6557
دژنپشت، کتابخانه کهن سرزمین پارس به روزگار پارتها دهلیز نوشتههای تاریخی #محمود_فاضلی_بیرجندی نشانی در اینستاگرام: mahmudfazelibirjandi
.
الغای تاریخ قمری
«چون تاریخ شمسی، تاریخ رسمی مملکت شناخته شده و تاریخ قمری لغو گردیده است از طرف اداره ثبت احوال کل کشور به ادارات ثبت احوال ایالات و ولایات متحدالمال فرستاده و گوشزد شده که در کلیه اسناد و نوشتجاتی که به ثبت میرسد از ذکر تاریخ قمری خودداری کنند».
به تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۱۴.
از اقدامات رضاشاه.
۲۵ مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
./channel/dejnepesht4000
.
فقر، فرهنگ و دین را بر باد میدهد!
۲۳ مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
شاهنشاهی ساسانی دوره رواج انواع دینها در ایران بود. از وقتی عرب به ایران تاخت، به وارون آنچه گمان میرود، آیین اسلام زود سرتاسر ایران را نگرفت. تا نزدیک پنج سده گذشته تا بیشتر ایرانیان به جهات مختلف به اسلام بگروند.
اهم آن جهات فرار از پرداختن جزیه به عرب بود. در خلافت اموی یرانیانی که اسلام نپذیرفته بودند میبایست به عناوین مختلف به دستگاه خلافت و نمایندگان آن در هر محل خراج بپردازند.
چون سالها و دههها برآمد که ایرانیان جزیه و خراج به خلافت عربی پرداختند، بنیه مالی بیشتر آنان بر باد رفت. بسیاری از دارایان هم به فقر کشیده شدند. از سالهای میانه خلافت اموی، ایرانیان رفته رفته بهتر دیدند دینهای قدیم را رها کنند و به ظاهر هم که شده اسلام آورند تا از ستم مالی امویان رها شوند.
این هم بود که برخی از خلفای اموی با اسلام آوردن ایرانیان مخالف بودند. چرا که عایدات دستگاه خلافت کم میشد. اما چیزی که شد برای ایرانیان راهی نماند مگر اسلام آورند تا از فقر و گرسنگی امان بیابند.
چنین تا ناداری، و درماندگی ناشی از آن به دیگردیسی فرهنگی و دینی ایرانیان کشید و تن به خواسته فرمانروایان دادند.
از آرای دکتر ذبیحالله صفا
تاریخ ادبیات در ایران. مجلد یکم. صفحه ۴۱.
/channel/dejnepesht4000
.
پيرى شش هزار ساله
این شعر دلنشین را یکی از سخنسرایان خراسانی سال ۱۲۹۹ به زمانی سروده است که درهای زندگی و امید بر ایران بسته شده بود. شاعر در این شعر نوید روزگار بهی و خرمی و سربلندی ایران را داده و بر آن است که این پیر شش هزار ساله به تندبادها از پای نخواهد افتاد.
ایدون باد.
ايران، گمان مدار بهارش خزان شود
روزى شود كه عبرت باغ جنان شود
اين شش هزار ساله كه پیريست سالخورد
ديرى نپايد آنكه به زودى جوان شود
گيرد حيات تازه ز سر، از فروغ علم
بیشك دوباره كشور امن و امان شود
تنهاى مختلف همه گردند موتلف
دلها بههم، به فضل خدا مهربان شود
دوران عذر را گه آخر زمان رسد
رخسار جهل در چه ظلمت نهان شود
بر آسمان ز علم ببالد زمين او
وز نور معرفت زمينش آسمان شود
بر بام عام تا كه نشيمن كند سيهر
در زير پاى مردم او نردبان شود
كهترش از ميامن علم و توانكَرى
در شهرهاى خارجه بازارگان شود
صنعتگرش که چرخ قمر را کشد به زير
سر تا به سر مسخر او بحر و کان شود
در بوستان علم و هنر تا كه بشمرد
سوسن بهوصف مردم ايران زبان شود
هر كهترى به اسب سعادت شود سوار
هر مهترى به كار و عمل كامران شود
آن خانمان بداد ز کف بعد ديرباز
باز آيد از ره و به سر خانمان شود
ايران ما دو مرتبه ايران شود ولى،
آنگه شود كه علم در او حكمران شود
رشك بهشت نيز شود كشور كيان
آنگه شود كه جهل از او بر كران شود
ای زاده كيان و ز جمشيد يادكَار!
خواهى روان به كالبدت كو روان شود
رسم نفاق و شيوه بخل از ميان ببر
تا هرچه بر مراد تو بايد چنان شود
آزادوار وارهى از قيد بندگى
هم زندگيت در دو جهان جاودان شود
ايران از آن توست تویى نيز از آن او
غمگين مباش از آن كه چنين يا چنان شود
تا شير پاسبانى اين گله مىكند
باور مكن كه گرگ بر او گلهبان شود
اى مدعى چه زحمت بيهوده میبرى
بينم درين طلب، همه سودت زيان شود
بركش عنان خويش و برين ره مپاى تند
بنديش از آن كه روز بدت همعنان شود
ناديده گير كشور ما را و درگذر
بو تا كه از تو شاد، روان كيان شود
- تجلى سبزوارى
روزنامه تازه بهار
چاپ مشهد
۲۲ امرداد ۱۲۹۹.
#محمود_فاضلی_بیرجندی
۱۸ مهر۱۴۰۵
/channel/dejnepesht4000
.
دادگری، و فرمانبرداری از پادشاه
به مناسبت روز جشن "مهرگان بزرگ"
۱۶ مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
بر هر ایرانی است تا گفتنیها و نوشتنیها از جشنهای ایرانی و از فرهنگ ایران را تا میتواند به میان آورد. این راهی است که فردوسی پیموده و درس اوست به ما.
با فرهنگ ایرانی خود را بازمییابیم. تاریکی و اندوه از ایران زمین سترده میشود و غم، و ستایش غم از میان برمیخیزد.
