cofsher | Unsorted

Telegram-канал cofsher - ☕️کافه شعر☕️

428

Telegram.me/cofsher @nahidashouri

Subscribe to a channel

☕️کافه شعر☕️

چون باد صبح ، رزق من از بوی گل بود
مرغ قفس نیم که بسازم به دانه‌ای

ناف مرا به نغمهٔ عشرت بریده‌اند
چون نی نمی‌زنم نفس بی‌ترانه‌ای

#صائب_تبریزی

سلام دوستان صبح بخیر

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

• گفته بودی ك چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور من ِ خسته به طوفان نرسید

‹ گر چه گفتند بهاران برسد مال منی،
قصه آخر شد و پایان زمستان نرسید ›

من گذشتم ك به تقدیر خودم تکیه کنم!
جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید

کلِ این دهکده فهمید ك عاشق شده‌ام
خبر اما به تو ای دختر چوپان نرسید؛

در دل مزرعه بغضم سله بسته است قبول!
گندمم حوصله کن نوبت باران نرسید . .


نان عاشق شدنم را پسر خان می‌خورد
لقمه ای هم به منِ بچه‌ی دهقان نرسید ،

تو از آن دگری رو ك مرا یاد تو بس
حیف دستم سر آن موی پریشان نرسید


#کیانوش_سفری

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

خدایا ما به دیدن معجزه‌های تو
در لحظه‌های ناامیدی
سخت محتاجیم ...

سلام صبح تون به شادی☕️

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

اینکه ابلیس در آن روز به ما سجده نکرد
کفر ورزید ولی جز به خدا سجده نکرد

پدرم رانده شد از عرش و ملائک دیدند
که در این فاصله انسان به چه‌ها سجده نکرد

ای خدایی که وجود همه از توست، چرا
آدمی پیش تو بی چون و چرا سجده نکرد؟

پیش چشم همه آنقدر بهایش دادی
که پرستید خودش را و تو را سجده نکرد

عقل آسوده‌ی ما گر چه دم از کفر نزد
تا نبارید بر این خاک، بلا سجده نکرد

✍🏻#فاضل_نظری
📚#وجود
📝#آفرینش

/channel/fazelnazariii

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

ز هرچه دلخوشی و دلخوری‌ست بیزارم
از این‌که فکر کنم عشق چیست بیزارم

از آن‌که بین رقیبان مرا شناخت، ولی
به طعنه از همه پرسید کیست؟ بیزارم

از آنکه اشک مرا دید و بر غمم خندید
وزآنکه بر سر خاکم گریست بیزارم

از آنچه عمر به آن گفته‌اند و در هر حال
به جز گذشته و آینده نیست بیزارم

تو کیستی که مرا شادمان کنی ای چرخ؟
بگرد خواهی و خواهی بایست! بیزارم

✍🏻#فاضل_نظری
📚#وجود
📝#آینده_در_گذشته

/channel/fazelnazariii

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

تو
از خود مرا می‌گویی
چنان که سنگ به سنگ


من
خود را در برابرت می‌شکافتم
چنان که باد ...به باد

#منوچهر_شیبانی

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

منوچهر شیبانی (زادهٔ ۳۱ شهریور ۱۳۰۳ کاشان – درگذشتهٔ ۲۰ آبان ۱۳۷۰) شاعر، نقاش و سینماگر ایرانی بود.

او نوه فتح‌الله خان شیبانی شاعر مشهور دوره بازگشت بود. شیبانی نخست به هنرستان نساجی رفته و کار با رنگ‌ها را در آنجا آموخته بود. بعد‌ها به هنرستان هنرپیشگی رفته بود و غیر از بازیگری، طراحی لباس و دکور نیز آموخته بود. پس از اتمام هنرستان هنرپیشگی، برای تحصیل در رشته نقاشی به دانشکده هنر‌های زیبا رفته بود.

