1048
نشریهی انتقادیِ آنلاین در حوزهی مطالعات شهری، نظریهی معماری، جغرافیای انسانی، و جغرافیای سیاسی راه ارتباطی: info@dialecticalspace.com فیسبوک: https://www.facebook.com/dialecticalspace/ اینستاگرام: https://www.instagram.com/spaceanddialectics/
اما تفاوت سازماندهی محلهای از نوع تجربهشده در محلهی پارکدیل تورنتو با دیگر شکلهای مبارزات سیاسی مانند اتحادیههای مستاجران، اتحادیههای کارگری، و سازمانهای مردمنهاد ضدفقر و ضدبیخانمانی چیست؟ عمدهی فعالیتهای این موجودیتها معطوف به یک یا چند بخش خاص از اقتصاد و زندگی است. سازمان محلهی پارکدیل اما به دنبال سازماندهی درون بخش خاصی از اقتصاد نیست. رویکرد این سازمان محلی، محدود به یک حوزه نیست و تمام وجوه زندگی روزمرهی طبقهی کارگر را درون یک قلمروی خاص یعنی محله دربرمیگیرد. در نتیجه مثلن مانند اتحادیهی مستاجران فقط به دنبال پرداختن به مسائل مربوط به اجاره و احکام تخلیه نیست. این نگاه بدیل، بر نوعی خودمختاری محلی استوار است که اصل بنیادینش، ضرورت سازماندهی زندگی به طور کلی (و نه فقط کنترل اجاره و شرایط کار و ...) به دست خودِ ساکنان است. این یکی از تفاوتهای اساسی بین مبارزات قلمرومحور/فضامند و مبارزات بخشی است. برای مثال، در خصوص اعتصاب اجاره که به آن اشاره شد،اگر قرار بود جهتگیریِ بخشی مبنای سازماندهی قرار گیرد، آن گاه احتمالن این هدف در دستور کار قرار میگرفت که تمام مستاجرانی که در واحدهای تحت تملک شرکت در تمام شهر سکونت داشتند گردهم بیایند. این فرایند اما انرژی سازماندهی در مقیاس محلهی پارکدیل را تحلیل میبرد و اساسن مسیر مبارزه را تا حد زیادی انتزاعی و برکنده از واقعیتهای محلی میکرد. در چنین حالتی بسیار محتمل بود که مشارکت مورد نیاز برای برندهشدن از طریق اعتصابِ اجاره شکل نگیرد.
یک تفاوت دیگر به پیوند مبارزات بخشی (sectoral) با دولت بازمیگردد. اتحادیههای مسکن و کارگری و ان جیاو ها هر یک به نحوی در دولت ادغام میشوند. سازماندهی برای پیشبرد منافع یک بخش خاص مستلزم آن است که تلاش برای افزایش تاثیر آن بخش در درون دمودستگاه دولتی به اولویت تبدیل شود؛ مثلن مسکن استیجاری به اولویتی در سیاستهای دولتی تبدیل شود. از همین رو ایجاد کمپینها و لابیها به منظور اصلاحات قانونی و سیاستی به هدف اصلی سازمانها و نمایندگان بخشی تبدیل میشود. در مقابل اما سازماندهی مستقل به ایجاد سازمانهای مختص طبقهی کارگر میانجامد که قدرتشان را به طور مستقیم و بیرون از کانالهای سیاسی و حقوقی متعارف، علیه دشمنان طبقاتیشان اعمال میکنند. برای مثال، یک اتحادیهی مستاجران ممکن است بکوشد حمایتها و تضمینهایی را برای مستاجران در مقابل احکام تخلیه تدارک ببیند در حالی که استراتژی سازماندهی مستقل در یک قلمروی خاص میکوشد تا با مقابلهی مستقیم با صاحبخانهها هزینههای مالی، اجتماعی و سیاسی آنها را برای اخراج مستاجران افزایش دهد. به این ترتیب، هدف، ایجاد سازمانهای طبقهی کارگر است که مستقل از سیاستمداران و ارائهدهندگان خدمات اجتماعی فعالیت میکنند. یکی از اصول این مبارزهی جمعی، سازماندهی بر ضد همهی تقسیمبندیهای اشتباه بین همسایگان در یک محله است؛ تقسیمبندیهایی که حول نژاد،جنسیت، سکسوالیته، ملیت، قومیت، توانایی، زبان، سواد، سطح آموزش، و میزان فقر شکل گرفتهاند. هدف، مقابله با همهی آنهایی است که میکوشند به چنین شیوههایی میان اقشار طبقهی کارگر فاصله بیاندازند.
از این منظر، مساله این نیست که مبارزات در یک محله را به مبارزات در محلات دیگر یا به مبارزات در مقیاسهای دیگر گره زد. استراتژی اساسی آن است که در عوض دامنهی مبارزات را حول موضوعات و مسائل متنوعتری در قلمروی همان محله گسترش داد. طبق این استراتژی، مبارزات نباید به مسالهی اجاره محدود شود. همزمان باید به استثمار نیروی کار، کاهش خدمات اجتماعی در محله و ... نیز پرداخت. یک طبقهی کارگر قدرتمند نیازمند سازمانهایی است که از مجرای آنها بتواند مبارزان جمعی علیه همهی این مشکلات را پیش ببرد. باید به خاطر داشت که آنهایی که به ما مستاجران/کارگران حمله میکنند فقط در صورتی موفق میشوند که ما نتوانیم علیهشان مبارزه کنیم. تاریخ طبقهی کارگر در امریکای شمالی (و البته سایر نقاط از جمله اسران) تا حد زیادی داستان شکست است. بخش عمدهی نقش چپ در این تاریخ با شکست و خودتخریبی همراه بوده است. دست کم یکی از علل این شکستها و ناکامیها آن بوده که چپ کوشیده است تا با واسطه و در نتیجه بدون درگیرکردنِ معنادارِ طبقهی کارگر در مبارزات طبقهی کارگر وارد شود. اکنون که کیفیت زندگیو اکولوژی زمین بیش از هر زمان دیگری با مخاطرات فزاینده روبهرو شده است طبقهی کارگر باید با دانشی کافی از آنچه با آن مواجه است پیش برود تا بتواند پاسخ درخوری برای آن داشته باشد. این فرایند را نمیتوان از طریق نمایندگی و با واسطه از مجرای متعارف دولتی پیش برد.
پایان.
...