در این نوشتار کوتاه یادآور شویم که در ماه مهر دو پادشاه بر تخت شاهنشهی ایران نشستهاند، و یکی پهلوان هم بر جای پدر بر تخت جهانپهلوانی ایران نشسته است.
نخستین آن دو پادشاه فریدون است که بر ضحاک ماردوش پیروز شده و بر تخت شاهنشهی مینشیند. پادشاه دویم لهراسپ است که بر جای شاهکیخسرو بر تخت مینشیند.
آن پهلوان، زال است که در ماه مهر بر جای پدر به جهانپهلوانی مینشیند.
گزارش فردوسی اندرین باره چنین است:
ســر ماه نو هــرمز مــهر ماه
بر آن تخت فیروزه بگزید راه.
زال تنها کس است، جز پادشاهان، که فردوسی خبر بر تخت نشستن او را داده. این شاید که از ارج و ورجاوندی زال باشد. با او دوران حماسه درمیگیرد و امارت سیستان جایگاه دوم پس از استخر، نشستگاه شاهی، میشود.
زال فرزند سام است و چون سام جایگاه پهلوانی به این فرزند میدهد، اندرزهایی هم بدو میدهد:
چنـین گفت مر زال را ای پسر
نگر تا نبــاشی جــز از دادگر
به فرمان شــاهان دل آراسـته
خرد را گزین کرده بر خواسته.
سر اندرزهای سام به زال آن است که دادگر باشد.
دویم آن که دل خویش به فرمانبرداری از شاه ایران آراسته بدارد.
و سیم آن که خرد را برتر بدارد بر مال و خواسته.
در این اندرزها، فرمانبرداری از پادشاه خویشکاریی چندان والا و شایاست که سام آن را مایه آراستگی دل دانسته و در جایگاه پس از دادگری، به زال سفارش کرده است.
این است آیین سام، و این است آیینی که فرا راه زال میکشد تا دلش را در زندگانی بدان آراسته بدارد. او پیروی از خرد را در جایگاه پس از فرمانبرداری از شاه نشانده است.
خداوند ایران، ایزدان و امشاسپندان را میخوانیم تا شادی را بهره ایرانیان گردانند. بشود که غمها به سوی دوستداران و ستایشگران غم برود.
شانزدهم مهر ماه، روز "مهرگان بزرگ" فرخنده باد.
/channel/dejnepesht4000
سیاهپوشا
ابی
سروده ایرج جنتی عطایی
ماه مهر است.
ماه جشن و شادی.
سالگرد برافتادن ستم در ایران.
اما شنیدن این ترانه هم بد نیست، که هر چند بکوشیم شادی کنیم، غمها امان نمیدهد!
.
مهرگان
جشن آزادی سرمایه و بخش خصوصی
از چنگال مرام اشتراکی
یازدهم مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
مهرگان در طبیعت، جشن برداشت محصول است و شادمانی و پایکوبی در انجام سالی کشتوکار.
مهرگان در حکومت، جشن برافتادن ستم ضحاکی است، و آغاز آزادی فریدونی.
مهرگان رویی دیگر هم دارد و آن آزادی سرمایه و بخش خصوصی است. سخن از این باره گفته نشده تا به پر قبای ستایندگان استبداد اشتراکی برنخورد.
دانیم که بازار ایران خاستگاه آن خیزشی بود که ایران را از چنگ حکومت ضحاک برهانید. ضحاک، بنیادگزار آیین اشتراکی در ایران بود، سدهها پیش از مزدک؛ و خیزش کاوه که به پادشاهی فریدون انجامید، برافتادن آن رژیم اشتراکی کهن بود.
زان پس جهان ایرانی از نو به آزادی رسید. شاهنامه خبر داده که فریدون چون بر تخت شاهنشاهی نشست پیش از هر کار، بزرگان سرمایه و ارباب بازار را به حضور پذیرفت. آنان را بنواخت و دلگرمی داد تا هر کس به سر کار و کسب خویش شوند. گفت که دیگر نگران استبدادی نباشند که در آن کس اجازه کار آزاد نداشت.
ارج نهادن فریدون به سرمایهداران بزرگ یعنی دادن آزادی به بخش خصوصی و بازار.
بزرگداشت بخش خصوصی و آزادکردن سرمایه، نیرومندشدن پیکره جامعهای بود که در دوره ضحاکی با تحمیل مرام اشتراکی نزار شده بود.
شاه فریدون پیشتاز احترام به سرمایه و سرمایهدار، و آزادگذاشتن سرمایه است. آزادی سرمایه و گردش آزاد آن، محرک بزرگ هر جامعه و بنیاد کار و کوشش و سرزندگی است.
این ارجمندتر جنبههای شاهنشاهی فریدون است، که نگذاشتهاند بدان درنگریم. ارجمندتر جنبههای جشن مهرگان است که شناختن آن امروز ما را بیش از دیگر جنبههایش به کار آید. یکصدسالی یا بیشتر شده که مرام بیگانه اشتراکی، بر پروپای فکر و عمل ایرانی پیچیده. تا ایرانی نیندیشیم و ایرانی عمل نکنیم تکلیف ما غوطهوری در تاریکای یکصدساله خواهد بود.
ارج مهرگان تنها با شادباشگویی به جا آورده نمیشود. بر ماست در چنین مناسبتها ایران را و فرهنگ و سنتهای ایران را بشناسیم و بر اساس آن به راه آینده برویم.
سرمایه گرامی است. بازار و بخش خصوصی محترم است. این معنای راستین جشن مهرگان است.
/channel/dejnepesht4000
.
زادروز فرخنده حسن تقیزاده
پنجم مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
میخواهم حسن تقیزاده را یاد آورم که از مردان نامی معاصر بود. مردی که نامش از روزگار خودش گذشته و هنوز هم قدوقامت بلندش از پشت چرخ زمان به چشم میآید.
تقیزاده بسیار آثار بر جا گذاشت، و هم آثار بسیار بر روزگار خود و بر همروزگارانش گذاشت. خستو شوم که من خود هنوز درست نمیشناسمش، و ندیدهام که کس در پی شناختن او و شناساندنش برآمده باشد.