کتب اشعار
جرقه (کتاب شعر) ۱۳۲۴
آتشکدهٔ خاموش (کتاب شعر) ۱۳۴۲
سراب‌های کویری (کتاب شعر) ۱۳۵۵

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

چشمان تو مضمون غزلهای حماسی
تدوین شده در قالب قانون اساسی

دنبال تو هفتاد و دو ملت سر جنگ‌اند
لبخند تو سر خط خبرهای سیاسی

در مدرسه‌ی دل همه پیگیر تو هستند
دیوانه شدم من ز سوالات كلاسی

یک روز بیا تا كه بفهمی چه كشیدم
استاد پژوهشكده‌ی عشق‌شناسی

چادر به سرت كرده‌ای و تفرقه افتاد
در مكتب بی‌پایه‌ی اسلام‌هراسی

پاریس و رم و تركیه و كاخ كرملین
پیش تو روانی شده در دیپلماسی

لبخند بزن شهر به پای تو بمیرد
"بیماری ویروسی لبخندِ تماسی…"

#کیانوش_سفری

Telegram.me/cofsher

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

از لب پنجره‌ای رو به تو اما بسته
دلِ دیوانه فقط دل به تماشا بسته

به‌سر ما چه گلی میزند این عشق!؟... بگو
مُشت او بر همه وا بوده و بر ما بسته

دستهایی به دعا بود و سری بر دیوار
آه... بی آن که دری باشد حتی بسته

کاری از دست کسی برنمی آید.... انگار
سرنوشت من و تو دست خدا را بسته

ما دو تا قایق دیوانه ی موجیم که بخت
پای ما را به درختی لب دریا بسته

دوستت‌دارم چون نان و نمک...تادم‌ مرگ
باشد این سفره‌ی دل پیش‌تو.... اما بسته

#اصغر_معاذی

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

🔹همایون شجریان عزادار شد

🔴همایون شجریان با انتشار پستی در صفحه اینستاگرامش خبر از فوت مادر خود داد.

