divan_moazedi | Unsorted

Telegram-канал divan_moazedi - دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

308

❤❤❤❤❤❤ معاضدت ز که جوید معاضدی ای دوست در این خرابه دیاری که سگ بود قصاب ❤❤❤❤❤❤ جهت ارتباط با ادمین : @m_moazedi

Subscribe to a channel

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

کلیپ معرفی آداب و رسوم شو چله بیرجند
تحت عنوان شعر گویشی 《شو چله》
از زنده یاد محمد حسن معاضدی
تقدیم حضور همشهریان عزیز بیرجندی
پیشاپیش یلدا مبارک باد
🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

نوروز

چِلّه پیتّو بِرفت خوش باش تَموم شد فَصلِ سرما

چَاش ما روشه به ماه نوروز، صفایِ داره گرما

شَو مِشو گاهِ خُنُك اَمّا زمینو یخ نِدَاره

روز مِشو دل تَازه خورشید وَختِ چاشِ خور کُنه وا

مِثلِ سوزه سِر علف از زِر زَمی وَر سَر مِیَایه

مُکِّ زَرد الو و بَادوم سَوز مِشو امروز و فردا

وَختِ ماه نوروز مِیه مردم مِگن نوروزِ بیومه

خور همه مَایَن کنند بُر عیدو بُر نوروز مهیّا

مادَرو خود دُخترو تو خونه شَت و شُتِ دَارند

هی بِدَر بُر خو مِیارَند هر که هر چه نَاده هر جا

روغه و زَرچویه و آردِ برنج و آرد گندم

شیره و شیر و شکر خود زنجفیل و جَوز و خرما

پیسه و اَردَابه و سینی و بادگیر سِمَاوار

از کُلُون پیشو، مِشو هر چی که دل تو مَایه پیدا

تا که رو وَر کِرده و نون زنجفیلی و برنجی

پخته و اَماده شو پنج شش نفر دَارَند تقلّا

تخم و جوز و خسته و بادوم و پسته خربه خروار

خود چکش باید دِهَن واشو قشنگ رو سنگِ خارا

عاقبت خود اُو نمک تودئِک چوده سِر بخَاری

شورشو، رو شعله یِ کم زورِ آتش با مُدَارا

کشمش و طیفی و عنّاب و کِنو خود نُقل و پَاخته

جمع بَاید شو میون یَه قولِقِ، لَو طاقِ بَالا

ده دَوازدَه روز به عید رسمِ كه سَر سَوزی مِکَارند

ایهم از رسمون قدیمِ خَه بُد، تا بَاشه دنیا

هفته ی خونه تکونی رنج و زحمت دَاره خیلِ

شست و رفت و کُل چِکولی دُخترو دَاره تِمَاشا

رَختِ نو مَایه حسن تا خور کُنَه وَر تنگِ اَهار

چَرقَتِ گُلدار و پَاچین نویِ مَایه فَاطمَه صغرا

از اَفَندی وَامِدوزه بُر خو یه پاچین مِه مِه

وَر خُم رَنگرَز زده دست جومَنِ کرباسِ بَابا

وَختِ عید وَ پُش مِیه بِشتر مِشو وَردار و بِگذار

نِصبِ کَارونی مِمونه هر که دَاره دستِ تنها

روزِ پیش از عیدِ نوروز نوبتِ حَاموم رَوُنه

خور همه مَاین کنند بُر روز عید اَرا وگیرا

آخ چه کیفِ دَاره اَشنا تو خزینه خود رفیقو

کیسه کش کُفری مشو بَچّا نِدَارند ترس و پَروا

صبح عيد بَايد لباسون نِجقُرو خود نَواَلِش شو

از همو سَر خونهِ ي حَاموم مِشو بَرنومهِ اِجرا

شومِ شَو نوروز بهر قیمت شده بَاید پَلو بو

رسمِ ما مردم همینهِ چه گدا باشِم چه دَارا

صبح که چَشِ ما مِشو روشه به نو بَاوانِ سفره

خُب مِفَهمِم مَادروک مازده دل خور به دریا

سرکه و سیر و سماق و سنجد و سئب و سه پِستو

خود سِیَه دونه میون سفره شده هفت سین اعلا

اِینه و قرآن و شمع و مَاهی و تُخمرغِ رَنگه

نونِ ماس و سَوزیِ تَف دَاده خود آش و مربّا

شوری و شیرینی و نون خشکی و بشقاب میوه

تا میون سفره مِنَن دل ما مِگیره هَی زَخینا

موقع خورده اگر چه بُر همه سِر سَأت سالِ

دست دِرَازی گاهِ دَارند گشنه مرگون بچّه مچّا

وَختِ سال تحویل مِشو خُورد و بزرگ وَبار مِستند

از مَبارکبا مِشو سِر سفره وَرپا شور و غوغا

لی لی یو دستِ بزرگون خور مبوسند، باز بزرگو