پنجم ماه مهر زادروز اوست، به سال ۱۲۵۶ در تبریز.
حسن تقیزاده در زادگاهش درس خواند. جوانسال بود که به مشروطهخواهان پیوست. به خارج رفت. در داخل، مصدر کارهای بزرگ از استانداری تا وزارت و سفارت و نمایندگی مجلس شورا و سناتوری شد. در عمر خود که آن را در کتاب خاطراتش "زندگی توفانی" خوانده بسیار فرازها و فرودها دید. در هر فرود به کتاب و علم رو کرد و زایاتر شد. آنچه را درمییافت، ابراز میکرد و همان بود که جنجالهایی در پیرامونش درمیگرفت. جنجالهایی که امروز دیگر نشاید بدان نگاه کنیم، و حال و آینده خود را با تعقیب هیجان و دشنام، بیش از این برآشوبیم.
من در باره تقیزاده سخنی تازه ندارم. اما بر آنم که یکی چون تقیزاده را بایستی که دور از کوردلیهای چپ و راست دید که چنین نگاهی به او، و همه اشخاص و رخدادها، به خیر و نیکی نخواهد انجامید.
میخواهم یاد آورم که تقیزاده از آنان بود که کمتر کسی در روزگار ما به پایه او در علوم و حتی در فنون رسیده. شاید برجستهتر وجه او تجددخواهی بود. شاید که از همین وجه بیشترین چوب را خورده باشد.
یاد محسن باقرزاده، مدیر انتشارات توس، گرامی باد که از خدمتهای زیبنده و ارزندهاش به فرهنگ و تاریخ ایران، گردآوردن مجموعه آثار تقیزاده و چاپ و نشر همه آن در چندین مجلد کتاب بود. امروز به همت باقرزاده دست کم، دوره آثار تقیزاده را یک جا در دست داریم و توان که با خواندن آن راهی به اندرون و به اندیشه آن مرد اثرگذار روزگار باز کرد و از او آموخت.
تقیزاده را علامه خواندهاند. دو جریان عمده سیاسی معاصر ایران، عبارت از چپها و مذهبیون هر دو بر او تاختهاند. حاکمیت گذشته را هم با او چندان مهر و میانهای نبود.
کوردلی و دلبستگی به انتقامکشی، نگذاشته که تاریخ خود را درست ببینیم تا آن مایه از نیرویی را از آدمها و رویدادها برگیریم که لازمه حرکت به آینده است.
یاد تقی زاده در این زادروزش خجسته باد. همانندان او از مردان بزرگ، سپر بلا و لازمه رهایی مملکت از گرفتاریها بوده و خواهند بود. هیجان و کینتوختن برای ما نان و آبی نشده است. چنان که مهرورزیهای هیجانی و بتسازی و مقدستراشی هم بهرهای جز ویرانگری نداده است. بتشکن در زندگانی ایرانی خود بت شده است! بشود که بت را از اندیشه خود بزداییم تا نسل نوین ایرانی با اندیشه رهاشده از آلودگیها، درفش کوردلی را از بام ایران فروکشد.
با سخن از تقیزاده، و دیگر نادرگان، شاید که بشود الگوهای پوسیده آیینها را از ذهن ایرانی زدود و این راستان دانا را بر جایی نشاند که باید میداشتند.
تقیزاده چراغ است. چراغ ایران دوستی است در تاریکایی که ما را اندر آن نگه داشته بودند. بشود که در پرتو جهاننگری او ایران را بازیابیم.
هشتم بهمن ۱۳۴۸ که تقیزاده از جهان گذشت گفتند و نوشتند که سلطان احمد قاجار از شنیدن صدای تقیزاده بیش از غرش توپها میترسید! چنین بزرگی را نشاید فراموش کرد، و مقلدان بیگانه را الگو پنداشت.
/channel/dejnepesht4000
یادی از امیر اسدالله علم
از زبان دکتر مظاهر مصفا
به مناسبت سال نو تحصیلی
در نوشتار زیر ⬇️
۵ مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
/channel/dejnepesht4000
.
نرخ مشروبات در مشهد
این آگهی در روزنامه آفتاب شرق به تاریخ شانزدهم فروردین ۱۳۲۶ چاپ شده است:
«به منظور اطلاع مشتریان و مصرف کنندگان بهای عمده فروشی انواع نوشابه محصول شرکت نوش در مغازه شرکت از دهم فروردین سال ۱۳۲۶ به شرح زیر تعیین میگردد:
ودکا بطر ۳۲ ریال. نیم بطر ۱۴/۵ ریال
کنیاک بطر ۷۲ ریال. نیم بطر ۳۷ ریال
عرق دیگی بطر ۳۲ ریال
الکل سفید بطر ۵۱ ریال
الکل صنعتی بطر ۳۰ ریال
شراب بطر ۲۰ ریال
بطر سفید و سبز ۵ ریال
بطر سیاه ۴ ریال
برای دانهفروشی به هر یک از انواع نوشابه بدون بطر دو ریال افزوده میشود.
از خریداران تقاضا میشود هنگام ابتیاع، برچسب روی شیشه و لاک مهر آن را کاملاً دقت نمایند.
شرکت سهامی نوش استان نهم»
یکم مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
/channel/dejnepesht4000
.
سقوط بهشت
نگاهی به کتابی در باره رخدادهای ایران
۲۸ شهریور ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
سقوط بهشت، کتابی که به سقوط شاه ایران پرداخته از چند سال پیش وارد ایران شد و در محافل خصوصی با استقبال روبهرو شد. اما چیزی از آن به محافل عمومی نیامد. در این ماه شهریور که سالگرد آغاز پادشاهی محمدرضاشاه است یادآوری این کتاب بیجا نیست.
اندرو اسکات کوپر، روزنامه نویس نیوزیلندی، نویسنده کتاب با ایرانیان آشنایی داشته و ویژگی کتاب همان آشنایی او با عالم وجودی ایرانیان است. کوپر کتابش را با ارجاعات به شاهنامه فردوسی نوشته که جو ایرانی دلپذیری به کار میدهد. او برای تهیه عمده مدارکش اسناد سفارتخانههای امریکا و انگلستان را دیده، و برخی اسناد روسها و اسراییلیها را. یعنی جای روایت رخدادهای ایران از منظر دیگر کشورها خالی است!