آیدین ترکمه
@SpaceofPolitics | فضای سیاست و سیاست فضا
اعتصاب مستاجران و سازماندهی محلی؛
پاسخی طبقاتی ــ مستقل از احزاب، اتحادیهها و انجیاوها ــ به بحران مسکن
آیدین ترکمه
بحران مسکن در چند سال اخیر در شهرهای مختلف ایران به حدود جدید و وحشتناکی رسیده است. افزایشچندبرابری اجارهها در مدتی کوتاه به ویژه فشار تحملناپذیری به طبقهی کارگر وارد کرده است. عدم افزایش متناسب دستمزدها نیز مساله را وخیمتر کرده است. بر اساس گزارش بانک مرکزی نرخ اجاره بهای مسکن فقط در شهر تهران طی اسفند ۱۴۰۰ نسبت به ماه مشابه سال ۹۹ بالغ بر ۴۶ درصد افزایش یافته است. این البته آمار رسمی است و در واقعیت افزایشهای عمدتن بیشتر از این ارقام بوده است. دیگر اینکه افزایشهای اینچنینی فقط مختص سال ۱۴۰۰ نبوده است و دست کم در سه سال اخیر روند افزایش اجارهها سرسامآور بوده است. هنوز تحقیقی در خصوص تاثیر این افزایش اجارهبها بر جابجایی اجباری خانوارها انجام نگرفته است. اما به نظر میرسد جابجایی و آوارهسازی اجباری بخش لاینفک چنین فرایندی باشد.
مستاجران در مواجهه با این افزایش ویرانگر اجارهها چه میکنند؟ در شرایطی که اساسن هیچ گونه کنترل نظاممندی بر اجارهها وجود ندارد و صاحبخانهها میتوانند به راحتی تقاضای اجارههای بالاتری بکنند، مستاجران چه ابزارهایی برای مقابله در اختیار دارند؟ آیا مستاجران پذیرندگان منفعلِ افزایشهای دورهای اجارهبها هستند؟ چه امکانهای جمعیای برای مبارزه با افزایش اجارهبها وجود دارد؟ یکی از راههای پاسخ به این پرسشها بهرهگیری از تجارب مرتبط در نقاط دیگر دنیا است. بحران مسکن در سرمایهداری مسالهای جهانی و همهگیر است و از تهران تا تورنتو پدیدهای ملموس در زندگی روزمرهی طبقهی کارگر به شمار میرود.
به رغم تفاوتهای زمینهای، ماهیتِ واحدِ بحران مسکن در سرمایهداری امکان کاربست تجارب مشابه مبارزهی طبقاتی حول مسکن را در جغرافیاهای متفاوت امکانپذیر میسازد. حتا اگر چنین چیزی امکانپذیر نباشد، آشنایی با مبارزات جمعی در عرصهی مسکن استیجاری در نقاط دیگر دنیا میتواند دست کم به طور باواسطه امکانهایی را برای پروراندن استراتژیهای مبارزاتی متناسب در شهرهای ایران نیز فراهم کند. از همین رو در این یادداشت کوتاه سعی میکنم به یکی از تجارب موفق در زمینهی مبارزات طبقاتی حول مسکن در محلهی پارکدیل شهر تورنتو بپردازم. یکی از ویژگیهای متمایز این محله آن است که سازماندهی مبارزات نه از طریق احزاب، اتحادیههای مسکن، یا حتا انجیاوها بلکه از طریق مشارکت مستقیم خود طبقهی کارگر صورت گرفته است.
کول وبر و اشلی دوهرتی در مقالهای که در سال ۲۰۲۱ منتشر شده است به توضیح فعالیتهایشان در راستای سازماندهی طبقهی کارگر در محلهی پارکدِیل شهر تورنتو پرداختهاند. آنها تاکید دارند که سازمانشان نه یک اتحادیهی مستاجران است، نه حزبی سیاسی و نه حتا یک سازمان غیرانتفاعی، بلکه گروهی از ساکنان مبارز از طبقهی کارگر است که به دنبال تسهیل سازماندهی مستقل مبارزه در یک قلمروی مشخص یعنی محلهشان است. مبارزات آنها تا به امروز طیف نسبتن متنوعی را دربرگرفته است: مبارزه علیه بیرونکردن مستاجران و افزایش اجاره، و پشتیبانی از اعتصاب کارگران و کمپینهایی برای دفاع از خدمات محلی. نقد آنها بر مبارزات برآمده از سازمانهای غیرانتفاعی، احزاب، اتحادیهها و ان جی او ها این است که مردم طبقهی کارگر در هیچ یک از این مبارزات جایگاه کانونی ندارند. اگرچه سازمانهای غیرانتفاعی و وابستگان چپگرایشان اکنون فضای سیاسی را اشغال کردهاند اما نویسندگان معتقدند که مردمان طبقهی کارگر باید مبارزات خودشان را سازمان بدهند. مسالهی سازمانهای غیرانتفاعی این است که پیوسته گرایش دارند تا مبارزات طبقهی کارگر را در قالب کمپینهای پیشساختهی خودشان ادغام کنند.
آنها با توصیف زمینهی تاریخی فعالیتشان آغاز میکنند. مستغلات در حال حاضر ارزشآفرینترین صنعت کانادا است به طوری که ۱۳ درصد از تولید ناخالص داخلی کشور را نمایندگی میکند. از دههی ۱۹۸۰ به این سو بخش عمدهی ساختمسکن جدید در تورنتو به ساخت کاندومینیوم (مجتمعهای بلندمرتبه) اختصاص یافته است. کاندوها بسیار سودآورتر از واحدهایی هستند که به قصد اجارهدادن ساخته میشوند. علت؟ به این خاطر که بسازبفروشها میتوانند واحدها را پیش از آنکه فرایند ساختوساز آغاز شود به خریداران بفروشند در حالی که واحدهای استیجاری را فقط وقتی که ساختوساز کامل شده میتوان اجاره داد. به همین خاطر، عمدهی کاندوها را سرمایهگذاران همچون ابزاری برای سرمایهگذاری مالی خریداری میکنند و نه به منظور سکونت در آنها.
👇ادامهدارد
...
