308
❤❤❤❤❤❤ معاضدت ز که جوید معاضدی ای دوست در این خرابه دیاری که سگ بود قصاب ❤❤❤❤❤❤ جهت ارتباط با ادمین : @m_moazedi
به یاد خدمتگزار صدیق فرهنگ مردم ، ادیب روان شاد استاد محمد حسن معاضدی که شعر های محلی او تا همیشه زمزمه عاشقانه دوستداران شعر و فرهنگ عامه خواهد بود .
«غزل های درد»
نوای دلم را نیستان ندارد
و آه دلم را زمستان ندارد
دلم تک درختیست در کنج غربت
که راهی به آن چشمه ساران ندارد
سرود شکوه طرب با دلی گوی
که اندوه فقر و غم نان ندارد
سر سفره کفر است مهمان فکرم
تهی سفره گویند ایمان ندارد
همه همرهانم گذشتند و ماندم
منو شهر شومی که انسان ندارد
منو خاطراتی که ناگفته مانده ست
و دردی که انگار درمان ندارد
منو داغ هایی که مانده ست بر دل
و چشمی که ابر بهاران ندارد
منو دیمه زار ترک خورده ی دل
و ابر عقیمی که باران ندارد
منو مهربانی که آسان شد از دست
و اندوه سختی که پایان ندارد
عزیزی که جان بود فرهنگ ما را
و فرهنگ ، بی نقش او جان ندارد
و فرهنگ مردم بود وام دارش
که چون او ادیب سخندان ندارد
به شعر محلی نظیرت معاضد
یقین سرزمین خراسان ندارد
رها کن مرا در بلوغ نگاهت
اگر چند دانم که امکان ندارد
رها کن مرا با دل ابری من
میان سکوتی که سامان ندارد
دلم « عندلیب » غزل های درد است
و بی تو سر باغ و بستان ندارد
«سید سعید عندلیب »
*****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi
بیوگرافی زنده یاد محمد حسن معاضدی به همراه شعر گویشی کوه دهنه با اجرا و صدای ایشان
به مناسبت هشتمین سالگرد زنده یاد محمد حسن معاضدی
**********
کانال دیوان اشعار زنده یاد محمد حسن معاضدی
@divan_moazedi
به یاد بود تشییع پیکر پاک پدرم
ای عاشقا خون گریه کن ، آن گلستانم میرود
آن پیکر پاک پدر ، از دیدگانم میرود
خیل عزیزان بی قرار ، از سوگ بر سر میزند
بر دستهای عاشقان ، روح نهانم میرود
جا مانده ام از رهبرم ، فریاد و غوغا میکنم
فرزند وادی ادب ، از بوستانم میرود
دیده گشا تاج سرم ، بنما نظر بر ماتمم
ورنه به هجر و ماتمت ، روح وروانم میرود
سوزند پر پروانگان ، ای کاروان آهسته ران
آن شمع مجلس را مبر ، جان و امانم میرود
ای عندلیب خوش بیان ، بنما نظر بر عاشقان
رفتی ز پیشم بی خبر ، دانی بیانم میرود
بر سر زنید ای عاشقان ، شیون به پا کن کاروان
در رحلتت جان پدر ، آرام جانم میرود
زاری نموده بلبلان ، پژمرده شد برگ گلان
گوید بطی نجوا کنان ، آب حیاتم میرود
ره را نمود آن ساربان ، بر کاروان عاشقان
این کاروان بی ساربان ، بر آشیانم میرود
گوید معاضد هر زمان ، باشی پدر در یادمان
تا شعر نغز گویشی بر این زبانم میرود
《 حمید معاضدی 》
*********
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi
"بیوگرافی زنده یاد محمد حسن معاضدی"
دکتر محمد رضا راشد محصل :
هنر جلوه دادن باطنی است در ظاهر .
از جمله گونه های شعری ، بومی سروده ها بیش از اشعار رسمی رواج و اثر بخشی دارد .
به راستی این سروده ها فریاد زمینی هاست در زمان ها ، نه ملی بلکه بشری ، ترک و تازیک ، اروپایی و آسیایی همه با آن آشنایند و آرزوها و نیازهای خود را در آن می یابند .
دوست فرهنگ دوست و دانشور ما معاضدی از شاعران آگاه معاصر و از بهترین بومی سرایان است . سروده های او از یک فرهنگ واژگانی گسترده ی محلّی مایه میگیرد که بیشتر ترکیب ها و واژه های آن فراموش شده یا در حال فراموشی است . موضوع های انتخاب شده از سنت های محلی و ملی و از آداب و رسوم در حال فراموشی برگرفته شده است .
بومی سرایان نه به شاعری شهره اند و نه به قدرت وابسته . در برابر این هنرپروران هنرمند ، فرهنگ دوستان و قلم به دستان وظیفه ای مهم دارند و آن حق گزاری و پاسداری از خدمات آنهاست که در طول تاریخ حقیقت های تاریخی را گزارشگرانی راست و درست بوده اند .