بر روی جلد کتاب، عکسی از شاه چاپ شده که با چشمانی پرملال و خشنود به شهبانو مینگرد. متن کتاب هم با گزارش حضور شهبانو و خانم جهان سادات بر سر قبرهای همسرانشان در قاهره آغاز میشود. اما متن کتاب چیزی از زن و زنانگی در رخدادها ندارد.
این کتاب نکتههای زیاد دارد که مقوم درک رخدادهای منتهی به سال ۱۳۵۷ ایران است.
نوشته است که نگارنده در طول تحقیقات برای این کتاب به اندرون شبکه انقلابیون وارده شده و ناظر تکاپوهای آنان بوده است. کاری که امتیاز بزرگی است بهر آن کس که میخواهد در باره موضوعی تحقیق کند.
از ورود سولیوان سفیر جدید امریکا به ایران نوشته که مشهور به سفیر دگرگونی بود و همسر رییس جمهوری وقت فیلیپین هم به شهبانو تلفن زده و گفته بود از این سفیر بترسید!
مینویسد سفارت امریکا به این رسیده بود که آشوبهای ایران دستساز ساواک بوده تا جلوی آزادیهایی را بگیرد که شاه میخواست بدهد.
درباره چاپ نامه بر ضد آیتالله خمینی در روزنامه اطلاعات مینویسد که نامه از دل رقابت هویدا با دولت آموزگار درآمد، و اگر امیر اسدالله علم میبود، محال بود بگذارد چنان نامهای منتشر شود! چند جای دیگر هم خبرهایی از خردمندی سیاسی علم آورده است.
رخدادهای ماورایی سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ چیزی است که این کتاب بدان پرداخته و دیگران نپرداختهاند. رخدادهایی که باورش سخت است و به اسطورههای کهن میماند. اما واقع شد و به چشم دیدیم. امیر اسدالله علم هم یکجا در یادداشتهای خود خبر داده که اشیای پرنده ناشناس بر آسمان ایران دیده شدند و جتهای نیروی هوایی که برای مقابله آن پرواز کردند در آسمان از کار افتادند. کوپر چند نمونه از این خبرها آورده و نوشته که مومنان مخالف شاه، وقوع آن رخدادها را نشان پشتیبانی خدا از خود در راه سرنگون کردن حکومت پهلوی میشمردند!
مینویسد که دستگاه پهلوی سرگرم مذاکره با روحانیان میانه بود. اما سفارت امریکا با روحانیان تندرو مذاکره میکرد، و این جریان مخالف حکومت را نیرومندتر کرد. در ضمن، مخالفتهای گسترده را کار طبقه متوسط میداند و مینویسد که فرودستان، از سویی دیگر، تا انجام کار همچنان با شاه همدل بودند.
ویژگی دیگر کتاب آن است که کنشهای مخالفان را در بسیاری از شهرها وارسیده. کاری که در کتابهای دیگر نشانی از آن نیست. آنچه این کتاب و دیگران مکرر نوشتهاند بیعملی حکومت و شخص پادشاه است. مینویسد که گروهی آن را حمل بر دستور امریکا میکردند و عدهای هم بر آن بودند که پادشاه عامدا خموش مانده تا در زمان مناسب زخمی کاری فرود آورد.
گرداننده کتاب، باشنده لندن و از آنانی بوده که فارسی را آموخته نیاموخته دست به ترجمه میشوند. کتاب غلطهای اسفناک دارد. وزارت دربار (COURT) را وزارت دادگستری نوشته و علم را معاون وزیر دادگستری، سازمان آزادیبخش فلسطین را اتحادیه لیبرال فلسطین، کمیته مشترک ضد خرابکاری را ضدتروریستی نوشته، نامهای بسیاری کسان و جاها را نادرست نوشته. مثلا صور لبنان را طیر نوشته!
برخی زبانزدهای عوام را هم به کار بسته: قطعی برق، تولد ۵۷ سالگی، اولویت اول و ... .
این کتاب به خاطر اغلاط زیادش مانند کتاب «شاه» دکتر میلانی است.
با این همه کسی که کتابهای دیگر را در این باره خوانده، از کتاب ویلیام شوکراس تا کتابهای دکتر میرفطروس، غلامرضا افخمی، دکتر نهاوندی، پرویز ثابتی، و دکتر میلانی، باید این کتاب را هم بخواند. کمتر فایده این مطالعات، دورشدن از نگاه قدسی به تاریخ و نزدیکتر شدن خواننده به واقعات دنیا و دنیویدیدن کار جهان است.
سقوط بهشت، گزارشی است خواندنی، با شاکله روزنامهنگاری، که ماهیت تاریخی بر آن چیره است. کتابی که به بیش از یکبار خواندن میارزد.
از دوستانم جناب آقای قائم مقامی تبریزی و خانم افسانه زندیه سپاسگزارم که زمینه دادند تا بهری از یادداشتهایم در باره این کتاب را اینجا عرضه کنم.
/channel/dejnepesht4000
.
برف و یخبستگی در دریاچه قله سبلان!
یخبندان از آذربایگان درگیرد و تا ایرانویج دامن بگسترد.
از میانرودان تا فرارود دامن بگسترد.
همه انیرانیان و دشمنان ایران را بیفسرد و بخشکاند.
و همه ایرانیان را آب و فراوانی ارزانی بدارد.
ایدون باد.
ایدون باد.
۲۷ شهریور ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
/channel/dejnepesht4000
.