آیدین ترکمه
@SpaceofPolitics | فضای سیاست و سیاست فضا
در رثای پیتر مارکوزه
مترجم: نسیم نجی
«پیتر مارکوزه در سال ۱۹۶۸ از شرق به غرب آمریکا کوچ کرد تا در دانشگاه برکلی دوره دکتری خود را در رشتهی نوظهور برنامهریزی شهری بگذراند. او در سال ۱۹۷۲ تز پایانی خود را با موضوع «پیامدهای مالی و حقوقی مالکیت مسکن برای خانوادههای کمدرآمد» مینویسد. چندی بعد مارکوزه به استخدام دپارتمان برنامهریزی دانشگاه UCLA درمیآید. پیتر در لس آنجلس سمت ریاست کمسیون برنامهریزی شهری را بر عهده گرفت. بعد از آن دوباره به شرق امریکا بازگشت تا مدیریت گروه برنامهریزی دانشگاه کلمبیا را در سال ۱۹۷۵ بر عهده بگیرد. مارکوزه هر آنچه از رشته حقوق اندوخته بود را در جهت عدالت اجتماعی و ارائهی راهحلهای رادیکال برای حرکت به سمت جامعهای عادلانهتر به کار گرفت. او همواره مطالعات آکادمیک خود را با فعالیتهای مدنیاش ترکیب میکرد. از همین رو علاوه بر سمتهای دانشگاهی، عضو فعالی از کامیونیتی منهتن و رئیس اتحادیهی آزادیهای مدنی بود. پیتر در سال ۱۹۷۸ سرتیم تحقیقی سه ساله با موضوع شرایط مسکن در نیویورک شد. در این بازه او دادههای آماری گستردهای را جمعآوری کرد و نشان داد چگونه سازوکار بازارِ مسکن نابرابری را افزایش میدهد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/peter-marcuse/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
جنگ سرد، در داخل و خارج کشور
نویسندگان: اریک اَلیّه و موریتزیو لاتزاراتو
مترجم: پویا غلامی
«جنگ سرد اغلب برحسب «رقابت تسلیحاتی» تعریف شده است، انگار که «رقابت تسلیحاتی» مختصِ این زمانه و این مرحله از توسعهی کاپیتالیستی باشد. تعریفی که میتوان این اعتراض را به آن وارد کرد که کینزگرایی نظامی در هر شکل و صورتی، وضعیت مستمر رشد کاپیتالیسم است. یا اگر بخواهیم به زبانی دیگر بگوییم: «جنگ» یک کارکردِ استراتژیکِ مستقیماً اقتصادی دارد که جنگ سرد با بسطدادنِ نقشی که در کنترل اجتماعی بازی میکند، صرفاً آنرا واضحتر پیش روی ما مینهد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-cold-war-at-home-and-abroad/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
سه جریان تاریخیِ برنامهریزی شهری
پیتر مارکوزه
برگردان: نریمان جهانزاد
«فنگرایانه یا مطیعبودن اصطلاحیست که در اینجا برای اشاره به آن نوع برنامهریزیای استفاده میشود که معطوف به کارآمدیِ هر سیستم یا مکانیست که مورد برنامهریزی واقع میشود. مسلماً کارآمدیْ هدف تقریباً هر نوع برنامهریزیای است؛ قطعاً هیچ برنامهای تدوین نمیشود که ناکارآمد باشد، همانطور که هیچ برنامهای تدوین نمیشود که ناپایدار باشد. بنابراین در رویکرد عدالت اجتماعی انتقادی هم انتظار میرود که برنامهریزی در خدمت به اهدافش کارامد باشد. اما برنامهریزی فنگرای مطیع، آنگونه که در اینجا استفاده میشود، چنان شأن والایی برای ابزارهای فنی برنامهریزی (یعنی همان وجوهی که معطوف به کارامدی هستند) قائل میشود که بهکل، ابزارِ فنی به ویژگی اصلی و نیروی محرک برنامهریزی تبدیل میشود. این نگره، به برنامهریز به عنوان فردی حرفهای، کارشناس، و تکنسینی نگاه میکند که دانش و تربیت خاصی داشته، و قادر به بکارگیریِ مجموعه ابزارهاییست که برای آنها آموزش فنیِ ویژهای دیده است.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-three-historic-currents-of-city-planning/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
تولید فضا در مناطق کلانشهری: تحلیلی لوفوری از حکمرانی و تغییر فضایی
مایکل باسِر
برگردان: نریمان جهانزاد
«به نظر لوفور «انفعالِ افراد دخیل، سکوتشان، و احتیاط و ملاحظهکاریِ خاموششان» از فقدان دموکراسی شهری خبر میدهد. در واقع، زمانی که «موضوعات مهمِ محلِ نزاع از پیش بوسیلهی هنجارهای فرهنگیِ مسلمگرفتهشده تعیین شوند» و فقط آن دیدگاههایی که با چشمانداز هژمونیکِ غالب همسو باشند مورد توجه قرار گیرند، کل پروژهی دموکراتیک متزلزل میشود. به قول لوفور، در جستجوی بدیل، میباید در پی «سیاسیکردنِ مسائل شهری» بود که در آن فرایدهای دموکراتیکْ حامی (و نه نافی) یک سیاستِ ستیهندهی پرشور باشند، فرایند و وضعیتی که در منطقهگرایی کلانشهری ناحیهی مرکزی جایش خالی است.
مقالهی حاضر استراتژیهای کلانشهری اخیر در ناحیهی مرکزی نیویورک را از خلال رهیافتی که تولید فضای لوفور صورتبندی کرده برمیرسد. این نوشته شهر-منطقه را محصولِ رابطهی متقابلِ بین فضاهای تصورشده، ادراکشده و زیسته تلقی میکند، و بر این اساس، مطالعهی منطقهگرایی کلانشهری را با لحاظ کردنِ بازنماییهای نخبگانِ کلانشهری ــ یعنی برنامهریزان، سیاستمداران، توسعهگران اقتصادی، و سایر ذینفعان ــ به مثابه بخشی از فرایند جاریِ تغییرِ اجتماعی و فرهنگی به پیش میبرد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-production-of-space-in-metropolitan-regions-pdf/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
درسگفتار روش تحقیق در مطالعات شهری، نریمان جهانزاد (ارائه شده برای دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد، نیمسال تحصیلی 1400-1399)
در ارائهی مطالب این درس سه سطح عام را از حیث تحلیلی از یکدیگر تفکیک میکنیم:
• سطح I: بنیادهای فلسفی تحقیق
• سطح II: فرایند انجام تحقیق
• سطح III: نمایش تحقیق
این سه سطح در عمل از یکدیگر جدا نیستند، و محقق در فرایند تحقیق هم باید بنیادهای فلسفی و منطق تحقیق را بشناسد و هم توانایی ارائهی مستدل و منسجم پژوهش خود را داشته باشد. در سطح نخست مهمترین مکاتب روششناسی فلسفهی علم، به عنوان شالودهی استراتژیهای پژوهشی تحقیقهای علمی، شناسایی میشوند. ازآنجاکه در پژوهشهای شهری کمتر به بنیادهای فلسفی تحقیق پرداخته میشود، در اینجا فایل صوتی جلسات دوم تا ششم را منتشر میکنم. معتقدم میان منطقِ علم و علم منطق پیوند وثیقی وجود دارد و در نتیجه اهتمام به پژوهش در حوزهی علوم انسانی بطور اعم و مطالعات شهری بطور اخص، بدون آشنایی با مبانی منطق و روششناسی علمی میسر نیست. به همین دلیل، فایلهای صوتی درسگفتار منطق سنتی را، که قریب به دو سال پیش در یک پروژهی کتابخوانی با جمعی از دوستان بصورت خصوصی ضبط کرده بودیم، به عنوان مکمل درسگفتار روششناسی علمی منتشر میکنم. قرار بود این جلسات با دورهای دیگر دربارهی منطق جدید تکمیل شود که به انجام نرسید. امیدوارم این فایلها برای پژوهشگران مطالعات شهری مفید باشد.
