4158
اين كانال برای بازنشرِ يادداشتهای منتشرشدهام تأسيس شده است.
يادداشت روز شنبه شرق
معاون و خبرنگار
هفته گذشته عصبانيت معاون بهداشت وزارت با يك خبرنگار در مصاحبه اي كه براي بررسي خودكشي ها و عصبيت هاي جامعه تشكيل شده بود خبر ساز شد . هيچ كس نبايد عصباني بشود بايد خود را كنترل كند بخصوص كه معاون بهداشت (شامل بهداشت روان ) باشد و بالاخص زماني كه موضوع جلسه هم خودكشي و عصبانيت باشد .
به همين دليل بود كه معاون با سرعت پوزش خواست ووزير هم بلافاصله با لحني صريح تر و صادقانه تر معذرت خواست .
همه اينها درست اما اگر كلاه را قاضي و انصاف را داور عقل و احساس قرار دهيم نكات ديگري نيز بايد گفت ؛
اين معاون همان معاوني است كه در دوران كوويد تقريبا به تنهايي در برابر امواج سهمگيني كه كشور را تهديد ميكرد ايستاد .نه تنها كوويد كه بلايايي قوي تر از آن ؛ شبه علم در حال پراكندن ترديد در استفاده از علم در مقابله با طوفان كوويد بود ٢٥٠٠ نفر از پزشكان برجسته صاحبان و مسئولان نهاد هاي مختلف طي نامه اي رسمي خواستار عدم ورود واكسن كرونا به كشور شده بودند . در اين شرايط دشوار كشور با مسيوليت همين معاون در برابر اين امواج كوتاه نيامد منتظر واكسن داخلي اي كه با آن همه هزينه معلوم نشد چه شد نماند ( هنوز هم معلوم نيست ) كشور تحت واكسيناسيون كوويد قرار گرفت و رست . همين معاون همين الان معاون وزارتي است كه بخشي از آن پيشاپيش در اختيار شبه علم قرار گرفته و بخش هاي بيشتري با موريانه روزمرگي و اطاعت كوركورانه در حال زوال است . وزير و معاون چنين وزارتي شدن مثل نشستن پشت لكومو تيو قطار فرسوده ايست كه هيچ چيز آن در اختيار راننده و دستيارش نيست . ايكاش جهان واقع آنچنان بود كه با يك چرخش قلم وزير و معاون همه چيز به طرفه العيني درست ميشد. اما اينطور نيست . نيست كه نيست . نه تنها اعمال اراده بر چنين دستگاهي به آن آساني كه تصور ميشود نيست بلكه ظاهرا دست هاي فعالي هم در كار است كه كار خراب بشود . بطور مثال تمام نهادهاي تخصصي پزشكي معتقدند امكانات آموزش پزشكي براي پذيرفته شدگان موجود هم كفايت نميكند چه برسد به افزايش ظرفيت به أشكال مختلف ،اما نيروهايي كه ريشه قدرتشان در نهادهاي تخصصي و قانونگزار نيست مسئولين وزارت را در دوراهه سنگين اخلاق و دستور قرار ميدهند كه ظرفيت ها را مثل آبي كه بر قيمه ميبندند افزايش دهند . اين تنها يكي از دو راهه هاي سخت و دشواري است كه قدرت در برابر دولت منتخب ميگذارد .تصميماتي سخت و طاقت فرسا كه بر اعصاب راه ميروند .
يك مثال ديگر ؛ كليه مسئولين وزارت از برجسته ترين و دانش بنيان ترين متخصصين كشور هستند اما در همين وزارت معاونتي به نام سنتي يا ايراني هم هست كه أصلا معلوم نيست چيست ؟ غربالگري جنين ناقص اگر كاملا عير قانوني نشده باشد بسيار دشوار شده .وزارت بهداشت بايد خدمات سلامت را با تعرفه اجباري اي عرضه كند كه ديگر هيچ شئ يا خدمتي با آن قيمت وجود ندارد . و…… آيا تصور اين است كه مسيولين وزارت اگر ميخواستند ميتوانستند با يك امضا و چرخش قلم وضع را تغيير دهند ؟ اين تقلا براي اداره كشور در حالي است كه مردم عادي ، ذينفعان واقعي خدمات سلامت هم هيچ تلاش نهادمندو متشكلي براي حمايت از دولت در برابر قدرت به عمل نمي آورند برخي هم حتي بي محابا همه را……زرد برادر …..ناميده به يك چوب ميرانند . گروهي هم انتظار ميكشند تا همه چيز منجمله سيستم سلامتي كه متعلق به خودشان هم هست كاملا از بين برود سلامتشان نابود شود تا حرفشان ثابت شود كه " نگفتيم هيچ چيز درست نخواهد شد ؟" تضاد ميان دولت كه به نوعي منتخب محسوب ميشود و ساختار قدرت در كشور ما و بسياري كشورهاي ديگر تضاد ميان افراد نيست تضاد ميان أشكالي از مدرنينه است با كيفيت باستاني و گاه اساطيري قدرت و إلزامات آن . دولت كه به هر حال به نوعي انتخابي است در اين مقابله تاريخي هيچ پشتوانه اي مهم تر از مردم ندارد اين نكته ايست كه خود دولت ها هم معمولا درك نميكنند .اين تضاد محدود به چند ده سال اخير هم نيست . ديديم كه استحاله كامل دولت در قدرت به مدت سيزده سال نه تنها آن دولت كه خود قدرت و سامان ملك را بر باد داد .
البته كه نقد و تندي در شرايطي كه همه چيز به هم ريخته و هيچ چيز درست نيست و روي كاغذ مسئولي هم دارد از هر كار ديگري آسان تر و آبرومندانه تر است اما گمان كنم ميتوان دلايل عصبانيت آقاي معاون را درك كرد اما نپذيرفت ، تنها تا زماني كه عذر بخواهد كه حالا هم خود هم رييسش خواسته اند !
/channel/bzyad
"نقطه سر خط "
اين روزها كه مجددا انتخابات نظام پزشكي فرا ميرسد و در حالي كه عواقب كنترل دولتي نرخ هاي سلامت به صورت اقبال سرسام آور مردم و جامعه پزشكئ به زيبايي ،تنگدستي روز افزون سيستم سلامت و خيل مهاجرت پزشكان به عينه در مد نظر عموم ميباشد . يادداشتى را كه سالها پيش در واكاوى سوابق اين واقعه نوشته بودم به يادم آمد ووالبته مصداق هايي را اضافه كردم و تغييراتى دادم
نظام پزشکی ۶۵
در تابستان سال ١٣۶۵ دولت وقت لایحه ای در مورد اهداف و اختیارات سازمان نظام پزشکی به مجلس ارائه کرد که تلویحا حقوق صنفی جامعه پزشکی را تحت الشعاع وظایف اجتماعی و حقوق بیماران قرار میداد. درمورد تعرفه های پزشکی تنها اختیار میداد که سازمان بر تعرفه های وضع شده نظارت کند و حمایت از حقوق جامعه پزشکی را در چند کلمه در انتهای بند های متعدد در مورد وظایف او در ارتقا شعائر و حقوق بیماران تقلیل میداد . به وضوح وظایف سازمان و جامعه پزشکی بر اختیارات آنها پیشی میگرفت. سازمان نظام پزشکی که تا آن زمان بعنوان سازمان صنفی پزشکان مورد احترام حکومت و جامعه قرار داشت از این لایحه بوی عدم استقلال به مشامش میرسید و به آن معترض بود. در جلسه ای که لایحه مورد بررسی قرار گرفت رهبری املشی نماینده رودسر حتی به وجود کلمه استقلال نظام پزشکی در این لایحه معترض بود اما موحدی ساوجی نماینده ساوه با او به مخالفت برخاست و گفت اگر میخواهید سازمان را وابسته به دولت بکنید با حذف این کلمه به این مقصود نمیرسید. جو غالب ظاهرا به ضرر استقلال سازمان بود اما حذف کلمه استقلال به تصویب نرسید. وزیر بهداشت گفت "ما با استقلال سازمان موافقیم ولی با خود مختاری آن مخالفیم "هیچ توضیحی هم در مورد تفاوت معنای "استقلال"و "خود مختار ی" ارائه نداد. سی و هشت سال است که مشکلات جامعه پزشکی منوط به تعریف این تفاوت شده است.
باید پذیرفت که نگرانی سازمان نظام پزشکی از دولتی شدن این سازمان و تاثیرات منفی آن بر سیستم سلامت کشور پر بیراه نبوده است . آنچه از پس اين عدم استقلال رخ داد و باعث سقوط كيفيت دانش طب شد مهر تأييدي بود بر نگراني بزرگان جامعه پزشكي . دولت اما روش اداره اردوگاهی و کنترل هر چیز در دست خود را مطمئن تر میدانست . شاید همان موقع مسئولین دولت ووزارت در خواب هم نمیدیدند که سی سال پس از پایان جنگ هم همچنان همان مقررات جنگی واردوگاهی در سیستم سلامت کشور ساری و جاری باشد
سازمان نظام پزشکی در جامعه ای با مختصات محدود تر و بدون تغییرات سیاسی و اجتماعی قابل توجه پدید آمده و بالیده بود همواره مورد تكريم و احترام قرار داشت و از اين طريق از شان جامعه پزشكي و كيفيت سلامت در كشور صبانت ميكرد . آن زمان تنها اشاره اي كوتاه به كارنكردن پزشكان كافي بود كه حكومت راه مدارا پيش بگيرد . سازمان نظام پزشكي شايد پتانسيل هاي موجود در هيات حاكمه جديد را نميشناخت .اعلام اعتصاب کرد. دولت این موقعیت را فرصتی مناسب برای پیش بردن برنامه ریزی متمرکز ( که ایده آن زمان مسئولین بود) میدید و میتوانست ژستی انقلابی -بخوان پوپولیستی- در مقابله با " این دکترها" در انظار مردم بگيرد . به شدید ترین وجه ممکن که مورد انتظار پزشکان نبود واکنش نشان داد. پزشكاتي كه براي مذاكره با يكي از مقامات قضائي رفته بودند هركدام فرصت حرف زدن يافتند دستگير شدند تنها استاد بزرگ گوارش دكتر مير مجلسي دستگير نشد .فرصت صحبت در اين ملاقات به او نرسيده بود .دکتر حفیظی رييس بسيار محترم سازمان و بسیاری دیگر تبعید شدند. دكتر برومند و جمعي ديگر دستگير شدند . کادر وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکی تغییرات زیادی کرد.و تاثیراتی عمیق به شکل بروز تابوهایی ناگفتنی بر جای گذاشته شد . شكل جديدي از سازمان نظام بزشكي پديد آمد كه با پيش از آن و با تمام medical council هاي دنيا تفاوت داشت . سازمان نظام پزشكي ايران از طرف اصلي معاهدات سلامت بين دولت و حامعه پزشكي به پادوي دولتي و مسئول توزيع لاستيك طرح ترافيك و اسپري بيهوش كننده تقليل يافت .مسيولين سازمان كه هرروز با شوراها و معاونت هاي مختلف پيج در پيچ تر و ناكار آمد تر ميشد در بهترين حالت تنها با لابيگري و پيگيري ملتمسانه و بدون آنكه تكيه بر نيروي بالقوه جامعه پزشكي در مخيله ايشان بگنجد خرده امتيازاتي به دست مي آوردند .جامعه پزشکی تا همان سال ٦٥ در بحران های مختلف انقلاب و جنگ مردم را تنها نگذاشته بود اکثریت اعضا با میل و رضای خود طبق یک برنامه تنظیمی بدون دریافت وجهی در جبهه های جنگ حضور پیدا میکردند و مخالفت مهمی با این برنامه وجود نداشت.رئیس تبعیدی سازمان دکتر حفیظی فرزند بزرگش را در راه دفاع از میهن در آب های خلیج فارس از دست داده بود.
تبليغات كانديداهاي نظام پرشكي شروع شده است و باز هم تبليغات بر اساس ايده آل هايي كلي و بعضا با اشاره به مسيوليت هاي قبلي كانديدا ها انجام ميشود
متن زير را در يكي از گروه هايي كه براي تبليغ انتخابات تاسيس شده گذاشتم
در واقع نظر من در باره انتخابات و شركت در آن در اين متن خلاصه شده است
با سلام و ارادت
گمان ميكنم تعدادي از كانديداهاي نظام پزشكي در اين گروه حضور داشته باشند
خواستم چند نكته را به صراحت عرض كنم ؛
-گمان نميكنم تكرار ايده آل هاي كلي كمك چنداني بكند ايده ال هايي كه راه دستيابي به آنها هم روشن نيست
- اشاره به سوابق و مسئوليت ها هم متاسفانه كمكي نميكند وضعيت بحراني اي كه الان هست حاصل سالهاي گذشته است چگونه ميخواهيد ثابت كنيد آنچه هست عليرغم مخالفت شما بوده و چه كرده ايد ؟
- س ن پ فعلي بر اساس چارچوب و عملكرد فعلي بخشي از حاكميت محسوب ميشود چگونه ميتوان انتظار داشت پزشكان به بخشي از حكومت به عنوان سنديكاي خود راي بدهند ؟
- اين انتخابات مثل رياست جمهوري انتخاب بين جليلي و پزشكيان هم نيست كه به هر حال ترجيح يكي منطقي باشد در اين انتخابات هركه انتخاب شود در ساختاري پيچيده و فشل گل گير خواهد شد . بزرگان بسياري شده اند
- من شخصا تنها به كانديدايي راي خواهم داد ( اگر باشد كه راي بدهم ) كه صراحتا تنها تغيير ساختار ن پ از دستگاه حكومتي به سنديكاي پزشكان مورد نظرش باشد اين را إعلام كند تصويري كلي از ن پ مورد نظرش و راهكاري عملي براي دسترسي به آن ارائه دهد
- ارادتمند همگي
بابك زماني
/channel/bzyad
يادداشت قديمي من در مورد طرح غربالگرى
یک شایعه خطرناک!
دوستی پرسید
- نظرت راجع به غربالگری خانم های باردار از نظر وجود آنومالی های جنینی و ژنتیک در ماههای اول حاملگی چیه که تا زوده بچه را سقط کنند؟
-گفتم اولا نظر من چه اهمیتی داره؟ ثانیا کار بسیار خوبیه اما بگو ببینم وسط این همه گرفتاری تحریم و دلار و هزار بدبختی دیگه چطور یاد این مسئله افتادی؟ حالت خوبه یا یک تست "موکا"*ازت بگیرم؟
-گفت والله من به فکرش نیستم مجلس شورا به فکرش افتاده در حال طراحی قانونی برای متوقف کردن این غربالگری هستند
-گفتم میدونستم ضدانقلاب و شایعه پراکنی این هم دلیلش اما باور م نمیشه که تا این حد در این کار پیشرفت کرده باشی! این همه علم ژنتیک و هزاران صفحه مطالب علمی در مورد تشخیص های قبل از تولد که بچه ناقص را سقط کنن مگر بیخودیه؟ بخش مهمی از کار پزشکی مربوط به همین موضوع میشه کسی باور میکنه که تمام اینها را دور بریزند؟ تازه با این همه گرفتاری در کشور مگر نمایندگان محترم وقت سر خاراندن هم دارند که به فکر چنین مطالب پرت و پرضرر و عجیبی بیفتند؟ اگر راست میگی حتی یک دلیل بیار که کسی به اتکای به اون و با عقل سلیم بتونه چنین درخواستی مطرح بکنه.
-گفت برات ویس میگذارم. رفته که ویس بذاره مدتی است خبری از او نیست!
واقعا آدم تعجب میکند از برخی آدم های سطحی و پر سروصدا که هر شایعه ای میشنوند بلافاصله منتشر میکنند. الحمدالله یکی از اینها را خوب گیر انداختم والله.
حیف اون وقت بیزبانی که از من و ایشون و خیلی های دیگر بخاطر این شایعه تلف شد.فکر کنم هدف اصلی این شایعات اتلاف همین وقت است.
