8836
https://t.me/HarfBeManBOT?start=NTA2NzE0MDIzOQ شنوای انتقادات ارزشمندتون هستم (حرفهاتو ناشناس بهم بگو). درصورت نیاز آیدی تلگرام بزارید تا بتونیم به شما پیام دهیم
من تو را دوست داشتم
در روزهایی که مسئلهی ما زنده ماندن بود،
نه عاشق بودن...
#لاادری
اصلا بگذار این ترانه
همین حوالیِ بوسه تمام شود،
من خستهام میخواهم به عطرِ تشنهی
گیسو و گریه نزدیکتر شوم
کاری اگر نداری برو...
ورنه نزدیکتر بیا
میخواهم ببوسمت...
✏️ #سید_علی_صالحی
🎤 #سجاد_صفری_اعظم
تـویی
که در
سفرِ عشق
خطِ پایانی
#قیصر_امین_پور
ای گفتن از تو در شب ممنوعهام خیال!
آغـوش تـو بـرای من انگـارهای محال
سیبِ رسیدهای که مرا رانده از بهشت ؛
صد بـار بهتـر است از افتـادههای کال
پرسیدهای چه میکنی و کیستی؟ مپرس!
ای آخرین جـواب من از اولیـن سؤال!
بـا دیگـران قیـاس حلال و حـرام کن
حـرف حـرام میشکنـد حرمـت حلال
از استکـان لـب زدهات میخورم تـو را
میبـوسم از دریچهی ممکنترین مجال
انگشت میکشی به گریبـان و شامهام
دنبـال عطر توست فراسوی این جدال
تـو وقت دیدن عطشم کـور، کـور، کـور
من پـای گفتن هـوسـم لال، لال، لال
آینـده کو؟ گذشته کجا رفت؟ کاشکـی
درهـای لحظـه را بگشاییم رو به حال
#مهدی_فرجی
هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد
می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد
آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت:
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد
ماهرویی دل من برده و ترسم این است
سرمه بر چشم کشد،زیره به کرمان ببرد
دودلم اینکه بیاید من معمولی را
سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد
مرد آنگاه که از درد به خود میپیچد
ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد
شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه
باید این قائله را "آه" به پایان ببرد
شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!
حامد عسگری
تا شعر تازهای به ذهنم برسد بیا ببوسمت...
#پوریا_نبیپور
نیامدی و دوباره به خویش رو کردم
شبانه با لب لیوان بگومگو کردم
تمام شب به کفایت شراب خوردم و بعد
اذان صبح که شد با همان وضو کردم
نخواستی به زبانم بیایی اما من
حروف نام تو را خارِ در گلو کردم
نیامدی که بدوزم به چشمهای تو چشم
نشستم و جگر خویش را رفو کردم
نواخت عقل به گوشم کشیدهای که: ببین!
دو چشمه اشک شدم حفظ آبرو کردم
چه جای خرده بر او اشتباه از من بود
که عقل ناقص را با تو روبهرو کردم
تو آرزوی بزرگی نمیتوانم گفت
که با نیامدنت ترک آرزو کردم
غلامرضا طریقی
(قابیل بی قبیله)
من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد میکند بدجور
ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد میکند بدجور
من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم
یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد میکند بدجور
جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو میبازیم
پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد میکند بد جور
مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را
بسکه حوا ، هوایی اش کرده ، پدرم درد میکند بدجور
هرچه کوه بزرگ میبینی ، همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد میکند بدجور
تو فقط صبر میکنی تجویز ، من فقط صبر میکنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد میکند بدجور
بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد میکند بد جور
برسان قرص بوسه ـ اورژانسی ـ قرص یک ور سفید و یک ور سرخ
برسان نشئهای ز لبهایت ، که سرم درد میکند بدجور
"مرتضی خدایگان"
عشق من...
تو را به جای همهی کسانی که
نمیشناختهام،
دوست میدارم
تو را به جای همهی روزگارانی که
نمیزيستهام،
دوست میدارم (:
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که
آب میشود
و برای نخستين گناه...
تو را به خاطر دوست داشتن،
دوست میدارم
تو را به جای تمام کسانی که
دوست نمیدارم،
دوست می دارم...
عشق یعنی
در میان صد هزاران مثنوی
بوی یک تک بیت ناگه
مست و مدهوشت کند...
#فاضل_نظری
من ابر شدم گریه شدم شانه شدی تو؟
یک شانه ی بی منتِ مردانه شدی تو؟
آشفتگیِ خاطرِ من هیچ، اقلاً...
گیسوی پریشانِ مرا شانه شدی تو؟
مجنون نشدی، هرچه که لیلا شدم از عشق
آواره یِ کوی تو شدم، خانه شدی تو؟
حوایِ تو بودم نشدی آدمِ قصه...
