1956
برای بینایی، به روشنایی نیاز است. 💡 • • • انجمن دوستداران فرهنگ و هنر و دانش! 📚 • • • 📻 CastBox | Podbean: پادکست دانشور • • • 📷 Instagram: DaneshvarSchool • • • 📺 Youtube: Youtube.com/@DaneshvarSchool
🌊 اساطیر صورت فلکی ماهی جنوبی (Piscis Austrinus) 🐟✨
▪️صورت فلکی ماهی جنوبی یکی از ۴۸ صورت فلکی یونانی است که بطلمیوس، ستارهشناس نامدار قرن دوم میلادی، در کتاب مشهورش Almagest فهرست کرده بود. 🌌
در گذشته، این صورت فلکی شامل ستارگانی بود که امروزه بخشی از صورت فلکی درنا (Grus) محسوب میشوند. 🕊️
▪️این صورت فلکی در فرهنگ بابِلی ریشه دارد، جایی که آن را با نام ماهی (MUL.KU) میشناختند.
بابِلیها آن را با اسطورهی الههی باروری سوریه، آتارگاتیس (Atargatis)، پیوند میدادند — ایزدبانویی که روزی در دریاچهای نزدیک رود فرات در شمال سوریهی امروزی سقوط کرد و توسط ماهی بزرگی نجات یافت. 🐟💦
▪️آتارگاتیس بعدها تمام کسانی را که گوشت ماهی میخوردند مجازات کرد 🧜♀️⚡
اما در یک استثنای جالب، کاهنان او اجازه داشتند هر روز ماهی بخورند! 🍽️
▪️در نسخهای دیگر از اسطوره، آتارگاتیس خودش عمداً به دریاچه میپرد.
در این روایت، او دخترش را رها میکند، پدر دختر را میکُشد، و سپس به پریدریایی تبدیل میشود. 🌊
دخترش توسط کبوترها بزرگ میشود و بعدها به سمیرامیس (Semiramis)، ملکهی نامدار آشور، بدل میگردد. 👑🕊️
▪️یونانیان این صورت فلکی را با نام ماهی بزرگ (Great Fish) میشناختند و آن را در حال بلعیدن آبِ ریختهشده توسط دلودار (صورت فلکی دلو / Aquarius) به تصویر میکشیدند. 💧♒
میگفتند دو ماهی کوچکتر که در صورت فلکی حوت (Pisces) دیده میشوند، فرزندان همین ماهی بزرگ هستند. 🐠🐠
▪️در اسطورهشناسی یونان، داستانی مشابه دربارهی صورت فلکی حوت (Pisces) وجود دارد:
الههی آفرودیته (Aphrodite) برای فرار از هیولای سهمگین تيفون (Typhon)، خود را به شکل ماهی درآورد. 👾🐟
او و پسرش اروس (Eros) به رود فرات پریدند و از پریان رود (nymphs) کمک خواستند. 🌊🧚♀️
دو ماهی آنها را بر پشت خود گرفتند و از خطر رهانیدند. آفرودیته برای سپاس، آنان را به صورت فلکی حوت (Pisces) در آسمان جاودانه کرد. ✨🌌
▪️در اسطورههای مصری نیز، این صورت فلکی با ماهیای مرتبط بود که جان الههی ایزیس (Isis) را نجات داد. 🐟💫
ایزیس برای قدردانی از آن، ماهی را به آسمان برد و به صورت فلکی تبدیل کرد؛ و همین کار را با فرزندان ماهی نیز انجام داد. 🌠
🎼 ۱. «Symphony No. 8» – Gustav Mahler• • •
(معروف به “Symphony of a Thousand”)
ارکستر عظیم، چندین گروه کر، سولیستهای زیاد، و حدود ۹۰ دقیقه موسیقی با ساختار بسیار پیچیده. رهبر باید همزمان بیش از هزار نوازنده و خواننده رو کنترل کنه. هر اشتباه کوچیک فاجعهست.
🎼 ۲. «Le Sacre du Printemps» – Igor Stravinsky
تغییرات ریتم و میزانهای ناهماهنگ، ضربهای شکسته، و ارکستراسیون غیرقابلپیشبینی. حتی رهبرهای بزرگ قرن بیستم مثل کارایان در اجراش احتیاط میکردن. نخستین اجراش هم باعث شورش شد!
🎼 ۳. «Gurre-Lieder» – Arnold Schoenberg
برای ارکستر غولپیکر، چند گروه کر، و سولیستها نوشته شده. مدیریت صدا، تعادل بین کر و ارکستر، و هماهنگی بین سه بخش مجزا کابوسه.
🎼 ۴. «Symphony No. 5» – Carl Nielsen
وسط موومان اول، درامر باید عمداً تمپو رو به هم بزنه و رهبر باید این آشوب رو کنترل کنه! یکی از سختترین آثار برای حفظ نظم ارکستره.
🎼 ۵. «Turangalîla-Symphonie» – Olivier Messiaen
ارکستر بزرگ با Ondes Martenot (ساز الکترونیک)، پیچیدگی ریتمیک شدید، و طول زیاد (بیش از ۷۰ دقیقه). رهبر باید هم از لحاظ روحی هم از نظر زمانبندی فوقالعاده دقیق باشه.
🎼 ۶. «Sinfonia» – Luciano Berio
ارکستر سمفونیک بههمراه گروه آوازی The Swingle Singers؛ ساختار چندلایه با نقلقولهایی از آثار دیگر. رهبر باید همزمان چند جهان موسیقایی متفاوت رو هدایت کنه.
🎼 ۷. «Einstein on the Beach» – Philip Glass
تکرارهای طولانی مینیمالیستی و تغییرات تدریجی؛ نیاز به تمرکز بیوقفهی رهبر. اجرای کاملش حدود پنج ساعت طول میکشه!
🎼 ۸. «Requiem» – Hector Berlioz
برای دهها گروه بادی در اطراف سالن تنظیم شده. رهبر باید فضا، تاخیر صدا، و هماهنگی چند گروه از فاصله زیاد رو مدیریت کنه.
🎼 ۹. «Moses und Aron» – Arnold Schoenberg
اپرایی در دوازدهتُن، پیچیده، سنگین از نظر فلسفی و موسیقایی. رهبر باید ساختار سریالی و بیان دراماتیک رو همزمان زنده نگه داره.
🎼 ۱۰. «Symphony No. 3» –
Henryk Górecki
از نظر احساسی و ساختاری ساده بهنظر میرسه ولی کنترل شدت تدریجی و طولانی اون به طرز ظریفی دشواره. هر رهبر نمیتونه اون سکوت و اندوه عظیم رو نگه داره.
🖤 نسل ربودهشدهها
(The Stolen Generations)
▪️از زمان استعمار استرالیا، قوانین، سیاستها و اقدامات متعددی از سوی دولتها، کلیساها و نهادهای رفاهی اجرا شد که نتیجهی آن ربوده شدن نسلهای پیاپی از کودکان بومیان استرالیا و جزایر تورهس استریت از خانوادهها و جوامعشان بود.
▪️هزاران کودک به زور از خانوادههای خود جدا شدند تا در مؤسسات، خانههای غیربومی، یا خانوادههای سفیدپوست در داخل و خارج کشور بزرگ شوند. این کودکان امروز به نام «نسل ربودهشده» شناخته میشوند.
▪️تعداد دقیق کودکانی که از خانوادههایشان گرفته شدند، هرگز معلوم نخواهد شد، اما تقریباً هیچ خانوادهی بومی نیست که از این فاجعه بینصیب مانده باشد. در برخی خانوادهها، کودکان در سه نسل پیاپی ربوده شدند.
این جداسازیها پیوندهای عمیق فرهنگی، معنوی و خانوادگی را گسست و زخمی ماندگار و میاننسلی بر جان مردم بومی استرالیا بر جای گذاشت.
▪️تخمین زده میشود که بین یکسوم تا یکدهم از تمام کودکان بومی از خانوادههایشان جدا شدند.
هیچ جامعهای از بومیان استرالیا نیست که برای همیشه دگرگون نشده باشد.
▪️از سال ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۷، «کمیسیون حقوق بشر و فرصتهای برابر استرالیا» تحقیقی ملی دربارهی جداسازی کودکان بومی از خانوادههایشان انجام داد.
در این پژوهش با بیش از ۵۰۰ نفر از قربانیان گفتوگو شد و اسناد و شواهد از سراسر کشور گردآوری گردید.
نتیجهی این تحقیقات در آوریل ۱۹۹۷ در گزارشی تاریخی به نام «بازگرداندن آنان به خانه» (Bringing Them Home) منتشر شد.
▪️این گزارش، جزئیات قوانین و سیاستهایی را نشان داد که اجازهی ربودن کودکان را داده بود و نمونههای متعددی از روایتهای واقعی ارائه کرد که ادعای دولت مبنی بر "بهنفع کودکان بودن این جداسازیها" را رد میکردند.
این گزارش شامل ۵۴ پیشنهاد برای جبران خسارتها و خطاهای تاریخی بود.
مهمترین توصیهی آن، لزوم پذیرش رسمی و عذرخواهی ملی بابت این ربایشهای اجباری بود.
▪️در سال ۱۹۹۸ هزاران استرالیایی در کمپینی مردمی به نام کتابهای «ببخشید» (Sorry Books) شرکت کردند که سرانجام به برگزاری نخستین روز ملی «ببخشید» در ۲۶ مه ۱۹۹۸ انجامید؛ حرکتی که بهعنوان «عذرخواهی مردم» شناخته شد.
بین سالهای ۱۹۹۷ تا ۱۹۹۹، پارلمانهای ایالتی و منطقهای استرالیا بهطور رسمی از «نسل ربودهشدهها» و خانوادههایشان پوزش خواستند.
▪️در ۱۹۹۹، دولت فدرال بیانیهای به نام «حرکت آشتی ملی» (Motion of Reconciliation) صادر کرد و «ندامت عمیق و صادقانهی» خود را ابراز داشت.
