌تواند کاملا غیرقابل‌پیشبینی باشد. آن‌چه با ذکر این خصوصیات به نظر من می‌رسد این است که بخشی مهم از رفتارهای نه تنها لمپن‌ها بلکه بخشی از رفتارهای اجتماعی رایج ما این‌گونه است.
فرودستان شهری، کسانی که در کناره‌های شهر و حلبی‌آبادها زندگی می‌کنند و خانه‌های غیرقانونی می‌سازند چون هر روز از خاکستر شروع می‌کنند و چیزی جز زنده ماندن برای‌شان اهمیت ندارد از هر وسیله‌ای برای رساندن خود از امروز به فردا بهره می‌برند. به نظر آصف بیات پیدایش آمرانه و از بالای مدرنیته در ایران به پیدایش فرودستان شهری منجر شد و این‌ها در دو برهه تاریخی رشد کردند؛ یکی انقلاب سفید در سال ۱۳۴۱ و دیگری انقلاب سال ۱۳۵۷.

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

در مسير أنوشيروان كنگرلو را ديديم كه از خانه اش بيرون مي آيد تا به جمع ناظرين بپيوندد هرگز گمان نميكرديم ده روز بيشتر به عمر خانه او نمانده باشد روز بيست و دو بهمن خانه او را تخريب و غارت كردند او گوينده بيانيه هاي ظاهرا كوبنده دولتي در تلويزيون بود . ده روز بعد نه تنها آن خانه بلكه خانه هاي بسيار به هم ريخته بود و سامان شهر از هم گسيخته شده بود .
از پشت صف مستقبلين هيچ چيز ديده نميشد صفوف بِه هم فشرده را هم نميشد كنار زد بِه گمانم تمام مردم در خيابان بودند هيچ كس كار و زندگي نداشت دانشگاه را خود شاه تعطيل كرده بود ادارات هم همه در اغتصاب بودند وقتي آن اتوموبيل سياه رنگ نزديك شد من براي يك لحظه بالا پريدم و در همان يك لحظه توانستم چهره او را از پشت ان بليزر ببينم خاطرم هست كه درست در همان لحظه فريادي از آن قسمت خيابان بلند شد و دقيق بِه ياد دارم كه خانمي غش كرد سنكوپ بود يا نوعي هيستري نميدانم
يادم نيست جمعيت به كجا رفت ولي من بِه مكان هميشگي اي كه آن روزها به جاي بيمارستان ميرفتم رفتم ؛ جلوي دانشگاه ! از آن جمعيت عظيم خيابان معلوم نيست الان چند نفر در قيد حيات هستند نميدانم چند نفر كانادا رفته اند نميدانم چند نفر در همين تهران بِه كار وزندگي مشغولند نميدانم الان چه فكري در سو دارند و چگونه مي انديشند نميدانم بسياري از آن مردم شهر الان چه نظري درباره احساسي كه حداقل در آن يك روز تمام شهر تهران را در بر گرفته بود دارند ؟ هر چه بود احساسي بود مشترك كه به ندرت ممكن است براي جمعي يا ملتي پديد آيد

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

ادامه یادداشت آتش و تنگدستی 👇👇

آتش در هتل‌بیمارستان هیچ معنایی ندارد جز پدید‌آمدن همان فلاکتی که دور از انتظار نبود. گفتم یک عامل مهم غلبه شبه‌علم بر چرخش امور سلامت در کشور است، اما علت مهم‌‌تر مماشات، روزمرگی و ترجیح منافع آنی بر مصالح اجتماعی در سیستم سلامت کشور است. پیام آتش در هتل گاندی بیش از هر چیز آن است که نمی‌توان سر به کار خود گرفت، وظایف اجتماعی پزشکان در سلامت مردم، اولویت بهداشت، حضور پزشک معالج (بخوان پزشک خانواده)، اصلاح تعرفه‌های پزشک عمومی، متخصص داخلی، طبیب اطفال و طبیب سالمندان، لغو روش برده‌داری در بیمارستان‌های آموزشی را به جد و با پرداخت هزینه درخواست نکرد، در عوض به تجملات و ظواهر پرداخت، هتل برای باروری و زیبایی متمولان ساخت و عاقبتی خوش برای ونکوور یا تورنتو تدارک دید!
همه‌چیز فرو خواهد پاشید. وقتی زمان آن برسد همه چیز فرو خواهد ریخت؛ حتی اگر به یک دلیل ساده مثل اینکه کامپوزیت‌ها نم‌دار! باشند یا کارپرداز از جنس خوب انتخاب نکرده باشد یا محافظت کافی انجام نشده باشد! تازه باید خوش‌شانس باشید که این فروپاشی زودرس و برای شما قابل رؤیت باشد؛ چون در بسیاری موارد فروپاشی رخ داده و آتش همه‌جا را گرفته اما کسی متوجه آن نشده است.

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

ادامه یادداشت همه‌چیز درباره پارکینسون
👇👇
ام‌آرآی حتی در تشخیص آتروفی مغز هم بدون تست‌های بالینی شناخت گمراه‌کننده است. تعداد سیاست‌مدارانی که پارکینسون داشته‌اند، کم نیست. جالب آنکه برخورد ایشان با این بیماری هم به موازات رفتار و عقاید سیاسی ایشان بوده است؛ هیتلر به انواع و اقسام معجون‌های مختلف پناه برد که بخشی از سرسختی‌های او در اواخر جنگ را به این حساب می‌گذارند. آنگلا مرکل خیلی ساده با بیماری برخورد می‌کرد و به خاطر لرزش پا همه‌جا می‌نشست. پوتین به نظر می‌رسد با لطایف‌الحیل میز دراز، سگ‌بازی و... تلاش می‌کند آن را بپوشاند.
اما نکته مهم در برخورد با هر بیمار آن است که اسرار او حفظ و جایی نقل نشود. این اصل محرمانگی تنها به پزشکان اختصاص ندارد. انتشار و انتشار مجدد ویدئوی یک بیمار از نظر اخلاق پزشکی کار صحیحی نیست؛ به‌خصوص اگر او را دوست نداریم یا مخالفش هستیم. در یک فرهنگ متعالی بیماری تنها باید ملاطفت برانگیزد، نه اینکه بهانه‌ای برای خالی‌کردن عقده‌هایی باشد که گاه بحق تلنبار شده‌اند. این اصل در مورد سیاست‌مداران که افشای بیماری‌شان برای انواع موافقان و انواع مخالفان‌شان معنای سیاسی پیدا می‌کند، اهمیت بیشتری دارد. دیگر اینکه در صورت مشاهده هم باید از تعبیر و تفسیر پیرامون علل بیماری و دلایل فیزیکی و احیاناً متافیزیکی پدید آمدن بیماری و ربط‌دادن عواملی که اثبات نشده‌اند، خودداری کرد. بخش مهم‌تر مشکلات برخی بیماران، به‌خصوص بیمارانی که اختلالات حرکتی دارند، به‌دلیل همین نگاه فضول و مداخله‌گر ملی ماست! دشواری رعایت این اصول اخلاقی در کسانی که دوست‌شان می‌داریم، نیست؛ بلکه در کسانی است که رفتار و پیشینه آنها را نمی‌پسندیم. عدم رعایت این اصول اخلاقی توسط پزشکان نقض آشکار ذاتی‌ترین خصلت وجودی ایشان است، اما رعایت آن فقط مختص پزشکان نیست.

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

لمپنیسم علیه روشنفکری

🔻چرا سلطنت‌طلبان به جای مجادله فکری با غلامحسین ساعدی هتک حرمت و فحاشی می‌کنند؟


🔹«شاهکار» عرصه موسیقی که انصافاً از شاهکارترین‌های همه اعصار هم است، در یک مصاحبه‌ای با فرح پهلوی، فرهنگی‌ترین شخصیت خاندان سابق سلطنتی از کلکسیون سنگ‌هایی می‌پرسد که دارد. فرح تکه‌های رنگ‌شده آسفالت کف خیابان را به او نشان می‌دهد و می‌گوید «هرکدام از اینها داستانی دارد، مثلاً این سنگ شماره فلان در سعادت‌آباد به سر «پاسداری» اصابت کرده است.»

🔹اینکه چرا فرح پهلوی متأخر به اینجا رسیده و تعلقاتش به امر زیبای سابق را با خشونت عریان امروزی بازنمایی می‌کند شاید بتواند کلید فهم رفتار این روزهای سلطنت‌خواهان رادیکال باشد. چراکه فرح پهلوی جدی‌ترین چهره هنوزباقی‌مانده سلطنت هم هست. باقی که نه کارنامه‌ای دارند و نه تئوری منسجمی. در واقع نداشتن همین تئوری، نظام فکری و گفتمانی منسجم و مستدل که بتواند در برابر گفتمان‌های بدیل تاب ایستادن داشته باشد علت‌العلل رفتارهایی مانند هتک حرمت مزار «غلامحسین ساعدی» به عنوان فیگور مطرح روشنفکری است.

🔹گفتمانی که زمانی توسط مردم پس رانده شده است برای جا داشتن در سپهر سیاسی باید که بتواند خود را به نحوی احیا کند. اول از همه با کلاژ بخش‌هایی از تاریخ، سعی کردند قابی از زمامداری خود ارائه بدهند که هرکس آن قاب را نگاه کند انگار سال‌های حکومت پهلوی برای تک‌تک مردم ایران جز خیر، رفاه و خوشی چیزی نداشته و آنان‌که به خیابان آمدند و انقلاب را رقم زدند از سر خوشی و شکم‌سیری بوده است.

🔹بعد از آن برای احیای خود باید که مخالفان وقت خود را بی‌اعتبار می‌کردند. عناد سطلنت‌طلبان  با روشنفکران از ساعدی شروع نشد. هرچند آن اقدام، شنیع‌ترین رفتار این طیف تا به حال بوده است ولی هجمه این گروه علیه سایه، محمدرضا شجریان، براهنی و حتی مهرجویی که با آن وضعیت هولناک از دنیا رفت هم دیده‌ایم. در حقیقت ریشه عناد پهلوی با روشنفکری ریشه‌ای هم‌اندازه با حکومت پهلوی دارد.

🔹برای شاه فیگور محبوب «شعبان بی‌مخ» بود نه امثال ساعدی، مهرجویی، شریعتی و دیگران. چراکه می‌دانست از دل فکر و کار روشنفکری، سطلنت‌دوستی بیرون نخواهد آمد. «جاوید شاه» شعاری است که تنها و تنها با «اندیشه نکردن» سازگاری دارد و نه با کار روشنفکری.