فهرست موضوعی جلسات درسگفتار روششناسی تحقیق:
جلسهی دوم: مروری بر برخی مفاهیم پایه؛ پوزیتیویسم منطقی
منابع:
• Blaikie, Norman, Approaches to Social Enquiry, Polity Press, 1993
• Guba, E. G., & Lincoln, Y. S. (1994). Competing paradigms in qualitative research. In N. K. Denzin & Y. S. Lincoln (Eds.), Handbook of qualitative research (pp. 105-117). Thousand Oaks, CA: Sage
• چالمرز، آلن، چیستی علم، ترجمهی سعید زیباکلام، سمت، صص. 13-51.
• گیلیس، دانلد، فلسفهی علم در قرن بیستم، ترجمهی حسن میانداری، سمت، صص. 45-19.
• پاپینیو، دیوید، فلسفهی علم، ترجمهی امیر مازیار، حکمت، صص. 43-15.
• بنتون، تد، کرایب، یان، فلسفهی علوم اجتماعی، ترجمهی شهناز مسمی پرست و محمود متحد، آگه، صص. 37- 104.
• کارناپ، رودولف، مقدمهای بر فلسفهی علم، ترجمهی یوسف عفیفی، نیلوفر، صص. 15-87.
• آیر، آلفرد، زبان، حقیقت، منطق، ترجمهی منوچهر بزرگمهر، صص. 15-37.
جلسهی سوم: راسیونالیسم انتقادی، مرور آراء کارل پوپر
منابع:
• پوپر، کارل ریموند، منطق اکتشاف علمی، ترجمهی حسین کمالی، انتشارات علمی و فرهنگی.
• پوپر، کارل، اسطورهی چارچوب، در دفاع از علم و عقلانیت، ترجمهی علی پایا، طرح نو.
• چالمرز، آلن، چیستی علم، ترجمهی سعید زیباکلام، سمت، صص. 51- 94.
• گیلیس، دانلد، فلسفهی علم در قرن بیستم، ترجمهی حسن میانداری، سمت، صص. 75-45.
جلسهی چهارم: مرور آراء ایمره لاکاتوش
منابع:
• لاکاتوش، ایمره، علم و شبه علم، در کتاب دیدگاهها و برهانها، ترجمه و گردآوری شاپور اعتماد، مرکز، صص. 118-104.
• چالمرز، آلن، چیستی علم، ترجمهی سعید زیباکلام، سمت، صص. 107-94.
جلسهی پنجم: مرور آراء تامس کون، پل فایرآبند و ولفگانگ اشتگ مولر
منابع:
• کون، تامس، ساختار انقلابهای علمی، ترجمهی سعید زیباکلام، سمت.
• کون، تامس، اصطکاک اساسی: نقش سنت و ابداع در تحقیق علمی، در کتاب دیدگاهها و برهانها، ترجمه و گردآوری شاپور اعتماد، مرکز، صص. 104-86.
• فایرآبند، پل، افسانههای پریان: علیه روش و نتایج، در کتاب دیدگاهها و برهانها، ترجمه و گردآوری شاپور اعتماد، مرکز، صص. 131-118.
• اشتگمولر، ولفگانگ، علم تعارف و انقلابهای علمی، در کتاب دیدگاهها و برهانها، ترجمه و گردآوری شاپور اعتماد، مرکز، صص. 169-146.
• چالمرز، آلن، چیستی علم، ترجمهی سعید زیباکلام، سمت، صص. 172-107.
جلسهی ششم: بررسی رویکردهای استنباطی-تفهمی
منابع:
• وبر، ماکس، اقتصاد و جامعه، انتشارات سمت، صص. 25-48.
• وبر، ماکس، روششناسی علوم اجتماعی، ترجمهی چاوشیان، مرکز، صص. 18-85.
• دیلتای، ویلهلم، مقدمه بر علوم انسانی، ترجمهی منوچهر صانعی، ققنوس، صص. 118- 165.
• ریکور، پل، رسالت هرمنوتیک، در کتاب حلقهی انتقادی، دیوید هوی، ترجمهی مراد فرهادپور، انتشارات روشنگران، صص. 9- 51.
• بنتون، تد، کرایب، یان، فلسفهی علوم اجتماعی، ترجمهی شهناز مسمی پرست و محمود متحد، آگه، صص. 149- 203.
• ریچارد پالمر، علم هرمنوتیک، ترجمهی محمدسعید حنایی کاشانی، نشر هرمس.
• اشمیت، لارنس، درآمدی بر فهم هرمنوتیک، ترجمهی بهنام خداپناه.
فهرست موضوعی جلسات منطق سنتی:
جلسهی اول: تعریف تصور و تصدیق و اقسام آنها
جلسهی دوم: اشتراک لفظی و معنوی
منتشر شد:
اندیشهی مارکسیستی و شهر
آنری لوفور
برگردان: همن حاجیمیرزایی
نشر همشهری
فرار از دوگانگی: حرکت از فضای سوم به فضای نو در رمان «به هیلبروی ما خوش آمدید» اثر فازوِین اِمپه
گلرنگ درویشیان
«این مقاله میکوشد مقایسهای میان مفهوم فضای سوم ادوارد سوجا و رمان «به هیلبروی ما خوش آمدید» اثر فازوین امپه به دست دهد. «به هیلبروی ما خوشآمدید» حول زندگی رفنتزه و رِفیلوِه، دو سیاهپوستِ جوان، یکی مرد و دیگری زن، میگردد که سابقاً عاشق یکدیگر بودهاند و هر دو تحصیلکرده و نویسنده هستند. رمان در هیلبرو واقع شده که یکی از مناطق فقیرنشین و حومهی شهر ژوهانسبورگ است. رویای آنها برای داشتن زندگیای معنیدار و سطح بالا و خلاقْ قربانی حواشی ادبی و بعداً ایدز میشود.
رمانِ «به هیلبروی ما خوش آمدید» بازنمایانندهی ترس از دیگری است. محور اصلی رمان دیگریهراسی است. طبق گفتهی ایریکیدزای ماناس، نقشهنگاریِ قطعهقطعه، اگرچه در همهی شهرهای جهان رواج دارد، بیشتر در جهان سوم و جنوب آفریقا تعریف میشود؛ بهویژه متأثر از برنامهریزی شهری استعماری و آپارتاید که با هدف تفکیک نژادی انجام شده بود.