مظنههای بازار مشهد
در اردیبهشت سال ۱۳۲۳
شکر کیلویی ۱۲۸ ریال
قند آبکوه کیلویی ۳۷ ریال
چایی ریخته کیلویی. ۳۷ ریال
چایی بستهبندی کیلویی ۱۴۶ ریال
نیل صندوقی ۸۱۰۰۰ ریال
نخ بقچه ۹۸۰ ریال
زردچوبه سه کیلو ۴۷ ریال
فلفل سه کیلو ۱۳۵ ریال
زنجفیل کیلویی ۴۰ ریال
روغن ۳ کیلو ۲۶۰ ریال
برنج شاهرودی کیلویی ۱۹ ریال
برنج میانه کیلویی ۱۹/۵۰ ریال
برنج اعلا کیلویی ۲۰ ریال
قماش خسروی به صدی پنجاه راکد مانده.
- روزنامه دادگستران. چاپ مشهد.
۱۴ اردیبهشت ۱۳۲۳.
۲۴ شهریور ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
/channel/dejnepesht4000
.
علل برافتادن خلافت عباسی
۲۰ شهریور ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
فتح بغداد و برافتادن خلافت عباسی، که نزدیک ششصد سال برجا بود، نتیجه قدرت جنگی مغولان نبود. برخی از علتهای آن را چنین نوشتهاند:
۱. بیتدبیری شخص خلیفه
۲. سبکمغزی اطرافیان او
۳. اختلافات و چند دستگی میان سران حکومت
۴. آزار و اذیت شدید مردم از سوی حاکمان
۵. مناقشات مذهبی پیروان فرقهها و ادیان با یکدیگر
۶. همدستی برخی مقامات حکومت در مناقشات مذهبی
۷. باور استوار خلیفه و حاکمان به فناناپذیری خلافت.
ـ تاریخ ادبیات در ایران
ج سوم. بخش یکم. ص ۱۲۱.
خلیفه و حاکمان باور داشتند این خلافت چون خداداد است فرو نخواهد ریخت؛ و هر کس با آن درافتد شکسته خواهد شد.
این علل و عوامل، پیروزی را برای مغولان فراهم کرد.
در این باره بیشتر خواهم نوشت.
/channel/dejnepesht4000
.
رهیدن ایران از تاریکی و آشوب
۱۶ شهریور ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
چون نوبت پادشاهی گرشاسپ به سر رسید آینده حکومت ایران بیش از پیش تاریک مینمود. مدتها بود که تورانیان به ایران ریخته بودند و بهری بزرگ را از خاک ایران در سرزمینهای شمالی در اشغال داشتند. اداره مملکت از زمان مرگ منوچهر شاه به بنبست رسیده بود. پیشتر، نوذر پادشاه ایران بر دست دشمن کشته شده بود. پس از او زو تهماسپ و گرشاسپ هر یک مدتی کوتاه پادشاه بودند. سررشته کارها گسیخته بود. میان فرماندهان سپاه ایران چند دستگی افتاده و رویاروی زال رده برکشیده بودند.
در آن احوال که هزار خطر سرنوشت میهن را تهدید میکرد خردمندی زال بدیها را از ایران بگرداند. او سالار سپاه ایران بود. زال میدانست که مملکت بدون پادشاه سامان نگیرد، و پادشاه چون سر است بر تن. او به رستم گفت:
شهی باید اکنون ز تخم کیــان
به تخت کیی بر، کمر بر میـان!
یکی شـاه با فر و بخت جوان!
پس رستم را به البرزکوه فرستاد تا قباد را بیاورد، از تبار شاهنشهان، که میدانست با او کار ایران راست خواهد آمد. قباد از تخمه فریدون.چ بود، و زال او را «کی» نامید، یعنی نیکو و ناب. و نامش «کیقباد» شد.
کیقباد که بر تخت نشست نخست، دشمن را به زور و رای رستم جهان پهلوان و سپاهیان ایران از میهن بیرون راند. زان پس به نشستگاه شاهنشهان، به استخر پارس شد تا کار ایران را به سامان آورد. داد و دهش کرد زمین در از نیکی شد و نیکویی.
مدت زمان یکصد سال پادشاهی کیقباد دوره برآسودن ایران و ایرانی از رنج و از دشمن بود.
/channel/dejnepesht4000
.
حافظ و ماندگاری ایران
۱۳ شهریور ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
در باره حافظ بسیار نوشتهاند. از آن بسیار، کمترش خواندنی است و بر جا خواهد ماند. دکتر هما ناطق کتابی ارزنده نوشته با سرنام «حافظ؛ خنیاگری، می و شادی». در این کتاب پرده از برداشتهای ریایی برافکنده که به نام دین به ما خوراندهاند، و روشن کرده که هر جا حافظ سخن از می و شراب و باده و ساقی و شاهد و ... گفته مرادش می و شراب و ساقی راستینی بوده که در دنیا هست و دیده میشود. هم این کتاب از اندک متنهایی است که فرهنگ میخواری، آداب و لوازم و حواشی آن را شناسانده است. کتاب خانم ناطق در باره حافظ چون دیگر نوشتارهای آن پژوهشگر کممانند کتابی است که هم شود از آن بسیار بسیار در باره حافظ آموخت، هم راه و روش پژوهیدن آموخت.
اما از انبوه نوشتارها در باره حافظ ندیدهام کسی در پی آن برآمده باشد که رد و نشانهای فرهنگ باستانی ایران را در سخن او بیابد و به خواننده نشان دهد.
حافظ در سالهای سده هشتم میبوده. کمابیش هشتصد سالی پس از انجام شاهنشاهی ساسانیان. پس از ساسانیان دوران جدیدی سربرآورد که ویژگی آن ستیز با فرهنگ ایرانی و همه نمودها و نمادهای آن بود. حافظ در زمانی بود که ایران و فرهنگ ایرانی دستکم هشتصد سال زیر تازش و کوشش سامانمند بود تا نابود شود، و نشد.
هر گاه باز یکی پژوهشگر نیرومند کاربلد چون دکتر ناطق پیدا شود و در ابرماندهای ایران کهن در سخن حافظ بنگرد بازخواهد گفت که این فرهنگ پس از هشتصد سال چندان سرپا بود که زبان و گفتار شاعر ما سراسر پر است از واژگان ناب ایران کهن. واژگانی که شاید هر یک خاری باشد بر چشم و دل دشمنان ایران که هشت سده زور زده بودند تا این فرهنگ را نابود کنند. واژگانی چون مغ، مغان، مغبچه، حلقه مغان، دیر مغان، پیر مغان و ...