علو درجات و آرامش روح این دوست هنرمند را از پروردگار یکتا آرزو میکنم .
آندم که ساز شور و نوا بلبلان کنند
غوغا بشاخ سرو و گل و ارغوان کنند
گویند شرح قصه ی ناکامی و فراق
یاد از دل معاضدی خسته جان کنند
شعرگویشی از استادغنی
درسوگ دوست قدیمی
همایش شعرگویشی یادبود مرحوم محمدحسن معاضدی _سال88
بیرجند_آمفی تئاترعلامه فرزان
********
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
@divan_moazedi
سخن عشق
تا که از مُلکِ قهستان دلِ من یاد کند
از غم غربت خود ناله و فریاد کند
عجبی نیست که جانم به لب آید از هجر
هر زمان یادی از آن مُلکِ خداداد کند
گرچه در قُرب رضا , شاه خراسانم , باز
دل هوای وطن , آن گلشن آباد کند
بیرجند , ای وطن پاک و گران مایه یِ من
یاد نام تو , دل خسته یِ من شاد کند
ای خوش آن روز که آیم به بَرَت از سر شوق
نِگهَت خاکِ تو , روحم ز غم آزاد کند
خرّم آن خاک هنرپرور و دانشور خیز
که ز هرگوشه عیان ناموری راد کند
این چه شهریست خدایا , که پر از مرد خداست
این چه مُلک است که خَلق , این همه اَمجاد کند
از نزاری چه بگویم که به فوداج که بود
او که در مُلک سخن ولوله ایجاد کند
سعدی آن روز که در صحبت او بود عزیز
مُنفَعِل شد که دگر یاد ز بغداد کند
سَروِ زیروج سخن ها ز صبوحی دارد
که منظم لغتِ گویش اجداد کند
خوسف شد معتبر از معرفت ابن حسام
خِضر , در رِچ به بَرش آید و میعاد کند
نه فقط بُجد بود نامور از عبدالعلی
عالمی فخر بدان فاضل فرجاد کند
آیتی مجتهد و شاعر و عارف به غزل
طالبانِ ره حق را همه ارشاد کند
سِرّی کور و کر و بی زن و فرزند و مَنال
سینه یِ سوخته را کوره یِ حدّاد کند
برگ سبزیست ز فرزین عزیزم در کف
او که صد خرمن گل بهر من ایفاد کند
مومن آباد بود موطِن مردان شریف
دل بسی یاد از آن مُلک فرحزاد کند
درمیان , مرکز احرار بود , باغ بهشت
کافر است آنکه بدین گفته ام ایراد کند
قلعه ی فورگ رفیع است چنان نام رفیع
که مباهات به وی هر یک از احفاد کند
لامع از پرده برون افکند افکار نهان
محو افکار خُرافاتی و اِلحاد کند
یاد عَلامه فرزان , که ز سیدان است
زنده در خاطر من صاحب عبّاد کند
فضل استاد سعیدی همه دانند چو من
با که گویم که چه علامه نوزاد کند
فخر نوزاد نه تنها به سعیدیست کنون
علوی پیروی از شیوه یِ استاد کند
شده دکتر علوی شُهره و محبوب اَنام
بس که دانشکده و مدرسه بنیاد کند
شرم دارد دلِ شوریده ز اَبنایِ وطن
که ز آلاف , فقط ذِکری از آحاد کند
نتوانم بَرَم از جمله عزیزان نامی
مگر اَیّام دگر , ره به من امداد کند
گر معاضد سخن عشق به ایجاز سرود
نَظم خود را نَسِزَد , شعر قلمداد کند
《 محمد حسن معاضدی 》
************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi
زِمِستو
باز زِمِستو شد که پَاتو مَله ی ماجا نِدَاره
جای پا بر اَدَمون هُنشسته و وَرپا نِدَاره
ریش سفیدو دورِ هم یَه گوشه یِ وَ دِل مِلَرزند
پیر هر چند شیر بَاشه طاقتِ سرما نِدَاره
باد از رو برف مثل سوزه وَر روما مِکویَه
سنگ اَزی سرما مِدَره کار به دل لَرزا نِدَاره
حَاجعلی خور زِر کَتَل کِرده هَنو بدبخت مِناله
خَازه مرگِ مُردنی از زورِ سَرما نا نِدَاره
خور حسینا اَزِکوت کِرده کنارِ کوتِ اَتش
اَتشون شَز گوله خَاکستر شده گرما نِدَاره
میر غلوم گُفت وَ رَجب امشو چه خاک وَرسرخو خُمکه
شو زِمستو قُرتِ نَفتِ روغه دون لَمپا نِدَاره
دینه تَه کیسه ی زغال و خاکه ره شَخ هوتکَندُم
سیخ خار و نَرمه یِ کَنداله یِ صحرا نِدَاره
زِر لحافِ کهنه خود شش بچه یِ بیمار و گشنه