اما تا نزدیک به ده سال بعد، دولت مرکزی از ارائهی یک عذرخواهی ملی رسمی خودداری کرد.
▪️در مه ۲۰۰۰، در اعتراض به همین موضوع و برای حمایت از آشتی ملی، نزدیک به ۲۵۰٬۰۰۰ نفر از مردم استرالیا از روی پل بندر سیدنی عبور کردند؛ هزاران نفر دیگر در سراسر کشور همین حرکت را تکرار کردند.
▪️در سال ۲۰۰۷، نخستوزیر وقت استرالیا، کوین راد (Kevin Rudd)، با بومیان مشورت کرد تا شکل یک عذرخواهی ملی مشخص شود.
در ۱۳ فوریه ۲۰۰۸، او در پارلمان استرالیا رسماً از «نسل ربودهشدهها» عذرخواهی کرد.
جمعیت بزرگی از مردم در سراسر کشور این سخنرانی را از طریق نمایشگرهای بزرگ تماشا کردند.
تصاویر آن روز چهرههایی غمگین و متفکر را نشان میداد که با اشک، آرامش و تشویق سخنان نخستوزیر را همراهی کردند.
در همان روز، تام کالما (Tom Calma)، کمیسر عدالت اجتماعی بومیان، از سوی «اتحاد نسل ربودهشدهها» و «کمیتهی روز ملی ببخشید» پاسخ رسمی خود را به عذرخواهی دولت اعلام کرد.
▪️بسیاری از ۵۴ پیشنهاد گزارش «بازگرداندن آنان به خانه» هنوز اجرا نشدهاند.• • •
با وجود گذشت دههها، این گزارش همچنان منبعی حیاتی و تاریخی است.
در بیستمین سالگرد انتشار آن (۲۰۱۷)، بنیاد «Healing Foundation» برنامهای به نام «برنامهی عمل برای درمان» (Action Plan for Healing) منتشر کرد.
این طرح تاریخ و واکنش دولتها را مرور میکند و هشدار میدهد که امروز نیز تعداد کودکان بومی در سرپرستی دولت در حال افزایش است.
این مسئله فقط متعلق به گذشته نیست — هنوز ادامه دارد.
اگرچه هدف سیاستهای امروز با آن دوران تفاوت دارد، اما نتیجه یکی است:
از دست رفتن هویت و تداوم زخمهای میاننسلی و روانی.
برندگانی که بیش از یک نوبل گرفتن 🏅
▪︎تعداد کسان (و نهادهایی) که تاکنون بیش از یک بار نوبل گرفتهاند بسیار اندک است. فقط چهار فرد و دو سازمان در کل تاریخ چنین افتخاری داشتهاند.
در زیر فهرست کامل آنها را با توضیح کوتاه میبینیم.
با دانشور همراه باشید 🎓
• • •
#⃣ #نوبل
🔗 @daneshvar402
برندگان نوبل اقتصاد ۲۰۲۵ مشخص شدند
🏅جوئل موکیر
▪︎برای شناسایی پیشنیازهای رشد پایدار از طریق پیشرفت فناوری.
🏅فیلیپ اگیون
🏅پیتر هاویت
▪︎برای نظریه رشد پایدار از طریق تخریب خلاق.
• • •
#⃣ #اقتصاد #نوبل
🔗 @daneshvar402
شاهنامه: توقيعات نوشین روان
دگر گفت هرکس نکوهش کند-فردوسی
شهنشاه را چون پژوهش کند
که بیلشکر گشن بیرون شود
دل دوستداران پر از خون شود
مگر دشمنی بد سگالد بدوی
بیاید به چاره بنالد بدوی
چنین داد پاسخ که داد و خرد
تن پادشا را همیپرورد
اگر دادگر چند بیکس بود
ورا پاسبان راستی بس بود
پاسخ شما ۲ ☀️
هوشیاری چیست؟
🧩 ۶. ریشهشناسی
«هوش یعنی فرایند کسب، ذخیره و بازمتنسازی اطلاعات.»
🔹 اینجا از دیدگاه شناختی (Cognitive) به هوش و هوشیاری نگاه میشود.
هوش یعنی پردازش و بازنمایی اطلاعات و هوشیاری یعنی وقوف به این پردازشها.
🔹 وجه برنامهنویسی و هوش مصنوعی:
در سطح فنی، وقتی الگوریتمی میتواند داده را بگیرد، ذخیره کند، با دادههای دیگر مقایسه کند و پاسخ جدید بسازد، در حال اجرای رفتار هوشمند است.
اما هنوز آگاه نیست، مگر اینکه بتواند دربارهی خودِ این فرایند اطلاع داشته باشد — یعنی meta-cognition.
🔹 وجه فلسفی:
اینجا ما وارد مرز بین هوش (Intelligence) و آگاهی/هوشیاری (Consciousness) میشویم.
همهی آگاهان باهوشاند، اما همهی باهوشان آگاه نیستند.
🤦♂ ذهن هوشیار دارای ترک نیست، و فقر میتواند آن را کاهش دهد.
🔹 در اینجا هوشیاری به سلامت جسمی و ذهنی گره خورده است — دیدگاهی که از روانزیستشناسی حمایت میگیرد.
مثلاً سوءتغذیه یا استرس مزمن میتواند سطح عملکرد مغز و آگاهی را کاهش دهد.
از نظر زیستشناسی، هوشیاری محصولی از شبکههای عصبی سالم است.
🔹 وجه فلسفی:
اما پاسخی که «رفاه هم میتواند ریشهی گیاه را فاسد کند» — یعنی افراط در آسایش هم باعث رکود آگاهی میشود.
در نتیجه، هوشیاری نه از فقر میآید، نه از رفاه، بلکه از توانایی دیدن خویش در شرایط است.
👌 ناظر بودن آگاهانه به افکار و اوضاع.
🔹 اینجا وارد قلب هوشیاری میشویم:
آگاهی یعنی توانایی مشاهدهی خویشتن و جهان بهطور همزمان — «نظارت دوطرفه».
این همان چیزی است که در مراقبه، «حضور ذهن» (Mindfulness) نامیده میشود.
🔹 وجه فلسفی:
دکارت میگفت: میاندیشم، پس هستم.
اما بوداییان میگویند: میبینم که میاندیشم، پس آزاد میشوم.
یعنی آگاهی از خودِ فرآیند تفکر، خودِ هوشیاری است.
🔹 وجه شناختی:
در عصبشناسی، این سطح از نظارت با فعالیت ناحیهی prefrontal cortex و شبکهی Default Mode مرتبط است — همان شبکهای که وقتی دربارهی «خود» فکر میکنیم فعال میشود.
✍🏼 هوشیاری فرایندیست که در آن واقعیت، خود را از طریق الگوهای اطلاعاتی بازتابی، تجربه میکند.
🔹 این تعریف از ترکیب تمام دیدگاههای بالا حاصل میشود:
از زیستشناسی: چون هر سیستم اطلاعاتی (نورونی یا دیجیتال) الگو دارد.
از فلسفه: چون بازتاب درون خودِ واقعیت است.
از برنامهنویسی: چون قابل تعمیم به سیستمهای مصنوعی است.
انگار که هوشیاری، فرایند بازتابیِ تجربه است که در آن یک نظام اطلاعاتی (زیستی یا مصنوعی) توانایی دارد خود و جهانش را در قالب الگوهای معنادار ادراک، تفسیر و بازنمایی کند.
و از این تعریف میتوان سه سطح را نتیجه گرفت:
۱. آگاهی واکنشی (Reactive)
پاسخ به محیط بدون درک از خود
نمونه: سلول، حیوان ساده
۲. آگاهی شناختی (Cognitive)
پردازش اطلاعات، تصمیمگیری و تطبیق
نمونه: انسان، هوش مصنوعی پیشرفته
۳. آگاهی بازتابی (Reflective)
درک از خود بهعنوان ناظر تجربه
نمونه: انسان آگاه، یوگی، یا سیستم خودآگاه مصنوعی آینده
1️⃣ تمرکز بر ارتش و صنایع نظامی• • •
اروپا: شاهانی مانند فرانسیس یکم فرانسه یا الیزابت یکم انگلستان، منابع مالی و انسانی را مستقیماً برای ارتش، توپخانه و صنایع دفاعی اختصاص دادند.
ایران: شاه عباس ارتش منظم ساخت و توپخانه وارد کرد، اما بخش بزرگی از منابع روی هنر، معماری و تجارت رفت. ارتش ایران به اندازه اروپا صنعتی و گسترده نشد.
2️⃣ حمایت از نوآوری علمی و صنعتی
اروپا: اختراعات و مهندسی صنعتی با حمایت مستقیم دولت، امتیازات ویژه و کارگاههای تخصصی توسعه یافت.
ایران: دانشمندان و مهندسان حمایت رسمی داشتند، اما تولید صنعتی گسترده و انبوه ممکن نبود و نوآوریها به سطح کارگاهی و محدود باقی ماند.
3️⃣ رقابت و فشار خارجی
اروپا: جنگهای داخلی و خارجی شدید باعث شد نوآوری صنعتی و نظامی فوراً کاربردی شود و ارتشها سریعاً مجهز شوند.
ایران: تهدیدهای منطقهای مانند عثمانی و ازبک هنوز ارتش صنعتی اروپایی نداشتند، بنابراین انگیزه فوری برای صنعتی شدن کامل وجود نداشت.
4️⃣ ساختار سیاسی و تمرکز قدرت
اروپا: دولت مرکزی متمرکز بود و توانایی مدیریت صنایع و ارتش ملی را داشت.
ایران: قدرت محلی خانها و امرای منطقهای محدودیت ایجاد میکرد و امکان صنعتی شدن و ارتش ملی کامل کم بود.
5️⃣ توان تولید صنعتی و زیرساخت
اروپا: کارگاهها و صنایع مکانیکی، تولید انبوه توپ و سلاح و شبکه لجستیک پیشرفته وجود داشت.
ایران: صنایع بیشتر دستی و کارگاهی بود؛ زنجیره تولید صنعتی و لجستیک گسترده وجود نداشت.