این واژگان را هم به هزار راه و معنی یاوه بدلی گرفتهاند تا کس سر از راست سخن حافظ درنیاورد. اما راستش، زمانه و فرهنگی را بازمیتاباند که پیرامون شاعر پر از نمادها و نمودهای ایران بوده است.
من شعر نمیشناسم و اهل شعر نیام. این چند خط را از دریافت خودم نوشتم تا یادآور باشد به اهل شعر و شاعری که اندرین دست واژگان باریک بنگرند. این واژگان گواهی میدهد درفش ایران تا به روزگار حافظ، پس از هشتصد سال تازش و کُشش و خونریختن و گردنزدن و تجاوز و غارت و اسارت همچنان برافراشته مانده بود.
این چند خط به گواه آنچه بر ما گذشته، یادآور امید باشد به امروزیان، که ایران از دوره دشوار کنونی نیز سربلند خواهد گذشت.
فرهنگ ایرانی، به گواهی تاریخ، آن بنیادی است که تاکنون زور کس بدان نرسیده. این بنیاد ورجاوند باز هم خواهد ماند و ایران را و ما را نگه خواهد داشت.
ابرماندها و متنهای کهن ایران را همواره کنار دست دارم!
/channel/dejnepesht4000
.
به یاد و به ارج استاد پیروز مجتهدزاده
باورش دشوار است که دکتر پیروز مجتهدزاده از جهان گذشت.
گاه در تهران به حضورشان رسیده و از چیرگی ایشان در جغرافیا بهره برده بودم. جهان را به روش خودش میدید و قدرت سیاسی را با پیچیدگیهای آن میشناخت. شناختنی که یاور جغرافیا بود.
ایران را سخت دوست میداشت. بر سر ایران کوتاه نمیآمد. برای ایران میگریست. گریههایش از رنج و داغ دل بود، نه از ریزش عاطفه.
دو کتاب در جغرافیای تاریخی قاینات نوشته بود که منبع مطالعات آن سرزمین شده. برخی دوستان خراسانی به ایشان نوید داده بودند به پاس نگارش آن کتاب ها آیینی برگزار کنند و ایشان را شهروند افتخاری بیرجند بخوانند. اما «هزار وعده خوبان یکی وفا نکند». به نزد من بر زبان آورد که چنین گفتند، و دیگر یادشان نماند از گفته خویش. من چه پاسخی داشتم، جز خموشی از سر شرم!
باورش سخت است که نباشد.
یادش با نام پاک ایران بماناد.
۲۴ مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
/channel/dejnepesht4000
.
پرستیدن مهرگان دین اوست
که آبادی خاک آیین اوست.
شاهنامه. داستان فریدون.
آباد کردن خاک یکی دیگر از بنیادهای فرهنگ ایران است. کار و کوششی که بر روی خاک شود مایه آبادانی است و آبادانی جانمایه زندگی، و جانمایه اندیشه ایرانی است.
زندهداشتن این اندیشه، زندهماندن کار است و آبادانی؛ و پایندگی ایران. سرزمینی که اندیشمندانش از روزگاران کهن آبادانی خاک را ارج نهادهاند، و پادشاهانش به شهرسازی ستوده شدهاند. چنین، تا تمدنی را پی افکندهاند.
از یاد نرود که ما را با ویرانگری میانهای نیست. خاک، گرامی است، و از گرانبهاتر داراییهای ماست.
۲۱ مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
/channel/dejnepesht4000
.
گردانیده فارسی متن سخنان مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا، در آتن
در این نشانی:
Source: U.S. Department of State (.gov) https://share.google/aPRfc024nu2nYYip8
روبیو این سخنان را با نگاه به یونان باستان و در پای آکروپولیس بیان کرد که کهندژ بزرگ تمدن غرب است. این سخنان در سالگرد نبرد بزرگ و تمدنی پواتیه ایراد شده و بنا به ارج تاریخی آن در دژنپشت انتشار مییابد.
۱۷ مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
/channel/dejnepesht4000
.
آیین کشورداری ایرانی
۱۳ مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
«از چند سال پیش به این راز بزرگ تاریخی پی بردم که بیشترین پایه آیینهای کشورداری در خلافت اسلامی، به ویژه آنچه در روزگار عباسیان به کار میرفته و برای آن در کتابهای گوناگون پایه درنهادهاند، همانا آیینها و سنتهایی بوده که در ایران پیش از اسلام روان بوده است. ایرانیان که از زمان باستان به والاترین شیوههای شهریاری در جهان دست یافته بودند هزاران سال آن شیوهها را در این سرزمین به کار بسته و ایرانیان بودند که پایههای کشورداری را در حکومت اسلامی نهاده و برای هر یک از آیینها و دیوانها بنیادی فقهی یافتهاند.»
ـ تاریخ شهریاری در شاهنشاهی ایران
سید محمدعلی امام شوشتری.
انتشارات وزارت فرهنگ و هنر. مهر ۱۳۵۰.
/channel/dejnepesht4000
.
