ما تمامی راهها را رفته بودیم.
از هر خیابانی که فکر میکردیم میتواند ما را به ابتدایش برگرداند گذر کرده بودیم،
از هر بزرگراهی که در آن خاطره داشتیم،
از هر کافه و پارکی که در آن عکسی به یادگار داشتیم.
ما از تمامیِ راههای رفتهمان، عبور کرده بودیم، دوباره و چندباره.
ما تمامِ تلاش خود را کرده بودیم.
تمام تلاشِ خود را برای با هم بودن و با هم همراه شدن.
و اکنون در بنبستی نشسته بودیم که هیچ در دستان ما نبود.
بنبستی که انتهایِ ابتدایمان را به ما نشان میداد،
واضح و صریح.
دیگر راه فراری نبود از آنچه رو به رویمان دیده میشد.
به یکدیگر نگاه میکردیم و میدانستیم لحظهی خداحافظی نزدیک است.
اکنون در بن بست نشستن و تلاش نکردن تنها راه نجات بود، تنها راه نجاتِ خداحافظی بدونِ کینه و خشم و دلزدگی.
میدانستیم لحظهی در آغوش کشیدن نزدیک است، اما نه آغوشی برای نزدیک شدن که آغوشی برای دور شدن.
ما از تمامیِ کوچهها گذر کرده بودیم،
و اکنون در بن بستی، خیره به یکدیگر، رنج را با هم تقسیم میکردیم.
متن #پونه_مقیمی
پ.ن:
جدا شدنِ سالم، مهمترین بخشِ تمام شدنِ یک رابطهی عاطفیست.
به نظرتان جدا شدنِ سالم چطور اتفاق میافتد؟ و دو طرف چطور رفتار میکنند؟
@cafe_nava
نگاهش به سبزه عید که افتاد رفت توی فکر.
لحظاتی گذشت.
وقتی سرشو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاه میکنم، لبخند تلخی زد. گفتم: گیله مرد! توی سبزه ها چی دید که رفتی تو فکر؟ کمی سکوت کرد و گفت: به این دونه های سبز شده نگاه کن. چند روز آب و غذا و نور خورشید خوردند و رشد کردند.
گفتم: خب!
گفت: سیصد و شصت و پنج روز از خدا عمر گرفتیم و آب و غذا و فلک در اختیارمون بود؛ می ترسم رشد که نکرده باشم هیچ؛ افت هم کرده باشم! دونه ای که نخواد رشد کنه، هرچقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط بیشتر می گنده
گیله مرد
#بزرگ_علوی
@cafe_nava
از یه جایی به بعد رویاتونم نمیاد...
تاریک میشه
@cafe_nava
زخم ها خوب میشوند ؛
جایشان کم کم از بین میرود !
ولی یک زنگ تلفن
برای برگرداندن تمام دردها کافیست ...
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
#اوریانا_فالاچی
@cafe_nava
خیلی سال پیش وقتی دوم ابتدایی بودم با یه کلاس پنجمی دعوام شد. تو حیاط داشت می دویید که خورد بهم و جفتمون افتادیم. انقدر بد افتادم زمین که زانوی شلوارم پاره شد. به جای معذرت خواهی شروع کرد فحش دادن... فحش اول رو که گفتم خودتی ، دعوا شروع شد. بیست سانت و بیست کیلو فرقمون بود. یه دونه زدم و ده تا خوردم. تا اینکه شلوغ شد و از ترس ناظم فرار کردیم. داداش بزرگم کلاس پنجم بود. هم کلاسی همون که باهاش دعوام شده بود. وقتی قضیه رو فهمید گفت صبر کن زنگ آخر درستش می کنم. وقتی زنگ خورد دست من رو گرفت و رفتیم سراغش... بهش گفت تو داداش من رو زدی؟ خندید و گفت آره ... آره رو که گفت یه مشت و یه لگد رفت سمتش... همون قدری که من رو زده بود از داداشم خورد. بی حساب شدیم ولی دعوا اینجا تموم نشد. فرداش زنگ تفریح اومد سراغم و گفت یه جا بدون داداشت گیرت میارم و انقدر می زنمت که نتونی راه بری. داداشم پشت سرش بود. حرفاش رو شنید. رو کرد بهش و گفت اصن فکر کن من نیستم. می تونی بزنش. گفت بزنمش باز میای دخالت می کنی. داداشم گفت نه ، قسم می خورم دخالت نکنم. گفت پس زنگ آخر ... خندید و رفت. دروغ چرا ترسیده بودم. زنگ آخر که خورد وقتی نوبت دعوا شد داداشم رو کرد بهم و گفت نترس ... من حواسم بهت هست. برو حالیش کن که احتیاجی به کمک من نداری. همین که کنارم بود دلگرمی بود.دلم قرص بود کسی هست که داره نگام می کنه. اون روز بیشتر از اینکه کتک بخورم، کتک زدم. من همون بودم که بیست سانت و بیست کیلو کمتر داشت ولی این بار دلگرم به بودن کسی بودم. کسی که داشت نگام می کرد تا مطمئن بشه از پس خودم بر میام.
بی تعارف بگم خیلی از ما آدما تو زندگی احساس ضعف می کنیم. خیلی وقتا زورمون به زندگی نمیرسه. خیلی وقتا ازش کتک می خوریم. ولی باور کنید دلیلش قوی تر بودن زندگی نیست. درسته زورش از ما بیشتره ولی میشه مشکلات زندگی رو شکست داد. فقط باید کسی رو داشته باشیم که تو زندگی دلگرممون کنه. کسی که تو مشکلات زندگی بهمون بگه نترس... من حواسم بهت هست.
#حسین_حائریان
@cafe_nava
مهمترین بخشِ دوست داشتن، محافظت کردن است.
از خودمان و دیگران در این بحران به درستی محافظت کنیم.
گفتن جملهی دوستت دارم یا مردمم را دوست دارم یا خانوادهام را دوست دارم بدون رفتاری بالغانه و محافظت کننده فاقد معناست.
معنا در رفتار است نه در کلام.
امیدوارم همهمان در کنار هم بتوانیم از این بحران با کمترین آسیب به خودمان و دیگری عبور کنیم.
برای همهمان سالی پر از دوست داشتنهای مسئولانه آرزو میکنم.
سال نو مبارک.
متن#پونه_مقیمی
@cafe_nava
#podcast
بترکووووووونینننننننن😍😍😍😍😍😍
عیدتوووووون مبارکککککک
@cafe_nava
☕️
98 سال بداخلاقی بود.
برامون قیافه گرفت.
یجارو آب گرفت.
یجا لرزید.
یجا ملخ اومد.
یجا ترکید.
آخرشم بیمار شد.
بیماریشو به ۹۹ هم سرایت داد.
حالا ما میتونیم از این خوان اخر با فرهنگمون عبور کنیم.
سلامتی رو با خانه ماندن بهم هدیه بدیم.
قطع کننده زنجیره انتقال باشیم.
۹۹ پیشاپیش مبارک
❤️
@cafe_nava
اونی که ماشین داره و اینروزا میره مسافرت یعنی وضعش خوبه،احتمالا نگران درآمدمشم نیست!
اما یسریا کارگرن ،روز مزدن و الان بخاطر کرونا بیکار و خونه نشین شدن
یادمون باشه ،تا وقتی بعضیا به فکر سفر کردن هستن اون کارگره نمیتونه بره سر کار
نمیتونه شکم زن و بچشو سیر کنه
و باید شرمنده باشه
#officialPersianTwitter
@cafe_nava