322
شعرو داستان همدانی به نقل از دادا رحمت ارسال مطلب و نظرات ... ارتباط با دادارحمت همدانی @shahrokhfakhimi لینک مستقیم https://telegram.me/dadarahmat
غزل شکایت
غنوده یار من کنون جواب هم نمیدهد
به چشم جستجو گرم سراب هم نمی دهد
طلب به جان ما شده بت روان ما شده
به قعر دوزخش شوم عذاب هم نمی دهد
به گفتگو کوتهی بسی به اعتبار خود
به طرف او شدم ولی خطاب هم نمی دهد
به تشنه حکم می شود که جرعه ای روا شود
به تشنگان صحبتش که آب هم نمی دهد
به گرد شمع نیمه شب به سوز جان فتاده بود
جواب شاپرک چرا بخواب هم نمی دهد
سحرگاهان شمع را نه خود بود نه شاپرک
به مرگ این چنین خدا ثواب هم نمی دهد
پیاله دست گرد او به دل امید مهر او
ولی امید جانشان خوشاب هم نمی دهد
چه قصه ای بود کنون که نفی و نهی و نیست ،نه
به شرم صورت نیاز خزاب هم نمی دهد
کجا شود که حاجتم روا کند به یک نظر
به خواهش مکررم عتاب هم نمی دهد
خدا مکن چنین دگر به رز دهی تو خوشه ها
به بندگان می پرست شراب هم نمی دهد
زشاهرخ شنیده ای شکایتی مگر خدا
چرا که بحر عشرتت پساب هم نمی دهد
@dadarahmat
تقدیم به مهندسای وطنم
ایی مهندسا کی اند ولحوصله کار موکنن
کار که نه اء جان دل هر واره ایثار میکنن
شی بگم هر جا زمین یی خانه یا سازه داره
یی مهندس اونجانه شعور و آوازه داره
که هنر مندا میواس لنگشانه ولا کنن
ادعا شانه میواس وا کبش پا ولا کنن
حوصله پیش ایتا کم میاره جا میزنه
میشه آبادی برات دشت که میره پا میزنه
نیمی دانم شی بگم کم میاره قلم براش
دادا رحمت هم ماخوا بکنه براش بریز بپاش
نوینه داغ تونه فلک وا جاش سرای تو
ننه قربانت بره یی گله میش،فدای تو
دس پای مهمدسا ر میواسه طلا گرفت
از کارای مهندسا خیلی کسا شدن شگفت
کت و شلوار یکی ره دیدینان که خاکیه
بدانین مهندسه نپرسینان آقا کیه
خانمای مهندسه بگم آع مه شاکی نشن
یی جوری کار مونکنن فقط ماخوان خاکی نشن
هر کی عاشقی کنه وآدرس مشق و هندسه
بدانید بزرگ بشه ایشالله که مهندسه
مه یه روز مه بچه بودم آرزو کردم که منم
یی مهندسی بشم دیدم که غرق. سخنم
حق هر چیزه میواس به صا حبش ادا کنی
خشت پخته ره میواس أء کلوخا سوا کنی
@dadarahmat
رمضان آمد أء پی شعوان شد شی ماه نو
سحری وا گسنگی ثوابش هم برای تو
مگه توفیرم داره وعده غذا شد جا بجا
ظلم و کم فروشی و گرانی هسدش را به را
یی موارک باشه گفدیم هم و دان به رو غذا
بدسیمان و نشدیمان رو سجاده نماز دعا
همه جا میگن ایی ماه خوبی کنین ثوابه یا
به ئو یازده ماه گناه ایی یی ماهه جوابه یا
خدار رم خوشش میا یی ماه ر بندگی کنی
همه هسدن مثد تو خیالته فقط تونی
لب خشکیده و پیشانی داغ کرده بیار
فکر آبستن جهل تو ریا کرده ویار
ایناره کفدش و رفدش أء نظر دور شدش
رو به آسمان میرفدش آخرش نور شدش
به خودم آمدم و گفدم آره بد نیمیگه
فرک کردم وا خودم اما ایی فرک قد نیمیده
شی موگفت وا کی بودش وا مه بودش نه یا پسر
دل خودش داری تونم ایی دلته ور دا بور
وخیزم انگاری خورشید آمده رو آسمان
دادا رحمت هم اوجور میان جهلت توبمان
شاهرخ فخیمی متخلص به دادا رحمت همدانی
@dadarahmat
این میتونه جواب همه ناکامی های ما در تصمیمات ما باشه
@dadarahmat
خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ،
استفاده از امروز،
امید به فردا !