لی لی یور عیدی مِدَن پول و نبات و نقل و حلوا

بعد اَزی وَر خورده مُفتَند هر چه از ته دل خو مَایند

پرخوری خُبِ مگن اِی هَم شده بُر مو معما

دستجمعی وَرسرا پیرو مِرَن بُر دید و بازدید

یا مِرَن ور خونه ی سَادات و اَخوندونِ ملّا

رفت و رو تا روز سیزده بینِ مردم وَرقرارَ

هَمدِگه ر وَخو مِخونند، نوکرو ارباب و میرزا

روز شنبه اول سال هِشکه تو شهر وَانِمِسته

چارشنبه اول سال هم مِرَن مردم بصحرا

روز سیزده صبح مزار سَر روزِ شوم تو باغ و کِشمو

یا کنارِ جویِ اَو، یا دومَنِ کوهِ مصفّا

جاهلو وَر چشِ هَم سَر مست و بی پروا مِرَقصند

یَک دو لوطی ، قَاقُروسو کِرده خود سازون خو وَرپا

دخترو سبزه گِرِه وَرَهم مِدَن مَاین عروس شَند

هِی مِگَن سیزده بِدَر، دل خور مِدَن طِفلو تسلّا

از همه بهتر کنارِ خِئدِ گندم، نو عروسِ

پا خو وِ سوزي مِنِه خود شوهَرِ معقول و رعنا

اي خدا اِي ناز و نعمت رَ زوال از ما نِیاری

عیشِ نوروز وَرهمه بیرجندیو بَاشه گوارا

کاشکِ هر روزِ تو مثلِ عید نوروز بو معاضد

دور تو هرگز نگردند اَدَمونِ غصّه فَرما


《محمد حسن معاضدی》

*********************

کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

شعرگویشی امام رضا(ع) و کرمست
بااجرای فرزندمرحوم معاضدی
آقای علی معاضدی
درهمایش شعرگویشی یادبود مرحوم معاضدی

*********************

کانال دیوان اشعارگویشی وکلاسیک زنده یادمحمدحسن معاضدی
@divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

شعر گویشی 《 کوتِ کَلوخ 》 با صدای زنده یاد محمد حسن معاضدی در اولین سمینار گویش بیرجند 1374

****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

درسوگ پدر ...

و در نهایت بالاخره در ساعت 3 بامداد 13 دی ماه 88 مصادف با 17 محرم الحرام 1431 باتماس تلفنی برادر بزرگم محمد آقا خبر ناگوار درگذشت پدرم که ساعتی قبل اتفاق افتاده بود به بنده داده شد و در کمال ناباوری مجبور به پذیرش مشیت الهی بودیم و باید می پذیرفتیم که دیگر ایشان درکنار ما نیست و از حضور پر برکت ایشان برای همیشه محروم شدیم و باید راضی به رضای خدا باشیم که این توفیق را به ایشان داد که در ماه محرم و در جوار پر برکت حضرت ثامن الائمه (ع) با آرامش به دیدار حق شتافت و در سوگ این عزیز چند بیت را تقدیم روح بزرگ ایشان نمودم که امیدوارم بنده را ببخشید که نام این چند کلمه را شعر گذاشتم و به قول استاد صفوی :

اَز بیخ بِهتَره کِه نِگویُم مُو شَاعِرُم
بِهتَرتَرِ کِه ذُوقِ خُور حَاشا کُنُم بِرار

و این چند جمله را تحت عنوان درسوگ پدر تقدیم شما و روح بزرگ پدرم می کنم :

حیفِ تو بابا بِرَفتی و صَفا ر خود خُو بِبُردی
شعر و گویش رِ نِخوندی و نَوا ر خود خُو بِبُردی
بی پدر کِردی حمید و عَشِقونِ با صَفا خُور
شَرح حالِ مَردُمونِ با سَخا ر خود خُو بِبُردی
گُفتَنیون نَتَموم داشتی صدا خُور دَ خُو خُوردی
بُرچِه نِصفون شُو بِیَکبَارِه صدا ر خود خُو بِبُردی
نِصفِ شُو بُرُّندِ وَ دل مُو بِزِ از داد مَمَد
تا که دل مُو وَ خُو اُومِه قلبِ مار خود خُو بِبُردی
عُمرِ وَ سِر ما شُدی لوح و رَدایِ فَضل و حکمت
تا که چَش وَر هَم زَدِم لوح و رَدار خود خُو بِبُردی
سُرمه ی چَشِ بُدی تیمار خوارِ قلبِ زارِ
نَگَمو بی شِکوه و بی سوز دَوار خود خُو بِبُردی
گُفت معاضد تاجِ سِر مار وَ زَمی زِه بادِ نِکبَت
تا نگاهِ دورِ خُو کِردم جون ما ر خود خُو بِبُردی

