darwashiyat | Unsorted

Telegram-канал darwashiyat - محمود درویش 🦋

-

ترجمه و گرد آوری آثار محمود درویش شاعر بزرگ فلسطینی نشر تمامی سروده ها و برش از منابع موثق و مولفه های شاعر به همراه گزیده ای از آثار و ادبیات؛ فارسی، عربی ، و جهان.

Subscribe to a channel

محمود درویش 🦋

اين الرسامون؟
قلت: أي رسامين يا فايز؟
قال: رسامو بيروت
قلت: ماذا تريد منهم
قال: أن يرسموأ هذا
الحرب على جدران المدينة.
قلت: ماذا دهاك يا فايز،
ألا تري سقوط الجدران؟


نگارگران کجایند؟
گفتم: کدام نگار‌گران، فائز؟
گفت: نگارگران بیروت
گفتم: و از آنان چه می‌خواهی؟
گفت: برای این که تصویر این جنگ را
بر دیوارهای شهر ترسیم کنند.
گفتم: چه بر سرت آمده فائز،
"مگر ویران شدن دیوارهای شهر را نمی‌بینی؟!"


#محمود_درویش
#بخشی_از_نثر
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

من کاملاً خسته‌ام از مردان پیری
که جنگ را به وجود می‌آورند.
برای جوانانی که در آن کشته می‌شوند.


#جورج_مک‌گارون

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

وكنت أريدك.
أريدك بكل ما في هذه الكلمة من طلب.


و تو را می‌خواستم؛
من تو را با تمام تمنای که در پس این
واژه نهفته است می‌خواستم.

#ناشناس
#عربیات
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

يا أصدقائي البعيدين،
العصافير الّتي تأتي إلى شجرة
أمام بيتي وتنظر إليَّ؛
في عيونِها شيءٌ من نظراتكم.


ای دوستان دور از من،
گنجشکانی که بر درخت مقابل خانه‌ام
می‌نشینند و به من خیره می‌شوند؛
در چشمان‌شان نشانی از نگاه شماست.

#وديع_سعادة
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

به این جهنم پُردامنه
نظاره می‌کند و بی‌خیال می‌سوزد.
و ذره‌‌ ذرهٔ اندامش به دود و
خاکستر نزول می‌کند.

چه دودی از همه سو می‌رود!
زوال آدمی از زادگاه من
به مرزهای جهان می‌وزد.

#محمد_مختاری

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

"في كتابي
زهرة يابسة
لم تنسَ الربيع"


"گُلی خشکیده،
در میان صفحات کتابم
هنوز بهار را از یاد نبرده است"


#روا_ادريس
#عربیات
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

"حين صنعت مني أخر، تركتني معك!"


"آن‌گاه که از من کس دیگری ساختی،
مرا با خودت رها کردی!"


#آنتونیا_پوزی[شاعر_ایتالیایی]
#ترجمه_ازعربی_به‌فارسی
#محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

أود أن أفعلها يا أمي للمرة الأخيرة
أن أرفع يداي إلى الأعلى لتخلعين
روحي المتعبة،
كما كنت تفعلين مع ثيابي المتسخة!

مادرجان؛
می‌خواهم برای آخرین بار آن را انجام دهم،
دو دست خود را بالا بگیرم تا تو روح
خسته‌ی مرا از تنم بیرون بیاوری.
همان گونه که با لباس‌های چرکین‌ام می‌کردی!


#ناشناس
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

بِبُطئ، و لكن بثبات
و بنفس الطريقة التي يُحوّل
بها الخريف شكل الغابة،
حولتنى آلاف التغيرات الصغيرة
إلى شخص آخر...


به آرامی، اما با دوام
و به همان شیوه که پاییز ظاهر
جنگل را متحول می‌کند.
هزاران تغییر کوچک مرا به شخص
دیگری تبدیل کرد.


