📝
آدم حسابی تویی که در مقابلت هر طور که دلم خواست خودم بودم و بازهم نظرت راجع به شخصیت من تغییر نکرد.
آدم حسابی تویی که راحت از ضعفها و کاستیهام با تو حرف میزنم و همچنان مرا آدم موفق و تلاشگری میبینی، که به من حق میدهی بینقص نباشم و گاهی بلغزم و گاهی در عین کمال و وقار، کودک درون باشم و دیوانگی کنم.
آدم حسابی تویی که میشود از هر موضوع نامفهومی باتو حرف بزنم و تو بفهمی دقیقا دارم از چه حرف میزنم.
آدم حسابی تویی که راحت میشود با تو صمیمی و نزدیک بود و همچنان مثل روز اول دوست داشتهشد.
👤نرگس صرافیان طوفان
به قول بابام؛
عشق، آینه نیست که طرفت خندید تو هم بخندی، اخم کرد تو هم سگرمههاتو بکشی توی هم!
رابطه آینه نیست که خوب بود خوبی کنی، اگه بد بود تو بدتر بشی!
عشق یعنی ایثار، یعنی فداکاری...
عاشق که بشی باید یاد بگیری یه جایی اگه اون کوتاه اومد، یه جایی هم تو بایستی کوتاه بیای، دو تا من با هم نمیشن ما!
یه وقتایی لازمه اگه اون من بود، تو بشی نیم من، جای دوری نمیره...
👤 طاهره اباذری
هیچ چیزی نمیتونه باعث بشه که واسه یک لحظه بهت فکر نکنم.
به پول فکر میکنم، میخوام با تو خرجش کنم.
به آینده فکر میکنم، میخوام کنار تو بگذرونمش.
به غذا فکر میکنم، میخوام با تو بخورمش.
حتی به مشکلاتم فکر میکنم،
تو کنارمی، باهم حلشون میکنیم.
چیزی توی زندگیم نیست
که تو تسخیرش نکرده باشی و
من چقدر خوشحالم که
تو همه ی من شدی
تو فقط مال منی تا ابد
همه ی وجودم...
نمیتونم باور کنم کسی که ذوق یه آدم رو کور میکنه دوستش داشته باشه!
دوستداشتن فقط یه جمله نیست، یه مجموعهای از رفتاره!
مثلاً، بالِ پرواز یه رابطه میدونید چیه؟ اولویت بودن و توجه!
حالا اگه تو بلد نیستی با آدم مورد علاقت درست رفتار کنی، بقیه خوب بلدن...! حتی اگه اون خیانت نکنه، همین که به جای تو از کسی دیگه اینارو دیده یعنی پیش اون باختی!
فقط یه آدم بیعرضهست که نمیتونه از چیزی که به دستش آورده، درست نگهداری کنه!
شاید اون آدم به روی خودش و شما نیاره، اما یهو میبُره! اون وقت که جای همهی اون دوست داشتن رو، بیتفاوتی میگیره...
یه
نسخه
پُرشور
از
خودم
داشتم
که
نمیدونم
چطور؛
ولی
از
دستش
دادم!
اکثر رفاقتها تاریخ انقضا دارن. غمانگیزه اما واقعیت داره. گاهی حتی کسی تقصیری نداره.
کسی در حق کسی آگاهانه بدی نکرده.
فقط عمر این رفاقت تموم شده.
📝
کسی که وارد رابطه میشه
باید وقت داشته باشه
باید اخلاق داشته باشه
باید زمان داشته باشه
باید اهمیت دادن بلد باشه
باید شعور داشته باشه
باید درک داشته باشه
باید گذشت داشته باشه
باید ادب داشته باشه
باید ناز کشیدن بلد باشه
باید هول نبودن بلد باشه
باید عاشقی بلد باشه
اینا رو نداری با احساس و وقت یه نفر دیگه بازی نکن...
📝
يه سندرومى وجود داره به نام سندروم «شيشه خيارشور».