《 حمید معاضدی 》

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

"بیوگرافی زنده یاد محمد حسن معاضدی"

محمد حسن معاضدی :
طبق مدارک سجلی موجود و اظهارات پدر و مادر و خویشاوندان درجه اول تولد اینجانب در تاریخ اول بهمن 1309 در شهر بیرجند اتفاق افتاده .
پدرم مرا در اول مهر ماه 1317 شمسی به دبستان شوکتی بیرجند سپرد و آرزوی او این بود که پس از گرفتن تصدیق ششم ابتدایی مرا به مدرسه گروهبانی بفرستد که تمام بچه های همسن و سال من که متعلق به آشنایان و همکاران و خویشاوندان وی بودند زیر دست من باشند .
اما بعد از اتمام دوره ابتدایی و اخذ تصدیق ششم ابتدایی ناگهان تغییر عقیده داد و در کمال فقر و ناداری مرا به دبیرستان فرستاد و بالاخره در خرداد 1330 به دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی نایل و در مهر ماه همان سال به استخدام آموزش و پرورش به عنوان آموزگار در آمدم .
پس از پنج سال خدمت تعهد در روستاهای خنگ و آرویز و خراشاد به دستور علامه سید محمد فرزان رئیس آموزش و پرورش وقت در یکی از مدارس شهر مشغول به کار و همزمان موفق به اخذ گواهینامه دیپلم ششم ادبی گردیده و در مهر ماه 1340 پس از شرکت در کنکور دانشسرای عالی تهران و قبولی در رشته آموزش و پرورش ابتدایی به مدت 3 سال مشغول به تحصیل گردیدم و نهایتاً در خرداد 1343 با اخذ مدرک لیسانس به شهر محبوبم بیرجند مراجعت کرده و به عنوان دبیر دانشسرای مقدماتی و تربیت معلم یکساله ، مشغول تدریس شدم و یکسال بعد به عنوان نماینده آموزش و پرورش به شهرستان قاین رفتم و مدت 3 سال در سمت رئیس نمایندگی آموزش و پرورش ( سپاه دانش) در قاین خدمت نمودم .
سپس در شهریور ماه 1347 به عنوان مسئول آموزش ابتدایی به شهرستان بیرجند منتقل شدم .
پس از انتقال به مشهد در سمت های راهنمای تعلیماتی مدارس ابتدایی و تدریس در دانشسرای راهنمایی تحصیلی و مرکز تربیت مربی کودک فعالیت مینمودم .
و بالاخره در تاریخ 18/8/1362 پس از 32 سال خدمت بازنشسته شدم .

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

درباره مرحوم معاضدی وشعر گویشی یاد اوروزو بخیر
بااجرای جناب آقای دکتر بهنامفر
درهمایش شعرگویشی یادبود مرحوم معاضدی
*********************
کانال دیوان اشعارگویشی وکلاسیک زنده یاد معاضدی
@divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

گفت و گوی صمیمی ادمین کانال دیوان اشعار زنده یاد محمد حسن معاضدی با جناب آقای مسعودیان هنرمند طنز پرداز بیرجند و ادمین کانال خاطرات بیرجندی .
به مناسبت هشتمین سالگرد زنده یاد محمد حسن معاضدی

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

معرفی لغات گویش بیرجندی
از شعر زِمِستو
#شماره9
*****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

سرمای دی

سرمای دی صفای گلستان من گرفت
آوای عندلیبِ خوش الحان من گرفت
ابر سیاهِ کینه جهان را کبود کرد
بَدر مُنیر و مهر درخشان من گرفت
برف مهیب رقص کنان ، مست و بی خبر
صحن سرا و بام شبستان من گرفت
شد معتکف بگوشه ی عزلت هزار من
گویا نشانی از غم پنهان من گرفت
دور از دیار و یار امید بهار نیست
غربت کنون که رونق بستان من گرفت
دیگر هوای گریه ندارد معاضدی
هر چند سیل اشک گریبان من گرفت


《محمد حسن معاضدی》


*****************

کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی

/channel/divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

معرفی لغات گویش بیرجندی
از شعر شو چلّه
#شماره8
*****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

انار ور روی گوشت داغ خوبه
عروس بازی به توی باغ خوبه
عروس بازی به توی باغ سرکار
زن سرخ آ سفید ، مو زاغ خوبه
*********
کانال دیوان اشعار زنده یاد محمد حسن معاضدی
@divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