امپه در این رمان به ما مختصاتِ ساختن «فضای سوم» را نشان میدهد. او به ما نشان میدهد که میتوان از فضای ساخته شده فراتر رفت و فضایی جدید خلق کرد. امپه از ما میخواهد فضایی دیگر تخیل کنیم، او ما را به بازنویسی جهان برای غلبه بر تبعیض و تعصب، از طریق ساختنِ فضایی جدید، دعوت میکند. »
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/welcome-to-our-hillbrow%d8%a7/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
سیاستِ بازی در طراحی شهری: تقدّسزدایی آگامبن در مقام رویکردی بازتنظیمی به طراحی شهری
کامیلو بوآنو و جورجو تالوچی
برگردان: رضا بصیری مژدهی
«طرّاحی و هدایت سرمایههای جهانی به سوی مصرف، نیاز متولیّان و صاحبمنصبان به نظم و کنترل، ترس طبقه فرادست و تمایلش به امنیّت، و جداسازیها و تقسیمبندیهای مشهود و نامشهودِ برآمده از طبقه، قومیّت، نژاد و گرایش سیاسی، شهر را بهمیانجی ایجاد محیطهای غیرقابلدسترس و ناآشنا شکل میدهند. در این نظمِ نوظهور، برنامهریزی شهری، طرّاحی شهری و معماری یقیناً به رُکنی محوری بدل میشوند. شهریشدنِ سیاست و افزایش کنترل بر ساخت و سازها، فضاهای شهری، خدمات شهری، مرزهای سرزمینی (قلمروها) و مسکن – که از انباشتهای نولیبرال، شهرگرایی نظامی و غارت نواستعماری مایه میگیرند- شهر را در قامت مجموعهای از محیطهای درودروازهدار توصیف میکنند؛ انبوهی از حصارکشیها با ضخامتهای مختلف و درجات متفاوتی از نفوذپذیری، رویتپذیری و تخلخل.
در این نوشتار قصد داریم از طریق ملاحظات مفهومیای که خوانشهای آگامبن و فوکو از حکومت و زیستسیاست را پیوند میدهد به ظهور آنچه روایتی بدیل از امر شهریمینامیم، نگاهی به این تفسیرِ دگرمکانی از حصارها بیاندازیم. بدلشدنِ حصارها به نه صرفاً اُبژههای فضایی و کالبدی، بلکه به اُبژههای پیچیدهای برآمده از گفتمانها، فنّآوریها، روایتها، هنجارها، کدهای رفتاری و ضوابط و مقرّرات، ما را ملزم میکند به طراحی شهری و معماری در قامت پرکتیسهایی بنگریم که در سازوکارِ کنترل شهر و کنترل بدنها و پیکرههایش حک شدهاند.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-politics-of-play-in-urban-design%d8%a7/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
بخش عمدهی مسکن استیجاری در تورنتو در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در پاسخ به شهریشدن سریع آن دوره ساخته شده است. واحدهایی که هماکنون مستاجران در آنها ساکن هستند مشمول کنترل قانونی اجاره هستند اما واحدهای خالی از این قاعده معافند و همین مساله صاحبخانهها را ترغیب کرده تا مستاجرانِ کنونی را که اجارهشان زیر نرخ بازار است بلند کنند. از سال ۲۰۰۸ به این سو شاهد آن بودهایم که صاحبخانهها با تمام قوا مشغول خرید آپارتمانهای قدیمی هستند و تداوم سکونت استیجاری طبقهی کارگر در این ساختمانها مانع اصلی در برابر افزایش سودآوری صاحبخانهها بوده است. صاحبخانهها در واکنش به این مانع، در خط مقدم آوارهکردن مستاجران در محلاتی هستند که تاریخن محل سکونت طبقهی کارگر بوده است.
این فرایند طبقاتی در محلهی پارکدیل تورنتو نیز در جریان بوده است. در نتیجهی فرایند پیشگفته، در این محله سه شرکت، مالک بیش از ۵۰ درصد واحدهای استیجاری شدهاند و استراتژی مشترکی برای آوارهکردن مستاجران کنونی دارند. آنها میدانند که پس از بلندکردن این مستاجران میتوانند واحدها را به قیمت بسیار بالاتری اجاره دهند. بنیانگذاران سازمان پارکدیل، مستاجران و کارگران محلهی پارکدیل هستند. در سال ۲۰۱۷ بیش از ۳۰۰ مستاجر دست به اعتصاب اجاره زدند. آنها پس از آنکه شرکت مالک آپارتمانها اعلام کرده بود که میخواهد اجاره را ماهی بیش از ۱۵۰ دلار افزایش دهد در لابی مجتمعشان گردآمدند و به طور جمعی تصمیم گرفتند که همگی در اعتراض به افزایش اجاره، از پرداخت اجارهشان از ابتدای ماه بعد امتناع کنند. آنها سپس همین تصمیم را به اطلاع سایر همسایگانشان در محله رساندند. برای این منظور جلسهی دیگری را در کتابخانهی محله ترتیب دادند تا با تعداد بیشتری از مستاجران در مجتمعهای دیگر نیز صحبت کنند. تصمیم بر آن شد تا در روزهای خاص، در لابی مجتمعها اقدام به تشویق سایرین به پیوستن به اعتصاب اجاره کنند. از دل همین فرایند جمعیِ محلهای، کمیتهی برنامهریزی اعتصاب اجاره شکل گرفت که هر دو هفته جلسه داشت.
برای گسترش هرچه بیشتر دامنهی اعتصاب برخی از مستاجران بنرهایی را از پشت پنجرهها و یا در بالکنهایشان به نمایش گذاشتند که زمان آغاز اعتصاب را یادآوری میکرد. شرکت مالک، در پاسخ، احکام تخلیه را برای مستاجران فرستاد. در یک مورد، شرکت به یکی از مستاجران اطلاع داد که یکی از عوامل شرکت را برای جمعآوری بنر از بالکن خانه میفرستد. همسایگان هم در همان روز در لابی مجتمع جمع و مانع از ورود نمایندهی شرکت به ساختمان شدند. در اقدامی دیگر، روزی که شرکت قرار بود نشستی را برای اعلام افزایش اجاره ترتیب دهد، ۱۰۰ نفر از اعتصابکنندگان و حامیانشان وارد اتاق شده و مانع از برگزاری جلسه شدند. در این جلسه قرار بود افزایش اجاره از سوی شورای مربوطه تصویب شود اما حضور ساکنان در اتاق، مالکان شرکت را مجبور کرد تا این کار را به زمان دیگری موکول کنند. از جمله مزایای این مبارزات محلی این بوده است که به جای آنکه مستاجرانِ طبقهی کارگر و فرودست درگیر فرایند حقوقی بیانتها بشوند در عوض مستقمین و به طور جمعی با صاحبخانهها و روسای شرکتها روبهرو شوند. این خود شکلی از خودمختاری محلی است که به گواهی تاریخ مبارزات، نتایج اثربخشتری برای مستاجران داشته است.
