29730
يا إلهي، كم بحثت عنك عند الاخرين فوجدتك في نفسي. «خدایا! چقدر تو را در دیگران جستم اما در خودم پیدایت کردم.» تبلیغات تضمینی برای کانال و یا گروه شما. @tablighat_Divar1 حرفاتو اینجا بهم بگو♥️ https://t.me/HarfinoBot?start=86b2acff327c7cb
🔥 «بازار کریپتو در تبوتاب تورم آمریکا» 🔥
بازار ارزهای دیجیتال در آستانه انتشار دادههای مهم اقتصادی آمریکا، از جمله شاخص قیمت مصرفکننده (CPI) و شاخص قیمت تولیدکننده (PPI)، در حال آمادهباش است. این دادهها میتوانند منجر به نوسانات شدید در قیمت بیتکوین و آلتکوینها شوند.
برای اطلاع از روند ارز های دیجیتال پر بازده برای سرمایه گذاری در سال 2026 کانال زیر رو دنبال کنید✔️👇
🔗 /channel/+xwXbjmbBCrJjOWNk
🔗 /channel/+xwXbjmbBCrJjOWNk
لماذا نعظم رحیلهم
مادموا لم یقدروا حضورنا.
«چرا رفتنشان را بزرگ جلوه دهیم
مادامی که حضورمان را قدر نمیدانستند.»
#محمود_درویش
مترجم: #احمد_دریس
@divar_neveshtha
له خمس فوائد يجب أن تعرفها:
۱- تساعد على تنمية الإبداع
۲- تقوية الذاكرة
۳- زيادة مهارات حل المشاکل والمهارات الحركية
۴- زيادة التركيز
۵-تقليل التوتر.
پنج فایده نقاشی که باید بدانید:
۱-کمک به رُشد خلاقیت
۲-تقویت حافظه
۳- افزایش مهارت حل مسئله و مهارتهایِ حرکتی
۴- افزایش تمرکز
۵-کاهش استرس.
#عربیات
@divar_neveshtha
الذَّكاءُ فِي المَشَاعِرِ جَرِيمَة.
أُرِيدُ حُبّاً غَبِيّاً، يَرْكُضُ فِي الشَّارِعِ حَافِياً،
يَبْكِي لِأَتْفَهِ الأَسْبَابِ، وَيَضْحَكُ بِلَا سَبَب.
أَمَّا الحُبُّ العَقْلَانِيُّ... فَهُوَ جُثَّةٌ مُحَنَّطَةٌ فِي مَتْحَفِ الدِّبْلُومَاسِيَّة.
«زیرکی در احساسات، یک جنایت است.
من عشقی دیوانهوار میخواهم که پابرهنه در خیابان بدود، و برایِ ناچیزترین دلایل گریه کند و بیدلیل بخندد.
اما عشقِ عقلانی... جنازهای مومیاییشده در موزه دیپلماسی است.»
#انسالحاج
مترجم: #زهراءسادات_موسوی
@divar_neveshtha
+كسى كه دستگاه سلطنتى، دستگاهِ او است، كمال وسایل موجود به بهترین وجه برایش مهیا است، غلامها و كنیزها و وسایل راحتى، غرض زینب در چنین خانهاى زندگى مىكند كه هیچ كسرى ندارد ناگهان مىبیند حسین«ع» مىخواهد حركت كند تمام خوشىها و راحتىها را رها مىكند و خود را در دریاىِ ناراحتىها و ناملایمات مىافكند. این، چه «زهدى» است؟ سبحانالله! واقعا حیرتآور است.
اگر جریان را نمىدانست، مهم نبود، لیكن از همان شب 28 رجب كه به اتفاق برادرش با ترس و هراس از مدینه خارج شد و به سمت مكه حركت نمودند، براىِ آنچه جدش رسول خدا«ص» و پدر و مادرش گزارش داده بودند از مصیبتها... آماده شد.