دل مو تابِ لرزه و زغنَاله یِ بَچّا نِدَاره
ایخدا چلّه ی زَمستو دردِ دل خور وَکه گویُم
مثل مو هیشکه قبایِ کهنه یِ یَک لا نِداره
رویخون کوچه بِدَر لَخشید حَسن شَل کَلّه پا شد
اِی مصیبت ره شَلوک بینوا تنها نِدَاره
از دِیونه ی سَر خرابِ مَلّه از سرما چه گویم
کاسه یِ پُراَویِ بُر او فرق خود دَریا نِدَاره
او به یه لُقموکِ سِئر اَیَه بِه یَه لُقموکِ گشنه
بِشتروک کارِ به کارِ مردمِ دنیا نِدَاره
او بَرِ سَاباط جوونو بُر خو معقول دَویِ دَارند
مِزه ی حرفون قشنگ جَاهلو ر خُرما نِدَاره
مَدَلی لَو پشت بو پارو دَدست برف هو مِرویه
او جوون و جَاهِلِ از برف و یخ پروا نِداره
بَچه مَچّاهم میون برفون خُنُک جَولونِ دَارند
هِشکَدونَک فِکر کَله ی لیسک و گِربون وانِدَاره
پشتِ تَخبو دخترو وَر غُلغل کوزه مِخَندند
گیوه سِرزانو همه دَارند فقط لیلا نِدَاره
گیوه چینی دختَرو لَو پشتِ بو پُر رَمزو رازِ
هر چه مَه وَگو کنم دِ قلبِ مو یَارا نِدَاره
دل مومَه گویُم تَمومِ دخترون مَلّه قشنگند
باز میون مقبول تر و لنگه ی خوره زهرا نِدَاره
مَمَدو وَر مُختِ کَفتَر دَم به دَم وَربو مِتَازه
بهتر از اِی بونه ی بُر دیدنِ عُذار نِدَاره
مَه نَقوچِ یارِخور اَصغر کُنه پُر جوز و خرما
نیم قَرو تَه جیبِ خو وَرقد و وَر پَهنا نِدَاره
هَاجر از بی اِعتنایی یارِ خو سخت وَر دِلی داشت
اشک وَرسِر لَم مِگفت اکبر نظر وَرما نِدَاره
پِی پَرز بُر خو رضا جَج مو هَمَش وَرسَر مِگرده
او غم بدنومی و رسوَائی صغرا نِدَاره
نَجمه وَ صغرا مِگه بِنگَر رضا از تو چه مَایه
او مِگه هر چه دِلی مَه کار عشق حَاشا نِدَاره
او دو بوس مَایه مویَه دسمالِ پر نقل و نباتِ
عَهد و شرطِ ما همینهِ اِی خوتَه بَالا نِدَاره
هر کسِ خود یارِ خو خَفتوک بِدِه بِستونِ دَاره
عشقِ ما اَوَازه کِرده آه و واویلا نِدَاره
گیوه چینو هر کدونک بُرخویَه خَاسکارِ دَارند
عاشقی خواست خدایِ تَمزَکِ بی جا نِدَاره
وَر زلیخا گفت نِسا اِمشو مِگن مَایی عروس شی
بُرچه دودو جو عروسونی شما غوغا نِدَاره
گفتِ تو خونه ی فقیری ما عروسی هم عزایِ
شَو براتِ بَزّه و بیچاره تَر حلوا نِدَاره
لوطی پیرِ فلک بُرما نِدَاره تارو تُمبک
خاک وَرسَر هم دُهُل بِشکسته هم سُرنا نِدَاره
ایدلِ غَافل تو که کور خُنی بینای مردم
هر که عیبِ خور نبینه دیده یِ بینا نِدَاره
دل معاضد مَایه آهِ خور کُنه خود نَاله سودا
آهِ مو یَخ کِرده کَاکو صرفه ی سودا نِداره
《محمد حسن معاضدی》
*****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi
کلیپ شب یلدا تقدیم به همه همشهریان عزیز بیرجندی
پیشاپیش یلدایتان مبارک
****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
@divan_moazedi
شَو چِلّه
جَمعِ ما، شَو چِلّه جَوره تا سحر، مَایی بیا
باخَبَر مَایی بِفَرما، بی خَبر، مَایی، بیا
قوم و خویشو وَر سِرا بَابَا کلو، رِز کردَه یند
اَتِشونی، از نِماشوم، تا سحر، مَایی بیا
دَورِ کُرسی هونشسته بیخِ هَم، خرد و بزرگ
گرمِ صُحبت، اَدَمون، صَاحبنَظَر مَایی بیا
کَف زَدَن، شَو چلّه از کارون قشنگ مَردُم
شور و شوق و عیش و نوشِ مُعتَبَر، مَایی بیا
دِسته گَزِ وَربَسته کَاکو، دینه از زیلگِ اَنار
پَشمَشویَه جوش مده مَادِر قَمَر، مَایی بیا
جَاهِلو، بَازو بَبازو، صَف زده دَورِ تَغار
سینه رِه بُر کَف زَنی، کِرده سِپَر، مَایی بیا
دَور مِگَرده دِسته گز تا پَشمشو يه کَف کُنه
نیمرَسِ اَعلایِ پُر شیره یِ شِکر، مَایی بیا
دَویِ وَر پا کِرده یَند، بُر خو جوونون مهربو