🔹حالا که خاندان پهلوی و سلطنت‌شان بر سر کار نیست، این مبارزه با روشنفکری و ترویج فکر نکردن باید با قوت بیشتری و حداکثری ترویج شود. کدام عقل سلیمی می‌پذیرد فردی به صرف اینکه حاصل ازدواج دو آدم دیگر بوده توانایی اداره مطلق امور را داشته باشد و برای تصمیم‌گیری درباره سرنوشت میلیون‌ها ایرانی صاحب صلاحیت است؟

🔹جریان سلطنت‌طلبی وقتی دست خود را در تئوریزه کردن ایده سلطنت‌طلبی یا بهتر بگوییم پهلوی‌دوستی خالی می‌بیند و توانی برای ساختن عمارت نظری قابل دفاع ندارد ناچار است که سلبی برخورد کند. سلبی برخورد کردن این گفتمان هم در حوزه نظر پیشاپیش شکسته خورده است، پس همه تلاشش را می‌کند تا زمین بازی را عوض کند.

🔹برای همین است که به جای نوشتن و نقد کردن ساعدی و امثالهم که اساساً توان چنین کاری را ندارند و برایشان ممکن نیست، زمین بازی را به سمت هتک حرمت، فحاشی و یا بهتر بگوییم لمپنیسم می‌برند؛ لمپنیسمی که سنت پهلوی‌چیان از رضا قلدر تا شخصیت‌های مطرح این روزهایشان است. یعنی باید که مبارزه فکر و هوش اینان را در هوش سیاسی ناخودآگاه‌شان دانست که می‌دانند تنها راه بقایشان متوسل شدن به لمپنیسم است.

🖌علی ورامینی  | دبیر گروه فرهنگ

📌ادامه مطلب در سایت هم‌میهن آنلاین

@hammihanonline
hammihanonline.ir

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

يادداشت روز دوشنبه شرق

اعتماد به طب
اخيرا يك مطالعه علمي نشان داد نود و شش درصد مبتلايان به اپي لپسي ( صرع ) در إيران بطور كامل از دستورات دارويي خود پيروي نميكنند .
اين يافته معاني بسيار دارد . اين مطالعه روي بيماران صعب العلاج كه براي تصميم گيري در مورد جراحي بستري شده بودند انجام شده است و نه جمعيت كلي بيماران اپي لپسي كه حداقل يك درصد جمعيت را تشكيل ميدهند .بعلاوه خطرات قطع دارو يا مصرف نامنظم دارو در بيماران مبتلا به صرع از بسياري از بيماري هاي ديگر اشكار تر و زودرس تر است .تفاوت اين آمار در كشور ما با كشور هاي پيشرفته حداقل سي و پنج درصد محاسبه شده بود .
اين مطالعه اي علمي و بسيار گويا در مورد وضعيت تصورات عمومي پزشكي در كشور ، هم چنين اعتماد به طب مدرن و كلا دانش در كشور ما ميباشد .
وقتي در بيماري اي كه قطع دارو ميتواند بلافاصله يا در فاصله اي قابل درك باعث تكرار حملات تشنجي ، تشنجات مداوم و حتي مرگ بشود كمتر از ٥ درصد بيماران دستورات دارويي به اين مهمي را به درستي مصرف ميكنند ، در ساير بيماري هايي كه تاثير دارو تا اين حد آشكار نيست اوضاع چگونه است ؟
راستي در سر بيماران چه ميگذرد ؟
چرا بيماران ايراني در مقايسه با كشورهاي ديگر تا اين حد به سيستم سلامت و دستورات پزشكي بي اعتماد هستند ؟
قبل از هر چيز بايد پذيرفت اشكالات پايه اي سيستم سلامت كشور نقشي مهم در اين بي اعتمادي دارند .شرح حال و معاينه باليني قطع نظر از دستگاه ووتكنولوژي ، بيشترين نقش را در تصميم گيري براي بيماران مصروع و نظائر اين تشخيص در همه رشته ها بازي ميكند. تشخيص ومهم تر از آن اعتماد به طبيب و سيستم پزشكي بيش از هر چيز به رابطه انساني في مابين طبيب و بيمار ارتباط دارد . ارزش گذاري غلط براي اين كار حياتي نه تنها از كيفيت آن روز به روز كاسته و به پايين ترين حد رسانده بلكه اساسا اهميت تشخيص را در اذهان ساده اي كه ارزش هر چيز را با قيمت ان ميسنجند (هيچ ارزوني بي دليل نيست ) به شدت پايين آورده باعث تحقير و درنتيجه تخريب پايه هاي آن گرديده است . از سوي ديگر نقش عوامل اجتماعي بخصوص گسترش سازمان يافته طب شبه علمي و ضد علمي به اسامي مختلف به شدت بر اعتماد مردم به آنچه داروهاي "شيميايي "خوانده ميشود تاثير ميگذارد . وقتي درمان ها وتوصيه هاي غير علمي با هزينه اندك به رسميت شناخته شده و تبليغ ميشوند وقتي زالو ، بادكش روغن بنفشه و تركيبات عنبر نسا بطور رسمي و توسط دانشكده هايي كه براي اين كار با حمايت دولتي تاسيس شده اند موثر قلمداد بشوند يا حد اقل در بي اثري آنها ترديد ايجاد بشود مقاومت در برابر اين عقايد از طرف تحصيلكرده ترين افراد و روشنفكر ترين آنها هم كار بسيار دشواريست .متخصصين مغز و اعصاب كمتر خانواده اپي لپسي اي را ميشناسند كه اين درمان ها را تجربه نكرده باشد .البته استفاده از داروها و روش هايي كه بي خطري آنها در مطالعات علمي بين المللي به اثبات نرسيده ان هم به مدت طولاني كار بسيار خطرناكي است .پزشكان از كوچكترين عوارض داروهاي ضد صرع اطلاع دارند و آنها را بررسي ميكنند حال انكه تاثير داروهاي به اصطلاح سنتي و گياهي هيچگاه در مورد اپي لپسي بطور علمي مورد مطالعه قرار نگرفته است چند مقاله كه مثلا تاثير فلان دارو را در صرع نشان داده كمكي نميكند هر دارويي ابتدا به مطالعه سلامتي نياز دارد كه ندارند و مطالعه تاثير بايد بسيار گسترده و جانشمول باشد داروي موثر روي صرع ايرانيان ، مصريان يا پاكستاني ها نداريم . اما نكته مهم تر آن إست كه ادعاي تاثير عواملي بجز داروهاي بين المللي و توليد رقيب براي انها در اذهان اماده اي كه به شدت در جستجوي انند بي ترديد بر اعتماد عمومي مردم و متابعت دارويي بيماران تاثير گذار ميباشد .
راستي چگونه ميتوان اقيانوسي را كه از رودخانه گذشت به جاي خود بازگرداند ؟

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

درباره  الودگي هوا
 
 این یادداشت در باره الودگی هوای تهران و در یکی از الوده ترین روزها نوشته شده.
 
پيرزن پير نبود تنها چهل و دوسال داشت اما هفتاد ساله مي نمود . روي تخت نشسته و به جايي دور مي نگريست . مات بود و انگار هيچ فكري در سر نداشت نه تكان مي خورد نه چيزي مي گفت ونه حتي بلك مي زد . بعد از معاينه مختصري در فكر بودم كه چه تشخيصي بگذارم . سندرم ها و بيماري هاي نادر و عجيب غريب در ذهن من موج مي زدند  اما هيچ كدام به درستي بر علائم اين بيمار منطبق نبود . بايد بيماري نادري باشد . اسم چندتا سندرم را ميبرم و دست اخر به همکاران مي گويم " اما في الواقع نمي دانم .  بگذاريد ازمايشات روتين بيايد تا بعد ببينيم "  
 
   چند ساعت بعد يكي از همکاران زنگ مي زند . تمام اندكس هاي خوني بيمار به شدت كاهش نشان ميدهند . كم خوني شديد كمبود قند  سديم و كلسيم . تركيبي كه فقط ميتواند تغذيه اي باشد . حالا سرم زده اند يك سرم حاوي بروتين زده اند و بيمار يواش يواش دارد غذا مي خورد .
او بيوه دوم مردي بوده است كه يك سال پيش فوت كرد . يك دختر راهنمايي و دو بسر كوچكتر دارد كه همگي با مستمري ناچيزي از يك سازمان خيريه زندگي ميكنند . مستمري اي كه به تنهايي كفاف زندگي را نمي كند و معمولا به صورت كمك خرج به كار ميرود . بر صندلي ام خشك ميشوم و عرق ميكنم . پيرزن  حتما مي مرد اگر  درمان نميشد يا بهتر بگويم به غذا نميرسيد . تصور اتاقي كه او به اتفاق سه كودك خردسال در خانه اي پرت در زاغه اى دور بسيار دورتر از جنوب شهر چند شب قبل را در در ان گذرانده بود  روح را مي ازارد . تصور چهره رنجور كودكاني كه  مادر نزار را مينگرند انسان را کلافه میکند.
اول از همه با خود مي انديشم كه اي كاش فراستى بيابم كه ضمن گرفتن شرح حال بيمارى ، شرح حال غذا خوردن يا نخوردن را هم بگيريم . چشمانم سويي بيابد فراسوي علائم و نشانه هاي پزشكى ! آنجا كه بيمار زندگي ميكند .
  باز مى انديشم  اي كاش  مردم ان محله دور دست ، همسايه هاي پيرزن ، مختصر فراغتى از اسياب سنگين  روز  بيابند تا درب ساير همسايه هاي ديگر را بكوبند شايد باز هم زني در حال غذا نخوردن باشد!.
خدايا بردل  بستگا ن خوني ان كودكان  انان كه  زن را به جرم "دوم " بودن به تقدير سبردند   ترحم و ملاطفتى بيفكن .
حدايا  خودت به داد تمام "دومي " ها و" گناهكاران" و "كم عقلان"  و ناتوانان برس ما را اعتباري نيست .  
 خدايا بر دل هنرمندان و نويسندگان  بتابان كه اگرچه از فقر نوشتن از مد افتاده است اما ساده ترين رنج بشري " گرسنگى " هنوز موضوعى تازه است .
 خدايا  به انان كه سياستى دارند كياست ، پيش از آن رحم و انصافى عطا فرما تا نعمات  تورا به گونه اي در رودخانه  شهر  به گردش دراورند كه رود خانه  پراب مواهب  در بستر خود انچنان بچرخد كه در هيچ گوشه اي از كناره هاي  ان  مردابي ساكن بديد نيايد . در دل آنها بتابان كه قوت مردم را در برابر مطامع و سلايق خود قرباني نكنند . بر دلهايشان بتابان كه اختيار تنها داشته مردم ، اين خاك پر از رنج را بِه خود انان بسپارند تا نان خود را در بياورند .
براستي ايا هيچ كدام از ما مردم شهر در هر جايي كه هستيم مي توانيم از گناه بيرزن دست بشوييم ؟  
آيا داستان واقعي پيرزن وجهى ديگر از آنچه كه به الودگي هواي شهر انجاميد نيست ؟

