cofsher | Unsorted

Telegram-канал cofsher - ☕️کافه شعر☕️

428

Telegram.me/cofsher @nahidashouri

Subscribe to a channel

☕️کافه شعر☕️

#حمیدمهدوی
آتشنشان قهرمان

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

اخه این چی بود تو خوندی واسه کی خونده بودی 😭😭😭

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

در هر وجب ز خاک وطن خون شتک زده‌است!!
از این وطن بجز تن بی سر چه مانده‌است؟؟

آه ای خدای فاجعه قدری درنگ کن...!!
با ما بگو ز خیر تو جز شر چه مانده‌است؟؟

با وعده بهشت تو دوزخ نشین شدیم
جز نفرتی عظیم ز محشر چه مانده‌است؟؟

نام تو دامو دین تورا دانه کرده‌اند
جز دِین خون ز دین تو چه مانده‌است؟؟

#ایرانم_تسلیت

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

بگو سپهرِ بابا
بگو فقط کجایی؟
توُ خاكِ ِبی‌خدایی
توُ حسرتِ رهایی

بگو کدومشونی؟
تو این همه جنازه
میونِ این جسدها
با چشمایی که بازه

تمومِ لاله‌ها رو
ورق زدم،نبودی
تو غنچه های پرپر
که ریخته با کبودی

کتاب عشق، واشد
تو فصلِ ناتمومی!
توُ گودِ پهلوونا
بگو فقط کدومی

چه چشمه‌ها که خشکید
چه سنگ‌ها که سد شد
جوونه‌ها رو خشکوند
جوونامون جسد شد

بگو سپهر بابا
که نسل تو چه ساده
به نسل ما نشون داد
تمومِ حزبا باد
چی شد که بی‌محابا
دِلو زدی به دریا؟
سپهرِ من! کجایی؟
بگو سپهرِ بابا


#فریبا_صفری‌نژاد
#سپهر_بابا 🖤

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

در کشور ما
دروغ نه تنها مبدل به یک امر اخلاقی شده،
که اکنون تبدیل به یکی از
ارکان اصلی‌ شیوه حاکمیت سیاسی هم گشته است!


#الکساندر_سولژنیتسین

.

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

در کشور ما دروغ نه تنها مبدل به یک امر اخلاقی شده، که اکنون تبدیل به یکی از ارکان اصلی‌ شیوه حاکمیت سیاسی هم گشته است!

#الکساندر_سولژنیتسین

💠 به کانالِ تلگرامی «  ندای عقل و دل » در تلگرام بپیوندید.

/channel/nedayeaglodel

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

پنتون رنگ سال ۲۰۲۶ رو اعلام کرد: cloud dancer که یه کم ترجمه‌اش به فارسی سخته و به نظر ما جالبه اگه بهش بگیم «سفید ابری»🤍☁️

تا حالا سابقه نداشته پنتون همچین رنگی رو به عنوان رنگ سال انتخاب کنه که اساسا رنگ نیست! ولی خودش این پیشنهاد رو فرصتی معرفی کرده برای خلق لحظات پر از آرامش و لطافت، خصوصا توی دنیای خشن و سریع این روزا.

سفید ابری مثل یه بوم خالی، نقطه‌ای برای شروع یه رقص زیبا و آرامش‌بخشه، عین یه ابر☁️


#رنگ_سال #رنگ_سال_۲۰۲۶

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

سلام ای نقشه‌ی زخمی، بلندای زمین خورده!
درود ای درد حاصلخیز، رویایِ وجین خورده!
 