از شوق شدم بلبل تو، دانه شدی تو؟
تاریک شدی، نور شدم در شبِ تارت...
شمعت شدم و ماهِ تو، دیوانه شدی تو؟
من شانه شدم تا تو بباری غم خود را...
آن وقت که من گریه شدم شانه شدی تو؟
طاهرهاباذریهریس
عشق اگر عشق باشد
ریشهاش مثل درخت گردو
چنان در جان زمین پنجه میگشاید
که فرصت به گیاه دیگر نمیدهد...
#عباس_معروفی
آدمها
یک زمانی
در یک جایی
ناخواسته خودشان را جا میگذارند
و میروند...
#ساموئل_بکت
دیگر برایت شعرهایم را نمی خوانم
دیگر در این تنهاییِ با هم نمی مانم
دیگر نمی خواهم به هر قیمت شده، باشی
از اینکه بی حد عاشقت بودم پشیمانم
باران اگر روزی به همراه تو معنا داشت
حالا خودم تنهای تنها زیر بارانم
دیگر نمی خواهم دروغانه بتابی، نه
تاریکی ام را دوست دارم ماه تابانم
عشقی که می گفتی نمی میرد به مو بند است
حدّ دوام آوردنش را هم نمی دانم
با هر دروغت ضربه ای بر باورم میخورد
از لطف تو بدبین و غمگین و پریشانم
بی اعتمادم کرده ای... از عشق می ترسم
جوری شده از سایه ی خود هم گریزانم
من جانِ خود را پای عشق تو هدر دادم
بعد از تو شاید مرگ باشد راه درمانم
باور ندارم حرف هایت را، نگاهت را
با جمله ی من دوستت دارم نرنجانم
حمید گلشن
عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی
بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی
یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا
در تنگنای ” از تو پریدن ” گذاشتی
وقتی که آب و دانه برایم نریختی
وقتی کلید در قفس من گذاشتی
امروز از همیشه پشیمان تر آمدی
دنبال من بنای دویدن گذاشتی
من نیستم .. نگاه کن این باغ سوخته
تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی !!!
گیرم هنوز تشنه ی حرف تو ام ولی
گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟
آلوچه های چشم تو مثل گذشته اند
اما برای من دل چیدن گذاشتی؟؟
حالا برو! برو که تو این نان تلخ را
در سفره ای به سادگی من گذاشتی.
#مهدی فرجی
خبرت هست؟
که در شهر دوچشمان تو من مسکونم!
اندکی پلک نزن
اخم مکن
حال دلم ویران است...
#احمد_کاشفی
تو را شبیه شب دوست میدارمت
یکدست، یکرنگ، بیصدا، تنها
و البته بیپایان...
#ساناز_یوسفی
گوشهی چشم تو شد دار و ندارم تو بمان...
#صائب_تبریزی
بلند و عاشقانه میبوسمت
میخواهم صدای عشق
دنیا را بر دارد...
#لاادری
هنـوز خستگـیام را کسـی نفهمیدهست
به خـاطـر تـو صبـورم ، تـو را نمیدانـم
#اصغر_معاذی
بیا
خبر داغ این روزها شویم
من مبتلای تو
تو تمام جان من شوی...
#مژگان_بوربور
گاهی بهترین شعرهای دنیا هم
نمیتواند
اندوهِ چشمان زنی را بکاهد...
#شقایق_نیکومنظرق
زمانه قرعهٔ نو میزند به نام شما
خوشا شما که جهان میرود به کام شما
در این هوا چه نفسها پر آتش است و خوش است
که بوی عود دل ماست در مشام شما
تنور سینهٔ سوزان ما به یاد آرید
کز آتش دل ما پخته گشت خام شما
فروغ گوهری از گنج خانهٔ شب ماست
چراغ صبح که برمیدمد ز بام شما
ز صدق آینه کردار صبحخیزان بود
که نقش طلعت خورشید یافت شام شما
زمان به دست شما میدهد زمام مراد
از آنکه هست به دست خرد زمام شما
همای اوج سعادت که میگریخت ز خاک
شد از امان زمین دانهچین دام شما
به زیر ران طلب زینکنید اسب مراد
که چون سمند زمین، شد ستاره رام شما
به شعر «سایه» در آن بزمگاه آزادی
طرب کنید که پرنوش باد جام شما
#هوشنگ_ابتهاج
نسیم خنکی که موهایت را تکان میدهد
صدای من است
بارها از تو میگذرد و تو او را نخواهی شناخت...
#نیما_یوشیخ
زنی که قلباش شکسته
خیلی زیبا سکوت میکند.
آنقدر که تو
در حسرت همه چیز با او
غرق میشوی...
#نیلگون_مارمارا