تَاخت و تاز و گیر و دارِ بی خطر، مَایی بیا
بَازی شاه و وَزیر و دُزدِ مِسکین و اَسیر
دُرنه یِ وَربسته از شالِ کَمر، مَایی بیا
داستانِ رُستم و روئینه تن اسفندیار
خوندَنِ شَهنومه، خود توپ و تَشَر، مَایی بیا
ساز و اَوازو نَی و رَقص و اَصول و خَیتلی
سوز و سازِ عَاشِق شوریده سَر، مَایی بیا
اَز غم لیلا، حُسینا، دَاره خود خو زَمزَمه
مَه بِخونه بيتِ ، از سوزِ جگَر، مَایی بیا
کِرده ای از مو کِنَاره، جا تو خَالی، دِلبَرو
دل مو مَایه واکُنُم وَر رو تو، دَر، مَایی بیا
اَرِزو دَارُم بِیَایی، هونشینی، با وَقار
تا زَنَم وَر دَورِ سِر تو، جیجه پَر، مَایی بیا
مَادَروک ما مِگه، اَز شومِ شَو نستَه خَبَر
نونِ چَرب و گوشتِ داغِ مُختَصَر، مَایی بیا
خود اَنار و خاشِک و هِندونه و نقل و نَبات
سَفره یِ شَو چلّه پُر از خشک و تَر مَایی بیا
زَردَکِ نُقلی که مِثل شیشه تُرد و نَازُکِ
کوت شده تو مَجمه رو کُرسی، اَگر، مَایی بیا
حُرمتِ شَو چِلّه، بچّار، کِرده خود هم مِهرَبو
قَمپُز نَادیده چیزون ، بی هنر ، مَایی بیا
کارِ فردا، رِه بِفردا وَگذار، از بیخ و بُن
خور خَلاص از تُهمَتِ نَفع و ضَرَر، مَایی بیا
خود معاضد مِهرَبو، شو، پاخو ، وَرچَشِ مونِه
کوریِ چَشِ حَسودِ کلّه خَر مَایی بیا
《 محمد حسن معاضدی 》
*****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi
شویِ چِلّه
شُویِ چِلّه شویِ عشق و رحمت و لطفِ خدایِ
شُویِ چِلّه شویِ بَزم و صحبت و شعر و صِدایِ
مرد و زن خود هم مِرِم وَ بُر بُزُرگو شاد و دلخوش
بَزمِ ما خونه ی بُزُرگو، پُر شَر و شور و صَفایِ
جَدِّه و بَبو نِگاهینو پُر از لُطف و صَفایِ
شویِ چِلّه تو سِرا اینو، چه پُر برق و جَلایِ
تویِ ای شویِ بلند اِنگار که خُو از سَر بِرَفتِه
فکر روز خور نِدَارِم شو مِگَن، بی اِنتهایِ
هر که خود هر که کدورت داره از یلدا مترسه
شویِ چِلّه دور هَم خَندُون و بی اَشک و نَوایِ
کَف زَدِه تو شویِ چِلّه رونَق و غوغایِ دَاره
پَشمِ شویان مَدَلی ، خود دَستِه گَز بُر ما دَوایِ
چَشِ ما روشِه مِشو وَقتِ مِبینِم نونِ تَفتو
قَتُق و پِسته بَنِه بُر شُومِ یَلدا خوش نَمایِ
اَخِرِ شو هم میَارَن میوه و نُقل و خُورَکی
پِسته و بَادُوم و کِشمِش خود نَخود بُر ما شَفایِ
گَر کِه هِندونِه نِبَاشهِ شویِ چِلّه سوت و کورَ
خوردَنِ میوه حَلالِ ، رویِ هَم خوردِه خَطایِ
گفت مُعاضد کاش بُلندتَر شو از ای هم شویِ چِلّه
هَر کِه شو چِلّه نِدَاره ، خُونه ای مَاتَم سَرایِ
《 حمید معاضدی 》
*************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi
معرفی لغات گویش بیرجندی
از شعر کُل چِکول
#شماره7
*****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi
برنامه عندلیبان : دکتر حمید معاضدی
پخش از رادیو خراسان جنوبی
پنجشنبه 96/9/23 ساعت 6:15 و بازپخش ساعت 20:45
یاد بود زنده یاد محمد حسن معاضدی در آیین اختتامیه سومین جشنواره شعر طنز خراسان جنوبی
Читать полностью…
برنامه عندلیبان
رادیو خراسان جنوبی
بیوگرافی و معرفی آثار زنده یاد محمد حسن معاضدی
21/9/1396
شعرگویشی امام رضا(ع) و کرمست
بااجرای فرزندمرحوم معاضدی
آقای علی معاضدی
درهمایش شعرگویشی یادبود مرحوم معاضدی
*********************
کانال دیوان اشعارگویشی وکلاسیک زنده یادمحمدحسن معاضدی
@divan_moazedi
شعر گویشی 《 کوتِ کَلوخ 》 با صدای زنده یاد محمد حسن معاضدی در اولین سمینار گویش بیرجند 1374
****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi
درسوگ پدر ...