✅ نتیجه نهایی:
اروپا توانست با ترکیب حمایت شاهان از نوآوری، رقابت شدید و زیرساخت صنعتی، قدرت نظامی و اقتصادی بسازد. ایران، با وجود دانشمندان بزرگ و ارتشی مناسب برای زمان و منطقه خود، نتوانست همان مسیر صنعتی و مدرن را طی کند. تمرکز بر هنر، معماری و تجارت، محدودیت سیاسی و نبود زیرساخت صنعتی، عقبافتادگی صنعتی ایران را رقم زد و پیشزمینههای چیرگی اروپا بر ایران را آغاز کرد.
نتایج کنکور اومد.
چه رشتهای و کجا قبول شدید؟ 🎓
🌉 اخترشناسی بومیان نخستین استرالیا
▪️یک «اخترشناسی یگانه» برای همهی بومیان نخستین استرالیا وجود ندارد. همانند دیگر بخشهای فرهنگ آنان، سنتهای ستارهشناسی در سراسر قاره بسیار متفاوت است، بهویژه میان گروههای زبانی مختلف. با این حال، برخی ویژگیها در میان بسیاری از سنتهای محلی مشترکاند و این ویژگیها با سنتهای اروپایی تفاوت آشکاری دارند
• برجستگی سحابیهای تاریک (تکههای تاریک آسمان، مانند سحابی ذغالی Coalsack کنار صلیب جنوبی).
• اهمیت رنگ ستارهها.
• شکلهای صورتهای فلکی: بسیاری از سنتهای بومیان صورتهای فلکی را نه بر پایهی شکلهای پیکرهنما (شبیهسازی موجودات یا اشیاء)، بلکه بر اساس روابط انتزاعیتر، مانند جایگاه نسبیشان با ستارههای دیگر تعریف میکردند.
• برای تقریباً همهی گروههای بومی، خورشید یک زن و ماه یک مرد بود.
مانند دیگر سنتهای فرهنگی، اخترشناسی با دیگر انواع دانش درهمتنیده بود:
• شکلهای آسمانی اغلب همتایانی در چشمانداز زمین داشتند.
• رویدادهای آسمانی میتوانستند نشانه یا پیامی دربارهی رخدادهای انسانی باشند.
• دگرگونیهای فصلی در ستارگان بازتابی از تغییرات فصلی بر زمین بود.
• به طور کلی ستارگان برای جهتیابی زمینی استفاده نمیشدند. سفر بر روی خشکی بسیار مهم بود و مهارتهای راهیابی در میان بومیان بسیار پیشرفته بود، اما بیشتر گروهها شبها سفر نمیکردند مگر در مأموریتهای محرمانه یا مهم. در این موارد ستارگان میتوانستند برای راهنمایی کمک کنند.
یک استثنای مهم، ناوبری دریایی در شمال استرالیا بود. برخی جوامع آنجا سنتهای اخترشناسی پیشرفتهای برای دریانوردی داشتند.
• همانند بسیاری دیگر از سنتهای فرهنگی، داستانهای ستارهای معمولاً به سنتهای زنانه و مردانه تقسیم میشدند. همچنین این داستانها میتوانستند بر اساس موئیتیها (دوگانههای اجتماعی بومیان که هر انسان، حیوان و شیئی به یکی از آنها تعلق داشت) نیز دستهبندی شوند.
▪️بونیا، در صورت فلکیای دیده میشود که ما آن را صلیب جنوبی مینامیم. نوک صلیب جنوبی بینی صاریغ است و دم او به سمت چپ آویزان است. بونیا از دست تچینگل، شترمرغ امو، گریخت و آنقدر در یک درخت پنهان شد تا سرانجام به صاریغ بدل شد.
▪️پرنورترین ستارهی آسمان شب، یعنی شِعری (Sirius)، مرکز یکی از مهمترین صورتهای فلکی بورونگ است. وارپیل عقاب دمگُوِه و رئیس پیران مقدس (Nuh-rum-bung-goo-tyas) است که سرزمین را آفریدند. بالهای وارپیل از دو سوی شعری تا ستارگان کمنورتر کشیده میشود. عقاب دمگوه در سراسر استرالیا چهرهای مهم است. برای نمونه، بونوورونگ و ووروندجری در منطقهی ملبورن عقاب بونجیل را با ستارهی Altair پیوند میدهند. بونجیل دو همسر دارد به شکل قوهای سیاه که همان ستارگان Tarazed و Alshain در کنار الطیر هستند.
▪️کولکونبولا، دو جوان رقصان، در یکی از شناختهشدهترین صورتهای فلکی یعنی کمربند و شمشیر شکارچی (جبار/اورایون) جای دارد.
▪️یوری و وانجل دو شکارچی هستند که پورا، کانگورو، را دنبال میکنند. یوری، فاختهی دمپنکهای است و وانجل، لاکپشت گردندراز. این دو همانند دو ستارهی درخشانِ کاستور و پولُکس در صورت فلکی دوپیکر (Gemini) هستند. ظهور این ستارگان در آسمان نشانهی آغاز فعالیتهای فصلی این جانوران است: یوری در اواخر بهار دوباره در آسمان پدیدار میشود، همزمان با فعال شدن پرنده؛ در اواخر تابستان، وقتی لاکپشت گردندراز تخمگذاری میکند، این ستارگان درخشانتر دیده میشوند.
▪️تچینگل شترمرغ اموی شرور است که مردم را آزار میداد. او را برادران برم شکار کردند و سرانجام ویتکُرک او را کشت. تچینگل در آسمان به صورت مجموعهای از سحابیهای تاریک دیده میشود: سر او همان سحابی ذغالی کنار صلیب جنوبی است؛ گردنش از میان دو ستارهی نشانه (Pointer Stars) میگذرد و بدنش تا سحابیهای بزرگ نزدیک کژدم کشیده میشود. امروزه بهدلیل آلودگی نوری، راه شیری در شهر دیده نمیشود.
▪️دیگر صورت فلکی بورونگ تخمهای دو پرندهی برولگا است که ما آنها را «ابرهای ماژلانی» مینامیم.
▪️نیلوآن، مرغ جنگلی مالِی، بر پایهی ستارهی Vega (پنجمین ستارهی پرنور آسمان) تعریف میشود. نیلوآن در شمال قرار دارد. در پاییز در آسمان بامدادی ظاهر میشود، زمانی که مرغهای مالِی شروع به ساختن لانه میکنند. در بهار، همزمان با آغاز فصل تخمگذاری، از آسمان شامگاهی ناپدید میشود. در اواخر آوریل، نیلوآن سرچشمهی بارش شهابی است.
ریشه واژهی «جمهوری»
▪︎واژهی «جمهوری» و برابرش در غرب، یعنی «republic»، از دو ریشهی کاملاً متفاوت زبانی میان عربی و لاتین میانفرهنگی به هم رسیدهاند، اما از نظر معنا در نهایت همپوشان شدهاند.
در ادامه با دانشور همراه باشید تا این موضوع را بررسی کنیم. 🎓
• • •
#⃣ #ریشه_شناسی #سیاست #فلسفه
🔗 @daneshvar402
🕶🏙 صور فلکی تاریک در امپراتوری اینکا
اهمیت ستارگان در مذهب اینکا
▪️ستارگان آسمان برای مذهب اینکاها اهمیتی بسیار داشتند. آنها صورتهای فلکی و ستارگان منفرد را شناسایی کرده و برایشان کارکرد و نقشی مشخص قائل میشدند. به باور اینکاها، بسیاری از ستارگان برای پاسداری از جانوران آفریده شدهاند: هر حیوان ستاره یا صورت فلکی ویژهی خود را داشت که نگهبان و حامی او بود. امروزه نیز جوامع سنتی کچوا همان صورتهای فلکی را در آسمان میبینند که نیاکانشان قرنها پیش دیده بودند.
▪️فرهنگ اینکا در کوههای آند در آمریکای جنوبی، از سدهی دوازدهم تا شانزدهم میلادی شکوفا شد. اینکاها نخست تنها یکی از گروههای قومی بودند، اما با لشکرکشی و یکپارچهسازی، تا سدهی پانزدهم قدرت برتر آند شدند و امپراتوریشان از کلمبیای امروز تا شیلی گسترش یافت. مذهب آنها پیچیده بود. آنها خدایی آفریننده به نام ویرهکوچا (Viracocha)، خدای خورشید به نام اینتی (Inti)، و خدای رعد به نام چوکی اییا (Chuqui Illa) داشتند. همچنین پدیدههای طبیعی شگفتآور چون آبشار، صخرهی بزرگ یا درخت کهنسال را «هواکا (huaca)» میدانستند؛ روحانیانی که در آنها حلول کردهاند.
▪️آسمان در فرهنگ اینکا جایگاهی محوری داشت. خورشید و ماه برایشان خدایان بودند و معابد و ستونها به گونهای ساخته میشدند که در روزهایی چون انقلاب تابستانی، خورشید دقیقاً از بالای ستونها یا درون پنجرهها بگذرد. ستارگان نیز نقشی کلیدی در کیهانشناسی اینکا داشتند. به باور اینکاها، ویرهکوچا برای حفاظت همهی موجودات برنامهریزی کرده بود و هر ستاره پاسدار یک حیوان یا پرنده است.
▪️خوشهی پروین (پلئیادس) نفوذی ویژه در زندگی جانوران و پرندگان داشت. این گروه ستارگان خدایی بزرگ شمرده نمیشد، بلکه یک هواکا بود و کاهنان اینکا مرتب برایش قربانی میآوردند.
▪️اینکاها نیز چون بسیاری فرهنگهای دیگر، ستارگان را در قالب صورتهای فلکی دستهبندی میکردند. آنها در آسمان حیوانات و چیزهای زندگی روزمرهی خود را بازمییافتند. اما صورتهای فلکی اینکا دو گونه بودند:
۱. صورتهای فلکی ستارهای: که مانند بسیاری فرهنگها، با وصل کردن ستارگان، شکل خدایان، جانوران یا قهرمانان را نشان میدادند. این صورتها برای اینکاها بیجان و بیحرکت بودند.
