cocotiti | Unsorted

Telegram-канал cocotiti - کلبه شعروغزل Cocotiti@

1573

🌳کلبه شعروغزل کانالی پرازگنجینه اشعار عاشقانه وعارفانه وزیباترین اشعار ، و دوبیتی موزیک های ناب وغزلهای زیبا 🌳 🌷بی تو متروکه وبی رهگذرست کلبه من با تو آباد شود کلبه ی شعر و غزلم 🍃💕💕 آیدی مالک👇 @Cocotiti1

Subscribe to a channel

کلبه شعروغزل Cocotiti@

بى تفاوت باش و رها ؛
درست مانند دریایی که با پرتاب هیچ
خرده سنگی، متلاطم نمی شود !🌿🌊🌊
درست مانند رودخانه ای که به خاطر هیچ سنگ ریزه ای، تغییر مسیر
نمی دهد !
آدم ها برای پی بردن به عمق دریاچه
سنگ می اَندازند، تو دريا باش و عميق...
تو رودخانه باش و بى انتها...
بزرگ باش و در پى اثبات خودت
به ذهن های کوچک، نباش !
که برای بعضی ها
همان بهتر که‌ ناشناخته بمانی...
🌸

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

زنده را تا زنده است بايد به فريادش رسيد!

بی خبر از هم خوابیدن چه سود؟
بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ورنه بر مزارش آب پاشیدن چه سود؟
گر نرفتی خانه اش تا زنده بود
خانه صاحب عزا خوابیدن چه سود؟
گر نپرسی حال من تا زنده ام
گریه و زاری و نالیدن چه سود؟
زنده را در زندگی قدرش بدان
ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود؟
گر نکردی یاد من تا زنده ام
سنگ مرمر روی قبرم وانهادن ها چه سود؟

شیخ بهایی

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

یار مـن جلــوه کنـد ولـولـه بر پا بـشـود
خش خش برگ خزان رونـق فردا بشود

باده بر کـف بنـهد چرخ زند در دل شب
هلـهلـه سـر بدهـد، میکـده غـوغـا بشود

مهـر و آبان برسـد گل به خزان سر بنهد
فـصـل عاشق شـدن شـاعر شیدا بشـود

خانـه ها پر شـود از قـصه عشـاق زمان
ره  مجنــون بـه سـر منـزل لیــلا بـشود

دختر شعـر و غزل در هـمه آفاق وجـود
ره بـه صحـرای زنـد ، راهی دریـا بشـود

مو پریشان شود و در دل شبهای وصال
حزن واندوه برود خنده به لب وا بشود

درفراقش چه بگویم که سکوت ارشکنم
در سکـوتـم غــزلـم ،کامـل و زیبا بشـود

گر به کویش بکشـانم، دل سـودا زده ام
ترسم این است که بیچاره ورسوا بشود

خانه از مقدم او عطر فشان خواهد شد
ساقی و ساغر و می جـملـه مـهیا بشـود

ناصح امشب به سر کوی نـگارت بنشین
شاید از حسن نظـر سر زده پیـدا بشـود


علی_فعله_گری

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

چہ زیبا گفت  جلال آل احمد

ﺩﺭ ﺯﻧـﺪﮔﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺑــﺎﺧﺘﻪ ﺍیم
ﮔﺎﻫــﯽ ﺑــﺎ ﮐﺴانے ﺳـــﺎﺧﺘﻪ
ﮔﺎﻫـــﯽ ﮔــﺮﯾﻪ ﮐـــﺮﺩﻩ ﺍیم .
ﮔﺎﻫــﯽ ﺑــــﺨـــﺸــــﯿــﺪﻩ ...
ﮔﺎﻫـــﯽ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻮﺭﺩﻩ ایم
ﮔﺎﻫـــــﯽ ﺍﻓـــــﺘـــــﺎﺩﻩ . . . . .
ﮔﺎﻫــــﯽ ﺩﺭ ﺗﻨـــﻬﺎﯾﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺍیم.
ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻝ؛ ﺯﻣﺎﻧﺶ ﺭﺳـﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﮕـﻮیﯾﻢ :
ﻣا ﺍﺯ ﺗﻤــﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺩﺭﺱ ﺁﻣﻮﺧـﺘﻪ ﺍیم
ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺧﻮﺷﺤـــﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺩمان ﻫﺴﺘیﻢ ...
ﺷﺎﯾﺪ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﯿﻢ اﻣﺎ ﺻﺎﺩﻗیم.
ﻣـــاﺧﻮﺩمان ﻫﺴﺘیم.جای دیگری
جانزدیم ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍیمان ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ..
‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌   ‌‌‌‌‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌‌    ‌‌‌‌‌‌‌‌      ‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