و در نهایت بالاخره در ساعت 3 بامداد 13 دی ماه 88 مصادف با 17 محرم الحرام 1431 باتماس تلفنی برادر بزرگم محمد آقا خبر ناگوار درگذشت پدرم که ساعتی قبل اتفاق افتاده بود به بنده داده شد و در کمال ناباوری مجبور به پذیرش مشیت الهی بودیم و باید می پذیرفتیم که دیگر ایشان درکنار ما نیست و از حضور پر برکت ایشان برای همیشه محروم شدیم و باید راضی به رضای خدا باشیم که این توفیق را به ایشان داد که در ماه محرم و در جوار پر برکت حضرت ثامن الائمه (ع) با آرامش به دیدار حق شتافت و در سوگ این عزیز چند بیت را تقدیم روح بزرگ ایشان نمودم که امیدوارم بنده را ببخشید که نام این چند کلمه را شعر گذاشتم و به قول استاد صفوی :
اَز بیخ بِهتَره کِه نِگویُم مُو شَاعِرُم
بِهتَرتَرِ کِه ذُوقِ خُور حَاشا کُنُم بِرار
و این چند جمله را تحت عنوان درسوگ پدر تقدیم شما و روح بزرگ پدرم می کنم :
حیفِ تو بابا بِرَفتی و صَفا ر خود خُو بِبُردی
شعر و گویش رِ نِخوندی و نَوا ر خود خُو بِبُردی
بی پدر کِردی حمید و عَشِقونِ با صَفا خُور
شَرح حالِ مَردُمونِ با سَخا ر خود خُو بِبُردی
گُفتَنیون نَتَموم داشتی صدا خُور دَ خُو خُوردی
بُرچِه نِصفون شُو بِیَکبَارِه صدا ر خود خُو بِبُردی
نِصفِ شُو بُرُّندِ وَ دل مُو بِزِ از داد مَمَد
تا که دل مُو وَ خُو اُومِه قلبِ مار خود خُو بِبُردی
عُمرِ وَ سِر ما شُدی لوح و رَدایِ فَضل و حکمت
تا که چَش وَر هَم زَدِم لوح و رَدار خود خُو بِبُردی
سُرمه ی چَشِ بُدی تیمار خوارِ قلبِ زارِ
نَگَمو بی شِکوه و بی سوز دَوار خود خُو بِبُردی
گُفت معاضد تاجِ سِر مار وَ زَمی زِه بادِ نِکبَت
تا نگاهِ دورِ خُو کِردم جون ما ر خود خُو بِبُردی
《 حمید معاضدی 》
"بیوگرافی زنده یاد محمد حسن معاضدی"
محمد حسن معاضدی :
طبق مدارک سجلی موجود و اظهارات پدر و مادر و خویشاوندان درجه اول تولد اینجانب در تاریخ اول بهمن 1309 در شهر بیرجند اتفاق افتاده .
پدرم مرا در اول مهر ماه 1317 شمسی به دبستان شوکتی بیرجند سپرد و آرزوی او این بود که پس از گرفتن تصدیق ششم ابتدایی مرا به مدرسه گروهبانی بفرستد که تمام بچه های همسن و سال من که متعلق به آشنایان و همکاران و خویشاوندان وی بودند زیر دست من باشند .
اما بعد از اتمام دوره ابتدایی و اخذ تصدیق ششم ابتدایی ناگهان تغییر عقیده داد و در کمال فقر و ناداری مرا به دبیرستان فرستاد و بالاخره در خرداد 1330 به دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی نایل و در مهر ماه همان سال به استخدام آموزش و پرورش به عنوان آموزگار در آمدم .