میگه وقتى مى بينيم يه نفر داره زور میزنه تا درب شيشه خيارشور رو بازكنه، يه چيزى ته دلمون مى خواد شيشه رو ازش بگيريم، چون فكر مى كنيم ما توان باز كردنش روداريم بعد كه گرفتيم، يه عالمه زور مى زنيم و تازه مى بينيم ما هم نمى تونيم.
اين سندروم اشاره جالبيه به مواقعى كه از فاصله به مشكلات ديگران نگاه مى كنيم. گرفتارى هاى اون شخص ازدوردست ممكنه خيلى ساده و قابل حل به نظر بيان.اما اگر خودمون هم در موقعيت اون فرد بوديم، مى ديديم همون مشكلات به ظاهر ساده، چقدر پيچيده، لاينحل و چاره ناپذيرن…
📝
هر چقدر اصیلتر، عمیقتر، ارزشمندتر
و قابل اعتمادتر باشی بخاطر آسیبهای زیادی که تجربه کردی به کسی زخم نمیزنی، چون از میزان درد و ذات رنج خبر داری، تو زمانی یک انسان شریف هستی که اجازه ندی تکههای وجودت عقده و باعث شکستن دیگران بشه.
📝
من برای خودم گل میخرم؛ چای دم میکنم؛ میز شام میچینم؛ امّا منتظر کسی نمیمانم؛ نه اینکه خسته شده باشم امّا وقتی دلم برای کسی تنگ شود که دلتنگیاش را باور نمیکنم؛ فکر میکنم که دارم به خودم خیانت میکنم.
تا خودت را دوست نداشته باشی؛ کسی باور نمیکند که هستی و بودنت با نبودنت فرق میکند.
👤نیلوفر لاریپور
دوستت دارم..
باید در چشمان نگریست؟
یا در گوشها گفت؟
👤احمدرضا احمدی
ولی دلتنگی هم مقوله عجیبیهها ، فکر کن نشستی وسط خونه داری سریال میبینی، غذا میخوری، با خواهر برادرت بحث میکنی، یا رفتی بیرون داری خوش میگذرونی، ولی تو همه این موقعیتها قلبت پیش خودت نیست یا حس میکنی یه وزنه ده کیلویی رو گذاشتن رو قلبت و تو داری حملش میکنی، انگار همه چیز خوبه، همه چیز در لحظه داره قشنگ پیش میره، خوش میگذره ولی تو خوشحال نیستی، دلت میخواد همه این خوشی ها برن به درک و تو پیش اون آدم خاص زندگیت باشی، یا به عبارت دیگه قشنگ گند میزنه تو تموم لحظه های خوب زندگیت.
Читать полностью…
📝
مهم نیست که چقدر از رابطهتون گذشته باشه بازم این حرفهای قشنگ، توجههای کوچیک و محبتهای یهویی هستن که میتونن شما رو زنده نگه دارن.
یه آهنگی که باهاش بتونی بگی به یادت افتادم، یه ویدیو که حرف بزنه از زبون تو، یه هدیه کوچیک که مناسبتی جز بهتر کردن حالش نداشته باشه، یه تماس یا یه پیام برای یادآوری احساسات و احوالپرسی یا هرکاری که نشون بده هوای همدیگه رو دارین، میتونن فرق یه رابطه خستهکننده یا مرده با یه رابطه پویا رو معلوم کنن.
رابطهای که توش هنوز هم مثل اولا هروقت بهم فکر میکنید یا با هم هستید، انگار یه عالمه پروانه توی دلتون پرواز میکنن.
سلام بر کسانی که قلبِ انسان را چنان
شئای شیشهای و شکستنی، عزیز میدارند.
و صبح بخیر …Читать полностью…
📝
من که میگویم؛
"گیر دادنِ زنها، اصلاً چیز بدی نیست..."
زنی که گیر میدهد، یعنی تو را دوست دارد، زیاد هم دوست دارد! زنی که مقصدِ نگاهِ تو برایش مهم است، میترسد که از چشمانت افتاده باشد. زنی که برایش مهم باشد که تو محبت و توجهت را کجا و چه اندازه خرج میکنی، کاملاً معصومانه، ترسِ از دست دادنِ تو را دارد. زنی که با بیتوجهیات بغضش میگیرد، بیپناه است و جز تو، کسی را ندارد.