خلاصه، با علم به این معنى، و یقین به این كه در بلاهاىِ سخت سخت مىرود، براىِ مثل زینبى كه دختر سلطان حقیقى و ظاهرى و همسر عبدالله است برود در یک دستگاهى كه آخرش «اسیرى» است، آواره بیابانها و زحمت مسافرتها گردد؟
كَانَ جَدُّكَ يَقُولُ:
«حُسَيْنٌ مِنِّي»...
وَيَضَعُ شَفَتَيْهِ عَلَى نَحْرِكْ!
فَبِأَيِّ دِينٍ جَاءَ شِمْرٌ لِيَضَعَ السَّيْفَ...
عَلَى نَفْسِ المَوْضِعِ الذِي قَبَّلَهُ النَّبِي؟
أَيُّهَا التَّارِيْخُ... كَيْفَ لَمْ تَبْكِ دَمَاً؟
جدّ تو همواره میگفت:
«حسین از من است»...
و لبهایش را بر گلویِ تو میگذاشت!
پس شمر با کدام آیین و دین آمد تا شمشیر بگذارد...
بر همان جایی که پیامبر آن را میبوسید؟
ای تاریخ... چگونه خون گریه نکردی؟
#لمیعة_عباس_عمارة
مترجم: #زهراءسادات_موسوی
@divar_neveshtha
قُمْ یَا عَمِیدَ الْخِیَامِ، یَا کَافِلَ الْحُرُمَاتِ.
«برخیز ای تکیهگاهِ خیمهها، ای کفیلِ حریمها!»
#سیدسعید_الصافیالرمیثي
@divar_neveshtha
أنا أبكي! وأدري أن دمع العين خذلانٌ...
«من میگریم! و میدانم که اشکِ چشم، نشانهیِ درماندگیست...»
#محمود_درویش
مترجم: #مها_حمادی
@divar_neveshtha
كمْ علي أن أخسرَ
في هذا العالم
كي أربحكِ...
«چقدر باید از دست بدهم
در این دنیا
برای بردنِ تو...»
#عدنان_الصائغ
@divar_neveshtha
واتمسک بکلماتک و وعودک
مثل طفل یتمسک بطائرته الورقیه المحلقه
الی این ستقذفنی ریاحک؟
الی ای شاطی مجهول؟
«پايبند حرفها و قولهايت هستم
مانند بچهای كه بادبادک ورقهای در حال پروازش را محكم گرفته؟
بادهايی كه از طرفِ تو میوزد، من را به كجا پرتاب خواهند كرد؟
به كدام بندر مجهول...؟»
#غاده_السمان
@divar_neveshtha
وَلي سقمُ أَيُّوبٍ وغُربةُ يونُسٍ
وأَحزانُ يَعقوبٍ ووَحشةُ آدمِ
«رنجوریِ ایوب وُ غریبانگیِ یونس وُ
اندوهانِ یعقوب وُ پریشانیِ آدم دارم.»
#الوأواء_الدمشقي
مترجم: #محمد_حمادی
@divar_neveshtha
فِي يَوْمِ مِيلَادِي... لا أَطْلُبُ مِنَ الدُّنْيَا الكَثِيرْ.
صَحْنٌ مِنَ الدِّفْءِ مَعَ مَنْ أُحِبْ، وَكِتَابٌ يَفْتَحُ لِي طَرِيقَاً إِلَى النُّورْ، وَأَنْ أَنَامَ اللَّيْلَ دُونَ أَنْ يُؤَرِّقَنِي نَدَمْ... هَذَا هُوَ عِيدِي، وَهَذَا هُوَ نَجَاحِي الكَبِيرْ.
«در روزِ تولدم... از دنیا چیزِ زیادی نمیخواهم.
ظرفی از گرمایِ صمیمیت در کنارِ آنکه دوستش دارم،
و کتابی که راهی به سویِ روشنایی به رویم بگشاید،
و اینکه شب را بدونِ آنکه "پشیمانی" بیخوابم کند، سَر به بالین بگذارم...