پس از پنج سال خدمت تعهد در روستاهای خنگ و آرویز و خراشاد به دستور علامه سید محمد فرزان رئیس آموزش و پرورش وقت در یکی از مدارس شهر مشغول به کار و همزمان موفق به اخذ گواهینامه دیپلم ششم ادبی گردیده و در مهر ماه 1340 پس از شرکت در کنکور دانشسرای عالی تهران و قبولی در رشته آموزش و پرورش ابتدایی به مدت 3 سال مشغول به تحصیل گردیدم و نهایتاً در خرداد 1343 با اخذ مدرک لیسانس به شهر محبوبم بیرجند مراجعت کرده و به عنوان دبیر دانشسرای مقدماتی و تربیت معلم یکساله ، مشغول تدریس شدم و یکسال بعد به عنوان نماینده آموزش و پرورش به شهرستان قاین رفتم و مدت 3 سال در سمت رئیس نمایندگی آموزش و پرورش ( سپاه دانش) در قاین خدمت نمودم .
سپس در شهریور ماه 1347 به عنوان مسئول آموزش ابتدایی به شهرستان بیرجند منتقل شدم .
پس از انتقال به مشهد در سمت های راهنمای تعلیماتی مدارس ابتدایی و تدریس در دانشسرای راهنمایی تحصیلی و مرکز تربیت مربی کودک فعالیت مینمودم .
و بالاخره در تاریخ 18/8/1362 پس از 32 سال خدمت بازنشسته شدم .
درباره مرحوم معاضدی وشعر گویشی یاد اوروزو بخیر
بااجرای جناب آقای دکتر بهنامفر
درهمایش شعرگویشی یادبود مرحوم معاضدی
*********************
کانال دیوان اشعارگویشی وکلاسیک زنده یاد معاضدی
@divan_moazedi
گفت و گوی صمیمی ادمین کانال دیوان اشعار زنده یاد محمد حسن معاضدی با جناب آقای مسعودیان هنرمند طنز پرداز بیرجند و ادمین کانال خاطرات بیرجندی .
به مناسبت هشتمین سالگرد زنده یاد محمد حسن معاضدی
معرفی لغات گویش بیرجندی
از شعر زِمِستو
#شماره9
*****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi
سرمای دی
سرمای دی صفای گلستان من گرفت
آوای عندلیبِ خوش الحان من گرفت
ابر سیاهِ کینه جهان را کبود کرد
بَدر مُنیر و مهر درخشان من گرفت
برف مهیب رقص کنان ، مست و بی خبر
صحن سرا و بام شبستان من گرفت
شد معتکف بگوشه ی عزلت هزار من
گویا نشانی از غم پنهان من گرفت
دور از دیار و یار امید بهار نیست
غربت کنون که رونق بستان من گرفت
دیگر هوای گریه ندارد معاضدی
هر چند سیل اشک گریبان من گرفت
《محمد حسن معاضدی》
*****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi
معرفی لغات گویش بیرجندی
از شعر شو چلّه
#شماره8
*****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi
انار ور روی گوشت داغ خوبه
عروس بازی به توی باغ خوبه
عروس بازی به توی باغ سرکار
زن سرخ آ سفید ، مو زاغ خوبه
*********
کانال دیوان اشعار زنده یاد محمد حسن معاضدی
@divan_moazedi
شب یلدا
با شب چله خدا وا کرده در خواهی بیا
باخبر خواهی بفرما بی خبر خواهی بیا
در شب یلدا بزرگان خوان خود گسترده اند
شب نشینی از سر شب تا سحر خواهی بیا
صحبت و تعریف از اوضاع و احوال جهان
گرم صحبت آدم صاحب نظر خواهی بیا
شادی و خورد و خوراک کودکان با شور و حال
شور و شوق و عیش و نوش معتبر خواهی بیا
دسته گز در دست یاران با شعف کف میزنند
کف زدن در خانه ها با صد هنر خواهی بیاا
هر جوانی گوی سبقت را ربوده در هنر
سینه را در این جدل کرده سپر خواهی بیا
هر کسی مشغول کاری و صداها بیشمار
تاخت و تاز و گیر و دار بی خطر خواهی بیا
بزم شعر وشاعری در گوشه ای دارد رواج
خواندن شهنامه با توپ و تشر خواهی بیا
آن یکی بر تار و تنبک میزند با شور و حال
سوز و ساز عاشق شوریده سر خواهی بیا
عاشقی از سوز دل دارد نوای عاشقی
مرثیه خوانی پر از سوز جگر خواهی بیا
میوه و نقل و نبات و خوردنی دارد رواج