غر زدن و گیر دادن، شیرِ اطمینانِ دوست داشتنِ زنهاست. زنی که دوستت ندارد، گیرهایش را جای دیگری میدهد، محال است زنی بیعشق، سرش را روی بالش بگذارد.
این به تو بستگی دارد که زنی که کنارت نفس میکشد، عاشقت باشد یا نه! نباید به گیر دادنِ زنها گیر داد.
زنهای عاشق، گیر میدهند، زنهای وفادار، بیشتر.
👤نرگس صرافیان طوفان
📝
گاهی یه ”ببخشید” که از صمیم قلبه کینه رو میشوره میبره.
دریغ نکنین
عشق جای پررو بازی نیست...
شما بهش میگید دوستت دارم ولی غسان کنفانی میگه؛
تو اما وارد رگ هایم شدی، و همه چیز تمام شد...
و خیلی سخت است بخواهم از تو شفا یابم!
همینقدر قشنگ و مبتلا ؛
از یه جایی به بعد
واسه هیچی بحث نمیکنی
حتی اگه یقین داشته باشی
که میتونی جواب منطقی بدی...
پاییز آشناست...💛🍂
مثل عزیزی که از سفر بازگشته،
مثل رفیقی که بعد مدتها به دیدنت آمده،
مثل بخار برخاسته از
چای داغی که با لذت و اشتیاق مینوشی،
مثل عطر خاک باران خورده،
مثل طعم گس خرمالو در هوایی ابری،
مثل بوی تند و گیرای نارنگی،
مثل صدای باران در شبی سرد،
مانند نخستین لبخند،
پائیز را دوست دارم.
✍🏻 نرگسصفاریان
#پیشاپیش_پاییز_مبارک🍁🍂
هرچی میریم جلوتر،
آدمایی که میشناسیمشون کمتر میشن
و آدمایی که یه روزی میشناختیمشون بیشتر...
📝
آیا همچنان مرا دوست خواهی داشت اگر اندوه گاهگاه مرا از نزدیک به تماشا بنشینی؟ و یا خشمی که گاهی از فنجان طاقتم سرریز میشود؟
آیا همچنان مرا دوست خواهی داشت اگر بدانی گاهی شرارت عظیمی تمام مرا تسخیر میکند؟ اگر ببینی در دریای اضطراب شناورم وقتهایی که به بنبست میرسم؟ یا اگر بدانی چه ساده لج میکنم، کم میآورم، و مشت میکوبم به دیوار استیصال. آیا همچنان، مرا دوست خواهی داشت؟
شببخیر آدم بیآزار که هر کی رد شد دلش خواست صبرت رو آزمایش کنه.
شببخیر کسی که همه دیدن داد زد ولی هیشکی ندید چی شد که داد زد.
شببخیر خستهی پناهندهی خلوت اتاق. شببخیر خندون سابق، عبوس فعلی.
شببخیر آدم ساده که هنوز عکس پروفایلش رو نگاه میکنی و قند تو دلت آب میشه و نمیخوای باور کنی همه واسه برنده بودن به دنیا نمیان.
شببخیر آدمای دلتنگ. آدمای غمگین.
شببخیر آدمای تنها.
شببخیر پناهندههای شب که صداهای روز فرسودهتون کرده.
شببخیر دلبستههای از ذوق بیخواب. شببخیر دلبستههای از رنج بیخواب.
من نمیگم همیشه باش،
ولی زمانی که باید باشی، باش.
به موقع بودن بیشتر میچسبه.
📝
دل به فرارى ها ندهيد!
به آنهايى كه از يك رابطه فراريند و مى آيند كه انتقامشان را از شما پس بگيرند
يهويى مى آيند
بازى با كلمات را شروع مى كنند
چقدر زيبايى، چه مهربانى، چه چشمانى و ...
