4158
اين كانال برای بازنشرِ يادداشتهای منتشرشدهام تأسيس شده است.
گاه اخباري ميرسد از خوابگرداني كه گاه به گاه در شهرهاي مختلف دنيا راه پيمايي كرده بر اساس روياهايشان كه كابوس بستگانشان در داخل كشور است خواستار عدم مذاكره و سقوط "رژيم " ميشوند كه راهي جز حمله نظامي به مام وطنشان ندارد
از سوي ديگر در حالي كه ميليونها مردم كورسوي اميدي در دلشان پيدا شده اقليتي در حكومت هم از هر تريبون و امكاني براي تخريب و تشكيك در مذاكرات استفاده ميكند . بحران و ووضعيت استثنائي بحراني را بر وضعيت متعارفي كه عقل حكومت كند ترجيح ميدهند در اولي فناي خود و در دومي بقاي خود را ميبينند
برعكس هيچگاه نميشنويد گروهي در دفاع از مذاكرات و در خواست صلح و ارامش در داخل كشور جايي تجمع كنند بست بنشينند يا به هر حال به نوعي در عمل درخواست خود را كه درخواست اكثريت عظيم مردم ماست بيان كنند .
آيا بلوغ سياسي در ميان ما آنقدر رشد خواهد كرد كه بتوانيم راههايي براي ابراز وجود و اعمال قدرت مردمي بيابيم؟
/channel/bzyad
يادداشت روز دوشنبه شرق
تعرفه زالو ووزارت دانشمندان
در تعرفه خدمات درماني إيران مصوب ١٤٠٤ با امضاي معاون اول رييس جمهور اگر طبيبي بيماري را ويزيت كند يعني شرح حال بگيرد معاينه كند و روش درمان را مشخص كند دستمزدش ١/٨ واحد ( هرچقدر هست ) ميباشد اما اگر يك زالو از قوطي در آورد به جان كسي بيندازد دستمزدش ٢/٢ واحد ( همان واحد ) است . تازه با هر زالوي جديد ٠/٨ اضافه تعلق ميگيرد و محدوديتى هم براي تعداد زالو وجود ندارد با عكس هايي كه از تعداد زالو هاي بكار رفته در سروصورت و حتي چشم مردم وجود دارد ميتوان نتيجه گرفت كه تعرفه زالو با تعرفه بسياري از خدمات درماني كشور ما برابري ميكند يا بسيار فراتر است .بطور مثال ؛دستمزد گرفتن مايع نخاع LP براي تشخيص مننژيت و بسياري بيماري هاي ديگر مغز با تمام دشواري و ذهنيت منفي اي كه بيماران در مورد آن دارند قطعا از يك جلسه زالو درماني با يكي دو تا زالو كمتر است ! كاهش آمار LP در كشور ما يك مسيله بهداشتي درماني جدي است . ترديد نبايد كرد با چنين سيستم تعرفه گذاري اي در سيستم سلامت كشور سنگ روي سنگ نخواهد ماند .
اين مصوبات در حاليست كه مسئولين وزارت بهداشت از خود وزير تا معاونين و مسئولين عاليرتبه در در دولت جديد عموما از برجسته ترين دانشمندان طب در كشور ما هستند .خود رييس جمهور نيز .كساني كه أصلا گمان نميبرم ذره اي عقيده به زالو داشته باشند يا در كار باليني خود از آن استفاده كرده باشند .
بخش مهمي از جامعه پزشكي ايران براي روي كار آمدن اين دولت جديد و اين تركيب از دانشمندان مسئول ، تلاش بسيار كرده است . اميد بسيار بسته و از شرف و آبروي خود مايه گذاشته است .به هيچ عنوان پشيمان نيست و كار اصلاح را هم سهل نميگيرد . اما نميتواند نگراني و بيقراري خود را تنها از جهت گيري اي كه در دور دست ممكن است به نتيجه نرسد پنهان كند .
آيا ساختار دولتي آن چنان " لوايتان " *مهيبي است كه اين همه دانشمنداني كه ظاهرا افسار اين هيولا را در دست دارند نميتوانند به هيح عنوان در ساخت و كار آن تغييري ايجاد كنند ؟ يا دست هايي تبهكار به شدت در حال تخريب در منافع ملي و سلامت مردم و اميد و آرزوي جامعه پزشكي هستند ؟ يا چرخ دنده ها و پيچ پيچ هاي متعدد اين قصر **مساحان را در تار عنكبوتي اهريمني گرفتار كرده است ؟
وزارت بهداشتي كه به اذعان مسئولين فعلي آن تنها بدهكاري هاي عظيم و ميلياردي به ارث برده است قادر نيست به يكباره تمام اين يدو بيضاي پرخرج و بي حاصل را از دفتر و معاونت گرفته تا دانشكده و درمانگاه و بيمارستان سنتي و إيراني با يك چرخش قلم تعطيل كند و هزينه هاي آنها را به خرج اساسي ترين درمان ها و گسترش شبكه هاي بهداشت و پزشك خانواده برساند .تنها يك "پژوهشكده " تنها براي "تحقيق "در مورد ذخاير طب سنتي ما شامل محققيني كه پيشاپيش " معتقد " به آن نيستند تاسيس كند
آيا دانشمندان مسئول، استاداني كه خود هزاران طبيب إموزش داده اند قادر نيستند تاثير چنين قانوني را در آفرينش اميد در دل هزاران جواني كه در مراحل مختلف مهاجرت هستند درك كنند ؟
بي ترديد ساختار ها و قوانين و دلايل پديد آمدن و تداومشان مقدم بر اراده افراد هستند .اما وقتي بهترين هاي يك جامعه به چنين مسيوليت هايي گمارده ميشوند و ميبيني مقهور سيستم شده به ناظري بيطرف تبديل ميشوند، حز نااميدي چه چيزي به دست مي آيد ؟
بايد نتيجه گرفت انتخاب بهترين افراد بدون درخواست عمومي و فشار از پايين كه بايد از طريق نهاد هاي مسئول اعمال گردد هيچگاه به نتيجه نخواهد رسيد .چنين فشار و درخواستي بي ترديد ميتواند بهترين حربه در دست مسئوليني باشد كه خود از ناتوانيشان در اصلاح ساختار ها در عذاب و در تعجبند !
*لويتان هابس
**اشاره به قصر كافكا
/channel/bzyad
يادداشت روز دوشنبه شرق
ظاهر وباطن در كار اصلاح
باز هم درباره وضعيت رزيدنتي
آيا با اصلاح ظواهر ميتوان باعث اصلاحات اساسي و تغيير شد ؟ جواب همه بي ترديد خير است . هيچ كس نميخواهد كاري ظاهري بخوان صوري بكند اما ساختاري ديدن يك اصلاح نيازمند نگاهي عميق تر و چشماني شسته تر است وگرنه چشمان معتاد به آنچه ديده اند ظواهر را بجاي ساختار ها ميبينند و در اين صورت در اصلاح همان ظواهر نيز باز ميمانند .ارتباط ارگانيك ظاهر وباطن يك معنايش آن است كه به هيچ كدام نميتوانيد بي اعتنا باشيد و اصلاح هركدام به تنهايي بي حاصل و به عبارتي حتي مضر است چون جلوي اصلاح اساسي را ميگيرد .
وقتي ميگوييم فرماسيون اقتصادي سيستم آموزش پزشكي ما در مرحله برده داري درجا ميزند تنها معناي آن اين نيست كه رزيدنت ها برده هستند و مشقت زيادي تحمل ميكنند و بايد امكانات رفاهي فراهم كرد .مقصود اصلي آن است كه اين فرماسيون اقتصادي است كه دليل بسياري از مشكلات سيستم سلامت به شمار ميرود چراكه با فرماسيون اقتصادي رابح و مدرن در تضاد قرار ميگيرد ، قرباني اصلي آن سيستم سلامت كشور و جامعه پزشكي است و اگر نااميدي اي هم در ميان پزشكان جوان ايجاد ميشود به واسطه عدم درك اين واقعيت بديهي است نه فقط مشكلات روزمره اي كه ممكن است پيدا كنند . سيستم برده داري در شرايط فعلي براي دستياران تنها واجد نكات منفي نيست . يكي دو سال بردگي در حالي كه ميداني در سالهاي بعد اهسته اهسته از برده به برده دار تبديل ميشويد خيلي هم بد نيست . در صورت وجود ايده ال مناسب براي كار پزشكي مشقات و تنگدستي در دوران دستياري قابل تحمل هستند .
نكته اصلي درك اين نكته توسط دولت و وزارت بهداشت است كه دانشجو خواندن كسي كه كار ميكند و عدم رعايت تمام حقوق كار در مورد او به بهانه آموزش ،آموزشي كه گاه حتي وجود ندارد ، باعث تقويت رابطه قدرت در محيط هاي درماني و آموزشي و رواج تمام ملزومات آن ، اف شدن دستياران سال بالا ، هيرارشي قدرت در بيمارستان هاي اموزشي و تبعات بسيار ديگري ميشود كه در كمبود هيات علمي يا حداقل كادرهاي متخصص درماني اولين قربانيش بيماران و سيستم سلامت كشور است و بعد دستياران ! در هر اداره ديگري هم پست ووتلگراف گرفته تا وزارت مسكن اگر رابطه استخدامي و كاري مدرن را بالاجبار حذف كنيد رابطه قدرت و ارتباطات پادگاني جايش را ميگيرند .بعلاوه عدم درك صحيح از نوع فرماسيون اقتصادي و رابطه قدرتي كه در حال حاضر در هر حال با همه اشكالات دارد كار ميكند ممكن است باعث تخريب بيشتر سيستم گردد.
راه حل بسيار ساده و قانوني است هر پزشك داراي شماره نظام پزشكي در هر موقعيت يا مسئوليتي كه قرار بگيرد بايد به ازاي ساعات كار خود بخصوص با احتساب كشيك ها حقوق بگيرد حق صعوبت كار بخصوص براي رشته هاي دشوار در نظر گرفته شود و از تمامي حقوق كار شامل بيمه و بازنشستگي بر خوردار گردد. در آن صورت شاهد خواهيم بود رابطه قدرت شكسته شده دستياران سال بالا نيز در كشيك ها حضور خواهند داشت .بعلاوه دولت ووزارت بهداشت از مسيوليت سنگيني كه در سيستم برده داري بر عهده برده دار است خلاص ميشوند . پزشكان دستيار در قراردادي عادلانه با دانشگاه ها رابطه كاري و استخدامي برقرار خواهند كرد .
نكته بسيار مهم آنكه نبايد فراموش كرد لفظ "دستيار "
تنها يك معنايش دستياري آموزشي است معناي دبگر ، دستياري و همكاري در كارهاي پزشكي اي است كه هرروز پيجيده تر شده و انجام آنها نيازمند حضور " دستيار " ميباشد . تعريف دوره رزيدنتي به عنوان يك دوره كاري دستياري بايد جاذبه اي براي پزشكان عمومي باشد تا حتي بدون دغدغه تخصص به كار "دستياري " بپردازند . بجاي انكه به كشورهايي مهاجرت كنند كه رابطه كاري را براي شهروندان خود به رسميت ميشناسند اما مهاجرين تا مدتها برده هاي كاري و تحقيقاتي هستند .
تعيين اضافه كار بطور كلي " براي نيروهاي اموزشي دانشجو و دستيار " ، اميد دادن به چنين افزايشي و دستورات غلاظ و شداد براي مقابله با سلسله مراتب پادگاني در ميان دستياران بدون اصلاح ساختار و فرماسيون اقتصادي تنها به تشديد مشكلات و نااميدي بيشتر خواهد انجاميد . البته پس از برداشتن گام هايي براي اصلاح ساختار ضرورت پيدا خواهد كرد . اينكار مصداق پرداختن به ظاهر مستقل از باطن است كه در ابتدا گفته شد
/channel/bzyad
يادداشت روز دوشنبه شرق
شرم
سال كارى ١٤٠٤ با يك خبر تاسف آور شروع شد
خانم دكتر جوان دستيار سال آخر رشته زنان در شهر تبريز مشكلات را طاقت نياورد و به زندگي پشت كرد .
آخرين نوشته اي كه از او در فضاي مجازي باقي مانده شرح دردهاي عميقي است كه يك انسان حساس با روحي لطيف را به شدت مي آزارد . انسان با شعوري كه عاقلانه مي انديشد و عاقلانه آرزو ميكند اما رويايي دست نيافتني از كار در مي آيد . انسان كوشايي كه هيج از تلاش فرو نميگذارد در شهري ديگر ، اگرنه متخاصم بلكه حداقل رقيب شهر خود ، ادامه تحصيل ميدهد . اما احساس ميكند تلاش هايش چون تلاش هاي انساني است كه در خواب ميدود اما هيچ گاه نميرسد . سرانجام تن او توان تحمل باري را كه حاصل تناقضات و مشكلات متعدد اجتماعي است از دست ميدهد .
دستياري هم ابتدا نوعي طبابت از نوع بهتر آن ،علمي و آموزشي ،بنظر ميرسيد اما اينطور نبود . بيگاري دشواري بود در شرايطي دشوار تر با روابط كاري اي كه بيشتر روابط بين افسران و درجه داران را به ذهن مي آورد تا روابط بين همكاراني كه حين كار آموزش هم ميدهند . با مسيوليت هايي سنگين براي كارهاي درماني دشواري كه معيارهاي اخلاقي و قانوني آنها هم هنوز در كشور جا نيفتاده .ابهامات و تنازعات پيرامون اجازه وتصميم بين سزارين يا زايمان طبيعي در كشور به شدت ادامه دارد . موازين علمي گاه با موازين قانوني در تضاد قرار ميگيرند . غربالگري براي جنين ناقص ممنوع شده .از اين رو نوزادان ناقص بيشتري متولد ميشوند كه ممكن است حادثه زايماني باشد يا نقص جنيني ! گاه تا بزرگسالي هم تفاوت اينده معلوم نميشود . محدود كردن سزارين برخلاف نظر متخصصين ممكن است عوارضي را حين زايمان طبيعي باعث شود كه اگر رخ داد و كودكي ناقص به دنيا آمد نه آنكه در جايگاه چنين تصميمات مهمي است بلكه دستياري كه تازه سال دوم آموزش را آغاز كرده مسئول است او كه به عنوان دانشجو از حداقل حقوق كارگران هم برخوردار نيست به عنوان طبيب ، مسئول است . به كاري مشغول است كه توانايي طبابت و شماره نظام پزشكي ميخواهد . دادگاه هم او را به عنوان طبيب مسئول ميشناسد ، حتي زماني كه آشكارا سيستم مسئول است . او كه اخيرا به هنگام تعهد دستياري براي اولين بار با سفته و چك و محضر و اعداد و ارقام آشنا شده خانواده اي را زير بار تعهدات سنگين برده حالا يك بارديگر با مبالغي هنگفت روبرو ميشود كه بايد با دست خالي يا از خانواده اي كه تنها اميدشان همين دختر تحصيلكرده است فراهم كند . وراي مسايل مادي چه دشوار و خرد كننده است تحمل نااميدي زماني كه اين روح لطيف را مسئول نقص عضو انساني براي تمام عمر به حساب آوريم و بر اين اساس مجازات كنيم . چه درد عميقي بايد هر لحظه تا پنج سالگي كودك و بعد از آن تجربه كند و چه اشك ها كه حتي امكان فرو ريختن پيدا نكنند .اشك هاي روح پاك و بيگناهي كه در شهر گناهكاران فرو ميريزند . دختر جواني كه قرار شد با كار بي مزد سوراخ سنبه هاي سيستم بحران زده سلامت كشور را سامان دهد حالا بايد جور عوارضي كه هزاران عامل ديكر دارد را هم براي ما بكشد . حتي اگر دستيار ،آنكه آموزش ميبيند ، خطابي مرتكب شود آيا خود او مسئول است يا سيستم آموزشي اي كه اورا به كار گرفته ؟ بيمارستان هاي آموزشي در قطع كامل ارتباطات بين المللي كه باعث شده شيوه درست بكلي فراموش شود ، در منتهاي تنگدستي ، با كمبود هيات علمي و متخصص براي تمام ساعات شبانه روز ، با بخش هاي شلوغ ، كثيف ، خوابگاه هايي كه گويا تنها براي توليد خاطرات دردناك مهيا شده اند ، تعداد اندك پرستار و دارو و تجهيزات و …..و هزار مشكل ديگر كه محبطي دشوار براي طبيب و پر عارضه براي بيمار مي آفرينند .و آنكه در نهايت بايد ديه اين همه نابساماني را بپردازد دختر جواني است كه خود قرباني همين سيستم است . سيستمي كه قادر نيست حتي با اين همه تحارب تلخ تغييري بسيار كوچك اما اساسي در چارجوب ها و گفتمان خود ايجاد كند . و با تقليل موضوع به يك مسيله اداري و اقتصادي بر امواج نااميدي مي افزايد .
