3734
تنها نماینده رسمی عناصر جدول تناوبی (به جز زیرکونیوم) در تلگرام 👤 Contact: @Cd_mium_ads ™️ Media: @bloooppe 🗿 Stories Bot: @CadStoriesBot اینام کانالای خوبین: @hafez_kamangir @shimballa @SoFuckinFar
[LOG] >_
بهنظرم یکی از بزرگترین منابع انسانیِ استفادهنشدهٔ کشور،
دعانویسها هستند.
طرف سالهاست با دقت بالا
خواستهٔ مشتری را استخراج میکند،
متن سفارشی مینویسد،
و بابت چند خط کلمه پول میگیرد.
یعنی نصف مسیر پرامپتنویسی را رفته.
فقط یک مشکل کوچک وجود دارد:
مخاطبش بهجای هوش مصنوعی،
جن و ارواح هستند.
اگر دعانویسها با LLMها آشنا شوند...
«دعا برای بازگشت معشوق، ۳۰۰ هزار تومان»
↓
«پرامپت برای بازگشت مشتری، ۳۰۰ هزار تومان»
همان مهارت،
همان مشتری،
همان درآمد؛
با نرخ موفقیت کمی بالاتر.
البته این بار
اگر جواب نگرفتی،
میتوانی پرامپت را دیباگ کنی.
💻 @journal_ctl
🎥 اولین دیتا سنتر زیرآبی تجاری جهان در چین؛ صرفهجویی میلیونها کیلووات ساعت برق و میلیونها لیتر آب شیرین
آیا مراکز داده مستقر در دریا راهحل مشکل مصرف انرژی هوش مصنوعی هستند؟ یک شرکت چینی و سرمایهگذاران فناوری آمریکا در حال بازنگری اساسی در روشهای خنکسازی و مکانیابی هستند.
@dw_farsi
اسم عکس «آخرین مدافعان خرمشهر»ه.
آخرین ۵ نفری که از پل رد میشن تا نیروهای عراقی رو معطل کنن.
@Cd_mium | فوردو
الان خیلی رایج شده خیلی از برنامه نویس ها ریتالین و یا ادرال برای تمرکز میخورن؛ حالا سوال اینجاست اگه اینا چیز خوبیه چرا ما نخوریم؟ اگه چیز بدیه چرا دکترا تجویز میکنن پس حتما چیز خوبیه دیگه؟
ریتالین شبیه به گرفتن وام با بهره بالاست یعنی امروز برید بانک 1000 دلار وام بگیرید و 3000 دلار بخواید در طول سال به بانک پس بدید، این کار شاید احمقانه باشه ولی بعضی مواقع بحرانی خوبه نمیشه گفت ریتالین چیز بدیه. و البته دقت کنید پزشکا به صورت حرفه ای آموزش دیدن که چطوری این بهره بالای وام رو کمکتون کنن پس بدید و هوشمندانه تجویزش میکنن که ورشکست نشید پس با سرخود خوردن خیلی تفاوت داره، اما اگه خودتون تنهایی باشید میرید چند بار دیگه میخورید که بخواید بهره وام های قبلیتون رو بدید، بدهی روی بدهی جمع میشه در نهایت تبدیل میشید به شخصی که قفل شده و حتی نمیتونه یه خط کد بزنه اینجا داستان کمی خطرناک تر میشه چون میرید سراغ وام با بهره های بالاتر مثلا 1000 دلار بگیرید 5000 دلار پس بدید و این باتلاق همینطوری عمیق تر میشه و در نهایت ورشکست میشید و حتی نمیتونید 5 دقیقه کد بزنید.
@Linuxor
🔴 اینترنت برای همه؛ مطالبهای که داره بزرگ میشه!
🗣️بیش از ۱۶۳ هزار نفر یک کارزار برای وصل شدن دوباره اینترنت امضا کردن
درخواستشون واضحه: دسترسی آزاد به اینترنت برای همه مردم🔗لینک مربوط به کارزار:
فقط در چند روز، تعداد امضاها بهسرعت بالا رفته و هدفش برگردوندن ارتباط، آموزش آنلاین و کسبوکارهاست
🔴یه اینترنت ۵۰ گیگ ایرانسل داریم قیمت ۳۸۰تومن،
یه اینترنت پرو هم که اونم ۵۰ گیگه داریم قیمتش ۲/۵ میلیون تومنه!
مسئولان معتقدند با ۵۰ گیگ ۳۸۰ تومنی امنیت کشور به خطر میوفته اما با اون ۵۰ گیگ ۲/۵ میلیونیه نه :))
💢 دوستان خواهشا لطفا اشتراک اینترنت پرو نخرید و به خانواده تون اطلاع بدین که نخرن.