این است جشنِ من، و این است کامیابیِ بزرگ من.»
#مرید_البرغوثي
مترجم: #زهراءسادات_موسوی
@divar_neveshtha
كُلُّ عَامٍ وَأَنْتَ أَكْثَرُ كِبْرِيَاءً...
كُلُّ عَامٍ وَأَنْتَ أَجْمَلُ،
كَمَا يَجْمُلُ النَّبِيذُ فِي جِرَارِهِ.
«هر سال تو باشکوهتر باشی...
هر سال زیباتر باشی،
آنگونه که شراب در خمرهاش مَرغوبتر میشود.»
#نزار_قبانی
مترجم: #زهراءسادات_موسوی
پ.ن: تشکر میکنم خیرمقدم عرض میکنم که اومدین به این دنیاااا•🎂♥️✨•
@divar_neveshtha
عُدْنَا... وَلَكِنَّنَا لَسْنَا الذِينَ مَضَوْا!
فِي كُلِّ رُوحٍ بَقَايَا مِنْ دَمِ الوَطَنِ.
كَأَنَّنَا غُرَبَاءٌ فِي مَلَامِحِنَا،
نَجَوْا مِنَ المَوْتِ... لَكِنْ لَمْ يَعُودُوا بَعْدُ لِلْحَيَاةْ...
«بازگشتیم... اما ما، همانهایی نیستیم که رفته بودند!
در هر روحی، بقایایی از خونِ وطن به جا مانده است.
گویی در خطوطِ چهرههایِ خویش، غریبهایم،
از مرگ جانِ سالم به در بردند... اما هنوز به زندگی بازنگشتهاند...»
#نازک_الملائکه
مترجم: #زهراءسادات_موسوی
@divar_neveshtha
أدقُّ بابَ بَیتي...
فَتَفتَحُ لي أُمّي، وَ تَبْکي.
تَضُمُّني إلی صَدرِها وَ تَقول:
"الحَمدُ للهِ عُدْتَ یا وَلَدي".
ولکِنَّني أَنظُرُ في عَیْنَیْها،
وَ أَعْلَمُ... أَنَّ وَلَدَها القَدیمَ لَم یَعُد أبداً.
«درِ خانهام را میکوبم...
مادرم در را به رویم باز میکند و میگرید.
مرا به سینهاش میفشارد و میگوید:
"خدا را شکر که بازگشتی فرزندم".
اما من در چشمانش نگاه میکنم،
و میدانم... که فرزندِ سابقش، هرگز بازنگشته است.»
#عدنان_الصائغ
مترجم: #زهراءسادات_موسوی
@divar_neveshtha
+هاربٌ منك إلیك...
«از تو به تو گریزانم...»
@divar_neveshtha
خیلیا اصرار کردن دوباره لینک vip و بزارم
این شانس اونایی بوده ک انلاین بودن
ی بار ی شانس دیگه میدم ب بقیه انلاینیا😉
لینک vip👇✅
/channel/+xwXbjmbBCrJjOWNk
/channel/+xwXbjmbBCrJjOWNk
يَقُولُونَ لَكِ: "لَا تَكُونِي سَهْلَةً فَيَمَلَّكِ".
وَأَقُولُ لَكِ: كُونِي المَاءَ... كُونِي الهَوَاءَ... كُونِي مُتَاحَةً كَالنَّفَس.
المَرْأَةُ الَّتِي تُمَارِسُ التَّقْنِينَ وَالاخْتِفَاءَ لِتَزِيدَ شَهْوَةَ الرَّجُل،
تُمَارِسُ سِيَاسَةَ "العَرْضِ وَالطَّلَب"... وَالحُبُّ لَيْسَ سُوقاً!
«به تو میگویند: زود تسلیم نشو تا از تو خسته نشود.
و من به تو میگویم: آب باش... هوا باش... مثلِ نفس در دسترس باش.
