5222
💙 کانال درخواست: @CaffeTakRoman2 💙 کانال رمانهای آنلاین: @CaffeeTakOnline 💙 کانال کافه سریال: @CaffeeTakSeries 💙پیج اینستاگرام کافه: https://www.instagram.com/caffeetakroman?igsh=eWwxZngwdThkcGhu 💬ارتباط با ادمین: @aeriii1485
[جلد دهم]
📖 تعداد صفحهها: ۲۹۹
@CaffeeTakRoman 📘☕️
[جلد هشتم]
📖 تعداد صفحهها: ۱۸۵
@CaffeeTakRoman 📘☕️
[جلد ششم]
📖 تعداد صفحهها: ۲۹۹
@CaffeeTakRoman 📘☕️
[جلد چهارم]
📖 تعداد صفحهها: ۲۱۵
@CaffeeTakRoman 📘☕️
[جلد دوم]
📖 تعداد صفحهها: ۲۷۶
@CaffeeTakRoman 📘☕️
📚 نام کتاب: #کلیدر [دهجلدی]
✍ نویسنده: #محمود_دولتآبادی
📋خلاصه:
کتاب کِلیدَر، رمانی نوشتهی محمود دولتآبادی است که نخستین بار در سال 1984 منتشر شد. داستان این رمان باشکوه و جاودان به زندگی خانواده ای کُرد در خراسان میپردازد که علیرغم داشتن تشابهات فرهنگی، با عداوت مردم ساکن در روستاهای مجاور روبهرو میشوند. داستان در برههای پرتلاطم از رویدادهای سیاسی و پس از پایان جنگ جهانی دوم روایت میشود. قهرمان پنهان این رمان بزرگ، خراسان است که با شهرهای کهن، روستاهای زیبا، چادرنشینان غیور، بیابانها، کوهها و طبیعت زیبای خود، الهامبخش خلق این کتاب بوده است. نویسنده در رمان کلیدر، جهانی از رویدادها و فرازونشیبهایی را خلق میکند که عمق عواطف شخصیتها را برای مخاطبین آشکار میسازند. محمود دولتآبادی دربارهی این رمان میگوید: «کلیدر، کتابی دربارهی عشق است؛ عشق میان زن و مرد، میان دوستان، عشق انسان به زمین و طبیعت، عشق میان انسان و حیوان.»
📚 نام کتاب: #وزارت_درد
✍ نویسنده: #دوبراوکا_اوگرشیچ
📋خلاصه:
رمان «وزارت درد» نوشتهی «دوبراوکا اوگرشیچ»، راجعبه تجزیه کشور یوگوسلاوی و تبعیدشدگان این کشور به کشور هلند میباشد.
با فرار از تجزیه شدید یوگسلاوی، تانسا لودسیچ اکنون استاد ادبیات در دانشگاه آمستردام شده است. در این کلاس پر از تبعیدشدگان جوان یوگسلاوی است که با وجود شرایط سختی که در آن به سر میبرند اما یادگیری را رها نمیکنند. شاید از طرفی تنها راه امید این باشد شاید هم درمانی برای التیام بخشیدن به زخمهایشان. آنها با کارکردن در کارگاههای مونتاژ لباسهای چرمی و لاستیکی اندک دستمزدی میگیرند و زندگیشان را میچرخانند.
قهرمان داستان «دوبراوکا اوگرشیچ»، تانسا، شاگردان خود را تشویق به ادامهی زندگی میکند و سعی بر امید بخشیدن مجدد به آنها دارد و به آنها پیشنهاد میدهد که شرح حال این وضعیتشان مقالههایی بنویسند و تجربیات خود راجعبه تجزیهی کشورشان با مردم صحبت کنند.
📚 نام کتاب: #عشق_و_آتش
✍ نویسنده: #زاهده_بیانی
📋خلاصه:
داستان در مورد دختریست که برای امرار معاش و زندگیش همراه برادرش دست به انواع کار خلاف منجمله دزدی میزنه. توی یکی از این دزدیها، دختر داستان مجبور میشه وارد یک بازی بشه که سرنوشتش رو تغییر میده...
🖋 مترجم: شروین جوانبخت
📖 تعداد صفحهها: ۱۲۲
@CaffeeTakRoman 📘☕️
به تکلم، به خموشی، به تبسم، به نگاه
میتوان برد به هر شیوه دِل آسان از من...
«کلیم کاشانی»
#صبحبهخیر
@CaffeeTakRoman 📘☕️
📚 نام کتاب: #گادفادر
✍ نویسنده: #مریم_ثروت
📋خلاصه:
منصورخان یه آقاست، یه آقا نه مثل کسایی که من و تو میشناسیم، نه مثل مردهای کویوبرزن… یه آقاست که جون آدمها رو میگیره، یه آقا که براش فرقی نداره بچه باشی یا بزرگ، زن باشی یا مرد، دختر باشی یا پسر. آقا همه براش یکسانن و همه براش مثل یه دستگاه پولساز میمونن. وجودش مثل یه اختاپوس میمونه که همه رو تو چنگال خودش اسیر کرده حتی ایرن رو. حتی یه دختر بیستساله رو.