______________________________
*تست "موکا"MOCAبرای تشخیص آلزایمر بصورت پرسش و پاسخ انجام میشود
/channel/bzyad
ادامه يادداشت كتاب دكتر سلطان زاده
در نتیجه، در خاطره بسیاری از پزشکان نورولوژیست و غیرنورولوژیست، رشته ما به شکل خاطراتی زیبا از راندهای مفرح و آموزنده دکتر لطفی، معرفی بیمار در برابر مکتب بریمانی و البته راندها و آموزشهای دکتر سلطانزاده در یاد مانده و در یادها خواهد ماند.
/channel/bzyad
در سالگرد مرگ مهسا اميني يادداشتي به يادم آمد كه در مورد دو خانم خبرنگار جواني كه به جرم "خبر" نگاري به زندان افتادند نوشته بودم
همه دختران ما
ميپرسد ؛دكتر با اين بيماري مزمن چند سال زندگي ميكند ؟
ميگويم بگو چند دختر دارد همانقدر!
ترديد نبايد كرد ايران كشور دختران ايران است . بوده و خواهد بود . دختران ما ،دختران من ،اين كشور سنگ خورده ،تحقير شده ، ترك شده را درباره ميسازند . كوه بِه سنگ ميماند وخانه بِه مردمش . آنكه استخوان خورد ميكند براي اين خانه دخترانش هستند .آمده اند بمانند ، استخوان خورد كنند ، بسازند ، آنقدر تميز و پاك كه از جا برخيزد و لياقت زندگي پيدا كند . آري دختران من زمين را پاكيزه ميخواهند براي زندگي .
آن يكي نيمه شب در بيمارستاني شلوغ آكنده از تنگدستي و تحقير ، بي حقوق و بي مواجب به بالين هر دردمندي ميشتابد و بي دريغ او را " مامان جان " و " باباجان " صدا ميكند ! راستي كه او دختر همين سرزمين است . آن ديگري درس تمام كرده روستايي را مثل آليس در سرزميني دور كشف ميكند تا از آنچه ميتوان انجام داد بِه وجد آيد و مي آيد . آن ديگري با كوله بار خاطرات پررنج اين سرزمين چونان فرشته اي بال ميزند ناپديد ميشود تا يك روز نام و چهره و گيسوان زيبا و ايراني او را بر تارك بهترين مقاله علمي در معتبر ترين كتاب پزشكي دنيا ببيني و روحت جوان شود . تا آن ديگري كه اين نوشته در اصل پيشكش اوست .آنكه در سياهچاله هم از حق وحقيقت كوتاه نمي آيد از حقيقت و فرشته نگهبان حقيقت كه خود اوست دفاع ميكند آنقدر جوان و پاك كه تصور حبس بودنش تو را مي آزارد اما او محبس را هم سفيد و نوراني ميكند . آنقدر شاد و خندان كه ذره اي اندوه و نااميدي در چهره اش نميخوانيد . حتم بدانيد آن " بند " ها هم با حضور اين فرشتگان ،الهه و نيلوفر، " بند" هاي ديگري بودند . و در غيابشان هنوز آكنده از خنده هاي دخترانه شاد كه تا آن سوي ديوار هاي قطور هم شنيده ميشود . اميدوار ميشوي كه اينها ديگر نخواهند رفت . رنج را بهانه رفتن نخواهند كرد.
آري اين سرزمين نخواهد مرد اين سرزمين كه چونان مريض سالمند زمينگيري شده نخواهد مرد درباره سر پا خواهد شد و چون تيري كه تا انتها كشيده شده بزودي از كمان ميرهد و پيش خواهد رفت .دختر زياد دارد !
/channel/bzyad
در ماههاي آخر ظاهرا شخصيت هاي ميانه رو دو طرف و شخص شاه اين ضرورت را دريافته بودند اما بسيار دير بود .
تحمل تظاهرات مسالمت آميز قيطريه كه با آرامش بي نظيري از هر دوسو انجام شده بود و بلافاصله آتش گشودن روي تظاهر كنندگاني كه بسياري از آنها خبر حكومت نظامي را كه صبح زود اعلام شده بود را نشنيده بودند از سوي مردم به عنوان فريبي جمايتكارانه در جهت قتل عام هرچه بيشتر و ارعاب ارزيابي ميشد الان كسي نميتواند تصوري از ارتش شاهنشاهي و هيمنه آن داشته باشد و حالا همه اين كشتار را بحران تصميم گيري در حكومت ارزيابي ميكنند نه سناريوي از پيش طراحي شده حكومت . نكته بعد استفاده از ارتش و سلاح سنگين در برابر مردم است . در سيستم اعليحضرت همايون اساسا چيزي به نام تظاهرات خياباني به عنوان حق مردم وجود نداشت كه مقابله با كمترين صدمات در برابر آن شكل بگيرد و در آن تجربه پيدا كنند يگان ويژه با ابزار هاي مخصوص ،ماشين آب پاش و …نظائر آن در سيستم هاي ديكتاتوري و رژيم شاه اساسا وجود خارجي ندارند . توجيهاتي مثل حضور چريك هاي فلسطيني و قتل مردم توسط آنها هم توجيهاتي است كه حداقل سي سال بعد از واقعه به اذهان توجيه كنندگان رسيد و نشان داد اينها هم حوصله و توان برخورد صادقانه وواقع بينانه را با اين واقعه تاريخي و بسياري وقايع ديگر ندارند .
رژيم حتي نتوانست علي رغم اين كشتار رعب بيافريند و تنها تخاصم و فاصله حكومت با مردم را بيشتر كرد . در دهه هاي بعد شاهد بوديم كه با استفاده از همين تجارب حكومت توانست با قتل كمتر ارعاب بيشتر والبته باز هم تخاصم وفاصله گذاري بيشتري بيافريند
.همه اين نكات تنها و تنها از زاويه ديد گذشته چراغ راه آينده است كه اهميت پيدا ميكنند درس هايي نه تنها براي حكومت ها كه براي مردم هم ، نه تنها براي زمان آرامش بلكه براي آن زمان كه بحران هاي سياسي اوج ميگيرند هم .
/channel/bzyad
در مرداد ١٤٠٤ هم خبرهاىى از ردصلاحيت برخي از پزشكان در انتخابات پيش رو ميرسد وقايع مرداد ٤٠ سال پيش در سلب استقلال سازمان و يادداشت خودم در اين زمينه يادم آمد
نظام پزشکی، مرداد ۶۵
در تابستان سال ١٣۶۵ در چنین روزهایی، دولت وقت لایحهای درباره اهداف و اختیارات سازمان نظام پزشکی به مجلس ارائه کرد که بهطور تلویحی حقوق صنفی جامعه پزشکی را تحتالشعاع مصالح اجتماعی قرار میداد. در این لایحه درباره تعرفههای پزشکی تنها به سازمان این اختیار داده شده بود که بر تعرفههای وضعشده نظارت کند. از سویی نیز موضوع حمایت سازمان از حقوق جامعه پزشکی به چند کلمه در انتهای بندهای متعدد لایحه و مواردی مانند ارتقای شعائر و حقوق بیماران تقلیل داده شده بود. آشکار بود که ارتباط مصالح سلامت کشور با مسائل صنفی پزشکان درک نمیشود. بهوضوح مشخص بود که وظایف سازمان و جامعه پزشکی بر اختیارات آنها پیشی میگیرد. سازمان نظام پزشکی که تا آن زمان بهعنوان سازمان صنفی پزشکان مورد احترام حکومت و جامعه قرار داشت، از این لایحه عدم استقلال جامعه پزشکی را برداشت میکرد و به آن معترض بود. در جلسه بررسی لایحه، «رهبریاملشی» نماینده رودسر حتی به وجود کلمه استقلال نظام پزشکی معترض بود، اما «موحدیساوجی» نماینده ساوه با او به مخالفت برخاست و صراحتا هشدار داد که اگر میخواهید سازمان را به دولت وابسته کنید با حذف این کلمه به مقصود خود نمیرسید. جو غالب ظاهرا به ضرر استقلال سازمان بود، اما حذف کلمه استقلال به تصویب نرسید. وزیر بهداشت وقت نیز گفت «ما با استقلال سازمان موافقیم ولی با خودمختاری آن مخالفیم». هیچ توضیحی هم درباره تفاوت معنای «استقلال» و «خودمختاری» ارائه نداد. حالا 35 سال است که مشکلات جامعه پزشکی همچنان به تعریف همین تفاوتها وابسته شده است.
باید پذیرفت که نگرانی سازمان نظام پزشکی از دولتیشدن این سازمان و تأثیرات منفی آن بر سیستم سلامت کشور پربیراه نبوده است. از سویی نیز در بحبوحه جنگ تحمیلی، دولت روش اداره متمرکز و کنترل هر چیز در دست خود را مطمئنتر میدانست، بهویژه در موضوع مهمی مثل سلامت. شاید همان موقع مسئولان دولت و وزارت بهداشت در خواب هم نمیدیدند که
30 سال پس از پایان جنگ همچنان همان مقررات جنگی و اردوگاهی در سیستم سلامت کشور ساری و جاری باشد.
سازمان نظام پزشکی در آن زمان در جامعهای با مختصات محدودتر و بدون تغییرات سیاسی و اجتماعی قابل توجه پدید آمده و بالیده بود و مثل دیگر اقشار کشور دچار فقر سیاسی مزمنی بود که تاریخ نشان داد از رویدادها هم درس نمیگیرد و هر روز از این حیث فقیرتر میشود. سازمان اعلام اعتصاب کرد و تبعات این اعتصاب و نحوه برخورد با آن منعی دائمی شد برای پیگیری درخواست «قانون اعتصاب» از جانب پزشکان. دولت که بهدلیل شرایط جنگ خود را از نظر اخلاقی محق میدانست و بهعلاوه این موقعیت را فرصتی مناسب برای پیشبردن برنامهریزی متمرکز (که ایده آن زمان مسئولان بود) و گرفتن ژستی پوپولیستی در مقابله با «این دکترها» در انظار عمومی میدید، به شدیدترین وجه ممکن واکنش نشان داد؛ واکنشی که پزشکان هم انتظار آن را نداشتند. دکتر حفیظی و بسیاری دیگر تبعید شدند. کادر وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکی تغییرات زیادی کردند و تأثیراتی عمیق به شکل بروز تابوهایی ناگفتنی بر جای گذاشته شد. اکثر اعضای جامعه پزشکی تا همان زمان هم در میانه بحرانهای متأثر از شرایط انقلاب و جنگ، مردم را تنها نگذاشته بودند، با میل و رضای خود طبق برنامهای تنظیمی بهطور مرتب و بدون دریافت وجهی در جبهههای جنگ حضور پیدا میکردند. حتی رئیس تبعیدی سازمان، دکتر حفیظی نیز فرزند بزرگ خود را در راه دفاع از میهن در آبهای خلیج فارس از دست داده بود. گرچه برخی پزشکان منافع اقتصادی را هم دنبال میکردند اما استادان بزرگی مثل دکتر حفیظی و بسیاری دیگر تنها و تنها دغدغهشان خطرات عدم استقلال جامعه پزشکی برای سیستم سلامت کشور بود. گویی آنچه را در سالهای بعد رخ داد، در خشت خام میدیدند. گرچه نمیتوان درباره واقعهای تاریخی مانند ماجرای نظام پزشکی تابستان ١٣۶۵ بهسادگی وبه أجمال قضاوت کرد اما آنچه بدیهی به نظر میرسد این نکته است که بدون واکاوی این واقعه و یک «نقطه سر خط» بزرگ و بدون نگاهی به گذشته بهعنوان چراغ راه آینده، تغییرات در سازمان و هیئتمدیره آن در دورههای مختلف راه به جایی نخواهند برد.
/channel/bzyad
يادداشت روز دوشنبه شرق
بورد و موریانه مقررات
امتحانات بورد تخصصی امسال در پایان همین هفته برگزار خواهد شد.
امید جامعه پزشکی آن بود که اگر امکان تغییرات اساسی در این امتحان وجود ندارد، حداقل وزارت بهداشت جدید با چند کلامی اشراف خود را بر مشکلات و ایرادات این سیستم و دشواری تغییر آن به نمایش بگذارد؛ که نگذاشت.
شاید در هیچ رشته و در هیچ زمان دیگری امکان نداشته باشد که نوعی کارآیی عملی، علمی و اخلاقی نه توسط کسانی که آن را آموزش دادهاند، بلکه توسط هیأتی که هر سال یک بار با معیارهایی اداری-دستوری برگزیده میشوند، مورد ارزیابی قرار گیرد!
استادانی که اگرچه ممکن است اعضای هیأت علمی گروه خودشان هم در انتخاب و اعزام ایشان نقش داشته باشند، اما نه برای ارزیابی دستیاران خود، بلکه برای ارزیابی همه دستیاران بخشهای سراسر کشور میروند. بر چه اساسی؟ بر اساس نوعی کارآیی عملی؟ خیر؛ بر اساس آخرین كتاب هاي مرجعي که تنها به مدد قانونی بودن سرقت معنوی، به بهایی ناچیز در دسترس همه هستند و در انزوای بینالمللی با توهم دانایی باعث گسترش دانشگاه در کشور شدهاند.
از طریق سؤالات چهارگزینهای و البته ایستگاههایی که تلاش میکنند کار واقعی بالینی را بازسازی کنند. اما ملاک همه آنها کتاب مرجع است، نه توان افراد در پرکتیس واقعی. ناگهان آنچه در این چهار سال کردهاند فراموش میشود و در رستاخیزی فارغ از نامه اعمال، محفوظاتشان مورد ارزیابی قرار میگیرد.
هیأت ممتحنه هم نه بر اساس کارآیی عملی بالینی، نه بر اساس تبحر و سابقه در طرح سؤال، نه بر اساس نوعی تحصیلات همزمان در آموزش پزشکی؛ تنها و تنها بر اساس دو معیار برگزیده میشوند: محل خدمت و درجه استادی. و البته گزینشی که نهایتاً از بالا صورت میگیرد و گاه حتی تمایلات سیاسی نیز در این گزنش یا اخراج بیتأثیر نبوده است!
معیار اول به دنبال عدالت بین بخشهاست؛ بخشهایی که برخی از آنها اخیراً تأسیس شده و برخی هم سالها قدمت آموزشی دارند. این نوع عدالت دفترچه بسیج قدیم را به یاد میآورد. معیار دوم یعنی درجه استادی هم، میدانیم عمدتاً بر اساس میزان مقالاتی داده میشد که هیچکس نمیتواند از صحت آنها مطمئن باشد. کارآیی آموزشی و بالینی هم نقش چندانی در این ارتقای علمی ندارند.
در کشوری که کپی کردن دانش بدون اجازه قانونی است، در دانشگاههایی که هیچکدام از استانداردهای آموزشیِ نسبت هیأت علمی به دستیار و دانشجو و هیچ معیار بینالمللی دیگری رعایت نمیشود، و در شرایطی که دهها دانشگاه برای شبهعلم تأسیس شده، این شیوه امتحان و این هیأتهای برگزیده و این ریزبینی و تکیه صرف بر جزئیات و جداول، تمثیل قدیمی «دروازه و سوزن» را تداعی میکند. نوعی وسواس را به ذهن میآورد؛ وسواس دسته موزیک کشتی تایتانیک در اجرای دقیق نتها در حالی که کشتی در حال غرق شدن است.
مقررات در بخش «سوزن» آنقدر دستوپاگیر است که حتی کلمات و جملات و ترتیب سؤال را هم در حین طراحی کنترل کرده، سؤالات اساسی و مهمی را که قابل گنجاندن در این قالبها نیستند، از اذهان دور میکند.
چند نکته بدیهی
• بیتردید هر دولت و حکومتی حق دارد یک امتحان سراسری بگیرد تا از کارآیی عملی پزشکانی که دانشگاههایش تربیت کردهاند اطمینان یابد. در همه جای دنیا امکان ندارد با طی دوره چهارساله در این امتحان قبول نشوید. معمولاً نیازی به مطالعه سنگین ندارد.
• بخشهای آموزشی باید کارآیی دستیارانشان را بعد از اتمام دوره آموزشی مورد امتحان قرار دهند. این مهمترین بازخوردی است که بخشها برای رفع معایب و اعتلای بیشتر خود نیاز دارند.