۲. صورتهای فلکی تاریک: که نه از ستارهها، بلکه از لکههای تاریک راه شیری ساخته میشدند. این صورتها زنده و جاندار شمرده میشدند. راه شیری برای اینکاها «رودخانهای کیهانی» بود که بر زمین نیز بازتاب مییافت.
پرسش فلسفی: 🤔
هوشیاری را تعریف کنید...
به چه کسی هوشیار میگویید؟
برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۵ مشخص شد
🏅لاسلو كراسناهورکایی
▪︎برای آثار جذاب و رؤیاپردازانهاش که در بحبوحه وحشت آخرالزمانی، قدرت هنر را مجدداً تأیید میکند.
• • •
#⃣ #ادبیات #نوبل
🔗 @daneshvar402
فضل خدای را که تواند شمار کرد؟-سعدی
یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد؟
آن صانع قدیم که بر فرش کائنات
چندین هزار صورت الوان نگار کرد
ترکیب آسمان و طلوع ستارگان
از بهر عبرت نظر هوشیار کرد
بحر آفرید و بر و درختان و آدمی
خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد
الوان نعمتی که نشاید سپاس گفت
اسباب راحتی که نشاید شمار کرد
آثار رحمتی که جهان سر به سر گرفت
احمال منتی که فلک زیر بار کرد
از چوب خشک میوه و در نی شکر نهاد
وز قطره دانهای درر شاهوار کرد
مسمار کوهسار به نطع زمین بدوخت
تا فرش خاک بر سر آب استوار کرد
اجزای خاک مرده، به تأثیر آفتاب
بستان میوه و چمن و لالهزار کرد
این آب داد بیخ درختان تشنه را
شاخ برهنه پیرهن نوبهار کرد
چندین هزار منظر زیبا بیافرید
تا کیست کو نظر ز سر اعتبار کرد
توحیدگوی او نه بنی آدمند و بس
هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد
شکر کدام فضل به جای آورد کسی؟
حیران بماند هر که درین افتکار کرد
گویی کدام؟ روح که در کالبد دمید
یا عقل ارجمند که با روح یار کرد
لالست در دهان بلاغت زبان وصف
از غایت کرم که نهان و آشکار کرد
سر چیست تا به طاعت او بر زمین نهند؟
جان در رهش دریغ نباشد نثار کرد
بخشندهای که سابقهٔ فضل و رحمتش
ما را به حسن عاقبت امیدوار کرد
پرهیزگار باش که دادار آسمان
فردوس جای مردم پرهیزگار کرد
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
هر کو عمل نکرد و عنایت امید داشت
دانه نکاشت ابله و دخل انتظار کرد
دنیا که جسر آخرتش خواند مصطفی
جای نشست نیست بباید گذار کرد
دارالقرار خانهٔ جاوید آدمیست
این جای رفتنست و نشاید قرار کرد
چند استخوان که هاون دوران روزگار
خردش چنان بکوفت که خاکش غبار کرد
ظالم بمرد و قاعدهٔ زشت از او بماند
عادل برفت و نام نکو یادگار کرد
عیسی به عزلت از همه عالم کناره جست
محبوبش آرزوی دل اندر کنار کرد
قارون ز دین برآمد و دنیا برو نماند
بازی رکیک بود که موشی شکار کرد
ما اعتماد بر کرم مستعان کنیم
کان تکیه باد بود که بر مستعار کرد
بعد از خدای هرچه پرستند هیچ نیست
بیدولت آنکه بر همه هیچ اختیار کرد
وین گوی دولتست که بیرون نمیبرد
الا کسی که در ازلش بخت یار کرد
بیچاره آدمی چه تواند به سعی و رنج
چون هرچه بودنیست قضا کردگار کرد
او پادشاه و بنده و نیک و بد آفرید
بدبخت و نیک بخت و گرامی و خوار کرد
سعدی به هر نفس که برآورد چون سحر
چون صبح در بسیط زمین انتشار کرد
هر بندهای که خاتم دولت به نام اوست
در گوش دل نصیحت او گوشوار کرد
بالا گرفت و دولت والا امید داشت
هر شاعری که مدح ملوک دیار کرد
شاید که التماس کند خلعت مزید
سعدی که شکر نعمت پروردگار کرد
🌊✨ ماهی جنوبی؛ نگهبان آرامش آسمانهای جنوب 🐟🌌
▪️در آسمان نیمکرهی جنوبی، جایی میان دلو، بزغاله، درنا، میکروسکوپ و پیکرتراش، صورتی کمنور اما کهن درخشش دارد: ماهی جنوبی (Piscis Austrinus). 🌠
نامش در لاتین یعنی ماهی جنوب و نخستینبار در قرن دوم میلادی، توسط بطلمیوس در کتاب المجسطی ثبت شد. اما ریشههایش به دوران بابِلیها بازمیگردد؛ روزگاری که این ماهی، نجاتبخش الههها و نگهبان آبهای مقدس بود. 🧜♀️💧
🌟 در میان ستارگان کمنور این صورت فلکی، تنها یکی با شکوه میدرخشد: فم الحوت (Fomalhaut)، چشم (یا دهان) ماهی آسمانی، از درخشانترین ستارگان شب.
🔭 در ۱۹۲۲، اتحادیه بینالمللی اخترشناسی نام کوتاه PsA را برایش برگزید و آن را در خانوادهی «آبهای آسمانی» جای داد — در کنار کارینا، دلفین، ارایدانوس و بادبان.
📍 این ماهی آسمانی را میتوان از عرضهای +۵۵ تا °۹۰- دید؛ نشانهای از ژرفای دریا در پهنهی بیپایان آسمان. 🌌🐠
آثاری که هر رهبر ارکستری جرئت نداره سراغشون بره! 🤵🏻♂
▪︎واقعاً بعضی آثار هستن که فقط رهبرهای شجاع یا کاملاً خبره حاضر میشن سراغشون برن. دلایلش هم معمولاً ترکیبی از دشواری فنی، نیاز به کنترل دقیق بر ارکستر عظیم، یا پیچیدگی مفهومی و ریتمیکه.
در زیر ۱۰ اثر رو معرفی کردیم!
با دانشور همراه باشید 🎓
• • •
#⃣ #موسیقی
🔗 @daneshvar402
۱. ماری کوری (Marie Curie)• • •
🏆 نوبل فیزیک – 1903
بههمراه پیر کوری و آنری بکرل برای کشف پدیدهی پرتوزایی.
🏆 نوبل شیمی – 1911
برای کشف عناصر رادیوم و پولونیوم.
> او نخستین کسی بود که در دو رشتهی متفاوت نوبل گرفت و هنوز هم تنها زنی است که دو نوبل دارد.
---
۲. لینوس پاولینگ (Linus Pauling)
🧪 نوبل شیمی – 1954
برای پژوهشهایش دربارهی ماهیت پیوند شیمیایی.
☮️ نوبل صلح – 1962
برای فعالیتهایش در جنبش خلع سلاح هستهای.
> تنها فردی در تاریخ که دو نوبل را بهطور انفرادی (نه مشترک) دریافت کرده است.
---
۳. جان باردین (John Bardeen)
⚡ نوبل فیزیک – 1956
برای اختراع ترانزیستور (همراه با شوکلی و براتین).
⚛ نوبل فیزیک – 1972
برای نظریهی ابررسانایی (BCS theory).
> تنها کسی در تاریخ که دوبار نوبل فیزیک گرفته است.
---
۴. فردریک سانگر (Frederick Sanger)
🧪 نوبل شیمی – 1958
برای تعیین ساختار مولکول انسولین.
🧬 نوبل شیمی – 1980
برای توسعه روش تعیین توالی DNA (بههمراه گیلبرت و برگ).
> تنها فردی که دوبار نوبل شیمی گرفته است.
---
🏛 سازمانها
۵. کمیته بینالمللی صلیب سرخ (ICRC)
☮️ نوبل صلح – 1917، 1944، 1963
برای خدمات انسانی در دوران جنگها.
> تنها نهاد سهبار برندهی نوبل در تاریخ.
---
۶. کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (UNHCR)
☮️ نوبل صلح – 1954 و 1981
برای حمایت از پناهندگان در سراسر جهان.
🌌 راز اعداد اول؛ نظمی پنهان در دل آشوب
✍🏼 اعداد اول را «اتمهای ریاضیات» مینامند — چون فقط بر خودشـان و بر یک تقسیمپذیرند. از دو هزار سال پیش تا امروز، ذهن ریاضیدانان را یک پرسش آزار داده: آیا این اعداد، واقعاً بینظماند یا نظمی پنهان در اعماقشان خوابیده است؟
▪️در سال ۱۸۵۹، ریاضیدان آلمانی برنهارد ریمان معادلهای نوشت که میتوانست تعداد اعداد اول را تا هر عدد دلخواه پیشبینی کند. اما این فرمول، چیزی عجیب در خود داشت: نوسانهایی موجوار، که از «صفرهای» اسرارآمیز تابعی به نام زتا میآمدند. همین صفرها بودند که در قرنهای بعد به یکی از بزرگترین معماهای تاریخ علم بدل شدند. هنوز هم کسی نتوانسته اثبات کند که همهی آنها روی «خط بحرانی»ای قرار دارند که ریمان حدس زده بود. اثباتش، یعنی حل یکی از مقدسترین رازهای ریاضی — و جایزهی میلیوندلاری مؤسسهی کلی برای آن کنار گذاشته شده است.
❌ اما ماجرا فقط ریاضی نیست. در دههی ۱۹۷۰، در دیداری تصادفی میان فیزیکدان نامدار فریمن دایسون و دانشجوی کمبریج هیو مونتگمری، دایسون ناگهان متوجه شد که رفتار صفرهای ریمان درست شبیه رفتار انرژیهای درون اتمهای سنگین است. جهان اعداد، همان الگویی را نشان میداد که جهان کوانتومی در دلش داشت! انگار نظم پنهان اعداد، پژواکی از قوانین بنیادی کیهان بود.
