448
دوتاییم؛ امین: @Aminlp محمدحسن: @Mr_Fantastic_Fox Feel Free To Send Shit.
تبریک میگویم به تمام هموطنانم؛ در این سی و دو سال زندگیام اولین باریست که سایهی شوم خامنهای جلوی آفتاب آزادی را نگرفتهست.
Читать полностью…
Be critical but fair, don't say every possible thing, and take a side for once.
Читать полностью…
«در هوایت
پرگشودن،
باورِ بال و پر من باد
شعلهور از آتش غم، خرمنِ خاکسترِ من باد»
یکی از نقاط ضعفم که همیشه منو غافلگیر میکنه: نمیتونم باور کنم کسی از من احمقتر باشه.
Читать полностью…
عروسک جون زمونه منو این گوشه انداخت
به جای حجله بخت برام زندون غم ساخت
ده روز پس از نوشتن این متن، برادرم در سن ۴۱ سالگی سکته کرد و مرد. خبر را برادرم در تماس تلفنی گفت و من در آفیس خالی که پنجرهای نداشت بلند گریه کردم و بعد نشستم به ایمیل فرستادن. بعد گریه کردم و رفتم سر کلاس. بعد گریه کردم و در همین حین از اینکه قادرم همه چیز را چقدر ماشینی تفکیک کنم، چندشم شد.
Читать полностью…
I know almost nothing about how this world works, but I would agree with the bible only as much as to say that it’s definitely working in some mysterious fucking ways. You don’t have to be a genius to know that!
Читать полностью…
⚠️پیکر بیجان 'کودک ۱۲ ساله'
تصاویر دریافتی با شرح: 'پنجشنبه ۱۸ دی در #بومهن تهران به صورت #طاها_هوشیار متولد ۱۳۹۲ با تیر جنگی شلیک کردند.'
Vahid
📡 @VahidOnline
ﺑﺎﻳﺪ ﺣﻘﻤﻮ ﭘﺲ ﺑﮕﻴﺮوم ﺑﺮوم
ﻫﻨﻮز ﺗﻴﻜﻪ ﻫﺎم ﻣﻮﻧﺪه ﺗﻮ ﭼﻨﮕﺸﻮن
ﺑﺸﻴﻦ و دﻋﺎ ﻛﻦ ﻛﻪ ﻣﻮ رﺣﻤﻮم ﺑﻴﺎد
ﻛﻪ ﻣﺎ زﻧﺪه ﺑﺮﮔﺸﺘﻮم از ﺟﻨﮕﺸﻮن
دفترچهی دوران گذار که بسیار جامع و شفاف تدوین شده است.
Читать полностью…
به پیش نرفتن، تنها حسرتبار است. به عقب برگشتن ولی خجالت بیتهوتوییست.
Читать полностью…
آلوده گرچه دست جلادهای دشمن
به خون همسر تو به خون کودک من
اگرچه مانده خیل نعش شهید بر خاک
کاوه هنوزم با ماست بگو بگو به ضحاک
هیچ تعادلی در «امید» نیست؛
زیادش ترسناک است،
و اندکش غمناک.
آفتاب مهربانی، سایه تو بر سر من
ای که در پای تو پیچید ساقه نیلوفر من
با تو تنها، با تو هستم ای پناه خستگی ها
در هوایت دل گسستم از همه دلبستگی ها
در هوایت پر گشودن باور بال و پر من باد
شعله ور از آتش غم خرمن خاکستر من باد
ای بهار باور من ای بهشت دیگر من
چون بنفشه بی تو بی تابم بر سر زانو سر من
بی تو چون برگ از شاخه افتادم
زرد و سرگردان در کف بادم
گرچه بی برگم، گرچه بی بارم در هوای تو بی قرارم
گاهی فکر میکنم این خیابانها را
نمیشناسم
درختان اوکالیپتوس مرا به یکدیگر نشان میدهند
و شبها پرندهی ناشناسی به کلکینم میکوبد
و با آواز محزونی میخواند:
بیگانه، بیگانه.