ما با سه جمله زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ،
اتلاف امروز ،
ترس از فردا !
شب بخیر
@dadarahmat
یک روز نه بی یادتو این سینه بسر کرد
جان را به غم هجر تو مستانه سپر کرد
گفتیم مکن خبط و خطا دل مده مستان
با پاسخ منفی دل ما میل خطر کرد
شاهرخ فخیمی دادا رحمت همدانی
ویدئوتبلیغات عربستان رو با مسی ببینید تا آخرش
@dadarahmat
🌱ایرج-صبا:
🌸پیامِ شنبهها پیش از طلوع🌸
🔵حتماً یادتان هست، عبارتِ :
{{ علم بهترست یا ثروت ؟ }}
سالهای دور، پیشازین موضوعِ انشاء بود ؛
🟠با طرحِ این موضوع، بسیاری از نوجوانانِ آن سالها، به اجبار مختار بودند بینِ دو مطلوبِ محبوب و بینِ دو لازمهی حتمی برایِ تشکیلِ زندگیِ شایستهیِ آدمی، صرفاً یکی را انتخاب کنند ؛
🔹به این ترتیب ناخودآگاه به آنها اِلقاء شد که نهتنها جمعِ دو ضدّ، بلکه اساساً جمعِ《دانایی و دارایی》، در آنِ واحد، محال و ناشدنی است !
🔴نمونهیِ دیگری از اینگونه نوآوریهای نکبتزا، آنجاست که از بچّهیِ نوآموخته میپرسند بینِ 《مامان و بابا》، کدام را بیشتر دوست میدارد و طفلک را مختار میکنند تا به اجبار،《باختن》را برگزیند، چون هر کدام را انتخاب کند، بازی را باخته است ؛
🟢طرّاحِ مبتکرِ !!! ایندسته سوالها (هر که بود) به مُرادِ دلِ خویش رسید !
و سادهدل، ما ؛
به خیالِ خود مختار، امّا در واقع به اضطرار :
یا ؛《علم》را انتخاب کردیم و استاد شدیم و تا پایانِ عمر، در حسرتِ تَمَکُّنِ ثروتمندان سوختیم ؛
یا《ثروت》را برگزیدیم و تا واپسین دمِ زندگی، با حقارتِ ناشی از بیمدرکی، خو گرفته در حسرتِ عناوینِ دانشگاهی، سوختیم ؛
🔻مصداقِ شعرِ《صائب》که گفته :
چون طفلِ نِیسوار به میدانِ اختیار،
در چشمِ خود سوار، ولیکن پیادهایم ؛
🟣به هر حال، دو گروه از جوانانِ آن دوران، به اختیارِ خویش !، ناچار، بنای حسرتی خودخواسته را پِی ریخته، ساختند و از درون سوختند و البتّه که لبدوختند چون، همان معلّمِ انشاء یادِشان داده بود که ؛
{خودکرده را، تدبیر نیست !} ؛
♦️ و ازآنجا که در فهمِ عامّه :
《چارهی شخصِ مأیوساز تدبیر، تمکین به تقدیر》است و《صائب》در این فقره فرموده :
گرچه از کوششِ تدبیر نچیدیم گُلی،
اینقَدَر بود که تسلیم به تقدیر شدیم ؛
✅ نتیجتاً ؛
عمری در عینِ ناکامی، خوشدل از آنیم که :
تقدیرِمان، چنین بود !!!
🟢درود دوستِ گرامیاَم🟢
مِهرِ فروزانِ چهارمین شنبهیِ دِیماه بر دمید،
همرَهَت باد پرتوِ مِهر و امید .