نشان بوسه‌ی تیغ است روی گونه‌ی شرمت
گلاب قمصرت آب از لب حمام فین خورده
 
بهار جنگل‌ات را باد وحشت برده بر دوشَش
بَرَت را زاهد بی‌آبرو با نام دین خورده
 
خلیج از موج موی‌‌ت مویه‌خوان است و خزر در بغض
صدای گریه‌هایت را گلوی آستین‌ خورده
 
لبت را بسته زیبایی، صدایت سِحر در زنجیر
دو چشمت مست خواب و دامنت دریایِ چین‌خورده
 
تو را بی‌درد و عاشق‌پیشه و خوشحال می‌خواهم
وطن! ای زخم‌های بی‌نهایت بر جبین خورده
 
 #مرتضی_خدایگان

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

.
ای باد صبح، اگر بر منظور ما رسی

آن بی‌نظیر گو نظر از ما مدار دور

#اوحدی_مراغه‌ای


سلام صبح بخیر

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

شیشه‌ی می گر معطل مانده از تردید ماست
غافلیم از قدر مستی ورنه هرشب عید ماست

صورت هیچیم و تصدیق تصور در خیال
نفی ما اثبات ما و رد ما، تایید ماست

می‌کنند انکار تنها یک خدا را کافران
کفر هم آیینه دار معنی توحید ماست

بی فروغ عشق،آفاق زمین تاریک بود
گر در این سیاره نوری هست از خورشید ماست

تهمت زاهد به حلاج آبرویی تازه داد
غم مخور دشنام مردم بیشتر تمجید ماست

✍🏻#فاضل_نظری
📚#وجود
📝#کفر

/channel/fazelnazariii

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

.
می خندم
تا صدای شکستنِ دلم،
گم شود میانِ خنده‌ها.
کسی چه می‌داند ؟!
پشتِ این چهره‌ی آرام،
چقدر گریه جا مانده است؟

من هنوز همانم،
فقط یاد گرفته‌ام
درد را
با لبخندِ آرامی پنهان کنم

#آناستازیانا

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

"غمگين نباش
يك روز صبح از خواب بر می‌خيزی،
ستاره ها را از گيسوانت پايين می‌ريزی
و ماه را درون صندوقچه‌ی اتاقت می‌گذاری..
از چشمانت ردِ شب را بيرون کن
که امروز صبحِ ديگری‌ست،
مطمئن باش من عاشقت خواهم ماند تا باز شب بيايد."

نزار قبانی به بلقیس الراوی

سلام صبح بخیر

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

برف توچال

۱۴۰۴.۹.۶

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

بعد از این دلتنگی‌ام را از تو پنهان می‌کنم
از نگاهت، سایه‌ام حتی گریزان می‌کنم

"دوستت دارم" ولی بر لب نمی‌آرم دگر
عاشقانه‌های دل در کنج زندان می‌کنم

روزهایم را کنار آیم، به دور از چشم‌ها
شب، تبِ شبگردیِ خود را نمایان می‌کنم

باور آشفتگی‌هایم نسازد باد هرز
شرح سوز حال، با ساز پریشان می‌کنم‌

ناله‌ها بندم که تِرکد هفت‌بند بغض نی
این دلِ کومه‌نشینم بی‌تو ویران می‌کنم

بعد از این تنهایی‌ام را از نظرگاه تو دور
شعله‌ی خاموشی‌ام، فانوس ایوان می‌کنم

زخم‌های کهنه را با زخمه مرهم‌بسته، آه
درد عشقم را ز سوز سینه درمان می‌کنم

خاطراتِ با تو را "گویا" کنم از دل مرور
پرسه‌ها با یاد تو، در زیر باران می‌کنم


#گویا_فیروزکوهی

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

نیامدی و دوباره به خویش رو کردم
شبانه با لب لیوان بگو‌مگو کردم

تمام شب به کفایت شراب خوردم و بعد
اذان صبح که شد با همان وضو کردم

نخواستی به زبانم بیایی اما من
حروف نام تو را خارِ در گلو کردم

نیامدی که بدوزم به چشم‌های تو چشم
نشستم و جگر خویش را رفو کردم

نواخت عقل به گوشم کشیده‌ای که: ببین!
دو‌چشمه اشک شدم حفظ آبرو کردم

چه جای خرده بر او، اشتباه از من بود
که عقل ناقص را با تو رو‌به‌رو کردم

تو آرزوی بزرگی نمی‌توانم گفت
که با نیامدنت ترکِ آرزو کردم

غلام‌رضا طریقی

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

.
آنگاه
در لحظه‌ای که ساعت‌ها
از کار اوفتادند
و سیره‌ها به روی سپیدارها
گفتند:
«تاریخ میخ‌ْکوب شد اینجا»

دیدم که در صفیرِ گلوله‌
مردی سپیده‌دم را
بر دوش می‌کشید
پیشانی‌اش شکسته و خونش
پاشیده در فلق.