ديوانه ات كه كردند
هوش و حواست كه پرت شد
همين كه دل بستى
از عالم و آدم كه دورت كردند
ساز مخالف مى زنند كه بروند
انگار لعنتى ها كيف مى كنند
كه تو التماسشان كنى
هى بگويند
مگر مى شود كسى را به زور نگه داشت
حواستان باشد
نگذاريد آمدن و رفتن آدمها
احساستان را
به ناگهانى ترين درد بلا تكليفى تبديل كند
دوستت دارم از زبان هر كسى شيرين نيست
گاهى اين جمله خطر مرگ دارد...
👤 امیر وجود
عزیزترینم!
مثل جنگ های جهانی
مثل سالهای وبا
مثل روزهای قرنطینه
مثل شبهای دلتنگی
خواهد گذشت
تمام خواهد شد
این روزهای تلخ نیز!
تنها عشق خواهد ماند
و بوسه های ناتمام
و یک آغوشِ گرمِ همیشگی...
👤#طاهره_اباذری_هریس
باطری اجتماعی بودنم تموم شده؛ سکوت میخوام، ویسکی و آهنگ..
Читать полностью…
من به سکوتها دقت میکنم،
به مکثهای کوتاه بین جملهها،
به لرزش صدا وقتی کسی وانمود میکند
محکم است،
به چشمهایی که بیشتر از دهان حرف
میزنند.
من جزئیات را میبلعم،
خاطرات را با همه رنگ و بو و صدا
ذخیره میکنم. همهچیز را میبینم
من هیچوقت از فکر کردن
دست برنمیدارم
📝
برای ته تغاریا
تکیه دادم به پشتیِ گل قرمز قدیمی و گفتم:
ولی هیچ جا، خونه ی پدریِ آدم نمیشه؛ هیچ چایی ام، مزه ی چای خونه ی پدریو نمیده...
بی حوصله خندید، گفت:
یکی دیگه بریزم برات؟ فردا پس فردا همه ی اینا میشن خاطره و دلتنگی و حسرت...
لجم گرفت از حرفش. گفتم: مگه قراره جدا بشیم از هم، یا دور بیفتیم از این خونه که یه چایی برامون میخواد بشه حسرت و خاطره؟
این بار نخندید، سرشو گرم کرد با قوری و سماور و چای و استکان...
به زور صداشو میشنیدم:
برای تو شاید خاطره نشه، ولی برای من که بچه ی ته تغاریِ این خونه و خونوادهم، یه روزی حتما میشه...
نشستم یه گوشه، دارم تماشا میکنم دونه دونه بزرگ شدن و از خونه رفتن و دور شدنِ همهتونو، تک به تکِ چین و چروکای جدیدِ رو صورتتانو، لرزشِ دستاتونو، موهایی که دارن کم کم سفید میشن یکدست، دردایِ یواشکی که گاهی میفتن به جون بزرگترای خونه، قرصای رنگ به رنگ و جورواجوری که تعدادشون هی داره زیادتر میشه...
همهتون سرتون گرم زندگیِ خودتونه، همهتون دارین میرین سیِ خودتون، من ولی نشستم و پیر شدنِ بقیه رو تماشا میکنم، هر لحظهم با فکر و خیالِ آینده میگذره، با ترسِ تنها شدن، با ترسِ تنها موندن...
با ترسِ از دست دادنِ تک تک آدمای مهمِ زندگیم، هیچ کاریم برنمیاد از دستم!
گاهی وقتا با خودم فکر میکنم وقتی بمیرم، کسی هست که بیاد سرِ قبرم و برام گریه کنه؟
استکانِ چایِ سرد شده رو گذاشتم رو نعلبکیو سعی کردم لبخند بزنم. صداش انگار از تهِ چاه دربیاد، گفت:
تا حالا برای ته تغاریا چیزی نوشتی؟
سر تکون دادم، نه! ننوشته بودم...
سرشو گرم چایی ریختن کرد
" بنویس...
بنویس ته تغاریا خیلی تنهان!
بنویس درسته کوچیکترین عضوِ خونوادهن، اما دلشون اونقدری بزرگه که سنگینی بارِ غم و فکر و خیالِ کلِ خانواده، روی دوششونه تا ابد! "
👤#طاهره_اباذری_هریس