راستي آيا شرم ميدانيم چيست ؟
شرم گاه مايه اميدواري است !
/channel/bzyad
يادداشت بهاريه سال گذشته
براي نوروز ١٤٠٣ ( سال تغيير )
اما عجیبتر از هر چیز، اگر نیک بنگری، آن است که بهار باز هم مي آيد . قرنها افتادن سیب از درخت ما را به حیرت وانمیداشت. هنوز هم از رویش جوانهها و تلألوی آفتاب بر سبزهها حیرت نمیکنیم، اما برفها آب و برگها دوباره میرویند. حتی اگر زمستانی سخت بوده باشد، با کوههای برف، یا زمستان به وعدۀ خود عمل نکرده و اصلاً نیامده باشد. حتی اگر ناامیدی بر همه جا سايه انداخته باشد و هر راهي به دیواری سخت از سیمان سترگ منتهی شده باشد، باز هم زمین دوباره تغییر خواهد کرد.حتئ اگر هراس از حد گذشته باشد .مرز بودن يا نبودن ، هستي و نيستي در حال محو شدن باشند اضطراب مداوم جان و جهاني را به حمله اضطراب به اندك بهانه اي مبتلا كند باز هم بهار خواهد آمد .
تغییر فقط در طبیعت نیست. گوهر وجود انسان، آنچه از دسترس اراده هم خارج است و آنچه اجتنابناپذیر و ذاتی زندگی است، تغییر است. انسان خود نمیداند، اما تغییر میکند. انکار میکند، باور نمیکند؛ اما تغییر میکند. آنچه امروز میگویی آنی نیست که 20 سال پیش میگفتی، اگر همان را میگویی، دروغ میگویی یا تظاهر میکنی، یا هنوز که هنوز است قدر تغییر را نمیدانی آن را شکر نمیگذاري و حتی از آن شرم میکنی.
افراد را چون مهره، چون مجسمه برمیگمارند تا فقط فرامین را اجرا کنند، اما غافل از آنکه هیچکس، تأکید میکنم هیچکس، برای اطاعت صد درصدی از فرامین آفریده نشده است. روزی، جایی سنگ خارای واقعیت او را نشانه خواهد گرفت و اصابت خواهد کرد. وقتی فرامین از واقعیات دور افتند، هرچه دورتر، اصابت زودتر و سنگینتر! آن که امکان مواجهه با واقعیات را پیدا کند یا این فرصت را به او بدهند، آن که خود را در میان سیلاب واقعیات ببیند، زودتر و آن که سکون برگزیند، دیرتر؛ اما هر کس ایستگاهی دارد. جستوجوی بیپایان برای انتخاب سنگ كه تغيير نميكند به جای آدم كه تغيير ميكند فقط به انتخاب ابله خواهد انجامید که او هم بیتردید، تغییر خواهد کرد!
انسانها را تقبیح میکنند یا تقدیس که اینچنیناند یا آنچناناند، اما نمیبینند که نه اینچنین خواهند ماند، نه آنچنان. گاه با تقدیس انسانی عنان عقل از دست میدهند، به او میسپارند و بندگی اختیار میکنند، گویا نمیدانند آن که به حُسنی تقدیس شد این بار با همان تقدیس تغییر خواهد كرد! یا تقبیح میکنند به عیبی، او را نمیپذیرند، با او جمعيتي تشکیل نمیدهند،؛ غافل از آنکه او هم تغيير میکند يا مثبت به زعم تقبیحکنندکان و با درك واصرار ايشان يا به شکلی که مطلوب اینان نخواهد بود. در هر حال تغيير ميكند .
این زمان که اینها را مینویسم زمستان است، اما بهار خواهد آمد. در چهرۀ زمستان بهار را باید دید و زمین را که تغییر کرده، نفس کشیده و دیگرگون شده است
/channel/bzyad
اما اميد به تغيير آنجاست كه شايد تعرفه هايي كه ديگر به هيچ وجه تعرفه نيست و همه آشكارا اين موضوع را درك ميكنند منجر به عبور از اين نوع "تعيين " گرديده مثل بسياري از اقدامات پزشكي نه چندان ضروري درمان هاي پايه هم نجات پيدا كنند .
/channel/bzyad
تبریک نوروزي
سال ها پيش روزها قبل از نوروز يكي از كارهايي كه نبايد به تاخير ميافتاد سفارش كارت تبريك نوروزي بود . به همراه پدر با ان شاهين ٥٢ به چاپخانه اي واقع در يكي از كوچه هاي خيابان پهلوي اهواز ميرفتيم و هر سال متني ادبي به همراه بيتي از حافظ يا سعدي سفارش ميداديم .پاكتي زيبا و منقوش هم سفارش ميداديم . بعد كه حاضر شد بايد با خطي خوش و با خودنويس ، اسامي تمام ا فراد را با همكاري همه خانواده در يك شب روي پاكت ها مينوشتيم .خاطرم هست هربار كه نام يكي از اشنايان برده ميشد در جمع خانواده اشنايي با او و خاطره اي از او مرور ميشد
دنياي نت و فضاي مجازي در سال هاي اخير چون ساير ابعاد زندگي ما در تبريك عيد هم نقشي بي مانند بازي كرده است . حداقل فايده، ان بود است كه تبريك سال نو را تسهيل و دوباره مرسوم كرد . بسياري افراد كه هيچ گاه تبريك نميگفتند يعني حوصله چاپ كارت يا مكاتبات متعدد را تداشتند هم ترغيب شدند دوستان و اشنايان را ياد كنند .تا همين جا هم جاي خوشحالي بود . اما دنياي مجازي نقش هاي متفاوتي دارد .
ميتوان همانند كارت تبريك هاي قديم این بار به شکل يك متن يكنواخت همراه با تصاويري زيبا، رنگارنگ یا حتی متحرك، انتخاب كرد و براي همه دوستان و اشنايان با هر نسبتي ارسال كرد كه به مراتب از سيستم قديم اسان تر است . پاسخ را هم ميشود جواب نداد يا متن ديگري براي پاسخ كه راحت تر هم باشد بر گزيد .بسيار هم عاليست . اما در یاد داشته باشیم كه داریم از امکانات مدرن برای هر چه مختصر تر کردن یاد دوستان و برقراری ارتباطی سطحی (که باز هم از هیچ خیلی بهتر است) استفاده میکنیم.
اما كار ديگري هم ميتوان كرد اينكه ميتوان به مدد تلگرام و واتس آپ و ساير شبكه هاي اجتماعي هريك از دوستان را پيامي جداگانه، خصوصي با إشاراتي كاملا خاص تنها مربوط به همان مخاطب ، مربوط به نوع ارتباطی که داشتیم و عواطفی که میتواند وجود داشته باشد فرستاد ،پيامي كه او احساس كند بخشي هر چند كوتاه از وقت خود را به او اختصاص داده ايد ، به او مي انديشيد ، او را به ياد داريد و بناداريد يك بار ديگر در پايان سال خاطره خود را از او تجديد و مستحكم كنيد ولو این ارتباط خاص را تنها با نوشتن نام او در متن پیام برقرار سازیم. چنين پيامي به بيان قديمي ها اگر هم در ابتدا مستحب باشد در پاسخ قطعا واجب است .
شايد تعطيلات فرصت مناسبي باشد كه بِه اداب سطحي و روزمره فضاي مجازي در همان تحويل سال عمقي در خور ببخشيم با گلي بر گرفته از باغ درون! عجله اي هم نيست تا بازگشت سبزه ها به طبيعت وانسان ها به قفس ها فرصت هست
/channel/bzyad
يادداشت روز دوشنبه شرق
نه به تصادف
كمپين نه به تصادف كه وزارت بهداشت شروع كرده قطعا اقدام مفيدي است . همه مردم ارزو دارند تصافات جاده اي به حداقل برسد اما بايد ديد چگونه ؟
آيا باز هم قرار است راه حل مندرس و بي فايده درخواست از مردم تحت نام اطلاع رساني تكرار شود ؟ آيا قرار است اين كمپين هم تنها به شكل فشار بر مردمي باشد كه همين حالا هم تحت فشار هاي متعدد هستتد ؟ بيلبورد هاي دهشتناك با اعلام خطرهايي آخر الزماني از فرزندان منتظر همسران نگران و ….. ،به همراه ماكت اتوموبيل هاي جويده شده در كنار جاده ها روي بلندي براي درس عبرت مثل جنازه هايي كه براي عبرت روزها بر دار ميمانده اند ، افسران پنهان با دفترچه هاي گريز ناپذير در حال بازي قايم باشك با رانندگان و دوربين هايي كه اطلاع از وجودشان به راز مهارت در رانندگي تبديل شده و نظائر آن … راستئ اگر اين نوع كمپين موثر بود تابحال وضع اندكي بهتر نشده بود ؟
آيا زمان آن نرسيده است كه دولت به عنوان مهم ترين عامل در اداره امور شهر و كشور مدرن وظايف خود را بشناسد و به آن عمل كند ؟آيا وزارت بهداشت نميداند نحوه عمل كرد مردم آگاهانه با نا آكاهانه بازتاب رفتار دولت هاست ؟ اين دولت ها هستند كه با اتخاذ سياست هايي غير مستقيم باعث تغيير در رفتار ميشوند .و دولتي كه چنين سياست هاي هوشمندانه اي اتخاذ نميكند يا تنها به اداره مستقيم و دستورات غلاظ و شداد اكتفا ميكند دولت به معناي مدرن آن نيست . ترديد نبايد كرد زندگي در يك شهر بزرگ با برق و فاضلاب و ترافيك و جرم و جنايت بدون دولت مدرن قطعا خطرناك تر از زندگي در جنگل آن هم بدون دولت ميباشد .
ابتدا بايد ديد خود وزارت بهداشت چه وظايفي دارد و چه رفتاري بايد پيشه بگيرد ؟ هم به عنوان آن بيست درصدي كه ميكويد مسيوليت مستقيم دارد و هم در آن هشتاد درصدي كه مبگويد دست او نيست اما درخواست كننده و مداخله گري قوي تر از او هم وجود ندارد ؛
- بيش از سي درصد تصادفات منجر به فوت به دليل صرع يا اختلالات خواب و ساير بيماري هاي مغز و اعصاب هستند جز وزارت بهداشت چه ارگاني ميتواند حداقل و در ابتدا بر رانندگان وسايل نقليه عمومي چنين نظارتي اعمال كند ؟
- در بسياري از نقاط دنيا رانندگي غير عادي منجر به توقف خودرو و تست الكل و توجه به مصرف مواد ميشود در كشور ما عليرغم حرمت الكل و اطلاع از استفاده گسترده از آن چنين نظارتي وجود ندارد
- امنيت جاده ها مستلزم سيستم درماني كار آمدي است كه بتواند كليه اورژانس هاي مسافرين را پوشش دهد چه ناشئ از تصادفات چه ناشئ از اورژانس هاي قلبي و مغزي ! تجهيز سيستم اورژانس جاده ها به پيشرفته ترين امبولانس ها مثلا داراي سي تي اسكن ميتواند باعث درمان بهتر و امنيت بالاتر جاده ها شود
- تصادفات جاده اي در امتداد تصادفات شهري هستند چه كسي جز وزارت بهداشت براي شهرهاي بزرگي كه پياده روي درستي ندارند بايد مدعي سلامت پياده روان باشد ؟ چه كسي بايد براي همه خيابان هاي شهر پياده رو ، دوچرخه رو ، و موتورسيكلت رو فراهم كند ؟ كدام نهاد بجز وزارت بهداشت بايد خواهان تهيه امكانات پياده روي براي مردمي باشد كه به شدت براي سلامتيشان نيازمند آن هستند ؟
- نقص فني اتوموبيل هاي وطني چه مدعي اي مهم تر از وزارت بهداشت بايد داشته باشد ؟چيزي شبيه به نظارت بر غذا و دارو !
- فرض كه به دلايل گوناگون در حال حاضر امكان ترميم قيمت بنزين وجود نداشته باشد چه كسي بايد خواهان تقويت ناوگان حمل ونقل عمومي جاده اي و ريلي نه تنها به عنوان راهي براي حفظ سرمايه ملي بلكه به عنوان راهي براي كاهش تصادفات باشد ؟ شايد اگر وزارت فخيمه بهداشت بجاي يا به همراه كمپين و اطلاع رساني به مردم وظايف ذاتي خود را انجام دهد ساير نهادها هم بجاي چنين فرافكني هايي كه بسيار مسري و بالقوه فراگير هستند هركدام بتوانند نقش ووجايگاه مختص به خود را در اين موضوع درك و و رفتار خود را اصلاح كنند
/channel/bzyad
واقعه ای تاریخی مثل نظام پزشکی تابستان ۶۵ را نمیتوان به سادگی مورد قضاوت قرار داد و در له یا علیه طرفین به راحتی حکمی صادر کرد اما آنچه بدیهی است آنکه بدون واکاوی این حادثه تاریخی و "یک نقطه سر خط" بزرگ و بدون نگاهی به گذشته به عنوان چراغ راه آینده تغییرات و دوره های مختلف هیات مدیره سازمان راه به جایی نخواهند برد.
/channel/bzyad
در مسير أنوشيروان كنگرلو را ديديم كه از خانه اش بيرون مي آيد تا به جمع ناظرين بپيوندد هرگز گمان نميكرديم ده روز بيشتر به عمر خانه او نمانده باشد روز بيست و دو بهمن خانه او را تخريب و غارت كردند او گوينده بيانيه هاي ظاهرا كوبنده دولتي در تلويزيون بود . ده روز بعد نه تنها آن خانه بلكه خانه هاي بسيار به هم ريخته بود و سامان شهر از هم گسيخته شده بود .