🌸《ایرج صبا》🌸
🌸پیامِ شنبهها پیش از طلوع🌸
🔵بسیاری از ما، در آتشِ حسرتِ (چیزهایی) که بعضاً در اختیارِ دیگران هست، میسوزیم و میسازیم، ضمناً از مزایای (چیزهایی) که در اختیارِ خودِ ما هست غافلیم، از طرفی، ازین نکته هم بیخبریم :
چهبسا آن (چیزهایی) که در اختیارِ ماست، مُنتهایِ آرزویِ خیلیهاست ؛
لیک جملهی جالب اینجاست که 《غفلتِ بزرگ》هیچیک از اینها نیست بَل اینست که :
🔴در اختیار داشتنِ《چیزها》، اصلاً و اساساً موجبِ تحصیلِ سعادت نیست، بلکه تنها ابزارِ لازم برای درکِ خوشبختی، مجهّز بودن به موهبتِ《قناعت》است به این معنیکه :
شخص، علاوه بر التزام به《شرطِ اصلیِ زندگی》، یعنی ؛ ((تلاش برای ترقّیِ مادّی و تعالیِ معنوی))، بتواند از ماحَضَر، {به معنیِ : آنچه که دراختیار دارد}، موهبتِ خُرسندی را حاصل کند ؛
🟢به قولِ《صائب》:
بی دلِ خُرسند در فقر و غنا، آرام نیست،
آنزمان آسوده گردد دل، که خُرسندَش کنند ؛
🟠بنابر آنچه که گفته شد، فراهم آوردنِ این موهبت، موقوف به مهارتِ ما در استفادهیِ سنجیده و بجا از قناعتِ است، یعنی :
《تواناییِ فراهمآوردنِ خُرسندیِ جان از گذرِ زمان》؛
🟤 فراوانند افرادی که (چیزها) دراختیار داشتهاند ولی هیچگاه احساسِ خوشبختی نکردهاند و متقابلاً اشخاصی نیز بوده و هستند که با مختصر (چیزهایی) که دارند، شب و روزشان با فرشتهیِ خوشبختی همعنان است ؛
🟣پس :
قلندری که《ارجمندیِ قناعت》را درک کرده باشد سعادت را میشناسد و به بهانههایِ واهیِ (نداشتنِ چیزها)، مجالِ خوشبختیِ حال را از دست نمیدهد ؛
🔻و باز به قولِ شاعر :
باش《خُرسند》چو مردان به 《قناعت》صائب،
که فقیر، از《دلِ خُرسند》توانگر گردد .
🟢درود دوستِ سعادتمندم🟢
مِهرِ فروزانِ اوّلین شنبهیِ بهمنماه بر دمید،
همرَهَت باد پرتوِ مِهر و امید .
🌸《ایرج صبا》🌸
@dadarahmat
بار غم عشق تو کشیدم به دل و دوش
هر گوشه زحزن غم عشقت شده مفروش
از عشق تو من درد نهان سینه کشیدم
از شدت این درد شدم بی حس و بیهوش
دردا و دریغ از دل خوش کرده به حسنت
ای جمله ی حسن و کرمت ضایع و مخدوش
آنجا که زنی پای از آنجا بکشم دست
هرجا که خبر از تو بود من بنهم گوش
هرجا که بود اسم تو آنجا نظرم نیست
باید که همه خاطره ات کرد فراموش
تن خسته و دل نشئه ندارد که بپوید
کو وسوسه ی عشق و لب و شربت آغوش
کاری که توکردی به من از مرگ فزونست
در دام و پسش فتنه و آلوده و پاپوش
ای شاهرخ از رفته بیاموز تو درسی
یا باز پنیر و تله و باز تو آن موش
شاهرخ فخیمی دادا رحمت همدانی
@dadarahmat
بعضی ها معتقدند چون بوده اند باز باید باشند تجربه خوب است مشروط بر اینکه بکار گرفته شود
دادا رحمت همدانی
@dadarahmat
توصیه دادارحمت به مسافرین نوروزی
@dadarahmat
در ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم، غذا میخورد.
به او گفتند: ای پیرمرد مگر روزه نیستی؟
پیرمرد گفت: چرا روزهام، فقط آب و غذا میخورم.
جوانان خندیدند و گفتند: واقعا؟
پیرمرد گفت:
بله، دروغ نمیگویم،
به کسی بد نگاه نمیکنم،
کسی را مسخره نمیکنم،
با کسی با دشنام سخن نمیگویم،
کسی را آزرده نمیکنم،
چشم به مال کسی ندارم و...
ولی چون بیماری خاصی دارم متأسفانه نمیتوانم معده را هم روزه دارش کنم.
بعد پیرمرد به جوانان گفت: آیا شما هم روزه هستید؟
یکی از جوانان در حالی که سرش را از خجالت پایین انداخته بود، به آرامی گفت: خیر ما فقط غذا نمیخوریم !!!
@dadarahmat
در راه مشهد شاه عباس تصمیم گرفت دو بزرگ را امتحان کند! به شیخ بهایی که اسبش جلو میرفت گفت: این میرداماد چقدر بی عرضه است اسبش دائم عقب میماند.
شیخ بهائی گفت: کوهی از علم و دانش برآن اسب سوار است، حیوان کشش این همه عظمت را ندارد.
ساعتی بعد عقب ماند، به میر داماد گفت: این شیخ بهائی رعایت نمیکند، دائم جلو میتازد.