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

منِ دیوانه از تو ؛ یک دل بیتاب می‌خواهم
خمارِ چشم جادویت، شراب ناب می‌خواهم

میان این‌همه چشم آبیِ مو بور؛ دریا جان
دو تا چشم سیاهت را چنین جذاب می‌خواهم

اگرچه زیره در کرمان فراوان است اما من
شبیه خالِ کنجِ چانه‌ات نایاب می‌خواهم
 
محالی؛  خوشه‌ی هرگز به روی دار دلتنگی
تو را بر تشنه‌ی حیران دو جرعه آب می‌خواهم
 
قدم بر دیدگانم نه، که در زندان پلک خود
تو را چون یوسف ثانی فقط در خواب می‌خواهم

گنهکارانه می‌سوزد، دلم در آتش حسرت
نمی اشک و لبی از چشم تو سیراب می‌خواهم

#اکرم_نورانی

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

گفتی چرا به دشمن خود می‌سپارمت؟!
ای دل مرا ببخش! جوابی ندارمت

ای دوست هرچه هست تویی، هرچه نیست من
مغرور، من! که هستی خود می‌شمارمت

بی«رنج» عشق، گنج تو ای چرخ روزگار
چندان بها نداشت که طاقت بیارمت

گر قلب من دمی بتپد جز به یاد دوست
ای بار زندگی! به زمین می‌گذارمت

اکنون که از بیان غم عشق عاجزم
می‌بوسمت به اشک و به بر می‌فشارمت

پروانه‌ها به پیلۀ خود خو نمی‌کنند
باشد تو هم برو به خدا می‌سپارمت

✍🏻#فاضل_نظری
📚#وجود
📝#روزگار

/channel/fazelnazariii

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۳۰۰ق/۱۳۱۲ش)، تصنیف‌ساز، موسیقی‌دان و شاعر مشهور انقلابی اهل ایران بود.
عارف قزوینی شعر را وسیله‌ای برای بیان افکار و‌ اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی و برانگیختن مردم می‌دانست و آن‌را برای انتقاد از مفاسد ملی، همچون حربه‌ای به کار می‌گرفت، لذا اشعار او بیشتر برای آزادی‌خواهی و وطن‌پرستی و مبارزه با حکومت‌ها سروده شده، به همین خاطر تبعید شد و تا آخر عمر در تبعید بود.
عارف شهرت و ارزش هنری‌اش را مدیون تصنیف‌های زیبا و موفق خود است و اولین کسی است که پی به اهمیت تصنیف برای تربیت اخلاقی و به وجود آوردن حس وطن‌پرستی و ترویج زبان و اشاعه آرمان و عقیده‌ای خاص در جامعه پی برد و از آن استفاده‌ای شایان کرد.

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

"پاییز" یک شعر است
یک شعر بی‌مانند
زیباتر و بهتر از
آنچه میخوانند پاییز،
تصویری رؤیایی و زیباست
مانند افسون است
مانند یک رؤیاست
با برگ می‌رقصد . . .🍂🍃🍁

سلام صبح پاییزیتون سرشار از آرامش باد

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

با خبر شدیم
*" خُسرو فرشیدوَرد"*

شاعر

    *این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست؛*
    *این خاک چه زیباست ولی خاکِ وطن نیست؛*

    آن دختـــــــــــرِ چشم آبیِ گیسوی طلایی،
    طنازِ سیه چشــــــــــم، چو معشوقۀ من نیست؛

    آن کشور نو، آن وطــــنِ دانش و صنعت،
 هرگز به دل انگیــــــــــزیِ ایرانِ کهن نیست؛

    در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان،
    لطفی است که در "کَلگَری" و " نیس" و "پِکَن" نیست؛

    در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
    موجی است که در ساحل" دریای عَدَن" نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران
    عطری است که در نافه ی "آهوی خُتَن" نیست؛

    آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
    هرجا که رَوَم، هیچ کجا خانۀ من نیست؛

    آوارگی وخانه بِدوشی چه بلایی ست ؟
    دردی است که هَمتاش در این دیرِ کهن نیست !

    من بَهرِ کِه خوانم غزل سعدی و حافظ ؟
    در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست؟

    هرکس که زَنَد طعنه به ایرانی و ایران
    بی شُبهِه که مغزش به سر ، و روح به تن نیست !

    " پاریس" قشنگ است ولی نیست چو تهران ...
      " لندن" به دلاویزی شیرازِ کُهن نیست؛

    هر چند که سرسبز بُوَد دامنۀ " آلپ"
    چون دامنِ البُرز ، پُر از چین وشکن نیست؛

این کوه بلند است ولی نیست دماوند ....
این رود چه زیباست ولی رود تَجَن نیست؛

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است،
این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست!

*یاد ونامش جاودان*🖤

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

ای کاش به آغوش تو جان را برسانم
کافیست همینقدر اگر زنده بمانم

بگذار در آغوش تو آرام بگیرم
دلتنگی این فاصله ها را بتکانم

جا مانده در این راه اگر پای دویدن
با سینه سرم  را به کنارت بکشانم

بگذار که محدود به چشمان تو باشم
محدودتر از این بشود با تو جهانم

تو جلوه ای از فخرفروشی بهاری
من برگ‌ زمین خورده ای از فصل خزانم


از شوق من و شعر همین بس که هر از گاه
پروانه از این باغچه ی گل بپرانم

بی روی تو‌ آرام ندارم، خبرت هست؟!
یا مصلحت این است ندانی و ندانم...

از عشق فقط جان به لب آمده مانده
ای کاش به لبهای تو جان را برسانم

#علی_صفری

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

چهره زیبا چشم هاراتسخیر میکند...
ولی...
شخصیت زیبا قلب هارا تسخیر میکند...
ماندن در چشم، به یک پلکی بنداست
ولی دردل، یک عمر

🌺سلام  صبح بخیر

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

خدایا ما به دیدن معجزه‌های تو
در لحظه‌های ناامیدی
سخت محتاجیم ...