از پشت صف مستقبلين هيچ چيز ديده نميشد صفوف بِه هم فشرده را هم نميشد كنار زد بِه گمانم تمام مردم در خيابان بودند هيچ كس كار و زندگي نداشت دانشگاه را خود شاه تعطيل كرده بود ادارات هم همه در اغتصاب بودند وقتي آن اتوموبيل سياه رنگ نزديك شد من براي يك لحظه بالا پريدم و در همان يك لحظه توانستم چهره او را از پشت ان بليزر ببينم خاطرم هست كه درست در همان لحظه فريادي از آن قسمت خيابان بلند شد و دقيق بِه ياد دارم كه خانمي غش كرد سنكوپ بود يا نوعي هيستري نميدانم
يادم نيست جمعيت به كجا رفت ولي من بِه مكان هميشگي اي كه آن روزها به جاي بيمارستان ميرفتم رفتم ؛ جلوي دانشگاه ! از آن جمعيت عظيم خيابان معلوم نيست الان چند نفر در قيد حيات هستند نميدانم چند نفر كانادا رفته اند نميدانم چند نفر در همين تهران بِه كار وزندگي مشغولند نميدانم الان چه فكري در سو دارند و چگونه مي انديشند نميدانم بسياري از آن مردم شهر الان چه نظري درباره احساسي كه حداقل در آن يك روز تمام شهر تهران را در بر گرفته بود دارند ؟ هر چه بود احساسي بود مشترك كه به ندرت ممكن است براي جمعي يا ملتي پديد آيد
/channel/bzyad
از آن پس نتيايج دردناك اين دهه كه تا عمق وجود و اعماق نا خود آگاه جمعي ما تاثير گذاشت باعث شد هرگونه تلاش براي منافع ديگري اقدامي عبث و بي حاصل و خطرناك تصور شود كلمه " خلق " كه زماني با افتخار بر پرچم و لگوي اين سازمان ها نقش بسته بود به دستاويزي براي خنده و تمسخر تبديل شد .حواناني كه با شروع انقلاب درس و زندگي خود را در امريكا و اروپا رها كرده به إيران مي آمدند برعكس حالا به مجرد مقابله با مشكلات راه خارج در پيش ميگيرند همه اطمينان پيدا كرده اند كه جز به منافع خود به هيج چيز نبايد بينديشي چيزي آنسو تر از خودت و نزديكانت اساسا وجود خارجي ندارد آنكه دم از مردم ميزند هم دروغ ميگويد و هم تظاهر ميكند !
و بدين ترتيب كشور از سرسخت ترين ، عاشق ترين و پاي كار ترين نيروهايش خالي شد نيروهايي كه در شرايط متعارف بايد كشور را ميساختند
آنچه از روحيه جمع گرايي باقي مانده بود هم در جنگ طولاني و خونين
عراق با ايران خرج شد .
آري ١٩ بهمن ٤٩ اولين و ١٩ بهمن ٦٠ آخرين ميخ تابوت جمع گرايي و ظهور و پيروزي مطلق فرد گرايي بود
/channel/bzyad
يادداشت روز دوشنبه شرق
آن فعل كه نبايد نام برد
مدتهاست تصميم روز افزون برخي پزشكان جوان به رد حيات موضوع اخبار و صحبت ها و كميسيون هاي مختلف است. همه ميپرسند چه بايد كرد؟ همه ميخواهند كاري كنند اساسي تا بجاي مرگ زندگي انتخاب اول جان هايي باشد كه از پيش براي نجات زندگي انتخاب شده اتد.
همه ميدانند زندگي بي مرگ معنايي ندارد . روز يا شب بي پاياني است كه لايق زيستن نيست . بنابراين انديشه مرگ بخش تفكيك ناپذير زندگي است .موازي ، همراه ،زير پوستي و گاه همچون رقيب . به ازا هركس كه مرگ را با اراده خود برميگزيند هزاران نفر در همان زمان به مرگ مي اتديشند و تعداد بسياربيشتري در فاصله هايي دورتر ومتفاوت تر از آن قرار دارند .
هنوز دشواري تاثير براين تصميم جانسوز را در نيافته ايم .هنوز درنيافته ايم كه مهندسي جان دشوار تراز هر مهندسي ديگريست . هر كس به زعم خود دليلي مي آورد . جو حاكم بر جامعه ،شرايط دشوار طبابت ،سيستم برده داري در آموزش پزشكي ، مرگ اميد درنگاه به آينده ، تصوير لايزال عقل ستيزي در هر آنچه به چشم مي آيد . هر كدام را كه نام ميبري يكي مبگويد باز هم هست و راست ميگويد . در شرايطي كه طنزنويس هم جهان را حتي لايق طنز نميداند معلوم ميشود دلايل بيشمار و بسيار پيچيده تر هستتد . همه راست ميگويند اما هيچ كس قادر به بازگشت از بيراهه اي كه بدينجا رسيد نيست . كسي قادر نيست سهم كوچك خود در تصويري كه در رقابت تنگاتنگ مرك با زندگي به مرگ ياري ميرساند را تغيير دهد . تصوير ى تار و يك نواخت به شدت رسمى ، ظواهري بر اساس معيارهايي كه ديگر وجود ندارند . كسئ قادر به تغيير اين ظواهر نيست اما همه حاضرند در تصميم براي ديگران دخالت كنند حاضرند ساعت ها در كميسيون ها بنشينند دهها إيين نامه تصويب كنند و چون خشايار شاه دريا را شلاق بزنند شايد كنار رود . هيچ كس قادر نيست در تغيير ظواهر وونمادهايي كه اكنون ديگر حتي فايده شخصي اي هم ندارند و تنها به مرض عادت تكرار ميشوند به سهم خود كوچكترين تغييري ايجاد كند . ظواهر و نماد هايي كه ياد اور سالهاي طولاني ناكار آمدي ووعقل گريزي هستند .بي ترديد تغيير در اين ظواهر و قالب ها در هيچ زمينه اي كفايت نميكند اما شروع از پيش پا ، از خود و از همين جزيئات كوچك كوچك ، مطمئن تر از آن است كه از كليات از مسايل بزرگ و از ديگران شروع كنيم . هر تغيير چشمگير در گفتمان رسمي كه چون غباري بر همه چيز سايه انداخته و هر چيز را با گردوخاكي بيرنگ پوشانده است مهم ترين بادي است كه ميتواند بوزد و در رقابت جانكاهي كه در هزاران ذهن همين الان بين مرك و زندگي در جريان است تاثير بگذارد .تغيير گرانبها ترين گوهر وجود است .تغيير ، خود زندگي بر عليه مرگ است . تنها با زندگي ميتوان به مصاف مرگ رفت ! اذهان مرگ انديش اذهاني عميق لايه لايه و به شدت ناپيدا هستند همانطور كه از هرچيز به درستي نااميد شده مرگ را بر ميگزينند قادرند ذرات نور ، ذرات واقعي ورصادقانه تغيير كه نهايتا به اميد مي انجامند را هم تشخيص دهند واندكي هم در اين رقابت تنگانگ به زندگي بينديشند بخصوص اگر اين تغيير از جانب كساني باشد كه توان بيشتري براي تاثير بر آينده دارند . اگر ذره اي امكان حضور در پيكاري واقعي براي تغيير اوضاع را پيدا كنند ،آن را ممكن و موثر بيابند قطعا براين تصميم بر لبه تيغ موثر خواهد افتاد . اگر چه مرگ هيچ گاه تلالو درخشان خود را از دست نخواهد داد .
آيا لازم است كسي مصاديق اين ظواهر را يك به يك بشمارد يا ناگفته پيداست ؟
/channel/bzyad
نيروي محركه انقلاب هم عبارت بود از پرچم هاي كاغذي ما بچه مدرسه اي ها كه هر سال بايد در همين تاريخ در استاديوم صف ميكشيديم يا نقشه هايي رنگارنگ را روي زمين با لباس هايمان ميساختيم و متاسفانه هميشه هم مراسم در بهمن ماه و خيلي سرد بود!
جامعه سنتي به شدت احساس خطر كرد از نگاه اين جامعه موضوع همان ماجراي گنديدن نمك بود.
به تعبير ايشان تنها به جهت نيالودن قباي دين به نجاست ، قدرت به شمشير سلطان سپرده شده بود و اين شمشير جز در راه شريعت نبايد به كار گرفته ميشد و در واقع هم ، نه تنها ناصرالدين شاه كه رضا شاه هم روز عاشورا گل بر سر ميگذاشت و ظاهري هم شده وانمود ميكردند كه سلطنت موهبتي است از ان ديگر أركان قدرت يعني مذهب كه تنها به وديعه گذاشته شده است .
شانزده سال بعد در روز واقعه ، پوچي تحليل هاي ديالكتيكي ماركسيست هاي تواب كه تصور ميكردند با اصلاح اقتصاد، تقسيم زمين ، نشد دلارهاي نفتي بادكرده همه چيز را حل خواهند كرد- و اين را به طبقه حاكمه اي كه به ندرت كتاب ميخواند هم قبولانده بودند - بدجوري وارونه از كار درامد. كسي أمده بود كه به درستي دريافته بود اقتصاد (تنها)مال خَر است!
اين تعبير حتي از تصورات ماركسيست هاي اكونوميست ما هم به ادراك ماركس نزديك تر بود . انجا كه ماركس در جمله اي كه هيچ چيز بيش از ان مورد سو تعبير قرار نگرفته است -تنها فوكو بود كه تمام جمله را خواند - ميگويد دين افيون توده هاست و مي افزايد روح يك جهان بي روح ! و اشكار است كه از افيون ، تاثير برانگيزاننده اش را مد نظر دارد و نه تخدير حاصل از ان را . انسان وجامعه هيچ گاه آنقدر سطحي و آنقدر ميكانيكي به ادراك ماركس درنيامده بودند كه اين ماركسيست هاي سطحي ما در نظر مي اوردند .هيچ گاه ماركس تصورات تاريخي توده ها و تاثير آن بر تاريخ را ناديده نگرفته بود .احاله فرهنگ به روبنا كه تابعي از زير بناست حاصل ترشحات فكري كساني است كه ماركسيسم را مدتي كوتاه از روي كتاب ژرژ پوليتزر خوانده اند و با اتكاي به آن جهان را هم تبيين ميكردند !
تصورات انقلابي خام در سالهاي بعد به تدريج تمام امكانات وفرصت هاي كشور حتي اقدامات مثبت رژيم را هم به بيراهه كشاند و بي نتيجه با حتي مخرب كرد .
دلارهاي نفتي سال هاي بعد كه ميتوانستند با سياستي درست دخيره يا به صرف زير ساخت ها برسند خود چون بنزيني هلندي روي اتش ريخته شدند .از ان پس هر تلاشي نتيجه عكس ميداد .اولين ملكه ، همسر پادشاه ، در تاريخ ايران ، به چشم هم نيامد ، يعني كسي اهميت نداد كه اين اولين ملكه تاريخ كشور ماست پيش از ان حرمسرا بود حداكثر والده سلطاني با قدرتي نهان . زنان رضا شاه هم اگرچه گاه ماموريت سياسي ميرفتند ( مثل ملاقات با هيتلر ) اما هيچ كدام ملكه به معناي تنها همسر پادشاه نبودند . خَيل متخصصين فارغ التحصيل خارج از كشور كه به خدمت دولت در امدند قدر لازم را پيدا نكردند ،كسي متوجه نبود كه سي سال بعد بايد با چراغ دنبال يكي از انها بگرديم . سياست نابخردانه "جاويد شاه " اهميت تبليغات ميهن پرستانه را كه آن زمان هم انجام ميشد از نظرها دور كرد .اين تبليغات در سالهاي بعد از انقلاب تعطيل و حتي تقبيح شدند . بايد يك جنگ خونين ميهني در ميگرفت و جانفشاني هاي ميهن پرستانه جوانان را ميديديد و در سالهاي بعد موج مهاجرت متولدين بعد از انقلاب را به بهانه مشكلات در نظر مي آورديد تا شايد اهميت تبليغات و شعائر ميهن پرستانه اي را كه قبلا صورت ميگرفت باور مبكرديد . تبليغات ميهن پرستانه اي كه در اين دهه هاي اخير داشت از شكل ميهن پرستانه به پهلوي پرستانه تبديل ميشد .اما در هر حال هيچ گاه چون بعد از انقلاب تقبيح نشده بود . جانفشاتي هاي جواناني كه "جمع "را بر "خود " ترجيح ميدادند در دوران جنگ و انقلاب تحت تاثير احساسات ميهن پرستانه قديمي بود نه تصورات نوظهور انقلابي . هنر هاي تجسمي و تاتر آنقدر با زيربناي فرهنگي فاصله داشت كه تنها واكنش مي آفرىد . مرگ يا خانه نشيني سياستمداران كهن سال سنتي اخرين طناب هاي ارتباط مردم با حكومت را بريد و به تكنوكرات هايي سپرد كه اطلاعاتشان در مورد سنت ها ورفتارهاي ايالتي كه در امريكا تخصيل كرده بودند به مراتب بيشتر از كشور و شهر زادگاهشان بود . ونهايتا شاه اخرين خطاي مطلقا غير قابل بخشش خود را مرتكب شد و با سوداي بازگشت همانطور كه در سال ٣٢ رخ داده بود كشور را نه به سياست مدار يا حزب استخوانداري كه ممكن بود شاه را براي هميشه به سلطنت محكوم كند و نه حكومت ،تنها به يك فرد ،يك قاصد مصالحه و فردي كه از حزب خود هم اخراج شده بود سپرد ! كسي كه پيشتر به قمار معروف بود .
انقلاب سفيدي كه شاه با ملت و كشور خود كرد باز هم هرساله نياز مند ياداوري و تنبه است اين بار نه در استاديوم وورزشگاه كه در سكوت و تعمق و البته بدون پرچم كاغذي و بدون رژه آن هم در سرد ترين هواي زمستان !
/channel/bzyad
انقلاب سفيد
(ششم بهمن )
فردا ششم بهمن مصادف با واقعه اي است كه ٦٢ سال پيش در كشور ما رخ داد و حكومت نام ان را انقلاب سفيد يا انقلاب شاه و ملت گذاشته بود .اگر چه افرادي به سن و سال من تقريبا تمام ششم بهمن هاي دهه دوم عمرشان را در ازدحام و سرماي استاديوم ها ي ورزشي شهر ها ي مختلف به بزرگداشت اجباري اين رويداد گذرانده اند اما چند ده سال است كه ديگر هيچ يادي از اين واقعه نميشود . فراموش شده يا همواره با جملاتي كليشه اي تقبيح ميگردد .فرزندان و دوستان و شاگردان جوان من هيچ اطلاعي از اين رويداد ندارند .خود اين نسيان نشان ميدهد كه تا چه حد زرق وبرق ها وتبلبغات پرسروصدا از نگاه تاريخ ممكن است فرّار و زودگذر باشند . از انجا كه تجربيات تاريخ معاصر اهميت زيادي در درك وقايع پيش رو دارند و ممكن است عدم ارزيابي درست اين واقعه و سكوتي كه ان را احاطه كرده است نوعي اعتبار ، ارزشي كه لايق ان نيست برايش فراهم كنند امسال هم تصميم گرفتم چند جمله اي پيرامون اين واقعه قلمي كنم .
انچه كه به انقلاب سفيد معروف شده بود در واقع تلاشي ديرهنگام و بسيار ناپخته در رساندن كشور به كاروان مدرنيسم بود . شايد برنامه ريزاني كه نام انقلاب را بر اين واقعه گذاشتند خود متوجه تغييرات عظيمي كه اين رويداد در كشور ميگذاشت نبودند .
دكتر محمد مصدق پيشواي نهضت ملي ايران كه ده سال پيش از انقلاب سفيد حكومتش با كودتاي شاه و نيروهاي سنتي ساقط شده بود خود يكي از ملاكين بزرگ كشور بود عليرغم شعارهاي تند حزب توده و بخصوص بعدها مايوييست ها ، جبهه ملي و مصدق گويا به خطرات تقسيم اراضي در شرايط عدم وجود زيرساخت هاي مناسب در كشور ، اگاهي داشتند كه شعار "زمين از ان كسي است كه ان را ميكارد " را مطرح نكردند .