جشن مهرگان در مشهد
هشتاد سال پیش
۱۲ مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
خبر زیر از جشن مهرگان در مشهد در حدود هشتاد سال پیش است. خبر برای آگاهی مخاطبان گرامی دژنپشت انتشار داده میشود تا دانسته شود که جشن کهن مهرگان در سده پیش با چه راه و روش گرفته میشد، و اداره فرهنگ هم بانی جشن بود:
بهموجب دعوتی که از طرف اداره فرهنگ بعمل آمده بود از ساعت چهار بعدازظهر جمعه جناب آقای بدر و تیمسار فرمانده لشگر و کلیه روسای ادارات و سایر مدعوین با بانوان خود به دبیرستان فردوسی حضور یافته و تا ساعت چهار و نیم در کریدورهای عمارت از طرف فرهنگیان پذیرایی شدند. سپس به سالن دبیرستان هدایت شده و برنامه جشن به شرح زیر:
- اجرای سرود ملی
- اجرای سرود فرهنگ
- اجرای نقالی پدر و پیر و آموزگار (از فردوسی) بوسیله دوشیزه فروزنده اللهوردیزاده
- اجرای ترانه بوسیله دانشآموزان دبیرستان فروغ
- قرائت خطابه جشن مهرگان بوسیله دوشیزه رحیمی
- اجرای سرود مهرگان بوسیله دانشآموزان دبیرستان فروغ
- گزارش فرهنگ خراسان بوسیله آقای رئیس فرهنگ
- اهدای جوائز به ۲۴ نفر دانشآموزان رتبه اول امتحانات نهایی آموزشگاهها بوسیله جناب آقای بدر
- کنسرت تحت سرپرستی آقای امیر حسین مهرپور فارغ التحصیل دانشسرای پسران.
- سپاسگزاری یکی از دانشآموزان از اولیا آموزشگاهها
- خطابه «وظیفه اجتماعی ما» بوسیله دوشیزه ملکی دانشآموز دبیرستان فروغ
- اهدای نشان سپاس بوسیله جناب آقای بدر به شش نفر از مقامات اداره فرهنگ
- اجرای تئاتر زنان دانشمند در یک پرده به شرکت دوشیزگان دانشآموز آموزشگاههای مشهد به قلم و رژیسوری آقای احمد مهرپور
این محفل فرهنگی ساعت هفت و نیم بعدازظهر خاتمه یافت.
آفتاب شرق. ۲۸ مهر ۱۳۲۷.
/channel/dejnepesht4000
.
ایران
دهم مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
ایران در زبان اوستایی، اَئیریه، در فارسی باستان اَریَه، و در سنسکریت آریه است. معنی آن نیکسرشت، پاکگهر، راد و بزرگوار است.
واژه اوستایی اَئیریه در زبان پارتی آریان و در پهلوی ساسانی ایران شده.
این واژه دو پاره دارد: ایر + پسوند ان، که نشان نسبت است و ایران یعنی منسوب به قوم نیکسرشت و پاکگهر است. یا به معنی نیکسرشتان، پاکگوهران، بزرگواران.
واژه ایران چون پیشوند ان بر سرش بنشیند، انیران شده و معنی ناایرانی یا غیر ایرانی دهد.
سرزمین ایران در زمان ساسانیان به نام ایرانشهر نامبردار شده بود، و ایرانشهری یعنی ایرانی.
همین نام را در واژه آمیخته ایرانویج بازمییابیم که سرزمین نخستین، و خاستگاه ایرانیان است.
نام ایران در نامهایی جغرافیایی چون اران، آلان و آلبان دیده میشود و نام جمهوری اُسِتی در روسیه هم هست، در شمال کوههای قفقاز.
این نام به ریخت ایر + ستان بوده به معنی جایگاه ایرها، سرزمین ایرانیان.
- ایرانویج
دکتر بهرام فرهوشی.
انتشارات دانشگاه تهران.
چاپ هشتم. ۱۳۹۷.
(این نوشتار پیشتر هم در دهلیز دژنپشت انتشار یافته بود.)
/channel/dejnepesht4000
.
یادی از امیر اسدالله علم
از زبان دکتر مظاهر مصفا
به مناسبت سال نو تحصیلی
۵ مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
از فضیلتهای امیر اسدالله علم آن بود که به مانند پدرش امیر شوکتالملک علم همواره هوای درس و مدرسه و دانشگاه و اهل علم را داشت. دکتر مظاهر مصفا، آن استاد بینیاز از ستایش، در دیباچه یکی از کتابهایش از همین فضیلت خاندانی امیر سخن گفته و امیر را یگانه مردی خوانده که در هیچ حال حرمت و ادب را از دکتر مصفا دریغ نداشته. نوشتار استاد مصفا به نقل از برگه تلگرامی آورده میشود که با نام «مظاهر مصفا» دایر است. عکس نوشتار در بالا آورده شد:
«این مجموعه را که حدیث مردان است و حکایت حال اهل دردان به صدیقترین خدمتگزار شاه و مردم، امیراسداللّه علم، هدیه میکنم که یگانهٔ مروّت است و یکّهمرد فتوّت؛ به شادی و شکر و به حکم حقگزاری و دلالت دل بیهیچ چشمداشتی که آن مردمک دیدهٔ مردمی در هیچ حال حرمت و ادب خویش از من دریغ نداشت.
خالی از همه حاجتی و دور از هر بیمی، صحبت او برای من در خارخار حیرت و گرماگرم پراکندهدلی فرج بعد از شدّت بود و هم تدوین و طبع این وجیزه حاصل فرصت و فراغت و امیدیست که در سایهٔ حمایت او فراهم آمد.
بدین مایه فضیلت و همّت که دارد و با این پایه مردمنوازی و غیرت در پاسداری خزانههای فخر و شرف و معرفت و فرهنگ این سرزمین مستدام باد به آرام دل و امن خاطر.
بمنّه و عمیم فضله
شهریور ۴۷
مظاهر مصفا»
/channel/dejnepesht4000
پاییز، پاییز، پاییز!
نگارگری چهره و آوای پاییز
با پیانو
اثر فریبرز لاچینی
چهارم مهر ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
/channel/dejnepesht4000
.
آغاز و انجام آسمان در ایران
«دو فروند از طیارات کمپانی یونکرس صبح جمعه با سه نفر مسافر وارد و مدتی در آسمان مشهد مشغول طیران و نمایش بود و ضمناً اعلاناتی مبنی بر قبول مسافر از هوا انداخته، در خارج دروازه فرود آمد. چهار بعدازظهر چندین مرتبه صعود نموده جمع کثیری از اهالی متوالیاً سوار شده در اطراف شهر گردش نمودند.»
این خبر روزنامه آفتاب شرق چاپ مشهد است که در شماره هشتم آبان ۱۳۰۶ منتشر شده. به آبان امسال که برسیم ۹۹ سال از روزی و روزهایی برخواهد آمد که بر آن میکوشیدند تا ایرانی را با تمدن نو و دستاوردهای تمدنی آشنا و از آن برخوردار کنند.