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

شانزده آذر
امروز ١٦ آذر بِه راستي روز جنبش دانشجويي إيران است .جنبش دانشجويي ايران چند ماه بعد از كودتاي ٢٨ مرداد سكوت پادگاني اي را كه با قلع و قمع احزاب ايجاد شده بود شكست و از اولين نشانه هاي مقاومت در برابر كودتا بود . نميتوان گفت حكم اعدام دكتر مصدق ( كه اجرا نشد ) يا ورود نيكسون كداميك نقش بيشتري در اين اعتراضات داشت هر دو در واقع يك پديده بودند . امريكا بِه عنوان يك ابرقدرت جهاني كه در جنگ سرد ادعاي دموكراسي هم داشت دولتي را كه تا همين اواخر امريكا را دشمن خود نميدانست و در نشريات حزب توده عامل امريكا معرفي شده بود با همكاري انگليس كه تنها بِه دنبال منافع اقتصادي نفت بود ساقط كرده و در واقع در تشريك مساعي با يكديگر و اشرافيت حاكم فضاي سياسي در كشور را تعطيل كردند و بدتر از آن واكنش هايي آفريدند كه تا دهها سال ادامه يافت و اين دور از انتظار نبود . چراكه سياست واقعي عروسك بازي نيست ! شايد خود دكتر مصدق هم همراهي امريكا در اجراي كودتا را تا پيش از وقوع آن باور نميكرد و بارها خواستار حمايت امريكا شده بود .اينطور نبود كه دكتر مصدق و دولت و اطرافيان او از هرگونه خطايي بري باشند . اينطور نبود كه دربار و سيستم فيوداليته حاكم جرثومه فساد و از هر خوبي اي بي بهره باشند و اينطور نبود كه حزب توده نقش مهمي در قضايا نداشته باشد . حزبي كه اشكارا از شوروي حمايت ميكرد .شوروي اي كه همين اخيرا انتقادات سختي از خود كرده وجنايات استالين را برملا كرده بود اما در استالينيست هاي حزب توده تاثير چنداني نگذاشته بود و حالا يك سازمان گسترده نظامي مخفي داشت كه اشكارا خلاف قوانين جاري كشور بود . با همه اينها سقوط دولتي كه با قوانين مشروطيت بر سر كار امده بود بدون طي همان قوانين و با كمك اشكار نيروهاي خارجي معلوم بود ورود بِه دهليز خطرناكي خواهد بود كه انسوي دهليز معلوم نيست بِه كجا باز ميشود .اما ميشد حدس زد كه در حداقلي ترين شكل خود پايان مشروطه خواهد بود . اما در عمل آغاز نوعي زمامداري شد كه بِه شكل كودكانه اي از حكومت هاي توتاليتر تقليدميكرد بدون آنكه توانايي اش را داشته باشد . وواين شيوه حكمراني را بِه ارث گذاشت . مشروطيت ، آبي كه بِه ناچار بِه مدت بيست سال در قمقمه سرباز ،رضا خان ، ريخته شده بود تنها دوازده سال دوام اورد .از ١٣٢٠ تا ١٣٣٢. جامعه ما نشان داد حوصله مجادلات پارلماني ، فحاشي هاي روزنامه ها زدوخورد ها وتظاهرات خياباني را ندارد و بلافاصله ولو با حمايت خارجي آن را جمع ميكند . و نادانسته بِه ورطه اي هزاران بار بدتر سقوط ميكند . حال انكه مجادلات نسبتا مسالمت آميز ممكن أست روزي بِه بار نشينند . يك طرف با تعجيل اين كار را كرد و ننگ ابدي براي خود خريد اما آن طرف فرصت نيافت از سازمان نظامي اي كه قطعا به شوروي پشتگرم بود استفاده كند .يا خبر نداشت بعد از اتفاقات تجديد نظر طلبانه در حزب ك ش برادر بزرگ فعلا تمايلي بِه اينگونه حمايت ها ندارد .
اين تجربه بازهم دهها سال بعد تكرار شد و طرفين ناشكيبايي خشونت آميز خود را بِه نمايش گذاشتند.
با همه اين تفاصيل جنبش دانشجويي با تظاهراتي كه بِه خون هم كشيده شد، تظاهراتي كاملا مسالمت آميز و حق بِه جانب ، يك بار ديگر يادآور شد كشور ما امريكاي لاتين يا عراق نيست كه بِه راحتي كودتا بِه سرانجام رسد وواين پيام را با خبر اعدام دكتر مصدق و خبر ديدار نيكسون بِه دنيا ابلاغ كرد و در هر دو مورد موفق بود حكم اعدام بِه سه سال حبس و حبس ابد خانگي تغيير يافت . بعلاوه دهها سال بعد مادلين البرايت وزير امور خارجه دموكرات امريكا از مداخله امريكا پوزش خواست .هنوز هم جامعه مدني ما عليرغم تمام مشكلات و از خود بيگانگي تاريخي نشان داد توده منفعلي كه بتوانند براي عرف و عاداتش قوانين غير عقلاني چون قانون حجاب بريزند نيست و مقاومت ميكند .
در هر حال خيزش مرگبار دانشجويي در شانزدهم آذر ١٣٣٢ هم ،پيامي تاريخي ، مهم و بسيار تاثير گذار بود و هم سنت اعتراض و از خودگذشتگي را در جنبش دانشجويي ايران بِه يادگار گذاشت . سنتي كه بارها و بارها در سالهاي بعد . سال ٥٩ ، مقاومت در برابر انقلاب فرهنگي ، سال ٧٦ ،٧٨ ، و بعد از آن تكرار شد .برخلاف ظاهر كه جنبش دانشجويي مقهور بنظر ميرسد اما اگر عميق تر بنگريم معلوم نيست بدون اين جنبش دانشجويي و با وجود قدرت هايي كه براي مقابله با دموكراسي و ارامش از خاك ميجوشند ، همان نيروهاي خشونت طلب ناشكيبا در حكومت و خارج از آن ، كشور چه حالتي ميداشت !
خيابان ١٦ آذر در ضلع غربي دانشگاه تهران آكنده أست از خاطرات جنبش دانشجويي ايران و هر گوشه آن ياد آور حوادثي أست از دور و نزديك . اين خيابان همچنان آبستن حوادث و رخداد هايي أست كه در دنياي واقع و در دنياي مجازي در روزهايي كه نيامده اند و در صدها رمان نانوشته رخ خواهند داد .

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

جنبش كار انقلابى
پس از پيروزي انقلاب كوبا در ١٩٥٩ چه گوارا يك جنبش كار داوطلبانه به نامTranajo voluntario راه انداخت كه جوانان و مردم انقلابي بطور دارطلبانه و بي مزد در پروژه هاي سازندگي شركت ميكردند خود او بطور فعال در اين جنبش شركت ميكرد جنبش هاي مشابهي در فضاي بعد از انقلاب يا حكومت هاي انقلابي نظير شوروي (subotnics andVoskreseynik)چين (great leap forward )يوگوسلاوي ( “Omladinske radne akcije” ) ويتنام (hochi Minh youth movement ) كره شمالي (chollima movement ) تانزانيا (Ojama village )…..وجود داشته است .
وقتي انقلابيون اراده گرا به قدرت ميرسند و به دليل وقفه اي كه در نهاد هاي خودسامان پديد مي اورند ، توليد و اقتصاد دچار مشكلاتي ميشود تفكرات اراده گرايانه آنها را به اينگونه جنبش هاي انقلابي توليد واميدارد . ميخواهند اراده خود را بر واقعيات تحميل كنند نوعي مهندسي اجتماعي به عمل آورند .بيل ميزنند ، كشاورزي ميكنند و…واقعيت آن است كه كليه اين جنبش ها عليرغم شور وحال و تبليغات فراواني كه براي انها انجام شد با شكست مواجهه شدند و هيچ نتيجه ملموس و پايدار برجا نگذاشتند . واگر نيك بنگريم نميتوانستند برجا بگذارند چرا كه قوانين اقتصاد در اداره جامعه جز امكاني محدود براي اراده بشر نميگذارند و تفكر منطقي و اجازه رشد نهادهاي مستقل و مبادله ازاد در بين بخش هاي جامعه در خود جامعه و با بيرون ، هيچگاه نميتواند جايش را به تلاش هاي فردي حتي با زحمات زياد و از خودگدشتگي بدهد ولو آن فرد چه گوارا باشد با ان هيبت انقلابي يا هر فرد ديگر . تقبيح مردم و اقشار مختلف براي عدم شركت در اين جنبش ها و انداختن گناه شكست اين جنبش ها بر دوش مردم هم راه به جايي نميبرد . اتفاقا بسياري از اين مهندسين و انقلابيون در اصل خود را پيرو نظريه اي ميدانند كه اراده بشر را تابعي از فرماسيون هاي اقتصادي و اجتماعي ميدانست . اين اراده گرايي نوعي تناقض در فكر و عمل ايشان به شمار ميرود .
مناسفانه هنوز گه گاه شاهد چنين رويكرد هايي در ميان افرادي كه به شكلي از همان عقايد اراده گرايانه باور دارند هستيم . معتقدند با برنامه ريزي متمركز ميتوان عرضه و تقاضا را كاملا تعطيل كرد و اداره امور را به دست گرفت . يك مرحله قبل از آنكه دست به مهندسي دردناك اجتماعي با جايجايي طبقات يا ايجاد قحطي وحشتناك براي اداره امور بزنند تلاش ميكنند با تشويق به كار انقلابي بجاي انگيزه هاي طبيعي مردم را به كار بيشتر وادار كنند كارهايي كه بنا بر خاصيت مصنوعي آن نه تنها در آن موفق نميشود بلكه باعث تعطيل ووقفه بيشتر در جريان طبيعي امور ميگردد . وقتي يك استاد فارماكولوژي به شهري محروم ميرود تا همراه كوشندگان ديگر بيل بزند يا براي اصلاح ساختارها برنامه ريزي كند أشكال كوجك تر آن است كه بيل بلد نيست بزند برنامه ريزي هم فني سواي فارماكولوژي است اما أشكال بزرگتر آن است كه انرژي انقلابي و روحيات صادقانه به جاي آنكه به داروشناسي و ساخت دارو تلقيح شود در گِل به هدر ميرود .بنابراين بهتر آن است كه به معجز بوسعيد عمل كنيم كه پرسيدند فلان كس پرواز ميكند و بهمان زير آب ميرود كرامت تو چيست بوسعيد پاسخ داد ماهي هم در اب ميرود و پرنده هم پرواز ميكند كرامت ادمي سر بازار است و در پيكار روزانه !
به درستي هم در شرايط دشوار فعلي پيكار سترگ روزانه است كه نيازمند صداقت و تلاش ميباشد .تلقيح صداقت در كار ديگر و تشفي وجدان از ميان بري دور از وظيفه عين نقض غرض است .