در جريان انقلاب سفيد هنوز دكتر مصدق در قيد حيات و در املاك خودش در حصر خانگي بود . با همان قوانين ان زمان هم املاك دكتر مصدق با رعايت تمام قوانين مالياتي و انچه كه به رفاه روستا مربوط ميشد عايدات چنداني نداشت و رعايا در رفاه نسبي و تحت توجه وًمراقبت دكتر مصدق بودند . بنابراين حداقل در همان مرحله اول از شمول تقسيم اراضي معاف شد .نظر دكتر مصدق تقويت اقتصاد روستا و اجراي قوانيني بود كه به عدم تجزيه زمين و بهبود اقتصاد كشور مي انجاميد تا تمركز سرمايه به حدي برسد كه اقتصاد سرمايه داري به تدريج جايگزين اقتصاد فيودالي شود تا تقسيم زمين ، كشاورزي را نابود نكند و توده جمعيت روستايي به يكباره راهي شهر ها نشوند .
اما به هرحال ضرورت گسترش اقتصاد سرمايه داري و برخي اصول شهر وندي و مدرنيته خود را روزبروز بيشتر و بيشتر نشان ميداد . از سوي دبگر در نزديكي جغرافيايي به اتحاد شوروي ،در فضاي جنگ سرد ، تداوم يك اقتصاد فيودالي زمينه اي براي استبداد خشن اسيايي بود و در هر حال زمينه ساز تبليغات كمونيست ها ميشد . خاطره سازمان افسري حزب توده و قدرتي كه در زمان مصدق پيدا كرده بود در اين زمينه اهميت زيادي داشت . اگر چه در سال ٣٢ به دنبال مرگ استالين و روي كار آمدن تجديد نظر طلبان شوروي قادر يا مايل به حمايت از حزب توده و ماجراجويي هاي بعدي يحتمل به قدرت رسيدن اين حزب نبود اما شوروي همان شوروي بود و هر لحظه امكان چرخش سياسي به سمت انقلاب سوسياليستي و حمايت شوروي از حزب توده وجود داشت . بخصوص كه اهسته اهسته دوباره استالينيست ها در قدرت شوروي اوج ميگرفتند و بايد به ترتيبي بهانه هاي يك انقلاب چپي از بين ميرفت . از سوي ديگر ارتباطات بين المللي و گسترش مبادلات تجاري مستلزم مناسبات سرمايه دارانه در كشور بود به همين جهت با روي كار امدن دموكرات ها در امريكا ،جان اف كندي شاه را براي انجام اصلاحات زير فشار گذاشت .در ابتدا ظرايف و مشكلات اين كار از نظرها دور نبود جبهه ملي دوم لزوم همكاري براي پيشرفت كشور را دريافت و ملاقات هايي با شاه انجام داد حتي شخصيت خوشنامي چون خليل ملكي به ملاقات شاه رفت .دولت دكتر اميني با محوريت ارسنجاني كه به اصطلاح كار كشته تقسيم اراضي بود با هدف تقسيم اراضي روي كار امد. اما وقتي ارسنجاني ارزيابي ها و مشاورات خود را حتي با كالخوز هاي شوروي و با احزاب كمونيست اروپايي شروع كرد (يوروكمونيست ) نيروهاي سنتي و در راس انها دربار احساس كردند با وقايعي كه قرار است با اين اصلاحات رخ دهد جايي براي اليت اشرافي و سلطنتي باقي نخواهد ماند و بالاجبار در يك جامعه عرفي ليبرال جايي براي سلطنت با تمام ابزار و الاتش نخواهد ماند و حدكثر بادشاهي شبيه انگلستان تشريفاتي خواهيم داشت .
يادداشت روز دوشنبه شرق
بازهم تعرفه
هفته گذشته رييس سازمان نظام پزشكي اظهارات مهمي كرد كه در ميان اخبار داغي كه هرروز ميرسد گم شد
رييس سازمان به عنوان مهم ترين فردي كه همزمان منافع مردم ،پزشكان و دولت را نمايندگي ميكند نسبت به روند تعيين و تغيير تعرفه هاي پزشكي و تاثير آن بر سيستم سلامت كشور كه همين الان هم دچار بحران ميباشد اعلام خطر كرد .
متاسفانه سازمان نظام پزشكي تنها وًتنها به توصيه وًاعلام خطر تقليل داده شده است و از تمامي اختيارات قانوني خود در تعيين تعرفه و ساير مسايل بازداشته شده است و اين تقليل هنوز كه هنوز است اثرات مخربش بر سيستم سلامت ناشناخته مانده . دولت و توده هاي مخالفش از انواع وواقشار مختلف تنها در يك نكته به توافق ميرسند كه سلامت و كيفيت آن تنها و تنها به اراده نيك يا بد پزشكان مربوط ميشود و نه امكانات مالي و پرسنلي اي كه در اختيارشان قرار ميگيرد و نه مديريت مدرني كه بايد با جهان در ارتباط تنگاتنگ باشد .
رييس سازمان تاكيد كرد تعرفه هاي پزشكي حداكثر بيست درصد آن به دستمزد پزشكان مربوط ميشود هشتاد درصد مربوط به تشكيلات وًتجهيزات لازم براي سلامت است .بعلاوه ميزان تعرفه است كه تعيين ميكند چه ميزان منابع مالي در اختيار بيمارستان هاي دانشگاهي قرار گيرد ؟ تنگدستي بيمارستان هاي دانشگاهي كه تنها پناه محروم ترين اقشار مردم هستند بيش از هر چيز به دليل نازل بودن تعرفه هاييست كه دولت تعيين ميكند و عرصه عمومي و روشنفكرانش به آن اعتراض نميكنند . راهروهاي تنگ و شلوغي كه بسياري از مردم بدترين ساعات زندگيشان را ميگذرانند و پزشكان جوان به عنوان خاطراتي تلخ از اين كشور در كوله بار خود به هجرت ميبرند .
باور كردني نيست .عرصه عمومي اي كه در مورد هر چيز بزرگ و كوچك از سگ هاي ولگرد تا محيط زيست و ….حساس است و واكنش نشان ميدهد در موعد تعيين تعرفه ها سكوت ميكند ووخواهان افزايش اعتبارات و منابع لازم براي سلامت خود و مردم نميشود . هر بار آخرين پرداخت خود براي يك جراحي نه چندان ضروري مي افتند و توجه نميكنند كه برخي از اين پرداخت هاي هنگفت هم به دليل انكار اقتصاد در سيستم سلامت و درفضايي انكار شده رخ ميدهند .
پزشكان به عنوان تنها كروهي كه به عينه تاثير تعرفه ها را بر سيستم سلامت كشور ، بر كيفيت درمان بيماران و بر شرايط كاري خود احساس ميكنند وظيفه خود ميبينند كه اين بديهي را با همه به اشتراك گذاشته باعث اصلاح امور گردند اما بلافاصله دو گروه متخاصمي كه در اين نقطه به اشتراك رسيده اند ايشان را متهم به تضاد منافع كرده بزرگترين دشنام يعني منفعت طلبي واظهار نظر براي حفظ منافع را به ايشان نسبت ميدهند . راستش امسال نگارنده تصميم داشت درموود تعرفه چيزي ننويسد اما اظهارات رييس نظام پزشكي نبايد در هياهو مغفول ميماند .گرچه اين بازتاب هم به جايي نخواهد رسيد
/channel/bzyad
مذاكرات و روياهاى خوابگردان
هيچ كس نميداند مذاكرات ميان ايران و امريكا به نتيجه خواهد رسيد يا نه و تاچه حد ؟ اما مگر ما همه تحليل گريم ؟ تاريخ و رخداد هاي سياسي چون طبيعت تنها راوي و تحليل گر نيازمندند يا چون پيكاري سهمگين فعال و پويش گر هم ميخواهند ؟
از عجايب روزگار يكي هم اينكه آنان كه افكار فناتيك ( از هر دو سوي طيف ) دارند و راه برضدمنافع ملي ميپيمايند فعال و پويشگرند اما نخبگان و مردماني كه پوست و گوشت آنان در بازي است تنها مشاهده گر وتحليل گر و شاهد ! حتي همين حالا هم اين فعالان با اختلافات عميقي كه ظاهرا با هم دارند در برابر مذاكراتي كه بارقه اميد در اذهان مردم به وجود آورده درعمل دست اتحاد به هم داده اند . حرف اين يادداشت اين است كه تيره هاي گوناگون اين فعالان هم تنها خوابگرداني هستند با روياهايي در سر كه تنها دست آوردشان خاك درچشم منافع مردم خواهد بود .
تغييرات ناگهاني ووانقلابي آنطور كه در بهمن ٥٧ رخ داد احتمال وقوع ندارد. به شرط وقوع هم تاثيراتي بسيار مخرب تر از بهمن ٥٧ خواهد داشت . عجيب آنكه آنان كه بيش از همه وقايع ٥٧ را تقبيح ميكنند و پنجاه و هفتي را تبديل به ناسزايي بدتر از ناسزاي ناموسي كرده اند ، خود شيفته تغييراتي به همين شيوه هستند خود مهم ترين رهروان ٥٧ و خطرناك ترين نوع "پنجاه وهفتي "ميباشند عدم وجود زمينه هاي آن رخداد نادر و دلايل خطرناك تر بودن اين رخداد در زمان حاضر را نه ميبينند و نه قادرند به آن بينديشند .اينها خوابگرداني هستند رويا زده كه با رويايي كه ميفروشند انفعال تبليغ ميكنند و از اين رو نقشي فعال در سپهر سياسي كشور بازي ميكنند ! نميبينند كه در وحشت از مرگ در حال خودكشيند ! چگونه ميتوان از خرابي كشور نالان بود اما عواقب فاجعه آمير تخريب زير ساخت هاي كشور به واسطه جنگ را با اين همه نمونه هاي زنده نديد و در جهت بهبود اوضاع خواستار تخريب كامل تر آن شد ؟ آيا باور به اينكه "خرابي چو از حد بگذرد آباد ميگردد" يك باور خرافي نيست ؟ كدام نابودي به خودي خود موجب زندگاني شد ؟ آنچه در روياي ايشان است نه به خواست اين و آن كه به دليل عينيات ملموس تنها يك روياست رويايي كه در صورت بروز هم بزرگترين كابوس تاريخ كشور خواهد شد .
خوابگرد هاي ديگر كساني هستند كه دهها سال با استفاده از تمامي امكانات سياسي و نظامي خود قادر نشدند ايده آل هاي ذهني خود را در كشور محقق سازند و حالا خود را در حال حذف كامل از تاريخ ميبينند مذاكره ووضعيت متعارف بر مبناي عقل را آخرين ميخ تابوت اين روند مييابند در نتيجه به شدت "پايداري" ميكنند و از هيچ اقدامي فروگذار نميكنند . كسي كه بر لبه پرتگاه سقوط قرار گرفته از هيچ اقدامي براي به تاخير انداختن آن كوتاهي نميكند سير وقايع نشان خواهد داد اين خوابگردان تاچه حد به روياي خود ( بخوان كابوس ديگران ) پايبندند و تاچه حد در مواجهه با واقعيات تغيير پيدا ميكنند اما آنجه كه اكنون در اين رويا ميبينند جايي در واقعيت ندارند . در ابتدا گفتم عجيب آنكه اين خوابگردان هم از تمام ابزار هاي سياسي كارآمد استفاده ميكنند .مجلس ، تظاهرات خياباني ،بست نشيني و هر كار مخفي و اشكار ديگر
در كنار اين فعالان، توده مردمي هستند كه سالهاست به انفعال عادت كرده يا عادت داده شده اند .از فعاليت اجتماعي و سياسي خاطرات و تحربيات تلخي دارند كه تا اعماق وجود و سيستم ليمبيك مغزشان نفوذ كرده است . نقش خود و فعاليت سياسي منسجم را به واسطه اين تجربيات به هيچ مي انگارند و جبر را كه در برابر اختيار واقعا غالب تر است تنها عامل تعيين كننده ميپندارند . از دنياي واقعي بريده سلحشوران دنياي مجازي شده اند . دنياي مجازي كه عرصه تركتازي و شهسواري كساني است كه سواي آن در تارعنكبوت روزمرگي گرفتار آمده اند همچون مسدد رقابتي از هر فعاليت مدني جلوگيري ميكند . ميليونها مردمي كه بجاي كوچكترين تلاش براي ابراز خواسته هايشان تنها و تنها به رويا و آرزو پناه آورده اند و در اعماق وجودشان باور به رويا بودن آن رويا هم ريشه دارد و هيچ تلاش مدني و اجتماعي براي ابراز وجود نميكنند . همه هر لحظه در حال تحليل و پيشگويي وقايع هستند "راستي چه خواهد شد" هيچ كس نميپرسد براي آنكه بر آنچه خواهد شد تاثير بگذاريم چه فعاليتي ميبايد داشته باشيم !! سازمان هاي اجتماعي و سياسي هم تنها عرصه موجود را عرصه دولت و اقتدار دولتي ميبينند و تنها و تنها به روزي مي انديشند كه آن سكان را در دست بگيرند .حتي به مخيله آنها هم خطور نميكند كه اتفاقا وظيفه آن ها شكل دادن به اقتدار مردمي در برابر اقتدار دولتي است .در معدود بيانيه هاي نهاد هاي اجتماعي هم تنها و تنها زاويه ديد حكومتي است و تنها مخاطب هم حكومتگرانند و نه توده مردمي كه بايد در برابر هر سياست دولتي نوعي برخورد متفاوت و درخواست هاي مشخص داشته باشند تا بر حكومت تاثير گذار باشد .
يادداشت روز دوشنبه شرق
روز معلم
روز دفاع از علم
روز معلم را بيش از هر كس به معلماني بايد تبريك گفت كه نه تنها به شاگردان خود علم و دانش آموختند بلكه دفاع از دانش و حساسيت به مرزهاي دانش ، آنجا كه علم با شبه علم مخدوش ميگردد را در عمل آموزش داده اند . خود به پيكار با شبه علم برخاستند رگه هاي ناپيداي شبه علم را كه در دانش تنيده شده است يك به يك شناختند رسوا كردند و از كار انداختند .
باور به دانش مقدم بر دانش آموزي است . مهم آن است كه ببينيم پيش از آموزش ، دانشكده و دانشگاه باور به دانش و اعتماد به يافته هاي آن را با تمام وجود در خود پديد آورده يا خير ؟
لاادري گري ، ملاحظه كاري و اين تصور كه “حالا شايد يك چيزي هم بود ! “حتي از خود شبه علم هم خطرناك تر است . راه نفوذ و تداوم شبه علم همين نوع تفكرات ظاهرا ليبرالي لاادري گرايانه است . تحت پوشش چنين تفكراتي است كه شبه علم و ضد علم اهسته اهسته زير پوستي به حيات خود ادامه ميدهد تا در فرصت مناسب گسترش يافته دانش مدرن را تحت سيطره خود گرفته باعث تحقير دانش گردد
مسيله ديگر گستره دانش است. امروزه هيچ چيز فارغ از بنيادها و اصول علمي نيست . محدود كردن دانش به دانستن اين يا ان فرمول اين يا آن دستگاه پيشرفته نشانه غلبه تكنولوژي بر دانش است تكنولوژي اي كه فارغ از دانش بايد بر آن لوياتان مدرن نام نهاد . غولي كه بر همه چيز سيطره پيدا ميكند . ارتباطات انساني ، اخلاقيات ، نحوه تعامل با مدرنيته ووتكنولوژي همه و همه حيطه هاي گوناگون دانش هستند .كه بدون باور عميق به مباني دانش هيچكدام از اينها به نتيجه مطلوب نخواهند رسيد . بنابراين دانشكده ها و دانشگاه هايي كه به وسعت در هر شهر وروستا پراكنده ابتدا بايد ايمان و اعتماد را به دانش بياموزند و بعد ان دانش خاص را ! ايمان به راستي دانش آسان نيست بخصوص آن زمان كه شايبه هاي بسيار به انحا مختلف روح و جان را ميفريبند و ميفرسايند . در اين ميان معلماني كه دفاع از دانش در سخت ترين شرايط را وجهه همت خود ميسازند و بدون كوچكتربن شايبه و ترديد دانش را از هر الودگي پيرايش ميكنند هم اين معبد را نگهباني ميكنند و هم دفاع از دانش را اموزش ميدهند هم افكار عمومي را به راستي انچه دانش ميگويد هر چه بيشتر متقاعد ميكنند .