شب یلدا

با شب چله خدا وا کرده در خواهی بیا
باخبر خواهی بفرما بی خبر خواهی بیا
در شب یلدا بزرگان خوان خود گسترده اند
شب نشینی از سر شب تا سحر خواهی بیا
صحبت و تعریف از اوضاع و احوال جهان
گرم صحبت آدم صاحب نظر خواهی بیا
شادی و خورد و خوراک کودکان با شور و حال
شور و شوق و عیش و نوش معتبر خواهی بیا
دسته گز در دست یاران با شعف کف می‌زنند
کف زدن در خانه ها با صد هنر خواهی بیاا
هر جوانی گوی سبقت را ربوده در هنر
سینه را در این جدل کرده سپر خواهی بیا
هر کسی مشغول کاری و صداها بی‌شمار
تاخت و تاز و گیر و دار بی خطر خواهی بیا
بزم شعر وشاعری در گوشه ای دارد رواج
خواندن شهنامه با توپ و تشر خواهی بیا
آن یکی بر تار و تنبک می‌زند با شور و حال
سوز و ساز عاشق شوریده سر خواهی بیا
عاشقی از سوز دل دارد نوای عاشقی
مرثیه خوانی پر از سوز جگر خواهی بیا
میوه و نقل و نبات و خوردنی دارد رواج
نان چرب و گوشت داغ مختصر خواهی بیا
سفره پر از خوردنی بی ادعا و بی ریا
سفره شب چله ای پر خشک و تر خواهی بیاا
یک شبی را در میان دوستان بی ریا
گر خودت را فارغ از نفع و ضرر خواهی بیا
در شب یلدا معاضد گفت با صوت بلند
خادم عشاق یلدایم اگر خواهی بیا

《 حمید معاضدی 》

*************

کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی

/channel/divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

کُل چِکول

هونشسته بیخِ گل خارِ جفاکار مار چه مَایه

شاخِ گل خور دَاره از بلبل طلبکار مار چه مَایه

مار چه کاراَسته به او یارِ که میلی وَردو جابو

از رقیب جِشت و از یارِ دل ازار مار چه مَایه

ناز مفروشه به نرخ جونِ عَاشق یار دلباز

از فروشنده چِگویم، از خریدار مار چه مَایه

طی شده سَرمایه یِ عشق و جوونی یَه زَمونِ

دل اگر وَر عشقِ پیری دَاره اِصرار مار چه مَایه

جاهل دُردونه چَش وَردختَرِ هَمسایه دَاره

نِصفِ شَو وَ دِل مِناله جونِ غمخوار مار چه مَایه

دوشِنه جِنجالِ وَرپا کِرده بُد مستِ شرابِ

خود خو گفتم، ای دِگه، ازمست و هشیارمار چه مَایه

گوشه ی خونه به تنهائی دلِ ما کِرده عَادت

از وَخه هُنشین و از وَردارو بِگذار مار چه مَایه

اِی بنازم وَر همو خونه ی کلوخی گُنبدی خو

از سِراچه ی میر حسنخان، اَرکِ سرکار مار چه مَایه

باغ تَه کُلگاه و رودِ پهلِ باغ از سَر زیادِ

از خُراشاد و چِنِشت و کوچ و القار مار چه مَایه

یَقنَعلی بَقّال بِسر هَم کِرده مِلک و باغ و تاغِ

بُرخو وَابسته سه چار گُسبندِ پلوار مار چه مَایه

بزگَرِ بیچاره شومِ شَو نِدَاره وختِ خَرمه

حاصل جوکندنی ر، مِستونه بادار مار چه مَایه

فَعله ی بزه ، دِلی بُریه کُریزگِ وَر پِیاسه

یَه انار وَا چِنِه از باغِ سَالار مار چه مَایه

نوکرِ خُمتَو که چَش وَر لُقمه ي تَه کَاسه دَاره

دست ور سینه پُش بَادار وَ بار مار چه مَایه

تا تغارِ بشکنه ماسِ بریزه روزگارِ

کاسه لِسِّ گُشنه بارِ خور کنه بار مار چه مَایه

هی مِگوم اَخِر معاضد تورچه مَه از کُل چِکولی

تا نَبَاشه مردُمور وَ کارِ ما کار مار چه مَایه


《محمد حسن معاضدی》

*****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی

/channel/divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

در پایان آیین اختتامیه سومین جشنواره شعر طنز خراسان جنوبی
با تشکر از کانون هنرمندان خراسان جنوبی

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

کلیپ شعر گویشی کوت کلوخ به همراه تصاویر دیدنی از محلات و شخصیت های بیرجند قدیم تقدیم نگاه همراهان و علاقه مندان فرهنگ دوست بیرجندی .

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

به یاد خدمتگزار صدیق فرهنگ مردم ، ادیب روان شاد استاد محمد حسن معاضدی که شعر های محلی او تا همیشه زمزمه عاشقانه دوستداران شعر و فرهنگ عامه خواهد بود .