• دانشگاهها حق دارند متخصصانی را که متقاضی استخدام بهعنوان هیأت علمی هستند، مورد امتحان و ارزیابی قرار دهند و بهترینها را برگزینند.
بله، همه اینها تکتک از الزامات اساسی سیستم درمان و آموزش پزشکی است و هر سه باید تحت نظارت مستقیم و با اجرای ضوابط وزارت بهداشت صورت بگیرند. اما ترکیب همه اینها با هم در یک امتحان سراسری با هزینه سنگین و صرف نیروی فراوان برای انجام آن (کاری که نهایتاً هوش مصنوعی در چند ثانیه به رایگان انجام میدهد)، بیتردید نقض غرض در هر سه مورد خواهد بود.
-چنین امتحانی، شاهدیم، مدتهای طولانی بخشها را از کار میاندازد. سال چهارم در بسیاری از رشتهها تحت تأثیر استرس این امتحان که تعیینکننده آینده پزشکان است، به شکل فرصت مطالعاتی درمیآید و کار و کشیکهایی که حقوق و اضافهحقوق ندارند، روی یک سرسره به پایینترین سطوح آموزشی سُر میخورد.
-امتحان سنگین حافظهمحور، توسط کسانی که با دستیاران کار نکردهاند، نمیتواند کارآیی عملی این متخصصین را ارزیابی کند (البته برجستهترینها در هر شکل امتحانی نمره بالاتری میآورند). تجربه بسیاری از هیأت علمی آن است که در سال چهارم، کارآیی عملی دستیاران کاهش و حجم محفوظات آنها افزایش مییابد.
یادداشت من در مورد مقالهی اندیشه پویا پیرامون برادران شاماسبی در سازمان فداییان، نوشتهی علی ملیحی
دانه، جوانه و سایه دیگري
به نظر میرسد زمان آن رسیده باشد که بتوان دربارهٔ وقایع و گروههای سیاسی در سالهای منتهی به انقلاب ۵۷، بدون احساسات و فارغ از غیرت، نفرت یا شیفتگی اظهار نظر کرد. آنچه تاکنون در این زمینه نوشته یا گفته شده، اغلب تحت تأثیر دو نوع نگاه بوده است:
گروهی، آنچه رخ داده را ایدئالیزه میکنند، زیرا قادر به دیدن خطاهای گذشتهٔ خود نیستند و پذیرش هر نقدی به رفتارهای تند آن دوران را نوعی نفی گذشتهٔ خویش میدانند. در مقابل، گروهی دیگر هر آنچه منجر به تغییرات سیاسی سال ۵۷ شد، یکسره تقبیح میکنند و اساساً منکر وجود بحرانهایی هستند که به انقلاب انجامید.
اما دلیل اصلی این وضعیت آن است که معادلات و تناقضاتی که به انقلاب ۵۷ منجر شد، هنوز هم برای بسیاری حلنشده باقی مانده است. به گمان بسیاری از صاحبان این دیدگاهها، هنوز نقطهٔ پایان داستان نرسیده است. با همهٔ اینها، بررسی تاریخی افراد و وقایع آن دوران برای شناخت رفتارهای ملی ما و تأثیرشان بر حوادث امروز و فردا اهمیت حیاتی دارد.
یادداشت علی ملیحی در اندیشه پویا دربارهٔ برادران شاماسبی و موضوع مرگ «دانه و جوانه»، خود جوانهای است از چنین رویکردی. بیتردید این پرسش که آیا آخرین شلیک منجر به مرگ دانه و جوانه را حمید اشرف، رهبر سازمان فداییان، انجام داده یا نه، شاید هیچگاه پاسخی قطعی نیابد. اما ماجرای دانه و جوانه و پیامدهای درازمدت آن، حاوی نکاتی است که اهمیتشان کمتر از خود واقعهٔ مرگ این دو کودک به دست رهبر سازمان نیست.
اساساً چرا سازمان فداییان پذیرفت که دو کودک را در خانههای تیمیِ پرخطر خود اسکان دهد؟ آیا حضور در چنین خانههایی جز به معنای نوعی عضویت در سازمان بود؟ احساسیگری، کمبود اطلاعات یا هر علت دیگر باعث شد که در آن زمان قباحت این عمل، بهعنوان نقض آشکار حقوق بشر، به روشنی دیده نشود. با این همه، آیا سالها مهاجرت، مطالعه و تجربهٔ مستقیم زندگی، هنوز نتوانسته برخوردی صادقانه، قاطع و انتقادی با این رفتارها – از سوی همان جوانانی که امروز سالمندان ما هستند – به وجود آورد؟
از همه عجیبتر، رویکرد مادر دانه و جوانه است. او تا همین اواخر در قید حیات بود و هیچگاه حمید اشرف را در قتل فرزندانش مقصر ندانست. اما تکلیف اسکان دادن دو کودک در خطرناکترین خانههای مخفی کشور چه میشود؟ آن را چگونه میتوان توجیه کرد؟ چه روحياتي است كه بر عميق ترين احساسات انساني سايه مي اندازد ؟
کشف بزرگ یادداشت ملیحی، وجود فرزند سوم خانواده شاماسبی است. کودکی که او نیز مدتی در چنین آشیانههای پرمخاطره حضور داشته، اما بعدها به نوعی مسکوت مانده است. فرزندی که احتمالاً هنوز زنده است و شاید حتی با ساواک همکاری کرده باشد. کودکی كه بطور طبیعی به دنبال بازی و زندگی بود . همین واقعیت، تصورات بسیاری از رفقای آن دوران را دربارهٔ جوانی خودشان بر هم میزند؛ بنابراین در حافظهٔ جمعی، او بیشتر نادیده گرفته شده است.
بههرحال، نوعی افسانهباوری تاکنون مانع شناخت و فراروی ما از اسطورههایی شده است که شخصیت، روح و رفتار ایرانیان در دهههای اخیر را شکل دادهاند. پرسش اساسی این است: چگونه روحیات و شرایط آن روزگار، تحصیلکردهترین جوانان – که عمدتاً از خانوادههای مرفه بودند – را بر آن داشت تا در خانههای تیمی اقامت کنند و به مبارزهای بپیوندند که متوسط عمر در آنها کمتر از شش ماه بود؟
آنان نه از جایی پولی دریافت میکردند و نه سودای قدرت داشتند، بلکه صرفاً بر اساس باورهایی که داشتند میخواستند فردای بهتری برای مردم بیافرینند. اینکه حتی در همان زمان هم قابل پیشبینی بود که این تلاشها به فجایعی منجر خواهد شد، برای آنها بیاهمیت بود؛ زیرا تنها وظایفی را میدیدند که خود را ملزم به انجامشان میدانستند، حتی به قیمت فدا کردن جان.
اما ایدئالیزه کردن این رفتارها – و در عین حال انکار بُعد خشن و غیرانسانیشان – بزرگترین مانع در فهم جوهرهٔ اصلی آنهاست: روحیهٔ ازخودگذشتگی در میان ایرانیان. امروزه، در میان جوانانی که در تقابل با مشکلات راه مهاجرت را برمیگزینند، پدران و مادرانشان همچون موجوداتی از سیارهای دیگر به نظر میرسند. پدران و مادرانی که با وجود همهٔ خطاها، ناپختگیها و حتی جنایاتشان، برای فرزندان خویش کشوری بهتر میخواستند؛ در حالی که فرزندان امروز، آیندهٔ خود را اساساً در کشوری دیگر جستوجو میکنند.
اندیشیدن در این ریشهها میتواند ما را بر روحیات خودمان آگاهتر کند و بیتردید بر آیندهای که در انتظارمان است اثر بگذارد.
تنها روز پزشك
امسال بِه اين نتيجه رسيدم كه اين يك روز كه بِه نام پزشك نامگذاري شده بسيار عالي أست و بايد شكر گزار آن بود .
چرا ؟ چون ظاهرا تنها همين يك روز أست كه از پزشك حداقل بِه زبان قدرداني ميشود .تمام آن ٣٦٤ روز ديگر آكنده أست از جفاهايي كه نه تنها به زبان كه در عمل، با قانون و بي قانون ، بِه صراحت يا بِه تلويح ، در فضاي مجازي يا واقعي ، در محل درماني يا غير درماني ، بر جامعه پزشكي روا داشته ميشود و تنها در اين يك مورد بخصوص أست كه بنظر ميرسد دولت و ملت در اتحادي تاريخي بِه سر ميبرند .
از يك سو پزشكان مجبور ميشوند با حقوقي كه كفاف زندگي نميكند در مراكز دولتي و آموزشي كار كنند ، آموزش ببينند و آموزش بدهند ، بِه آن مراكز هم بودجه كافي براي گذران امور اختصاص نميدهند . مردم هم در مراجعه بِه اين مراكز بجاي آنكه خواستار يك سيستم سلامت روزآمد باشند در همه حال پزشكان را كه اولين قربانيان اين سيستم هستند مقصر ميدانند
دولت تعرفه هاي خصوصي در كارهاي داخلي را با اجبار چند دهم تعرفه دنيا قرار ميدهند. مردم هم وقتي بِه محل درماني شلوغي ميروند كه هنوز مهاجرت نكرده ، بِه كارهاي بدون اولويت مثل زيبايي و …نميپردازد و تنها و تنها بِه بيماران آن هم دشوار ترين آنها ميپردازد و براي ماندگاري مجبور به ويزيت انبوهي از چنين بيماراني أست زبان بِه شكوه و شكايت ميگشايند و ذره اي بِه ريشه مشكلات نمي انديشند . اكثريت بردبار هم تنها بِه مدد بزرگواري بي حد خود ساكت ميمانند نه توجه بِه ريشه مشكلات .
تنها اين نيست كه ، وقتي با جامعه اي روبرو شدند كه نرخ خدماتش را بدون كوچكترين نظر خواهي از خود او تعيين ميكنند هر كار ديگر هم بخواهند ميكنند .يك روز از خواب كه برخاستند تصميم ميگيرند با همان تعرفه اندك كه موجب آن همه ويزيت انبوه أست نسخه الكترونيك هم بنويسد . روز ديگر حتي كليشه ام ار اي را هم چاپ نميكنند تا اوروا درگير سي دي منسوخ شده و لينك محدود به اينترنت محدود تر كنند
وقتي بنابر مسيوليت اجتماعي ات در طي مناقشات اجتماعي ميكوشي از اصول ابتدائي طب در برابر طرفين متخاصم حمايت كني يا وقتي كه ميكوشي از پايه هاي اكادمي پزشكي در برابر اخراج و استعفاي غير علمي دفاع كني كسي متوجه نيست كه اين هم جزو وطائفي أست كه براي آن سوگند خورده اي .
بعد در همه حال مراقبند تا يك وقت مورد اعتماد مردم قرار نگيري ! در يك متابعت ساده بيمار از دستور دارويي هم اخلال ميكنند اندكي سرگيجه يا حالت تهوّع كه براي هر دارويي پديد مي آيد منجر بِه قطع " اين داروي شيميايي اعتياد آور مسموم كننده كبد " ميگردد تا مجبور باشي دوباره و دوباره درباره آنچه در گوگل نوشته شده توضيح بدهي و درست مثل كسي كه جرمي مرتكب شده باشد علت ارتكاب جرم و نوشتن دارو را توضيح دهي تا دقيقا معلوم شود نقش اين دارو چيست ؟ تا بعد ها آن دارو بخشي از وجود بيمار شود به كمك آن راه برود يا ديگر تشنج نكند و البته باز هم از مصيبت خوردن آن شكايت كند و هر بار از عوارض شروع كند نه اثرات ! البته كه حق بيمار أست بداند ! حتي اگر تمام وجودت و تمام ديوار هاي اتاقت را با تصاوير مختلف صرف توضيح و تفسير كني تا معلوم شود آنچه در گزارش ام آر آي نوشته (نامه خصوصي اي كه خطاب بِه توست اما قبل از آنكه آن را باز كني در شهر منتشر شده و اصلا پاكتي براي باز كردن ندارد ) چيست . گاه تصور ميكني كارت دويدن روي تريد ميل أست و اصلا قرار نيست بِه جايي برسد . اما تو كه قبل از اكتشاف گوگل و قبل از تاسيس اين همه دانشكده سنتي هم طبيب بودّي در ياد مي اوري اعتمادي را كه مردم با همان دانش عمومي بِه تو داشتند و چگونه كار را بِه تو ميسپاردند .
خيل خب بس أست ديگر ، گراميداشت روز پزشك با اين همه گله گزاري نا متعارف ؟ ! روزهاي ديگر كه گله گزاري نميكنم اجازه بدهيد تنها در روز پزشك اجازه اندكي شكوه و شكايت آن هم در اين شرايط نامتعارف داشته باشم .
روز پزشك را بِه همه همكاران جوانم همه فرزندانم كه عليرغم تمام اين مشكلات باز هم اين حرفه را بر ميگزينند و در هر حال چه در خارج و چه در داخل تنها خط دانش را پي ميگيرند و "طب ايراني "را بِه معناي مطلق كلمه تعريف ميكنند تبريك ميگويم .پذيرش اين حرفه با اين همه مشكلات بِه معناي درك بالاتري از اصلاح و درمان أست كه تنها بِه نسخه و دوا نمي انديشد تمام معايب پيش گفته را هم بيماري و وجهه همت خود ميبيند .
از همه كساني كه روز پزشك را بِه من تبريك ميگويند پزشك و غير پزشك از صميم قلب تشكر ميكنم ولي هر سال دقت ميكنم ببينم چند غير پزشك هم سواي مسيوليت اداري شان روز پزشك را بِه پزشكان تبريك ميگويند .
/channel/bzyad
باز هم ٢٨ مرداد فرا رسيد . به اين مناسبت بادي كردم از ٢٨ مرداد ٣٢ و حسرت هايي كه اگر وقايع جور ديگري پيش ميرفت شايد وضعيت ما بهتر از اين بود . پنجاه سال ديگر چه حسرت هايي در باره رفتار بازيگران اصلي امروز وجود خواهد داشت
گذشته چراغ راه اينده است اما چراغي كه كسي دوست ندارد
٢٨ مرداد
در ٢٨ مرداد ١٣٣٢ وقايعي رخ داد كه بيترديد از مهمترين رويدادهاي تاريخ معاصر ايران است. تنها در اين مورد اهميت اين رويداد است كه گروههاي مختلف اجتماعي با یکدیگر توافق کامل دارند در مورد علت اين اهميت همين الان تفاسير بسيار متنوعي وجود دارد كه گاه صددرصد با هم در تضاد است. بنابراين ٢٨ مرداد هم چنان در ميان ما زنده است و به تاريخ نپيوسته .هنوز زنده است و درباره آن مي انديشيم جدل ميكنيم . هنوز تمام نشده . گاه آرزو ميكنيم كاش وقايع آنطور كه رخ داد نميبود و مسير ديگري ميپيمودتد .و البته انچه كه هيچكس هيچگاه نتوانسته مانع ان شود خيال است و آرزو بنابر اين ؛
- ممكن بود دكتر محمد مصدق به افراد تندرو پيرامون خود پروبال ندهد تا دربار بهواسطه ناسزاهاي روزنامههاي آنروز، بهخصوص روزنامه دكترحسين فاطمي(باختر امروز)، در هراس از پيروزي راديكالها ، به دامان تندروهاي راست نيفتد. ممكن بود مصدق با عدم تعطيل مجلس شورا ، پايگاه أصلي قدرت خود را برخلاف نظر سران جبهه ملي ، تخريب نكند و سنت " رفتن ميان توده ها " -كه در واقع همان چند صد يا چند هزار نَفَر أطراف مجلس هستند -را به جاي صندوق رأي نمينشاند و إز تجزيه جبهه ملي پيرامون اين مسئله جلوگيري ميكرد . سرباز فداكار وطن را با وزير خارجه روزنامه نگار رودررو نميكرد . ممكن بود با اقدامات عملي نشان دهد اتحاد حزب توده و جبهه ملي شايعه است و از اين طريق بهانه روي كار آمدن كمونيستها را كه ترغيبكننده اصلي آمریکا براي شركت در كودتا بود مرتفع سازد ( آن هم در حالي كه بريتانيا هيچ مقصودي بجز نفت نداشت و خطر كمونيسم تنها براي اغواي امريكا و تحريك او به شركت در كودتا بود و او بيش از هر نيروي ديگري پوچ بودن خطر كمونيسم را درك ميكرد ) در اين صورت ادامه حكومت ملي ممكن بود به توسعه سياسي بيانجامد و از بسياري از عواقب بعدي جلوگيري كند.