نان چرب و گوشت داغ مختصر خواهی بیا
سفره پر از خوردنی بی ادعا و بی ریا
سفره شب چله ای پر خشک و تر خواهی بیاا
یک شبی را در میان دوستان بی ریا
گر خودت را فارغ از نفع و ضرر خواهی بیا
در شب یلدا معاضد گفت با صوت بلند
خادم عشاق یلدایم اگر خواهی بیا
《 حمید معاضدی 》
*************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi
کُل چِکول
هونشسته بیخِ گل خارِ جفاکار مار چه مَایه
شاخِ گل خور دَاره از بلبل طلبکار مار چه مَایه
مار چه کاراَسته به او یارِ که میلی وَردو جابو
از رقیب جِشت و از یارِ دل ازار مار چه مَایه
ناز مفروشه به نرخ جونِ عَاشق یار دلباز
از فروشنده چِگویم، از خریدار مار چه مَایه
طی شده سَرمایه یِ عشق و جوونی یَه زَمونِ
دل اگر وَر عشقِ پیری دَاره اِصرار مار چه مَایه
جاهل دُردونه چَش وَردختَرِ هَمسایه دَاره
نِصفِ شَو وَ دِل مِناله جونِ غمخوار مار چه مَایه
دوشِنه جِنجالِ وَرپا کِرده بُد مستِ شرابِ
خود خو گفتم، ای دِگه، ازمست و هشیارمار چه مَایه
گوشه ی خونه به تنهائی دلِ ما کِرده عَادت
از وَخه هُنشین و از وَردارو بِگذار مار چه مَایه
اِی بنازم وَر همو خونه ی کلوخی گُنبدی خو
از سِراچه ی میر حسنخان، اَرکِ سرکار مار چه مَایه
باغ تَه کُلگاه و رودِ پهلِ باغ از سَر زیادِ
از خُراشاد و چِنِشت و کوچ و القار مار چه مَایه
یَقنَعلی بَقّال بِسر هَم کِرده مِلک و باغ و تاغِ
بُرخو وَابسته سه چار گُسبندِ پلوار مار چه مَایه
بزگَرِ بیچاره شومِ شَو نِدَاره وختِ خَرمه
حاصل جوکندنی ر، مِستونه بادار مار چه مَایه
فَعله ی بزه ، دِلی بُریه کُریزگِ وَر پِیاسه
یَه انار وَا چِنِه از باغِ سَالار مار چه مَایه
نوکرِ خُمتَو که چَش وَر لُقمه ي تَه کَاسه دَاره
دست ور سینه پُش بَادار وَ بار مار چه مَایه
تا تغارِ بشکنه ماسِ بریزه روزگارِ
کاسه لِسِّ گُشنه بارِ خور کنه بار مار چه مَایه
هی مِگوم اَخِر معاضد تورچه مَه از کُل چِکولی
تا نَبَاشه مردُمور وَ کارِ ما کار مار چه مَایه
《محمد حسن معاضدی》
*****************
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi
در پایان آیین اختتامیه سومین جشنواره شعر طنز خراسان جنوبی
با تشکر از کانون هنرمندان خراسان جنوبی
شعر گویشی زمستو
با اجرای دکتر حمید معاضدی
در آیین اختتامیه سومین جشنواره شعر طنز خراسان جنوبی
22 آذر ماه 1396
مُحَرَّم
هوش از سِر مو مِره وَختِ مِیَه ماه مُحرم
هم مُحَرم هم صفر بیرجند مِگیره رنگِ مَاتَم
روز اول جمع مِشَن مردم همه سِر اَو میون ده
مسجد سَروای عاشورا مِشو تنگ جا، به کم کم
پشت بو، از رِخته تا گنبد زَنو اَروم مگیرند
تا خطیب مَا بخونه خطبه یِ ماه مُحرّم
دورِ ایوو ریش سفیدو، خود بزرگو گرمِ صحبت
دور منبر هم علمدارو مخونند نوحه یِ غم
مردم عَادی میون مسجد قشنگوگ صف مبندند
سِر دو زانو هُنشسته، گَرده تَه یاق و کمر خَم
جاهلون پر غمزه خود هم دور اَیووچار مگيرند
دخترو، سر لوی اَیوونور مگیرند برخو مُخکم
پای منبر شعر پر سوزِ عَلَمدارو مخونند
باز خطیب تو خطبه از اَدَم مگیره تا به خَاتَم
وَخت خطبه طی مشو، مَردو همه وَدَر مِیَایند
کوت مِشو تو کوچه سی، چل دسته از مردم رَمَارَم
دخترون پر جیغ و بیغ از پشت بو وَ تَه متَازند
مَادَرینو، وَرَّدینو، زینه زینه پُشت سِر هَم
بعد از او وَرپا مشو هر جا بساطِ روضه خونی
غم مِبَاره اَز فلک، هیشکه نِیَایه شاد و خُرّم
خیمه مَه وَرپا کنند ، اول مگن بنگَر چه مَایه