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

🔴فراتر از قتل یک پزشک

🔺اعتماد ۲۶ آبان ۱۴۰۳

✍️عباس عبدی

🔘در روزهای گذشته چندین مورد قتل و خودکشی اتفاق افتاد که جامعه را نسبت به این دو پدیده مرتبط با مرگ حساس‌تر کرد. البته مسأله خودکشی‌ها متفاوت از قتل است، و باید نسبت به روند رو به رشد آن حساس شد. متأسفانه انتشار آمار خودکشی از سال ۱۴۰۰ متوقف شده است. آماری که قبلا هم محدود منتشر می‌شد. ما از معدود کشورهایی هستیم که مرگ خودخواسته یا خودکشی در آن در حال افزایش است. متاسفانه در دولت قبل چندبار انجمن علمی روان‌پزشکان در مورد خودکشی‌ها، بویژه خودکشی دستیاران و کادر درمان به وزیر بهداشت وقت نامه نوشت که بی‌پاسخ ماند. گر چه نرخ خودکشی در ایران از میانگین جهانی کمتر است ولی چون روند افزایشی دارد و در دهه گذشته حدود ۴۰ درصد بیش‌تر شده، نیازمند اراده جدی برای شناخت و اقدام است.

🔘این یادداشت در مقام بحث در باره خودکشی نیست، بحث در باره یکی از قتل‌های رخ داده است. یک پزشک متخصص قلب در یاسوج به وسیله برادر یکی از بیماران فوت شده جلوی منزلش با اسلحه و چاقو به قتل رسید. با این توجیه که خطای پزشکی در این فوت نقش موثری داشته است. قاتل حتی پس از قتل جری شده و استوری گذاشته و نه تنها از جنایت خود دفاع کرده، بلکه تهدید هم کرده است، و تعدادی از افراد هم زیر پست او جملات تأییدآمیز نوشته‌اند.

🔘قصد من پرداختن به صحت و سقم ادعای قاتل نیست. ادعایی که مراجع قانونی رد کرده‌اند، ولی فرض کنیم که خطای پزشکی هم بوده، خوب اگر چنین است، باید سالانه به ازای ۲/۶ میلیون نفر که در کشورهای با درآمد متوسط به پایین بر اثر خطای پزشکی می‌میرند از کادر درمان انتقام گرفت. همچنین سالانه در ایالات متحده ۲۵۰ هزار نفر به دلیل خطای پزشکی فوت می‌کنند، پس در این صورت باید سالی ۲۵۰ هزار پزشک کشته شوند. احتمالاً در ایران باشد، ۲۵۰ هزار قاتل هم اعدام شوند!

https://telegra.ph/فراتر-از-قتل-یک-پزشک-11-15

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

قتل در عرصه عموم
راستي پزشكان چه ميبينند ؟

يك متخصص قلب در شهري بسيار دورتر از زادگاه خود توسط همراه يك بيمار سكته قلبي كه چند ماه پيش فوت كرده بود به قتل ميرسد . در چند كميسيون پزشكي قانوني تاييد شده بوده كه پزشك به وظايف خود با صداقت عمل كرده است . قاتل خود و الات قتاله را در فضاي مجازي با افتخار به نمايش ميگذارد .
جامعه پزشكي در همه رشته ها و شاخه ها به شدت از اين ستم و مظلوميت بي تاب ميشود. عكس وتفصيلات اين قتل همراه با يادداشت ها ودل نوشته هاي متعدد صفحات مجازي را پر ميكند . بيشترين تعداد اين نوشته ها از آن شاغلين سلامت بالاخص پزشكان است .عرصه عمومي ، هنرمندان اصحاب رسانه گهگاه در اين مورد اظهار نظري ميكنند اما كميت و كيفيت آنچه اينان ميگويند با آنچه پزشكان ميگويند و مينويسند قابل مقايسه نيست . بسيار اندك است . حتي با ساير مواردي هم كه عرصه عمومي تحت تاثير قرار ميگيرد اين حجم از اظهار نظرات و اين تفاوت قابل مقايسه نيست .
ميخواهم ببينم ريشه اين تفاوت كجاست ؟ اين تنها يك كنجكاوي براي سر درآوردن نيست .ترديد نبايد كرد تنها نوري كه عرصه عمومي بر نواحي درد مي اندازد ميتواند راه را بر حل مصايب و بحران هاي اجتماعي بگشايد .
راستي پزشكان چيزي ميبينند كه ديگران قادر به ديدن آن نيستند ؟ آيا جوشش احساسات بسيار بيشتر از يك همدردي صنفي نيست ؟
تقريبا همه غير پزشكان هم قتل را محكوم ميكنند اما در عمق نگاهشان ميخواني " اما حالا بايد ديد چكار كرده بوده ."
برخي قتل را البته محكوم ميكنند اما بلافاصله اضافه ميكنند به تخلفات پزشكي بايد طوري رسيدگي كرد كه اعتماد مردم بازگردد .ميگويند اعتماد مردم به جامعه پزشكي سست شده است .
عجيب است اما گويا تنها جامعه پزشكي است كه تفاوت بين انواع " پزشك " را تشخيص ميدهد .پزشك عمومي اي كه حرفه اش سالها پيش منقرض شد .دستيار تخصصي اي كه به بيگاري گرفته شده و نيمه شب سخت ترين بيماري ها را درمان ميكند پزشك متخصصي كه در دورترين شهرها به درمان و دشوار ترين بيماري ها ميپردازد هم البته پزشك هستند اما گويا به چشم نمي آيند . باور كردني نيست اما گويا جمعيت آن جمعيت عظيم را نميبينند و تنها اقليتي از پزشكان را ميبينند . پزشكاني را كه خود مهم ترين قربانيان اين سيستم هستند مسئول پديد امدن اين وضع و آماج خشم خود ميكنند .
راستي پزشكان چه ميبينند ؟
تنها پزشكان هستند كه ميبينند فاصله ما با دنيا بخصوص در بخش هاي درماني وواورژانس ها و مراكز توان بخشي روز به روز در حال افزايش است . تنها پزشكان هستند كه ميبينند دوام آوردن ، باقي ماندن در رشته هاي درماني بخصوص اورژانس ها چه كار دشوار و طاقت فرسايي است . تنها پزشكان هستند كه ميفهمند كدام پزشك تا چه حد به اصالت كارش پايبند مانده و تاچه حد به فرعيات آسان تر فرو غلطيده . تنها پزشكان به وسعت و فراگير شدن مهاجرت در دوستان و همكارانشان اشراف دارند در يك كلام تنها پزشكان هستند كه از جايي كه ايستاده اند ميتوانند اينده سياهي را در دوردست ببينند كه با اين شتاب و اين نشانه ها سيستم سلامت كشور كاملا فروخواهد ريخت . به همين جهت است كه قتل اين پزشك جوان به جرم تلاش در درمان سوزشي عميق و صعب العلاج در قلب هاي ايشان پديد مي آورد .
پيام قتل دكتر داودي براي ايشان اشاره به راه درازي است كه تا درك ريشه هاي بحران سلامت توسط عرصه عمومي داريم و اينكه اصلاح خرده فرهنگ هاي خشونت زده اي كه بايد تحت تاثير نخبگان عرصه عمومي اصلاح شوند چقدر دشوار است
. /channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

يادداشت روز دوشنبه شرق
دياليز و اخلاق
مرگ هفتاد بيمار دياليزي به دليل آلودگي مايع دياليز تنها دل جامعه وجامعه پزشكي را به درد نمي آورد ، كاغذ بيجان خبر هم بي تاب ميشود .
بايد بارها وبارها بيماران دردمندي را كه دياليز آن هم دياليز صفاقي ميشوند ديده باشي تا دريابي هفتاد مرگ چه معنايي دارد ؟ و چه رنج عظيمي است .
اين هفتاد مرگ هيچ معناي ندارد جز آنكه نظارت بر حياتي ترين داروها در پيكار شوم منافع ناپديد شده است
معنايش آن است كه كسي براي نظارت هزينه نميكند .ارزش كالا و خدمات در كار پزشكي جاي خود را به روابط و سياست داده است .شعار و احساسات جاي اقتصاد و انضباط را گرفته فضائي مناسب براي سو استفاده فراهم ميكند
يعني آنكه در انزواى بين المللي به انتهاي بيراهه اي رسيده ايم كه در آن شيوه هاي جدي و نوين توليد و نظارت جاي خود را به مناسكي اداري و صوري داده اند .
يعني آنكه بسياري از مسئولين و متخصصين از اخلاقيات مدرني كه در آن وجدان تنها با كار روزانه ارام ميگيرد نه با مناسك ،آشنا نيستند و چارچوب هاي ساده و كهن اخلاقي اي كه براي همه مردم و همه كارها يكسان ميباشند نه تنها بر وجدان ايشان حكم ميراند كه بدتر از آن به عنوان مفري براي سبك كردن وجدان ، آينده ايشان را گناه آلود تر هم ميكند .
بايد پرسيد سازمان نظام پزشكي براي تحقق اخلاقيات مدرن در كار پزشكي تا كنون چه با ز جويي هايي در اين مورد به عمل آورده است ؟
سازمان نظام پزشكي متولي اصلي دادگاه اخلاقي ايست كه پزشكان را با جوهر كارشان مورد قضاوت قرار ميدهد اوست كه نيك وبد اخلاق را در حرفه پزشكي تعيين ميكند .پيگرد و مجازات يك پزشك يك مسئول در شركت داروسازي يك مديركل در سيستم سلامت و ….توسط سازمان نظام پزشكي تنها محاكمه و مجازات يك فرد يا يك گروه نيست تعريف اخلاقيات تخصصي اي است كه بايد بر وجدان هريك از پزشكان حكم براند . كم نبوده اند پزشكاني كه خود پرونده بيمار را در نظام پزشكي به جريان انداختند تا بتوانند قضاوت دقيقي در مورد رفتار خوددداشته باشند .
ترديد نبايد كرد تنها در جامعه اي كه مايع دياليز ميتواند هفتاد نفر را بكشد صدمات تاخير در كار دولت ووزارت هم ميتواند از نظرها دور بماند ! . تاخير سه ماهه در راه افتادن دولت ووزارت بهداشت جديد ، عدم تعيين معاون درمان جديد -مسئول اصلي مايع دياليز - آيا برروند همه درمان ها بي تاثير خواهد بود ؟ كدام معاون درمان در مورد كدام معاون درمان پيشين قضاوت خواهد كرد ؟
آيا جامعه پزشكي اي كه دشوارترين پيكار براي سلامت مردم با كمترين امكانات با بيشترين مشكلات ، عليرغم تمام رفتارها و اعتقادات شبه علمي و ضد علمي رايج در كشور را دارد به انجام ميرساند روزي گزارشي شفاف از آنچه بر مايع دياليز رفته است خواهد شنيد ؟
آيا پزشكان سرمايه اي مهم تر از دانش ووتوانايي هايشان دارند ؟ وقتي كيفيت نظارت ودرمان تا حد هفتاد مرگ تنزل پيدا ميكند پزشكان اين گوهر وجودشان را در خطر نميبينند ؟ آيا بنا بر وظايف اجتماعيشان حق سوال و فرياد ندارند ؟ و آيا اگر اين همه فرياد چون فرياد در چاه تنها انعكاسي درد آور پديد آورد روزي به جايي دور بسيار دورتر از اين قبل وقال ها ، جايي كه بدانند كاري كوجك اما مفيد ولو براي غير هموطنانشان انجام خواهند داد، مهاجرت نخواهند كرد ؟