سلام صبح تون به شادی☕️

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

برخیز که صبح رنگی پاییز است،این منظرہ پر شرار و شورانگیز است نقاش کشیدہ نقشی از مهر و سپهر این تابلو از عشق و هنر لبریز است.

سلام صبح بخیر

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

میدونے صبح چرا قشنگہ ؟
چون انگار خدا میگہ :
بیا از اول شروع ڪن

" سلام صبح بخیر

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

در امتداد راه
هنگامی فرا می‌رسد که تو را
در تراکم غبار فریاد می‌کشم
به لحظه‌ای که دیگر نیستی
مرا در توفان به کمک می‌خوانی
زمانی که دیگر
من، سایه‌ام...


#منوچهر_شیبانی

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

اکنون که هستیم
نه چونان سایه‌های سرگردان همراه من
دستت را به من بسپار
تا راهم را به قدم‌هایت پیوند زنم
آهای
آنچه دامن‌کشان با ما راه می‌آید
زمان است، زمان...

#روزنگار، ۲۰ آبان، درگذشت
#منوچهر_شیبانی

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

نیستی وسوسه‌ی بودنت اینجاست، بیا
یک نفر بی تو به جان آمده، تنهاست، بیا

یک نفر در من و از من به تو وابسته ترست
محض ‌اویی که مرا بی‌تو نمی‌خواست بیا

از غروبی که تو از یاد خیابان رفتی
شهرِ نفرین شده زندانی سرماست، بیا

سایه‌ی‌سردِ قدم‌های تو دردیست که بر
حسرت حافظه‌ی پنجره پیداست، بیا

درد در دایره‌ی هضم فراموشی نیست
بغض امروز همان گریه‌ی فرداست، بیا


#دلآرام‌میرزاده

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

" خونه‌ی ما "

اجرای دلنشین با صدای لطیف "مرجان فرساد"
خواننده، ترانه‌سرا، تصویرگر و سازنده این
#انیمیشن زیبا، آرامش‌بخش و نوستالژیک ایرانی که ساکن کانادا است.

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

باز آمد...
قاصد صبح سپید
عشق را در صور بیدارے دمید،
غنچہ‌ها ڪَل ڪرد
          مهر زرفِشان
پرده‌اے از نور بر عالم ڪشید..!!


#راحم_تبریزی

سلام دوستان صبح پاییزیتان بخیر و مباردک

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

پیام مے‌دهد او نیمہ شب ڪہ بیدارے؟
و باز بغض من و این سوال تڪرارے

دوبارہ هستم و باید نفهمد این را ڪه
چقدر خستہ‌ام از این سڪوت اجباری

پیام مے‌دهد ایندفعہ زود خوابیدی؟
ڪلڪ بیا نڪند میل دیگرے ...؟ آرے ..؟

و درد مے‌ڪشم این دفعہ با سڪوت خودم
نہ صحبتے نہ قرارے نہ وقت دیدارے

نہ تاب اینڪہ بگویم ڪہ دوستش دارم
نہ میل اینڪہ بپرسم ڪہ دوستم داری؟

شنیدہ‌ام ڪہ ڪسے را ... شنیدہ‌ام ڪہ ڪسی...
غرور لعنتے‌ام غرق آبرودارے!

دوبارہ مے‌رود او  بے‌خبرتر از شب قبل
و باز بغض من و.. حسرت و... خودآزاری!


