8836
https://t.me/HarfBeManBOT?start=NTA2NzE0MDIzOQ شنوای انتقادات ارزشمندتون هستم (حرفهاتو ناشناس بهم بگو). درصورت نیاز آیدی تلگرام بزارید تا بتونیم به شما پیام دهیم
💔💔
برگرد برو ، تازه نکن زخم دلم را
من داغ جوان دیده ام و تو شب عیدی...
#سجاد_صفری_اعظم
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
مینشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندیو میپرسی که حالتبهتر است؟
بازمیخندم کهخیلی گرچه میدانیکه نیست
شعر میخوانم برایت واژهها گل میکنند
یاسو مریم میگذارم توی گلدانیکه نیست
چشم میدوزم به چشمت میشود آیا کمی
دستهایم را بگیری بین دستانیکه نیست؟
وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو
پشتپایت اشکمیریزم در ایوانیکه نیست
میرویو خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست...
#بیتا_امیریЧитать полностью…
بگذار سر به سینهی من در سکوت، دوست!
گاهی همین قشنگترین شکل گفتگوست
بگذار دستهای تو با گیسوان من
سربسته باز شرح دهند آنچه موبهموست
دلواپس قضاوت مردم نباش، عشق
چیزی که دیر میبرد از آدم آبروست
از تو جفا و قهر اگر، از من وفا و مهر
از دوستان هر آنچه بهم میرسد نکوست
من را مجال دلخوشی بیشتر نداد
ابرم که آفتاب دمی در کنار اوست
آغوش وا کن، ابرِ مرا در بغل بگیر
بارانیام، شبیه بهاری که پیش روست
#مژگان_عباسلو
💔🖤
در کدام خیابان میشود خندید
درکدام خیابان با تو قرار بگذارم که داغ ندیده باشد...
اما کم و بسیار! چه یکبار چه صدبار
تسبیح تو ای شیخ رسیدهست به تکرار
سنگی سر خود را به سر سنگ دگر زد
صدمرتبه بردار سر از سجده و بگذار
از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدیم
آخر نه به اقرار رسیدیم نه به انکار
در وقت قنوتم به کفْ آیینه گرفتم
جز رنگِ ریا، هیچ نماندهست به رخسار
تنهایی خود را به چهار آینه دیدم
بیزارم، بیزارم، بیزارم، بیزار
ای عشق مگر پاسخ این فال تو باشی
مشت همه را باز کن، ای کاشف اسرار
#فاضل_نظری
عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی
بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی
یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا
در تنگنای ” از تو پریدن ” گذاشتی
وقتی که آب و دانه برایم نریختی
وقتی کلید در قفس من گذاشتی
امروز از همیشه پشیمان تر آمدی
دنبال من بنای دویدن گذاشتی
من نیستم .. نگاه کن این باغ سوخته
تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی !!!
گیرم هنوز تشنه ی حرف تو ام ولی
گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟
آلوچه های چشم تو مثل گذشته اند
اما برای من دل چیدن گذاشتی؟؟
حالا برو! برو که تو این نان تلخ را
در سفره ای به سادگی من گذاشتی.
#مهدی فرجی
خبرت هست؟
که در شهر دوچشمان تو من مسکونم!
اندکی پلک نزن
اخم مکن
حال دلم ویران است...
#احمد_کاشفی
تو را شبیه شب دوست میدارمت
یکدست، یکرنگ، بیصدا، تنها
و البته بیپایان...
#ساناز_یوسفی
گوشهی چشم تو شد دار و ندارم تو بمان...
#صائب_تبریزی
بلند و عاشقانه میبوسمت
میخواهم صدای عشق
دنیا را بر دارد...
#لاادری
هنـوز خستگـیام را کسـی نفهمیدهست
به خـاطـر تـو صبـورم ، تـو را نمیدانـم
#اصغر_معاذی
بیا
خبر داغ این روزها شویم
من مبتلای تو
تو تمام جان من شوی...
#مژگان_بوربور
در این پریشانے روزگار😔
مبادا فراموش ڪنے «دوستت دارم»♥️
دوست داشتنی تر از تو
تو دنیا پیدا نکردم
یه عالمه دوست دارم دورت بگردم
سکوت کن
زیباترین سخن
حدیثِ دستهای توست...