در سال هاي گذشته هجوم شبه علم با اسامي مختلف برعليه دانش طب رشد بيمانندي داشت رشدي كه بطور مستقيم توسط دولت تبليغ و تقويت ميشد .در اين شرايط دشوار نقش استاداني كه با قلم يا زبان و بيانيه از مقابله با شبه علم به اسامي طب ايراني طب سنتي و امثال آن كوتاه نيامدند و در برابر اخراج علم از دانشگاه ساكت ننشستند فراموش نشدني است .
روز معلم بر دانشوران جوان اما بزرگي كه در آينده سپر دفاع از دانش را پايين نخواهند اورد مبارك باشد .
ثبت است بر جريده عالم دوام ما !
/channel/bzyad
در مرگ یوسا
یوسا نویسندهی متفاوتی برای خوانندهها و نویسندههای ایرانی بود، متفاوت با همهی نویسندههای آمریکای لاتین و آمریکا و اروپا. درگیریاش با سیاست و نگاه عمیقش به تاریخ مردم آمریکای لاتین و نقش دیکتاتورها و آنچه آنها را تا به آن جا و جایگاه میکشاند، بخش مهمی از آن چیزی بود که رمانها و نگاه او را به ما نزدیک میکرد و میتوانستیم خودمان و کشورمان را در پرتو کارهاش میدیدیم. از "گفتوگو در کاتدرال" گرفته تا "جنگ آخرالزمان" و "سور بز" و اغلب کارهاش، ما تصویر خودمان را در آینهی روابط پر از خشونت و نقش مذهب و سنت در شکلگیری روابط قدرت میدیدیم.
اما فقط نزدیکی تاریخی و فرهنگی نیست که کارهای او را برای ما آشنا میکرد، مدرنبودنش هم بود؛ توجه همزمان به وضعیت اجتماع و نقش فرد و بهخصوص درون فرد هم بود. شگردهایی از رماننویسی که اجازه میداد درونیترین و حسیترین احساسات فرد را هم در همانزمان که مهمترین تحولات سیاسی اتفاق میافتد ببینیم و نقش فرد را در هر غائلهی کوچک و بزرگی بدانیم.
انتخاب بزنگاههای مهم سیاسی ـ که تاریخ معاصر کشورهایی مثل پرو و برزیل و دومینیکن را رقم میزدند ـ و نقش چهرههایی از طبقات و قشرهای مختلف اجتماع در آن بزنگاه، تصویری سراسری و کامل میداد از آنچه در آن بزنگاهها گذشته بود، چه کشتن تروخیلو بود و تغییر قدرت در دومینیکن، چه در پرو، چه رویارویی مذهب و آریستوکراسی بود در برزیل.
دیکتاتوری و جنگ قدرت، گرچه موضوع اغلب رمانهاش بود، اما نقطهی عزیمتش فرهنگ بود و آنچه بسترسازِ جنگ قدرت و شکلگیری و تغییر قدرت در این کشورها میشد. فرهنگِ برآمده از تاریخی پرخشونت همان چیزی بود که، باوجود تمام تغییرات سیاسی، دیکتاتوری را با دیکتاتوری دیگر عوض میکرد، یا دستکم اجازهی برقراری دموکراسی را نمیداد.
رمانهای یوسا همزمان تجسم تاریخ بود و سیاست، اهمیت فرد بود و جامعه، نمایش درون بود و بیرون. او جزو نویسندهگان استثنایی بود که توانست همزمان تصویری همهجانبه و شاید بینقص از جوامع آمریکای لاتین بدهد و درعینحال درونیترین احساسهای بشر گرفتار در اجتماعِ دیکتاتورپرور را نشان بدهد. نشان بدهد که چهطور تاریخ خود را در سرنوشت امروز بازسازی میکند و چهطور خشونتهای سیاسی راه به خشونتهای فردی باز میکنند و چهطور کلنجار مداوم نیروهای سیاسی با قدرتْ تابعی از فرهنگ و سنتهای آن کشور میشود. همهی آنچه باعث شد کتابهاش، باوجود سختخوانبودن، در کشور ما هم خوانندهی زیادی داشته باشند و ما بتوانیم خودمان را در آثار او ببینیم و او را نویسندهیی بدانیم از خودمان.
۲۵ فروردین ۱۴۰۴
#ماریو_بارگاس_یوسا
#حسین_سناپور
@sanapourhossein
*سيستم برده داري در كار پزشكي را متوقف كنيد
*براي درمان مردم متخصص #استخدام#كنيد
فوت دکتر نرگس محمدپور رزیدنت سال چهارم
۱۳ فروردین ۱۴۰۴
🔴یکی از پستهای آخر خانم دکتر محمد پور!
🔸اینجا رنج و خستگی معنا ندار. من مدت ها سکوت کرده بودم اما اکنون مینویسم ب یاد تمامی آنانی که دوستان ما بودند و دیگر تاب نیاوردند و جهانشان را عوض کردند. اینجا تا سر حد مرگ کار میکنی شیفتها سی وشش ساعته است که گاهی سه چهارم تایم یا بیشتر از روز را پای میز جراحی هستیم و در اتاق عمل بر بالین مریض مونیتورها را چک میکنیم و یا چشمان نگرانمان در دل دعا میکنیم بیهوشی هر چه سریعتر مريض را اسپاینال کند تا من تیغ جراحی را بردارم ..... خانم دکتر بدو پرولاپس بند ناف...... دکتر بدو دکولمان...... بدو افت قلب طول کشیده.... و ... و ... و و در حین هر دویدن نیمی از وجود تو نیز ترک میخورد گاهی اصلا یادت نمیاید ناهار خورده ای ؟ پوستت ترک برداشته وزیر چشم ها گود رفته است. چون حتی وقت نمیکنی چاییت را که یک ساعت پیش ریخته بودی و روی میز گذاشتی بخوری و همیشه تو متهم ردیف اول هستی ... در کوچکترین عارضه همه انگشتها تو را نشانه میگیرد و همیشه همراهی خشمگین در کمین است که دق دلیش از زندگی را سر ما مرفهین بی درد جامعه خالی کند و اخر سر هم حقوقی که سر ماه میگیری ب زور کفاف اجاره خانه و خورد و خوراکت را میرساند. ماهمه با عشق و چهره های جوان بشاش آمده بودیم آمده بودیم نجات دهنده باشیم دستان خدا شویم بر زمین...... اما اکنون خود دنبال راه نجاتی از این طوفان سهمگین هستیم که جوانی و جان ما را بلعیده است...... ما بی پناهیم و خسته
منبع: کانال خبری پرستاران ایران
/channel/bzyad
دكتر جمشيد لطفي
شب از نيمه گذشته بود .همه در هواپيما خواب بودند. خوابي دشوار تنگ و ترش ! ما با گروهي از متخصصين مغز و اعصاب از يك كنگره اروپايي بر ميگشتيم بسياري از ما در يكي دو رديف جلو و دو سه نفر ته هواپيما . برخي از ما كه خوابشان نميبرد ناگاه متوجه خانمي در همان نزديكي شديم كه سرش روي سينه افتاد بيهوش شد . اندكي بعد دست هايش با يك انقباض هماهنك بالا آمد .از ميان ما متخصصين يكي فرياد زد "ديازپام بيارين تشنج كرد "ديگري گفت "انتوبه انتوبه "، ديگري داد زد "بخوابونينش بخوابونبن" ديگري گفت "ماساژ ماساژ بدين" مهماندار درمانده ما را نگاه ميكرد .ديازپام كجا بوده كي رگ بگيره ؟ كجا بخوابونيم ؟
در هول وولا بوديم كه ديدم استاد كه ته هواپيما نشسته بود تازه از جايش بلند شده و با اشاره ميپرسد " چي شده ؟"
وقتي توضيح داديم ، مكث نكرد گفت :
"ببينين تو كيفش انسولين داره ؟"
كيف را باز كرديم إنسولين با سوزن تزريق در كيف بود .در تاريكي شب إنسولين را اشتباه حساب كرده ريادي تزريق كرده بود
سوم فروردين زادروز دكتر جمشيد لطفي طبيب بزرگ ايراني
و بنيانگذار نورولوژي مدرن در ايران گرامي باد
/channel/bzyad
كوه و موش
در آستانه تحويل سال و چرخش طبيعت هيچ چيز به قدر تغيير اميد و انرژي نمي آفريد اما اعلام زودرس تعرفه هاي خدمات پزشكي حتي پيش از سال نو هيچ تغييري را نويد نميداد. كوه با زايمان زودرس موش زاييد .اما به دلايلي كه موضوع اين يادداشت است اين موضوع ميتواند خود نقطه چرخشي جديد باشد .
عجيب ترين نكته در تعيين تعرفه هاي پزشكي خود "تعيين تعرفه "است . اينكه هر ساله در يك زمان خاص دولت براي كارهاي مختلفي كه توسط پزشكاني انجام ميشود كه تفاوت ويزيت هايشان از شباهت هاي آنها به مراتب بيشتر است يك تعرفه سراسري نه به عنوان حداقل و نه به عنوان حداكثر بلكه به صورت عدد ثابت تعيين ميكند و پزشكان بجاي ديدن اين غرابت با دولت بر همان اساس به معامله ميپردازند خود از هر چيز ديگري عجيب و غريب تر است ! ويزيت يك جا تنها قرار ملاقاتي است براي يك كار مهم تر گاه ملاقاتي است براي تمديد درمان گاه انجام معاينات و شرح حالي است براي ارجاع بيمار و گاه ملاقاتي است براي يك معاينه و شرح حال دقيق كه ممكن است نتيجه اش سلامت فرد يا بيماري اي باشد كه تمام عمر بيمار را محدود خواهد كرد در جريان ويزيت و معاينه است كه ميتوان براي ارجاع به جراح براي اعمال جراحي پرخطر و پر هزينه تصميم گرفت ويزيت ممكن است در يك شهر دور با حداقل امكانات انجام شود يا ممكن است در شهري بزرگ با هزينه هايي سنگين تر .ممكن است توسط كسي با سالها تجربه انجام شود يك كسي كه سالها در اين زمينه تجربه و مطالعه كرده است يا توسط كسي كه تجارب اندكي در اين زمينه دارد يا تجاربش در زمينه هاي ديگريست .چگونه ممكن است يك فرد يك كميته يا يك نهاد به خود اجازه دهد با يك چرخش قلم براي خدمتي كه اساس سلامت كشور وابسته به كيفيات متفاوت آن است يك تعرفه ثابت تعيين كرده آن را ابلاغ كند ؟
تغيير در چرخش سال و طبيعت ميتوانست بجاي تعجيل در ابلاغ تعرفه ها قبل از تحويل سال، به همان سبك و سياق سابق ، تغييري در نحوه نظارت بر كار درمان از كميت به كيفيت باشد به ترتيبي كه جامعه پزشكي دريابد بادي جديد وزيده غرابت موضوع درك شده ، اگرنه در كوتاه مدت اما به هر حال اميدي به تغييرات هست .
همه درك ميكنند كه اصلاح امور توسط وزارت بهداشت كاري به غايت دشوار است . چگونه ميتوان عرصه عمومي اي را كه مبادلات آزاد سلامت در آن جريان داشت و دولت ميتوانست بر آن نظارت كند بعد از چند ده سال يكشبه دوباره پديد آورد ؟عرصه اي كه سالها پيش زير پاي عقايد ظاهرا انقلابي و ساده لوحانه له شد . جامعه مدني پزشكي منهدم شده ، گريخته يا به كاري مشغول است كه كيفيت پايين آن براي خود او هم به مرض عادت ناپيداست . و بجاي حساسيت همزمان روي كيفيت خدماتي كه ارائه ميدهد تنها به نرخ اين خدمات مي انديشد .حساسيتي كه اگر وجود ميداشت كيفيت كار را به قيمت تحمل هزينه هايش ارتقا ميداد . براي ما هم كار دشواري بود اما بجاي يافتن راههايي كه چون ظروف مرتبطه همه چيز -الي سلامت بهتر -را محقق ميكنند مثل افزودن به كميت به قيمت جان و ميل به هر كار ديگري كه تنها درآمد را حفظ ميكند بايد تلاش ميكرديم كيفيت كار خود ،مهم ترين سرمايه وجودي مان ،را حفظ كنيم و اگر اينكار مستلزم اقدامي گروهي براي افزايش تعرفه ها بود چه باك ! حتي اگر توان چنين اقدامي نبود هم اشراف به موضوع و تلاش براي اندك مداخله جامعه پزشكي در نرخ گذاري ميتوانست اندك اميدواري اي ايجاد كند .همه جهت را درك ميكردند و به تلاش هاي خود اميدوار ميشدند اگر اين امكان هم نبود حداقل اگر جوامع پزشكي اندك تغييرات و اعلام زودرس آن را افتخاري به حساب نمي آوردتد شايد نااميدي از اين همه يكنواختي و روزمرگي عمق كمتري ميداشت .
هيچ كس بهتر از جامعه پزشكي نميفهمد كه تمايل به سمت بازار ازاد و سهيم كردن فروشندگان در تعيين نرخ درمان به هيچ وجه اقدامي در جهت خلاف منافع محرومان نيست اولا آزاد كردن تعرفه ها ضرورتا به معناي افزايش پرداخت در همه شرايط نيست همين الان هم بسياري از پزشكان همين مبالغ اندكي افزايش يافته را مخالف منافع خود ديده حاضر به افزايش تعرفه هايشان نيستند سالها تحقير اجباري ويزيت كيفيت را آنقدر پايين اورده كه بهبود آن از ابتدا آسان نيست ثانيا هيچ كس بيش از نسخه نويسان به آلام مردم نزديك نيست در برابر فقر و ومحروميت از همه اقشار حساس ترند ووتنها كار ويزيت است با يك "ندارم "راه ميفتد . با اين همه بي اعتمادي و با وجود تنگدستي تحميلي به جامعه پزشكي هم هيچگاه پرشكان از حمايت مردم محروم دست بر تداشتند چه برسد به آنكه بي اعتمادي به اعتماد و تنگدستي تبديل به گشاده دستي گردد .سوم ؛ مردم فقير آنقدر ثروتمند نيستند كه بتوانند هزينه هاي سرسام آور مالي و عاطفي اي كه تعرفه هاي پايين به بار مي آورد بپردازند!
يادداشت روز دوشنبه شرق
"اعتياد به وضع موجود "
پيرامون ريشه هاي بحران تعرفه
هر ساله در همين موقع بحثي درمورد تعرفه در ميگيرد پزشكان كه خود به سيستم موجود خو گرفته اند و تصوري خارج از آن ندارند با مبلغي اندك بيش از گذشته توافق ميكنند و زندگي ادامه پيدا ميكند .شايد چاره اي هم جز ان نباشد .اما اين نهايتا بحثي مربوط به معاش پزشكان ميباشد و نه بحثي پيرامون تعرفه به معناي سنگ بناي كيفيت سلامت .
تعرفه هاي پزشكي در فضائي غير واقعي و به شدت متفاوت با واقعيات اقتصادي و انچه در همه جاي جهان جريان دارد به افت هر چه بيشتر كيفيت درمان مي انجامند و نشانه اي هستند از كيفيت پايين درمان به معناي واقعي آن -نه كارهاي غير ضروري - در كشور ما
ميخواهم به ريشه هاي اين سيستم غيرعادي Bizzare بپردازم و ببينم در كجا اين بيراهه از اتوبان جدا شد تا به دشت ها و كوهستان هاي دور دست رسيد ؟ آن هم در حالي كه اساسا وجود اين بيراهه رسما انكار ميشود پزشكان هم در روندي اجتناب ناپذير با تعيين تعرفه هايي دست ساز بر اين انكار مهر تاييد ميزنند .