محمدرضا شفیعی کدکنی

بخشی از شعر «معراج‌نامه»
از دفتر «از بودن و سرودن»
.
سیره: پرنده‌ایست از جنس گنجشک و بلبل خوش‌آواز
صفیر: بانگ و فریاد

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

چون دلقکانِ شهر پیِ لوت و لقمه‌ای،
روزی هزار بار در آن جامه‌ها شدن،

همراه دزد و جانی و جن‌گیر و فال‌بین،
رسوای خاص و عام به هنگامه‌ها شدن،

چون نقش‌های الفیه‌ سَلَفیه در قرون،
اسطوره وقاحت، در جامعه‌ها شدن،

در عرصهٔ قیامت و هنگامهٔ حساب،
در زمرهٔ گروه سیاه‌نامه‌ها شدن،

آسان‌تر است این همه ای دوست! نزد من
تا زینت‌المجالس خودکامه‌ها شدن.


#محمدرضاشفیعی‌کدکنی

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

اصلا ساده نیست
همه‌ی آرزوی آدمی را
در پارچه‌ی سفیدی بپیچند
خاک کنند
طوری که دیگر
در هیچ بهاری نتواند بروید

#من_هم_عزادارم


.

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

.

با همیم و پیروز این نبرد نابرابریم ؛
از کل مردمان زمین،
آشناتریم...
از نسل کوروشیم،
جسوریم و شیردل!
از هرچه ائتلاف‌های جهان، کودتا تریم...
ما می‌رسیم به فصل بهاری که سهم ماست
ما می‌بَریم ز ظلم،
که ما هم‌صداتریم...

نرگس_صرافیان_طوفان‌


.

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

.
شبیه یوسف‌ام شرمنده‌ی لطف برادر‌ها
دلم بازار شام است و سرم بازار مِسگر‌ها


دلم قرص است پشتم تا ابد خالی نخواهد شد
حدیث دوستان است و وفای تیز خنجر‌ها

چه دشمن‌ها که حق مادری بر گردنم دارند
همیشه سخت می‌ترسیدم از نفرین مادر‌ها

تک و تنها اگر جنگیدم اما ناگهان مردند
همه جنگاوران شهر من از زخم بستر‌ها


اگر زخمم اگر داغم، اگر بی‌برگ شد باغم
نبودم قهرمان قصه‌ی بگذار و بگذر‌ها

#احسان_محمدی

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

ڪم ڪم چشم روی هم بذاریم
باید پاییز و بدرقه ڪنیم.
هیچی از پاییز قشنگ به یادمون
نمی مونه،
نه بارونی نه رنگهای زیبا و برگهای
رنگین ڪمانی و هزار رنگ.
اینجا قبل از پاییز فصل خزان
میاد و سوختن برگها ،
از بی آبی و گرمای آفتاب...!!
پاییز را در نقش و نگار تصاویر
ببینیم و به خاطر بسپریم

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

#سپیده_رئیس_سادات
در سوگ ناصرمسعودی می‌خواند

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می‌کند بدجور
ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد می‌کند بدجور

من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم
یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد می‌کند بدجور

جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می‌بازیم
پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد می‌کند بد جور

مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را
بس‌که حوا ، هوایی اش کرده ، پدرم درد می‌کند بدجور

هرچه کوه بزرگ می‌بینی ، همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد می‌کند بدجور