بازے چرخ فلڪ

چرخ گردون با دلم  بہ بہ چہ بازے میڪند
گـہ مـرا پس میـزند ، گـہ دلنـوازے میڪند

ساعتے با دلخوشے و ساعتے با درد و غم
از مــن دیـوانــہ دل مهمـان نـوازے میڪند

روز یا شب درهجوم بیڪسے با اشڪ وآه
پیش چشمم غربتم را صحنہ سازے میڪند

ظاهرے میخندم و گریہ بہ پنهان مے برم
بسڪہ غم در خلوت من یڪہ تازے میڪند 

میـزنـدسـاز مخـالف بـا دلـم این روزگار
خستہ از عشق حقیقے و مجازے میڪند

گاہ محتـاجـم بــراے ذرہ اے آرامش و...
گاهگاهے بے نیـاز از هـر نیـازے میڪند

قاصدڪهاے پریشان را اگر دیدے بپرس
عاشقان را دیدن معشوق راضے میڪند

شِڪوہ را ڪم ڪن تو از چرخ فلڪ سنگ صبور
چونڪہ دنیا با همہ اینگونہ بازے میڪند

#دلنوشتـــــــــه_نوای‌دل
‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌ ‌

┄❅•°✿✾💙✾✿°•❅┄
┄❅•°✿✾💔✾✿°•❅┄

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

پشتِ لبخندم غــمے پنهان مدارا مے ڪند
گاهگاهے بــارشے آن را هویــدا مے ڪند

مے پرد گنجشڪِ دل بر شاخه‌هایِ خاطره
تلــخ و شیـرینیِ عمــرم را تماشا مے ڪند

بغض‌هایم حسرتِ یڪ شانہ درخود دارد و
چشمهایم غنچه‌یِ غــم را شڪوفا مے ڪند

دستِ نقّاشِ زمان در مویِ احساسم چه‌زود
تـارهایِ مشڪے اش را رنــگِ دریا مے ڪند

چشم‌ها را بستہ ام در انتظارِ خواب،چون
طفــلِ بازیگـوشِ دل را غرقِ رؤیا مے ڪند

دفترِ دلتنگے ام را ڪــاش مے بستم ولـی
دستِ تقدیرم چرا امروز و فردا مے ڪند!


#دلنوشتـــــــــه_نوای‌دل


┄❅•°✿✾💙✾✿°•❅┄
┄❅•°✿✾💔✾✿°•❅┄

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

ای همچو پری از من دیوانه رمیده
صد بار مرا دیده و گویی که ندیده

دریاب که ماتم زده‌ی روز فراقت
هم چهره خراشیده و هم جامه دریده

ای وای بر آن عاشق محروم که هرگز
نه با تو سخن گفته و نه از تو شنیده

آن دل که نه غم خوردی و نه آه کشیدی
از دست غمت آه چه گویم چه کشیده

بر روی تو این قطره‌ی خون چیست "هلالی"؟
گویا که دل از غصه به روی تو دویده

#هلالی_جغتایی

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی
ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد..
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .

ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ . . .
ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮﻫﻦ . . .
ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺁﺏ . . .
ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺍﺏ . . .
ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ . . .
ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ . . .

ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ . . .
ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ! !

" نیمایوشیج "

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

بعضی درها به روی ما بسته نیستند؛
ما فقط آن‌قدر به بسته بودنشان باور کرده‌ایم که دیگر دستگیره را امتحان نمی‌کنیم...