میرداماد گفت: اسب او از اینکه آدم بزرگی چون شیخ بهائی بر پشتش سوار است سر از پا نمیشناسد و میخواهد از شوق بال در آورد.
این است "رسم رفاقت..."
در "غیاب" یکدیگر" حافظ آبروی" هم باشیم
@dadarahmat
در دهکده ای کوچک (کوه ورنون) در ایالت تگزاس آمریکا، یک سرمایهدار بزرگ تصمیم گرفت یک کاباره در کنار کلیسای باپتیست بسازد.
مسئولین کلیسا با ارسال نامه هایی به شهرداری و همچنین با دعا و نیایش عليه ساخت کاباره در کلیسا، کمپینی را علیه این ساختوساز و صاحب آن آغاز کردند.
اما کار ساخت کاباره بخوبی در حال پیشرفت بود.
ولی هنگامی که ساخت آن تقریبا پایان یافته و در شرف افتتاح بود، در یک شب طوفانی صاعقه به ساختمان کاباره برخورد کرد و آن را از بیخ وبن ویران کرد.
پس از آن اعضای کلیسا پیروزی خداوند بر شیطان و پاسخ به دعاهای مومنین را جشن گرفتند.
و اما صاحب کاباره، تمام مکاتبات و عکس و فیلم هاي دعا و نیایش برای خرابی کاباره و همچنین چشن بعد از ویرانی را طی شکایتی علیه کلیسا و اعضای آن به دادگاه داد و خواستار دو میلیون دلار به عنوان غرامت به این دلیل که کلیسا با التماس و توسل به دعا و نيايش خود مسئول از بین رفتن سرمایه اش بصورت مستقیم یا غیر مستقیم بودهاند،شد.
برای حضور در دادگاه، کشیش کلیسا و مشاورانش که حسابی غافلگیر شده بودند با تجربه ترین و قوی ترین وکیل ایالت را برای پرونده انتخاب کردند پروفسور هربرت بنسون وکیل پرونده که از اساتیددانشگاه هاروارد بود با ادله و علم روز حقوقی هرگونه ارتباط دعا و نیایش را برای ايجاد و یا جلوگیری از حوادث طبیعی را رد کرد و حکم صادر کرد که دعا و نیایش کشیش و کلیسا هیچ تأثیری بر روند خرابي کاباره نداشته، و از قاضی خواست تا کلیسا را تبرئه نماید و کشیش کلیسا و مشاورانش نزد قاضی در دادگاه هرگونه ارتباط بین دعاهای خود و ويرانی کاباره با رويدادهای دنيوی قبل و بعد از آن را انکار کرند.
اما قاضی استنفورد که به موضوع رسیدگی میکرد در حین صدور حکم گفت:
*نمیدانم آیا این پرونده را درست قضاوت خواهم کرد یا نه ، اما با اینکه من هم اعتقاد دارم دعا و نیایش تأثیری در حوادث طبیعی ندارد ولیکن از روی شواهد و مدارک به نظر میرسد که ما یک فرد گناهکار کابارهساز داریم که به قدرت دعا و نیایش اعتقاد کامل دارد و یک کلیسا با تمام پیروان و اسقف و کشیش داریم که به دعا و نیایشی که خود میخوانند هيچ گونه ايمان و اعتقادی ندارند لذا حکم بر محکومیت کلیسا و پیروانش به دلیل دروغ گویی و دو رویی صادر میکنم .*
@dadarahmat
پندهای 22 گانه زرتشت که 3700 سال
پیش آن را به ما آموخته و به
یادگار گذاشته
1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نیامده است رنج و اندوه مبر
2. پیش از پاسخ دادن بیاندیش
3. هیچکس را تمسخر مکن
4. نه به راست و نه به دروغ هرگز قسم مخور
5. خود برای خود، همسر برگزین
6. به ضرر کردن کسی خوشنود مشو
7. تا جایی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما
8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی
9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
13. با مردم یگانه باش تا سرآمد و مشهور شوی
14. راستگو باش تا پایدار باشی
15. فروتن باش تا دوست بسیار داشته باشی
16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