☀️ در سالهای اخیر، پژوهشگران جوانتر مانند آدام هارپر و مکس ونچیانگ شو پا را فراتر گذاشتهاند. آنها نشان دادهاند که الگوی آماری اعداد اول، میتواند با چیزی به نام آشوب فراکتالی تصادفی (Gaussian multiplicative chaos) توصیف شود — همان نظمی که در طوفانها، رشد کهکشانها و نوسان بازارهای مالی دیده میشود. به زبان سادهتر، اگر از دور به اعداد اول نگاه کنی، الگویی تکرارشونده و منظم میبینی؛ اما هرچه نزدیکتر شوی، جز آشوب و بینظمی نمییابی — درست مانند شاخههای بیپایان یک فراکتال.
🤝 این یعنی انگار اعداد اول نه کاملاً تصادفیاند، نه کاملاً منظم. آنها در مرزی ظریف میان نظم و بینظمی میرقصند. شاید روزی که انسان راز این نظم پنهان را بفهمد، درک تازهای از خودِ جهان هم به دست آورد — چون اگر اعداد، زبان آفرینشاند، پس هر نظمی در دل آنها، نشانهای از ساختار درونی هستی است.
⚔️ هابز در برابر لاک ۲
✍🏼 ادامهی پیام دیروز...
😨 نقش ترس و اعتماد در طبیعت انسان
▪️هابز و لاک دربارهی ترس و اعتماد دیدگاههای کاملاً متفاوتی داشتند. از نظر هابز، انسانها در اعماق وجودشان با ترس برانگیخته میشوند.
در غیاب قدرتی قاهر که قانون را اجرا کند، هر فرد دائماً از مرگ، خیانت یا حملهی دیگران بیم دارد.
هابز میگفت چنین ترسی باعث میشود انسانها برای یافتن امنیت، داوطلبانه خود را زیر فرمان حاکمی قدرتمند بگذارند تا قوانین را برقرار کرده و از همگان در برابر هم محافظت کند.
▪️اما لاک دیدگاهی کاملاً مخالف داشت.
او باور داشت که انسانها میتوانند روابطی مبتنی بر اعتماد برقرار کنند. در وضعیت طبیعیِ لاک، انسانها میتوانند حقوق یکدیگر را بشناسند و برای سود مشترک همکاری کنند.
لاک مثال میزند: گروهی از کشاورزان را در نظر بگیرید که با هم برای ساخت سامانهی آبیاری سرمایهگذاری میکنند. آنها بر پایهی اعتماد و انصاف عمل میکنند، بیآنکه نیازی به نیروی قاهرهای برای اجبار همکاری داشته باشند.
▪️لاک انسان را موجودی میدانست که به کمک عقل میتواند با دیگران همکاری کند، نه اینکه همواره درگیر جنگ باشد.
به نظر او، نه ترس، بلکه اعتماد بنیان جامعه و سپس شکلگیری دولتهاست.
▪️هر دو فیلسوف به مفهوم قرارداد اجتماعی باور داشتند، اما تعبیرشان از آن زمین تا آسمان متفاوت بود.
برای هابز، راه گریز از هرجومرج وضعیت طبیعی، آن بود که انسانها بخشی از حقوق خود را به حاکمی مطلق واگذار کنند — همان «لویاتان» — تا مطمئن شود همه از قوانین پیروی میکنند.
هابز میگفت مردم در ازای امنیت و آرامش، باید قدرت مطلق را به او بدهند؛ قدرتی که بتواند خوابشان را امن کند.
▪️اما لاک برداشت دیگری داشت. او باور داشت که مردم هنگام تشکیل جامعه، همهی حقوقشان را واگذار نمیکنند.
بلکه توافق میکنند که دولتی محدود و منتخب ایجاد کنند تا از حقوق طبیعی آنها — یعنی زندگی، آزادی و مالکیت — محافظت کند.
لاک میگفت دولت باید نماینده مردم باشد و اگر از وظیفهاش منحرف شد، مردم حق دارند قرارداد را لغو کنند.
❌ در حالی که هابز انسان را ناتوان از خودگردانی میدید، لاک معتقد بود مردم میتوانند خودشان از خویش نگهبانی کنند.
این اندیشه، الهامبخش نظامهای دموکراتیک مدرن شد که در آن دولت با انتخابات منظم پاسخگوست.
🤦♂ هابز و لاک دربارهی مالکیت و دارایی نیز اختلافی عمیق داشتند.
به نظر هابز، در نبود حکومت، هیچ امنیتی برای اموال وجود ندارد و در نتیجه مالکیت واقعی ممکن نیست.
او میگفت تنها زمانی که دولت قدرتمندی وجود داشته باشد که قوانین را اجرا کند، میتوان از مالکیت سخن گفت.
بدون لویاتان، هر چیزی در هر لحظه میتواند از هر کسی گرفته شود.
▪️اما لاک باور داشت که حق مالکیت، طبیعی و پیشادولتی است. اگر کسی با کار خود چیزی را از طبیعت به دست آورد، آن چیز به او تعلق دارد.
مثلاً کشاورزی که زمین را شخم میزند، یا نجاری که از چوب، میز میسازد — چون کارش را با ماده درآمیخته، پس آن چیز حق طبیعی اوست.
لاک تأکید داشت که وظیفهی دولت، حفاظت از مالکیت مشروع حاصل از کار است، نه اینکه صرفاً جلوی دزدی را بگیرد.
در نگاه او، دولت مشروع تنها زمانی قانونی است که از حقوق کار و دارایی انسانها پشتیبانی کند.
✍🏼 در نهایت، هابز و لاک در دو سوی متقابل اندیشه ایستادند:
🧠 هابز: انسان در ذات خود متخاصم است؛ در وضعیت طبیعی جنگ همه علیه همه برقرار است؛ تنها قدرت مطلق میتواند نظم را حفظ کند.
💡 لاک: انسان ذاتاً آزاد و برابر است؛ میتواند با عقل و اعتماد در کنار دیگران زندگی کند؛ حکومت باید بر پایهی رضایت مردم و آزادی فردی باشد.
این دو دیدگاه هنوز در سیاست مدرن زندهاند:
• آیا باید برای حفظ امنیت، بخشی از آزادی را فدا کنیم؟
• یا باید چیزی به نام «حقوق انسان» را بر هر چیز مقدم بدانیم؟
هابز پاسخ میدهد: «قدرت مرکزیِ نیرومند، شرط بقاست.»
و لاک میگوید: «آزادی و نظارت بر قدرت، شرط انسان بودن است.»
⚔️ هابز در برابر لاک: وضعیت طبیعی انسان ۱
▪️هابز خواهان اقتدار مطلق برای حفظ نظم بود، در حالی که لاک به دولت محدود برای پاسداری از حقوق و آزادیهای فردی باور داشت.
این دو فیلسوف دیدگاههای بسیار متفاوتی دربارهی ماهیت انسان و جامعه داشتند. پرسش اصلیشان این بود:
«زندگی بدون دولت چگونه خواهد بود؟»
▪️برای هابز، پاسخ روشن بود: آشوب، ترس و درگیری.
اما برای لاک، زندگی بدون دولت به معنای آزادی و برابری طبیعی بود، با حقوقی ذاتی که از پیش وجود دارند.
ایدههای آنها دربارهی «وضعیت طبیعی» (State of Nature) پایهی درکشان از اقتدار، آزادی و منشأ حکومتها را شکل داد.
درک تفاوتهایشان یعنی شناخت ریشههایی که امروزه در نظامهای سیاسی ما ادامه یافتهاند.
بیایید جزئیتر بررسی کنیم 👇
▪️توماس هابز باور داشت که انسانها در ذات خود، بدون وجود حکومت، بدسرشت و خودخواه هستند.
او وضعیتی را تصور کرد که در آن هیچ قانون یا قاعدهای وجود ندارد — یعنی همان «وضعیت طبیعی».
▪️در این وضعیت، انسانها پیوسته در ترس و ناامنی زندگی میکردند، چون هیچ نیرویی برای محافظت از آنها در برابر یکدیگر وجود نداشت.
منابعی چون غذا، آب و سرپناه محدود بودند، و در نتیجه زندگی به نبردی دائمی برای بقا تبدیل میشد.
در نتیجه، انسانها زندگیای را میگذراندند که «تنها، فقیر، چرکین، حیوانی و کوتاه» بود.
▪️هابز میگفت اگر هر کس مجبور باشد خودش نگهبان خود باشد، و هیچ سامانهای برای حفظ نظم وجود نداشته باشد، آنگاه همه نسبت به یکدیگر سوءظن و ترس خواهند داشت.
اگر کسی محصولی بکارد، دیگران آن را خواهند دزدید — درست مثل مواقع بحرانهای اجتماعی (مثلاً پس از زلزله) که مردم برای بطری آب هم درگیر میشوند.
هابز نتیجه گرفت که در نبود قانون، خشونت به روش معمول زندگی تبدیل میشود.
بنابراین تنها راه گریز از این وضعیت دهشتناک، آن است که همهی مردم حقوق خود را به یک حاکم قدرتمند بسپارند — به موجودی که او «لویاتان» (Leviathan) مینامد — تا همه را وادار به رعایت نظم کند.
▪️به باور هابز، انسان برای فرار از طبیعت خشن خود به رهبر مقتدری نیاز دارد که قانون بگذارد، امنیت بدهد، و جامعه را از سقوط به بربریت باز دارد.
▪️جان لاک نگاهی بسیار امیدبخشتر از هابز داشت. هابز میگفت بدون دولت، زندگی «تنها، فقیر، چرکین، حیوانی و کوتاه» است،
اما لاک باور داشت که اگر انسانها حقوق یکدیگر را محترم بشمارند، زندگی در این وضعیت میتواند صلحآمیز و برابر باشد.
▪️از نظر لاک، بیحکومتی به معنای هرجومرج نبود، بلکه صرفاً یعنی نبود حاکم یا فرمانروا.
در این وضعیت، همه برابر و مستقل هستند!