چادرو تیرک و رِسمو، منبر و قَالین و پَرچَم
راست مِشو تو قَهوه خونه، چایی و قلیون و قهوه
مجلس روضه مِشو از دود سیگار مثل سَردَم
بیخِ هر فنجونِ چایی هو مِنَند یَه مشتِ قندِ
نوبت ماکه مشو چایی مِیَارند خود دو بشلم
شیخ وَر منبر مِشو، اول مگه از دین و ایمو
باز مترسونه هَمَه ر از کوره ی داغ جهنم
روز هفتم، دسته ره حرکت مِدَن وَر دورِ کوچا
هر کس جا خور مِگیره معقول و منظم
موقع حرکت صدای دلکش چاووش بلندَ
ور ردینو باز علمدارون ، و سادات مکرم
دسته ی زنجیل زَنو، زِرپا علومت جا مِگیرند
پشتِ سر زنجیل زَنو، سینه زَنو اَیَند مسلّم
سنج و شیپور و دُهُل، خونِ همه ر وَجوش مِیاره
نوحه خونون خوش صدا دارند عزادار و مُصمم
صبح تاسوعا عزادارو همه وَرشور مُفتند
آه و واویلا، همه عالم مشو خود نَاله همدَم
از حسینیه ی دَگود، تا مجلسون چار گوشه ی ِ شهر
هیئتو مَاتم مگیرند ، در عَزایِ شاه عالَم
ورسر و سینه مِکویه هر که بو دنبالِ دِسته
دِر سِرا وُ پُشت بو نو، عَورَتینا اَشک وَر لَم
دِسته یِ ته ده که از پیرون قدیمی یادگارِ
از همه دِستا جلوتر، ور همه دِستا مقَدَم
وختِ زَقّو چَک مِشو پشتِ حسن از ضربِ زنجیل
مادری تند مِره رونجه مِنه دَسمالِ مَلهَم
تا که از شور حسینی یه نفر رِه باد مگیره
ایر مگیرند جاهلو، او هم مغرّه مثلِ ضَیغَم
شربت نذری چنی روزو، جلو دسته زیادهَ
شربت لیمو، دَهَمرو، خود گلاب و آب زَمزَم
حَاجی آقا که حساب دَخل و خرجِ دسته داره
دست و دل وایِ مگن، وَربسته از پشت دست حَاتَم
ظهر و شوم گوشت و پَلو،تو دِسته اَیه هر که مَایه
کسرو کمبودِ نِیَه شکر خدا از بارِ اِشکَم
تو حسینیه ی دَگود، وَرپا مشو عصر و حَسَن یَه
بُرمونِ نَادو شده معنی حَسَن یَه پاک مُبهَم
پایِ هفت منبر زَنو، شَو قتل مِرَن خود نقل و خرما
هفت شمع، رو هفت منبر روشه خَن کِرد برخو وَرچَم
منبر اول مگیرند، از سِراچه ی دُختَر اَخوند
هر که نذر دَاره بشتر از همه خور دَاره مُلزَم
صبح عاشورا عزایِ اصلی سلطانِ دینِ
هَیئتو یَکجا مِرَن وَر مدرسه ی سرکار خود هَم
یَه بَرِ اِیو امیرو خان و میرزا هونِشسته
او طرف باز مجتهدونِ عبا پوشِ معمَم
تَه حسینیه عزادارون سیه پوشِ حسینی
وَامدَارند گوش وَ رفتارِ اَخوندونِ اَعلَم
پشتِ ایوونو، میون غُرفا، زَنو غوغایِ دَارند
یا نوا بُرخو مِیارند، یا مِگريند خود خو نَم نَم
پشتِ سرهم نوحه خونو، اَدَمو رَورطَیش مِیَارند
باز جواب نوحه خونور وَامده دریایِ اَدَم
سخت هوا دم کِرده باز گرما همه ر کرده عرق رِز
ور سَرو رویون مثالِ برگِ گل اُفتاده شَبنَم
خود سه چار صلوات، ورمنبر مشو اَخوند یا الله
دَم دَمون ظهر طی مِشو، مجلس به حکم شیخِ اعظم
هیئتو با نظم و ترتیب، باز مرن تا پایِ قلعه
پا همه رازید مِشو، اَسَایش خَاطر فَراهَم
ور سرو سینه زَنو تا قتلگاه مردم مِیایَند
مرد و زن خود هم مِشَن خَواهر بِرادر وار محرم
شیوَنِ وَرپا مِشو پا قلعه بُر شاهِ شهیدو
محشر کبری مشو، وَر طرفهً العینِ مجَسَم
تیغ مُفته سِر علم پُر تَو مِشو از فَرقِ بَیدَق
رأسِ شاه کربلا، از تن جدا خَه شد همودَم
مجتهد، اخر نماز ظهر عاشورا ر مِخونه
او که علم و حلم دَاره، مثل ابراهیم اَدهَم
شو مِرَن شام غریبو، کوت به کوت خود شمعِ روشه
اَخرِ شَو وَر مِگردند، بیرَمَق اَز درد اِنگم
صبح معاضد گفت که سرما خوردیُم سینه ی مو تَنگ
دلبر فرصت طلب وَربار نَاده آشِ شَلغَم
《محمد حسن معاضدی》
*********
کانال دیوان اشعار گویشی و کلاسیک زنده یاد محمد حسن معاضدی
/channel/divan_moazedi