17. نیک باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
18. هرگز ترشرو و بدخو مباش
19. مطابق وجدان خود رفتار کن که کامروا شوی
20. جوانمرد باش تا آسمانی باشی
21. روان خود را به خشم و کینه آلوده مساز
22. دردین و مذهب افراط نکن تا پاک و راست گردی
@dadarahmat
🌸پیامِ شنبهها پیش از طلوع🌸
🔵ازآنجا که حیثیَّت و تشخّصِ اصیلِ آدمی، موکول و مَنوط به داشتن و حفظ و حراست از تمامیّت، اهمیّت و مقبولیّتِ بعضی از 《داراییهایِ معنویفرهنگی》 است، بنابراین : مُسامحه، آسانگیری و بهعبارتی (لوثکردنِ اهمیّتِ) آن فضائل روا و سزا نیست، چرا که موجبِ تخفیفِ شخصیّتِ آدمیست،
از آنجملهاَند :
🔻پایبندی به عهد و پیمان،
🔻حفظِ اصالت و شرافتِ خانوادگی و اخلاقی،
🔻وطندوستی،
🔻پرهیز از ریا و هرنوع خیانت و دروغ،
🔻لزومِ تعهّد به کرامتهایِ انسانی که بدیهیترین انتظار و توقّعِ افراد از یکدیگر در زندگیِ خانوادگی و اجتماعی است ؛
🟠کسی که به هر عنوان و تحتِ هر شرایطی و به هر مبلغ و مقداری، حاضر و راضی به جفا و خیانت به خانواده، وطن و اصولِ اخلاقِ انسانی بشود، بههیچ وجه قابلِ اعتناء و اعتماد نیست چون، کسی که یکبار و به هر مقدار، به فضائلِ مذکور خیانت و جفا کرد هیچ دلیلی وجود ندارد که دگربار مرتکبِ این ننگِ شرمآور نشود ؛
🟣مراتبِ فوق، مقدّمهای بود تا عرض کنم :
🔹این تغافُل، که بعضی از افراد حتّی حاضر نیستند با صرفِ کمی وقت و دقّت و تحمّلِ مختصری زحمت، راجع به درستی یا نادرستیِ موضوعاتی که در فضاهایِ مجازی میبینند و میخوانند《تحقیق》و پس از حصولِ اطمینان از درستی و سودمندیِ مطلب، آنرا《باز نَشر》کنند، اسبابِ دلزدگی و ناامیدی و کسالتِ خاطر و شاید بتوان گفت موجباتِ شرمساری را فراهم میکنند ؛
🟢از افرادی که در《فضاهایِ مجازی》فعّالاَند انتظار نمیرود بدونِ تحقیق، هرچه را که میبینند و میخوانند، چشم و گوشبسته عیناً منتشر کنند ؛
🟢خوشبختانه با وسایل و امکاناتِ کنونی، پژوهش و تحقیق راجع به هر موضوعی، در قیاس با چهل پنجاه سال پیش، بسیار بسیار آسانتر و زودبازدهتر شده ولی متاسّفانه، عاداتِ ناپسندی همچون، عدمِ احساسِ مسئولیّت، تَنپروری، پُختهخواری و جلبِ توجّهِ دیگران به هر قیمتی، باعثِ بروزِ بعضی آشفتگیها و دامنزدن به پارهای از (دروغهایِ مُشتبه به راست) شده است ؛
🔴کدام ایرانیِ سیچهل سالهای هست که نداند در فرهنگِ عامّه، سالی موسوم به《اژدها》، وجود نداشته و ندارد ؟؟؟
🟤《فرهنگِ دیرینهی این سرزمین》 بنا به دلایل، تجربیّات، توضیحات، توجیهات و پیشفرضهایی (که البتّه در بعضِ موارد، شاید مقدّماتِ مربوطه، وِجههیِ آنچنان معقول و مقبولی هم نداشته باشد که توضیحِ بیشتر در این خصوص از عهدهیِ بضاعتِ این ناچیز نیز خارج است)
آداب و رسومی را تعیین کرده که ازآنجمله، نامِ《دوازده حیوانِ واقعی و شناختهشده》را به مناسبتِ ویژگیِ خاصّ و بارزی که هر 《حیوان》بدان صفت موصوف است را انتخاب و هر سال را به نامِ یکی ازآنها موسوم و در《دو بیت》گنجانده تا هر ابلهی را مجالِ دَخل و تصرّف و اِبداعِ نامبارک فرآهم نیاید :
(موش) و (بَقَر) و (پلنگ) و (خرگوش)، شمار ؛
زین چار چو بگذری، (نهنگ) آید و (مار)
وآنگاه به (اسب) و (گوسفند) است حساب
(حَمدونه) و (مرغ) و (سگ) و (خوک)، آخِرِ کار ؛
بَقَر = گاوِ نَرّ / حَمدونه = میمون .
