چگونه پیرهنت را دوباره تا بکنم؟
بیا بیا که برای تو جان فدا بکنم
گلوله چشم تو را بسته است و ممکن نیست
که من دوباره لبم را به خنده وا بکنم
به قامتت ننشاندی لباسِ دامادی
نشد برای تو افسوس پاگشا بکنم
به حیلهی چه علاجی و با چه دارویی
شکافِ زخمِ عمیق تو را دوا بکنم؟
جوان من! تن من! روح من! تَهَمتَن من!
شهید من! به چه اسمی تو را صدا بکنم؟
چنان بگریم از این داغ با تمام وجود
که سنگ قبر تو را دشت کربلا بکنم
وَ گریه نیز حریف غمت نخواهد شد
به رقص بلکه عزای تو را اَدا بکنم
پس از تو ای گل رعنای من، نخواه از من
به چشم سُرمه بسایم، به سر حنا بکنم
به احترام تو هر صبح جمعه میخواهم
کبوتری بخرم از قفس رها بکنم
#سعید_مبشر
.
استاد عبدالمجید ارفعی #هخا نخستین مترجم ایرانی منشور کوروش درگذشت
روحش شاد
تسلیت به جامعه ادبی و فرهنگ دوست ایران
عبدالمجید ارفعی (۹ شهریورِ ۱۳۱۸ بندرعباس - ۶ اسفند ۱۴۰۴ تهران پژوهشگر و متخصص زبانهای باستانی اکدی و ایلامی، ایلامشناس و از آخرین بازماندگان مترجم خط میخی ایلامی در جهان و از مهمترین کتیبهخوانان ایرانی است و برخی از لوحهای گلی تخت جمشید با تلاش وی ترجمه شده است اضافه بر این وی از دانش وسیعی دربارهٔ تاریخ و فرهنگ میان رودان (بینالنهرین) باستان برخوردار است. او ۶ اسفند ۱۴۰۴ درگذشت.
Читать полностью…
.
چه حال و روز خوشی داشت آدمی، آن روز
که روی شانهٌ او بیل بود جای تفنگ
درخت و گندم، مهر و امید می پرورد
نه تلخکامی و وحشت، نه زشت نامی و ننگ
تو خود به یاد چه میافتی از تبسم گل؟
تفنگها همه یادآوران تابوتاند
جهان چگونه به دست بشر جهنم شد؟
جهانیان همه قربانیان باروتاند
چه روزگار بدی، هر قدم که میگذری
دو نوجوان مسلسل به دست استادهست
ز چارسوی جهان، هر خبر ز نوع بشر
برادری که به تیر برادر افتادهست
سرم فدای تو ای پیرمرد بیل به دوش
که تار و پود تو در کار آب و آبادی ست.
نبینمت دگر ای نوجوان تفنگ به دست
که دسترنج تو جز خون و مرگ و وحشت نیست.
#فریدون_مشیری
استاد شهرام ناظری:
«من متعلق به منطقهای هستم در جوار بیستون و دالاهو. جایی که موسیقی و ساز به چشم یک پدیده آسمانی و آئینی نگریسته میشود به همین دلیل برای دست زدن به ساز، وضو میگیرند و آن را پاکیزه نگه میدارند.»
امروز بیست و نهم بهمن ماه هفتاد و ششمین زادروز هنرمند محبوب کوردو شوالیه موسیقی جهان، استاد شهرام ناظری خجستەباد❤️❤️❤️
اینجا همه مادرانهها رنگ غم است
پشت پدران از غم فرزند خم است
در سوگ عزیز خود همه میرقصند
آهنگ عروسی و عزا مثل هم است!