در همه جاي دنيا نوعي مبادله آزاد در جايي از سيستم سلامت كشور وجود دارد . آنجا مستقل از دولت و هر نهاد ديگري بر اساس نرخ هايي كه بازار تعيين ميكند از ديرباز به كار خود ادامه ميدهد . موضوع اصلي آن است كه اين سيستم را كسي اجازه نداده يا تعيين نكرده است از ابتدا وجود داشته . بخشي از ساختار موجود كشورهاست .مثل ساير نهاد ها . دولت ها و سيستم هاي دولتي در بسياري از كشور ها مبالغ رد و بدل شده بين پزشكان و بيماران را ممكن است عادلانه ندانند يا حتي تلاش كنند اين سيستم هاي سرمايه داري بر اساس بازار را محدود كنند براي اين كار از اهرم هاي بيمه و مقررات دولتي در معامله با انجمن هاي مربوطه استفاده كنند اما هيچ گاه امكان اينكه با قوانين دولتي بتوانند يك نهاد مستقل اجتماعي را منخل كنند ندارند و چارچوب هاي كشور هم اجازه نميدهد چراكه اينها را كسي تاسيس نكرده كه بتواند تعطيل كند .اما شايد در همين كشور ها هم كسي متوجه نباشد كه حضور اين سيستم سرمايه داري بادر نظر كرفتن مكانيسم بازار به هر حال يكي از ملزومات اصلي ايست كه ميتوان با كمك آن تعرفه خدمات پزشكي را تعريف كرد و از درصدي از آن براي تعيين دستمزد و ساير هزينه ها در سيستم دولتي استفاده كرد . نكته ظريف و غالبا مغفول آن است كه در سيستم سرمايه دارانه اي كه همه چيز بر اساس قوانين سرمايه داري تعيين ميگردد اساسا بدون حضور واقعي مكانيسم بازار در جايي ولو بسيار محدود اساسا تعيين نرخ خدمات و به تبع آن حقوق و ساير هزينه هاي درمان غير ممكن است . بطور مثال همين الان دولت اگر تصميم بگيرد با جراحي بيني در بخش خصوصي رقابت كند - كه اميدوارم هيچ گاه چنين تصميمي نگيرد - ميتوانداز نرخ هاي رايج در بين جراحان مختلف براي رسيدن به يك نرخ واقعي دولتي استفاده كند . چنين اطلاعي در مورد سيستم درمان وجود ندارد چون اساسا چنين درماني صورت نميگيرد بنابراين هر تلاشي شكست ميخورد .
در كشور ما هم تا قبل از سال ٥٧ مثل هر جاي دبگري نهاد مستقل و خصوصي طب وجود داشت و دولت هم تلاش ميكرد آن را كنترل كند و هم از نرخ هاي رايج آن در برنامه ريزي خود استفاده كند . تنها انقلابي به عمق بهمن ٥٧ قادر بود تقريبا بطور كامل اين نهاد مستقل را از ريشه بركند و نرخ گذاري را بطور كامل به دست دولت بسپارد آن هم مسئوليني كه هر چه پيش رفت بيش از پيش معتاد به وضع موجود و هر چه ساده انگار تر شدند . تا جايي كه تامين سلامت ارزان براي مردم را در كاهش تعرفه هاي پزشكي ديدند . آنچه از نهاد مستقل سلامت بعد از انقلاب باقي مانده بود هم در سال ٦٥ به واسطه قانون -قانون شرايط اضطراري كه ميتواند ناقض قانون باشد - زير پا له و نابود شد .
راستي چگونه ميتوان اين بيراهه كوهستاني و صعب العبور را باز گشت ؟
/channel/bzyad
يادداشت روز دوشنبه شرق
بيمارستان يا زيبايستان ؟
هفته گذشته خبر دستگيري تعدادي تكنيسين پزشكي در يكي از بيمارستان هاي خصوصي مركز شهر تهران منتشر شد . آنها در غياب پزشك در حال جراحي زيبايي روي عده اي از مردم بودند . اين خبري حيرت انگيز و به غايت تاسف آور بود .اما نكته مهمي كه از نظر دور ماند تغيير كاربري سيستم هاي پزشكي ما از بهداشتي درماني به زيبايي ، آن هم با حقير ترين معيارهاي موجود بود .
بيمارستان آپادانا كه زماني محل طبابت طبيبان داخلي بزرگي نظير مرحوم دكتر بقراطيان بود و پتانسيل بالايي براي خدمات درماني گسترده تر داشت چرا به اين روز افتاد؟ بي ترديد سياست ها و ناكارآمدي هاي سال هاي گذشته بيشترين تاثير در اين تغيير كاربري عظيم و فاجعه بار راداشته است .تغيير كار بري اي كه همين الان در بسياري از كلينيك ها و درمانگاه ها در حال رخ دادن است و چه بسيار بيمارستان ها و درمانگاه هاي خصوصي كه به افلاس و ورسكستگي افتاده خواك موريانه و سوسك شدند يا سهامداران ارزومند فروش سهام به كاربري اي غير پزشكي هستند . طب داخلي سالهاست در بيمارستان هاي خصوصي ورشكسته است حالا معلوم شد اجبار به تعرفه هاي دستوري رشته هاي جراحي را هم تعطيل و اتاق هاي عمل را هم به تدريج و بطور در بست در اختيار كارهاي غير ضروري تر قرار داده است .همه اينها نتيجه ناكارآمدي و انكار اقتصاد در سلامت است . بيمارستان آپادانا كه در گذشته هاي دور پزشكان با تجربه اي در آن تنها به درمان بيماران ميپرداختند ميتوانست الان گسترش قابل توجه پيدا كند ميتواتست با خريد ساختمان هاي مجاور ، فضاي درماني به معناي واقعي را گسترش داده نه تنها براي جراحان حتي براي متخصصين داخلي هم سود آور باشد بلكه طي ترفندهايي سود حاصل از اين كار به سلامت و گسترش سلامت تمايل داده شود .حتي ميتوان دايره خيال را گسترش داد و گفت آپادانا كه مهم ترين مايملك يك گروه خصوصي پزشكي با اختيارات قانوني متعدد بود ميتوانست در نقاط مختلف شهر با به كار گيري جوانان كلينيك هاي عمومي ، پزشكي خانواده و تخصصي و فوق تحصصي راه اندازي كرده سطح سلامت مردم و ميزان اشتغال مفيد پزشكان را افزايش دهد . گروه پزشكي آپادانا ميتوانست در بازار سلامت كشورهاي مجاور وصدور سلامت فعال باشد بازاري كه ابتدا به شدت خريدار و طالب طب ايراني بود اما با سرعت اين رقابت را به استانبول و گروه هاي پزشكي ديگر باختيم . مسئولين سلامت كه امكان كار در اين بازار را درك كردند ووتوان حضور در اين بازارها را هم داشتند از اين توان نه براي جامعه پزشكي اي كه مسيوليت اداره اش را داشتند كه براي خود استفاده كردند .
آيا اين تجارب تلخ ميتواند باعث به رسميت شناخته شدن قوانين اقتصاد در سلامت كشور شود ؟ آيا بازگشت از طريقي كه سيستم سلامت كشور را تهديد به نابودي كامل ميكند امكان پذير خواهد بود ؟ سيستمي كه بيمارستان ها و درمانكاه ها وحتي پزشكان جوان را تبديل به ابزارهاي ارزان قيمتي براي منافع سرسام آور گروه هاي تبليغاتي واقتصادي كرد . گروه هايي كه از آبشخور سلائق مردم نشات گرفته اين آبشخور را به شكل منحلابي در مي إورند . آيا روزي قادر خواهيم بود ارتباط اينگونه مسايل را با اقتصاد دولتي اي كه ساده لوحانه ادعاي عدالت داشت دريابيم ؟ نظراتي كه كوشيد به زعم خود سلامت را ارزان كند اما غول سرمايه داري و مكانيسم بازار كه با تمام هيبتش براي او قابل رويت نبود و انكار شد توانست تاروپود سلامت را در هم بپيچد .
/channel/bzyad
"نقطه سر خط "
اين روزها مجددا تعرفه هاى پزشكى و اينكه چگونه و چه كسي بايد آنها را تعيين كند موضوع روز شده است . بخصوص كه عواقب كنترل دولتي نرخ هاي سلامت به صورت اقبال سرسام آور مردم و جامعه پزشكئ به زيبايي ،عدم پرداخت مبلغ داروهاي فروخته شده به داروخانه ها و…..اين روزها به عينه در مد نظر عموم ميباشد . به همين دليل يادداشتى كه سه سال پيش در واكاوى سوابق اين واقعه نوشته بودم به يادم آمد ووالبته مصداق هايي را اضافه كردم
نظام پزشکی ۶۵
در تابستان سال ١٣۶۵ دولت وقت لایحه ای در مورد اهداف و اختیارات سازمان نظام پزشکی به مجلس ارائه کرد که تلویحا حقوق صنفی جامعه پزشکی را تحت الشعاع وظایف اجتماعی و حقوق بیماران قرار میداد. درمورد تعرفه های پزشکی تنها اختیار میداد که سازمان بر تعرفه های وضع شده نظارت کند و حمایت از حقوق جامعه پزشکی را در چند کلمه در انتهای بند های متعدد در مورد وظایف او در ارتقا شعائر و حقوق بیماران تقلیل میداد . به وضوح وظایف سازمان و جامعه پزشکی بر اختیارات آنها پیشی میگرفت. سازمان نظام پزشکی که تا آن زمان بعنوان سازمان صنفی پزشکان مورد احترام حکومت و جامعه قرار داشت از این لایحه بوی عدم استقلال به مشامش میرسید و به آن معترض بود. در جلسه ای که لایحه مورد بررسی قرار گرفت رهبری املشی نماینده رودسر حتی به وجود کلمه استقلال نظام پزشکی در این لایحه معترض بود اما موحدی ساوجی نماینده ساوه با او به مخالفت برخاست و گفت اگر میخواهید سازمان را وابسته به دولت بکنید با حذف این کلمه به این مقصود نمیرسید. جو غالب ظاهرا به ضرر استقلال سازمان بود اما حذف کلمه استقلال به تصویب نرسید. وزیر بهداشت گفت "ما با استقلال سازمان موافقیم ولی با خود مختاری آن مخالفیم "هیچ توضیحی هم در مورد تفاوت معنای "استقلال"و "خود مختار ی" ارائه نداد. سی و هشت سال است که مشکلات جامعه پزشکی منوط به تعریف این تفاوت شده است.
باید پذیرفت که نگرانی سازمان نظام پزشکی از دولتی شدن این سازمان و تاثیرات منفی آن بر سیستم سلامت کشور پر بیراه نبوده است از سوی دیگر در بحبوحه جنگ ، دولت روش اداره اردوگاهی و کنترل هر چیز در دست خود را مطمئن تر میدانست. بخصوص در امر مهمی مثل سلامت . شاید همان موقع مسئولین دولت ووزارت در خواب هم نمیدیدند که سی سال پس از پایان جنگ هم همچنان همان مقررات جنگی واردوگاهی در سیستم سلامت کشور ساری و جاری باشد
سازمان نظام پزشکی در جامعه ای با مختصات محدود تر و بدون تغییرات سیاسی و اجتماعی قابل توجه پدید آمده و بالیده بود و مثل بقیه اقشار کشور مان تجربه سياسي چنداني نداشت و پتانسيل هاي موجود در هيات حاكمه جديد را نميشناخت . بدون درس گرفتن از امساک تاریخی در عدم صدور مجوز جهاد اما تهديد مداوم به آن ، اعلام اعتصاب کرد. دولت که به جهت جنگ خود را از نظر اخلاقی محق میدانست و بعلاوه این موقعیت را فرصتی مناسب برای پیش بردن برنامه ریزی متمرکز ( که ایده آن زمان مسئولین بود) میدید و میتوانست ژستی انقلابی -بخوان پوپولیستی- در مقابله با " این دکترها" در انظار مردم بگیرد به شدید ترین وجه ممکن که مورد انتظار پزشکان نبود واکنش نشان داد. دکتر حفیظی رييس بسيار محترم سازمان و بسیاری دیگر تبعید شدند. کادر وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکی تغییرات زیادی کرد.و تاثیراتی عمیق به شکل بروز تابوهایی ناگفتنی بر جای گذاشته شد . جامعه پزشکی تا همان زمان هم در بحران های مختلف انقلاب و جنگ مردم را تنها نگذاشته بود اکثریت اعضا با میل و رضای خود طبق یک برنامه تنظیمی بدون دریافت وجهی در جبهه های جنگ حضور پیدا میکردند و مخالفت مهمی با این برنامه وجود نداشت.رئیس تبعیدی سازمان دکتر حفیظی فرزند بزرگش را در راه دفاع از میهن در آب های خلیج فارس از دست داده بود. ممکن بود برخی پزشکان منافع اقتصادی را هم در نظر داشتند اما اساتید بزرگی مثل دکتر حفیظی و بسیاری دیگر تنها و تنها خطرات عدم استقلال جامعه پزشکی برای سیستم سلامت کشور مد نظرشان بود. گویی آنچه در سال های بعد رخ داد را در خشت خام میدیدند. حالا معلوم ميشود دكتر حفيظي روزي را كه پزشكان به دليل تعرفه هاي ناچيز همه بجاي كار درمان به زيبايي رو بياورند و اين تبديل به تجربه شرم آور جراحي بدون حضور پزشك بشود آن روز ديده بود . ديده بود كه نرخ گذاري اجباري و دولتي توسط خريداران كالا و خدمت داروخانه ها را به تعطيل خواهد كشيد وكيت هاي آزمايشگاهي به پايان رسيده مردم همه به دماغ هاي سربالا و پوست هاي كشيده به سوي سالمندي اي خواهند رفت كه هيچ حمايت دولتي در هيچ بيماري اي ندارد .
١٢ بهمن
روز دوازدهم بهمن من در منزل عموي بزرگم در خيابان بهبودي اقامت داشتم .
روزها جلوي دانشگاه خيابان انقلاب و در كتابفروشي ها پلاس بوديم و بقيه وقت ها در صف نفت . درس و دانشگاه مدتها پيش تعطيل شده بود .اصلا همه داشت يادمان ميرفت كه زماني دانشجو يا صاحب شغلي بوديم مثلا دانشجوي سال چهارم پزشكي بودن كاري بسيار بيهوده تر از تغيير دنيا بنظر ميرسيد !