«غزل های درد»

نوای دلم را نیستان ندارد
و آه دلم را زمستان ندارد
دلم تک درختیست در کنج غربت
که راهی به آن چشمه ساران ندارد
سرود شکوه طرب با دلی گوی
که اندوه فقر و غم نان ندارد
سر سفره کفر است مهمان فکرم
تهی سفره گویند ایمان ندارد
همه همرهانم گذشتند و ماندم
منو شهر شومی که انسان ندارد
منو خاطراتی که ناگفته مانده ست
و دردی که انگار درمان ندارد
منو داغ هایی که مانده ست بر دل
و چشمی که ابر بهاران ندارد
منو دیمه زار ترک خورده ی دل
و ابر عقیمی که باران ندارد
منو مهربانی که آسان شد از دست
و اندوه سختی که پایان ندارد
عزیزی که جان بود فرهنگ ما را
و فرهنگ ، بی نقش او جان ندارد
و فرهنگ مردم بود وام دارش
که چون او‌ ادیب سخندان ندارد
به شعر محلی نظیرت معاضد
یقین سرزمین خراسان ندارد
رها کن مرا در بلوغ نگاهت
اگر چند دانم که امکان ندارد
رها کن مرا با دل ابری من
میان سکوتی که سامان ندارد
دلم « عندلیب » غزل های درد است
و بی تو سر باغ و بستان ندارد

«سید سعید عندلیب »

*****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

بیوگرافی زنده یاد محمد حسن معاضدی به همراه شعر گویشی کوه دهنه با اجرا و صدای ایشان
به مناسبت هشتمین سالگرد زنده یاد محمد حسن معاضدی
**********
کانال دیوان اشعار زنده یاد محمد حسن معاضدی
@divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

به یاد بود تشییع پیکر پاک پدرم


ای عاشقا خون گریه کن ، آن گلستانم می‌رود
آن پیکر پاک پدر ، از دیدگانم می‌رود
خیل عزیزان بی قرار ، از سوگ بر سر می‌زند
بر دستهای عاشقان ، روح نهانم می‌رود
جا مانده ام از رهبرم ، فریاد و غوغا می‌کنم
فرزند وادی ادب ، از بوستانم می‌رود
دیده گشا تاج سرم ، بنما نظر بر ماتمم
ورنه به هجر و ماتمت ، روح وروانم می‌رود
سوزند پر پروانگان ، ای کاروان آهسته ران
آن شمع مجلس را مبر ، جان و امانم می‌رود
ای عندلیب خوش بیان ، بنما نظر بر عاشقان
رفتی ز پیشم بی خبر ، دانی بیانم می‌رود
بر سر زنید ای عاشقان ، شیون به پا کن کاروان
در رحلتت جان پدر ، آرام جانم می‌رود
زاری نموده بلبلان ، پژمرده شد برگ گلان
گوید بطی نجوا کنان ، آب حیاتم می‌رود
ره را نمود آن ساربان ، بر کاروان عاشقان
این کاروان بی ساربان ، بر آشیانم می‌رود
گوید معاضد هر زمان ، باشی پدر در یادمان
تا شعر نغز گویشی بر این زبانم می‌رود

《 حمید معاضدی 》


*********

کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی

/channel/divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

"بیوگرافی زنده یاد محمد حسن معاضدی"

دکتر محمد رضا راشد محصل :
هنر جلوه دادن باطنی است در ظاهر .
از جمله گونه های شعری ، بومی سروده ها بیش از اشعار رسمی رواج و اثر بخشی دارد .
به راستی این سروده ها فریاد زمینی هاست در زمان ها ، نه ملی بلکه بشری ، ترک و تازیک ، اروپایی و آسیایی همه با آن آشنایند و آرزوها و نیازهای خود را در آن می یابند .
دوست فرهنگ دوست و دانشور ما معاضدی از شاعران آگاه معاصر و از بهترین بومی سرایان است . سروده های او از یک فرهنگ واژگانی گسترده ی محلّی مایه میگیرد که بیشتر ترکیب ها و واژه های آن فراموش شده یا در حال فراموشی است . موضوع های انتخاب شده از سنت های محلی و ملی و از آداب و رسوم در حال فراموشی برگرفته شده است .
بومی سرایان نه به شاعری شهره اند و نه به قدرت وابسته . در برابر این هنرپروران هنرمند ، فرهنگ دوستان و قلم به دستان وظیفه ای مهم دارند و آن حق گزاری و پاسداری از خدمات آنهاست که در طول تاریخ حقیقت های تاریخی را گزارشگرانی راست و درست بوده اند .

علو درجات و آرامش روح این دوست هنرمند را از پروردگار یکتا آرزو میکنم .