یکی دیگر از درسهایی که میتوان از این نوع مبارزهی محلی گرفت، شکل سازماندهیشان است که معطوف به یک قلمروی مشخص است. سازماندهی مبارزات در مقیاس محله این مزیت را دارد که مبارزات به شکلی ارگانیک و مستقیمن برآمده از مسايل روزمره و مشخص مستاجران باشد. در مقیاس محله، بر خلاف مقیاسهای شهری و استانی و ملی و ...، زندگی طبقهی کارگر و فرودستان به آشکارترین و بیواسطهترین شکل قابل رویت و تجربه است. از همین رو، سازماندهی مبارزات حول همین مسايل بیواسطه و روزمره باعث میشود تا بدیلهایی برای پیشبرد نیازهای مستاجران پدیدار شود که در دام بنبستهای بوروکراتیک و اداری و حقوقی تعریفشده در قالب فرایندهای دولتی نمیافتد. سازماندهندگان مبارزات در محلهی پارکدیل تورنتو یادآور میشوند که قلمرو را نباید به زمین محدود کرد. قلمرو نه دربارهی زمین بلکه دربارهی ساکنانِ زمین و محلهاست. قلمرو در این معنا مبنایی را برای سازماندهی طبقهی کارگر حول منافع طبقاتیشان فراهم میسازد. ملموسبودنِ مقیاسِ محله باعث میشود که ساکنان/مستاجران محله بتوانند به شکلی روزمره و بدون واسطه درگیر فرایند سازماندهی بشوند. از مزایای مقیاس محله این است گه واقعیتِ اجتماعی در محله، نه در دوردستها، بلکه در فاصلهای نزدیک و در دسترس همهی ساکنان است. این پیششرطی اساسی برای مشارکت واقعی ساکنان در مدیریت محل سکونت خودشان به شمار میرود.
👇ادامهدارد
...
آیدین ترکمه
@SpaceofPolitics | فضای سیاست و سیاست فضا
پل ویریلیو؛ از جنگ محض تا دولت انتحاری
نویسندگان: جان آرمیتاژ، مککنزی وارک، و دیگران
مترجم: پویا غلامی
از یادداشت مترجم:
«هم دربارهی ویریلیو بسیار نوشتهاند و هم خود او کم ندارد آثار گوناگون و تاملبرانگیزی که بر سایر همعصرانش تاثیر گذاشتند. به نظر میرسد طی سالهای اخیر، پس از انتشار ترجمههای فارسیِ آثاری چون پردهی صحرا: جنگ در سرعت نور، بمب اطلاعاتی، هنر و هراس، و چند مجموعه مقاله یا تکمقاله در اینترنت، تدریجاً رغبت بیشتری به خواندن ویریلیو پدید آمده اما همچنان خیلی از وجوه منظومهی مفهومی او، بسیاری از جنبههای تاملبرانگیز کارش، ناشناخته باقی ماندهاند؛ خصوصا باید از دو کتاب مهماش، سرعت و سیاست (۱۹۷۷) و، دفاع مردمی و پیکارهای بومشناختی (۱۹۷۸) یاد کرد که هنوز به فارسی ترجمه نشدهاند. ویریلیو چند بار در مصاحبهها یا نوشتههایش یادآور میشود که فلسفه در شهر رخ میدهد و او نیز خود را قبل از هر چیز یک شهرساز به شمار میآورد؛ این چند صفحه نیز با تمرکز حول موضوعاتی مسئلهآفرین که به نحوی با شهر درگیرند، در قالبی قطعهوار، به قصد مواجههای اولیه با برخی تعاریف، مفاهیم، منظرها و دورنماها گرد آمدهاند. هر پاره را طبعاً یکی از اساتیدِ آشنا به مفاهیم و کلیدواژههای مجموعه آثار ویریلیو، بهنحوی بس فشرده، با ایجازی در خور یک فرهنگاصطلاحات، نوشته است. پارهی اول، یادداشت مککنزی وارک پس از درگذشت ویریلیو نوشته شده و یک مرور موجز بر کارنامهی پربار اوست. باقی پارهها نیز از واژهنامهی ویریلیو (جان آرمیتاژ، ۲۰۱۳) برحسب بسامدشان در کار ویریلیو و نیز بنا به موضوعیتشان در مسئلهزایی و پرتوافکندن به برخی وضعیتها در جو سیاسیاجتماعی کنونی ما انتخاب شدهاند.
