3097
دزیره ؛ روایتی عاشقانه از تاریخِ یک فاتح ☕شعـر،موسیقی،کتاب،دکلمه باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفته ای، تحویل بدهی خواه با فرزندی خوب یا باغچه ای سرسبز اگر فقط یک نفر با بودن تو ساده ترنفس کشیدیعنی تو موفق شده ای
برداشتی متفاوت از یکی از مشهورترین
غزلهای حافظ در فضایی جَز و دلنشین؛
دیدن و شنیدنش خالی از لطف نیست. 🌿
دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند
گلِ آدم بسرشتند و به پیمانه زدند...
#حافظ
◞داستـایـفسکـی◜
⭑ࣶࣸ هرچه بیشتر این دنیا را درک کنید، بیشتر خودتان را نابود میکنید. به همین دلیل است که احمقها خوشحال هستند، و افراد باهوش در تنهایی زندگی میکنند.
بعضی چیزهای زندگی هیچوقت کامل نمیشوند.زندگی استاد ناتمام گذاشتن
است نامههایی هستند که هرگز فرستاده
نمیشوند. دیدارهایی که همیشه به زمان
دیگری موکول میشوند. و آدمهایی که
آرامآرام به خاطره تبدیل میشوند.
زندگی بیشتر شبیه کتابی است که چند
صفحهاش گم شده باشد. گاهی وسط یک
فصل رهایت میکند، گاهی پایان بعضی
داستانها را نمینویسد
با این حال،زندگی ادامه پیدامیکند.شاید
آرامش از همان لحظهای آغاز میشود
که میپذیری قرار نیست همه چیز سر جای
خودش قرار بگیرد.
ما با زخمهایی زندگی میکنیم که هرگز
کاملاً التیام نمییابند، با دلتنگیهایی که
همیشه گوشهای از قلبمان میمانند، و با
آرزوهایی که شاید هیچوقت به مقصد
نرسند. با این حال، باز هم میخندیم،
دوست میداریم، دل میبندیم و برای
فردا امیدی هرچند کوچک نگه میداریم.
شاید معنای زندگی در کامل شدن نباشد؛
در ادامه دادن باشد.در اینکه با وجود همه
ناتمامیها، هنوز بتوانی زیبایی یک غروب
را ببینی، عطر باران را نفس بکشی، دست
کسی را بگیری و از ته دل بگویی:
«خوشحالم که هستی.»
گاهی درست از میان همین ناتمامیها،
زیباترین معناهای زندگی متولد میشوند.
🍄 ྀི ˳╯ داسـتـایـفـسـكـے ╰ʿʿ ֢⑅
من اهل دوز و کلک نیستم و از این هم احساس غرور میکنم. من کارهایم را پنهان نمیکنم و به اصطلاح آب زیرکاه نیستم. همه چیزم مثل روز روشن است. ☎️ ᯇᯇʚᜊɞᯇᯇ Читать полностью…
بی شیله پیله!
گرچه من اگر میخواستم میتوانستم،
و خوب میتوانستم صدمه بزنم و زهر به کام خلق بریزم، و حتی میدانم تیشه به ریشهی چهکسی بزنم و چطور.
ولی نمیخواهم خودم را به اینجور کارها آلوده کنم. وجودم را از پلیدی پاک نگه میدارم. بله، من به این بازیها وارد نمیشوم.
از خود مکرراً بپرسید
و این پرسش را زنده نگه دارید:
فراتر از آنچه به ما دیکته میشود،
آیا نوع دیگری میتوانیم زندگی کنیم؟
#هانا_آرنت
🌙
*شب و فروغ و غزل، منزوی برای دلم
و باز زمزمه ی" دلم گرفته برایت"
و باز سردی چای و هجومِ خالی تو
و باز تیر قلم، صدای دق کرده
"کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت"
شب و جنون و جدل ، منزوی برای دلم
و باز زمزمه ی دلم " که کرده هوایت"
هوای بی کسی ام بی پناهی شعرم
ز تو ، پناه آورده ام به تو اما
"کجاست چابکیِ دست های عقده گشایت"
هوا، هوای عطش، ز خود برون رفتن
ز خود، زخانه، خیابان، جهان برون رفتن
و زهر خاطره ها را به جان فرو بردن
مباد سر شود بی پناهِ نگاهت
"عشق را همه جان دادن است اوج و نهایت"* 🕊
#رضا_صادقی
تصنیف ماندگار «یادگار عمر» با نوازندگی "شکوفه فولادگر" و اجرای دلنشین "سارا علیزاده"؛ صدایی جوان که نویدبخش روزهای روشن موسیقی ایرانی است.
«یادگار عمر»
🎙 #سارا_علیزاده
تو در شب من جوانۀ نوری
بیا که مرا نمانده صبوری
به شعرِ شبانه،
به باغ زمانه،
تو عطر بهاری...