خرید اشتراک پرو یعنی عادی سازی وضعیت فعلی و رضایت دادن به اینترنت طبقاتی ! دو دستی با خرید اینترنت میرینید تو آینده اینترنت کشور و خودمون.
هرکیم میخواد بگه واسه کارمه یا شغلم آنلاینه باید بگم که اگه آنلاین شاپ داری، کی آنلاینه که بخواد از تو خرید کنه؟ اگه کارت وابسته به اینترنته بری فیلترشکن گرون بخری شرف داره به اینکه بری اینترنت پرو جمهوری آدمکش رو بخری!!!
پارادوکس مذاکره
بیست سال از زمانی که اولین بار سر کلاس مذاکره رفتم میگذره و تمام عزیزانی که در این دو دهه خدمتشون بودهام، این قاعدهٔ مهم در مذاکره رو از من شنیدهان:
مذاکره آخرین راهحل نیست.
بسیاری از ما فکر میکنیم وقتی هیچ راهکار دیگهای جواب نداد، پس مذاکره میکنیم.
در حالی که مذاکره وقتی موثره که اتفاقا انواع راهکارها روی میز باشه.
من گاهی این نکته در در قالب "پارادوکس مذاکره" صورتبندی میکنم:
مذاکره فقط زمانی موثره که شما فکر میکنی به مذاکره نیاز نداری.
#مذاکره
🔹 نجات کودک گرفتار در زیر آوار در حادثه انفجار گاز در اهواز
@TweetPublic ✔️
مسالهی ایران فقط کمبودِ سرمایه یا فناوری نیست؛
فقدانِ زنجیرهی نهادی تصمیم تا اجراست.
نهادهایی که هماهنگی بسازند، تعهد ایجاد کنند
و هزینهی انحراف را بالا ببرند؛
تا ارادهی جمعی به عملِ پایدار تبدیل شود.
@Cd_mium | میلاد
نتیجه آموزش پیج های دوزاری اسباببازیساز اینستا میشه چنین چیزی. احمقانه و بدون فکر و حمایت. یه ویدیو میاد بیرون در نهایت، اینترنت هم براش هورا میکشن وای چه تخمی داشت. الان این جوان شجاع ایرانی رو تیر نزده باشن نکشته باشن میگیرنش شکنجه و بغی مغی میبرن براش حرومزادهها. همیشه باید حمایت داشته باشید. ترکیب شجاعت و فکر جوابه نه شجاعت و بیفکری. سر هر تجمعی هم این حرفها رو میزنه آدم یه سری میگن ترس داری میندازی. برنامه و فکر درست رو غنی نکنین به ترس. فکر و برنامه درست و حمایت گروهی داشتن آدم رو به هدف میرسونه. نمونه کار درست پارتیزانی توی این سالها هست.
@mamlekate
کم مشکل داریم
از یطرفم باید مواظب باشیم اکسپلور سریال قفلیمونو اسپویل نکنه
@Cd_mium | نو نوتیف
این چند روز یک بدافزار به همراه پیام زیر در تلگرام برای افراد زیادی ارسال شده و حساب بانکی افرادی که نصب کردند، خالی شده:
سلام
چندتا عکس یادگاری داشتیم
باهاشون یه برنامه ساختم توهم توی عکس ها بودی با هوش مصنوعی ساختم حتما ببین خیلی خوب شدن❤️🌹……..
LOG >_
بعضیها هنوز برای خنک کردن رکها
کولر و چیلر و برج خنککن میسازن.
اما بعضی دیتاسنترها همین حالا کف اقیانوس مستقر شدن!
نه فن،
نه اپراتور،
نه اتاق سرور.
یه کپسول فلزی مهر و موم شده که سالها بیصدا کار میکنه.
جالبتر اینه که برای مردن طراحی شده.
یعنی: چند سال محاسبه میکنه،
بعد از مدار خارج میشه؛
و نسل بعدی جاش رو میگیره.
شاید آیندهٔ زیرساخت همین باشه:
کامپیوترهایی که دیگه قرار نیست نگهداری بشن؛
فقط متولد میشن، خودکفا کار میکنن و میمیرن.
💻 @journal_ctl
اگر به اینترنت وصل شدید، این کارها را حتماً انجام بدید:
اپلیکیشنهای گوشی را از Google Play یا App Store آپدیت کنید.
اگر برای دور زدن محدودیتها نرمافزار یا APK از کانالها نصب کردهاید، با نسخه رسمی جایگزین کنید یا حذفش کنید.