#احمد_خالد_توفیق
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

"وارتحتُ في عينيك من عِبْئي،
وكل شيء حولنا يُملي علينا أن نخاف!"


"و در چشمانت
از بارِ سنگین خویش رهایی یافتم،
حال آن که هر آن چه پیرامون ماست
ما را به هراسیدن واداشته است"


#أمل_دنقل
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

‏كُلّما حاول أن يغالب ما في قلبه
ازداد ما في قلبه اتّقادًا.

هرگاه کوشید بر آن چه در دل
داشت چیره شود،
آن چه درون قلب‌اش بود با شدتی
افزون‌تر شعله‌ور می‌شد.


‏#رضوى_عاشور
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

‏وأنتِ تغادرين
تساقطت بعض أشيائك
لم تنتبهي لها
عودي
نسيتي أن تأخذيني!


و تو هنگام عزیمت
به افتادن برخی لوازم‌ات از
باروبندیل اعتنا نکردی،

"بازگرد
فراموش کردی که مرا با خود ببری!"


#بلال_راجح
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

"‏قاسية يا مرساة
ابتسامتكِ العريضة
بوجه الملوحين"


"بی‌رحمانه است
آن لبخند گشاده‌ات، ای لنگر
رو به سوی آنان
که برای خداحافظی دست تکان می‌دهند"

#علي_اتات
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

"بلى عرفت المستحيل،
‏كان يرتدي فستاناً أحمراً"


"آری، من معنای محال را دانستم،
او جامه‌ی سرخ بر تن داشت"


‏#علي_أتات
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

چه مهربان بودی ای یار،
ای یگانه‌ترین یار
چه مهربان بودی وقتی دروغ میگفتی...

#فروغ_فرخزاد

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

بمب که در خوزستان می‌افتد،
حجله‌ها بر سر کوچه‌های ایران شعله می‌کشند.
بمب که می‌افتد، فرودگاه‌های ایران،
غربال جسد‌ها  را بین گورستان‌های شهر‌ها
قسمت می‌کنند.
"سبز خواهم شد می‌دانم، می‌دانم"
بعضی از جسد‌ها را در تو می‌کارند، خوزستان!
و بعضی‌ها را از تو به بیمارستان‌ها و
گورستان‌های ایران صادر می‌کنند.
راه‌ها بند می‌آیند
آژیر آمبولانس‌ها به گوش می‌رسد
خوزستان!
برای کشف مجدد اعماق تو، در هر وجب
خاکت یک جوان می‌کاریم.


#رضا_براهنی
#سروده‌ی_بلند_اسماعیل
#سبزخواهم‌_شدمی‌دانم

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

بازنگشتند؛
رود‌های که به دریا رفتند،
سربازانی که به جنگ
و یارانی که به دیار غریب!

#عباس_کیارستمی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

"أَريدك بِمقدارِ
ما لا أَستطيعُ أخذك!"

"من تو را به همان اندازه می‌خواهم
که نمی‌توانم به دست بیاورم!"

#غسان_كنفاني به #غاده_السمان
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

"الخسارة الأكبر هو
ما يموت فينا ونحن أحياء"

"بزرگ‌ترین فقدان
آن چیزی‌ست که درون‌مان می‌میرد
در حالی که هنوز زنده‌ایم"

#محمد_الماغوط
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

خورشید را می‌شناسی؟
_نه
ماه را می‌شناسی؟
_نه
در کدام سرزمین زندگی می‌کنی؟
_میان چشمانت اقامت دارم،
و درون قلب تو
سکونت گاه من است،
پس چه نیازی به آن‌ها دارم؟


#محمود_درویش
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

"يُحاصرنا الحزن على سعادةٍ لم نرتكبها!"


"ما در محاصره‌ی اندوه‌یم
به دلیل شادمانی‌ای که هرگز از ما سر نزده است!"

#علي_خلف
#عربیات
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

"المستحيل هو
الشجرة التي ولدتنا أمهاتنا تحتها!"