کافکا

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

دل گهے طالب وصل است و گهے مایل هجر




دارد این شیفته هر لحظه تمناے دگر

#شوریده_شیرازے

❤️🤞  

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

دلم ،،یڪ غزلِ ڪوتاہ است.

ڪہ ردیفش، شدہ دلتنگِے تو...


#فریبا_ڪریمی

❤️🤞

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

اونجا که فریدون مشیری میگه:

شوق
دیدار تو لبریز شد از
جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه‌ی جانم
گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید
تو، همه رازِ جهان
ریخته در چشم سیاهت.
من همه محو تماشای نگاهت ...

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

گیرم از قصهٔ این غصه هم آگاه شدم

زندگی روز و شبش از غمِ نشمرده پر است...

#فاضل_نظری

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

تو آن بتی که پرستیدنت خطایی نیست
و گر خطاست مرا از خطا ابایی نیست

بیا که در شب گرداب زلف موّاجت 
به غیر گوشه چشم تو ناخدایی نیست

درون خاک، دلم می‌تپد هنوز اینجا 
به جز صدای قدم‌های تو صدایی نیست

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون 
که هر کجا خبری هست ادعایی نیست

دلیل عشق فراموش کردن دنیاست 
و گرنه بین من و دوست ماجرایی نیست

سفر به مقصد سر در گمی رسید چه خوب 
که در ادامه این راه ردّ پایی نیست

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

بوی باران، بوی کوچه، بوی هستی، بوی تو
بوسه هایی گرم باران می زند بر روی تو

چتر بسته، کوچه تاریک، بوی نم، دیوارِ تر
راه رفتن بی چراغ و ماه در پهلوی تو

تو نشسته روی ایوان چشم ها بر دور دست
من نشسته زیر باران دست بر گیسوی تو

خانه خالی، کوچه خلوت، شهر آرام درد خواب
تو سرِ پا، من کمی خم، مثل پیچ موی تو

آه شاید قصد داری بوسه بر لب ها زنی
تو کمی مستِ تنم من مستِ عطر و بوی تو

بار دیگر گر ببارد باز باران یا که برف
از همه خواهم گذشت و می شتابم سوی تو

‌‌‎‌‌‌

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

حکایت

ملانصرالدین داشت از راهی رد میشد دید ۳ نفر دارن دعوا میکنن
پرسید چی شده؟؟؟
گفتن ۷ تا گردو داریم میخوایم
بین هم تقسیم کنیم؛
خلاصه
ملا رو بین خودشون قاضی کردن ...
ملا گفت:
خدایی تقسیم کنم یا انسانی ؟؟؟
گفتن خوب معلومه خدایی تقسیم کن!!!

ملا به اولی ۵ تا گردو داد
به دومی ۲ تا
و یه پسگردنی هم زد به سومی
گفتن: این دیگه چه جور تقسیم کردنی بود؟؟
ملا گفت: اگه به دقت نگاه کنین ،
خداوند نعمتهاشو همینجوری بین
بندگانش تقسیم کرده ...

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

♨️

قبله گاهم چشم مست وخالک هندوی توست
دیـن و ایـمـانم  اسـیر طره ی گیسوی توست

پـرســه هــا دارد خـیالـم در خـیـال کـوی تـو
روح حـیرانـم شهـید نـرگس جـادوی تـوست

از  دلـم بـردی  قـرار و بی شکیبـم زین فـراق
بی قـراری های دل آرامشش در کـوی توست

در بـرم گیـر !  ای امان لحـظه هـای بی کسی
مـایه ی آرامـش من حـلقـه ی بـازوی تـوست

مست و شـیدای نـگاهت تا کجا حیران شـود
شـوق دیدارم نـگاهی زآن رخ مهـروی توست

دل به دامت میکشانی پاکشیدن ساده نیست
طاق ابـروی کمـانت ، برجـک و باروی تـوست

این سـر شـوریده دارد دل به ســودایت همی
آرزویش لحـظه ای در دامـن و زانـوی توست

شـاعـر از شـوق نـگاهت واژه ها دارد به سـر
رقـص زیـبـای قـلم از خلـقت نیکـوی تـوست