روزهاي قبل از دوازدهم هم تهران داغ و شلوغ بود راديو مسكو يك تحليل خوانده بود زمستان داغ تهران ! آن موقع از اوائل پاييز در تهران برفي مينشست كه تا نزديك عيد ادامه مييافت دود و ذغال هرسال بود امسال بِه دليل كمبود نفت بيشتر هم شده بود . همه كاپشن پوشيده بودند . هنوز جوانها از مد موي بلند و سبيل چنگيزي بيرون نيامده بودند كه مدهاي جديد از راه ميرسيدند . مدها با سرعت برق و گاه در حضوريكديگر خودنمايي ميكردند سبيل هاي چنگيزي آهسته به ريشي متصل تبديل شدند گاه از مسير پروفسوري هم عبور ميكردند و گاه در همان پروفسوري ميماندند . موها همين اواخر بلند شده بود در عين حال قيصري بهروز وثوقي و روشن زاده هم بود اينها تغيير زيادي نكردند اول بار چپي ها كراوات را برداشتند و پيشگامان كلبي مسلكي در لباس و كفش هم چپي ها بودند .با آن كلاه پهلوي پشمي كه ده روز بعد فرخ نگهدار آن را تا روي گوش هايش پايين كشيد و در تلويزيون پشت به مردم نشست . ولي اين هم براي خودش مدي بود . بگذريم ، چند روز قبل كه اعلام شد آيت الله خميني از پاريس به تهران خواهند آمد ولوله عجيبي خيابان هايي كه پايتختشان انقلاب بود را فراگرفت "اگر امام فردا نياد مسلسل ها از قم ميياد "عزم و اراده و خشمي كه در شعار دهندگان با پايي كه هماهنگ بر زمين ميكوبيدند احساس ميشد چيز غريبي بود . طلبه هاي جواني كه پيرامون شعار دهندگان ميپلكيدند و آنها را سازمان ميدادند بر غرابت شعار دهندگان مي افزود . جلوي دانشگاه در روزهاي قبل و بِه موازات ازاد شدن زندانيان سياسي و گسترش كتاب هاي پشت وًرو سفيدي كه گفته ميشد با كاميون جلوي دانشگاه تخليه ميشود جولان گاه بحث هاي طولاني نيروهاي سياسي مخفي اي بود كه مباحثات و مجادلاتشان را از خانه هاي تيمي و سلول هاي اوين به كف خيابان ها اورده بودند .گروه گروه دسته هاي مردم مشغول گفتگو بودند . مردم عادي و هواداران سازمان هاي سياسي گوناگون گفتگو هايي بي سرانجام كه هيچ گاه به يك توافق حد اقلي منتهي نميشد هرچه ميگذشت تصميم گيري در مورد اتهاماتي كه به يكديگر ميزدند دشوار و دشوار تر ميشد از اپورتونيست گرفته تا رويزيونيست و جاسوس امپرياليسم و نوكر شوروي نماينده بورژوازي خورده بورژوازي مفلوك و……در ميماندي كه چگونه ميتوان اين همه اصطلاح را ياد گرفت و چگونه ميتوان بين اينها قضاوت كرد . چگونه بوده است كه اين همه دشمنان در مخالفت با شاه يكدست شده بودند ؟!
حالا گروه هاي متفاوتي پيدا شده بودند با چهره اي متفاوت مصمم و بدون هيچ گونه ترديد . با شعار هايي متفاوت و اعتماد بِه نفسي نوظهور نه تنها با عجله خواهان سرنگوني حكومت بودند بلكه گاه گروه هاي پراكنده ديگر را هم از تيررس خود دور نميديدند و بي نصيب نميگذاشتند .حكومت خود را بر خيابان زودتر از منصب سياسي مستقر كرده بودند . با اين ترتيب باور ميكردي كه حتما مسلسل هايي از قم بيرون خواهد آمد و امام هم حتما خواهد آمد .
روز موعود ورود ، من از پياده روي خيابان أزادي كه ان موقع نامش آيزنهاور بود به طرف چهار راه نواب كه منزل پسر عموي ديگرم بود رفتم از انجا با هم راه افتاديم تا بلكه امام خميني را كه قرار بود از مسير خيابان ايزنهاور عبور كند ببينيم . كنار خيابان از بهبودي تا نواب چهار پنج رديف مردم زن و مرد ايستاده بودند معلوم بود تمام خيابان هاي مسير همين طور هستند گروهي با پلاكارد بزرگ سازمان چريك هاي فدايي خلق در مسير ايستاده بودند در همان دور بر ادم هاي جا افتاده تري هم به چشم ميخوردند كه گويا هواداران حزب توده بودند ولي يادم نيست پلاكاردي هم داشتند يا نه آنها گويا براي ديدن نيامده بودند آمده بودند بلكه از داخل اتوموبيل براي لحظاتي ديده شوند .فدائيان خلق نسبت به معدل جمعيت جوان تر و علي رغم كلبي مسلكي ارادي خوش سيما تر و خوش لباس تر بودند . توده اي ها اندكي جا افتاده تر بودند .در مسير نگاهي به خانه علي اصغر حاج سيد جوادي انداختم كه روبروي منزل پسر عموي من بود اتفاقا آن روز رفت ووآمدي به آن نميشد از ماه ها قبل منزل او محل رفت و آمد هاي بسياري بود ما كه كسي را نميشناختيم فكر ميكرديم اين همسايه ما از رهبران انقلاب است آخر اولين نامه به شاه را او نوشته بود هر گز گمان نميكرديم چند سال بعد او هم فراري شود .
دو ١٩ بهمن و مرگ قطعي فدا
نوزدهم بهمن همزمان سالروز دو واقعه بزرگ در تاريخ معاصر ايران است دو واقعه اي كه به هم شباهت هاي فراوان دارند و تاثيري بي مانند بر روح و جان ايرانيان گذاشتند تأثيري كه هنوز ادامه دارد و چشم اندازي از بي اثري آن هم وجود ندارد
در نوزدهم بهمن ١٣٤٩ گروهي از جوانان تحصيلكرده ايراني در حالي كه درحال تداركات شروع قيام مسلحانه از جنگل هاي گيلان بودند قبل از آنكه اقدام به شروع قيام خود بكنند با نيروهاي حكومت درگير شدند بسياري كشته شدند جز چند نفر كه هنوز هم در قيد حيات هستند كسي زنده نماند
تيوري مايويستي محاصره شهرها از طريق روستاها و پيروزي خيره كننده فيدل كاسترو و چه گوارا و ارتباط نزديك با رزمندگان فلسطيني بي ترديد در اين ماجراجويي بي تاثير نبود اما تنها راه نديدن بديهيات تفاوت ايران با كوبا و چين ورفلسطين ووانجام چنين اقدامي اين بود كه عقل سليم را كنار بگذاريد و ذهن خود را اكنده كنيد از سطحي ترين برداشت هاي مكانيكي از ماركسيسم و اطلاعي هم از مجادلات بين ماركسيست ها و آنارشيست ها در يكصد سال اخير نداشته باشيد و البته در جامعه اي زندگي كنيد كه هيچ گونه اطلاعي از تاريخ مجادلات فكري انقلابيون وجود نداشته باشد و به مدد اعليحضرتين رضا ومحمد رضا جامعه در بي خبري مطلق نگه داشته شده باشد
واقعه دوم مربوط ميشود به ١٩ بهمن ١٣٦٠ و مرگ موسي خياباني و گروهي از رهبران سازمان مجاهدين در كمين ج ا كه منازعات خونين اين گروه با حكومت مستقر را بطور عمده پايان بخشيد
يازده سال فاصله بين اين دورويداد را به تعبيري ميتوان دوران "فدا " ناميد دوراني كه وجه مشخصه آن ترجيح منافع جمع برفرد و فراتر از آن فداشدن فرد در پيشگاه منافع جمع است كه آن زمان "خلق " ناميده ميشد . بنابراين مهم ترين نقطه چرخش از منافع جمع يا "خلق " به منافع فرد يا " خود " ، آن هم به عميق ترين شكل ممكن همين تجربيات پوست و گوشتي اين يازده سال ميباشد .
فداييان سياهكل بسياريشان داراي تحصيلات عالي و از خانواده هايي مرفه و متوسط بودند . امكان كار وزندگي مرفه در سالهاي طولاني اي كه پيش رو داشتند غير قابل انكار است با اين همه مرارت هايي كه كشيدند خارج از حد تصور و تنها براي به اصطلاح خودشان " خلق " متحمل شدند .در يك مانور براي امادگي نظامي حميد اشرف جنگلي ها را در كلاردشت رها ميكند و براي دو هفته بعد با آنها در ارتفاعات اشكورات ييلاف رودسر قرار ميگذارد مرارتي كه ايشان در اين مسير تحمل ميكنند و شرح ان را خود حميد اشرف به تفصيل نوشته غير قابل تصور است خود او باور نميكرده اما همه آنها با اندكي تاخير سر قرار حاضر ميشوند .اگر چه حس غرور و جاه طلبي قطعا جاي ويژه اي در تصورات اينها داشته اما نميتوان كليت قضيه را فداي ديگري شدن نديد احساسي كه از همان سالها در ميان مردم و جوانان رشد كرد و تاثير عميقي بر انقلاب ٥٧ و جريانات سالهاي بعد از آن گذاشت
مجاهدين اما روشي بسيار ناپخته تر و خشونت اميز تر در پيش گرفتند رهبري سازمان كه به طرز بي احتياطاته اي بعد از انقلاب شروع به عضو گيري توده اي كرد و با وجود تم مذهبي محبوبيت بسياري در ميان جواناني پيدا كرد . سازماني كه رشد بادكنكي غول اساييي پيدا كرده بود تحت تاثير فضاي تند انقلاب و ديد سطحي و مكانيكي رايج مشي ملايمي را كه گاه بنظر ميرسيد رهبري تصميم دارد پيش بگيرد هم نميپسنديد .سازمان مجاهدين كه عمدتا از تعدادي كادرهاي زندان تشكيل شده بود فرصت فعاليت تيوريك عميق پيدا نكرد حتي هيچ بحثي هم در مورد مشي چربكي و نبرد مسلحانه صورت نگرفت و هر صحبتي در اين زمينه را سازشكاري به حساب مي آورد بخصوص كه آن بخش ماركسيست شده كه جنايات غير قابل انكاري انجام داده بود ضمن رد اسلام مشي چريكي را هم نقد كرده بود .يعني اين دو موضوع به نحوي با هم مرتبط در نظر گرفته ميشدند تنها چنين پيش زمينه اي ميبايست وجود داشته باشد كه چند نفر مهندس زير چهل سال به ناگاه با اتكا به دختران و پسران جواني كه نميتوانستند تحارب سياسي درستي داشته باشند اعلام مبارزه مسلحانه با حكومت مستقر، مسلح به نيروي نظامي و اطلاعاتي عريض و طويل و پايگاه مذهبي و مردمي قوي ، بكند . نتيجه براي هر كس كه عقل متعارفي داشت پيشاپيش روشن بود و روشن بود كه اين عمل انتحاري اخرين تير بر دموكراسي نيم بندي خواهد بود كه در يكي دو ساله بعد از انقلاب پديد آمده بود . جاه طلبي و غرور قطعا در بسياري از اين مجاهدين با ناداني توام با توهم دانايي ، رقابت ميكرد اما هيج كس نميتواند ادعا كند كه بسياري از اينان سودائي بجز منافع ديگري داشته باشند
وقايع سال ٦٠ وبخصوص ١٩ بهمن سال ٦٠ كه نقطه چرخش مهمي در اين وقايع است مثل بسته شدن پرانتزي است كه در سال ٤٩ باز شده بود .
يادداشت روز چهارشنبه شرق
گزارش زنجان
هفته گذشته بخت يار بود و در مراسم افتتاح بخش درمان حاد سكته مغزي زنجان شركت كردم .
زنجان را ميتوان جزيره خرم درمان سكته مغزي در إيران ناميد . آنچه در اين زمينه در اينجا انجام ميشود استثنائي در تمام كشور است ، اين رويداد در ادامه روندي بود كه از سالها پيش در اين استان كوچك شروع شده و هنوز ادامه دارد .
نكات مثبت و استثنائي اين رويداد كم نبودند .
اولين نكته حضور گرم يك أنجمن خيريه بود كه براي تهيه منابع مالي تلاش كرده بودند .بزرگان و بزرگواراني كه جيره آخرت را كمك به سيستم سلامت يافته بودند و در جلسه افتتاحيه هم فعالانه شركت داشتند و آشكار بود از اين پس هم بر روند امور تا حصول نتيجه نطارت خواهند داشت . تخصيص منابع مالي خيريه به سلامت آنطور كه بايد و شايد در كشور ما صورت نميگيرد آن هم در شرايطي كه وزارت بهداشت در تنگناي اقتصادي شديدي به سر ميبرد ووسرمايه هاي هنگفتي هم به ناگاه و به دليل بحران هاي اقتصادي به دست اشخاص و بخصوص نهاد هاي نيمه دولتي ، تبليغاتي و مذهبي ميرسد اما فرهنگ اهداي منابع مالي به سلامت در ميان ايشان وجود ندارد .
دومين نكته شناخت اهميت درمان سكته مغزي به عنوان يك فاكتور امنيت اجتماعي و ملاك و معيار كار آمدي سيستم هاي سلامت ميباشد . وقتي بخش سكته مغزي زنجان براي چندمين بار جايزه بين المللي ثبت و در مان بيماري سكته مغزي را در بين چند بخش برتر دنيا ربود جامعه مدني شهر تصميم گرفت امكاناتي درخور براي متخصصيني كه مانده اند تا استخوان خورد كنند فراهم آورند و به دنبال ، بخشي با پيشرفته ترين امكانات روز فراهم آوردند . جايزه بين المللي براي ثبت بيماري در زنجان خود استثناي ديگري در اين جزيره سلامتي است . يكي از بزرگترين مشكلات كشور ما در زمينه سلامت عدم وجود ثبت بيماري هاست كه ماشين سلامت را به شكل اتوموبيلي فاقد درجه سرعت و فاقد عقربه بنزين درآورده است . در اين ميان دريافت جايزه بين المللي ثبت بيماري SITS نشان از كاري طاقت فرسا اما كليدي دارد . در همه جا تاثير عامل انساني پزشكان جواني كه بر خلاف موج و سلايق معمول مانده اند تا شهر و سرزمين خود را اباد كنند از پيش چشم دور نميشود
واقعيت اين است كه در بسياري از سيستم هاي درماني از استقرار سيستم تا به در آمد رسيدن و روي پا ايستادن و نهادينه شدن رفتارها معمولا مدتي طول ميكشد . در مورد سكته مغزي كار بسيار دشوارتر است . درماني كه بايد در يكي دو ساعت اول توسط طبيباني كه اموزش ووتجربه كافي دارند انجام شود بي ترديد نياز به حمايت هاي مالي ، اخلاقي و قانوني بسيار بيشتر از ساير زمينه هاست . در همه جاي دنيا نهاد هاي مذهبي و مردمي اين حمايت ها را تقبل ميكنند و به اين ترتيب بوده است كه بسياري از درمان هاي مدرن ووتكنولوژي هاي جديد در دسترس عموم قرار گرفته و به تدريج تبديل به اقدامات معمول سيستم هاي سلامت شده اند . بنابرابن ترديد نبايد كرد معمرين ، بزرگان و بزرگواراني كه با اين اشتياق بخشي ٥٠٠ متري با تجهيزات كامل براي شهرسان مهيا كرده اند تا به ثمر رسيدن اين بخش هم آن را رها نخواهند كرد .اينان بيش از هر كسي ميدانند كه جان آدميزاد را تنها جان آدميزاد نجات ميدهد .درمان سكته مغزي حاد تنها در چند ساعت اول امكان پذير است و نتيجه اين درمان در ساعت اول با ساعت سوم هم قابل مقايسه نيست .بنابراين مستلزم طبيباني است كه قادر به آنژيوگرافي مغز و در آوردن لخته در ساعات اول باشند . اشتغال چنين پزشكاني به تعدادي كه بتوانند بيست و چهار ساعت تمام هفته را پوشش بدهند و بتوانند در كمترين دقايق در بخش سكته مغزي حاضر شوند به اين بخش و به تمام دستگاه هاي موجود در آن جان و روح خواهد بخشيد بدون اينها جسمي بيجان خوراك سوسك و موريانه خواهند شد .مثل ساختمان بزرگي كه در تهران به شكل مغز ساخته شده اما سالهاست تنها در معرض باد عرض اندام ميكند . به كار گيري چنين پزشكاني ممكن است در نگاه اول آسان باشد اما به هيچ وجه اينطور نيست قوانين و مقررات دست و پا گير و تعرفه هاي دستوري غير واقع بينانه مشكلات كمي نيستند اما ترديد نبايد كرد اگر ارزش اين كار و مشكلات آن به خوبي شناخته شود راههايي براي آن پيدا خواهد شد .