خروجیِ این شرحها به کار بازخوانی موقعیت کنونی ما نیز میآید؛ از جمله بازاندیشی به حدوثِ یک همهگیری یا نشت آزمایشگاهیِ کرونا بهمنزلهی رهاشدگی قسمی از بالقوگیهای انفجاریِ یک کمیت ناشناخته، و نیز تامل دوباره بر برخی رویدادها، پدیدهها و مثالهای سیاسی-اجتماعی بهمنزلهی مصداقهایی از وضعیت استعمار درونزاد و دولت انتحاری در پهنهی خاورمیانه و چونوچرا دربارهشان. ویراستار این فرهنگ اصطلاحات، جان آرمیتاژ، در میان خوانندگان پیگیر ویریلیو چهرهایست شناختهشده که از موثقترین شارحان آثار او به شمار میرود.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/paul-virilio-total-war-to-suicidal-state/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
زیست غیررسمی شهری: تولید فضا و کردار برنامهریزی
نویسنده: آنانیا روی
مترجم: نریمان جهانزاد
«چگونه و چرا دولت بر برخی کاربریهای زمین و الگوهای سکونت برچسب رسمی میزند اما برخی دیگر مستوجب کیفر شناخته میشوند و انگِ غیررسمیبودن بر ناصیهشان داغ زده میشود؟ پرسشیست سخت مبرم، چرا که، در بسیاری موارد، امر «رسمی» چه بسا انطباقی با برنامههای جامع و ضوابط قانونی نداشته باشد اما از جانب دولت به رسمیت شناخته شود، و به مراتب ارزش فضایی بیشتری از امر «غیررسمی» دارد. در و از خلال این قسم جغرافیاهای شهری تبعیضآمیز است که سلسلهمراتب اجتماعیِ طبقه، نژاد، و قومیتْ متصلب و حفظ میشوند. زیست غیررسمیِ نخبگان در چشم بههمزدنی به نظم فضایی رسمی تبدیل میشود، درحالیکه گروههای مُنقادْ ناچار به زندگی در وضعیتیاند که میتوان آن را «فضاهای شبزده»ی طرد، یا در بهترین حالت، «فضاهای خاکستری»ای دانست که وضع حقوقی نامشخصی دارند. به این اعتنا، این تولید و بهنظمکشیِ فضا، تولید و بهنظمکشیِ تفاوت اجتماعی هم هست. این بدنامسازیِ گزینشی از جانب دولت در بسترهای منطقهای بسیار متفاوت و در قلمروهای بسیار مختلف رخ میدهد اما در این متن بر روی مالکیت و استفاده از املاک تمرکز میکنم، و چشم خود را به مناظر چندپارهشدهی ارزش فضایی که خصلت مناطق کلانشهریِ جنوب جهانیست میدوزم..»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/urban-informality-the-production-of-space-and-practice-of-planning/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
تولید فضای جنسیتی-طبقاتی: نگاهی به فضازمانِ ایرانِ دههی ۱۳۵۰ از خلال سینمای داستانی عباس کیارستمی
فریده شهریاری و آیدین ترکمه
«در این مقاله به دنبال آن هستیم تا با بررسی سه اثر سینمایی از عباس کیارستمی یعنی تجربه (۱۳۵۱)، مسافر (۱۳۵۳)، و لباسی برای عروسی (۱۳۵۴) برخی از فضازمانمندیهای اساسی ایران را همچون مکانیسمهای تعیینکنندهی سازماندهی فضای اجتماعی در آستانهی وقوع انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ بکاویم و برجسته کنیم. ایدههای تولید فضا، شهریشدن سیارهای، و ضربآهنگکاوی آنری لوفور از جمله رویکردهای اصلی جهتدهنده در این مطالعه به شمار میروند که کمک میکنند فهم دقیقتری از فضازمانمندیهای پیشگفته ارائه کنیم. در این نوشته سینمای کیارستمی را همچون بازتاب زندگی روزمرهی کودکِ کارِ مذکرِ طبقهی فرودستی در نظر میگیریم که از حاشیهها به مرکز یعنی تهران مهاجرت کرده است. با استناد به ایدهی کارتوگرافی ادبیِ رابرت تالی استدلال ما این است که سینمای کیارستمی، ماهیت طبقاتیـجنسیتیـمذهبی فضا را آن طور که در سطح زندگی روزمره تجربه و زیست میشود نقشهپردازی میکند. تصویرپردازی سینمایی و فضایی از تهران در سینمای کیارستمی را میتوان همچون یک شیوهی ژئوکریتیکالِ کارتوگرافی تلقی کرد. کیارستمی به این ترتیب سازوکار سیستماتیکِ تولید بدنهای سرکوبشده و رامشده را در بستر گستردهترِ فضای به طور نابرابر شهریشدهی ایرانِ دههی ۵۰ آشکار میکند. ادعای ما این است که طیفی از فضازمانمندیهای چندمقیاسی و چندضربآهنگی در ایرانِ آن دوره در حال ظهور بوده است که مستقیم یا غیرمستقیم در فیلمهای کیارستمی بازتاب پیدا کردهاند: نابودسازی تحمیلی شیوهی زیست دهقانی و کشاورزی غیرسرمایهدارانه، پرولتاریاییسازی، و متعاقبن مهاجرت از روستا به شهر، و پدیدارشدنِ سکونتگاههای غیررسمی و بیثباتکاری.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the_production_of_gendered_class_space_in_kiarostami_cinema/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
دیالکتیک همچون فلسفهی علمِ آنری لوفور
آیدین ترکمه
«حزب کمونیست فرانسه که تا پیش از جنگ کار لوفور را به این خاطر که بیش از حد هگلی است ممنوع کرده بود، در سال ۱۹۴۶ و ذیل سلطهی تز «وحدت علوم»، پیشنهاد انتشار مجموعهای هشتجلدی را دربارهی ماتریالیسم دیالکتیکی به او داد. اولین جلد از این مجموعه با عنوان منطق صوری، منطق دیالکتیکی در سال ۱۹۴۷ منتشر شد. این کتاب ابتدا مورد توجه و تایید قرار گرفت اما به محض آنکه دکترین حزب در نتیجهی جنگ سرد تغییر کرد و تز جایگزین یعنی «دو علم» رسمن مبنای عمل حزب کمونیست اعلام شد، کتاب لوفور مورد هجمه و حملهی اعضای حزب قرار گرفت. آنچه در معرض این حملات ایدئولوژیک قرار داشت این استدلال لوفور بود که دیالکتیک، منطق صوری را ملغا نمیکند. اینکه لوفور حدی از اعتبار را برای منطق صوری قائل شده بود، برای حزب پذیرفتنی نبود. این رویکرد لوفور باعث شد تا حزب کمونیست برچسب خردهبورژوا به او بزند که بویی از روحیهی حزبی نبرده است. از دید حزب کمونیست، منطق صوری یک فانتزی بورژوایی بود. از همین رو این گفتهی لوفور که منطق صوری نیز میتواند در شناخت جهان به ما کمک کند، از دید حزب، مصداق بارز کفرگویی تلقی میشد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/lefebvre-and-philosophy-of-science/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
جلسهی سوم: مفاهیم و محمولات (مفاهیم کلی و جزئی، کل و جزء، نسب چهارگانه، کلیات خمس)
جلسهی چهارم: تعریفات (حد و رسم)
جلسهی پنجم: مبحث قضایا (اقسام قضایای حملی/ قضایای حقیقیه، خارجیه، ذهنیه/ اقسام قضایای شرطی)
جلسهی ششم: استنتاجهای بیواسطه (تضاد، تداخل، تناقض، دخول تحت تضاد)
جلسهی هفتم: استنتاجهای باواسطه (استدلال قیاسی، اقسام، اشکال و ضروب قیاس)
جلسهی هشتم: استدلال استقرایی
جلسهی نهم: قیاس استثنایی
جلسهی دهم: صناعات خمس
منابع:
• ارسطو، منطق ارسطو (ارگانون)، ترجمهی میرشمسالدین ادیب سلطانی، نگاه، 1390.
• ابن سینا، اشارات و تنبیهات، جلد دوم، ترجمه و شرح حسن ملکشاهی، سروش، 1392.
• بهمنیار، جام جهاننمای (ترجمهی فارسی التحصیل)، به اهتمام عبدالله نورانی و محمدتقی دانشپژوه، انتشارات علمی فرهنگی، 1362.
• اژهای، محمدعلی، مبانی منطق، انتشارات سمت، 1385.
• خوانساری، محمد، منطق صوری، جلد اول و دوم، آگه، 1385.
• مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، جلد 5، صدرا، 1393.