🟩امسال معلوم نیست چه کسی و چرا و به کدام مناسبت و توضیحی، شایعهی نامِ《اژدها》را که موجودی افسانهای و غیرِ واقعی است به دروغ و دَغَل در فضایِ مجازی منتشر کرده و بعضی کاسههایِ داغتر از آش هم، آنچه که دیده و خواندهاند را عیناً پخش کردهاند و حتّی راجع به ویژگیها و دلایلی که سال را بهنامِ این《موجودِ وهمی و خیالی》 موسوم کرده دادِ فصاحت و بلاغت سرداده و قلمفرساییها کردهاند!!!
🟣این واقعیّت،《کمترین انتظار از یک آدمِ بالغ و عاقل》هست که لااقلّ به آداب و رسومِ فرهنگیِ مردمِ خویش، که هیچ تناقضِ آشکاری بینِ آنها با عقلانیّت، عواطف و مدنیّتِ ارزشمندِ انسانی نمیتوان یافت، احترام قائل باشد و اجازه ندهد مبانی و جزئیاتِ فرهنگیِ وطن و نیاکانش بهآسانی موردِ هجوم و تغییر و حذف قرار گیرد ؛
🔴هرچند، در شرایطی که علیرغمِ وجودِ بیش از سیچهل هزار بیتِ فاخر بهزبان و محتوایِ مرتبط با فرهنگِ افتخارآفرینِ فارسی، سرایندهی اشعارِ مذکور را در روزِ روشن،《رومی》لقب داده و یکی از مفاخرِ مُوَجّه و معتبرِ مردمانِ فارسیزبان را بهناحقّ به سودِ خویش مصادره کردهاند و متاسّفانه هیچ مدافعِ فرهنگی در مقامِ حقّگویی و داد ستانی و اِعادهیِ حقّ به ذیحَقّ، قَدّ عَلَم نکرده، لذا به نظر میرسد تبدیلِ《نهنگ به اژدها》، آنچنان تعجّبی هم ندارد ؛
✅افسوس که خیلیها از ارج و قدرِ گوهرهایی که دارند، بیخبرند و هیچ تمایلی هم به کسبِ اطّلاع و خبرِ مُوَثّق ندارند گوئیا :
هر که او ارزان خَرَد، ارزان دهد،
گوهری، طفلی به قُرصی نان دهد .
🟢درود دوستِ قدرشناسم🟢
بامدادِ《اوّلین شنبهیِ فروردینماهِ ۱۴۰۳》بر دمید،
همرَهَت باد 《پرتوِ مِهر و امید》.
🌸《ایرج صبا》🌸
@dadarahmat
باز آخر سال شد و بازی تکراری و بیهوده نمایندگان دولت و وزیر سرمست کار امور اجتماعی با نمایندگان کارفرما که آب به آسیاب دولت می ریزند تا هزینه های خودشان را پایین بیاورند
هم فرار مالیاتی می کنند
و هم با هم راستا شدن با تفکرات انقباضی دولت هزینه های خود را پایین می آورند بی نوا کارگران و بازنشسته ها که سرشان بی کلاه می ماند
@dadarahmt
⭕️ مردی که راضی به فروش قلب خود شد.
☆ مردی در سمنان بدلیل فقر زیاد و داشتن سه فرزند و همسر ( یک پسر ۶ساله ، یک دختر ۳ ساله ، و یک پسر شیر خوار ) قلب خود را برای فروش گذاشت ، و از او پرسیدند که چرا قلبت رو برای فروش گذاشتی، اونم پاسخ داده بود چون میدونم اگه بخوام کلیه ام رو بفروشم کسی بیشتر از ۲۰ میلیون نمیخره که با این مبلغ نمیشه یه سقف بالا سر خود گذاشت،
☆ اون مرد حدود چهار ماه در شهرهای اطراف به صورت غیر قانونی آگهی فروش قلب با گروه خون O+ گذاشت .