#رحیمی_رامهرمزی
┄┅─═◈═─┅┄
نام قطعه: به سوی ما بیا
شاعر: فروغ فرخزاد
با صدای: فروغ فرخزاد
پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
و تو ای فراموش شدهی روزها
که خویشتن را به قرمز ملبس میسازی
و به زیورهای زر میآرایی
و چشمان خود را به سرمه جلا میدهی
به یاد آور که خود را عبث زیبایی دادهای
به سبب آوازی در بیابان بیراه
و یارانت که تو را خوار شمردهاند
وای بر ما
زیرا که روز رو به زوال نهاده است
و سایههای عصر دراز میشوند
و هستی ما چون قفسی که پر از پرندگان باشد
از نالههای اسارت لبریز است
و در میان ما کسی نیست که بداند
که تا به کِی خواهد بود
موسم حصاد گذشت و تابستان تمام شد
و ما نجات نیافتیم
مانند فاخته برای انصاف مینالیم و نیست
انتظار نور میکشیم و اینک، ظلمت است
و تو ای نهر سرشار که نفس مهر تو را میراند
به سوی ما بیا
به سوی ما بیا
24 بهمن ماه سالروز پر کشیدن
#فروغ_فرخزاد،
پری ِ کوچک ِ غمگین ِ شعر ِ فارسی
به دوستداران ایشان و جامعه ی ادب و شعر، تسلیت باد !
فیلم مراسم خاکسپاری فروغ شعر ایران
روحش شاد
@cofsher
24بهمن سالروز جاودانگی
فروغ فرخزاد گرامی باد
@cofsher
چهشد که چشمِمرا بغضِتازه گریان کرد؟
کدام برکه دوباره دعای باران کرد ؟
از آسمان گله دارم که آفتابِ مرا
میان این همه ابر سیاه، پنهان کرد
بهار غائب تقویم روزگار ، ببین
چه با طراوت ما سردی زمستان کرد
در انتظار تو آنقدر اشک ریختهام،
که هرچه رود که خشکیدهبود طغیان کرد
از این جهنم، ما را نجات خواهد داد
کسی که آتشِ نمرود را گلستان کرد
#سجادسامانی
.
به جرم راه آزادی هزاران کشته
در این سرزمین داریم
پریشان خاطر و دلخسته از احوال ایران
اربعین داریم
#رضا_اخوان_پارسا
#سوگوار_دلیران_وطن🖤
.
.
ارفعی فرمان کوروش را از زبان اکدی (گویش بابلی نو) به زبان فارسی ترجمه کرد
#سارا_باقری
استاد عبدالمجید ارفعی، از برجستهترین پژوهشگران زبانهای باستانی ایران و از معدود متخصصان خوانش خط میخی عیلامی، اکدی و سومری، صبح چهارشنبه ۶ اسفند پس از سالها فعالیت علمی در حوزه ترجمه و تفسیر متون کهن، درگذشت. او در زمان مرگ ۸۶ سال داشت و پس از یک دوره بیماری ریوی، در بیمارستان آراد تهران، چشم از جهان فروبست.
ارفعی نخستین کسی بود که فرمان کوروش بزرگ (استوانه کوروش) را نه از برگردانهای انگلیسی، فرانسوی یا آلمانی، بلکه مستقیما از زبان اکدی (گویش بابلی نو) به زبان فارسی ترجمه کرد.
ارفعی، دارنده نشان «خورشید» کمیسیون ملی یونسکو ایران، شهریور ۱۳۱۸ در گنو بندرعباس به دنیا آمد. پدرش میرعبدالله ارفعی، اصالتا اهل اوز فارس بود. او دوران دبستان را در بندرعباس و یزد گذراند و در سال ۱۳۲۸ به تهران رفت و در مدارس منوچهری و البرز تحصیل کرد؛ جایی که با بهرام بیضایی آشنا شد.
او درباره دوستی خود با بیضایی و داریوش آشوری گفته بود: «ما هر سه در دبیرستان البرز و دارالفنون بودیم. من و بیضایی در دارالفنون بودیم و آشوری در البرز. سال ششم دبیرستان که به رشته ادبی رفتیم، همه در دارالفنون جمع شدیم و بعد هم هر سه به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران رفتیم.»
آشنایی او با متون باستانی از نوجوانی آغاز شد. در سالهای پیش از ورود به دانشگاه، در کتابخانه ملی با نوشتههای ابراهیم پورداوود آشنا شد و نزد استاد متینی، الفبای فارسی باستان را آموخت. زبان پهلوی را با مطالعه «کارنامه اردشیر بابکان» فرا گرفت و برای یادگیری اوستایی، گاتهای پورداوود را سرمشق قرار داد.
