190
کافه شعر حامی شاعران جوان تبادل و ارسال شعر👈 @alirezamarandi63
اگر از کسی پرسیدی: خوبی؟
گفت: ممنونم ، تو خوبی؟
اگر پرسیدی: چه خبر ؟
گفت: سلامتی
و یا اگر پرسیدی: کار و بار چطوره؟
گفت: الحمدالله
یعنی شما آدم امن زندگی او نیستید
یعنی حوصله شما را ندارد
یعنی با او نباید وَر اضافه رفت
یعنی دلش همصحبتی با شما را نمیخواهد
معمولا اینگونه افراد را باید در لیست قهوهای ذهن خود بایگانی کنید تا بپوسند
تا به خودتان ثابت کنید خودت را بیشتر از او دوست داری!
لینک خرید کتاب صدای پای نیامدن و برایت هنوز بیدارم
نوشته علیرضا مرندی
همون راهی که من رو با خودت بردی
همون رو من تک و تنهایی برگشتم
صدام کردی تو اما پوچ و مصنوعی
ولی دیدی به این زیبایی برگشتم
تو دوستش داری واین را خوب فهمیدم
نمیدونی.. که باور کردنش سخته
حسودی می کنم وقتی دلت اونجاس
آخه چی داشت؟ فقط موهاشه که لخته
نمیدونم اگه اینجوری خوشبختی
بگی میرم ، بگی از زندگیت میرم
میرم تا دک کنم وابستگیهاتو
ولی تا آخرش درگیر درگیرم
بگی میرم ، ولی میدونی مثل من
میون ما همیشه فاصله بوده
تو هم خوندی مثلها رو و میدونی
ضرر را گر بگیری هر زمان سوده
تو باشی با کس دیگه میدونم که
برام درگیری از اونجا شروع میشه
تا اون روزی که تو باشی منم باشم
و آغوشت محل دیگری باشه
از اون وقتی که لبهات بوسه میدادن
تمام جون من سرشار از درده
کنار پنجره بودم که خندیدی
باهاش بیرون نرو خیلی هوا سرده
بمون خونه همون جایی که هستی باش
نری جایی همون جا جایتان خوبه
دقیقا پشت این شیشه که من هستم
از این اشکا هوا هم سرد و مرطوبه
من اینجا هستم و دائم حواسم هست
تو را دست خدا هم من نمیسپارم
ته این شعر و موسیقی ته دنیاست
خداحافظ عزیز من دوستت دارم
#علیرضا_مرندی
من بی کسم اما.. "هـا" می کنـم دستی
می دانم این ساعت، هم درد من هستی
از شوق تو خیس است، چشمی که نابیناست
جز تو نخواهـــد دید ، شــاید ندانستـــــــــــی
عاشق شدن را من، هرگز نفهمیدم
من عاشقــم امروز.. در عالم مستی
من گم شدم هر بار ، اما تو پیدایی
تا آمدم سویت ، درجا تو در بستی
تا تو مسیری چند ، حتی به بیراهه
پیوند ما نور است، اما تو بگسستی
من بی تو خواهم مرد، این را تو می دانی
بر لای موهـــایم ، لاقل بکش دستی
من عازمم بانو ، تا سرزمین عشـــــــق
من عاشقت هستم، آیا تو هم هستی؟
#علیرضا_مرندی
خواننده : مبینا افراسیابی
آهنگساز: علی رهسپار
ترانه سرا : علیرضا مرندی
با دیدن تکراری اندام ظریفت
از چاله درآمد ولی افتاد به چاهی
عاجز شدم از صبر که دلتنگ نباید
اینگونه تقلا کند از نیمه نگاهی
با پیچ و خم موت گلاویز ترینم
چون کارگر ساده ی بی هیچ رفاهی
من در به در قافیه تا شعر نمیرد
پیدا کنم آن روز رسیدن به تو راهی
من عاشق تو بودم و تو عاشق این شعر
خشکید از آن روز عجب سق سیاهی
#علیرضا_مرندی
@cofee_sher
بوی خنکی دم دمای صبح چمنهای خیس وسط تابستان را میدهد
صدای خنده هایت