ممكن بود رهبران جبهه ملي اهميت موقعيتي را در يك لحظه تاريخي و تكرار ناپذير با دولت مصدق بِه دست آورده بودند درك ميكردند و بِه هيچ عنوان تن به تجزيه جبهه ملي نميدادند حتي آن كساني كه سوداي رياست داشتند و دست خود را به خون رييس شهرباني مصدق آلودند شايد درمييافتند كه در جبهه روبرو آبي براي ايشان گرم نميشود كاش با نگاهي بِه تاريخ درمييافتند كه موقعيت بِه دست آمده تا دهها سال قابل تكرار نخواهد بود كاش درمييافتند كه بدون نيرويي ملي و تحول خواه كه ادعايش را داشتند فئوداليسم حاكم و اپوزيسيون نيرومندش حزب توده امكان ادامه حيات و حكومت ندارند و در صورت تثبيت در قدرت يا كسب قدرت هم نامش فرار از واقعيت بوده سرنوشت بدي براي كشور رقم خواهد زد
- ممكن بود حزب توده ايران در يك تحول داخلي مانند حزب كمونيست مجارستان و بعدتر يوگوسلاوي و چك با منويات حزب برادر بزرگ در شوروي زاويه پيدا كند و مصالح داخلي را مقدم بر اردوگاه سوسياليستي بپندارد، از تحريكات علني خود براي بزرگنمايي بيش از حدش (كه بهواسطه نوعي رقابت بينالمللي دو اردوگاه و بهضرر منافع ملي ما صورت ميگرفت) بپرهيزد تا كمپاني نفت انگليس نتواند به بهانه خطر كمونيسم آمريكا را به طرفداري از منافعش وارد مناقشه كودتا كند. خود ٢٨ مرداد نشان داد كه خطر كمونيسم عليرغم سازمان گسترده نظامي حزب توده خطر بزرگي نبود يا هنوز اجازهاي از برادرِ بزرگ براي مداخله جديتر سياسي دريافت نكرده بود. شايد هم ژئو پلتيك بين المللي اقتضا نميكرد .و بنابر اين حزب تنها به شكل مهرهاي براي شانتاژ سياسي در چانهزنيهاي اردوگاه شوروي با اردوگاه آمریکا بهكار ميرفت نه براي كسب قدرت سياسي! كه معادلات زيادي را بر هم ميزد
- ممكن بود محمدرضا پهلوي دريچه تضادهاي ملي كشور را به سوي بيگانه نميگشود و بر اين ايده در ذهن خود كه عامل خارجي را مهمتر از عوامل داخلي كشور فرض ميكرد (همان ايدهاي كه بيستوپنج سال بعد سامان حكومت و زندگي او را در هم پيچيد) غلبه كند. بهجاي طرفداري از اشرافيت و فئوداليسم فاسد قدرت مقابله با آنها را درخود يافته و آن تصميمي را كه ده سال بعد براي مدرنيزه كردن ساختار اقتصادي كشور در پيش گرفت زودتر شروع ميكرد ، شايد ميتوانست روحيه و درخواست تغيير را كه حتي در اشراف سالخورده كشور نظير مصدق موج ميزد را دريابد و بهجاي سوق دادن آنها بهجانب حزب توده ولو به ظاهر يا در اضطرار ( كه تركيبي بهشدت غيرعادي بهدست ميداد) از انها و اين روحيه بهجهت تحكيم توسعه سياسي سود ببرد.
يادداشت روز دوشنبه شرق
نظام پزشكى
انتخاب كنندگان انتخاب شوندگان
بالاخره انتخابات نظام پزشكي پس از مدتي تاخير دوباره به جريان افتاد .اين در حالي است كه پس از جنگ دوازده روزه همه در مورد ضرورت تقويت نهاد هاي مدني و خودسامان صحبت ميكنند . تقويت قدرت هايي سواي قدرت سياسي كه گاه نفوذي بيش از قدرت سياسي دارند . قدرت هايي علمي فرهنگي و از همه مهم تر اخلاقي ! آري در هيچ شرايطي قدرت محدود به قدرت سياسي نبوده است همين حالا هم اين قدرت هاي بالقوه در ميان مردم وجود دارند اما قدرت سياسي بنا بر ماهيت خود همواره در صدد دردست گرفتن عنان آن قدرت هاي ديگر است . كاري كه در صورت عدم مقابله جدي به تضعيف هر چه بيشتر بنيان كشور مي انجامد كه انجاميده . اما تقويت ، تشكل و استقلال قدرت هاي غير سياسي خيلي كلي است أصلا يعني چه و چگونه بايد به انجام برسد ؟ چگونه اقشار مختلف جامعه ميتوانند به نوعي خود آگاهي اجتماعي در اين زمينه برسند و راه هاي عملي براي آن را پيدا كنند ؟ آن هم در حالي كه قدرت سياسي در چند ده سال گذشته قدرت اعمال سياست بر چنين جامعه متكثري را در خود نديده اعتماد به نفس براي چنين كاري را نداشته و هم چنان ترجيح داده راه هاي مطمئن تر كنترل مستقيم اردوگاهي و تعطيل جامعه مدني را در پيش بگيرد . بنابراين كار بر جامعه مدني در مرحله بود و نبود و برزمين زدن اولين ميخ هايي كه چادر بايد بر آنها مستقر شود درجا زده است . هر چه هست همين است . ايده آل و آرزو تنها ميتواند انگيزه اي براي شروع و پوييدن همين راه باشد و نه توجيهي براي نيهيليسمي تقدير گرايانه كه انفعال را به عنوان رفتاري افتخار آفرين تقديس ميكند . و از آنجا كه اين انفعال غرور آميز بر آن فعاليت مدني اما مبهم غلبه پيدا كرده پيدا كردن مصداق ها و معنا كردن فعاليت مدني در عمل اهميت زيادي پيدا ميكند
انتخابات سازمان نظام پزشكي شايد نمونه اي پيش پا باشد . در مواجهه با اين انتخابات دقيقا چه بايد كرد ؟
امسال هم مثل سالهاي قبل تعداد بسيار قليلي از پزشكان در اين انتخابات چه به عنوان انتخاب كننده و چه به عنوان انتخاب شونده اعلام آمادگي ميكنند . چرا كه شاهدند اين سازمان بنا بر ساختار خود نه تنها سنديكاي پرشكان نيست بلكه يكي ديگر از ارگان هاي متعدد حكومتي به شمار ميرود .اما مهم تر همه اين است كه اكثريت مطلق پزشكان به اين باور رسيده اند كه اين سازمان امكان تغيير هم ندارد . و اين برداشت " با نكرش هاي موجود "صحيح هم هست اما به نظر ميرسد يك نكته كوچك همواره مغفول ميماند و آن هم اينكه فعاليت هاي مدني هيچگاه بر بسترهايي آماده و با دعوت نامه هايي رسمي از جانب حكومت ها پديد نيامده اند و اساسا جنبش مدني براي مقابله با شرايطي است كه گفتم قدرت سياسي ميل ذاتي براي غلبه بر همه بسترهاي مدني دارد . جنبش هاي مدني هيچگاه كاملا بي هزينه و راحت نبوده اند .اما استفاده از نهادهاي قانوني موجود و منافذي مثل انتخابات اين نهادها يكي از اصول جنبش هاي مدنيست . انتخاب كنندگان در چنين انتخاباتي از انتخاب شوندگان اهميت بيشتري دارند كم و كيف راي انتخاب كنندگان است كه بر رفتار انتخاب شدگان تاثير ميگذارد . إعلام روشن درخواست ها و درخواست تعهد و سوگند دارطلبان به اين درخواست ها نه تنها رفتار سازمان را تعيين ميكند بلكه خود نقطه اتصال مهمي خواهد شد بين همه آنها كه آنطور مي اتديشند . تبديل سازمان نظام پزشكي از يك سازمان نيمه دولتي به سازماني كه مسئولانه سنديكاي پزشكان در تخصص هاي مختلف هم باشد بي ترديد با فرمان هيچ دولتي ولو دولت پزشكيان كه به نوعي دولت پزشكان است رخ نخواهد داد و چنين فرماني نقض غرض است و سازمان هم چنان دولتي خواهد ماند . جامعه پزشكي ايران كه به شكل اجتناب ناپذير به دليل عدم وجود بستر مناسب تر فعاليت "صنفي "خود را هم در أنجمن هاي " علمي " پي گرفته است چاره ندارد جز آنكه اين بستر استيجاري خود را با تمام تجاربي كه در آن در اين زمينه اندوخته به سنديكاي قانوني خود منتقل كند انبوه پزشكاني كه با أنجمن هاي خود بيش از نظام پزشكي در ارتباط هستند ميتوانند از همين حالا با همين تعداد قليلي كه كانديد شده اند براي تحقق آمال صنفي خود كه در نهايت چيزي بجز روزإمد كردن سيستم سلامت كشور نيست وارد گفتگو شده به كساني كه متعهد به تغيير ماهيت و رفتار سازمان هستند و آن را اولويت اصلي خود ميدانند راي بدهند . تغيير ماهيت سازمان بيش از هر چيز اولا در تلاش براي تصويب قانون حق فروشنده در نفروختن خدمات ، طبق قانون متبلور ميشود و ثانيا در توان نظارت اخلاقي آن بررفتار كليه پزشكان ، شامل پزشكاني كه از اموزش استاندارد خود فراتر رفته بر شبه علم فتوا ميدهند و مسئولين پزشكي كه قوانين ضد مصالح سلامت و حقوق انساني پزشكان را تصويب و /يا اجرا ميكنند .
اوليس مرده
🔹عصر روز گذشته (شنبه- ١١ تير ١٤٠٤) یک راننده حین یک سفر از فرودگاه امام خمینی به تهران، بر اثر گرمازدگی دچار مشکل میشود که با اعلام حال بد خود در ابتدای سفر، از مسافر میخواهد تا پشت فرمان نشسته و رانندگی کند.
🔹با رسیدن اورژانس نیم ساعت پس از تماس مسافر، نبض به مرور از کار میافتد که پس از تلاش تیم اورژانس به مدت سی دقیقه و انجام عملیات CPR، نهایتاً راننده جان خود را از دست میدهد./ ایلنا
با خواندن اين خبر ياد يادداشت چند سال پيش خود افتادم كه در آن يادداشت اوليس از بيمارستان مرخص و به زندگي بازگشته بود
اوديسه تهران
تقديم به م.ب همانكه ديروز مرخص شد
٧٢ ساله است از ٢٥ سال پيش كه پس از بيست وپنج سال خدمت بازنشسته شد راننده تاكسي است .اين كار گويا ديگر بازنشستگي ندارد .ان روز هم از ٧ صبح تا ٧ شب در شهر تهران به رانندگي اشتغال داشت تا اقساط عقب افتاده يك صندوق قرض الحسنه را كه تسهيلاتش به مصرف يك جهيزيه رسيده بود بپردازد . روز اخر با سردردي شديد كار را شروع كرد غروب در حالي كه سردرد بسيار شديد تر شده بود گيج ومنگ به خانه رسيد تشنج كرد ودر اغما در بيمارستان بستري شد گفتند رگ هايي كه خون را از مغز خارج ميكرده به دليل غلظت ناشي از كم ابي انسداد پيدا كرده مغز متورم شده و خونريزي اتفاق افتاده ، يعني ترومبوزوریدی- سینوسی-پيدا كرده .
در هر دقیقه میزان قابل توجهی خون به طور مداوم وارد مغز میشود و بعد از استفاده توسط مغز، همین میزان خون باید از مغز خارج گردد . مسیر ورود و خروج خون از مغز جداست. خونی که با فشار و با ضربان قلب از طریق شریان ها وارد میشود باید به طور مداوم از طریق وریدها یا سینوس ها خارج گردد . هر اختلالی در تخلیه خون مغز باعث پرخونی در مغز و تورم ان میگردد . برای جلوگیری از این انسداد –یا همان ترومبوز – خداوند مکانیسم های متعدد و بیشماری تعبیه کرده که ما تا کنون فقط تعداد کمی از انها را شناخته ایم . مواد متعددی این مایع غلیظ را بران سطح چسبنده لغزان میکنند و مواد متعددی از لخته شدن خون درداخل رگ ها جلوگيري ميكنند . بنابراین برای بروز انسداد در این سیستم تنها یک عامل کفایت نمیکند و معمولا عوامل متعددی بايد دست به دست هم د هند تا این انسداد ایجاد گردد . مگر اینکه یکی از این عوامل انقدر قوی باشد که علل دیگر را تحت الشعاع قرار دهد . این بیماری در خانم هاي چاق شایع تر است . قرص عای ضد حاملگی هم احتمال این ترومبوز را افزایش ميدهند . . از همه اینها مهمتر اینکه افراد مختلف استعدادهای مختلفی به پدیده ترومبوز دارند . میزان فاکتورهای ضد انعقاد در افراد مختلف یکسان نيست . فاکتور مهم دیگر وجود عفونت در اطراف مغز مثل گوش و سینوسهای بینی است .وجود این عفونت ها انعقاد خون را در قسمت های مجاور افزایش میدهد و باعث افزایش پدیده ترومبوز میگردد .پيشرفت هاي اخير طب نه تنها تشخيص اين بيماري را متحول كرده بلكه روش هاي درماني موثري پديد اورده .
بنابراين شايد بتوان در مرد ٧٢ ساله اي كه سابقه هيچ حادثه عروقي مغز نداشته است عفونت گوش نداشته چاق نيست و قرص ضد حاملگي هم مصرف نكرده ابعاداساطيري فشارهايي را كه توانسته تمام مكانيسم هاي حفاظتي را مغلوب كند در نظر اورد
اوليس قهرمان اديسه هومر فرزند لايرتس و پدرتلماكوس به ادعاي هومر هزار سال پيش از ميلاد ميزيسته او كه زيرك ترين و مقاوم ترين قهرمان تروا بود بعد از جنگ ها و مصايبي نمونه وار زنده ماند تا پس از ده سال پر حادثه چون مرده اي متحرك به خانه باز گردد اما باز هم زنده ماند وزندگي كرد تا سه هزار سال بعد يك بار ديگر در ١٩٠٤ اين بار به فرمان جيمز جويس #به شهر دوبلين بيايد و يك روز را در قالب استيفن ددالوس زندگي كند او كه از يك سو سمبول مصايب بشر و از سوي ديگر سمبول مقاومت او شناخته ميشد اين بار هم در رمان جويس -اين برترين رمان قرن گذشته- مصايب انسان را در مقابله با ترواي مدرنيسم به نمايش گذاشته بود .
حالا گويي يك بار ديگر پشت فرمان ان پرايد دست دوم و بي كولر و در برابر لهيب اتشي كه از داشبورد ان برميخيزد و تنوره گرمايي كه از ان لوله هاي اهريمني اگزوز بيرون ميزند ،در تن ان پير مرد با ان موهاي يكدست سپيد ،هيكل تنومند و چشم هاي ابي اين اوليس است كه يك با رديگر براي ازمودن رنج هاي بشر و ميزان تحمل او به ميان ما امده تا اين بار اديسه اي ايراني را رقم بزند.
پير مرد ديروز در حالي كه مثل هميشه با چش م هايش ميخنديد با حال عمومي خوب مرخص شد!!