#عبدالمجید_ارفعی
#زبان_شناس_زبانهای_باستانی
رفتی و ذره ذرهی شمعِ من آب شد
تصویرِ عشق در نظـرِ من سراب شد
از انجمادِ سردِ نگاهت دلم شکست
دنیـای غصه روی سرِ من خراب شد
فریـاد زد تمـامِ من از دردِ بی کسی
انـگار در وجـود و تَنـم انقـلاب شد
سرکوب شد صدای درونم به تیرِ غم
گُم در میانِ همهمه و پیچ وتاب شد
تا خواستم کـه دردِ دلـم را بگویمت
دیدمحدیثِ عاشقیام شعرِ ناب شد
در واژههای خستهٔ شعرم نشاندمت
بعد ازتو قصههایدلم یک کتاب شد
رفتیو عشق در تَنِ بیجان و مُردهام
مانندِ یک سؤال کُهن، بی جواب شد
#مریم_عرفان
࿇─┅━━•✺⊱❤️⊰✺•━━┅─࿇
مباد ماهی سرخم، کبود برگردد
جنازهاش به منِ مردهرود برگردد
دلم کباب، دلم خون... خدا کند اینبار
عزیز قلب من از بین دود برگردد
نفسنفس زدنش با دهان معترضش
الهی از پسِ گفتوشنود برگردد
روانم آنقدر آشفته است و خون که رواست
به سوی ماهی آزاد، رود برگردد!
برای او که ندیدهست رنگ دریا را
درون کیسهی مشکی چه سود برگردد!؟
چنانچه با بغلی ناگشوده بازآید
چنانچه با تنِ بیتاروپود برگردد
بهپاست جشن عروسی به پاس او که مباد
بدون ساز، بدون سرود برگردد...
#سحر_هادیان
دی ۱۴۰۴🖤
دیدم که خونت آبیاری کرد میهن را
شد ریشهات در خاک و معنا کرد رستن را
دیدم که جانت میبَرَد بر دوش جسمت را
دیدم که میکاری به دست خویشتن، تن را
در دستهایت کفتری دیدم که شد آزاد
در چشمهای بستهات خورشید روشن را
دیدم که فصلی تازه از نام اساطیری
بردی ز یادم زال و سیمرغ و تهمتن را
دیدم گلوله در تنت راز گل سرخی است
وقتی که قلبم میکِشد تیر این شکفتن را
بی گرد و بی زنگار از تو چشمهای جوشید
آیینهای هستی که میبینم در آن من را
#فریبا_صفرینژاد
وایِ من زین زخمهای ماندگار
لالهها از خون دمیده بیشمار
آه ایران، مادرِ خونین جگر
تابه کی از سووَشانت داغدار؟
حیلهها ،سهرابهای نوجوان
وای بر تهمینههایِ بیقرار
تکه تکه بابَکان بَر دامنت
مامِ ایران، ای همیشه سوگوار
آه، اَز این قرنها و دردها
بر نِشابورت که شد خون جویبار
تیغ و رگهایِ امیرانِ کبیر
ای بسا منصورهایِ سربدار
سالهای سال در غم بودهای
پاک کن از چهرهات دیگر غبار
پاره کن زنجیرِ غم آزاد شو
شیر را کی تابِ ماندن در حصار؟
سووشون«سوگ سیاوش»
#م_شیرانی_طلوع
💫نام شعر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
✨شاعر: فروغ فرخزاد
🎙️با صدای: فروغ فرخزاد
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک اسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
#شعرودکلمه_فروغ_فرخززاد
@cofsher
#دکلمه
صدای فروغ فرخزاد
خورشید مرده بود
و هیچ کس نمیدانست
که نام آن کبوتر غمگین که از قلبها گریخته
ایمان است
@cofsher
((به فراخور 24بهمن ماه سالروز در گذشت فروغ فرخزاد))