بعد از ۴ ماه مرد میلیاردی از تهران که پسری۱۹ ساله داشت و پسرش ۳ سال بود که قلبش توانایی کار کردن را نداشت و فقط با دستگاه زنده نگهش داشته بودن ،
☆ مرد تهرانی چند روز بعد از خواندن آگهی به سراغ فروشنده قلب میره و با هاش توافق میکنه که ۲۰۰ میلیون تومن قلبش را برای پسرش بخرد ،
و مرد تهرانی بهش گفته بود که من مال و ثروت زیاد دارم و دکتر آشنا هم زیاد دارم و به هرچقدر بگن بهشون پول میدم که با اینکه این کار غیر قانونیه ولی انجامش بِدن ، مرد فروشنده به مرد تهرانی میگه زن و بچه من از این مسئله خبر ندارن و ازت خواهش میکنم اول پول رو به حساب همسرم واریز کن و بعد من قلبم رو به پسرتون میدم ، مرد تهرانی قبول میکنه ، و بعد از کلی آزمایشات دکتر متخصص قلبی که آشنای مرد تهرانی بود میگه با خیال راحت میشه این عمل رو انجام داد،
☆ روز عمل فرا میرسه و مرد فروشنده و اون پسر ۱۹ساله رو وارد اتاق عمل میکنن و دکتر بیهوشی مرد فروشنده رو بیهوش میکنه و زمانیکه میخواست پسر۱۹ ساله رو بیهوش کنه متخصص قلب میگه دست نگهدار و فعلا بیهوش نکن، دستگاه داره چیز عجیبی نشون میده و داره نشون میده که قلب این پسر داره کار میکنه ، دکتر جراحی که اونجا بوده به دکتر قلب میگه آقای دکتر حتما دستگاه مشکل پیدا کرده و به پرستاره میگه یه دستگاه دیگه بیار ، دستگاه جدید رو وصل میکنن و دکتر قلب میگه سر در نمیارم چطور ممکنه قلب این پسر تا قبل از وارد شدن به اتاق عمل توانایی کار کردن رو نداشت ، و میگه تا زمانی که مشخص نشه چه اتفاقی افتاده نمیتونم اجازه این عمل رو بدم ، و دکتر قلب میره پرونده پسر۱۹ ساله رو چک میکنه و میبینه که تمام اکوگرافی که از قلب این پسر گرفته شده نشون دادن که قلب پسر مشکل داره و دکتر ماجرا رو برای پدر پسر ۱۹ساله تعریف میکنه و بهش میگه دو باره باید اکوگرافی و آزمایشات جدیدی از پسرتون گرفته بشه ، دکتر قلب سریعا دست به کار میشه و بعد از گرفتن آزمایشات و اکوگرافی میبینه قلب پسر بدون کوچکترین اشکال در حال کار کردنه به پدرش میگه یک اتفاق غیر ممکن افتاده و باید دستگاهها رو از بدن پسرتون جدا کنیم چون قلب پسرتون خیلی عالی داره کار میکنه ، پدر پسر به دکتر میگه آقای دکتر تورو خدا دستگاهها رو جدا نکن پسرم میمیره ، دکتر قلب بهش قول میده که اتفاقی برای پسرس پیش نمیاد و دستگاها رو جدا میکنه و میبینه قلب پسر۱۹ ساله بدون هیچ ایراد و مشکلی داره کار میکنه و پدر پسر به دکتره میگه چطور همچین چیزی ممکنه ، دکتره بهش میگه فقط تنها چیزی که میتونم بگم اینه که اون فروشنده باعث شده خدا یک معجزه به ما نشون بده ، پسر ۱۹ ساله به پدرش میگه بابا تو اتاق عمل یه آقایی دستشو گذاشت رو قلبم، چیزی به من میگفت و چند بار تکرارش کرد و بهم میگفت پسرم از حالا به بعد قلب تو واسه همیشه توانایی کار کردن رو داره فقط حتما به پدرت بگو که به مرد فروشنده کمک کنه که بتونه زندگیشو عوض کنه،
☆ پدر پسره و دکتر قلب از شنیدن این حرف نمیدونستن باید چی بگن و فقط منتظر شدن تا مرد فروشنده بهوش بیاد ، وقتی که مرد فروشنده به هوش میاد پدر پسر و دکتر قلب باهاش صحبت میکنن و بهش میگن تو اتاق عمل نمیدونیم چه اتفاقی افتاد که یهو همه چی تغییر کرد و قلبی که۳ سال توانایی کار کردن رو نداشت یهویی بدون مشکل شروع به کار کردن کرد،
☆ مرد فروشنده بهشون میگه من میدونم چی شده ،
و بهشون میگه قبل اینکه من بیهوش بشم ، تو دلم گفتم ای خداوند خودت میدونی بچه یتیم و بچه ی بدون پدر یعنی چی و بهش گفتم خدا جان قربونت برم تورو به اون خدا بودنت که زمین وآسمان در دستان توست قسم میدم که به بچهام رحم کن .
دکتر قلب و پدر پسر با شنیدن این حرفا بسیار ناراحت میشن و پدر پسره با چشمای پر از اشک بهش میگه چون تو باعث شدی خدا پسرمو شفا بده ۱میلیارد تومن بهت هدیه میکنم که بری زندگیتو تغییر بدی .....
💥حالا اگه یه ذره هم ناراحت شدی و دلت به خداوند وصل شد ، این داستان زیبا رو برای بقیه بفرست و دلشون رو به خداوند وصل کن.