طبع شعـر و شـور"ناصح" زین هـمه دلدادگی
گوئیا ازشوق وصل چهرهء خـوشروی توست

✍ علی_فعله_گری

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

ما آدم ها
حواسمان همیشه به تازه تر هاست
به آن ها که صمیمی نیستند
تا مبادا خلاف تشریفات یا احترام رفتار کنیم ..
اما همیشه از صمیمی تر ها ، جان تر ها
غافلیم ..
حواسمان نیست که ناراحت میشوند ...
و بیشتر از هر کسی از ما انتظار دارند .
ناراحتشان میکنیم و خودمان بیشتر ناراحت میشویم
اگر حرفی نمیزنند
اگر گله ای نمیکنند
نه اینکه دلگیر نیستند نه اینکه گذشته اند
ما همیشه یادمان میرود که صمیمی تر ها هم منتظرند
حواسمان به جان های زندگیمان باشد
یک روز میبینم که ناگهان دل بریده اند...

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

شاعری دلخسته‌ام از تیره‌ی نجّارها
گاه شعری می‌نویسم لابه‌لایِ کارها

گاه یادت می‌دود در خاطرم بی‌اختیار
می‌زنم چکّش به دستم مثل خود آزارها

دل که می‌گیرد سراغت، زود بر می‌خیزم و...
باز می‌افتم به جانِ تخته‌ها... الوارها

بی‌وفا پیشم نبودی تا ببینی جایِ چوب...
دست خود را ارّه کردم بارها و بارها

کار... دلتنگی... غزل... بیدار ماندن تا سَحَر
چای پشتِ چای خوردن... پُک به ته سیگارها

پا به پایِ "بغضِ" پاشایی شکستن، اشک... آه
از تَهِ دل گریه کردن گوشه‌ی انبارها

سالهایِ بی تو را اینگونه سَر کردم عزیز
با مرورِ حرفها... لبخندها... دیدارها...

گفته بودم دیگر از عشقت نمی‌گویم ولی...
باز هم اقرار کردم مثلِ سهل انگارها

حال و روزم را ببین و هر چه می‌خواهی بخند
من که می‌خواهم بگریم پشتِ این دیوارها

#محمدرضا_نظری


┄❅•°✿✾💙✾✿°•❅┄
┄❅•°✿✾💔✾✿°•❅┄

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

‌‌
من کویری خشکم اما ساحلی بارانیم
ظاهری آرام دارد باطن طوفانیم

مثل شمشیر از هراسم دست و پا گم می‌کنند
خود ولی در دستهای دیگران زندانیم

بس که دنبال تو گشتم شهره ی عالم شدم
سربلندم کرده خوشبختانه سرگردانیم

می زند لبخند بر چشمان اشک آلود شمع
هر که باشد باخبر از گریه ی پنهانیم

هیچ دانایی فریب چشمهایت را نخورد
عاقبت کاری به دستم می دهد نادانیم

#سجاد_سامانی


┄❅•°✿✾💙✾✿°•❅┄
┄❅•°✿✾💔✾✿°•❅┄

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

میشوم نقاش و دنیــا را پر از غــــم میکشم
سینه هــای خسته را پـر سوز وماتم میکشم

جنگ و خونـریزی و ظلم و کینه ورنگ و ریا
ایـن جهان سبــز و خــرم را جهنــم میکشم

ظالمان در هـر کجــا همواره جولان میدهند
در میــــان هـــر نفـس آه دمــــادم میــکشم

دیده ام خون میچکد هرلحظه از چنگال جنگ
گریـه هــا را زیـر بــاران های نـم نـم میکشم

وای از این دنیا که در آن کودکان را میکشند
جـــای خنــده گـریـه بــر لبها منظم میکشم