فروغ فرخزاد،شاعر ایرانی در دی ماه1312_تهران،چشم به جهان گشود؛ دوران کودکی را به تناوب در نوشهر و تهران گذراند…تا کلاس سوم متوسطه در دبیرستان((خسرو خاور))تحصیل کرد و پس از ان در هنرستان بانوان به اموختن خیاطی ونقاشی پرداخت…در 1330به رغم مخالفت خانواده اش با((پرویز شاپور))ازدواج کرد،ازدواجی که حدود چهار سال بیشتر دوام نداشت و حاصلش پسری به نام ((کامیار)) بود،که حق سرپرستی انرا به پدرش دادند...پس از انتشار نخستین دفتر شعرش که موجب شهرتش شد،و البته با طعن و ناسزا همراه بود،به ایتالیا سفر کرد و زبان المانی و ایتالیایی اموخت…پس از بازگشت به ایران با ((ابراهیم گلستان))اشنا شد،که او را با سینما اشنا کرد،سپس به انگلستان سفر کرد،تا در زمینه ی فیلمسازی بیشتر مطالعه کند….پس از بازگشت به ایران،و در پی دیدار از اسایشگاه جذامیان تبریز،فیلم ((این خانه سیاه است))را بر اساس زندگی این دردمندان ساخت،که در 1342جایزه جشنواره ((اوبر هاوزن ))را دریافت کرد.او همچنین پسری به نام(( حسین منصوری))را به فرزند خواندگی گرفت …فروغ فرخزاد در 24 دی ماه 1345 بر اثر تصادف رانندگی،و بیرون افتادن از ماشین در گذشت.
فروغ در دوران شاعرانگی اش دست به ابداعاتی در شعر فارسی زد و بدین ترتیب دومین تحول در اوزان عروضی شعر فارسی را بعد از((نیما یوشیج)) پدید اورد وهمچنین دید دقیق و فلسفی که سر سرشار از احساس زنانه بود را وارد شعرش کرد،و این خود رنگ و بویی خاص به اشعار فروغ داد.و از همین رو فروغ از معدود شاعران معاصر است که شهرت جهانی دارد.در مجموع فروغ فرخزاد دفاتر شعر((اسیر،دیوار،عصیان،تولدی دیگر،ایمان بیاوریم به اغاز فصلی سرد)) را منتشر کرد.
@cofsher
سپاهی که مزدور ضحاک بود
دریغا که اهل همین خاک بود
سپاهی به پیکار با مردمش
به فرمان فرمانده کژدمش
پی خصم در کوی و برزن روان
مر او را هدف کودکان و زنان
تو گفتی که از تخمه بربرند
کِشند و کُشند و بَرَند و دَرَند
به دشمن سپرده نگین و کلاه
به پیکار با مردم دادخواه
نه با زور بازو که با تیغ و تیر
چو موشی که آید به پیکار شیر
سپاهی که همرزم اهریمن است
مگویید فرزند این میهن است
چنین که به تاراج و ویرانی اند
نه یار است گفتن که ایرانی اند.
در هر وجب ز خاک وطن خون شتک زده است!!
از این وطن بجز تن بی سر چه مانده است؟؟
آه ای خدای فاجعه قدری درنگ کن...!!
با ما بگو ز خیر تو جز شر چه مانده است؟؟
با وعده بهشت تو دوزخ نشین شدیم
جز نفرتی عظیم ز محشر چه مانده است؟؟
نام تو دامو دین تورا دانه کرده اند
جز دِین خون ز دین تو چه مانده است؟؟
دنيا نه اينكه جاىِ مرا جز قفس نكرد
از مكر آب و دانه ى خود نیز بس نكرد
اين كاروان عمر به چاهِ سكوت رفت
بانگى براى دل خوشىِ ما جرس نكرد
پاييز برگ برگ مرا از تنم تكاند
هرگز بهار ديدن من را هوس نكرد
در من خيال نشهى اين زندگى نبود
اما لب از شراب جدا يك نفس نكرد
ما را ببين چه ساده به دستان مرگ داد
لعنت به روزگار كه پرواى كس نكرد
ما عمر خود به پاىِ اميدش گذاشتيم
افسوس سهمما بهجز از خار و خس نكرد
#شکوفه_باختری
#حمید_مهدوی
تو حالا حالا میبایست ما رو بخندوتی نه اینکه تا قیامت برای همتون اشک بریزیم
#من_هم_عزادارم