.-----------------------------------------------------------------
#رمان اوليس كه به عنوان بهترين رمان قرن بيستم شناخته شده سال هاست توسط مترجم فرزانه منوچهر بديعي كه از جان خود در اين ترجمه دميده به فارسي ترجمه شده است اما هنوز به زيور طبع اراسته نشده
/channel/bzyad
يادداشت روز شنبه هم ميهن
نقد فيلم Vitoria (پيروزي )
٢٠٢٥ برزيل
براساس كتاب جواناي صلح
اثر فابيو گوسمايو
بر اساس يك رخداد واقعي
داستان يك پيروزي نمادين
داستان پيروزي پير زني هشتاد و چند ساله بر مافياي مسلح ريودوژانيرو داستاني اميد بخش در دنيايي است كه از هر سو نااميدي و ياس ميبارد .داستاني نمادين كه از زاغه هاي ريو دو ژانيرو و قاچاقچيان بسيار خشن اين شهر نقبي به عميق ترين زواياي روح بشر ميزند داستان از واقعيت محض سرچشمه ميگيرد اما تا ناب ترين ايده ها ، خير و شر ، اوج ميگيرد پيرزن با چشماني پف الود و قرنيه اي تار كه گويا نميبيند با سلاح دوربين كه نمادي از آگاهي است به جنگ شري ميرود كه زندگي او و مردم شهر را پايمال ميكند . آري شهر آنقدر آلوده و بي خوصله و گرفتار است كه تنها پيرزني با غيرت بايد به داد آن برسد . مادر شهر ، مادر بزرگ همه ، روح شهر آنكه شهر را زاد ، بزرگ كرد حالا هنوز هم دست از مراقبت از اين طفل رنجور اما شرور نكشيده .اين بره هاي گمشده اي كه يكي از آنها هم پسر خوانده خود اوست . او در هشتاد و چند سالگي باز هم كار ميكند با دست هاي ناتوان ماساژ ميدهد چند سكه اي كه ميگبرد گذران زندگي اوست حاضر نيست در خطرناك ترين شرايط هم خانه كوچك خود را ترك كند .شايد براي همين درآمد مختصر .مثل بسياري از ما كه به ميهن خود به جايي كه در آن زندگي ميكنيم به عنوان رزاق خود هم مي انديشيم جايي كه اگر از دست بدهيم رزقي نخواهيم داشت .فنجان شكسته اي كه از هوا و هراس ميشكند اما او دوباره با هزار اميد آن را چسب ميزند . باز ميشكند . باز چسب ميزند .داستان نميگويد كه باز هم نخواهد شكست .
كلبه محقر او كلبه محبت در تپه شر و شرارت است . و بسيار نماد هاي ديگر .
ويتوريا داستان اميد بخش پيروزي مقاومت و مبارزه مدني با حداقل هاي قانوني در شرايطي است كه فساد تاروپود همه چيز را درهم نوردديده است . نمايشگر مغاك دهشتناكي است كه در آن هيچ راهي بجز همين مقابله مدني با تمام خطراتش وجود ندارد روياي نابودي همه چيز و برآمدن فردايي روشن رويايي نيهيليستي است كه معمولا راه به جايي نميبرد .
نام فيلم Vitoria ( پيروزي ) هم نويدي است خوش بينانه به اين راه عليرغم تمام سياهي ها و پليدي هايي كه در فيلم نشان داده ميشود
/channel/bzyad
خيل اساتيدي كه به واسطه مقاومت بر دانش ، دانشگاه از خدماتشان محروم شده بود مثل دكتر جزايري و ديگران كشور را ترك نكردند و همچنان به كار درمان مردم و صيانت از استاندارد هاي سلامت در كشور ادامه دادند .اساتید بزرگی مثل دکتر حفیظی و بسیاری دیگر تنها و تنها خطرات عدم استقلال جامعه پزشکی برای سیستم سلامت کشور مد نظرشان بود. گویی آنچه در سال های بعد رخ داد را در خشت خام میدیدند. حالا معلوم ميشود دكتر حفيظي روزي را كه پزشكان به دليل تعرفه هاي ناچيز همه بجاي كار درمان به زيبايي رو بياورند و اين تبديل به تجربه شرم آور جراحي بدون حضور پزشك هم بشود آن روز ديده بود . ديده بود كه نرخ گذاري اجباري و دولتي توسط خريداران كالا و خدمت ، داروخانه ها را به تعطيل خواهد كشيد وكيت هاي آزمايشگاهي به پايان خواهد رسيد اما مردم همه با دماغ هاي سربالا و پوست هاي كشيده به سوي سالمندي اي خواهند رفت كه هيچ حمايت دولتي در هيچ بيماري اي ندارد .
واقعه ای تاریخی مثل نظام پزشکی تابستان ۶۵ را نمیتوان به سادگی مورد قضاوت قرار داد . اما آنچه بدیهی است آنکه بدون واکاوی این حادثه تاریخی و "یک نقطه سر خط" بزرگ و بدون نگاهی به گذشته به عنوان چراغ راه آینده تغییرات و دوره های مختلف هیات مدیره سازمان راه به جایی نخواهند برد.
/channel/bzyad
يادداشت روز دوشنبه شرق
چرا سازمان نظام پزشكى ایران ناکارآمد است؟
در سال ۱۳۶۵، یک مناقشه بزرگ بین حکومت و سازمان نظام پزشکی پدید آمد. این مناقشه بر سر استقلال سازمان بود که تا آن زمان بهطور نسبی وجود داشت، مناقشه بر سر چه بود ؟ .
سازمان حق تعیین تعرفهها را داشت و حکومت میبایست با سازمان، برای خدمات اجباری پزشکان ـ پزشکانی که تا آن زمان داوطلبانه جنگ تحمیلی را پوشش داده بودند ـ به نوعی توافق میرسید. بزرگانی که هنوز بسیاری از آنها در قید حیات هستند(همچون دكتر بهروز برومند و دكتر احمد جليلي )در خشت خام وضعيت امروز را میدیدند و پرورشیافتگان مکتبی بودند که کوتاه آمدن از اصول، از منافع سیستم سلامت و مصلحت بیماران، در ذهن ایشان نمیگنجید.
بنابراین از اصول کوتاه نیامدند و پیرانهسر راه تبعید و زندان در پیش گرفتند. که اگر کوتاه میآمدند، داغ و درفشی در کار نبود، شاید هم صلهای یا قبایی هویدا میشد.
حکومت اما به دنبال تمکین جامعه پزشکی به هر قیمتی بود. آن را انقلابی و به نفع مستضعفان میدانست. تخریب کیفیت سلامت به دلیل کنترل از بالا، سیل ویرانگر اعمال زیبایی و مهاجرت گسترده پزشکان در چشمانداز ایشان نبود.
بسیاری از دولتیان و مجلسیان آن روز، بههرحال، آنچه باید میدیدند در آیینه تاریخ دیدند و الان دیگر آنگونه نمیاندیشند. اما موریانه عادت، آنچنان ارادهها را سست کرده که دیگر رمقی برای نقطهسرسطر و پیگیری مجدد آن مناقشه چهلساله باقی نمانده است.
تنها خود پزشکان میتوانند خدمات سلامت را ارزشگذاری کنند، بر آن نظارت کنند، و تنها خود پزشکان هستند که میتوانند اخلاقیات پیچیده عمل به وظیفه در شرایط دشوار تخصصی را درک کنند و آن را تبیین نمایند. تکتک پزشکان به چنین وجدانی که حاصل نوعی اقتدار اخلاقی است نیازمندند.
کم نبودهاند پروندههایی که خود طبیب خواستار شکایت شده تا از بیرون در مورد وجدان و قصور خود قضاوت کند. نظارت بر کار پزشکی تنها توسط خود پزشکان و نمایندهاش، یعنی سازمان نظام پزشکی، امکانپذیر است.
تعرفه خدمات پزشکی، سوای هزینههای دستگاهها و سایر امکانات، در واقع هزینه خدمات انسانی و در یک کلام دستمزد است. تعیین دستمزد بدون نظر فروشنده خدمت (که با در نظر گرفتن ملاحظات قانونی، شرایط کشور و با وکالت نهاد اجتماعی یعنی نظام پزشکی است)، به شکل دستوری و از بالا، نتیجهای جز تخریب روزافزون خدمات سلامت نخواهد داشت. و هرکس با چشمانی منصف و شسته، این تخریب را اکنون بهعینه میبیند.
فقدان سازمانی قانونی برای تعیین تعرفه و به تبع آن هزینههای سلامت و تصمیمگیری در مورد مصالح سلامت، پیشینیترین اشکال در سیستم سلامت کشور است.
بنابراین، تبدیل سازمانی که خروجی وقایع سال ۶۵ بوده است ـ و بسیار فراتر از آنکه سازمان پزشکان باشد، بخشی از حکومت است و همه به چارچوبهای آن عادت کردهاند (و بسیاری به قصد دخول در حاکمیت برای آن کاندید میشوند) ـ به سازمانی که اندک شباهتی با سازمان نظام پزشکی قبل از آن و نظام پزشکیهای دنیا (Medical Council) داشته باشد، وظیفهای بسیار دشوار و طولانی است.
چنين سازماني بايد قادر باشد رفتار اجتماعي پزشكان را هدايت و به اتكاي آن با حكومت به تعامل بپردازد .فعاليت از طريق چنين سازماني براي جوانان اميد آفريده ماندگاري را تقويت ميكند .در تجدید حیات سازمان، که هر چهار سال یکبار انجام میشود، کاندیداهای مختلف وعدههای بسیار بر زبان میآورند و گذشته خویش را برمیشمرند؛ وعدهها و تعهداتی که با چارچوب فعلی، پارادایم و مخاطبان اصلی این سازمان، بیتردید غیرممکن است.
سابقه و داشتن مسئولیت در سیستمی که کارش به اینجا رسیده هم قطعاً نکته مثبتی برای رأیآوری به شمار نمیرود. از سوی دیگر، تعداد کسانی که در صداقت و سلامت نفسشان تردید نیست هم کم نبودهاند که پس از ورود به سازمان، به معنای واقعی کلمه «گِلگیر» شدهاند.
بنابراین، راهحل تنها و تنها بستن این پرانتز چهلساله، نقطهسرسطر و ادامه دیالوگ اجتماعیای است که در سال ۶۵ متوقف شد.
تنها توجیه قابلقبول برای حضور در انتخابات، و مهمترین معیار برای انتخاب بین کاندیداها هم همین نگرش و تلاش در همین جهت است. کسی انتظار تغییر ماهیت سازمان را با سرعت و یکروزه ندارد، ولی داشتن این دیدگاه، مهمترین معیار این انتخاب به نظر میرسد. هر کار دیگری، با هر دقت و تلاش بیشتری هم که صورت بگیرد، تنها و تنها دقت و جدیت دسته موزیک کشتی تایتانیک را در آخرین لحظه به یاد میآورد.
میراث بزرگ زعمای سازمان نظام پزشکی ایران در سال ۶۵ ـ که بسیاری از آنان اکنون در میان ما و شاهد و ناظر فعالیتهای ما هستند ـ پایداری بر اصول و عدم مسامحه به هر قیمتی، در مواردی است که مستقیماً به سلامت مردم مربوط میشود.
آیا ما قادر به درک و اجرای این پیام خواهیم بود ؟
/channel/bzyad
يادداشت روز دوشنبه شرق
تراژدی سالمندی
استاد وقتی صبحانهاش را خورد، همانجا کنار میز افتاد.
خانم دکتر، دخترشان، داشت میدید. از پای دوربین، هزاران کیلومتر آنطرفتر، تنها میتوانست به سر و صورت خود بزند. از آن همه دوست و آشنا و آن همه تن هايي که به نیش چاقوی استاد جان گرفته بودند، خبری نبود.
جناب سرهنگ، نود را گذرانده بود اما همچنان راست و چهارشانه راه میرفت. امروز با تمام وجود میلرزید و رنگ به چهره نداشت. از سر شب تا صبح، خانم را ـ که بیست سال جوانتر از او، اما مبتلا به آلزایمر شدیدی بود ـ به چندین بیمارستان برده بود. چیزی نبود؛ خوندماغ شده بود. اما لباسهای خونین و ضجههای پیرزن از ترس، رمق جناب سرهنگ را گرفته بود.
بچهها کجا هستند؟ لندن، سیدنی، ونکوور…
هفته گذشته، «هفته سالمندی» بود. اما زمان سالمندی تنها یک هفته نیست؛ یک ماه و یک سال هم نیست، یک دوران است. و گویا این دوران فرارسیده؛ دورانی که میتوان آن را «تراژدی سالمندی» هم نامید.
چرا؟
اول: آنکه پیشرفتهای روزافزون خدمات پزشکی، که در هر شرایطی به مرحله اجرا میرسند، نتیجهای جز افزایش آمار سالمندی در برابر آمار مرگ ندارند. مرگ طبیعی سالها پیش مرد. شما دیگر نه میتوانید، نه به شما اجازه میدهند، به چیزی به نام «مرگ طبیعی» بمیرید. در هر حال میمیرید، اما دیرتر؛ با کشوقوس فراوانتر!
دوم: آنکه کاهش روزافزون زادوولد، که با روشهای ابلهانهای مثل حذف غربالگری هم تغییر نمیکند، موجودی جامعه و معدل جمعیت را در کشور ما هر روز بالاتر میبرد. جامعهی امیدوار، جامعهای بارور خواهد بود. بهجای طرح «جوانی» (بخوان مقابله با غربالگری)، طرح امید و تغییر پیش بگیرید.
سوم: عدم وجود قوانین و امکاناتی که باعث مراقبت از سالمندان بشوند، سالمندی را بهعنوان بحرانی نهتنها برای سالمندان بلکه برای فرزندان و بستگان آنها درآورده است. سالمندی جزو وظایف فرزندانی شده که در چنبرهی مشکلات اجتماعی و اقتصادی مختلف درگیر هستند. در جامعهای که دستهجمعی همه بهسوی سالمندی میروند، قاعدتاً بخش مهمی از مسئولیت باید بر عهدهی جامعه و دولت باشد ـ که نیست.
چهارم: در شهرهای بزرگ و در میان طبقهی متوسط مرفه، که ساختار روابط خانوادگی و فامیلی بیش از شهرها و روستاها فرو ریخته و خانوادهها کوچکتر و منزویتر شدهاند، موضوع سالمندی حادتر است. جوانان بسیاری که ایدهآلهای برحق خود را در داخل کشور برآورده نمیبینند، سفرهای علمی و کاریشان ـ که در همهجای دنیا هست ـ تبدیل به مهاجرتی بیبرگشت میشود.
بیدلیل نیست که همراهان بیماران سالمند شهرستانی همواره متعدد هستند، اما بازگشت سالمند تهرانی از مطب تا منزل هم بهتنهایی گاه نگرانکننده است.
پنجم: تعریف و زمان بازنشستگی، بهخصوص با امکانات پزشکی مدرن، نمیتواند مثل پنجاه سال پیش یکنواخت و برای همه به یک شکل باشد. قوانین استخدامی باید به مرور در این زمینه انعطافپذیری پیدا کنند؛ بهویژه که افراد سالمند نه فقط برای پول، که بیش از آن برای سلامتی به شغل محتاجاند.
ششم: مرز آهنین بین کار و بیکاری، بسیاری از سالمندان را وامیدارد که تا سالهای بسیار همچنان مصدر مشاغل باشند، در حالی که جوانان بسیاری توان انجام آن مشاغل را دارند. البته دلایل دیگر هم هست، اما بسیاری از سالمندانی که مشاغل دشوار تا دهههای پایانی را ادامه میدهند، به آن خاطر است که احساس میکنند بدون آن شغل «هیچ چیز» نیستند. عصارهی زندگی ایشان به ادامهی نوعی اشتغال مفید یا حتی غیرمفید محدود شده است.