📚 نام کتاب: #پاچینکو
✍ نویسنده: #لی_مینجین
📋خلاصه:
کتاب پاچینکو، رمانی نوشتهی لی مینجین است که نخستین بار در سال 2017 منتشر شد. این رمان بسیار موفق و جذاب، داستانی حماسهگونه دربارهی چهار نسل از یک خانوادهی فقیر و مهاجر کرهای، و تلاشهای آنها برای به دست گرفتن کنترل سرنوشت خود در ژاپن قرن بیستم را روایت میکند. در اوایل دههی 1900، نوجوانی به نام سونجا که دختر ماهیگیری معلول است، در ساحل نزدیک خانهاش در کره، عاشق غریبهای ثروتمند میشود. مرد غریبه، به سونجا تمام دنیا را وعده میدهد اما وقتی سونجا میفهمد که باردار شده، و معشوقش نیز متأهل است، وعده و وعیدهای او را نمیپذیرد. سونجا در عوض، پیشنهاد ازدواج مردی موجه و مریض احوال را میپذیرد که مسافر ژاپن است. اما تصمیم سونجا برای ترک خانه و نپذیرفتن پیشنهاد پدر فرزندش، ماجراهایی پر فراز و نشیب را به وجود میآورد که تا چندین نسل ادامه خواهد داشت.
📚 نام کتاب: #من_تو_او_دیگری
✍ نویسنده: #سروناز_روحی
📋خلاصه:
مهندس آرمیتا آرمند دختری خودساخته است که شرکت بزرگمهر که ارائهدهندهی تجهیزات پزشکی هست رو مدیریت میکنه… افکار خاصی داره، سعی میکنه روشنفکر باشه و فکر میکنه که عشق بههیچوجه وجود نداره و هیچوقت عاشق نمیشه… اما با کسی آشنا میشه که تصمیم میگیره کلاً فکر نکنه و تز نده!!!
[جلد نهم]
📖 تعداد صفحهها: ۲۹۴
@CaffeeTakRoman 📘☕️
[جلد هفتم]
📖 تعداد صفحهها: ۱۹۹
@CaffeeTakRoman 📘☕️
[جلد پنجم]
📖 تعداد صفحهها: ۲۴۷
@CaffeeTakRoman 📘☕️
[جلد سوم]
📖 تعداد صفحهها: ۲۷۸
@CaffeeTakRoman 📘☕️
[جلد اول]
📖 تعداد صفحهها: ۳۹۱
@CaffeeTakRoman 📘☕️
🖋 مترجم: نسرین طباطبایی
📖 تعداد صفحهها: ۳۵۵
@CaffeeTakRoman 📘☕️
با هیچ کَس نشانی
زان دِلستان ندیدم
یا من خبر ندارم
یا او نشان ندارد...
«حافظ»
#صبحبهخیر
@CaffeeTakRoman 📘☕️
📚 نام کتاب: #همیشه_یکی_هست
✍ نویسنده: #مهسا_حسینی
📋خلاصه:
بلبل دختری که روزگار سختی رو گذرونده، مشکلات و سختیها از اون به جای یه دختر احساساتی لطیف یه پسری ساخته که بتونه گلیم خودش رو از آب بیرون بکشه، روزگار براش موقعیتهایی رو رقم میزنه که زندگیش رو دستخوش تغییراتی میکنه و باعث میشه از حالت تدافعی و پسرونهی خودش خارج بشه و هویت دخترونهی خودش رو دوباره پیدا کنه...
📚 نام کتاب: #برخورد_تمدنها_سر_آسانسوری_در_پیاتزا_ویتوریو
✍ نویسنده: #عماره_لخوص
📋خلاصه:
میدان ویتوریو که در قرن نوزدهم برای بزرگداشت ویکتور امانوئل دوم، پادشاه و بنیانگذار ایتالیای امروز، ساخته شد و در اواسط قرن بیستم یکی از پررونقترین میدانهای شهر رم بود. این میدان و محلهی بزرگ پیرامونش، از دههی هفتاد قرن بیستم، آرامآرام به محل اسکان و تجمع مهاجرین فقیر و حاشیهنشینها تبدیل شد و در قرن بیستویکم دیگر مملو از چینی، آفریقایی، ترک و... شده که در فضایی عجیب و در بسیاری مواقع آخرالزمانی، یک اجتماع انسانی محروم از حداقلهای شهروندی را تشکیل دادهاند. اگر مستند «میدان ویتوریو» ساختهی «ابل فرارا» را ببینید، سفری به تاریخ و امروز این محله خواهید داشت و پسازآن، این کتاب، کمکتان میکند لایههای درونیتری از این اجتماع بیصدایان را لمس کنید. رمانی که ماجرای قتلی در ساختمانی مهاجرنشین را مبنای قصهاش گذاشته و همه را به گفتوگویی چندزبانه و چندفرهنگی دعوت میکند.
📚 نام کتاب: #ساقهی_ترد_تپش
✍ نویسنده: #فیروزه_شیرازی
📋خلاصه:
دینا بهدنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه او پا میگذارد تا قلب تپندهای که آرام جانش بود، باز یابد.اما اسیر عشقی ناخواسته شده که نه توان پا پس کشیدن دارد و نه امکان پیشروی. قلب تپندهای که ضربانش به ساقه تردی میماند که با هر وزش نسیم عشق هراس شکستنش او را از قدم پیش گذاشتن و آشکار کردن دل بیقرارش باز میدارد...
🖋 مترجم: گیتا گرکانی
📖 تعداد صفحهها: ۴۸۳
@CaffeeTakRoman 📘☕️
من چه میدانم سرانگشتش چه کرد
در میان خرمن گیسوی من
آنقدر دانَم که این آشفتگی
زان سبب افتاده اندر موی من...
«فروغ فرخزاد»
#صبحبهخیر
@CaffeeTakRoman 📘☕️