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

رؤياى امريكاىى
انتخابات اخير امريكا نشان داد انچه به روياي امريكايي معروف شده هم چنان يك روياست و نه تنها اين كه هرروز از واقعيت دور و دورتر ميشود .
خانواده خوشبخت امريكايي كه در كتاب هاي اموزش زبان خوانده ايم با خانه شيرواني ،پاركينگ ،مادر و پدر مهربان همان هايي هستند كه به ترامب با خانه هاي افسانه اي و برج هاي متعدد در اقصي نقاط دنيا راي دادند ؟ يا كساني بودند كه اميد خود را به دايناسور هاي افسانه اي حزب دموكرات بستند .فسيل هاي أساطيري اي كه بعد از قرن ها زندگي ،آلودگي با انواع وأقسام كارتل ها و بلوك هاي سرمايه دارانه و بند وبست هاي جهاني با ميلياردها دلار هزينه براي خونريزي هاي بين المللي با هزينه همين زحمتكشان همچنان اداي شعارهاي گذشته را در مي آورند اما قادر نيستند كانديدايي معرفي كنند كه بتواند دو قدم راه برود و اين همه درخواست ها و ارزوهاي زمين مانده امريكايي ها را نمايندگي كند .
راستي چند نفر از صدها هزارنفر بي خانمان امريكايي به ترامپ راي داده اند ؟ هزاران هزاران كارگر و زحمتكش امريكايي آيا با ميل و رضايت خود به صاحب مؤسساتي كه با شيره جان انها سر به فلك كشيده راي دادند ؟ در اين سيستم جديد قدرت ، انكه بيشترين ستم بر او رفته هم از اين مكانيسم دفاع ميكند و چون بازنده اي كه تمام زندگي خود را باخته از قانون قمار ، هر قماري كه هست با جان و دل دفاع ميكند .
اين است مرحله جديدي كه نه تنها جسم و جان كه روح هم به انقياد سرمايه در مي آيد و بي نياز از ستمگر ، خود وظيفه ستم به خود را هم بر عهده ميگيرد . تضاد وخشتناك بين خيره كننده ترين پيشرفت هاي دانش و تكنولوژي و اضطراب مداوم سقوط در ميان مردماني كه ظاهرا قاعده بازي را پذيرفته اند ميرود تا سيستم سرمايه داري را اينده محتوم بشر بنماياند . آينده اي كه هيچ كس را از آن گريزي نيست و هر تلاشي در مقابله با آن به فاجعه اي بزرگ حتي بدتر از تجربه استالين و اتحاد شوروي خواهد انجاميد .آيا همين پيشفرض باعث راي دادن وانتخاب كسي شده است كه هيجكدام از دستاورد هاي ازادي جان در دوران مدرن را قبول ندارد و رسما طرفداري خود را از تمام بندها اعلام كرده و به آن افتخار ميكند ؟ . ميگويند حتي كنگره هاي علمي اروپايي هم صبر ميكنند تا كنگره امريكا بر گزار شود تا ببينند چه پيشرفت هاي جديدي رخ داده تا در كنگره خود بر آنها تاكيد كنند و اين در حاليست كه خيابان هاي شهر هاي بزرگ امريكا اكنده است از كارتن خواب هايي كه همه آنها مشكلات رواني ندارند بسياري در اين رقابت تنگاتنگ كم آورده اند . سيستم دولتي فدرال براي حمايت از ناتوانان ، سالمندان و مبتلايان دمانس و بيماران رواني با هزينه دولت در بسياري از ايالت ها وجود خارجي ندارد .اقتصاد كور" بازار" بر همه چيز حاكم است و " برنامه " در برابر آن رنگ ميبازد .
جنگ داخلي امريكا با شدت تمام هنوز ادامه دارد شمال و جنوب هنوز در حال پيكار هستند بسياري از تضادهاي دنيا هنوز تابعي از اين جنگ بزرگ ميباشند اما به نظر ميرسد سرداران شمال هم ديگر توده هاي ستمديده مردمي كه نياز به حمايت دارند را نمايندگي نميكنند .
آيا روزي فراخواهد رسيد كه پيشرفت هاي هوشمند بتوانند "برنامه "را در برابر "بازار "پيروز كنند ؟كسي با اطمينان نميتواند جواب بدهد اما قدر مسلم آنكه سرمايه داري با تمام تناقضات ،پيشرفت ها و بيعدالتي هايش تقدير محتوم جهان نيست .چنين جهاني بدون چشم انداز تغيير ارزش زيستن
ندارد

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

روانپزشکی و سياست
(١)
روانپزشكي به عنوان ابزاری علیه مخالفان سیاسی تاریخی پیچیده و ناراحت‌کننده دارد، به‌ویژه در رژیم‌های استبدادی که روانپزشکی نهادی برای ساکت کردن، کنترل و مجازات افرادی که تهدیدی برای قدرت سیاسی تلقی می‌شدند، مورد سوءاستفاده قرار گرفته است . در اینجا مروری بر نحوه استفاده از روانپزشکی برای سرکوب مخالفان سیاسی ارائه شده است اما فراموش نبايد كرد روانپزشكى در خارج از اين تاريخچه هم هيچگاه از تاثير سياست و عوامل خارج از دانش فارغ نبوده است . شخصيت ضد اجتماع هيچگاه نميتواند بدون تعريف محدوده خاصي از اجتماع مورد إدراك قرار بگيرد سازمان اداري سرمايه داري هم نميتواند در تعريف شخصيت پسيو اگرسبو بي تاثير باشد .تاثيرات اخلاقيات كاتوليك بر روانشناسي فرويد را فوكو اشاره كرده است و به هر حال جداكردن بينش سياسي و مذهبي روانپزشك از كار باليني اش كار دشواريست كه مورد توجه بسياري از روانپزشكان قرار گرفته و در انجام ان موفق بوده اند .اما ابتدا مختصرا به تاريخچه روابط متقابل سياست و روانپزشكي بپردازيم
اتحاد جماهیر شوروی و «اسکیزوفرنی تنبل »

اتحاد جماهیر شوروی شاید شناخته‌شده‌ترین نمونه از سوءاستفاده از روانپزشکی برای اهداف سیاسی باشد . از دهه ۱۹۵۰ تا اوج‌گیری در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، مقامات شوروی مخالفان سیاسی را بیمار روانی معرفی می‌کردند و آنها را به بیماری‌هایی مانند «اسکیزوفرنی تنبل » متهم می‌کردند. این اختلال ادعایی که توسط روانپزشک شوروی آندری اسنژنفسکی ابداع شد، مدعی بود که افراد می‌توانند رفتار عادی نشان دهند، اما باورهای سیاسی توهمی خطرناکی را در درون خود پنهان می‌کنند.جسارت بلشويكى در مهندسى اجتماعي و آنچه كه در هنر مدرن بازتاب يافت اما با سرعت به نااميدي انجاميد اينجا هم خود را مجاز وقادر به مداخله در ذهنيات و رفتار كساني ميديد كه چون او نمي انديشيدند و با مخالفت خود موانعي بر سرراه ارمان هاي تخيليشان بنظر ميرسيدند .
مخالفان، فعالان، روشنفکران و هنرمندانی که احساسات ضد شوروی را ابراز می‌کردند یا حزب کمونیست را نقد می‌کردند، در بیمارستان‌های روانی بستری می‌شدند. بسیاری از آن‌ها در مراکز روانپزشکی با امنیت بالا (پسیخوشکا) نگهداری می‌شدند، درمان‌هایی مانند شوک الکتریکی، داروهای اجباری و محدودیت‌های فیزیکی می‌گرفتند. هدف، بی‌اثر کردن مخالفت‌ها از طریق حذف فعالان از زندگی عمومی بود.
هزاران نفر تحت تأثیر قرار گرفتند و این عمل تأثیر وحشتناکی بر روی مخالفت‌ها گذاشت،.

چین

در چین، استفاده از بیمارستان‌های روانی برای بازداشت دشمنان سیاسی از دهه ۱۹۵۰ مستند شده و تاکتیک‌های مشابهی تا به امروز ادامه دارد. مخالفان، فعالان، پیروان فالون گونگ و دیگرانی که تهدیدی برای هماهنگی اجتماعی تلقی می‌شوند، گاهی به عنوان بیمار روانی معرفی شده و بازداشت می‌شوند.
موسسات روانپزشکی معروف به بیمارستان‌های آنکانگ در چین برای بازداشت افراد بدون محاکمه قانونی تحت پوشش درمان‌های بهداشت روانی مورد استفاده قرار گرفته‌اند. اين افراد اغلب با مصرف اجباری دارو ، انزوا و بدرفتاری مواجه می‌شوند..