جامعهی مدرن باید بتواند موقعیتهای کاری جدیدی تعریف کند تا سالمندان و بازنشستگان بتوانند با مسئولیتها و وظایفی کمتر، همچنان در نهادهای اجتماعی حضور داشته باشند و تجربیات چند دهسالهی خود را منقل كنند
/channel/bzyad
يادداشت روز دوشنبه شرق
آموزش غير انتفاعي
دفاع يا مقابله ؟
در حالى كه جامعه ايرانى اين روزها درالتهاباتي كم سابقه به سر ميبرد جامعه پزشكي در برابر دغدغه هايي قرار گرفته كه مزيد بر علت ميشوند .پيام اين يادداشت اين است كه نه آن التهابات بي ارتباط با گذشته ها و رويكرد هاي ما هستند و نه اين دغدغه ها ! دغدغه افزايش ظرفيت ها و صحبت هايي كه درمورد دانشگاه غير انتفاعي ميشود نه تنها حاصل ناكارامدي و عوامفريبي در برنامه ريزي هاست بلكه بيش از آن حاصل انفعال جامعه پزشكي و كوتاه آمدن غير اخلاقي او در طول سالهاي گذشته در برابر مسايل متعددي بوده است كه بر سر راه كيفيت سلامت در كشور قرار ميگرفت . وقتي آهسته آهسته در هر شهر و گاه روستا بدون كوچكترين اعتنائي به ضوابط و معيارهاي بين المللي ، دانشكده پزشكي تاسيس شد ، دانشجو گرفته شد و مدرك داده شد جامعه پزشكي كدام واكنش جدي را به عمل آورد ؟ وقتي براي شبه علم چندين دانشكده تاسيس شد،شبه علم صاحب معاونت در دستگاه اجرائي شد ،ظرفيت هاي دانشكده ها حتي بيش از تعداد صندلي ها و به سرعت كپي پي دي اف هاي سرقتي افزايش يافت جامعه پزشكي چه واكنش عملي نشان داد ؟ بي عملي همراه با شكوه و شكايت مجازي و رسانه اي تنها عقده گشايي است و ممكن است حتي واكنش عملي را هم تضعيف كند . منظور از واكنش عملي اظهار نظر در فضاي مجازي يا حتي صدور بيانيه نيست . واكنش عملى هركس در هر مقام و موقعيتي است در برابر سيستمي كه حال و آينده سلامت مردم را نشانه گرفته است . در اين ميان قطعا مسيوليت ها متفاوتند اما مهم آن است كه هر كس مسيوليت خود را بشناسد حتي اگر سيستمي منسجم پديد آمده باشد و عادت در غياب ارتباطات بين المللي لباس عقل بر بسياري بيخردي ها پوشانده باشد بازهم مسيوليت اخلاقي هر آنكه با آن ارتباط دارد را زايل نميكند .وزير با قاطعيت گفتند وزارت بهداشت درخواست دانشگاه غير انتفاعي را با سختگيري و نظر منفي مورد بررسي قرارخواهد داد .بسيارعالي اما در اين جايگاه تنها دفاع كفايت نميكند وزارت بهداشت ميبايد كليه سيستم آموزش پزشكي كشور را با سختگيري يك بار ديگر از فيلتر گذرانده جايي كه امكان آموزش پزشكي در هر سطحي وجود ندارد را تعطيل يا تعليق كند .اين است آن وظيفه دشواري كه بي ترديد پيش پاي اين دستگاه اجرائي قرار دارد . قطعا كار آساني نيست و با يك چرخش قلم نميتوان اين موسسات را با سرعت تعطيل يا تعليق كرد ؛موسسات متعددي كه براي تحقيق تاسيس شدند اما تنها به گسترش بادكش و زالو پرداختند ،دانشكده هايي كه در شهرهايي با كمترين امكانات از جهت كادر پزشكي تاسيس شدند، بخش هاي تخصصي و فوق تخصصي اي كه هركدام تنها با تلاش بر پايين و بالا كردن اساسنامه هاي تاسيس و نه غناي علمي تاسيس شده اند را نميتوان يكشبه تعطيل كرد بخصوص كه اين موسسات غير استاندارد براي پاسخ به برخي نيازهاي درماني و نه آموزشي تاسيس شده اند اما در هر حال ميتوان جهت گيري را از همان ابتدا روشن و اعلام كرد همين اعلام رسمي ضرورت كاهش ظرفيت ها بر اساس معيارهاي علمي و بين المللي است كه ميتواند قوي ترين مقابله با افزايش ظرفيت ها باشد . به راستي هم تا وقتي وزارت بهداشت و جامعه پزشكي حقايق موجود در باره كميت فراتر از كيفيت آموزش در حال حاضر را نبيند واعلام نكند وعزم خود را در اصلاح آن اعلام نكند دستگاه هاي ديگر چگونه ميتوانند خواستار افزايش ظرفيت ها نشوند . وقتي كه اين وظيفه دستگاه اجرائي روشن شد جامعه پزشكي ، انجمن ها و سازمان نظام پزشكي هم بايد خواهان انجام آن باشند و اين در خواست را وظيفه اخلاقي خود بدانند .سازمان نظام پزشكي بايد مسئوليني را كه بدون امكانات حداقلي تاسيس موسسات آموزش پزشكي را ممكن ساخته اند از نظر اخلاقي و طبق ضوابط خود مسئول بداند .اين سازمان تنها مسئول نظارت اخلاقي بر نسخه هاي ما نيست وظايف فراموش شده ما در صيانت از كيفيت آموزش و در نتيجه سلامت مردم هم بخشي از وظايف نظارتي اين سازمان است . انجمن هاي علمي هم وظيفه دارند استاندارد هاي آموزش پزشكي در رشته خود در سطح دنيا را تحقيق و اعلام كنند و از تنها سازمان داراي نيمچه قدرت اجرائي خود ،سازمان نظام پزشكي ،نظارت بر آن را درخواست كنند . اينكه اين سازمان و اين نهادها فرسنگ ها از چنين وظايفي دور افتاده اند هيچ چيز از مسيوليت ايشان كم نميكند.
تنها در شرايطي كه هيج تلاشي براي دفاع از حريم دانش صورت نگرفته باشد و در عمل هيچ تلاشي براي تحديد اين همه موسسه آموزشي غير استاندارد پديد نيامده باشد جريت پيدا ميكنند حرف از آموزش فله اي "غير "انتفاعي بزنند . و البته هر آنچه كه در آينده در اذهان ضد علمي جرقه بزند !
/channel/bzyad
ديروز در مراسم بزرگداشت دكتر سلطان زاده دوستي گفت ممكنه چيزي در مورد ايشان در اين سالها ننوشته باشي؟ با اندكي تامل يادداشت زير را كه به مناسبت تجديد چاپ كتاب ايشان نوشته بودم يادم آمد
کتاب دکتر سلطانزاده
چاپ جدید کتاب دکتر سلطانزاده با همت فرزند برومند و دانشمندشان، دکتر پیام، به زیور طبع آراسته شد.
در میان ما نورولوژیستها، دکتر سلطانزاده یکی از بهترینهاست؛ به خاطر این کتاب و دلایل بسیار دیگر.
اول کتاب. کتاب دکتر سلطانزاده یکی از معدود کتابهایی است که در عمل مورد استفاده بسیاری از پزشکان، در دوران دانشجویی و پس از آن، قرار گرفته است و بنابراین نقشی بیهمتا در بردن دانش نورولوژی به عرصه عمومی پزشکی داشته است.
از دیدگاه جامعه پزشکی، نورولوژی رشته بیماریهای پیچیدهای است که هم تشخیص و هم درمان آنها بسیار دشوار است. اما نورولوژیستها، سوای این مهم، همیشه نقش پر اهمیت دیگری را هم برای رشته خود قائل بودهاند و آن نقشی است که این رشته در تبیین و آموزش برخی از شایعترین شکایات و بیماریهای طب به طور کلی بازی میکند؛ برخورد با علامتی مثل سردرد، سرگیجه، تغییرات سطح هوشیاری، درد اندامها و... که مسائلی عمیقاً نورولوژیک هستند و متولی اصلی آموزش و تحقیق در مورد آنها نیز همین نورولوژیستها میباشند. نقش کتاب دکتر سلطانزاده در این زمینه بسیار برجسته است.
پیشتر دو کتاب به زبان فارسی وجود داشت: یکی نوشته دکتر داریوش سلیمانی و دیگری نوشته دکتر کیمیاییاسدی. کتاب اول تا سالها مورد مراجعه پزشکان، بهخصوص در رشتههای دیگر، بود. اما کتاب دکتر کیمیاییاسدی، علیرغم دقت و زیبایی نوشتار، به دلیل حجم و تفصیل زیاد، خیلی مورد استفاده عموم نبود.
اما همانطور که گفتم، استاد سوای کتاب، نکات برجسته دیگری را نیز واجد هستند:
- سالها تمجید و تحسین تحقیق از سوی دانشکدههای پزشکی ـ آن هم بدون امکانات و زیرساختهای مناسب ـ ایشان را حتی یک لحظه هم از آموزش و بهبود کیفیتهای آموزشی باز نداشت.
- دکتر سلطانزاده به تأسی از استادش، دکتر لطفی نازنین، هیچگاه دچار این توهم رایج نشد که گویی آموزش عمومی ارزشی کمتر از آموزش تخصصی دارد. واقعیت آن است که آموزش به دانشجویان پزشکی و دستیاران سایر رشتهها بسیار دشوارتر از آموزش دستیاران همان رشته است. در آموزش عمومی باید قادر باشید موضوعی پیچیده را هم از نظر محتوا و هم از نظر بیان، سادهسازی کنید. درک عمیق موضوع تنها در چنین سادهکردنی است که خود را مینمایاند. آموزش تخصصی گاه در قله پیچیدگیها صرفاً ترجمه یک پیچیدگی به پیچیدگی دیگر است؛ در حالی که کنه آموزش، روشن کردن پیچیدگیهاست، نه پیچیدهتر کردنشان. بیهوده نیست که بسیاری از ما، با درک ناخودآگاه دشواری این کار، آموزش عمومی را تحقیر کرده و خود را تنها مشغول آموزش دستیاران و فلوها میکنیم!
- دکتر سلطانزاده بر خلاف بسیاری از ما توانست بر نطفههای فئودالیسم، یا بهتر بگوییم تیولداری، که همچنان در وجودمان به حیات خود ادامه داده و گهگاه به اشکال مختلف بروز مییابد، غلبه کند. او هیچگاه کلام گهربار یا «آیات قطره طلا» را جانشین کار مداوم، منظم و آموزش حین کار و راندهای برنامهریزیشده برای دانشجویان و دستیاران نکرد. این کار با آگاهی از اين واقعیت بود که کار و بار روزانه و آموزش بر بالین بیماران، قطعاً با بروز خطاهایی اجتنابناپذیر، آن بینقصی آرمانی و اشرافی را نقض و زمینه را برای آن آزمون بزرگترِ برخورد با خطاها آماده میکند.
- او هیچگاه تحت سیطره چنین نطفههایی، خود را فراتر از کار و آموزش ندید و تدریس و سخنرانی در هرجایی و هر دعوتی را به دیگری نسپرد؛ بلکه با افتخار پذیرفت و گاه حتی پیشنهاد کرد.
- دکتر سلطانزاده، بر خلاف بسیاری از ما که به حوزه "فوق"ها کوچ میکنیم و آشیانی امن از کارهایی بسیار عالی اما محدود برای خود فراهم میآوریم، علیرغم طی دورههای اختصاصی، هیچگاه نورولوژی جنرال را وانگذاشت. برعکس، از آن بستری برای کار تخصصی خود فراهم آورد. در هیچکجای دنیا فوقتخصصهای نورولوژی در کار روزانه با نورولوژی جنرال قطع ارتباط کامل نکردهاند؛ چون میدانند این مثل بریدن طناب بادکنکی است که بیتردید پس از قطع ارتباط، به ناکجا سفر خواهد کرد. شرایط خاص کشور ما و سطح ملیِ تصورات پزشکی، لزوم این ارتباط را صدچندان میکند.
- دکتر سلطانزاده بر خلاف بسیاری از ما که شیفته و واله تصورات خود میشویم، کار و بار روزانه ـ یعنی پیکار سهمگین و واقعی با امکانات و مقدورات موجود و تلاش برای بهبود اندک آنها ـ را واننهاد. او با نقد تند و فرار به آرمانها، آرزوها یا دنیای دوردست عافیتها، واقعیتها را رها نکرد.
يادداشت روز يكشنبه شرق
صلاحیت طبابت
بالاخره مسئله تأیید صلاحیت کاندیداها برای انتخابات نظام پزشکی پیش رو هم علنی شد.
حالا برخی از کاندیداها خود علناً بیان کردهاند که صلاحیت ایشان تأیید نشده است.
تأیید یا رد صلاحیت پزشکان برای انتخابات نظام پزشکی مسائل و سؤالات مهمی را مطرح میکند:
پزشکی که در حال حاضر در حال طبابت و در ارتباط مستقیم با درمان مردم قرار دارد، چگونه است که برای این کار صلاحیت دارد، اما در مورد اداره سیستم سلامت در کل صلاحیت ندارد؟ وظایف فردی و اجتماعی پزشکان را کدام خط و مرز از هم جدا میکند؟ چه کسی با چه نیروی اخلاقی جرات میکند مانع انجام وظایف اخلاقی ـ اجتماعی پزشکان بشود؟ و آیا عواقب این مداخله را، که میتواند ممانعت از اداره بهینه سیستم سلامت باشد، میشناسند یا فراتر از نوک بینی مسافتی طولانی است؟
صلاحیت فردی پزشکان در درمان بیماران را طبق استانداردهای مدون وزارت بهداشت و دانشگاههای علوم پزشکی تأیید و نهایتاً شماره نظام پزشکی صادر میشود. اگر مسئولیت اجتماعی پزشکان روند دیگری دارد، کدام سازمانها مسئولیت آن را داشتهاند و چگونه است که این مسئولیت اخلاقی و وجدانی بخشی از سوگند نظام پزشکی نیست؟ نکند مقصود تنها «پا در گلیم نگه داشتن» بوده است؟
چه کسانی، بر اساس چه معیارهایی دارند برای صلاحیت پزشکان تصمیم میگیرند و آیا این معیارها پیشتر اعلام شده؟ حیثیت تعدادی پزشک که برخی از آنان از برجستهترین پزشکان کشور هستند، بازیچه کوچکی نیست که در زرورق ابهام به باد زمان سپرده شود. اعتماد به سلامت در کشور در گروی اعتماد به جامعه پزشکی است.
با این ترتیب، در رد صلاحیت کاندیداها نه کمیت بلکه کیفیت و نفس تأیید یا رد صلاحیت است که اهمیت پیدا میکند، حتی اگر برای یک نفر باشد ( كه البته ظاهرا تعداد خيلي بيشتر است ) رد صلاحیت این دوره سازمان نظام پزشکی در حالی صورت میگیرد که جامعه پزشکی ایران به این نهاد اعتماد لازم را نداشت و در نتیجه تعداد کسانی که کاندیدا شدند و کسانی که شرکت خواهند کرد بسیار کمتر از کسانی است که بالقوه میتوانستند برای این وظیفه اجتماعی مهم کاندیدا شوند.
بسیاری از کاندیداها تنها با اصرار دیگران حاضر به این کار شدند و هنوز بحث بین کسانی که موافق و مخالف شرکت در انتخابات هستند بسیار داغ است. تنها شایعه رد صلاحیتها میتواند برگ برنده قاطعی در دست کسانی باشد که معتقد به عدم شرکت بودند و بنابراین گامی فعال در جهت انفعال باشد!
در بهترین شرایط هم در کاری مثل پزشکی، تعداد کسانی که علاقمندی و توان فعالیت اجتماعی را هم داشته باشند، در بهترین شرایط زیاد نیست. بنابراین رد صلاحیت تعدادی از این فعالان که کاندیدا شده بودند چیزی جز ترویج انفعال ـ آن هم از بالا ـ معنا ندارد.
آخرین نکته اینکه سیستم سلامت ایران دچار بحرانهای عمیقی است که مقابله با آنها همیاری همه جامعه پزشکی را میطلبد. مداخله این جامعه در حل این بحران در گرو حداقل امیدواری به تغییر است؛ امیدواریای که بتواند ماندگاری جوانان را باعث شود. جامعه جوان و فرهیخته پزشکی ایران به هیچ وجه انتظار سفره آماده ندارد، اما اطمینان دارد بدون مداخله خود او و جز با دستها و تلاشهای خود او این بحران بهبود نخواهد یافت. بنابراین دستهایی که مداخله مستقیم یا غیرمستقیم او را محدود میسازند، مستقیماً در جهت ناامیدی و انفعال کار میکنند.