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

آندم که ساز شور و نوا بلبلان کنند
غوغا بشاخ سرو و گل و ارغوان کنند
گویند شرح قصه ی ناکامی و فراق
یاد از دل معاضدی خسته جان کنند

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

شعرگویشی از استادغنی
درسوگ دوست قدیمی
همایش شعرگویشی یادبود مرحوم محمدحسن معاضدی _سال88
بیرجند_آمفی تئاترعلامه فرزان

********

کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
@divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

سخن عشق

تا که از مُلکِ قهستان دلِ من یاد کند
از غم غربت خود ناله و فریاد کند
عجبی نیست که جانم به لب آید از هجر
هر زمان یادی از آن مُلکِ خداداد کند
گرچه در قُرب رضا , شاه خراسانم , باز
دل هوای وطن , آن گلشن آباد کند
بیرجند , ای وطن پاک و گران مایه یِ من
یاد نام تو , دل خسته یِ من شاد کند
ای خوش آن روز که آیم به بَرَت از سر شوق
نِگهَت خاکِ تو , روحم ز غم آزاد کند
خرّم آن خاک هنرپرور و دانشور خیز
که ز هرگوشه عیان ناموری راد کند
این چه شهریست خدایا , که پر از مرد خداست
این چه مُلک است که خَلق , این همه اَمجاد کند
از نزاری چه بگویم که به فوداج که بود
او که در مُلک سخن ولوله ایجاد کند
سعدی آن روز که در صحبت او بود عزیز
مُنفَعِل شد که دگر یاد ز بغداد کند
سَروِ زیروج سخن ها ز صبوحی دارد
که منظم لغتِ گویش اجداد کند
خوسف شد معتبر از معرفت ابن حسام
خِضر , در رِچ به بَرش آید و میعاد کند
نه فقط بُجد بود نامور از عبدالعلی
عالمی فخر بدان فاضل فرجاد کند
آیتی مجتهد و شاعر و عارف به غزل
طالبانِ ره حق را همه ارشاد کند
سِرّی کور و کر و بی زن و فرزند و مَنال
سینه یِ سوخته را کوره یِ حدّاد کند
برگ سبزیست ز فرزین عزیزم در کف
او که صد خرمن گل بهر من ایفاد کند
مومن آباد بود موطِن مردان شریف
دل بسی یاد از آن مُلک فرحزاد کند
درمیان , مرکز احرار بود , باغ بهشت
کافر است آنکه بدین گفته ام ایراد کند
قلعه ی فورگ رفیع است چنان نام رفیع
که مباهات به وی هر یک از احفاد کند
لامع از پرده برون افکند افکار نهان
محو افکار خُرافاتی و اِلحاد کند
یاد عَلامه فرزان , که ز سیدان است
زنده در خاطر من صاحب عبّاد کند
فضل استاد سعیدی همه دانند چو من
با که گویم که چه علامه نوزاد کند
فخر نوزاد نه تنها به سعیدیست کنون
علوی پیروی از شیوه یِ استاد کند
شده دکتر علوی شُهره و محبوب اَنام
بس که دانشکده و مدرسه بنیاد کند
شرم دارد دلِ شوریده ز اَبنایِ وطن
که ز آلاف , فقط ذِکری از آحاد کند
نتوانم بَرَم از جمله عزیزان نامی
مگر اَیّام دگر , ره به من امداد کند
گر معاضد سخن عشق به ایجاز سرود
نَظم خود را نَسِزَد , شعر قلمداد کند