برنامه T4 آلمان نازی و «جنون سیاسی»

اگرچه رژیم نازی بیشتر به خاطر سیاست‌های اصلاح نژاد که افراد دارای ناتوانی‌ها و «ناخالصی‌های نژادی» را هدف قرار می‌داد، به یاد آورده می‌شود، اما این سیستم همچنین بازداشت و قتل مخالفان سیاسی را هم تسهيل مي کرد. این برنامه به عنوان برنامه T4 شناخته می‌شود، اين برنامه در سال ۱۹۳۹ به عنوان تلاشی سیستماتیک برای قتل افرادی که «نامناسب» محسوب می‌شدند ، از جمله زندانیان سیاسی، آغاز شد.
اين برنامه به طور خاص بر مخالفان سیاسی متمرکز نبود، اما گاهی از برنامه T4 و بیمارستان‌های روانی برای حذف کسانی که با اهداف نازی مخالفت می‌كردتد هم استفاده می‌شد. برخی از مخالفان به عنوان افراد دچار کمبودهای ذهنی یا خطرناک برای خلوص اجتماعی برچسب‌گذاری شده و به موسسات اجباری و حتی نابودی سوق داده شدند این ترکیب سیاست‌های روانپزشکی با آزار سیاسی به عنوان یکی از تاریک‌ترین لحظات در تاریخ درمان‌های بهداشت روانی شناخته می‌شود و پیامدهایی برای حرفه پزشکی و قدرت دولتی به دنبال داشت.

روسیه امروز و بازگشت روانپزشکی سیاسی

پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، سوءاستفاده از روانپزشکی برای اهداف سیاسی کاهش یافت، اما به طور کامل از بین نرفت. در سال‌های اخیر، روسیه شاهد افزایش مواردی بوده است که روانپزشکی برای هدف قرار دادن مخالفان سیاسی استفاده شده .
در چندین مورد ، منتقدان دولت پس از اعتراضات یا بیانیه‌های ضد دولتی در بیمارستان‌های روانی بازداشت شده‌اند. سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی نگران بازگشت تاکتیک‌های دوره شوروی به بهانه بهداشت روانی هستند.

جنگ کثیف آرژانتین (۱۹۷۶-۱۹۸۳)

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

او می‌گوید برخلاف تصور عمومی، فرودستان شهری چندان نقشی در انقلاب سال ۱۳۵۷ نداشتند و علی‌رغم این که طبقه متوسط به دنبال ایده‌آل‌های خود و انقلاب بود این‌ها به دنبال همان حرکت آرام شهری و اهداف روزمره خود بودند.حركت آرام و مداوم شهري در برابر جنبش هاي انقلابي و مقاطع انقلابي ماركس يكي از نكات كليدي نظريات آصف بيات أست
او می‌گوید این نوع فرهنگ و اخلاقیات نه یک گروه اقتصادی که یک گروه فرهنگی و اجتماعی است و در بقیه طبقات هم گسترش و غلبه پیدا می‌کند و می‌تواند با حرکت‌هایی هم‌زمان، هماهنگ و غیرمنسجم منجر به کسب قدرت سیاسی شود. ( بِه قدرت رسيدن احمدي نژاد را ميتوان مصداق غلبه رفتار فرودستان شهري بر ساير طبقات بِه شمار آورد -در سخنراني نبود ) به نظر می‌رسد که وجود چنین عقبه‌ای در زیر پوست شهر ما توجیه‌کننده بسیاری از رفتارهایی است که ما آن‌ها را لمپنیسم می‌دانیم. آصف بیات می‌گوید رفتار مخرب لمپن‌پرولتاریا رفتار گروه‌هایی است که می‌خواهند با چنگ و دندان از رنج و مشقت رهایی پیدا کنند اما به دلایل برشمرده، هیچ اخلاقیات خاصی برایشان وجود ندارد و هدف‌شان فقط زنده‌ماندن است كه البته تا مراتبي بسيار پيشرفته تر از بقا و حتي كسب قدرت سياسي هم پيش ميرود او می‌گوید این‌ها را ابدا نباید حاشیه شمرد، این‌ها در بطن جامعه هستند و رفتارشان نفوذکننده است و نفوذ این رفتار در طبقه متوسط، رفتار سیاسی آن را تحت شعاع قرار می‌دهد و بسیاری از رفتارهای ما را توجیه می‌کند.
آصف بیات در جمله‌ای کلیدی می‌گوید چیزی که اخلاقیات طبقه متوسط شهری را توجیه می‌کند عبارت «چاره‌‌ای نیست» است. این توجیه اخلاقی مرتب برای زنده ماندن به کار می‌رود. با توجه به این که او لمپنیسم را نه طبقه‌ای اقتصادی که رفتاری فرهنگی- اجتماعی می‌داند می‌توانیم رد «چاره‌ای نیست» را در بسیاری از رفتارهای اجتماعی نه فقط کسانی که لمپن می‌دانیم‌شان بلکه بسیاری از افراد مشاهده کنیم. اخلاقياتي كه هر گونه خلاف و رفتار غير اخلاقي بِه درجات مختلف را با "چه ميتوان كرد " توجيه ميكند . نفوذ این نوع رفتار امتداد رفتار تهی‌دستان شهری است که در کشور ما به دلایل اقتصادی گسترش و بر رفتار اجتماعی گروه‌های دیگر غلبه پیدا کرده است. نکته بسیار بااهمیت رفتار این‌ها دنبال کردن مقاصدی برای زنده ماندن و امروز را به فردا رساندن و سپس تا هر كجا كه ممكن أست رفتن ميباشد و چون هماهنگ با هم عمل می‌کنند نتایجی هم به دست می‌آورند. اما قادر به اعتصاب همگاني برای رسیدن به هدفی نیستند. با دقت به این نکته متوجه می‌شوید که خصوصیت اخلاقی بسیاری از گروه‌های اجتماعی همین‌گونه است و قادر به چشم‌پوشی مقطعی از منفعتی شخصی برای رسیدن به هدفی جمعی نیستند مديران و سياستمداراني كه بجاي مقابله با شرايط و مشكلات تسليم فرامين والتزامات ميشوند و پزشكاني كه در سيستم سلامت معيوب تنها بِه دنبال راهي براي گذران امور هستند و نه اصلاح سيستم از هر شيوه اي ولو با پرداخت هزينه این ها همه جزو رفتار اجتماعی تهی‌دستان شهری است .
اسلايد نهايي تصويري از كوير لوت
" اگرچه شگفت انگيز
اگرچه عجيب
اگرچه طبيعت خام
اما تنها هست و باقي خواهد ماند
بدون هيچ هدف و آرزويي "

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

يادداشت روز دوشنبه صفحه اخر شرق

عرصه و اعيان سلامت در كشور

هفته گذشته اعلام مزايده فروش عرصه واعيان يك بيمارستان خصوصي بزرگ در شمال شهر تهران خبر ساز شد .بخصوص كه هفته پيش تر هم يك بيمارستان ديگر در شمال شهر طعمه حريق گرديده بود .
معلوم نيست تشت سيستم سلامت در كشور بايد چگونه صدايي ايجاد كند كه همه متوجه اين سقوط كه حاصل سالها كج راهه ميباشد بشوند .
در شرايطي كه فضاهاي درماني كشور و شهر هاي بزرگ دچار كمبود كمي و كيفي قابل توجهي هستند و در حالي كه بسياري از فضاها و امكانات سيستم سلامت كشور تغيير كاربري يافته زيبا تر فرح انگيز شده اما نه بِه سلامت و بهداشت كه بِه زيبايي شهروندان اختصاص يافته أست بي ترديد كاهش حتي يك تخت بيمارستاني خود مسيله بزرگ بِه شمار ميرود چه برسد بِه تعطيل يك بيمارستان بزرگ . اما فاجعه بزرگتري كه اين تعطيلي حكايت ميكند ابعادي بسيار مهم تر و فاجعه آميز ار از حذف بخشي از فضاهاي درماني كشور دارد .
اين سرانجام راهي أست كه از سالها پيش شروع شد و سيستم سلامت كشور را از شكل يك نهاد خود سامان خارج كرد . راهي كه با انكار اقتصاد در سلامت تحت شعارهاي عوامفريبانه دولت رفاه شروع شد و نهايتا بِه شيوه هاي مختلف برده داري در سيستم دولتي و ترويج شبه علم براي كاهش هزينه ها و تشويق غير مستقيم پزشكان بِه مهاجرت يا رو آوردن بِه كارهايي با اولويت كمتر (اگرنه زيبايي ) انجاميد .
اگر پيشرفت هاي خيره كننده پين الملل طب در سالهاي اخير توسط زنان و مرداني از سراسر گيتي ( منجمله ايرانيان ) رخ نميداد و اين تكنولوژي را هرچه بيشتر و بيشتر user friendy تر نميكرد و بِه رايگان در دسترس جهان حتي آنها كه منكر يا مشرك نسبت بِه دانش ( قايل بِه شريك براي دانش ) هستند قرار نميداد قطعا سيستم سلامت كشور در قطع ارتباط كامل با دنيا قادر بِه ادامه حيات نبود .
همين حالا هم يك مطالعه دقيق هزينه- فايده سيستم سلامت كشور ممكن أست نتايجي بِه شدت حيرت آور نشان دهد .
سال هاست سرمايه در كارهاي درماني سود آور نيست .سالهاست مراكز خصوصي امورات روزمره خود را از كارهايي ميگذرانند كه هرچه بيشتر و بيشتر با اولويت هاي سلامت فاصله ميگيرند . رشته هاي داخلي مقصود رشته هايي كه تنها بيماران را ويزيت ميكنند و هيچ كار عملي اي ندارند سالها پيش در بيمارستان هاي خصوصي منسوخ شد . حتي در شرايطي كه خود بيمارستان ها هنوز ورشكسته نيستند اينگونه سهامداران ورشكسته هستند . در رشته هايي كه هم امكان ويزيت و هم امكان كارهاي عملي وجود دارد ويزيت بِه معناي معاينه ،تعقل ،و تصميم گيري بِه شدت رنگ باخته أست .مدتهاست تنها كشوري هستيم كه مردمش پزشك معالج ندارند . پزشك معالج بِه معناي پزشكي كه قرار أست براي شما تصميمات مهم بگيرد قرار أست به او اطمينان كنيد وتصميماته بگيرد كه ممكن أست هزينه و مشكلات سرسام آور ايجاد كنند ديگر وجود ندارد . هزينه اين كار كه بايد در محيطي آرام و روزآمد توسط طبيبي كار آزموده انجام شود در سبد هزينه هاي درمان ديده نشده بِه هيچ انگاشته شده است . پزشك عمومي ،پزشك خانواده و سيستم ارجاع در كشور ما جايي ندارد . بيمارستان هاي آموزشي و دولتي در تنگدستي مطلق و در حالي كه بِه كار بيگاري دستياران و هيات علمي تمام وقت متكي هستند در فضاهايي تنگ و بي روزنه در حال درمان خيل عظيمي از بيماراني هستند كه هيچ ملجا و ماواي ديگري ندارند . ممكن است در آينده بسياري از مراكز خصوصي ديگر هم بِه اين نتيجه برسند در تنگدستي موجود و بدهكاري هاي متعدد منطقي تر آن است كه عرصه و اعيان بيمارستان ها را بفروشند تا اگر سودي عايد سهامداران نميكنند حداقل هزينه اي بر عهدي ايشان نگذارند . اگر اينكار را نكنند شايد مدتي بعد با دستور قضائي مجبور به اين كار گردند .از همه مهم تر اينكه عدم تبيين و تحقق هزينه هاي درمان در بخش خصوصي قطعا بر ميزان منابع مالي اي كه بِه بيمارستان هاي دولتي و دانشگاهي اختصاص مييابند هم تاثير خواهد گذاشت . تعيين قيمّت هر كالا بخصوص اگر دولت بخواهد آن را تهيه كند جز با نيم نگاهي بِه بازار امكان پذير نميباشد .
در عين حال اين پاسخي أست به اقتصاد داناني كه بدون تحليل مشخص از اوضاع اقتصاد سلامت در كشور خواهان دولتي شدن كامل سلامت در كشور بودند و كار آي سي يو هايي را كه بِه دلايل اقتصادي دارد در هايشان به روي مردم بسته ميشود تجارت مرگ ميخواندند !!
فروش عرصه و اعيان يك بيمارستان بزرگ خصوصي در شهر تهران كه قاعدتا ميبايد گسترش مييافت و پزشكان جوان بيشتري را بِه كار ميگرفت و شعباني در داخل و خارج كشور تاسيس ميكرد ، ولو به دليل سو مديريت يا حتي كلاهيرداري هم كه باشد نشانه اي از تشديد بحران و سقوط كامل سيستم سلامت كشور أست كه طبيعتا خود را ابتدا در ضعيف ترين حلقه نشان ميدهد اما بي ترديد بِه همين جا خاتمه نخواهد يافت