-الیاس علوی
رویام این است که هاکوپیان سکوت جذابی بکند و بگوید: «بیدلیل ازت خوشم اومده جوون، برو و باش!»
ببینید جهان لنگ چه دلخوشیهاییست! من یک وقتی میخواستم توی ساز و کار مفاهیمی چون عدالت و عشق و دموکراسی ورود کنم، دست ببرم و درزها را بگیرم. دموکراسی از هر جاش که باد میدهد را پچ بزنم، در این حد! از رویاهای مارتین لوتر کینگ ده دوازده تاش را داشتم قشنگتر و عملیاتیتر. حالا یک برو و باش موسیو هاکوپیان شده تمام خواستهام از زندگی.
زندگی انقدر باگ دارد یا من دیگر باد ندارم؟
جواب هر چه باشد از فضاحت نتیجه نمیکاهد.
دلم میخواد یه روزی بعد سالها
پرستوی سعادت رو ببینی
نمیخوام بیش از این تو صورت من
نشون یأس و وحشت رو ببینی
دلم میخواد یه روزی فارغ از غم
تبسم روی لب ها مون بشینه
شاید اون روز دوباره جون بگیره
نهال آرزو ها مون تو سینه
من بچگیام درک نمیکردم چرا مامانم اینقدر این آهنگ شاد رو گوش میده، ولی تازه توی ۳۲ سالگی تازه متوجه شدم شعرش چقدر غمگینه!
میگه:
میترسوم تا بخوام بروم به خونه
نمونه از منِ مسکین نشونه
از اون ترسوم که در غربت بمیروم
ولایت بر دلوم داغش بمونه
دفعات زیادی با خود فکر کردهام: چه دوران عجیب و غریبیست آن بخش از زندگی که واقعا با کسی در این دنیا «ذاتا» مرتبط نیستی، که پدر و مادر و خانواده را از دست دادهای، جدا از غم ماجرا: چه آیندهی منحصر به فردی! چون پس از سن خاصی، حضور هر کسی در اطرافت وابسته به انتخاب خودت است، جز خانواده که انتخاب سرنوشت بودند، آنها تنها کسانی در زندگیاند که تو میتوانستی سرنوشت، و نه خودت را، برای داشتن یا نداشتنشان مسؤل بدانی. آنها را نمیتوانستی طلاق بدهی؛ کارتهایی بودند که به دست تو افتاده بودند و عمری که بالاخره باید با خانواده میگذشت، با آنها گذشت؛ باقی آن آیندهی اجتنابناپذیریست که ناگزیر میگوییم «برای همه اتفاق میافتد» با چشمپوشی از این واقعیت ساده که آن یک بار برای همهی ما اولین بارمان است.
چرا به این موضوع مکررا فکر کردهام؟ چون یکی از ترسهایم است: ترسِ از دست دادنِ داراییهای تجدیدناپذیر مثل زندگی، دندان، مادر.
یعنی کنار اپلیکیشنهای برق من، فیلترشکن من، از این به بعد مرگ من هم خواهیم داشت.
Читать полностью…
یه پوشه کنار گذاشتم برای اینایی که بلبل زبونی میکنن
Читать полностью…
باید گریه کنم
اما نه برای فاجعه...
برای این،
که بازمانده را نجاتیافته میدانید.
دیشب امام زمان (عج) در خوابی بر من وارد شدند و با چهرهیی نورانی فرمودند:
«به شیعیان من بگویید اینقدر آدم نکشند؛ افرادی هم باقی بگذارند که خودم بیایم و بکشم.»
که از شانس، تنها سیاستمدار تاریخ که هر چه گفت را کرد، معاصر ما شد.
Читать полностью…
«خدایا تو کجا بودی وقتی ملت فراموششدهی ما تیکه و پاره میشد؟»
«خدایا تو کجا بودی وقتی التماسهای ما بیجواب میموند؟»
ز بُرون کسی نیاید چو به یاری تو اینجا
تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن