dadarahmat | Unsorted

Telegram-канал dadarahmat - 🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

322

شعرو داستان همدانی به نقل از دادا رحمت ارسال مطلب و نظرات ... ارتباط با دادارحمت همدانی @shahrokhfakhimi لینک مستقیم https://telegram.me/dadarahmat

Subscribe to a channel

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

🔻🔻🔻

یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت .
ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.
ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت.

بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!
ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد.

مراقب باشيد به هر #شخص یا #دوستی جايگاهى بالاتر از شأن او ندهيد...

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

ازشخص بیکاری پرسیدن چکار میکنی؟
جواب داد در کار قالی هستم. گاهی قالیهای خانه ام را میبرم میفروشم تا بتوانم با پولش  زندگی کنم...  این حکایت  زندگی من در این چند دههٔ ممنوع الکاریست.

اول میخواستم مرغ فروشی بازکنم ولی قسمت نبود و قنادی شد! گفتم چه بهتر، اینطور میتوانم کام هموطنانم راهم شیرین کنم،، اسم قنادی راهم گذاشتم "شیرین کام". البته کتاب و شکلات و بستنی هم میفروختم!
دوستان بشوخی میگفتند ناصر در مغازه اش تسمه پروانه هم میفروشد

خلاصه بعداز مدتی خسته شدم و مغازه را به ثمن بخس فروختم و دوباره برگشتم در کار قالی... خداراشکر انقدر قالی داشتم که محتاج کسی نشوم....

*ناصرملک مطیعی

dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

صدای همدان.

برنامه شماره ۹۴۰


عاشقانه تو وا مه شی کردی

شعرو اجرا :

شاهرخ فخیمی متخلص به دادارحمت. همدانی

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

ننه بزرگ مدآقا ۵۳ سال حلال و همسره دادا حشمته لحاف دوزه الان هم ماخوا صداش کنه بشش وا خجالت میگه حاج آقا حشمت
ئو وخت الان ده دیقه نیست . پسره أء بعله برون آمده خانه دختره بشش پیام میده میگه
جوجوی من کجاست

@dadrahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

از مدیر شرکت رولز رویس پرسیدن شما چرا تبلیغات تلویزیونی نمیکنی گفتند: کسایی که میتونن رولز رویس بخرند وقت نشستن پای تلوزیون ندارند

از مدیر عامل سایپا پرسیدن چرا تبلیغ پراید در تلوزیون پخش نمیشه : ایشون فرمودند کسایی که محصولات ما رو سوار میشن به خونه نمیرسند تا تبلیغ ببینند😂😂

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

صدای همدان.

برنامه شماره ۹۳۷

ایی قطار کوجا میره؟

شعرو اجرا :

شاهرخ فخیمی متخلص به دادارحمت. همدانی

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

صدای همدان.

برنامه شماره ۹۳۶

شعر  خلقت

شعرو اجرا :

شاهرخ فخیمی متخلص به دادارحمت. همدانی

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

🌸پیامِ شنبه‌ها پیش از طلوع🌸

🌐 متاسّفانه، در بعضی از (فضاهایِ مجازی)، و حتّی برخی (انجمن‌هایِ ادبی) مطالبی با عنوانِ سروده‌‌، (منظوم یا منثور) و یا سخنِ منسوب به هنرمندان و اندیشمندان ، بدونِ کوچکترین تحقیقی نسبت به اصالتِ آن، ارسال و یا مطرح می‌شود ؛

🟠 از طرفی، بسیارند افرادِ خوش‌قلب و ساده‌دلی که هر مطلبِ موجود در اینگونه فضاها را دُرست و مستند پنداشته و (بعضی از ایشان) صرفاً محضِ آنکه در نظرِ سایرین، پُرکار و فعّال جلوه کنند، از سرِ صبح تا نیمه‌هایِ شب، کارِشان 《کُپی و فورواردِ》 همان مطالبِ نامستندِ رسیده از سایرِ ارسال‌‌کُننده‌هاست و اینگونه است که یک مطلبِ غلط و فاقِدِ استنادِ واقعی، به نحوِ چشمگیری، منتشر و توزیع می‌شود ؛

🔴 کسانی هم هستند در همین فضا که قسمتی از اشعار بزرگان را می‌آوَرند و با تغییراتی که در آن می‌دهند افکارِ برآمده از ذهنِ خودشان را نیز در آن می‌گنجانند و بنام اشخاصِ صاحب‌نام  در زمینه‌های هنری و علمی منتشر می‌کنند و بعضاً برای استنادِ مطالبِ خویش اشاره به نامِ   کتاب‌ها و نوشته‌هایی می‌کنند که اصلاً وجودِ خارجی ندارند ؛

🔻 در عینِ حال، اگر 《حق‌سپاسِ》 بخت برگشته‌ای، که به حقوقِ مولّف و درستیِ استنادِ موضوعات، به اشخاصِ ذکر شده، حسّاس باشد، چنانچه منبعِ اطلاعاتیِ این مطالب را از ارسال کننده سوال کند با طوفانِ تمسخر و انتقاد مواجه شده و از کرده‌یِ خویش آن‌چنان پشیمان می‌شود که تا اَبَد، سوال‌کردن را فراموش کند ؛

🔵 متاسفانه در کشور ما، اغلب، حقوقِ معنویِ مولّفین و هنرمندان، نه تنها محترم شمرده نشده بلکه موردِ تعرّضِ ناجوانمردانه نیز قرار گرفته است ؛

🟢 از نسلِ جستجوگر، اندیشمند و بافرهنگِ امروز، انتظار، بیش ازین است ؛
♦️ {{ همه باید بدانند که هر منقولی معقول نیست و هر انتسابی درست و حسابی نیست ؛ }}♦️

🟣 جعلِ مطلب و انتشارِ آن بنامِ صاحب‌نامانِ هنری و یا علمی، اقدامِ سخیفی است که صرفاً از بی‌هنران و افرادِ بی‌مایه می‌آید ؛

🔷 وظیفه‌ی رعایتِ امانتِ ادبی، عرفاً اقتضا دارد که جامعه‌یِ فرهنگی و ادبی در فضاهای واقعی و مجازی،  قبل از انتشار و ارسالِ این گونه مطالب برای دوستانِ خود، در وَهله‌یِ اوّل، از 《صِحّتِ ادّعا》، به نحوِ شایسته اطمینان حاصل کنند ؛
بدیهی‌ست که آن‌گونه انتشارِ مطالبِ کذب و بی‌پایه و اساس، به حدّاقلّ رسیده و جوانانِ ما قسمتِ اَعظمِ مطالبی را که می‌خوانند مطالبِ دُرست و واقعی خواهد بود .

✅ به گمانِ این ناچیز، آنچه که به عرض رسید کمترین وظیفه‌یِ اخلاقی و عُرفیِ انتشاردهندگانِ مطالبِ موجود در فضاهایِ مجازی است .

         💜《درود》💜
مِهرِ فروزان در اولین شنبه‌یِ زمستان بر دمید ،
همرَهَت باد پرتوِ مِهر و اُمید .


    🌸《ایرج صبا》🌸
@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

روزی که بتونی
با پولدار تر از خودت هم نشینی کنی و معذب نشی
با فقیر تر از خودت بشینی و خردش نکنی، با باهوش تر از خودت باشی و هم صحبت بشی، با کم هوش تر از خودت باشی و مسخرش نکنی، با عقاید و سلایق دیگران کاری نداشته باشی
با زندگی شخصی بقیه کاری نداشته باشی اونوقت میتونی بگی انسانی!

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

اوصیا و انبیا و سلاطین بودند من جمله حضرت سلیمان فرزند. داوود نبی. که. باد تحت اختیار شأن. بود
الان سلاطینی داریم. باد ما تحت خودشان هم در اختیارشان نیست
مثلاً قیمت دلار و مواد خوراکی همون یه قلم هویچ از سه کیلو هزار تومان شده هر کیلو ده هزار تومان

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

صدای همدان.

برنامه شماره ۹۳۳

شعر  کاشکا باز شادی بیا به خانه هامان


شعرو اجرا :

شاهرخ فخیمی متخلص به دادارحمت. همدانی

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

دوستان عزیز آبشینه ای ، دوستان خوبم تقدیم به شما امیدوارم شما هم مثل من با شنیدن این شعر حقیر غرق خاطره بشوید برای تمام آبشینه ای ها ارسال بفرمایید
شاهرخ فخیمی متخلص به دادا رحمت همدانی
@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

مثال تور ماهیا از زنده یاد
ویگن

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

صدای همدان.

برنامه شماره ۹۳۰

شعر حکمت خدا


شعرو اجرا :

شاهرخ فخیمی متخلص به دادارحمت. همدانی

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

صدای همدان.

برنامه شماره ۹۲۹

شعر شی بگم


شعرو اجرا :

شاهرخ فخیمی متخلص به دادارحمت. همدانی

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

‏از رفاه تو ایران فقط فروشگاهش مونده
@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

صدای همدان

برنامه شماره ۱۰۱۴

شعر خـــیـــر نــویــــنــه الــــهـــی


دادا رحمت همدانی

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

صدای همدان.

برنامه شماره ۹۳۹


امر محال

شعرو اجرا :

شاهرخ فخیمی متخلص به دادارحمت. همدانی

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

صدای همدان.

برنامه شماره ۹۳۸


صبح عاشقانه

شعرو اجرا :

شاهرخ فخیمی متخلص به دادارحمت. همدانی

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

دانش آموز کلاس اول از خانم معلمش پرسيد: ميشه من به كلاس بالاتر برم؟

معلم: چرا؟

دانش آموز: چون من احساس ميكنم بيشترازحد كلاس اول ميفهمم!

خانم معلم اون رو پيش آقاي مدير برد تا اون رو تست کنه و درباره اش تصميم بگيره.

مدير ازش اينطوري سوال كرد: 3ضربدر4؟
دانش آموز: 12

مدير: پايتخت ژاپن؟
دانش آموز: توکیو

مدير همينطور ازش سؤال پرسيدو دانش آموز همه رو به خوبی جواب داد.

خانم معلم اجازه خواست خودش هم چندتا سؤال بپرسه.

معلم: اون چيه كه گاو چهارتاش رو داره من فقط دوتا؟🍒

(مدير با تعجب به خانم معلم نگاه كرد)
دانش آموز: پا

خانم معلم: آفرين، حالا بگو تو چي توي شلوارت داري كه من ندارم؟
(مدير از خجالت سرخ شد)
داش آموز: جيب

معلم: در كجا زنها موهاي فر دارن؟🍑
(مدير دهنش باز موند)
داش آموز: توي آفريقا

معلم: اون چيه كه شل هست و توي دست زنها خشك ميشه؟

ديگه قلب مديرداشت از كار مي افتاد كه دانش آموز گفت: لاك

معلم: زن ومرد وسط پاشون چي دارن؟

ديگه مدير قدرت حرف زدن نداشت كه دانش آموزجواب داد: زانو !

و مدیر گفت:
خدا لعنت کنه منو با این افکار کثیفم، برو پسرم... تو باید بری دانشگاه و من باید برم کلاس اول!😑😂

نخند..!

خودتم برو كلاس اول!😏😂

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

طرف راست می‌گفت شما چندتا لواش و بربری و سنگک می‌خورید ما خبر داریم
بابا اینها از همه چی مطلع اند
ماشاالله به این اطلاع
@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

اولاً با هرکسی دوست نشو؛
دوماً اگر دوست شدی سریع صمیمی نشو و اگر صمیمی شدی سریع کل زندگیت رو براش تعریف نکن؛
سوماً حتی تا دو سه سال که هنوز نشناختیش تو خانوادت واردش نکن؛
چهارماً با دوستای دیگت، دوستش نکن؛
و در آخر، تو موقعیت های مختلف فارغ از هر حسی به رفتار و واکنشاش فکر کن
@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

صدای همدان

شب یلدا

شب یلدای چه شب خاطره انگیزه ننه
سوز میا از لای در چه سرد و تیز ننه
جای خالی دادا جان بالای کرسی خالیه
غیر رنج رفتنش هر چیزی امشب عالیه
دانه دانه شد انار میان کاسه ی للین
سخر سخر مثل لبای دخترای تازه گلین
هندوانه اشکمش میدره امشب چه خوشه
چاقو اشپز خانه امشب ما خوا اونه بکشه
سخریه وجودش فدای شادی موکنه
سبزی تنشه میده خشکیه آبادی کنه
همه از دل شاد و خرم خنده ها تا به سحر
ننه یلدا جان بیا ایی غما ره و دارو بور
جای پسه چس فیل و جای بادام هم پفک
کیشمیشا ی چولیسیده، سینجیدای خورده کتک
دس باد، دس خزان، پاییز امسالی که رفت
قصه ی تلخی بودش گوش فلک بازم شنفت
دادا رحمت دل تنگ وا کن حرفی بزن
آ خدا قربان تو حسابمان برفی بزن

شاهرخ فخیمی دادا رحمت همدانی
@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

صدای همدان


دلتنگی عصر جمــــــــعـه





به قلم و اجرای شاهرخ فخیمی ـ دادا رحمت همدانی

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

صدای همدان.

برنامه شماره ۹۳۴

شعر  واژه های واژگون

شعرو اجرا :

شاهرخ فخیمی متخلص به دادارحمت. همدانی

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

صدای همدان.

برنامه شماره ۹۳۲

شعر خانه خانه ی خودمان


شعرو اجرا :

شاهرخ فخیمی متخلص به دادارحمت. همدانی

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

🌸پیامِ شنبه‌ها پیش از طلوع🌸

🌐 مُدّت‌ها پیش، این بنده‌یِ ناچیز و بی‌مایه، در محضرِ بزرگ‌سایه‌ای، به اُمیدِ کسبِ معرفت، مُفتخر به اِبرازِ اِرادت و عرضِ خدمت بودم ؛
روزی از این‌ چاکرِ دانشجو، که هنوزش همچنان دعاگوست، پرسید :

هیچ به این پرسش اندیشیده‌ای که آیا : {{ تلخ‌ترین شیرینی در طولِ عمرِ آدمی چیست و مغبون‌ترین آدمِ لذّت‌جو، کیست ؟ }}

🟠 در آن لحظه حتّی نمی‌دانستم که آیا سوالِ ایشان را به‌تمامی و درستی، فهمیده‌ام یا نه، چه رسد به اینکه برایِ پاسخ به‌آن، دست و پایی بزنم تا راه به‌جایی بِبَرَم ؛
با خود اندیشیدم که ‌چگونه ممکن است، شیرین و گوارا با تلخ و ناگوار، یک‌جا جمع شوند !

🔴 به‌ظرافت، شانه‌یِ وامانده از پاسخ را، از زیرِ بارِ خجالت، رهایی داده و از مَهلکه‌ی بی‌جوابی، رهیدم ؛

🟢 روزها گذشت،
استاد به‌مُرور، فهمید که پاسخی درخورِ عرضه در بساط ندارم، کاسه‌یِ صبرم را پُر دید و به خالی‌بودنِ چَنته‌یِ جوابم رسید، امّا آزَرمَم را رَوا ندید بلکه ؛
مطابقِ روشِ ندیمان و منشِ حکیمان و البتّه که به اقتضایِ طبعِ کریمان، که پیش از آشکارشدنِ عجزِ فقیران، اِنعام و اِطعام می‌کنند ، فرمود :

تلخ‌ترین شیرینیِ هستی، آن حلاوتِ‌کامیابیست که پس از ذوقِ وصال، اِضطرابِ عوارض و دلواپسیِ تَوابِعَش، دامنِ خیالِ فردِ کامجو را بگیرد و رها نکند تا حَظّ‌ِ کامیابی را به‌کمال، ضایع گردانَد؛


✅ تمامِ این سخن را《بیدلِ دهلوی》 در یک مصراع گنجانده :

♦️《به رنجِ یک تَپیدن ، صد‌جهان‌عشرت ، نمی‌اَرزَد ؛》♦️

🔻 به دیگرسخن ؛
《دَمی لذّت، به عمری ذلّتِ اضطراب ، نمی‌اَرزد》؛
🔻 و این :
《تلخ‌ترین شیرینی》 است که می‌توان چشید و 《زشت‌ترین زیبایی》 است که می‌توان به‌وصالش رسید ؛

🔻 و همچنان 《بیدل》 است که فرموده :
نشئه‌یِ صهبا نمی‌اَرزَد به تشویشِ خُمار ،

در گذر امروز ، از آبی که فردا ، آتش است ؛


🔵 کاسه‌یِ شربتِ گوارایی،  که بعد از حَظّ‌ِ نوش‌ِ آن، نیشِ زهرآلودِ ندامت و بیچارگی، گریبانِ آدمی را بگیرد، همان بهتر که به دهان نرسد .

        💜《درود》💜
مهرِ خاوری در سومین شنبه‌یِ آذری بَر دَمید ،
هَمرَهت باد پرتوِ مِهر و امید .

    🌸《ایرج صبا》
🌸
@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

صدای همدان.

برنامه شماره ۹۳۱

شعر امید شادمانی


شعرو اجرا :

شاهرخ فخیمی متخلص به دادارحمت. همدانی

@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

فاز انگیزشی دادن به یه ایرانی مث اینه ک به یه سرطانی بگی سوپ و مایعات بخور خوب می‌شی...
@dadarahmat

Читать полностью…

🌷صـِدای هِـمِدان 🌷

دزد شریف ...

مولانا در مثنوی داستان شیخی را تعریف می‌کند، که در تاریکی دم صبح افسار الاغش را جلو حمام به مردی که چهره‌اش نمایان نبود سپرد و به حمام رفت، وقتی برگشت دید که افسار الاغش در دست دزد معروف ده است و شروع کرد به داد و بیداد.

دزد گفت چرا داد و بیداد می‌کنی؟
شیخ گفت ای دزد نابه کار افسار الاغ من در دست تو چه می‌کند؟

دزد گفت تو خود در تاریکی الاغت را به من سپردی تازه مرا از کارم باز داشتی و حالا داد و بیداد هم می‌کنی.

شیخ پرسید:
پس چرا الاغ را ندزدیدی؟

دزد گفت:
تو الاغت را به من سپردی من دزدم نه خیانتکار و چیزی را که به من سپرده‌اند به آن خیانت نمی‌کنم.

مولانا سپس ادامه می‌دهد که:
به اندازه این دزد شرافت داشته باشید و به کسانی که اموال و سرنوشت خودشان را به شما سپرده‌اند خیانت نکنید.

‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌@dadarahmat

Читать полностью…
Subscribe to a channel