/channel/bzyad

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

١٢ بهمن
روز دوازدهم بهمن من در منزل عموي بزرگم در خيابان بهبودي اقامت داشتم .
روزها جلوي دانشگاه خيابان انقلاب و در كتابفروشي ها پلاس بوديم و بقيه وقت ها در صف نفت . درس و دانشگاه مدتها پيش تعطيل شده بود .اصلا همه داشت يادمان ميرفت كه زماني دانشجو يا صاحب شغلي بوديم مثلا دانشجوي سال چهارم پزشكي بودن كاري بسيار بيهوده تر از تغيير دنيا بنظر ميرسيد !
روزهاي قبل از دوازدهم هم تهران داغ و شلوغ بود راديو مسكو يك تحليل خوانده بود زمستان داغ تهران ! آن موقع از اوائل پاييز در تهران برفي مينشست كه تا نزديك عيد ادامه مييافت دود و ذغال هرسال بود امسال بِه دليل كمبود نفت بيشتر هم شده بود . همه كاپشن پوشيده بودند . هنوز جوانها از مد موي بلند و سبيل چنگيزي بيرون نيامده بودند كه مدهاي جديد از راه ميرسيدند . مدها با سرعت برق و گاه در حضوريكديگر خودنمايي ميكردند سبيل هاي چنگيزي آهسته به ريشي متصل تبديل شدند گاه از مسير پروفسوري هم عبور ميكردند و گاه در همان پروفسوري ميماندند . موها همين اواخر بلند شده بود در عين حال قيصري بهروز وثوقي و روشن زاده هم بود اينها تغيير زيادي نكردند اول بار چپي ها كراوات را برداشتند و پيشگامان كلبي مسلكي در لباس و كفش هم چپي ها بودند .با آن كلاه پهلوي پشمي كه ده روز بعد فرخ نگهدار آن را تا روي گوش هايش پايين كشيد و در تلويزيون پشت به مردم نشست . ولي اين هم براي خودش مدي بود . بگذريم ، چند روز قبل كه اعلام شد آيت الله خميني از پاريس به تهران خواهند آمد ولوله عجيبي خيابان هايي كه پايتختشان انقلاب بود را فراگرفت "اگر امام فردا نياد مسلسل ها از قم ميياد "عزم و اراده و خشمي كه در شعار دهندگان با پايي كه هماهنگ بر زمين ميكوبيدند احساس ميشد چيز غريبي بود . طلبه هاي جواني كه پيرامون شعار دهندگان ميپلكيدند و آنها را سازمان ميدادند بر غرابت شعار دهندگان مي افزود . جلوي دانشگاه در روزهاي قبل و بِه موازات ازاد شدن زندانيان سياسي و گسترش كتاب هاي پشت وًرو سفيدي كه گفته ميشد با كاميون جلوي دانشگاه تخليه ميشود جولان گاه بحث هاي طولاني نيروهاي سياسي مخفي اي بود كه مباحثات و مجادلاتشان را از خانه هاي تيمي و سلول هاي اوين به كف خيابان ها اورده بودند .گروه گروه دسته هاي مردم مشغول گفتگو بودند . مردم عادي و هواداران سازمان هاي سياسي گوناگون گفتگو هايي بي سرانجام كه هيچ گاه به يك توافق حد اقلي منتهي نميشد هرچه ميگذشت تصميم گيري در مورد اتهاماتي كه به يكديگر ميزدند دشوار و دشوار تر ميشد از اپورتونيست گرفته تا رويزيونيست و جاسوس امپرياليسم و نوكر شوروي نماينده بورژوازي خورده بورژوازي مفلوك و……در ميماندي كه چگونه ميتوان اين همه اصطلاح را ياد گرفت و چگونه ميتوان بين اينها قضاوت كرد . چگونه بوده است كه اين همه دشمنان در مخالفت با شاه يكدست شده بودند ؟!
حالا گروه هاي متفاوتي پيدا شده بودند با چهره اي متفاوت مصمم و بدون هيچ گونه ترديد . با شعار هايي متفاوت و اعتماد بِه نفسي نوظهور نه تنها با عجله خواهان سرنگوني حكومت بودند بلكه گاه گروه هاي پراكنده ديگر را هم از تيررس خود دور نميديدند و بي نصيب نميگذاشتند .حكومت خود را بر خيابان زودتر از منصب سياسي مستقر كرده بودند . با اين ترتيب باور ميكردي كه حتما مسلسل هايي از قم بيرون خواهد آمد و امام هم حتما خواهد آمد .
روز موعود ورود ، من از پياده روي خيابان أزادي كه ان موقع نامش آيزنهاور بود به طرف چهار راه نواب كه منزل پسر عموي ديگرم بود رفتم از انجا با هم راه افتاديم تا بلكه امام خميني را كه قرار بود از مسير خيابان ايزنهاور عبور كند ببينيم . كنار خيابان از بهبودي تا نواب چهار پنج رديف مردم زن و مرد ايستاده بودند معلوم بود تمام خيابان هاي مسير همين طور هستند گروهي با پلاكارد بزرگ سازمان چريك هاي فدايي خلق در مسير ايستاده بودند در همان دور بر ادم هاي جا افتاده تري هم به چشم ميخوردند كه گويا هواداران حزب توده بودند ولي يادم نيست پلاكاردي هم داشتند يا نه آنها گويا براي ديدن نيامده بودند آمده بودند بلكه از داخل اتوموبيل براي لحظاتي ديده شوند .فدائيان خلق نسبت به معدل جمعيت جوان تر و علي رغم كلبي مسلكي ارادي خوش سيما تر و خوش لباس تر بودند . توده اي ها اندكي جا افتاده تر بودند .در مسير نگاهي به خانه علي اصغر حاج سيد جوادي انداختم كه روبروي منزل پسر عموي من بود اتفاقا آن روز رفت ووآمدي به آن نميشد از ماه ها قبل منزل او محل رفت و آمد هاي بسياري بود ما كه كسي را نميشناختيم فكر ميكرديم اين همسايه ما از رهبران انقلاب است آخر اولين نامه به شاه را او نوشته بود هر گز گمان نميكرديم چند سال بعد او هم فراري شود .