امروز خبرها حاکی بود که طیارههای ایران دیگر پروانه پرواز بر آسمانهای دنیا ندارند! و بر همین قرار خواهد بود پرواز طیارههای دیگران به ایران!
سی شهریور ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
/channel/dejnepesht4000
.
سقوط بهشت
نگاهی به کتابی درباره رخدادهای ایران
در زیر: ⬇️
#محمود_فاضلی_بیرجندی
۲۸ شهریور ۱۴۰۵
/channel/dejnepesht4000
.
ننگ سفر به خارج کشور!
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
در برهه مشروطیت، ارتجاعیون چنان جوی ساخته بودند که هر کس قصد سفر به خارج کشور می کرد بدنام میشد. مرتجعان، هر مسافری را که آهنگ سفر اروپا داشت، چندان بدنام میکردند که سخن گفتن از چنان سفری برایش سرافکندگی میآورد. جو را چنان ساخته بودند که طرف به راه عراق میرفت و وانمود میکرد به زیارت میرود. پس از آن جا به اروپا میرفت.
- تاریخ انقلاب مشروطیت ایران
مهدی ملکزاده
صفحههای مختلف
/channel/dejnepesht4000
.
شخصی از مولانا عضدالدین پرسید: چون است که در زمان خلفا مردم دعوی خدایی و پیغمبری بسیار میکردند و اکنون نمیکنند؟
گفت: مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی افتاده است که نه از خدایشان به یاد میآید و نه از پیغامبر!
ـ عبید زاکانی. رساله دلگشا. ص ۱۱۰.
#محمود_فاضلی_بیرجندی
۲۴ شهریور ۱۴۰۵
/channel/dejnepesht4000
.
شاهنامه فردوسی
و تاریخ سیاسی ایران
چنانکه بهرام بیضایی دریافت!
۱۷ شهریور ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
/channel/dejnepesht4000
.
برنجـد یکی، دیگـــری برخــــورد
به داد و به بخشش، کسی ننگرد.
ز پیـــمان بگردند و از راســـــتی
گرامی شــود کژی و کاســــــتی.
زیان کســان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیـــش.
بریزند خـــون از پی خواســــته
شــــود روزگار مهـــان کاســــته.
- شاهنامه.
داستان پادشاهی یزدگرد سوم.
بریده پیشبینی رســتم فرخزاد.
۱۵ شهریور ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
/channel/dejnepesht4000
.
شغل من «سیاست»
۱۲ شهریور ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
نصرت الدوله فیروز شاهزادهای قجری بود که دوست داشت او را صاحب قدرت بشناسند و بدانند در کارهای بزرگ مملکتی دست دارد. هر مال و ثروتی که داشت، یا از پدرش به او رسیده بود، خرج این آرمان کرد. جامه خوب گرانبها میپوشید و در هر حالی که بود خودش را چنان وامینمود که از قدرت سیاسی برخوردار است و بدینروی، بر هر کار تواناست.
وقتی سر و کارش به دادگاه هم افتاد موقع دفاعیاتش چنان سخن میگفت که گویی بر کرسی وزارت نشسته.
چون دادگاه از او پرسید: شغل شما چیست؟
پاسخ داد: «سیاست»!
این پاسخ شاهزاده نصرتالدوله در محیط آن روز پیچید و سرفصلی شد در اندیشه سیاسی و هم در کار سیاسی.
امروز زیاد هستند کسانی که گمان دارند کار سیاسی میکنند. اما خیال میبافند، و واقعش آن است که با خواندن خبرها شوری در سر ایشان میافتد و خود را سهیم در قدرت و دارای شخصیت سیاسی میپندارند.
بهترین تعبیر برای شناختن مدعیان سیاست امروز آن است که گفته شود خبرخوانهایی هستند، و چون خبر میخوانند خود را مجاز میبینند در باره مسایل عالم غامض و پوشیده سیاست اظهارنظر کنند.
امروز رسانه، از انحصار به در آمده و هر کس با برخورداری از اینترنت صاحب رسانه شده.
رسانههای بزرگ هم که پیدرپی با دوستان و همدستههای خود تحت عنوان تحلیلگر سیاسی مصاحبه میکنند به این وهم دامن میزنند که هر پیادهای خود را از یکهسواران عالم سیاست بپندارد.
تحلیلگر سیاسی، کارشناس سیاست ایران، تحلیلگر مسایل بینالمللی و ... عنوانهایی است که به این دون کیشوتها میدهند.
کسی که سیاست، تاریخ، جغرافیا، فلسفه سیاسی، و ... نخوانده، نظریههای تاریخ و سیاست را نشنیده و نخوانده، و در یک کلام عالم را و آدم را نشناخته؛ و بیشترین کاری که کرده خواندن چند خبر بر صفحههای دنیای مجازی بوده، چگونه ممکن است عنصر سیاسی شمرده شود؟
سیاست جز آن که عالمی نظری دارد، عالمی بزرگتر دارد که عالم اجرا است. و آن عالمی است که جز مرد دانای کهن را بدان راه نیست.
از آن روز که نصرتالدوله این گزاره را بر زبان راند، چیزی بر اندوختههای زبان فارسی افزود تا بشود گفت سیاست شغل است. اما نه شغل هر دونکیشوت! یا هر که چند ورق خبر خوانده باشد.
به مطالعه نیاز داریم. بیش از هر شغل و هر گمان و وهم، نیاز داریم بخوانیم، بدانیم؛ و کنار دست بزرگان کارآموزی کنیم.
در این مملکت داراییهای انسانی ما قربانی سیاست شده و میشود: هر مهندس، پزشک، معمار و... سیاست، پیشه کردهاند! کنشها و واکنشهایی که به نام سیاسی خوانده میشود همه از دانشکدهها و دانشگاههای فنی برمیخیزد. چنین است که راه مملکت گم میشود. بیایید دست از سیاست برداریم.
/channel/dejnepesht4000