خدایا:هر کی این پست را کپی کرد درد دلش رو شفا بده
میدونی اگه کپی کنی تا آخرامشب چند هزار تاشکر خدا فرستاده میشه؟ اگه خسیس نیستی به همه بفرست(یاحق) تنها خداست که معجزه میکنه نه انسان، فقط خدا. .
این تهدید را جدی بگیرید از ما گفتن
@dadarahmat
غمت از در آمد بسان پلنگ
به آهوی جانم بینداخت چنگ
تنم زخم جانم پریشان ودرد
غمت با دل خسته ی من چه کرد
توقع ندارم که همدم شوی
به درمان زخمم تو مرهم شوی
بیاید خیالت شبی خلوتم
کند مست مست و دهد رخوتم
تو را همچو جامی به لب می برم
گورای جان و تن و پیگرم
خیالت پراژ شوق و بودش سخی
به کردار و قامت چرا چون یخی
بیا لحظه ای باخیالت نشین
نباشد دگر غم مرا در کمین
تو باشی خیالت به رخصت رود
برای وصال تو فرصت دهد
چه حاجت خیالت تویی در برم
نشینی به چشمم شوی باورم
شاهرخ فخیمی ، دادا رحمت همدانی
@dadarahmat
🌸پیامِ شنبهها پیش از طلوع🌸
🔵حتماً یادتان هست، عبارتِ :
{{ علم بهترست یا ثروت ؟ }}
سالهای دور، پیشازین موضوعِ انشاء بود ؛
🟠با طرحِ این موضوع، بسیاری از نوجوانانِ آن سالها، به اجبار مختار بودند بینِ دو مطلوبِ محبوب و بینِ دو لازمهی حتمی برایِ تشکیلِ زندگیِ شایستهیِ آدمی، صرفاً یکی را انتخاب کنند ؛
🔹به این ترتیب ناخودآگاه به آنها اِلقاء شد که نهتنها جمعِ دو ضدّ، بلکه اساساً جمعِ《دانایی و دارایی》، در آنِ واحد، محال و ناشدنی است !
🔴نمونهیِ دیگری از اینگونه نوآوریهای نکبتزا، آنجاست که از بچّهیِ نوآموخته میپرسند بینِ 《مامان و بابا》، کدام را بیشتر دوست میدارد و طفلک را مختار میکنند تا به اجبار،《باختن》را برگزیند، چون هر کدام را انتخاب کند، بازی را باخته است ؛
🟢طرّاحِ مبتکرِ !!! ایندسته سوالها (هر که بود) به مُرادِ دلِ خویش رسید !
و سادهدل، ما ؛
به خیالِ خود مختار، امّا در واقع به اضطرار :
یا ؛《علم》را انتخاب کردیم و استاد شدیم و تا پایانِ عمر، در حسرتِ تَمَکُّنِ ثروتمندان سوختیم ؛
یا《ثروت》را برگزیدیم و تا واپسین دمِ زندگی، با حقارتِ ناشی از بیمدرکی، خو گرفته در حسرتِ عناوینِ دانشگاهی، سوختیم ؛
🔻مصداقِ شعرِ《صائب》که گفته :
چون طفلِ نِیسوار به میدانِ اختیار،
در چشمِ خود سوار، ولیکن پیادهایم ؛
🟣به هر حال، دو گروه از جوانانِ آن دوران، به اختیارِ خویش !، ناچار، بنای حسرتی خودخواسته را پِی ریخته، ساختند و از درون سوختند و البتّه که لبدوختند چون، همان معلّمِ انشاء یادِشان داده بود که ؛
{خودکرده را، تدبیر نیست !} ؛
♦️ و ازآنجا که در فهمِ عامّه :
《چارهی شخصِ مأیوساز تدبیر، تمکین به تقدیر》است و《صائب》در این فقره فرموده :
گرچه از کوششِ تدبیر نچیدیم گُلی،
اینقَدَر بود که تسلیم به تقدیر شدیم ؛
✅ نتیجتاً ؛
عمری در عینِ ناکامی، خوشدل از آنیم که :
تقدیرِمان، چنین بود !!!
🟢درود دوستِ گرامیاَم🟢
مِهرِ فروزانِ چهارمین شنبهیِ دِیماه بر دمید،
همرَهَت باد پرتوِ مِهر و امید .
🌸《ایرج صبا》🌸
@,dadarahmat
هرکس وظیفه ای را قبول کند که در آن تخصصی. ندارد بی تقواست
شهید چمران