📝 #مریم_صفرے

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

خوش نیست ابتدای سخن با شکایتی
وقتی شکایت از تو ندارد نهایتی
من از کدام بند حکایت کنم چو نی؟
وقتی تو بند بند کتاب شکایتی

گم‌تر شود قدم به قدم، راه مقصدم
ای کوکب امید! خدا را، هدایتی
می‌سوزد از تموز زمان عشق، بر سرش
نگشایی ار تو سایه‌ی چتر حمایتی

ای چشمت از طلوع سحر، استعاره‌ای
و ابرویت از کمان افق‌ها، کنایتی
از حسن تو، بهار طرب‌زا، نشانه‌ای
وز عشق من، خزان غم‌انگیز، آیتی

«یک قصه بیش نیست غم عشق و» هر کسی
زین قصه می‌کند به زبانی، روایتی
ورخواهی از روایت من با خبر شوی:
برق ستاره‌یی و شب بی‌نهایتی


#حسین_منزوی

/channel/soltanghazal

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

برخیز که صبح رنگی پاییز است،این منظرہ پر شرار و شورانگیز است نقاش کشیدہ نقشی از مهر و سپهر این تابلو از عشق و هنر لبریز است.

سلام صبح بخیر

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

با خبر شدیم
*" خُسرو فرشیدوَرد"*

شاعر و نویسندۀ گرانقدر در خانۀ سالمندان نیکان‌به دیار باقی شتافتند

شعر زیبای
*"این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست"*
از سروده های این بزرگمردِ وطن پرست است که پس از سفرهای خارج ازکشور ، از ذهن پرمسئولیت او تراوش کرده است و تلنگری  گزنده است بر وضعیت امروز "تمایلات متداول درجامعه"

جا دارد که هریک به نوبۀ خویش ، خبر این سوگ را به دوستان خود در درون و بیرون کشور برسانیم !

     
    روانش شاد و یاد و تفکر جاری در این اثرش همواره زنده باد !

    *این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست؛*
    *این خاک چه زیباست ولی خاکِ وطن نیست؛*

    آن دختـــــــــــرِ چشم آبیِ گیسوی طلایی،
    طنازِ سیه چشــــــــــم، چو معشوقۀ من نیست؛

    آن کشور نو، آن وطــــنِ دانش و صنعت،
 هرگز به دل انگیــــــــــزیِ ایرانِ کهن نیست؛

    در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان،
    لطفی است که در "کَلگَری" و " نیس" و "پِکَن" نیست؛

    در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
    موجی است که در ساحل" دریای عَدَن" نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران
    عطری است که در نافه ی "آهوی خُتَن" نیست؛

    آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
    هرجا که رَوَم، هیچ کجا خانۀ من نیست؛

    آوارگی وخانه بِدوشی چه بلایی ست ؟
    دردی است که هَمتاش در این دیرِ کهن نیست !

    من بَهرِ کِه خوانم غزل سعدی و حافظ ؟
    در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست؟

    هرکس که زَنَد طعنه به ایرانی و ایران
    بی شُبهِه که مغزش به سر ، و روح به تن نیست !

    " پاریس" قشنگ است ولی نیست چو تهران ...
      " لندن" به دلاویزی شیرازِ کُهن نیست؛

    هر چند که سرسبز بُوَد دامنۀ " آلپ"
    چون دامنِ البُرز ، پُر از چین وشکن نیست؛

این کوه بلند است ولی نیست دماوند ....
این رود چه زیباست ولی رود تَجَن نیست؛

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است،
این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست!

*یاد ونامش جاودان*🖤

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

شادی نکند آنکه تو را همدمِ غم خواست
آزرده شود هر که به آزارِ تو برخاست

غم نیست اگر وزوز و چرخِ مگسی هست
وقتی که خدا با همه یِ قدرتش اینجاست

آلوده نخواهد شدن آن دل که تو داری
چون قلبِ تو هم قامت و هم وسعتِ دریاست

ترکیبِ تو با حسِ خداوند قشنگ است
پیوندِ تو با خانه یِ خورشید چه زیباست

غمگین مشو از حمله یِ تاریکیِ این شهر
در دستِ تو پیروزی و آرامشِ فرداست


#جواد_مزنگی

☕️ @cofsher

Читать полностью…
Subscribe to a channel