فراموش نكنيم درمان سكته مغزي حاد مهم ترين إندكس كارايي سيستم سلامت است جايي كه سكته مغزي را درمان نميكنند در ساير درمان هايشان هم بايد ترديد كرد .
/channel/bzyad
بعد از مرگ مشكوك ارسنجاني در ٤٨ سالگي و در عين سلامتي كامل، كابينه دكتر اميني سقوط كرد و شاه كابينه اي با همان رجال قديمي خودش تشكيل داد و لابد با خود گفت " مگر ما چه چيزمان كم است ؟ اصلاحات را خودمان ميكنيم سلطنت را هم براي خودمان نگه ميداريم هم خدا هم خرما ! "بنابراين پسر ترسوي رضاخان مير پنج كه هميشه چمدانش اماده فرار از كشور بود، اضافه برتمام عناوين موروثي ديگر عنوان چه گوارا را هم براي خودش برداشت ! ميليون ها نَفَر يك شبه با پولي در جيب راهي شهرها شدند. زمين كشاورزي در هر نسل دوباره تقسيم شد تا در نهايت به هريك از "نتيجه "ها تنها يك "روسري "زمين برسد .شاه كه از كمبود كادر هاي سياسي رنج ميبرد بسياري از كادرهاي حزب توده را كه زندان گذرانده و به اصطلاح مناسك توبه به جا آورده بودند به خدمت فراخواند . حزب توده هر مرام سياسي خوب يا بدي كه داشت در يك نكته نميتوان ترديد داشت كه اولين و بهترين كادرهاي ورزيده ، عقل گرا ، جمع انديش ، اميدوار به آينده ، تشكيلاتي و آشنا به فن تشكيلات در كشور ، محصولات حزب توده ايران بودند .بسياري از توده اي هاي تواب به خدمت در امده تصور ميكردند دارند از داخل رژيم شاه را به سوي سوسياليسم ميبرند . حزب توده خارج از كشور هم از تقسيم اراضي حمايت كرد از همه جالب تر انكه مايوييست ها كه بنا بر اعتقاداتشان ايران را نيمه مستعمره- نيمه فيودال ميدانستتد تمام انگيزه هاي خودرأ از دست دادند و دو نَفَر از رهبرانشان كه براي هدايت شورش هاي دهقاني! و محاصره شهرها از طريق روستا ها !!به داخل كشور أمده ب ودند با رويت إصلاحات ارضي خلع سلاح شده به رژيم پيوستند پرويز نيكخواه يك تحليل گر صدا و سيما شد و سال ٥٧ إعدام گرديد و كورش لاشايي كه رييس لژيون خزمتگزاران بشر شده بود جان به در برد .پرويز نيكخواه مدتي بعد از طي محكوميتش به رژيم پيوست بعلاوه از روي مكاتباتي كه بين او و رضواني رهبر سازمان انقلابي در آن زمان انجام شده و اكنون موجود است .بنظر ميرسد پيوستن او به رژيم دلايل ايدئولوژيك داشته و نه صرفا منفعت طلبانه
شاه مختصات لازم براي به ثمر رساند يك رفرم ارضي را نداشت . بايد سه دهه ميگذشت تا نتايج تغييرات عميقي كه ان رفرم در بنيان جامعه پديد أورده بود و سنگ بناي بسياري اتفاقات بعدي شد خود را به تمامي نشان دهد . خود شاه هم تصور ميكرد با يك سري رفرم دارد خود و/يا كشور را در برابر يك انقلاب بزرگ اجتماعي شبيه انقلاب اكتبر يا انقلاب فرانسه بيمه مي كند . خود او هم تصوري از نتايج دهشتناك اين رويداد ي كه معلوم شد واقعا يك انقلاب بوده است نداشت .اين يك انقلاب بود نه بك رفرم . انقلابي بود با نتايجي بسيار منفي ! اين گونه تغييرات اجتماعي قطع نظر از نياز به زيرساخت هاي اقتصادي مناسب، مثل موسسات و تعاوني هاي كشاورزي خودجوش، نياز مند فضاي سياسي متحول و بستري متناسب براي گفتگو و حتي تنازع مسالمت اميز فرهنگي بين نيروهاي سنتي و ترقي خواه بود كه تشريك مساعي تمام نيروهاي موجود جامعه را ميطلبيد .شاه كه از سال ٣٢ به تمامي به جانب محافظه كار ترين بخش هاي جامعه رفته بود يا با بي تدبيري به ان سو سوق داده شده بود ، خود با همان عنوان پادشاهيش يكي از مهم ترين مظاهر سنت هاي باستاني كشور به حساب مي امد و بنابراين بدترين و نا مناسب ترين فرد براي اين رفرم ارضي محسوب ميشد .درست ان بود كه در برابر درخواست هاي مردم ،دهقانان و روشنفكران براي تغيير ، او از جايگاه رسمي خودش و نگران از به خطر افتادن سنت ها و با جانب داري ظاهري از نيروهاي سنتي شامل روحانيون ،اهسته اهسته در هر جايي كه پختگي و امادگي احساس ميكرد اجازه رفرم ميداد يعني كمتر مانع ميشد . تنها در ان صورت بود كه جنبشي برخاسته از مردم ميتوانست هم دستاورد هاي رفرميستي مدرن داشته باشد و هم از ان دفاع كرده تداومش را تضمين كند .
انچه در سال هاي بعد پيش امد در صورت وجود درايت و فهمي كه مثلا ماركس از دوران خودش داشت غير قابل پيش بيني نبود.
بخش مهمي از جمعيت كشور از بند زمين رست. اسمان از روي انتظارات كنار رفت . توده اي ميليوني و همگون روانه شهر ها شد . اين توده مدت كوتاهي هم سرمايه داري را از سر نگذرانده بود تا بانوعي نظم وانضباط و اخلاقياتي مترقي تر از تيول داري آشنا شود . نه حدود ونه راهكار ي براي درخواست هاي خود ميشناخت ونه حتي فرصت پيدا كرد باورها و خميرمايه فرهنگي خود را با نماد هاي مدرني كه چون سيل فراميرسيدند محك بزند . پادر هوايي و زيست هم زمان متناقض تربن تصورات ( در يك ذهن واحد ) كه تا همين امروز هم به حيات خود ادامه ميدهد .
تعاوني هاي كشاورزي كه تنها الترناتيو براي تداوم كشاورزي در زمين هاي تقسيم شده بود تبديل شد به دايره اي در ادارات كشاورزي با رييس و معاون و ماشين نويس ،تقسيم بذر و اصلاح نهال!
يادداشت روز پنجشنبه شرق
گزارش عمان
فرصتى پيش آمد كه به دعوت انجمن سكته مغزي عمان در هفتمين كنگره سكته مغزي عمان شركت و دو سخنراني ارائه دهم .اين سفر مشاهدات و تجارب زبادي داشت كه بد نيست به اشتراك بگذارم
اول انكه محل كنگره در “خصب “ بتدري كوچك در شمالي ترين قسمت عمان در تنگ ترين قسمت تنگه هرمز در آنسوي خليج فارس و تنها در چهل كيلومتري جزيره قشم برگزار شد .با انتخاب اين مكان انجمن سكته مغزي عمان موفق شد متخصصين منطقه را با طبيعت بكر اين سرزمين و خليج فارس شگفت انگيز آشنا كند توانست گامي در جهت ارتقا عمان ، صنعت توريسم آن و ارتباطات بين المللي اش بردارد . موفق شد جامعه پزشكي عمان، از شهر هاي مختلف را با آخرين دستاورد هاي درمان سكته مغزي توسط برجسته ترين اساتيد ، تقريبا از همه كشورهاي منطقه آشنا كند . مقامات و مردم عمان را هر چه بيشتر در اولويت درمان سكته مغزي و ساير اورژانس هاي قلبي و مغزي و ضرورت تخصيص امكانات براي آن متقاعد كند .توانست توانمندي هاي خود را در برابر سازمان جهاني سكته مغزي كه بخشي از سازمان بهداشت جهاني ميباشد به اثبات برساند و به همه نشان دهد اهميت ارتباطات بين المللي در جهان امروز را عميقا درك ميكند .
در همه جا مقامات رسمي كشور و استان خصب به استقبال اساتيد آمده خود ايشان بر اولويت درمان سكته مغزي به عنوان يك موضوع كشوري وونه صرفا پزشكي تاكيد ميكردند .و اين موضوع نشان از فعاليت جدي انجمن سكته مغزي عمان و روشن بيني اين مقامات داشت .
نكته مهم كه در همه جاي عمان به چشم ميخورد تركيب متناسبي از سنت و مدرنيته است كه آشكارا تلاش ميكنند هيچ كدام مورد غفلت قرار نگيرند .إيا تجارب تلخي كه در غلطيدن به يكي از اينها ( نيم قرن به اين سو نيم قرن در تلافي به سوي ديگر ) در طول تاريخ ، كشور بزرگ شماليشان را فرسوده كرده است در اين تصميم نقش دارد يانه نميدانم اما همه جا در مناسبات رسمي همه مردان لباس ملي شامل خنجري زيبا و مرصع بر تن و كلاه و سرپوش هايي زيبا كه هر كدام نشان از تعلقات و گروه هاي خاص اجتماعي است بر سر دارند . ابتدا در ميماني كه چرا اين مردم بي نهايت مهربان و صلح دوست در مراسم رسمي خود خنجر حمل ميكنند اما به زودي درمييابي كه خنجر نشاني از آن بخش خشونت آميز وجود است كه از تن بيرون كرده به تزييني براي لباس تبديل كرده اند تا ديگر بر جانشان سنگيني نكند و تنها باري سبك بر كمربند باشد. در عين حال مردان ملبس به قبا وخنجر هركدام تحصيلات عالي داشته انگليسي را با اكسنت عربي به بهترين نحو صحبت ميكنند . و خانم ها بخصوص رييس فعال انجمن سكته مغزي كه در عين جواني خدمت به كشور و مردم خود و نه مردم كانادا ! را وجهه همت خود قرار داده ضمن رعايت سنت هاي رفتاري و پوششي خود از بيشترين ارتباط داخلي و بين المللي در جهت اهداف خود سود ميبرند . به غايت مدرن دانش بنيان و كار آمد هستند و نشان از نقشي دارند كه زنان از هم اكنون در اداره كشور برعهده گرفته اند .
در نهايت در زمان خداحافظي در حالي كه همگي به گستره زيبا و اعجاب آفرين خليج فارس از زاويه اي جديد از آنسوي تنگه هرمز مينگريم و با هم مي انديشيم چه خوب وغريب است كه به هر چيز از زواياي مختلف بتوان نگريست ، دوستان تازه آشناي خود را براي شركت در كنگره سالانه سكته مغزي إيران در اين سوي خليج شايد كيش شايد قشم دعوت ميكنيم بي آنكه از توان خود در جا انداختن اهميت اين رويداد و برگزاريش عليرغم مشكلات بسياري كه كشور را فراگرفته اطمينان داشته باشيم !
/channel/bzyad
یادداشت دوشنبه، روزنامه شرق
آب، نفت و آتش بحران سلامت
در خبرها آمده بود یک میلیارد دلار به نظام سلامت اختصاص داده خواهد شد. اختصاص هر مبلغی به نظام سلامت که درحالحاضر دچار تنگدستی، بحران و بدهکاری فزاینده است، خبر خوشحالکنندهای است اما نباید از یاد برد که نظام سلامت کشور بیش از کمبود منابع، از مشکلات ساختاری و برنامه رنج میبرد. اگرچه سهم سلامت از GDP بسیار کم است و روزبهروز از آن کاسته میشود، اما همین منابع اندک هم هرز میروند. باید پرسید منابع مالی برای آتش بحران، آب خواهد بود یا نفت؟
امروزه دیگر همه میدانند که تزریق منابع مالی به سیستمها و بنیادهایی که خودسامان نیستند -یعنی همواره نیاز به تزریق منابع دارند- نهتنها مشکلات و بحرانهای ایشان را برطرف نمیکند، بلکه بر حجم مشکلات ناکارآمدیها و حتی فساد میافزاید که این به تجربه ثابت شده است. در طرح تحول سلامت چنان آتشی بر نظام سلامت آوار شد که فراموش نمیشود. سیستمهای سلامت در کشور ما نهادهای «خودسامان» نیستند و تقریبا همه نیاز به تزریق منابع مالی دارند. بر اساس برخی تفکرات ظاهرا عدالتخواهانه (شاید هم سادهلوحانه) از یک سو دولت مسئول تمام خدمات پزشکی قلمداد شده و از سوی دیگر با سادهترین برداشتها، با کنترل و نازل نگهداشتن تعرفهها، سودای ارزانکردن درمان در سر داشتهاند. نتیجه این روند موفق نبود، به طوری که این اَبَرمتولی سلامت از منابع مالی متناسب با این وظیفه محروم شد و سیستم بردهداری برای گذران امور با منابع محدود رایج شد.
بیمارستانهای آموزشی با عنوان خودگردانی که ظاهرا هدفش همین خودسامانکردن نهادها بود، یکی از بیرحمانهترین سیستمها را هم برای بیمار و هم برای طبیب فراهم آوردهاند و از آنجا که اقتصاد تعطیل است و مناسبات اقتصادی نهادهای سلامت -آنهم در یک کشور سرمایهداری- جای خود را تماما به برنامه و تصمیماتی که نهایتا چند نفر باید بگیرند، دادهاند، فساد نیز رشد کرده است. همچنین برنامهریزی برنامهریزانی که منکر اقتصاد با همه قوانین علمی آن هستند و اساسا تصوری از دشواری این نوع برنامهریزی ندارند، مزید بر علت بوده و بر مشکلات و شرایط سخت نهادهای خودسامان اضافه کرده است. خلاصه اینکه بیتردید دولت متولی اصلی سلامت در کشور است. در دنیای مدرن، زندگی در جامعهای بدون دولت خطرناکتر از زندگیکردن در زمانی است که در جنگل زندگی میکردیم و دولت نداشتیم. اما این وظیفه ذاتی را دولت گاه با اداره مستقیم و گاه با مدیریت از شیوههای اقتصادی و نظارتی باید انجام دهد.
دولت وظیفه ذاتی دارد که سیستمهای بهداشتی و پیشگیری را در کشور بهطور مستقیم اداره کند. اورژانسهای پزشکی شامل اورژانسهای قلبی و مغزی و جراحی (تصادفات) هم جز برنامهریزی مستقیم دولتی راهی ندارند.
بهعلاوه مردم بسیار فقیر و سالمندان و ناتوانانی که هر روز بر تعداد ایشان افزوده میشود، جایی جز دولت برای پناهبردن ندارند. هیچکس در این حقایق تردید ندارد. هیچکس موافق جامعه بیرحمی نیست که هیچگونه برنامه دولتی برای مستمندان و ناتوانان ندارد.
اما نکته ظریفی هست که مغفول مانده و به آن توجه نمیکنند؛ در شرایطی که سیستمهای خودسامان سلامت وجود نداشته باشند، نرخها بهطور روشن و بر مبنای اقتصاد تعیین نشوند و سلامت روزآمد که بیش از هر چیز یک کیفیت دائما در حال تغییر است، اساسا تحقق پیدا نکند، تردید نباید کرد که دولت در انجام وظایف چهارگانه ذاتی (بهداشت، اورژانس، فقرا و ناتوانان) هم موفق نخواهد بود.
تردید نباید کرد که در چنین شرایطی بدون توجه به زیرساختهای اقتصاد سلامت، چاه ویل و کوره بدکارکرد کنونی همه منابع عالم را هم بلع خواهد کرد و برای دوره آینده تنها بدهکاریهای بزرگ بر جای خواهد گذاشت، مانند گذشته!
/channel/bzyad