لاک باور داشت که انسانها میتوانند بدون قدرتی برتر، در کنار هم عادلانه و آزادانه زندگی کنند.
🤔 برای فهم این ایده، او مثالی میزند:
گروهی از افراد که با همکاری و احترام متقابل، هر یک توان یا منبعی را برای نفع همگانی به کار میگیرند.
لاک میگفت انسانها از عقل برای ادارهی خود بهره میگیرند و نیازی به حاکم مطلق ندارند.
با این حال، او میپذیرفت که در وضعیت طبیعی نیز اختلاف و تعارض ممکن است رخ دهد.
بنابراین مردم توافق میکنند که دولتی تشکیل دهند، اما قدرت آن باید محدود باشد و تنها برای حفاظت از داراییها و حقوق مردم عمل کند.
▪️لاک تأکید میکرد که دولت نباید هدف نخست مردم را فراموش کند — همان دلیلی که اصلاً برایش تشکیل شده است.
این اندیشه بعدها بر بسیاری از جنبشهای سیاسی و دموکراتیک تأثیر گذاشت.
پاسخ شما ☀️
هوشیاری چیست؟
👌 پاسخ های شما، گنجینهای از دیدگاههای فلسفی، زیستشناختی و شناختی دربارهی مفهوم هوشیاری (Consciousness) است — از برداشتهای روزمره تا لایههای عمیق فلسفی.
بیایید خطبهخط و مرحلهبهمرحله پاسخ همراهان دانشور را بررسی کنیم👇
🔹 در زیستشناسی، “هوشیار بودن” در برابر “بیهوش بودن” یعنی مغز فعال است، ارتباطات عصبی در قشر مغز برقرارند و بدن در حالت پاسخدهی به محیط است.
در سطح پزشکی، این همان Conscious state است (در مقابلِ coma یا sleep).
این تعریف ساده، اما پایهایترین سطح هوشیاری را نشان میدهد:
✅ «آگاهی نسبت به محیط» بدون الزام به آگاهی نسبت به خود.
🔹 وجه فلسفی:
این سطح از آگاهی را ارسطو «نفس نباتی و حیوانی» میدانست — سطحی که با حیات زیستی در هم تنیده است.
🤔 غفلت و جهل یعنی ندانستن از کجا آمدهام و آمدنم برای چیست...
🔹 در اینجا از سطح زیستی عبور کردهایم و به سطح وجودی و معرفتی رسیدهایم.
بودا در اصل به معنای «بیدار شده» است — کسی که از خواب جهل و غفلت بیدار گشته است.
یعنی هوشیاری، «بیداری از توهم» است، نه صرفاً آگاه بودن به محرکهای بیرونی.
🔹 وجه عرفانی-دینی-فلسفی:
در عرفان ایرانی: «غفلت» ضد آگاهی است؛ بیداری یعنی شناخت خویشتن و حقیقت هستی.
در پدیدارشناسی هوسرل، آگاهی همیشه آگاهی از چیزی است؛ یعنی رابطهای میان سوژه و ابژه.
در هندوئیسم و بودیسم: هوشیاری حالت «سات» یا وجود ناب است که در همه چیز جاری است.
🔹 وجه روانشناختی:
در رواندرمانی مدرن، “Awareness” یعنی توانایی دیدن خود و افکار از بیرون؛ یعنی ناظر درونی.
این همان چیزی است که بعداً در گفتگوی دیگری نیز دیده میشود.
🤔 تراکنش ژن و محیط و ایجاد پاسخ مناسب به نظر همون هوشیاری میتونه باشه.
🔹 این تعریف علمی و تکاملی است. هوشیاری را نه بهعنوان آگاهی درونی، بلکه بهعنوان سامانهای تطبیقی (adaptive system) میبیند.
یعنی هر موجودی که بتواند دادههای محیطی را بگیرد، پردازش کند و واکنش مؤثر نشان دهد، دارای سطحی از آگاهی است.
🔹 وجه زیستشناسی تکاملی:
از دیدگاه تکامل، آگاهی تدریجاً برای افزایش بقا پدید آمد.
یک تکسلولی وقتی به نور واکنش نشان میدهد، شکلی از «پردازش اطلاعات» دارد.
این دیدگاه همان چیزی است که در فلسفه به آن پانسایکیسم (Panpsychism) میگویند:
یعنی همهی اشیاء در سطحی از واقعیت، حامل نوعی آگاهی خاماند.
🔹 وجه فلسفی:
اسپینوزا و وایتهد هم بر همین اساس، آگاهی را کیفیتی درونیِ همهی موجودات میدانستند.
در نظریهی اطلاعات یکپارچه (IIT) تونونی، میزان آگاهی بر اساس «میزان یکپارچگی اطلاعات» در سیستم سنجیده میشود — یعنی همان «پاسخ مناسب» که یکی از همراهان گفت.
🤔 اما پاسخ مناسب میتونه باعث بشه که درون یک گونه هم سطحهای مختلف هوشیاری داشته باشیم.
🔹 اینجا از «بود / نبود آگاهی» به سمت درجهی آگاهی میرویم.
این همان چیزی است که امروزه در علوم شناختی و فلسفه ذهن بهعنوان Continuum of Consciousness شناخته میشود.
🔹 وجه علمی:
مثلاً در انسانها، تفاوت بین کسی که صرفاً واکنش غریزی نشان میدهد و کسی که میتواند دربارهی واکنشش تأمل کند، در عمق بازتاب ذهنی است.
این «بازتاب در بازتاب» (Reflection upon reflection) همان خودآگاهی (Self-awareness) است.
🧐 مهارت نیازمند هوشیاری است و ما نخست هوشیار میشویم و سپس ماهر؟
🔹 این جمله نقطهی ظریف و مهمی است:
مهارت (Skill) نتیجهی «هوشیاری عملی» است.
در ابتدا، آگاهی به مراحل عمل داریم (مثلاً رانندگی)، ولی با تمرین، بخشی از آن ناخودآگاه میشود — یعنی هوشیاری، خودش را در مهارت به ناهوشیاری تبدیل میکند تا کار روانتر شود.
این همان چرخهی «خودآگاه → نیمهآگاه → ناخودآگاه» است که در مغز رخ میدهد.
🔹 وجه فلسفی:
هگل همین فرایند را در «پدیدارشناسی روح» توضیح میدهد:
آگاهی ابتدا خود را بازتاب میدهد و سپس در جهان عینیت میبخشد.
بنابراین مهارت، شکل متجسمِ آگاهی است.
🛡️ چرا اروپا صنعتی شد و ایران عقب ماند؟
▪︎در قرنهای ۱۵-۱۷، اروپا توانست از نظر صنعتی و نظامی از بسیاری نقاط جهان جلو بزند. یک دلیل کلیدی این بود که شاهان و سیاستمداران اروپایی، دانش و نوآوری را به قدرت نظامی و اقتصادی تبدیل کردند. در مقابل، ایران صفوی با وجود دانشمندان برجسته، نتوانست همان مسیر را طی کند.
در زیر میتوانید این مقایسه تاریخی را ببینید
با دانشور همراه باشید 🎓
• • •
#⃣ #فناوری #تاریخ
🔗 @daneshvar402
چرا اروپا صنعتی شد و ایران عقب ماند؟
پاسخ: ۹ امشب در دانشور
دیدگاه شخصیتونو تا اون موقع بگید
۱. نام کتاب افلاطون در یونانی• • •
نام یونانی معروفترین کتاب افلاطون "Πολιτεία" (Politeia) است.
این واژه از ریشهی πόλις (polis) بهمعنای شهر یا دولتشهر گرفته شده و معنای اصلیاش در یونان باستان چگونگی ادارهی یک دولت یا نظام حکومتی بود.
پس در اصل، Politeia یعنی:
> نظام سیاسی، ساختار حکومت، یا سازمان شهروندی.
---
۲. معنای دقیق در بستر یونان باستان
افلاطون وقتی از Politeia سخن میگفت، منظورش چیزی شبیه به این بود:
> «چه نوع نظامی عادلانه است؟ چه کسی باید حکومت کند؟ و عدالت در جامعه چگونه تحقق مییابد؟»
در واقع او دنبال تعریف حکومت آرمانی بود — نه صرفاً یک نوع خاص از حکومت مثل جمهوری یا سلطنت.
---
۳. ترجمه به لاتین: Res Publica
وقتی آثار افلاطون در دوران روم به لاتین ترجمه شد، مترجمان برای واژهی Politeia از اصطلاح "Res Publica" استفاده کردند.
چرا؟ چون Res Publica در لاتین دقیقاً مفهوم «امور عمومی، سامان سیاسی جامعه» را داشت.
از همین ترجمه بود که واژهی Republic در زبانهای اروپایی شکل گرفت.
بنابراین در اصل:
> افلاطون کتابی نوشت دربارهی عدالت و حکومت آرمانی (Politeia)،
رومیها آن را Res Publica ترجمه کردند،
و بعدها اروپاییها آن را Republic خواندند.
---
۴. انتقال به عربی و فارسی
در قرون میانه، وقتی مترجمان مسلمان (مثل فارابی و ابنرشد) آثار افلاطون و ارسطو را از یونانی و سریانی به عربی برگرداندند،
برای Politeia و Res Publica از واژهی «الجمهوریة» یا «الجمهور» استفاده کردند، چون این دو واژه مفهوم «مردم» و «عموم» را میرساندند.
فارابی کتابی دارد به نام تلخیص السیاسة أو جمهورية أفلاطون
یعنی خلاصهای از سیاست یا جمهور افلاطون،
که در واقع ترجمهی همان Republic است.
پس واژهی «جمهور» در عنوان «جمهور افلاطون» از همینجا آمده — ترجمهی عربیِ واژهی لاتینیِ Res Publica و معادل یونانیِ Politeia.
---
۵. ریشهی واژهی «جمهور»
واژهی «جمهور» (جَمْهُور) عربی است و از ریشهی ج-م-ه-ر (جمهَرَ) میآید، که معنایش در عربی کلاسیک این بوده:
> گرد آمدنِ مردم، انبوه شدن، جمعیت زیاد.