بشنوم هـر ثانیه هـر لحظه چون اخبار تلخ
هرکسی را روز وشب با غصه همدم میکشم

شاعـری سهم شما بـاشد کـه من سنگ صبور
میشوم نقاش و دنیــا را پــر از غــم میکشم

#جواد_الماسی
‌‌‌‌‌‎‌‌‎

┄❅•°✿✾💙✾✿°•❅┄
┄❅•°✿✾💔✾✿°•❅┄

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

گر نیمه شبی مست درآغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد

صدبار به پیش قدمش جان بسپارم
یکبار مگر گوشه ی چشمش بمن افتد

ای برسر سودای تو سرها شده بر باد
دورازتو چنانم که تنی بی بدن افتد

آوازه ی کوچک دهنت ورد زبانهاست
پیدا شود آن راز که در هردهن افتد

شیرین نفتد هر که زند تیشه که اینکار
شوری است که تنها بسر کوهکن افتد

#ملک_الشعرا_بهار

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

گر نیمه شبی مست درآغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد

صدبار به پیش قدمش جان بسپارم
یکبار مگر گوشه ی چشمش بمن افتد

ای برسر سودای تو سرها شده بر باد
دورازتو چنانم که تنی بی بدن افتد

آوازه ی کوچک دهنت ورد زبانهاست
پیدا شود آن راز که در هردهن افتد

شیرین نفتد هر که زند تیشه که اینکار
شوری است که تنها بسر کوهکن افتد

#ملک_الشعرا_بهار

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

اے توبه‌ام شڪسته، از تو ڪجا گریزم؟



اے در دلم نشسته، از تو ڪجا گریزم ؟!


#مولانا

❤️🤞

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

‌

‌دلبرے نادیده بر قلبم شده فرمانروا

نرم نرمڪ دل بہ او بستم نمیدانم چرا


#شهریار
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
❤️🤞

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

شعری بخوان که دست دلم را غزل‌غزل


در چشم‌های خویش برای تو رو کنم...



#فاطمه‌_مشاعی
❤️🤞

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

🔆‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌💐🍃🌼🌿🌸🍃🌷
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌱
شب من خوش مےشود وقتےتو بیدارم ڪنے
مےشوے خورشیدِ من تا بلڪہ تبدارم ڪنے

پرتوےِ موهاےِ تو افتاده بر چشمانِ من
مےشوم بیمارِ تو تا آنڪہ تیمارم ڪنے

زندگے شیرین شود وقتے ڪنارم دارمت
عاشقانہ با لبت مستانہ دلدارم ڪنے

زل بہ چشمانم بزن تا بلڪہ با چشمانِ تو
از دوباره با نگاهت عاشق و زارم ڪنے

زندگے شیرین تر از شهدِ بهشتے مےشود
آن زمانے ڪہ مرا با بوسہ بیدارم ڪنے...

🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺‎‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

جوانی‌ام  گذشت
به شوقِ دویدن از پیِ فردا
به شوقِ رسیدن به رؤیایی دور…


و اکنون‌ هر‌ چه هست
عطرِ آن روزهای بازیگوش
در کوچه‌های رفته است...!!

#سیمین_بهبهانی

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

من اگر دل بدهم دل نشکستن بلدی؟
تا ابد مال تو باشم تو نرفتن بلدی؟

بلدی تکیه کنم جا نزنی رد نشوی؟
من اگر شکوه کنم دست گرفتن بلدی؟

بلدی دل ببری عشوه کنی ناز کنی؟
غیر از اینها تو بگو ناز کشیدن بلدی؟

#حسین_منزوی

بلدی ؟بلدی؟

Читать полностью…

کلبه شعروغزل Cocotiti@

چشمت افسونگر دل‌هاست به افسانه قسم
باده در چنگ تو رسواست به پیمانه قسم

شمع در مکتب عشاق که شد چله نشین
سوختن را زمن آموخت به پروانه قسم

چون پریشانی زلفت که کند رقص حریر
پیچ و تابی به دل انگیخته برشانه قسم

تو همه سنگ شدی آینه دل گرچه شکست
باز افزود تو را جلوه به آینه قسم

بی تو متروکه و بی رهگذرست کلبه من
با تو آباد شود کلبه به ویرانه قسم

گفت مجنون به جبین مهر جنونم نزنید
عقل درمانده عشق است به دیوانه قسم

#مولانا

Читать полностью…
Subscribe to a channel