《 محمد حسن معاضدی 》


************

کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی

/channel/divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

زِمِستو

باز زِمِستو شد که پَاتو مَله ی ماجا نِدَاره

جای پا بر اَدَمون هُنشسته و وَرپا نِدَاره

ریش سفیدو دورِ هم یَه گوشه یِ وَ دِل مِلَرزند

پیر هر چند شیر بَاشه طاقتِ سرما نِدَاره

باد از رو برف مثل سوزه وَر روما مِکویَه

سنگ اَزی سرما مِدَره کار به دل لَرزا نِدَاره

حَاجعلی خور زِر کَتَل کِرده هَنو بدبخت مِناله

خَازه مرگِ مُردنی از زورِ سَرما نا نِدَاره

خور حسینا اَزِکوت کِرده کنارِ کوتِ اَتش

اَتشون شَز گوله خَاکستر شده گرما نِدَاره

میر غلوم گُفت وَ رَجب امشو چه خاک وَرسرخو خُمکه

شو زِمستو قُرتِ نَفتِ روغه دون لَمپا نِدَاره

دینه تَه کیسه ی زغال و خاکه ره شَخ هوتکَندُم

سیخ خار و نَرمه یِ کَنداله یِ صحرا نِدَاره

زِر لحافِ کهنه خود شش بچه یِ بیمار و گشنه

دل مو تابِ لرزه و زغنَاله یِ بَچّا نِدَاره

ایخدا چلّه ی زَمستو دردِ دل خور وَکه گویُم

مثل مو هیشکه قبایِ کهنه یِ یَک لا نِداره

رویخون کوچه بِدَر لَخشید حَسن شَل کَلّه پا شد

اِی مصیبت ره شَلوک بینوا تنها نِدَاره

از دِیونه ی سَر خرابِ مَلّه از سرما چه گویم

کاسه یِ پُراَویِ بُر او فرق خود دَریا نِدَاره

او به یه لُقموکِ سِئر اَیَه بِه یَه لُقموکِ گشنه

بِشتروک کارِ به کارِ مردمِ دنیا نِدَاره

او بَرِ سَاباط جوونو بُر خو معقول دَویِ دَارند

مِزه ی حرفون قشنگ جَاهلو ر خُرما نِدَاره

مَدَلی لَو پشت بو پارو دَدست برف هو مِرویه

او جوون و جَاهِلِ از برف و یخ پروا نِداره

بَچه مَچّاهم میون برفون خُنُک جَولونِ دَارند

هِشکَدونَک فِکر کَله ی لیسک و گِربون وانِدَاره

پشتِ تَخبو دخترو وَر غُلغل کوزه مِخَندند

گیوه سِرزانو همه دَارند فقط لیلا نِدَاره

گیوه چینی دختَرو لَو پشتِ بو پُر رَمزو رازِ

هر چه مَه وَگو کنم دِ قلبِ مو یَارا نِدَاره

دل مومَه گویُم تَمومِ دخترون مَلّه قشنگند

باز میون مقبول تر و لنگه ی خوره زهرا نِدَاره

مَمَدو وَر مُختِ کَفتَر دَم به دَم وَربو مِتَازه

بهتر از اِی بونه ی بُر دیدنِ عُذار نِدَاره

مَه نَقوچِ یارِخور اَصغر کُنه پُر جوز و خرما

نیم قَرو تَه جیبِ خو وَرقد و وَر پَهنا نِدَاره

هَاجر از بی اِعتنایی یارِ خو سخت وَر دِلی داشت

اشک وَرسِر لَم مِگفت اکبر نظر وَرما نِدَاره

پِی پَرز بُر خو رضا جَج مو هَمَش وَرسَر مِگرده

او غم بدنومی و رسوَائی صغرا نِدَاره

نَجمه وَ صغرا مِگه بِنگَر رضا از تو چه مَایه

او مِگه هر چه دِلی مَه کار عشق حَاشا نِدَاره

او دو بوس مَایه مویَه دسمالِ پر نقل و نباتِ

عَهد و شرطِ ما همینهِ اِی خوتَه بَالا نِدَاره

هر کسِ خود یارِ خو خَفتوک بِدِه بِستونِ دَاره

عشقِ ما اَوَازه کِرده آه و واویلا نِدَاره

گیوه چینو هر کدونک بُرخویَه خَاسکارِ دَارند

عاشقی خواست خدایِ تَمزَکِ بی جا نِدَاره

وَر زلیخا گفت نِسا اِمشو مِگن مَایی عروس شی

بُرچه دودو جو عروسونی شما غوغا نِدَاره

گفتِ تو خونه ی فقیری ما عروسی هم عزایِ

شَو براتِ بَزّه و بیچاره تَر حلوا نِدَاره

لوطی پیرِ فلک بُرما نِدَاره تارو تُمبک

خاک وَرسَر هم دُهُل بِشکسته هم سُرنا نِدَاره

ایدلِ غَافل تو که کور خُنی بینای مردم

هر که عیبِ خور نبینه دیده یِ بینا نِدَاره

دل معاضد مَایه آهِ خور کُنه خود نَاله سودا

آهِ مو یَخ کِرده کَاکو صرفه ی سودا نِداره

《محمد حسن معاضدی》


*****************

کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی

/channel/divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

کلیپ شب یلدا تقدیم به همه همشهریان عزیز بیرجندی
پیشاپیش یلدایتان مبارک

****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
@divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

شَو چِلّه

جَمعِ ما، شَو چِلّه جَوره تا سحر، مَایی بیا