در عربی میگفتند:
«جمهور الناس» یعنی تودهی مردم، بیشتر مردم.
«جمهور العلماء» یعنی اکثریت علما.
پس در اصل، «جمهور» یعنی انبوه مردم، اکثریت، یا عموم جامعه.
---
۶. پیدایش معنای سیاسی در فارسی و عربی
در قرون جدید، بهویژه از سدهی نوزدهم میلادی، وقتی مفاهیم مدرن حکومت به دنیای اسلام وارد شد (از راه ترجمهی آثار فرانسوی و ترکی عثمانی)، واژهی «جمهور» معنای سیاسی پیدا کرد.
در ترکی عثمانی، واژهی Cumhuriyet از ترکیب cumhur (جمهور) + iyet (پسوند مصدرسازی) ساخته شد و معنای «جمهوری» داد.
فارسیزبانان هم از همان واژهی عثمانی الهام گرفتند و گفتند «جمهوری»، به معنای حکومت مردم یا حکومت تودهها.
---
۷. ریشهی واژهی Republic
در زبانهای اروپایی، «Republic» از لاتین res publica آمده است:
res = چیز، امر، موضوع
publica = عمومی، مردمی
یعنی در مجموع: «امر عمومی» یا «چیزِ همگانی»
و در سیاست، به معنای حکومتی که متعلق به عموم مردم است، نه به پادشاه یا یک فرد خاص.
---
۸. چرا «جمهور» معادل Republic شد؟
وقتی متفکران و مترجمان عثمانی و ایرانی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با مفاهیم سیاسی غربی آشنا شدند، برای ترجمهی republic دنبال واژهای بومی گشتند که مفهوم «عموم مردم» را برساند.
«جمهور» دقیقاً همین معنا را داشت: اکثریت مردم، عموم جامعه.
بنابراین «حکومت جمهور» یا «حکومت جمهوری»، شد برابر با «republic».
🌑 اینکا ها و صور فلکی تاریک
❌ اینکاها از معدود فرهنگهایی بودند که صورتهای فلکیشان را در «فقدان ستارهها» میدیدند.
Mach’acuay: مار 🐍
▪️یکی از مهمترین صورتهای فلکی تاریک اینکا، ماچاکوای (Mach’acuay)، مار بود. هرچند مارها در ارتفاعات امپراتوری اینکا کمیاب بودند، اما در حوضهی آمازون در شرق فراوان یافت میشدند. مار برای اینکاها جانوری اسطورهای بود؛ مثلاً رنگینکمان را ماری به نام آمارو (Amaru) میدانستند.
ماچاکوای در راه شیری به صورت نواری موجدار میان سگ بزرگ (Canis Major) و صلیب جنوبی (Southern Cross) دیده میشد. این مار آسمانی پاسدار همهی مارهای زمین بود و به زاد و ولد آنها کمک میکرد.
▪️ظهور این صورت فلکی در آگوست آغاز میشد و در فوریه غروب میکرد؛ که جالب است دقیقاً با چرخهی زندگی مارهای واقعی در منطقه، یعنی اوج فعالیت در فصل بارانی (دسامبر تا فوریه)، هماهنگ است.
▪️وزغ یا هانپاتو (Hanp’atu) در آگوست ظاهر میشد و به گونهای نمادین مار را از آسمان بیرون میراند. این لکهی تیره میان دم مار و صلیب جنوبی قرار دارد. وزغ برای اینکاها جانوری مهم بود. کاهنان به صدای شبانهی قورباغهها و وزغها گوش میدادند؛ هرچه صدا بیشتر بود، باران نزدیکتر بود. وزغها نیز مانند مارها در فصل بارانی فعالتر بودند و شبها، زمانی که صورت فلکیشان در آسمان بود، بیشتر میخواندند.
هانپاتو نشانی از آغاز چرخهی کشاورزی اینکاها بود: با پدیدار شدنش زمان کاشت فرا میرسید.
▪️تینامو پرندهای زمینی و دستوپاچلفتی شبیه به کبک است که در آند فراوان یافت میشود. صورت فلکی یوتو (Yutu) در پایهی صلیب جنوبی قرار دارد و در آسمان به شکل لکهای بادبادکیشکل (که همان سحابی «کیسه زغال» یا Coal Sack Nebula است) دیده میشود.
▪️یوتو هانپاتو را دنبال میکند؛ همانگونه که تیناموها در واقعیت قورباغهها و مارمولکهای کوچک را میخورند. انتخاب تینامو به جای پرندگان دیگر شاید به خاطر رفتار اجتماعی خاصش باشد: نرها چندین ماده را جلب میکنند، تخمهایشان را در لانهی خود میگیرند و سپس به تنهایی آنها را میخوابانند.
▪️شاید مهمترین صورت فلکی اینکا اورکوچیای (Urcuchillay)، لاما بود. این صورت فلکی تاریک با دو ستارهی درخشان آلفا و بتا قنطورس به عنوان «چشمها» شناخته میشد. در نوامبر طلوع میکرد و از یک لامای مادر و بچهاش تشکیل میشد.
▪️لاما برای اینکاها حیوانی حیاتی بود: خوراک، بارکش و قربانی برای خدایان. قربانیهای لاما در زمانهای ویژهی کیهانی چون اعتدالها و انقلابها انجام میشد. چوپانان اینکا حرکات «لامای آسمانی» را دنبال کرده و برایش قربانی میآوردند.
▪️روباه لکهی تیرهای کوچک در پای لاما بود. این پیوندی طبیعی داشت، زیرا روباههای آندی بچهی ویکونیاها را میخوردند و ویکونیاهای بالغ با لگدمالکردن از بچههایشان دفاع میکردند.
خورشید در دسامبر، همزمان با تولد تولهروباهها، از این صورت فلکی میگذشت.
▪️پرستش یا دستکم احترام به صورتهای فلکی و نقش آنها در چرخهی کشاورزی، یکی از معدود عناصر فرهنگ اینکا بود که پس از فتح اسپانیاییها و ۵۰۰ سال همانندسازی اجباری همچنان پایدار ماند. گرچه تاریخنویسان اسپانیایی نخستین بار به این صورتهای فلکی اشاره کردند، اما چندان مفصل نبود. خوشبختانه پژوهشگران مدرن با کار میدانی در میان جوامع سنتی کچوا توانستهاند تصویر کاملتری از این کیهانشناسی به دست آورند.
▪️ماهیت این صورتهای فلکی تاریک نشان میدهد که در فرهنگ اینکا همهچیز به هم پیوسته بود:
«جهان کچواها از پدیدهها و رخدادهای جدا و منفک تشکیل نشده، بلکه اصلی ترکیبی و همبسته در بنیاد دریافت و نظمبخشی به اشیاء و رویدادهای محیط طبیعی وجود دارد.» (اورْتون، ص ۱۲۶)
▪️به بیان دیگر، مار آسمانی همان چرخهی مارهای زمینی را داشت و در هماهنگی با دیگر جانوران کیهانی میزیست. این دیدگاه تفاوتی اساسی با صورتهای فلکی غربی داشت که صرفاً تصاویری جداگانه (عقرب، شکارچی، ترازو و …) بودند و ارتباط اندکی با رخدادهای زمین داشتند، مگر در فالگیریهای مبهم.
Cobo, Bernabé. Inca Religion and Customs. ترجمه رولاند همیلتون. دانشگاه تگزاس، ۱۹۹۰.
Sarmiento de Gamboa, Pedro. History of the Incas. ترجمه سِر کلمنت مارکهام. ۱۹۰۷. چاپ دوور، ۱۹۹۹.
Urton, Gary. Animals and Astronomy in the Quechua Universe. انجمن فلسفی آمریکا، جلد ۱۲۵، شماره ۲ (۳۰ آوریل ۱۹۸۱)، صص. ۱۱۰–۱۲۷.
برنده نوبل صلح ۲۰۲۵ مشخص شد
🏅ماریا کورینا ماچادو
▪︎برای کوشش خستگیناپذیرش در ترویج حقوق دموکراتیک برای مردم ونزوئلا و مبارزهاش برای دستیابی به گذار عادلانه و مسالمتآمیز از دیکتاتوری به دموکراسی.
• • •
#⃣ #نوبل
🔗 @daneshvar402
همهپرسیهای سهگانه ایران قرن ۲۰ 🗳
مقایسهی سه همهپرسی (رفراندوم) بزرگ قرن بیستم ایران توسط مصدق، محمدرضاشاه، خمینی، از نظر بستر تاریخی، نوع نظام پیشنهادی، و نتایج واقعی، تصویری بسیار گویا از مسیر دگرگونی قدرت در ایران قرن بیستم میدهد.
بیایید مورد به مورد بررسی کنیم:
۱. همهپرسی دکتر محمد مصدق (مرداد ۱۳۳۲)• • •
موضوع: انحلال مجلس هفدهم برای برگزاری انتخابات آزادتر
بستر تاریخی:
مصدق در اوج ملیشدن نفت، با مخالفت شدید دربار، روحانیت سنتی، و نیروهای محافظهکار روبهرو بود.
مجلس هفدهم که عمدتاً مخالف او شده بود، مانع اصلاحات اقتصادی و ملیگرایانهاش بود.
همهپرسی را برای کسب مشروعیت مردمی و حذف مجلس فاسد برگزار کرد.
شیوه و نتیجه:
رأیگیری نهچندان رسمی، با دو صندوق «آری» و «نه» در خیابانها.
اکثریت رأی «آری» دادند (ادعا شده بیش از ۹۹٪).
اما چون پادشاه فرمان انحلال را تأیید نکرد، از نظر حقوقی بیاثر ماند.
سه روز بعد، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ رخ داد و مصدق برکنار شد.
تحلیل:
از نظر محتوا، همهپرسی مصدق نه سوسیالیستی بود و نه کاپیتالیستی؛ بلکه یک اقدام دموکراتیک و ضدسلطنتی برای تثبیت مردمسالاری ملی بود.