خوشا تو بخندی،
خوشا تو بخوانی،
خوشا تو بباری...
#اهورا_ایمان
ما عشقمان را در غبار کوچه میخواندیم
ما با زبان سادهٔ گلهای قاصد آشنا بودیم
ما قلبهامان را به باغ مهربانیهای معصومانه میبردیم
و به درختان قرض میدادیم
و توپ با پیغام های بوسه در دستان ما میگشت
و عشق بود ،آن حس مغشوشی که در تاریکی هشتی
ناگاه
محصورمان میکرد!
#فروغ_فرخزاد
شادبودن ،
دوستداشتنیترین شکلِ جرأت است.
#آناتول_فرانس
.
تو فراسوی باورها
معنای تمام یقین منی
نه در تملک
درفهم بودنت
آرام گرفته ام
تو نه اتفاقی
ک ضرورت بودن منی
در این جهان
جایی میان رویا و حقیقت
من تورا انتخاب کرده ام…
هر روز ....
سیمین خانم چه قشنگ گفته :
این دنیا، همه چیز دست خود آدم است،
حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس..
آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را
جا به جا کند. می تواند آب ها را
بخشکاند. می تواند چرخ و فلک را به هم
بریزد. آدمیزاد حکایت است. می تواند
همه جور حکایتی باشد. حکایت شیرین،
حکایت تلخ ، حکایت زشت ...وحکایت
پهلوانی... بدن آدمیزاد شکننده است اما
هیچ نیرویی در این دنیا، به قدرت نیروی
روحی او نمی رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد.
🍃🌸
بخشی از کتابِ سووشون نوشته یЧитать полностью…
#سیمین_دانشور
هر یک بارى که بیغرض و چرتکهاندازدن، 🤝 به كسى كمک ميكنى که برخیزد و روی پايش بايستد، 🙌 در واقع كمک ميكنى تا انسانيت در دنيا به پا خيزد... 🌍✨
#دزیره
بهروز رضوی
صدای دلنشین شعر و ادبیات ایران
خاموش شد 🖤
ایشان در طول عمر پربارشان
بسیاری از متون و اشعار فارسی را برایمان ماندگار کردند
در ادامه لینک شنیداری برخی از این آثار را تقدیم میکنیم
فیه ما فیه مولانا 👇👇
http://book.iranseda.ir/detailsalbum/?VALID=TRUE&g=311671
صدای سخن عشق ، دیوان حافظ 👇👇
http://book.iranseda.ir/detailsalbum/?VALID=TRUE&g=267405
تفسیر کشف الاسرار 👇👇
http://book.iranseda.ir/detailsalbum/?VALID=TRUE&g=338131
دیگر آثار ادبی با صدای
زنده یاد بهروز رضوی 👇
http://book.iranseda.ir/taglist/?VALID=TRUE&ti=302&t=%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%B2%20%D8%B1%D8%B6%D9%88%DB%8C
یادش گرامی و نامش جاودان 🖤🕊
#بهروز_رضوی
#دزیره
. 💭☕️
دلم
هواے دو فنجان چاے و
لبخندٺ...
#دلم_هواےتو_و_یڪ_سڪـوت_طولانی..
#معصومه_صابر
زخمهایش را بوسید و از خودش بابت تمام آنها عذرخواهی کرد، زندگیاش را در آغوش گرفت و از میان تاریکیها جوانه زد. 🌱💔✨
Читать полностью…
مهربان باشیم💕
انسان بمان که ماندن در دلها نه با نام است نه با نان !
با مهر است و انسانیت ...
در این سفر کوتاه خاکی
نه مالکیم نه ماندگار، مهمان لحظهایم...
به یاد آر که رفتن بیخبر میرسد!🕊
«پناه تو را قشنگ تر میکندЧитать полностью…
چه باشی برای کسی، چه باشد کسی برای تو.»
پناه باشیم برای هم...🍃🩷
آدم ها فکر می کنند که خوشبخت یا بدبخت آفریده شده اند، اما واقعیت این است که آدم ها خوشبخت یا بدبخت "می شوند" با دیدگاهی که دارند و مسیری که انتخاب می کنند.
یکی سنگ را مانع ، و دیگری همان سنگ را سکویِ پرتاب می بیند ، مسئله این است که تو دنیایت را از چه دریچه ای می بینی و با چه انگیزه ای آن را شکل می دهی!
جهان ، محیطی ست خنثی و خمیری ست آماده ی شکل گیری ، و هرکس ، آمده تا دنیایِ خودش را داشته باشد و هرکس ، مسئولِ آینده ای ست که با رفتار و باورهایش می سازد .
مهارت و پشتکار که نداشتند و تسلیم که شدند ؛ بخت و اقبال را بهانه می کنند !
مشکل از جهان نیست ،
مشکل از "جهان بینی"ِ آدم هاست !