در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، انتخاب یک پزشک متخصص دردآشنا از آن گروه اندک که دغدغه اجتماعی هم دارند به ریاست جمهوری، گامی در جهت تقویت این امیدواری بود. انتخاب وزیری پاکنهاد که خود رد صلاحیت را چشیده بود، این امیدواری را بیشتر میکرد. اما ادامه روشها و مسیرهای دیرین که یادآور رنجها و ناکارآمدیهای چند دهساله هستند، پیامی جز تغییر نکردن و درجا زدن ندارد.
پزشکان جوان این را نمیخواهند. نمیپذیرند. حق دارند نپذیرند. وقتی همه درها بسته شود، وقتی امید به تغییر ولو در آیندهای دور ناپدید شود، وقتی احساس کنند بر تردمیل میدوند، وقتی خود را سیزیفی *با محكوميتي ابدی میبینند، از آن پس بیتردید توان و تلاش خود را در اختیار ارتقای دانش بینالمللی طب و ارتقای سهم طب ایرانی در دانش بینالملل خواهند نهاد. ميروند . این حق آنها و حق بینالملل دانش است.
بنابراین تلاش ریاستجمهور طبیب در مقابله با «مینِ صلاحیتها» و سایر «خندقها» و موانعی که دارند بر سر راه او آماده میکنند، تلاشی در جهت منافع خود او و جمهوریای است که او مسئولیتش را دارد.
⸻
* سیزیف محکوم شده بود به زندگی ابدی که تا ابد سنگی بزرگ را تا بالای کوه ببرد؛ سنگ فرو بغلتد و او دوباره بالا ببرد… تا ابد.
/channel/bzyad
هفده شهريور
روز قبل از هفده شهريور ٥٧ ، تظاهرات در تپه هاي قيطريه با مسالمت و تعداد خيلي زياد بر گزار شده بود .تظاهر كننده گان وعده خود را براي ميدان ژاله گذاشته بودند كه روز جمعه باشد .
من و دوست و همكلاسي ام " ش "( كه انشالله همواره سالم و تندرست باشند ) از اينكه نتوانسته بوديم در اين تظاهرات شركت كنيم خود را سرزنش ميكرديم بخصوص كه حالا معلوم شده بود تظاهرات تقريبا بي خطر أست ! بنابراين قرار شد شب دوستم منزل من بخوابد تا صبح از تظاهرات جا نمانيم .آن موقع من دانشجوي سال سوم پزشكي و ٢١ ساله بودم منزل من در مجيديه با ميدان ژاله فاصله نزديك تري داشت تا منزل دوستم در خيابان فاطمي كه گمان كنم ان موقع نامش آريامهر بود .
تحمل تظاهرات مسالمت آميز و بسيار گسترده اميدواري نسبت بِه تغييرات مسالمت آميز را در ميان مردم بسيار زياد كرده بود . من ودوستم تا پاسي از شب را بِه بحث در مورد اوضاع انقلاب گذرانديم .آنچه آن زمان بحث ميكرديم واطلاعاتي كه آن زمان داشتيم الان بنظرم از سادگي و بلاهت باور نكردني ميرسد . اما ابهت حكومت شاهنشاهي بِه قدري سنگين بود كه بِه هيچ وجه سقوط حكومت در اذهان مردم متصور نبود ولي تحمل تظاهرات بِه رهبري آيت الله مفتح اميد به برخي اصلاحات دموكراتيك را بيشتر ميكرد . آنقدر بحث هاي ما طول كشيد كه صبح خواب مانديم .وقتي با عجله بيدار شديم و لباس پوشيديم و خواستيم از منزل بيرون بزنيم آقاي مهندس همسايه ما با آشفتگي از راه رسيد وخبر داد كه تظاهرات ژاله بِه شدت سركوب شده أست عده زيادي كشته شده اند و اصطلاحي كه او بِه كار برد جاري شدن خون در جويها بود .باز ميخواستيم راه بيفتيم كه آقاي مهندس بِه شدت مانع شد و حتي ميخواست بِه پدرم در اهواز زنگ بزند كه بالاخره ما منصرف شديم . دوستان من كه در تظاهرات شركت كردند و هنوز در قيد حيات هستند خشونت بي سابقه اي را اظهار ميكردند كه براي تجارب محدود ما آن زمان بسيار فجيع بود .يكي از دوستانم كه اكنون در هلند متخصص گوش و خلق و بيني أست مورد اصابت گلوله گاز اشك آور قرار گرفت . يكي ديگر از دوستانم از شجاعت تظاهر كنندگاني كه از دانشجويان نبودند تعريف ميكرد و اينكه حضور افرادي از مردم عادي فاز جديدي از انقلاب أست كه متوقف نخواهد شد .
واقعا معلوم نيست كه چند نفر در آن روز كشته شدند بسياري از آمارها آشكارا اغراق آميز أست اما بي ترديد اين تظاهرات و نحوه مقابله با آن بسيار تكان دهنده و شوك آور بود بعلاوه كسي در انتظار چنين سبعيتي نبود و تا روز قبل هم تظاهرات مسالمت آميز برگزار شده بود .
اگر سياست آن بود كه نوعي خشونت وارعاب بِه نمايش گذاشته شود قطعا مسيولين موفق شده بودند ووبنابراين از اعلام تعداد كشته هاي بيشتر از واقعيت هم ابائي نداشتند از آن سود ميبردند و خود از آن استقبال ميكردند تا تاثير بيشتري داشته باشد . اما اين ارعاب اولا در زماني نامناسب ثانيا بِه شيوه اي نامناسب و ثالثا توسط افرادي نابلد انجام شد و در نتيجه عواقبي بسيار وخيم در پيش داشت . بسياري از مردم سياست حكومت ،مماشات و سپس برخورد سنگين را نشانه اي از تزوير براي كشتار بيشتر ارزيابي ميكردند . كسي انتظار چنين برخورد خشونت آميزي را ولو با هر ميزان كشته نداشت . آن زمان كسي باور نميكرد اين ها نشانه هاي تزلزل در اركان حكومت باشد .سالها محروميت از آموزش سياسي اجازه استفاده از تضادهاي درون حكومت رانميداد . فاصله و ديوار بي اعتمادي بين حكومت و مردم كه سالهاي طولاني وضعيت خوبي نداشت و حكومت ادعا ميكرد قصد ترميم آن را دارد يكسره تخريب شد و جو بي اعتمادي بين مردم و حكومت پديد آمد .بنظر ميرسد هفده شهريور آخرين فرصت براي ترميم يا تخريب كامل اين ديوار بود .
دور از انتظار نبود اگر بجاي روي كار آمدن يك حكومت نظامي آن هم از نوع متزلزل و مرعوب آن (كه بِه جاي يك خونتاي نظامي جوان و پرانگيزه از يك گروه نظامي وسياسي سالخورده تشكيل شده بود) يك حكومت نسبتا دموكراتيك روي كار مي آمد اوضاع با سير متغاوتي پيش ميرفت و همه از آن سود ميبردند . ميتوان تصور كرد اگر در هفده شهريور ٥٧ بجاي برخوردي كه (با هر تعداد كشته )شهر و كشور را در بهت وخوف فروبرد چهره هايي از حكومت در تظاهرات شركت ميكردند و همه مردم تلاش براي دموكراتيزه كردن حكومت را ميديدند ( تلاشي كه مذبوحانه چند ماه بعد شروع كرد ) و باور ميكردند . اگر اپوزيسيون هم مسيوليت هاي پذيرش قدرت بعد از يك فروپاشي را عميقا درك ميكرد وًتنها بِه كسب قدرت سياسي نمي انديشيد .اگر حكومت مستقر توسعه سياسي و گذار و تغييرات را با كمك ابوزيسيون مديريت ميكرد . اگر حكومت مسيوليت خود نه تنها در حكومت كردن و ادامه حكومت كردن بلكه در نحوه رفتن را هم درك ميكرد ، بي ترديد آينده ديگري براي كشور رقم ميخورد .
بدیهی است شیوه امتحان بر کارآیی پزشکان تأثیر میگذارد، و کارآیی پزشکان مهمترین وجه کیفیت سلامت در کشور است.
امسال انتظار میرفت وزارت بهداشت به ترتیبی عزم خود برای تغییرات جدی در این سیستم را به نمایش میگذاشت. اما گویا لمدادن بر شیوههای مدیریتیای که از پیش به ارث میرسند، راحتتر است.
گویا فراموش شده که جلوگیری از سقوط کامل و تلقیح امید به جامعه جوانی که در حال مهاجرت است، تنها و تنها با نشان دادن بادهای تغییر امکانپذیر است؛ نه لشگر موریانه مقررات و بخشنامههای غیرقابل تغییری که با نظمی جهنمی همه چیز را میفرسایند.
/channel/bzyad
ادامه يادداشت دانه و جوانه
عجیب آنکه با وجود اهمیت همهٔ اینها، چنین وقایعی هنوز راهی به ادبیات داستانی، فیلم و سینمای ما نیافتهاند و آنچه بوده یا نوشته شده، همچنان بیشتر برخوردی ایدئالیستی بوده است – یا در ستایش و یا در محکومیت.
/channel/bzyad
بحران سلامت همچون بحران آب
✍🏽 علی ورامینی
❇️ با دوست پزشکی صحبت از نظام سلامت ایران بود. بهواسطه نقلقولهایی که از رفقای ساکن اروپا (بهخصوص اسپانیا، آلمان و...) و کانادا شنیده بودم و از دیگرانی هم خوانده بودم، گفتم که نظام سلامت ایران در قیاس با جهان یکی از سنگرهایی است که هنوز دچار فروپاشی نشده است و هنوز حتی بهتر از خیلی از جاهای دیگر دنیا جواب میدهد.
❇️ کمتر جایی در جهان میتوانید یک روز صبح تعطیل با علائمی نگرانکننده به بیمارستان بروید، تا ظهر پزشک متخصص شما را دیده، آزمایش و تصویربرداری انجام شده باشد و به مرحلهای رسیده باشید که بتوانید برای ادامه درمان یا متوقف کردن پیگیری تصمیم بگیرید. در ایران هنوز این میسر است، اگر هم بیمه پایه داشته باشید در بیمارستانهای دولتی و آموزشی (که انباشت تجربه و پزشکان زبدهاش بارها از بیمارستان خصوصی بیشتر است) این فرآیند چنان هزینهبر نیست که کسی از روند درمان محروم شود.
❇️ آن دوست پزشک کموبیش با من در این موارد همدل بود ولی معتقد بود که نظام سلامت ایرانِ امروز همانجایی است که مسئله آب چندسال پیشتر بود. میگفت ما مثل آب، مشغول مصرف سفرههای زیرزمینیایم، بیآنکه جایگزینی برای آن مهیا کرده باشیم. بسیاری از رشتههای مهم تخصصی، حتی در دانشگاههای علوم پزشکی تهران هم چند سالی است که متقاضی ندارد. مهاجرت پزشکان از سطح عمومی به سطح هیئتهای علمی دانشگاه رسیده است. عمدۀ فارغالتحصیلان پزشکی عمومی یا مهاجرت میکنند یا ترجیح میدهند بهجای کار در نظام سلامت و طبابت، وارد بازار زیبایی شوند.
❇️ از آنسو عمدۀ مردم چنان از خطر پیش روی نظام سلامت و فروپاشی نزدیک آن دورند که برای یک ساعت در انتظار ماندن در بیمارستانی بارها گلایه میکنند. فقط طی یک روز دو حمله به کادر درمان در کرج و ارومیه را دیدیم. کشته شدن جراح قلب در یاسوج را خاطرتان هست؟ مگر یاسوج چند متخصص مثل او داشت؟ آمار وحشتناک خودکشی دستیاران تخصصی پزشکی چرا برای مردم اهمیت چندانی نداشت؟ سوال کلانتر این است: چرا بحران پیش روی نظام سلامت، بحرانی که همۀ مردم ایران، حتی خارجنشینانی را که برای کارهای پزشکیشان به ایران میآیند، درگیر میکند، در سطح جامعه و حتی نخبگان مسئله نشده است؟
❇️ بخش عمدۀ این بحراننشدن برای این است که نظام سلامت همچنان دارد کار میکند و تا به مرز بسیار بحرانی نرسد، جامعه آن را درک نخواهد کرد. بخشی دیگر هم بهدلیل انگارۀ غلطی است که در فهم عرفی از پزشک شکل گرفته است. مردم همه پزشکان را متخصصان پولداری میبینند که پول روی پول میگذارند. این خطای شناختی از آنجا ناشی میشود که همۀ مردم برای درمان میخواهند سراغ پزشکان شهیر و کارکشته بروند. پشت صف نوبت گرفتن از این پزشکان و دیدن مطبهای شلوغ معدود پزشکان اینچنینی باعث میشود گمان کنند که همۀ پزشکان همین وضعیت را دارند. انگارۀ غلط از پزشک ایرانی و جدا کردن آنها از وضعیت اجتماعی، نقش و کارکرد نظام سلامت در کیفیت زندگی را ناچیز و مردم را نسبت به آن بیتفاوت میکند.
❇️ درست است که بازیگر اصلی و مهم در جلوگیری از فروپاشی نظام سلامت حاکمیت است، ولی نمیتوان نقش مردم را بهکل نادیده گرفت. مردمی که بخشی از آنها بهجای علم به بدیلهایش اعتماد میکنند و بخشی دیگر هم چتجیپیتی را کارآمدتر از پزشک میدانند. آن دوست درست میگفت: ما مشغول مصرف آخرین سفرههای زیرزمینی پزشکی هستیم و سوال این است که تا تمام نشده، میتوان کاری کرد؟
راستی، روز پزشک مبارکِ همۀ آنان که با همۀ تاریکی پیش رویشان چراغ بیمارستانها را روشن نگاه میدارند و آدمی را در مستأصلترین وضعیتش همراهی میکنند.
▫️▫️▫️
@parssssssseh
شايد ميتوانست دريابد تنها و تنها توسعه سياسي است كه راه كارِ برونرفت كشور از سياهه قرون است و اين خروج است كه پايههاي سلطنت او را تحكيم میکند. اي كاش او سنگيني نبرد مدرنيزه كردن كشور را درك كرده و راه همكاري با تمام جريانهاي عقلگرا را در پيش ميگرفت.
- ممكن بود آمریکا وسوسههاي محافظهكارانه و مداخلهجويانه خود را سركوب ميكرد و تلاشهاي دموكرات مآبانهاي را كه ده سال بعد آغاز كرد، همانزمان در برابر جنبش ملي ايران پيش ميگرفت. شايد ميتوانست دريابد كه تسليم اغواي بريتانيا شدن به بهانه خطر موهوم كمونيسم و كودتا عليه دولتي كه خود را مخالف آمریکا نميدانست و از سوي تودهايها عامل آمریکا ناميده شده بود، اگرچه قدرت صوري را چنددهسالي در دست او نگه ميدارد، اما در نهايت هژموني ايدئولوژيك و اخلاقي اردوگاه شوروي را در اعماق ذهنيات ملي كشور ما ميگستراند.
آن هم از طريق حزبي كه اگر چه خود را حزب «توده» مردم ميخواند و مانع بزرگ در راه تشكيل يك حزب تودهاي واقعي بود ، اما با دقيقترين معاني دوران جنگ سرد، يك حزب وابسته به اردوگاه شوروي بود و كوچكترين رفرمي از جنس مجارستان و يوگوسلاوي را هم نمي پذيرفت كه هيچ، جريان رويزيون كنگره بيستم شوروي و خروشچف هم هيچ انعكاسي در آن نيافته بود و قدمي هم در مقابله با جنايات استالين و محكوم كردن آن جنايات مثلا در قتل رهبران حزب كمونيست ايران برنداشته و هر جريان تجديدنظر طلبانهاي را هم از راديو مسكو پاسخ ميداد (ماجراي خليل ملكي ) ان هم در حالي كه بسياري از احزاب كمونيست برادر هم حداقل چنين مواضعي را اتخاذ كرده بودند ! خود كودتاي ٢٨ مرداد نشان داد كه خطر به قدرت رسيدن حزب، خيالي عبث و بهانهاي بيش نبوده است. چراكه آن همه تشكيلات نظامي كوچكترين حركتي در مقابله با كودتا نكرد. يا دستور نداشت بكند . او در معاملات بين المللي دو اردوگاه جنگ سرد پيشاپيش تحويل داده شده بود (مثل پيشتر ها و بعد تر ها ) .بهفرض واقعي بودن خطر كمونيسم هم، راهحل ترتيب دادن كودتا در يك كشور خارجي يا استفاده از محملهاي قانوني براي تغيير يك حكومت ملي نبود. راهحل تقويت جبههملي و ترغيب شاه براي همكاري با آن و شروع مدرنيزاسيوني بود كه دهسال بعد توصيه كرد.اگر چه بيش از شصت سال از وقايع بيست و هشت مرداد ميگذرد شاهديم كه نه تنها ان رويا ها به وقوع نبيوست بلكه تك تك آن خطا ها هم به اشكال ديگري در حال تكرار هستند .