باخَبَر مَایی بِفَرما، بی خَبر، مَایی، بیا

قوم و خویشو وَر سِرا بَابَا کلو، رِز کردَه یند

اَتِشونی، از نِماشوم، تا سحر، مَایی بیا

دَورِ کُرسی هونشسته بیخِ هَم، خرد و بزرگ

گرمِ صُحبت، اَدَمون، صَاحبنَظَر مَایی بیا

کَف زَدَن، شَو چلّه از کارون قشنگ مَردُم

شور و شوق و عیش و نوشِ مُعتَبَر، مَایی بیا

دِسته گَزِ وَربَسته کَاکو، دینه از زیلگِ اَنار

پَشمَشویَه جوش مده مَادِر قَمَر، مَایی بیا

جَاهِلو، بَازو بَبازو، صَف زده دَورِ تَغار

سینه رِه بُر کَف زَنی، کِرده سِپَر، مَایی بیا

دَور مِگَرده دِسته گز تا پَشمشو يه کَف کُنه

نیمرَسِ اَعلایِ پُر شیره یِ شِکر، مَایی بیا

دَویِ وَر پا کِرده یَند، بُر خو جوونون مهربو

تَاخت و تاز و گیر و دارِ بی خطر، مَایی بیا

بَازی شاه و وَزیر و دُزدِ مِسکین و اَسیر

دُرنه یِ وَربسته از شالِ کَمر، مَایی بیا

داستانِ رُستم و روئینه تن اسفندیار

خوندَنِ شَهنومه، خود توپ و تَشَر، مَایی بیا

ساز و اَوازو نَی و رَقص و اَصول و خَیتلی

سوز و سازِ عَاشِق شوریده سَر، مَایی بیا

اَز غم لیلا، حُسینا، دَاره خود خو زَمزَمه

مَه بِخونه بيتِ ، از سوزِ جگَر، مَایی بیا

کِرده ای از مو کِنَاره، جا تو خَالی، دِلبَرو

دل مو مَایه واکُنُم وَر رو تو، دَر، مَایی بیا

اَرِزو دَارُم بِیَایی، هونشینی، با وَقار

تا زَنَم وَر دَورِ سِر تو، جیجه پَر، مَایی بیا

مَادَروک ما مِگه، اَز شومِ شَو نستَه خَبَر

نونِ چَرب و گوشتِ داغِ مُختَصَر، مَایی بیا

خود اَنار و خاشِک و هِندونه و نقل و نَبات

سَفره یِ شَو چلّه پُر از خشک و تَر مَایی بیا

زَردَکِ نُقلی که مِثل شیشه تُرد و نَازُکِ

کوت شده تو مَجمه رو کُرسی، اَگر، مَایی بیا

حُرمتِ شَو چِلّه، بچّار، کِرده خود هم مِهرَبو

قَمپُز نَادیده چیزون ، بی هنر ، مَایی بیا

کارِ فردا، رِه بِفردا وَگذار، از بیخ و بُن

خور خَلاص از تُهمَتِ نَفع و ضَرَر، مَایی بیا

خود معاضد مِهرَبو، شو، پاخو ، وَرچَشِ مونِه

کوریِ چَشِ حَسودِ کلّه خَر مَایی بیا

《 محمد حسن معاضدی 》


*****************

کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی

/channel/divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

شویِ چِلّه

شُویِ چِلّه شویِ عشق و رحمت و لطفِ خدایِ
شُویِ چِلّه شویِ بَزم و صحبت و شعر و صِدایِ
مرد و زن خود هم مِرِم وَ بُر بُزُرگو شاد و دلخوش
بَزمِ ما خونه ی بُزُرگو، پُر شَر و شور و صَفایِ
جَدِّه و بَبو نِگاهینو پُر از لُطف و صَفایِ
شویِ چِلّه تو سِرا اینو، چه پُر برق و جَلایِ
تویِ ای شویِ بلند اِنگار که خُو از سَر بِرَفتِه
فکر روز خور نِدَارِم شو مِگَن، بی اِنتهایِ
هر که خود هر که کدورت داره از یلدا مترسه
شویِ چِلّه دور هَم خَندُون و بی اَشک و نَوایِ
کَف زَدِه تو شویِ چِلّه رونَق و غوغایِ دَاره
پَشمِ شویان مَدَلی ، خود دَستِه گَز بُر ما دَوایِ
چَشِ ما روشِه مِشو وَقتِ مِبینِم نونِ تَفتو
قَتُق و پِسته بَنِه بُر شُومِ یَلدا خوش نَمایِ
اَخِرِ شو هم میَارَن میوه و نُقل و خُورَکی
پِسته و بَادُوم و کِشمِش خود نَخود بُر ما شَفایِ
گَر کِه هِندونِه نِبَاشهِ شویِ چِلّه سوت و کورَ
خوردَنِ میوه حَلالِ ، رویِ هَم خوردِه خَطایِ
گفت مُعاضد کاش بُلندتَر شو از ای هم شویِ چِلّه
هَر کِه شو چِلّه نِدَاره ، خُونه ای مَاتَم سَرایِ

《 حمید معاضدی 》

*************

کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی

/channel/divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

معرفی لغات گویش بیرجندی
از شعر کُل چِکول
#شماره7
*****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

برنامه عندلیبان : دکتر حمید معاضدی
پخش از رادیو خراسان جنوبی
پنجشنبه 96/9/23 ساعت 6:15 و بازپخش ساعت 20:45

Читать полностью…

دیوان اشعار محمد حسن معاضدی

یاد بود زنده یاد محمد حسن معاضدی در آیین اختتامیه سومین جشنواره شعر طنز خراسان جنوبی

Читать полностью…
Subscribe to a channel