• Copi, Irving M. et al., Introduction to Logic, Fourteenth Edition, Pearson, 2014.
چند فرصت شغلی (تدریس، پستدکتری و دکتری):
برای اطلاعات بیشتر روی لینکها کلیک کنید.
ASSISTANT PROFESSOR in "Neighborhood Planning and Community Development"
Florida State University
Three Postdoc fellowships in "Postgrowth Welfare Systems"
Lund University
Postdoctoral Researcher in "Built Environment, Planning and Transport"
Aalto University
Postdoctoral Researcher in "Spatial Planning and Transport Policy"
Aalto University
Doctoral Candidate in "Spatial Planning and Transport Policy"
Aalto University
منتشر شد:
فلسفهی ژانـلوک نانسی
ماری ایو مورین
برگردان: نریمان جهانزاد
نشر شبخیز
«رویکرد دانشگاهیهای ایران به برنامه ریزی کاریکاتوری و تجویزی است»
گفتوگوی ایبنا با نریمان جهانزاد، مترجم کتاب «برنامهریزی، فرونسیس، قدرت» نوشتهی بنت فلوبیر
...
برنامهریزی شهری قلمروی دانشیای است که بیش از هر حرفه و رشتهی دیگری مستقیماً با حیات روزمرهی انسانها سر و کار دارد؛ ابزاریست که از طریق آن بسیاری از اهداف و سیاستها و خواستهای گروههای مختلف تبلور مادی و عینی مییابد؛ عرصهایست که از طریق آن معنا و کیفیت زندگی برخی از ساکنین شهر تغییر میکند؛ ابزاریست که در همدستی با نیروهای اقتصادی و سیاسی، فضاهای شهری پر از طرد و تبعیض تولید میکند؛ حرفهایست که میتواند سبب ثروتمند شدن گروهی و فقیرتر شدن گروهی دیگر شود. برنامهریزی شهری با زمین به منزلهی کالایی سرمایهای سروکار دارد. با ابزار برنامهریزی شهریست که میتوان تعیین کرد چه کاربری و فعالیتی، با چه تراکم و سطح اشغالی، بر روی زمین تحقق یابد. بنابراین با قلمرو حرفهای و دانشی سروکار داریم که تلاقیگاه منافع و خواستهای گروههای مختلف اجتماعیست. روشن است که گروههای مختلف نهایت همِّ خود را صرف میکنند تا طرحها و برنامههای شهری را، با ابزارهای تطمیعی یا تنذیری، به استخدامِ منافع خویش درآورند. برای این کار باید قدرت خود را به اشکال گوناگون اِعمال کنند. یکی از راههای اعمال قدرت آن چیزی است که بنت فلوبیر آن را «توجیه عقلانی» میخواند. مقصود از توجیه عقلانی، در برابر عقلانیت، معقول جلوه دادنِ سند برنامه است. بطوریکه منویات، خواستها و گرایشات اقتصادی ذی نفعانِ پس پشت برنامه پنهان شود. برنامهریزی به قدرت گره خورده است، افراد و گروهها برای رسیدن به خواستهای خود با افراد و گروههای دیگر ائتلاف میکنند. تفکر انتقادی بطور کلی، و اندیشهی فلوبیر بطور خاص، به ما کمک میکند پرده از این ائتلافها و توجیههای عقلانی برداریم و نسبت نیروهای پس پشت آنها را افشا کنیم. کار تفکر انتقادی همین افشاگری است.
...
متن کامل گفتوگو اینجا در دسترس است.
دانشگاه و بازتولید روابط استعماری/فاشیستی: نمونهی والتر کریستالر
دولتهای مدرن با تولید فضا خودشان را مستقر و متمایز میکنند. دانشگاه و دیسیپلینهای دانشگاهی نیز نقشی کلیدی در تولید فضای دولتی و در نتیجه بازتولید نابرابریهای اجتماعی بازی کرده و میکنند. یکی از نمونههای بارز در این راستا نقشی است که والتر کریستالر در آلمان نازی بازی کرده است؛ نمونهای که در زبان فارسی هیچ اشارهای به آن نشده است.
نقش دانشگاه در فرایند تولید فضای دولتی، استفاده از علم در راستای توجیه مداخلات سرکوبگرانه و تولید فضای نابرابر است. استناد به علم (در این معنای پوزیویستیـدولتی کلمه) سیاستِ ذاتیِ دیسیپلینهای دانشگاهی (از جمله جغرافیا و برنامهریزی شهری و منطقهای) را میزداید و از علوم همچون پدیدههایی ناب و خنثا حرف میزند.
یکی از پیامدهای این نگاه از دید ژئوراید اتوتایل آن بود که جغرافیدانهای محافظهکار و حتی فاشیست آلمانی به سهولت به جامعهی علم غربی راه داده شدند. بهترین نمونهی این پیامد را میتوان در نظریهی «مکان مرکزی» والتر کریستالر مشاهده کرد که تاثیر بسزایی درون دیسیپلین جغرافیا پس از جنگ جهانی اول داشت.
رسالهی دکتری کریستالر همچون یکی از متون بنیادی جغرافیای پوزیتیویستی و استنتاجی مدرن تلقی شد. و این به رغم آن بود که کریستالر در سال ۱۹۴۰ به حزب نازی پیوسته و در حین جنگ در حال اصلاح و ارتقای رسالهاش بود تا مبنایی را برای توسعهی سکونتگاههای آلمانی در قلمروهای فتحشده در شرق و به ویژه لهستان فراهم آورد.
کار کریستالر نمونهی بارز مدرنیسم واپسگرایانهی دولت نازیستی و آمیزهای بود از برنامهریزی تکنولوژیک و بوروکراتیک مدرن با ایدهآلهای رمانتیک ضدمدرنیستی از گذشتهی آلمان. کریستالر به این ترتیب به دنبال آن بود تا سکونتگاههای روستایی ارگانیک را بر مبنای «برنامهریزی عقلانی» در قلمروهای تصرفشدهی لهستانیها که از وجود یهودیان پاکسازی شده بود ایجاد کند.
...
برای مطالعهی بیشتر دربارهی این موضوع میتوانید به نوشتههای زیر مراجعه کنید:
۱. مقالهای با عنوان نظریهی فضایی نازیستی: جغرافیاهای تاریک کارل اشمیت و والتر کریستالر، نوشتهی ترِور جی. بارنز و کلودیو مینکا.
۲. یادداشتی با عنوان کریستالر و نازیسم که در واقع شرحی است بر مقالهی پیشین.
۳. متنی با عنوان چطور یک برنامهریزِ نازی اسرائیل را به وجود آورد، نوشتهی جاشوا دیویدویچ.
۴. مقالهی دیگری از ترور بارنز که اینجا در دسترس است.