/channel/bzyad
ادامه يادداشت نظام پزشكي
چنين فعاليت مدني و چنين معاملات و معاهداتي در شرايط فعلي و روحيات موجود در جامعه پزشكي شايد به شكل وسيع رخ ندهند يا در صورت رخ دادن هم منجر به وفاي به عهد و تغيير ساختار اين سازمان پيچ درپيچ سنگين و ناكار آمد نشوند اما واقعيت آن است كه راهي بجز اين وجود ندارد و از انفعال بطور قطع هيچ چيز هيچ چيز پديد نخواهد آمد .
ترديد ندارم روزي فرا خواهد رسيد كه اين نسل پر جوش و خروش دريابد راهي بجز اصلاح ميهني كه پيشاپيش محكوم و مقيد به آن است ندارد .
ستاره او تنها بر آسمان همين كوير ميدرخشد .
/channel/bzyad
يادداشت روز سه شنبه شرق
بحران كتاب و بحران آب در ايران
راستي در ميانه جنگ وومسايل سياسي مهم چه جايي براي بحران " كتاب " ميماند؟ وقتي كشور در بحران عميق بي آبي به سر ميبرد بحران كتاب ديكر چه صيغه ايست ؟
پاسخ دو تأست اول آنكه سالهاست دريك " برهه حساس " هستيم كه همه چيز را تحت الشعاع خود قرار ميدهد و با اين ترتيب هيچگاه در مورد هيچ چيز نبايد در اين " برهه حساس " حرف بزنيم دوم آنكه بحران كتاب قاعدتا بايد بر هر بحران ديگري مقدم تر و به عبارتي پيشيني تر باشد . براي هر كار بايد دانش اندوخت و دانش را بايد از كتاب ياد گرفت .البته كه الان از طريق اينترنت همه اطلاعات در دسترس هستند اما بايد امكان خريد اطلاعات از طريق اينترنت وجود داشته باشد كه متاسفانه به دليل تحريم و قطع ارتباطات بين المللي بانكي اين هم امكان پذير نميباشد .
اما بحران كتاب در كشور ما هيح چيز كم از ساير بحران ها ندارد . در كشور ما اگرچه زبان انگليسي يكي از ملزومات تحصيلات پايه است ولي شايد جزو معدود كشورهايي باشيم كه كتاب هاي روز دنيا به زبان انگليسي در آن بطور مداوم جريان ندارند .حتي در فرودگاه هم كسي نميتواند سراغ آخرين رمان پرهبجان نويسنده مورد علاقه اش را بگيرد . جايي در شهر تهران نيست كه " همه " كتاب هابي را كه در دنيا منتشر ميشوند ، حداقل پر فروشترين ها يا معروف ترين ها را در يك فاصله زماني معقول تهيه و به فروش برساند . جامعه روشنفكري ايران و مردم كتابخوان هيچ چاره اي ندارند جز آنكه صبر كنند تا بالاخره يك نفر كتاب را ترجمه كند و آن وقت انتشار پيدا كند . همين جا بگويم كه در رشته پزشكي و شايد رشته هاي فني به دليل قانوني بودن سرقت بين المللي انديشه در كشور ما ، بسياري از كتاب هاي روز هك و به سرعت در دسترس قرار ميگيرند و بعد از استفاده ، توهم دانشمند شدن "با كتابي چند بر پشت "دست داده بخش ها و دانشگاه ها گسترش پيدا ميكنند . كه اگر اين نبود نه تنها گسترش آموزش پزشكي بلكه درمان مردم هم در شرايط انزواي بين المللي غير ممكن ميشد.
در هر حال تعداد زيادي كتاب هرروز منتشر ميشود كه تيراژ محدودي دارند پانصد گاهي سيصد يعني ترجمه كتاب وتأليف كه تحت تاثير اين جو قرار مي گيرد سودي ندارد از اين طريق نميتوان زندگي كرد يا ساعاتي را به آن اختصاص داد .جامعه اي كه فرصت تفكر ايجاد نميكند تنها در خطر كم آبي نيست تمام بنيان هاي آن در خطر است . قيمت كتاب ترجمه به شكل باور نكردني اي با قيمت كتاب تأليف تفاوت اندكي دارد ووسعت ترجمه اين نرخ را پايين تر هم مي آورد در نتيجه كتابت ، زندگي از راه كتابت يا صرف أوقاتي از زندگي به كتابت نازل و نازل تر و در نتيجه تعطيل ميشود .جامعه اي با كتابت تعطيل شده تنها مشكل آب نخواهد داشت جامعه اي كه كتاب نميخواند حوصله تفكر در زمان و مقياس گسترده تر را ندارد عنان خود را به فضاي مجازي در دقايق كوتاه نتايج قطعي احساس اطمئنان و هيجان ميبازد .چنين جامعه اي از سطح فراتر نخواهد رفت . مطالعه در فضاي مجازي حتي براي تقويت كاركرد هاي مغزي هم ارزش چنداني ندارد . بنده و بسياري نورولوژيست هاي ديگر به كساني كه ميخواهند الزايمر نگيرند توصيه ميكنيم رمان بخوانند . هيچ چيز مثل يك زيست موازي ولو در زمان محدود در رمان ، مغز را تقويت نميكند .براي تقويت مطالعه -وقت گذاري براي مطالعه - حتي كتاب هاي خواتدني پرهيجان عشقي جنايي هم اهميت دارند . توليد چنين كتاب هايي هم در فرهنگ بومي ما ،در حالي كه فضاي مجازي تمام وقت را ربوده ، باعث غناي فرهنگ و گسترش مطالعه ميشوند . نويسندگاني كه در همين فضا داستان همه خوان عشقي و جنابي و جنگي بنويسند و با تيراژ بالا به فروش برسانند زيربناي كتاب و كتابخواني و يك كلام غناي فرهنگي به شمار ميروند . صحنه هايي از كاميون هايي كه بسته هاي بزرگ حاوي كتاب هاي قطور هري پاتر و گيم او ترونز را جلوي كتابفروشي ها خالي ميكردند بسيار گوياست بسته هايي كه داخل مغازه جا نميشد و جلوي مغازه و با سرعت فروش ميرفت . يا عكس هايي از زمستان پربرف مسكو و صف طولاني اي كه در انتظار انتشار رمان پايوستوفسكي ، الكسي تولستوي يا فادايف بودند . در إيران هم همه ما چنين نويسندگاني را از سالها پيش به ياد مي أوريم و همين ذوق كتابخواني مختصر را هم به درجاتي مديون آنها هستيم . مستعان ، ر اعتمادي ، قاضي سعيد ، ذبيح الله منصوري ……..در حال حاضر چنين نام هايي از زندگان به زحمت به ذهن مي آيند . در چنين فضائي است كه اديو بوك هم جاي خود را باز ميكند .تيراژ سيصد تايي كتاب معناي ديگري هم دارد اگر فكر ميكنيد اين كتاب را ممكن است روزي بخوانيد بايد در همان لحظه بخريد وگرنه ديگر آن را روي پيشخوان كتابفروشي نخواهيد ديد .كتابخانه هاي بزرگ در خانه ها و كتابخوان هايي كه چند ده يا چند صد برابر كتابدار هستند هم پديده نوظهوري است كه به تيراژ كمتر كتاب و تمام شدن زودتر يك چاپ مي انجامد
يادداشت روز دوشنبه هم ميهن
ناصحان از جان گذشته آبرومند
درروزهاي گذشته بيانيه ها و اظهار نظراتي از ميان بسياري از فعالين مدني داخل و خارج كشور منتشر شده است كه هر كدام حاوي نكات مهمي درارتباط با شرايط موجود در كشور ميباشند اما از نظر تاثير بر جريانات جاري بر كشور انسان را ياد سخنراناني مي اندازند كه سخنراني بسيار عاليشان تنها چند هدف را پي ميكيرد ١- موضوع مهم است ٢- سخنران به آن اشراف دارد و بسيار دانشمند است ٣- مخاطب عمرا بتواند موضوع را درك و به اين درجه از فهم برسد
در اينجا هم ببشتر از آنكه تاثير بر واقعيت اهميت داشته باشد حفظ آبروي امضا كنندگان ، صداقت و شجاعت ايشان در امضاي چنين بيانيه اي مورد نظر است .چرا كه عموما حاوي نصايحي به هيات حاكمه است . كه البته نصايح درستي هم هست اما هيات حاكمه يا توان برآوردن آنها را ندارد يا نميخواهد آنها را برآورده كند . در صورت اول اظهار اين نصايح دردي را دوا نميكند در حالت دوم هم تنها اگر اين بيانيه ها منجر به اعمال نوعي فشار برهيات حاكمه بشود موثر خواهد بود و در غير اينصورت خير !
مخاطب همه اين بيانيه ها اخطار ها و نصايح عموما حكومت است نه مردم .
اين قهرمانان آبرومند هيچ نميگويند كه مردم ، توده هايي كه بر اساس تئوري هايشان بي قدرتان صاحب قدرت هستند در مواجهه با شرايط دشوار براي حفظ حداقل هاي زندگيشان براي بهبود آن براي تغيير در شيوه حكمرانانشان براي تغيير در حكمرانانشان دقيقا چكار بايد بكنند . نميگويند آن قدرت بي قدرتان چگونه بايد متبلور بشود ؟
ناصحان آبرومند مدني امروز روزگاري نه چندان دور هريك فعالان سياسي قدري بودند كساني كه گروه هاي سياسي تشكيل ميدادند و فعاليت سياسي عملي ميكردند اينكه آن فعاليت سياسي در آن زمان چه نتايج عملي اي به بار آورد را من نبايد قضاوت بكنم اما قطعا بي فايده بودن فعاليت سياسي را در نزد ايشان ، در اعماق وجودشان به اثبات رساند كه آن را به يكباره كنار گذاشتند و فعاليت اجتماعي و مدني در نظرگاهشان يك سره تبديل به نصيحت و حفظ آبرو شد .
وقتي هر انتخاباتي مطرح ميشود تنها رهنمودشان انفعال و سپردن سكان هاي حداقلي به اقليت هاي اندك اجتماعي است تحريم ميكنند در حالي كه هيچ پيشنهاد ديگري هم براي فعاليت سياسي مدني در گروهها و احزاب قانوني غير قانوني نيمه قانوني ارائه نميدهند . رهنمودي نميدهند كه مردم در اعتراض به يك قانون يك حادثه يك رفتار جايي جمع شوند . خريد هيچ چيزي را تحريم نميكنند استفاده از هيچ نشانه يا سمبولي را توصيه نميكنند به مردم نميگويند اين را بخريد اين را نخريد صاحبان قدرت هاي سياسي را خطاب قرار نميدهند كه اگر اين كار را نكنيد مردم چنان خواهند كرد و…….مثال ها بيشمارند . بحث در كليات و كليت جامعه آسان تر است آبرو را بيشتر حفظ ميكند خطرات و مشكلات كمتري هم دارد
ميگويند از همه امكانات خود در محفل هاي خانوادگي و كاري بيانيه سخنراني و…..براي پيشبرد چيزي كه تنها در توان حاكميت است استفاده كنيد .بسيار خوب چشم . ولي آيا كليدي ترين نكته همين ها نيست ؟ آيا ضرورت تشكل و رفتار هماهنگ فراموش نشده ؟ آيا اين چگونگي ها اصل مسيله نيست ؟
بگذريم در هر حال در چند نكته نبايد ترديدكرد :
-جامعه در جزيئات خود و به تدريج تغيير مثبت پيدا ميكند نه در كليات آن و نه با سرعت .
-مردم به رهبر وتشكل سياسي نياز دارند نه ناصح .
-مسئولين سياسي تنها از قدرت هايي كه بر آنها وارد ميشود تاثير ميپذيرند و نه از نصايح
- در بسياري از موارد اينكه چه بايد كرد و راه حل چيست مهم تر از آن است كه چه كسي بايد آن را انجام دهد . همين
/channel/bzyad
يادداشت روزشنبه شرق
پدیدهی بهروز
آن روز صبح سهشنبه، سالن کنفرانس بیمارستان پارس غوغایی بود. بیمارستان میزبان کسانی شده بود که معمولاً گذارشان به بیمارستان نمیافتد: موسیقیدانان، هنرمندان سینما، سیاستمداران، روزنامهنگاران، و بسیاری دیگر. و البته از جامعهی پزشکی، از همهی رشتهها و تخصصها. بسیاری از آنان نه بهعنوان طبیب، که باز هم بهعنوان یک ایرانی آمده بودند.
همه و همه آمده بودند تا تألم بزرگی را که بر چهرهی استاد، پدر، برادر و دوست بزرگ خود باور نمیکردند، به او تسلیت بگویند.
بهروز برومند تنها طبیب بیماران کلیوی و بنیانگذار درمانهای مدرن کلیه در ایران نبوده است؛ اگرچه تنها همین، در بزرگداشت او کفایت میکرد.
او تنها مدتی کوتاه رئیس یک دانشگاه بود، اما بخش عمدهی جامعهی پزشکی خود را شاگردان او میدانند—شاگردان مستقیم، و بیش از آن، شاگردان غیرمستقیم و دورادور؛ طبیبانی که او را الگو و مراد خود میدانند.
در دانش طب هم خود را شاگرد او میدانند، اما بیش از آن، در منش و سلوک و حکمت، شاگردی میکنند!
او بهدرستی یادآور و پیرو حکمای بزرگ ایرانی است.
عجیبتر از همه آنکه این جمعیت بزرگ پزشک، دانشجو، بیمار و مردم عادی، در عین حال او را دوست نزدیک و رفیق شفیق خود میدانند—رفاقتی که اختلاف سن، تحصیلات، و موقعیت اجتماعی، هیچ نقشی در آن ندارد.
گویی نود میلیون دوست نزدیک دارد!
او نمونهی بیهمتای تلفیق دانش و اخلاق است.
برای بسیاری از ما، بهروز برومند با آن چهرهی همیشه خندان اما جدی، قدی متوسط اما جانی رشید، پیراهن سفید و کراوات با نشانی از ایران که همواره بر تن دارد، و کلامی پاک و منزه، نماد واقعی ایران و ایرانی است.
او عصارهی تاریخ معاصر این کشور است؛ با تراژدیای که در طول زمان بر او گذشت، نماد مردمی است که مرارتهای بیشمار، هرگز نتوانست امید به آینده را در آنها نابود کند—مردمی که هیچچیز نتوانست آنها را از عقلانیت و آرامش، تحمل و مدارا، و استمرار باز بدارد.
این «یولیسیز خندان»، پس از دههها رنج و مرارت، تلاش برای کشوری بهتر، عبور از دریاهای متلاطم، زندانها و محرومیتها—که همه را «اوليس وار» پشت سر گذاشت—حالا در سوگی عمیق نشسته است؛
سوگِ همراه و همسفری که از دریاها و طوفانها، دست در دست او عبور کرده بود.
چهرهی خندان او، علیرغم این اندوه بزرگ، تنها نشان از روحی بزرگ دارد—روحی اساطیری که از اساطیر پهلوانی این میهن بزرگ سرچشمه میگیرد.
بهروز برومند پدیدهی ایران است.
آیندهی ایران است؛ نبض پرطپش زندگی است—درخشان، سرفراز، و معقول!
با تمام مصائبی که بر سرش آمد، از دیرباز تا همین چند روز پيش !
/channel/bzyad