#نزار_قبانی
من تو را دوست داشتم
در روزهایی که مسئلهی ما زنده ماندن بود،
نه عاشق بودن...
#لاادری
اصلا بگذار این ترانه
همین حوالیِ بوسه تمام شود،
من خستهام میخواهم به عطرِ تشنهی
گیسو و گریه نزدیکتر شوم
کاری اگر نداری برو...
ورنه نزدیکتر بیا
میخواهم ببوسمت...
✏️ #سید_علی_صالحی
🎤 #سجاد_صفری_اعظم
تـویی
که در
سفرِ عشق
خطِ پایانی
#قیصر_امین_پور
ای گفتن از تو در شب ممنوعهام خیال!
آغـوش تـو بـرای من انگـارهای محال
سیبِ رسیدهای که مرا رانده از بهشت ؛
صد بـار بهتـر است از افتـادههای کال
پرسیدهای چه میکنی و کیستی؟ مپرس!
ای آخرین جـواب من از اولیـن سؤال!
بـا دیگـران قیـاس حلال و حـرام کن
حـرف حـرام میشکنـد حرمـت حلال
از استکـان لـب زدهات میخورم تـو را
میبـوسم از دریچهی ممکنترین مجال
انگشت میکشی به گریبـان و شامهام
دنبـال عطر توست فراسوی این جدال
تـو وقت دیدن عطشم کـور، کـور، کـور
من پـای گفتن هـوسـم لال، لال، لال
آینـده کو؟ گذشته کجا رفت؟ کاشکـی
درهـای لحظـه را بگشاییم رو به حال
#مهدی_فرجی
هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد
می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد
آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت:
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد
ماهرویی دل من برده و ترسم این است
سرمه بر چشم کشد،زیره به کرمان ببرد
دودلم اینکه بیاید من معمولی را
سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد
مرد آنگاه که از درد به خود میپیچد
ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد
شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه
باید این قائله را "آه" به پایان ببرد
شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!
حامد عسگری
تا شعر تازهای به ذهنم برسد بیا ببوسمت...
#پوریا_نبیپور
نیامدی و دوباره به خویش رو کردم
شبانه با لب لیوان بگومگو کردم
تمام شب به کفایت شراب خوردم و بعد
اذان صبح که شد با همان وضو کردم
نخواستی به زبانم بیایی اما من
حروف نام تو را خارِ در گلو کردم
نیامدی که بدوزم به چشمهای تو چشم
نشستم و جگر خویش را رفو کردم
نواخت عقل به گوشم کشیدهای که: ببین!
دو چشمه اشک شدم حفظ آبرو کردم
چه جای خرده بر او اشتباه از من بود
که عقل ناقص را با تو روبهرو کردم
تو آرزوی بزرگی نمیتوانم گفت
که با نیامدنت ترک آرزو کردم
غلامرضا طریقی
(قابیل بی قبیله)
من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد میکند بدجور
ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد میکند بدجور
من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم
یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد میکند بدجور
جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو میبازیم
پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد میکند بد جور
مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را
بسکه حوا ، هوایی اش کرده ، پدرم درد میکند بدجور
هرچه کوه بزرگ میبینی ، همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد میکند بدجور
تو فقط صبر میکنی تجویز ، من فقط صبر میکنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد میکند بدجور
بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد میکند بد جور
برسان قرص بوسه ـ اورژانسی ـ قرص یک ور سفید و یک ور سرخ
برسان نشئهای ز لبهایت ، که سرم درد میکند بدجور
"مرتضی خدایگان"
عشق من...
تو را به جای همهی کسانی که
نمیشناختهام،
دوست میدارم
تو را به جای همهی روزگارانی که
نمیزيستهام،
دوست میدارم (:
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که
آب میشود
و برای نخستين گناه...
تو را به خاطر دوست داشتن،
دوست میدارم
تو را به جای تمام کسانی که
دوست نمیدارم،
دوست می دارم...
عشق یعنی
در میان صد هزاران مثنوی
بوی یک تک بیت ناگه
مست و مدهوشت کند...
#فاضل_نظری