"غیرممکن،
همان درختی‌ست که مادران‌مان
زیر سایه‌‌اش ما را به دنیا آوردند!"

#زكريا_محمد
#عربیات
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

أعرف يتيماً مصاباً بعمى الألوان
يلوّن الدم بالأخضر
مرةً نال صفراً في المدرسة،
لأن المعلمة قالت لهم: ارسموا آباءكم،
ورسم هو حديقةً كبيرة.


من از حال پسربچه‌ی یتیم آگاهم
که مبتلا به کور رنگی‌ست.
او به "خون" رنگ سبز می‌دهد
یک‌بار در مدرسه نمره‌ نا‌مقبول گرفت،
زیرا معلم به دانش‌آموزان گفته بود:
"پدران‌تان را نقاشی کنید"
و او باغی بزرگ کشید.

#ميثم_راضي
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

‏أعاني من الانتباه المفرط
وكأنني مُوْكلٌ بحراسة العالم"


"من از مراعات بی‌اعتدال در کردار
در رنج وُ عذابم،
گویی که مراقبت از تمام دنیا به من
سپرده شده است"


#علي_عكور
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

"لا وقت لأسمع منك الآن،
أودّ تقبيلكِ
اشتقتُ لطعم الكلام"

"اکنون زمان
گوش سپاردن به حرف‌های تو نیست؛
می‌خواهم که بر لبانت بوسه زنم
دل عطش به طعم گفته‌های تو دارد"

#عاید_رزاق
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

فلما غض الطرف،
عرف أن روحه هي التي تعلقت.

و هنگامی که روی برگرداند،
آگاه شد که روح‌اش وابسته بود.

#رضوى_عاشور
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

وجدت وردة تنمو على قبر،
يا لهذا الاعتذار المتأخر جدًا!


من گُلی را در حال رُستن روی یک گور دیدم،
آه از این، معذرت خواستن‌های بی‌نهایت دیر‌هنگام!

#عمرمحمد_العمودي
#عربیات
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

أيتها المتوحشة
حتى التوت على شفتيك برى!

حتی آن سرخیِ توت
بر روی لبانت معصوم‌ است ای دختر آشفته!

#محمود_الرجبي
#عربیات
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

انجیر کهن سر زندگی‌اش را می‌گسترد.
زمین باران را صدا می زند.
گردش ماهی آب را می‌شیارد. باد می‌گذرد.
چلچله می‌چرخد. و نگاه من گم می‌شود.
ماهی زنجیری آب است،
و من زنجیری رنج. نگاهت خاک شدنی،
لبخندت پلاسید نیست. سایه را بر تو افکندم
تا بت من شوی. نزدیک تو می‌آیم،
بوی بیابان می‌شنوم:
از تو تا اوج تو، زندگی من گسترده است.
از من تا من، تو گسترده‌ای. با تو برخوردم،
به راز پرستش پیوستم. از تو براه افتادم،
به جلوه رنج رسیدم. و با این همه ای شفاف!
مرا راهی از تو بدر نیست. زمین باران را صدا می‌زند،
من تو را. پیکرت زنجیری دستانم می‌سازم،
تا زمان را زندانی کنم. باد می‌دود، و خاکستر
تلاشم را می‌برد. چلچله می‌چرخد. گردش ماهی
آب را می‌شیارد. فواره می‌جهد:
لحظه من پر می‌شود.

#سهراب_سپهری

Читать полностью…

محمود درویش 🦋

لو قلت لامرأة أنتِ أجمل امرأة في العالم 
فسوف تبتلع جميع أكاذيبك الأخرى.

اگر به زنی بگویی:
"تو زیباترین زن در این دنیایی"
پس از آن او تمام دروغ‌های دیگرات
را نیز هضم خواهد کرد.

‏#أنيس_منصور
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

Читать полностью…
Subscribe to a channel