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

یادداشت دوشنبه، روزنامه شرق

آتش و تنگدستی

یک بیمارستان با نام پرطمطراق «هتل» هفته گذشته در بهترین نقطه شمال تهران در آتش سوخت. اینکه تا چه حد سوخت، چند نفر مردند و چقدر خسارت وارد شد، اینجا مورد بحث نیست؛ آثار روانی این آتش‌سوزی و پیامی که این واقعه ارسال می‌کند، بسیار مهم‌‌تر است. آتش از دیرباز همراه تنگدستان و تنگدستی بوده است. نه‌تنها آتش همواره تنگدستان را می‌جوید و می‌یابد، تنگدستان و محرومان و رنج‌دیدگان هم گاه، آن‌گاه که سرخوردگی از سر می‌گذرد، خود را در آغوش پرلهیب دردناک اما بخشنده و فراموشکار آتش می‌اندازند و این راه با همه درد و سوزش گاه ترجیح محرومان است، آن‌گاه که هیچ راه دیگری نمی‌ماند؛ مرگی نمادین، پرسروصدا و معترضانه! اما آیا تنگدستی، بیمارستانی در شمال شهر تهران که نام هتل را هم یدک می‌کشد، شامل می‌شود؟ به تعریفی که از تنگدستی می‌کنیم برمی‌گردد. اما اگر بخواهیم مهم‌ترین خصیصه سیستم سلامت کشور را برشماریم، بی‌تردید تنگدستی است.
سیستم سلامت کشور به دلایل مختلف در تنگدستی مفرط قرار گرفته است. بی‌اعتمادی به دانش و قدرت روز‌افزون شبه‌علم در همه شئون تأکید بر سلامت به‌عنوان مفهومی عمیقا دانش‌بنیان را تضعیف کرده است. اگر واقعا با چند ورد یا یک‌سری دستورات ساده و ارزان می‌توان سلامت را تأمین کرد، اگر دولت به عنوان مهم‌ترین روشنگر در حال تأسیس و تقویت مؤسسات شبه‌علم با اسامی طب ایرانی سنتی و… است، پس این‌همه هزینه برای دستگاه‌ها و مراکز درمانی برای چیست؟ چرا باید دولت امکانات بی‌زبان خود را در اختیار این موضوعات قرار دهد و از بسیاری از اموری که سود آشکارتری دارند، چشم بپوشد؟ بنابراین مهم‌ترین نتیجه رواج دولتی شبه‌علم چیزی نیست جز ایجاد تنگدستی در سیستم سلامت کشور که ممکن است حتی به آن ببالند.
از همین رو است که با بدوی‌ترین نگاه به اقتصاد سلامت فقط به دنبال آن بوده‌اند که با تعرفه دستوری و غیرواقعی آن را ارزان کنند. اقتصاد سلامت به «پول دکتر» تقلیل یافت اما در اصل انکار شد. همان منابع مالی اندک هم به بدترین و تیره‌و‌تارترین شیوه به مصرف می‌رسند. داروها و آزمایش‌هایی که به‌طور مصنوعی ارزان نگه داشته شده‌اند، بی‌رویه و بدون محاسبه هزینه-فایده مصرف می‌شوند. در چنین فضای تنگدستانه‌ای است که رفتن بخش مهمی از جامعه جوان پزشکی، آنها که مدیریت سلامت هم بخشی از آموزش و مسئولیتشان بود، رخ می‌دهد و ما را به فاجعه و آنچه فقط برای آتش می‌ماند، نزدیک‌تر می‌کند. مهاجرتی که با دور تند همچنان ادامه دارد.
جامعه پزشکی و جوامع رسمی آن به‌جای واکنش و پیام عملی فلاکت به مسئولان، فقط به بیانیه و راهنمایی اکتفا می‌کنند. حال آنکه کسی بیانیه نمی‌خواند و خود را نیازمند راهنمایی هم نمی‌بیند. آنچه در عمل رخ می‌دهد، آن است که هرچه بیشتر و بیشتر به فضا‌ها و اقداماتی عقب‌نشینی می‌کنیم که فقط امکان ارتزاق و کسب درآمد را فراهم می‌کنند و کاری با سلامت و اولویت‌هایش ندارند. گسترش اعمال جراحی برای زیبایی و چاقی از این مقوله است.
در کارهای درمانی هم به شکل پیشرونده‌ای به کارهای عملی عقب نشستیم و به‌جای اصرار بر ارزش‌گذاری برای کار فکری و تصمیم‌گیری، گفت‌وگوکردن، شرح‌حال گرفتن، معاینه‌کردن، تصمیم‌گرفتن و نهایتا دقیقا ثبت‌کردن به هرچه امروز را به فردا می‌رساند عقب نشستیم. در نهایت ملتی شدیم بدون پزشک معالج با خیلی از متخصصانی که حاضرند خدمات زیادی ارائه کنند و بیش از هر چیز ما را زیباتر کنند، بارورتر کنند، لاغرتر کنند و… اما دیگر هیچ‌کس نخواهد ماند که به او اتکا کنیم و برای ما تصمیم بگیرد.
آشکار بود که این عقب‌نشینی پایانی نخواهد داشت و تنگدستی روزافزون به همه‌جا و همه کارها سرایت خواهد کرد؛ حتی به یک هتل‌بیمارستان! معلوم بود که بی‌تفاوتی نسبت به اولویت‌های سلامت در کشور در هر جا و هر مقام و تخصصی که باشید، آینده‌ای جز گیرافتادن در سه‌کنج بن‌بستی که شاید دیگر ارتباط چندانی با اولویت‌های سلامت در کشور نداشته باشد، نخواهید داشت. در تنگدستی‌ای که پدید آمده نه امکان ثبت اقدامات پزشکی وجود دارد و نه امکان پیگیری اقدامات درمانی و نه حتي امكان و هزينه كافي براي نظارت بر کیفیت سلامت!

ادامه یادداشت
👇👇

Читать полностью…

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

همه‌چیز درباره پارکینسون

اخیراً ویدئویی از یکی از مقامات بلندپایه کشور در فضای مجازی با دور تند به چرخش درآمده که با سختی و عدم تعادل راه می‌روند. توجه عمومی به این مسئله جلب شده و بی‌توجه به ضوابط اخلاقی مدام این ویدئو را انتشار می‌دهند. در چنین مواقعی که در عرصه عمومی یک بیماری مورد توجه قرار می‌گیرد، فرصت مناسبی است برای اصلاح و ارتقای فرهنگ تصورات پزشکی در میان مردم که بخش مهمی از فرهنگ عمومی را تشکیل می‌دهد و هدف این یادداشت همین است. بی‌تردید چنین اطلاعی به نفع سلامت و به‌نوعی تسهیل‌کننده رابطه پزشک و بیمار خواهد بود و به‌خصوص مسائل اخلاق پزشکی مثل محرمانگی و عدم جانب‌داری در کار پزشکی را می‌توان در عمل مورد اشاره قرار داد؛ به نحوی که با مصداق عملی بیشترین تأثیر را داشته باشد.
باید گفت این ویدئو حاکی از دو علامت واضح پارکینسون در مراحل پیشرفته و شدید است؛ اول «فریزینگ» هنگام راه‌رفتن که بیمار در شروع حرکت چند بار درجا می‌زند و سپس راه می‌افتد و دیگری «انته کولیس» که سر به جلو خم می‌شود. این دو علامت اگرچه نشانه بیماری پارکینسون شدید هستند، ولی به معنای وخامت حال بیمار نیستند. پارکینسون یک اختلال حرکتی است و بسیاری از بیماران سال‌های طولانی با این نقیصه زندگی می‌کنند. اگرچه بیماران دارای ضعف حرکتی در معرض خطر بیماری‌های خاصی مثل عفونت ریوی، عفونت ادراری و زخم بستر هستند، اما خود بیماری به خودی خود کشنده نیست و با پرستاری و اقدامات نگهدارنده مناسب سال‌های طولانی زندگی می‌کنند.
اگرچه به‌ نظر می‌رسد بیماران مبتلا به پارکینسون پیشرفته نوعی تغییرات خلق و شخصیت دارند که بخشی از آن در واکنش به این بیماری و به‌خصوص در اثر نگاه مداخله‌گر دیگران است، ولی اختلالات شناختی اگر پدید آیند، دیرتر پدید می‌آیند، به شکل خاصی همراه با توهمات بینایی، گاه شنیداری و به شکل حساسیت زیاد به عفونت‌ها و بیماری‌های داخلی هستند؛ بنابراین با وجود اختلالات شدید حرکتی لزوماً اختلال شناختی وجود ندارد. پارکینسون به‌دلیل تغییراتی در برخی مواد شیمیایی مثل دوپامین در برخی مدارهای مغزی پدید می‌آید و جلوگیری از بروز آن مطلقاً غیرممکن است. با فناوری‌های جدید احتمالاً به‌زودی می‌توان بروز آن را قبل از شروع علائم پیش‌بینی کرد که البته این کار نیز تا پیدایش داروهایی که بتوانند تأثیر بیشتری بر سیر بیماری بگذارند، با معضل اخلاقی مواجه خواهد بود.
قدر مسلم اینکه پارکینسون به‌دلیل عوامل محیطی، به‌خصوص استرس، پدید نمی‌آید و این سناریوی احساساتی که بسیاری از بیماران علاقه‌مند به آن هستند و سرمنشاء بیماری خود را به یک حادثه عاطفی یا عامل بیرونی مرتبط می‌دانند، صحیح نیست. در سال‌های آغازین بیماری، بیماران میانسال، به‌خصوص مردان فعال از این ارتباط برای انکار بیماری استفاده می‌کنند و درمان سال‌ها عقب می‌افتد. امروزه ثابت شده که شروع زودرس دارو و برطرف‌کردن علائم از همان ابتدا به نفع بیمار بوده و از تثبیت مدارهای نورونی معیوب در مغز جلوگیری می‌کند. البته پارکینسون در حال حاضر اشکال مختلف «تی پیک» و «اتی پیک» (معمول و غیرمعمول) دارد، ولی حتی در نوع معمول آن هم شدت و سیر بیماری در افراد مختلف به‌شدت متفاوت است.
در بیماران پارکینسون شدت علائم در زمان‌ها و حالات مختلف بسیار متفاوت است؛ مثلاً راه‌رفتن در زمین ناهموار معمولاً راحت‌تر از زمین هموار است و زمان‌های فریز شدن در شروع حرکت عبور از روی یک مانع با ایجاد مانع مثل گذاشتن پا جلوی پای بیمار به راه افتادن او کمک می‌کند. به همین دلیل گاه همراهان تصور می‌کنند بیمار اراده کافی ندارد یا به دلایلی بازی درمی‌آورد که البته این‌طور نیست.
اگرچه در حال حاضر داروهای متعددی برای پارکینسون وجود دارد، ولی به نظر می‌رسد تنها همان داروی اصلی دوپامین که به اسامی مختلفی وجود دارد، مؤثرتر از داروهای سنتتیک و آنتی‌کولینرژیک باشد. مراجعات متعدد به پزشکان مختلف که عامل اصلی آن ناباوری و تلاش برای انکار و سهولت دسترسی است، باعث می‌شود همه بیماران داروهای متعددی را به شکل نا‌منظم مصرف کنند. مقاومت در برابر بیماری که داروی مناسب را در کیسه دارد و اصرار می‌کند درمان دیگری بدهید، معمولاً کار آسانی نیست! اگرچه درمان دارویی در اکثر موارد محدود به یک قلم داروست و روش‌های تحریک مغز با وجود کاربرد وسیع تأثیر چندانی ندارند، اما روش‌های مدرن توان‌بخشی و کاردرمانی هر روز در حال پیشرفت‌های خیره‌کننده هستند و درمان‌های مدرن جراحی هم تنها در بیماران خاصی ضرورت پیدا می‌کند.
نکته مهمی که برای بسیاری از بیماران قابل قبول نیست، اینکه هیچ تصویربرداری به‌خصوص ام‌آر‌آی در تشخیص پارکینسون کمکی نمی‌کند و تشخیص عمدتاً بالینی و توسط نورولوژیست کارآزموده صورت می‌گیرد؛ ترودات اسکن و اولتراسوند نقشی بسیار محدود در کنار نگاه طبیب دارند.

ادامه یادداشت
👇👇

Читать полностью…
Subscribe to a channel