پروژههای NextJS، ReactJS، NodeJS و پکیجهای وابسته را از نظر آپدیت و مشکلات امنیتی بررسی کنید.
آپدیتهای جدید iOS، macOS و Windows را نصب کنید.
اگر سرور ایران دارید، سیستمعامل و پکیجهای مهم سرور را سریع آپدیت کنید.
نرمافزارهای فیلترشکن و ابزارهایی که دیگر نیاز ندارید را حذف کنید.
اگر سرتیفیکیت خاصی روی گوشی/سیستم نصب کردید، در صورت عدم نیاز حذفش کنید.
سوم خرداد یک روز ملیست.
۳۴ سال پیش در روزهایی چنین، مردانی از این دیار جانفشانی کردند و به لطف شجاعت آنها «خرمشهر آزاد شد.»
حتی تصور شنیدن این خبر فوق العاده در آن روزها، امروز بعد از ۳۴ سال شعفی وصف نشدنی در وجود آدم ایجاد میکند. تصور کنید، ناگهان بعد از قریب دو سال اسیری شهر در دست دشمن، این خبر را می شنوید: «خرمشهر آزاد شد.»
فوق العاده است. (همین الان که با صدای بلند این جمله را میخوانم یک جایی در من میلرزد.)
نمیدانم با این اوضاع بلاهت خارجی و حکمرانی داخلی، چه زمانی «ما دوباره ما میشویم» و یک شادی دستهجمعیِ اینچنین را تجربه میکنیم. اما میدانم هر کنشی که این ما شدن را تضعیف کند، به نفع خیر جمعی ما ساکنان این تکه از جغرافیا نیست. چه تمسخر عقاید مذهبی یک گروه از این ما، چه دریغ کردن یکی از حقوق طبیعی ملت مثل اینترنت، چه کارهای دیگری که اقلیتی انجام میدهند و صرف نوشتنشان ممکن است منجر به اتفاقات بدی برای نگارنده شود.
این تیکه از جغرافیا، یعنی ایران قشنگمان، برای همه ماست، با هر عقیده و باوری. به امید روزهای بهتر.
پاینده ایران.
پسنوشت: عکس از بهرام محمدی عزیز است.
عزیزانی که بهشون قبولونده شده قطعی اینترنت به خاطر «امنیت» خودمونه
متوجهن امنیتشون داره گیگی ۴۰ هزار تومن فروخته میشه؟
@Cd_mium | فوردو
یکی به من گفته بود پول نداریم و نمیصرفه بریم فیلترشکن بخریم و مجبوریم اینترنت پرو بخریم!
نمیدونم اطرفتون رو میبینید یا نه؟ ما کامپیوتری ها اینترنت مثل اکسیژنه برامون و دو ماهه حتی هزار تومن هم درآمد نداشتیم و به زودی تمام کسب و کارهامون به رکود میره الان انگار توی ICU بستری هستیم و به اکسیژن فوری نیاز داریم، کسی که اینترنت پرو میخره عملا انگار برای تنفس هوای تازه رفته توی ICU بیمارستان و اکسیژن یه بیمار رو استفاده میکنه که خودش احساس راحتی کنه در صورتی که خیلیا اون پایین دارن زجر میکشن.
@Linuxor
شرححال یک برنامهنویس در برزخ
صبحِ یک برنامهنویس در همهجای دنیا با قهوه و مرورِ کدهای دیروز شروع میشود؛ اما در ایران، روزِ کاریِ ما با یک مراسمِ آیینی و باستانی به نام «پیدا کردنِ سرورِ زنده» آغاز میگردد.
امروز هم مثل هر روز، با انگیزهی فراوان پشت سیستم نشستم تا یک پکیجِ ساده را برای پروژهام دانلود کنم. انگشتانم را روی کیبورد لغزاندم و در ترمینال تایپ کردم:
npm install
چند ثانیه بعد، پیامِ قرمز و درخشانِ Error 403 Forbidden روی صفحه نقش بست. این یعنی سرورهای خارج از کشور با لحنی مودبانه اما قاطع گفتهاند: «شما در موقعیت جغرافیاییِ تحریمشده قرار دارید؛ ورود شما به دنیای تکنولوژی ممنوع است!»
خب، راهکارِ ما برای این سدِ تکنولوژیک چیست؟ دور زدنِ ماتریکس!