هدفش افزایش قدرت نخستوزیر در برابر سلطنت و فئودالیسم بود.
بسترش اصلاحطلبانه و ضداستعماری بود، نه ایدئولوژیک اقتصادی.
---
۲. همهپرسی انقلاب سفید محمدرضاشاه (۱۳۴۱–۱۳۴۲)
موضوع: تصویب «اصلاحات ششگانه» معروف به انقلاب سفید (اصلاحات ارضی، حق رأی زنان، سپاه دانش، ملیسازی جنگلها، سهیم کردن کارگران در سود کارخانهها، و فروش سهام دولتی).
بستر تاریخی:
شاه پس از کودتای ۳۲، با تکیه بر آمریکا، بهدنبال مدرنسازی اقتصادی و حذف نفوذ اشراف و روحانیت بود.
هدف: گذار از اقتصاد فئودالی به اقتصاد سرمایهداری وابسته.
طبقات سنتی (روحانیت، زمینداران) مخالف بودند.
شیوه و نتیجه:
همهپرسی با نظارت کامل حکومت برگزار شد.
بیش از ۹۰٪ رأی موافق اعلام شد (در حالیکه بسیاری رأی ندادند).
نتیجه رسمی، تصویب کامل برنامه بود و شاه عنوان «انقلاب شاه و ملت» را مطرح کرد.
تحلیل:
محتوای اقتصادیاش بهوضوح کاپیتالیستی و مدرنسازی از بالا بود، اما با ظاهری مردمی.
همهپرسیای کاملاً اقتدارگرایانه بود: بدون آزادی احزاب یا رسانه.
از نظر تاریخی، زمینهساز تمرکز قدرت در دست شاه و تضعیف نهادهای مدنی شد.
در واکنش به آن، روحانیت (به رهبری خمینی) وارد صحنه شد و از همینجا شکاف جدید قدرت شکل گرفت.
---
۳. همهپرسی جمهوری اسلامی (فروردین ۱۳۵۸)
موضوع: «آری یا نه به جمهوری اسلامی»
بستر تاریخی:
پس از سقوط سلطنت در انقلاب ۵۷، فضای احساسی و انقلابی شدید حاکم بود.
احزاب چپ، لیبرال، ملیگرا، و اقلیتها خواهان تعیین نوع حکومت با گزینههای متعدد بودند (مثلاً جمهوری دموکراتیک، جمهوری سوسیالیستی، جمهوری ملی).
اما خمینی تنها یک گزینه ارائه کرد: «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد.»
شیوه و نتیجه:
رأیگیری با مشارکت گسترده (ادعا شد بیش از ۹۸٪ آری).
بدون رقابت یا توضیح روشن از معنای «جمهوری اسلامی».
بلافاصله قانون اساسی جدید با اصل ولایت فقیه تدوین شد.
تحلیل:
برخلاف ظاهر «جمهوری»، نتیجهی آن تثبیت یک نظام ایدئولوژیک مذهبی و اقتدارگرایانه بود.
در ظاهر ضدکاپیتالیستی و «عدالتخواه»، اما در عمل ترکیبی از پوپولیسم مذهبی و اقتصاد رانتی شکل گرفت.
از نظر روش، مانند انقلاب سفید، همهپرسیای فرمایشی بود؛ ولی با پایگاه اجتماعی انقلابیتر و با توجیه دینی.
🕯️ کهنالگوی یونس اسرائیلی
پیغمبر در آرزوی نابودی
▪️یونس پیامبری بود که مأمور شد مردمی را از عذاب برهاند، اما وقتی نجات یافتند، خشمگین شد.
او نه از مهربانی خدا، بلکه از فروپاشی تصویر خودش رنج میبرد. او میخواست پیامبری باشد که پیشبینیاش درست از آب درمیآید، نه پیامبری که بخشش را میبیند.
این الگوی روانی هنوز میان ما زنده است: انسانهایی که عدالت را فقط وقتی میخواهند که دشمنشان بسوزد، گروههایی که نجات را فقط برای خودشان میپسندند، و ملتهایی که در آرزوی نابودی دیگران، معنای وجودی خود را مییابند.
کهنالگوی یونس در قالب دین، سیاست و فرهنگ تکرار میشود؛ از منجیهایی که وعدهی ویرانی میدهند تا رسانههایی که با لذت از سقوط دیگران تغذیه میکنند.
اما داستان یونس با یک سؤال پایان مییابد، نه با عذاب:
خدا میپرسد، «تو برای یک گیاه تأسف میخوری، آیا من برای مردم نینوا تأسف نخورم؟»
پرسشی که هنوز هم در گوش انسانها طنین دارد:
آیا ما بهراستی خواهان رستگاری جهانیم؟ یا فقط میخواهیم پیشبینیهای خودمان درست از آب درآیند؟
▪️یونس در روایت تورات با اضطراب، دوگانگی و بحران خود-اعتباری روبهروست. او پیام خدا را میشنود اما بهجای اطاعت، فرار میکند — نشانهای از مقاومت ناخودآگاه در برابر نقشش. او نمیخواهد واسطهی رحمت باشد.
وقتی میبیند خدا از عذاب صرفنظر کرده، دچار سوگِ غرور میشود: فروپاشی تصویر خودش بهعنوان «برگزیدهی حامل قهر الهی». در واقع، یونس قربانی نیاز انسان به دیده شدن به عنوان «محِق» است.
در روانشناسی یونگی، این حالت با کهنالگوی «قاضی مقدس» (the holy judge) پیوند دارد: کسی که خود را ابزار خدا میپندارد اما ناخودآگاه در پی اثبات خویش است، نه حقیقت.
▪️از دید فلسفی، رفتار یونس نوعی اخلاق مشروط است: او نیکی را فقط تا جایی میپذیرد که با احساس عدالت خودش سازگار باشد. وقتی خدا بخشش را برمیگزیند، یونس احساس بیعدالتی میکند — یعنی عدالت او با عدالت الهی در تضاد قرار میگیرد.
▪️یونس نشان میدهد که انسان در مرحلهای از رشد اخلاقی بود که خواهان عذاب دیگران است تا نظام ذهنیاش دچار فروپاشی نشود. در نتیجه، رنج یونس نه از شکست مأموریت، بلکه از شکست تصویر خود از خدا برمیخیزد.
▪️در سطح اجتماعی، یونس نمایندهی وجدان بستهی مذهبی است: همان حالتی که در گروههای منجیگرا، انحصارطلب و ایدئولوژیک میبینیم.
در چنین جوامعی، مردم نه بهدنبال رستگاری عمومی، بلکه بهدنبال تأیید ویژهی گروه خود هستند. نجات فقط برای "ما" است و نابودی برای "دیگران".
وقتی نجات عمومی رخ دهد (مثل بخشیده شدن نینوا)، ساختار ذهنی چنین جامعهای فرو میریزد؛ زیرا تمام هویت خود را بر اساس «تقابل» ساخته است، نه بر اساس «بخشش».
به همین دلیل است که در بسیاری از جنبشهای آخرالزمانی، حتی نجات نیز با میل به «ویرانی دیگران» همراه است.
▪️یونس تنها نمونه نیست. در سنتهای مختلف، میتوان کهنالگوی مشابهی دید:
در مسیحیت قرون وسطی، گروههای بنیادگرای آخرالزمانی چون «آناباپتیستها» و بعدها «پیوریتنها» منتظر نابودی جهان بودند تا حقانیت خود را ببینند.
▪️حتی در فرهنگ معاصر، فیلمها و ایدئولوژیهای آخرالزمانی آمریکایی اغلب بر محور نابودی جهانی بنا میشوند که منجی از درون آن تنها گروه خاصی را نجات میدهد.
این کهنالگو در اصل ریشه در ناامنی جمعی دارد: مردمی که بهجای رشد، نیاز به تطهیر بیرونی دارند.
▪️در هر جامعهای، این الگوی یونس در قالبهای گوناگون بازتولید میشود:
در سیاست، به شکل گروههایی که سقوط دیگران را نشانهی درستی راه خود میدانند.
در مذهب، به صورت تفکر «ما برگزیدگانیم».
در فرهنگ عامه، به شکل لذت از رسوایی یا نابودی مخالفان (Schadenfreude).
انسان وقتی از هویت درونی تهی میشود، برای تأیید خود به «ویرانی دیگری» نیاز پیدا میکند. این همان سم پنهان است.
✍🏼 نشانهاش ساده است: وقتی از نابودی دیگران لذت میبریم یا آن را نشانهی حقانیت خود میدانیم، در مسیر یونس گام گذاشتهایم.• • •
درمان، پذیرش ناتوانیمان در قضاوت نهایی است؛ یعنی زیستن با این آگاهی که «نیکی» فراتر از خواست شخصی ماست.
در سطح جمعی، باید روایتهایی بسازیم که به جای قهر منجی، از «همدلی» منجی سخن بگویند.
برندگان نوبل شیمی ۲۰۲۵ مشخص شدند
🏅سوسومو کیتاگاوا
🏅ریچارد رابسن
🏅عمر مونس یاغی
▪︎برای توسعه چارچوبهای فلزی-آلی.
▪︎این مواد ساختاری متخلخل دارند که میتوانند گازها، آب یا مواد شیمیایی را در داخل حفرههای خود جذب، ذخیره یا جدا کنند. ویژگی مهم آنها این است که نسبت سطح داخلی به حجم قابل نگهداشتن خیلی زیاد است، بهطوری که مقدار کمی از ماده میتواند حجم زیادی از گاز یا مایع را در خود جای دهد. این موضوع به مثالی از «کیف هرماینی در هری پاتر» تشبیه شده است که یک کیف جادویی بود که ظاهرش بسیار کوچک به نظر میرسید، اما درونش فضایی نامحدود داشت؛ یعنی میتوانست وسایل بسیار زیادی را در خود جا دهد بدون اینکه وزن یا اندازهاش تغییر کند. کاربردهای مهم این چارچوبها شامل جمعآوری CO₂، تصفیه آب، استخراج آب از هوای خشک و ذخیره گازهای سمی است.• • •