#نرگس_صرافیان
وقتی روزهای سخت تمام نشدهاند، وقتی
تورم، نگرانیهای مالی، بیماری، دلتنگی و
هزار فشار دیگر هنوز حضور دارند، شاید
صادقانهتر باشد که بگوییم:ادامه میدهیم.
نه چون اوضاع بهتر شده، نه چون غمها
تمام شدهاند، نه چون فردا را بیدغدغه
میبینیم.
هر روز چشم باز میکنیم و دوباره با همان
نگرانیها روبهرو میشویم؛ با قیمتهایی
که بالاتر میروند، با آرزوهایی که مدام
دورتر میشوند، با خستگیهایی که فرصت
استراحت پیدا نمیکنند.
اما باز هم چایمان را میریزیم، کارهایمان را
انجام میدهیم، به عزیزانمان زنگ میزنیم،
گاهی لبخند میزنیم، گاهی اشک میریزیم،
و زندگی را، هرچند سخت و سنگین، روی
شانههایمان حمل میکنیم.
شاید شجاعت همین باشد؛ اینکه جهان هر
روز چیزی از تو بگیرد، اما هنوز چیزی درونت
باقی بماند که آرام نجوا کند:«ادامه بده...»
ادامه میدهیم، چون هنوز اینجاییم.
زندگی همیشه آنگونه که میخواهیم مهربان
نیست. ما خستهایم، زخمیایم، نگرانیم و با
این همه، هنوز در قلبمان نوری روشن است
که به فردا ایمان دارد.
شاید همین امیدِکوچک،
همین جرقهی خاموشنشدنی،
تمام چیزی باشد که ما را از میان
تاریکیها عبور میدهد.
در این ایامِ تاریک و در شبهای روشنِ من، بیش از پیش میشناسم که نفس در سینهام دمیده است و حیات در من جاری گشته است؛ مگر نمیبینی؟ همانگونه که در ارمز نوشته شده است: «به نام خداوند بخشنده مهربان»، نامههایی که برایت مینویسم، چونان جوانههایی میزایند و میرویند تا به آسمانِ رویاهایمان برسند؛ چه در مزمور خوانده شده است: «چون درختی که کنار آب کاشته شده است». گویی میان این سطور، سروی روییده تا به بلندای حضورت رسد، تا سایهی غم را از پیش رو بزداید، همانگونه که فرمودهاند: «و تاریکیها را دور میکند»، و مرا به آغوش میکشد.
امضا: کَـمَـنـد
جنگ تمام شده بود، اما صلح نیامده بود.
صلح باید دوباره متولد میشد، مثل سبزههایی که آرام از میان خاکسترها سر برمیآوردند.
باید دوباره یاد میگرفتیم که چگونه بخندیم، چگونه به هم اعتماد کنیم.
باید ویرانهها را کنار میزدیم، نه فقط ویرانههای خانهها، که ویرانههای دلها را.
و شاید، روزی، فرزندانمان از ما بپرسند: جنگ چیست؟ و ما، با چشمانی پر از خاطرات تلخ و شیرین، پاسخ دهیم: قصهای بود که تمام شد. تا تو هرگز آن را تجربه نکنی.
پایان جنگ، آغاز یک آرزوی قدیمی بود، زندگی.
در میانِ صدایِ گلولههاЧитать полностью…
نامِ تو را آرام صدا میزنم
دودِ جنگ آسمان را گرفته
اما میانِ این همه آتش
دلِ من هنوز
برای تو میتپد. ❤️
#ناصر_آسرایی🌹
کمی قدیم می خواهم،
کمی تبسم بی دلیل می خواهم ،
کمی پدر ،
کمی مادری،
کمی کودکی و سرخوشی،
کمی شمعدانی در گلدانهای لعابی ،
کمی دور و دور تر ها می خواهم ،
کمی رونق سفره های دست دوز خانگی،
کمی صفای همسایگی،
کمی معرفت،مَرام و وفاداری میخواهم،
کمی بیشتر تو را می خواهم و می خوانم....
سپاسگزارم عشق جان سپاسگزارم
بیستم خرداد؛ روز ملی فرش دستباف
و روز جهانی صنایع دستی
.
داستان فرش ایرانی #زیگموند_فروید
پدر علم روانکاوی
.
ویدیو از: موزهی فروید
سوزان عطية
اتحداك
نوشته بود:
از مادرم یاد گرفته بودم که چگونه دوباره با خورشید طلوع کنم، و شبِ درونم را برای همان دیروز بگذارم.
صدای گرم و ناشناختهی خانم سوزان
شنیدینیست...
قشنگه🎧
نمیدانم تقصیر هواست
یا من هوایی شدهام که دست و دلم به هیچ کاری نمیرود.
روزها در راه
شاهرخ مسکوب
،
در من ببار تا گُل دهم،
حتی در این دلمُردگی
#آریا_ابراهیمی