تو فقط صبر می‌کنی تجویز ، من فقط صبر می‌کنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد می‌کند بدجور

بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد می‌کند بد جور

برسان قرص بوسه ـ اورژانسی ـ قرص یک ور سفید و یک ور سرخ
برسان نشئه‌ای ز لب‌هایت ، که سرم درد می‌کند بدجور

#مرتضی_خدایگان

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

.
ای باد صبح، اگر بر منظور ما رسی

آن بی‌نظیر گو نظر از ما مدار دور

#اوحدی_مراغه‌ای


سلام صبح بخیر

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

بسیار کسان بدین سرزمین روی آوردند تا آن را از پای در آورند اما همه آنان رفتند و ایران بر جای ماند.

#درفش_کاویانی
سلام صبحت بخیر

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

چو آه در تن بی‌روح نی دمیده شدم
سکوت بودم و با یک نفس شنیده شدم

شبیه سایه، عدم بود هستی‌ام اما
به هر طرف نظر انداخت نور، دیده شدم

همین که چشمۀ عشق تو در دلم جوشید
ز کوه صبر به دشت جنون کشیده شدم

تو سیب سرخی و من برگ سبز، خوشحالم
که در کنار تو بودم که با تو چیده شدم

قسم به آه که فاضل ندارد از خود هیچ
من از اضافۀ خاک تو آفریده شدم

✍🏻#فاضل_نظری
📚#وجود
📝#اضافی

Telegram.me/fazelnazariii

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

ناصر مسعودی (۶ فروردین ۱۳۱۴ – ۶ آذر ۱۴۰۴) مشهور به بلبل گیلان قدیمی‌ترین خواننده اشعار گیلکی بود که از او آثاری چون گل پامچال (ترانه)، موسیقی میرزا کوچک‌خان (چقدر جنگلا خوسی)، کوراشیم و بنفشه گل منتشر شده است.

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

یادش سبز 🖤💚 تسلیت به گیلان
ناصر مسعودی خواننده محبوب گیلانی و گیلک‌زبان پر کشید 🖤
#ناصرمسعودی

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

درصدی عمدی و  باقی ، اتفاقی بوده است!
عشق کلا ، اتفاقی ..اتفاقی بوده است!

شاد باش  ای دل! که بخش اعظم الطاف یار
ظاهرا از قصد و  باقی اتفاقی بوده است!

آب خوش پایین نرفت از حلق ما و رفت اگر
بغض بود و ارتزاقی اتفاقی بوده است..!

یک نفر عاشق ندیدم زیر سقف مشترک
هرکه دیدم.. هم اتاقی اتفاقی بوده است!

خون به جامم کرد و دستم داد و من از سادگی
فکر کردم لطف ساقی ..اتفاقی بوده است!!

غم، دو  دنیای  موازی  را به هم  مربوط کرد
از کی  این گونه  تلاقی ..اتفاقی بوده است؟!

عشق هم بانقشه می چیند تله! باور نکن!
خود خوری ها ، باتلاقی اتفاقی بوده است!

کثرت و وحدت قرارت بود از اول ..ساده من!
گفتم این دنیا ...فراقی اتفاقی بوده است!

#علی_عزیززاده

Читать полностью…

☕️کافه شعر☕️

شبیه یوسف ام شرمنده ی لطف برادر ها
دلم بازار شام است و سرم بازار مسگر ها

دلم قرص است پشتم تا ابد خالی نخواهد شد
حدیث دوستان است و وفای تیز خنجرها

چه دشمن‌ها که حق مادری بر گردنم دارند
همیشه سخت می‌ترسیدم از نفرین مادر ها

تک و تنها اگر جنگیدم اما ناگهان مردند
همه جنگاوران شهر من از زخم بسترها

اگر زخمم اگر داغم، اگر بی‌برگ شد باغم
نبودم قهرمان قصه‌ی بگذار و بگذرها

#احسان_محمدی

Читать полностью…
Subscribe to a channel