با اعتمادبهنفسِ یک هکرِ سایبرپانک، فیلترشکنم را روشن میکنم تا تحریمها را دور بزنم و به دنیا بگویم من مثلاً از فرانکفورت وصل شدهام. دکمهی اتصال را میزنم... *در حال اتصال... در حال اتصال... تایماوت!*
این بار مشکل از بیرون نیست، از داخل است. سیستمِ فیلترینگ با پوزخند میگوید: «کجا با این عجله؟ تونل زدن ممنوع!»
واقعیت این است که ما برنامهنویسهای ایرانی، دقیقاً نقشِ گوشتِ وسطِ یک همبرگرِ بینالمللی را بازی میکنیم! از یک طرف تحریمها دیواری کشیدهاند که به سرورهای جهانی نرسیم، و از طرف دیگر فیلترینگ دیواری کشیده که اصلاً پایمان را از شبکه داخلی بیرون نگذاریم.
در نتیجه، وضعیتِ روزمرهی من اینگونه است:
- ساعت ۸ صبح: تلاش برای باز کردن سایت مرجع (مواجهه با تحریم).
- ساعت ۸:۱۵ صبح: روشن کردن فیلترشکن (مواجهه با قطعی کامل اینترنت).
- ساعت ۹ صبح: پیدا کردن یک دیاناس (DNS) جادویی برای دور زدنِ هر دو طرف.
- ساعت ۱۰ صبح: پریدنِ دیاناس و شروع مجدد چرخه!
ما نیمی از عمرِ حرفهایمان را به جای «دیباگ کردنِ کدها»، صرفِ «دیباگ کردنِ شبکه» میکنیم. التماس کردن به سرورهای فنلاند، تست کردنِ دهها کانفیگِ عجیبوغریب و خیره شدن به پینگِ ۵۰۰ میلیثانیهای، تخصصِ اصلیِ ماست. وقتی بالاخره موفق میشوم بعد از دو ساعت یک تصویرِ داکر یا یک فایلِ چند مگابایتی را دانلود کنم، آنقدر خستهام که احساس میکنم به جای کدنویسی، در معدن زغالسنگ کار کردهام.
اما شاهکارِ ماجرا کجاست؟ درست در لحظهای که بعد از یک جنگِ سایبریِ تمامعیار توانستهای محیطِ برنامهنویسیات را بالا بیاوری، مدیرِ پروژه پیام میدهد: «مهندس! چرا این دکمهی سایت هنوز کار نمیکنه؟ مگه دو خط کد زدن چقدر زمان میبره؟»
و تو در حالی که به مانیتور خیره شدهای، فقط لبخند میزنی و به این فکر میکنی که کاش میشد مدیر پروژه را به یک پورتِ مسدودشده بست و برای همیشه به اینترنتِ ملی تبعید کرد!
#آقای_شاید
AghayeShayadЧитать полностью…
بالاخره از اتاق زدم بیرون.
دست دادیم.
گفت: «دستات چقدر یخه!»
حرفی نزدم.
تو وجودم آتش بود.
ولی تنم... تنم از مدتی قبل مرده بود.
اونجا، هیچکس با تن خودش آشتی نبود.
تن، بار اضافی بود.
جعبهای برای حمل مجوز.
صف. صبر. بازجویی.
بازرسی. انتظار.
دستور ایست. دستور حرکت.
دستور خواب. دستور سکوت.
و تن… پرمصرفترین محصولِ وطن.
اینطور وقتا ذهن تو گذشته میمونه،
یا خودشو پرت میکنه تو یه آیندهٔ خیالی.
ولی اگه مثل من تو اردوگاه به دنیا بیای
نه گذشتهای هست
نه آیندهای که بتونی جعلش کنی.
شدم یک شبح، معلق میان دو جهان.
نه جزو اونهایی که افتادن و تموم شدن
نه جزو اونهایی که جنگیدن و تموم شدن.
یه اضافهبار که فراموش کرده نابود بشه.
سقوط کردم.
تاریخش معلوم نیست.
جایی در بیزمانی اردوگاه.
تو سقوط، دیگه هیچچیز باقی نمیمونه
اما چیزی از درون من
میون تسلیمشدگان بیدار شد.
کار کردم. خوردم. خوابیدم.
بیصدا. بیخود. بیمعنا.
فقط ادامه.
یه روز برگشتم سرِ نقطهی سقوط.
لباس پارهمو پوشیدم.
از سرِ بیچیزی.
الان هم اینجام.
نه زنده، نه مرده.
نه شاهد، نه نجاتیافته.
فقط مانده.
دستام هنوز یخه.
و یه چیزی،
تهِ تهِ وجودم،
هنوز داره میسوزه.
@Cd_mium | میلاد