زنی که "جیرهبندی کردن و پنهان شدن" را به کار میبندد تا اشتیاقِ مَرد را افزون کند،
سیاستِ "عرضه و تقاضا" را اِجرا میکند... در حالی که عشق، بازار نیست!»
#نزارقبانی
مترجم: #زهراءسادات_موسوی
پ.ن: نزار قبانی به شدت به اصطلاحات مدرنی مثل «تکنیکهایِ جذب» مخالفت میکرد، و بر این باور بود که «اصالت و بیریا بودن»، زیباتر از «بازیهایِ دستنیافتنی بودنِ مصلحتی» است.
@divar_neveshtha
حجرُك مأوىٰ المُتعبين،
سيدي ياحُسين…
«آغوشِ تو
پناهِ دل خستهها، حسین جانم…»
#عربیات
@divar_neveshtha
حسينٌ يَقِفُ... لا لِيَحارَ في أمرِهِ
بَلْ لِيَقيسَ قاعَ... نذالةِ البَشرِ
يَنظُرُ في العيونِ... فلا يرى بَصَراً...
«حسین میایستد... نه برایِ اینکه در کارِ خود سردرگم باشد
بلکه تا عمقِ رذالتِ بشر را بسنجد
در چشمانشان مینگرد... اما بصیرتی نمیبیند...»
#عبدالرزاق_عبدالواحد
مترجم: #زهراءسادات_موسوی
@divar_neveshtha
رَجَعَ الْحُسَيْنُ... وَالدَّمْعُ يَجْرِي عَلَى خَدِّهِ كَأَنَّهُ... شَمْسٌ... تَبْكِي عَلَى وَرْدِهِ مَشَى لِلْخِيَامِ... بِظَهْرٍ مَكْسُورٍ... وَخُطًى تَرْوِي لِلْأَرْضِ... حِكَايَةَ وَجْدِهِ.
«حسین بازگشت... و اَشک بر گونهاش جاری بود،
انگار خورشیدی بود... که بَر گُلش میگریست.
به سویِ خیمهها قدم برداشت... با کمری شکسته...
و گامهایی، که حکایتِ اندوهِ بیکرانش را... برایِ زمین روایت میکرد.»
#حیدر_الحلي
مترجم: #زهراءسادات_موسوی
@divar_neveshtha
+نَحْرُهُ مِحْرابُ زَفَافٍ.
«گلوگاهِ او، محرابِ وصال است.»
+اللّهُمَّ بِحقِّ أيتَام الحُسَين عَجِّل لِوَليِّكَ الفَرَج.
@divar_neveshtha
أخبرني، ماذا أفعل وقد احترق محصولي؟
«تو بفرما که منِ سوخته خرمن چه کنم؟»
#حافظ_شیرازی
@divar_neveshtha
بنينا مدناً من سوء التفاهم، ثمّ تساءلنا لماذا نحنُ غرباء!
«ما شهرهایی از سوءتفاهم بنا کردیم،
سپس از خود پرسیدیم چرا غریبهایم!»
#محمود_درویش
مترجم: #زهراءسادات_موسوی
@divar_neveshtha
فِي يَوْمِ مِیلَادِي...
أُسَامِحُ الأَیَّامَ الَّتِي أَبْکَتْنِي،
لِأَجْلِ الأَیَّامِ الَّتِي صَنَعَتْنِي.
«در روزِ تولدم...
روزهایی را که مَرا به گریه انداختند،
بهخاطرِ روزهایی که مَرا ساختند میبخشم.»
#قاسم_حداد
مترجم: #زهراءسادات_موسوی
@divar_neveshtha
كلماتنا في الحب
تقتل حبنا...
إن الحروف تموت
حين تقال...
«کلماتِ عاشقانه ما
قاتل عشق ما هستند
زیرا که کلمات میمیرند
وقتی که گفته میشوند...»
#نزار_قبانی
@divar_neveshtha
أَخْجَلُ مِن ثِیابي النَّظِیفَة،
وَ أَخْجَلُ مِن صَوْتِي حینَ یَخْرُجُ مِن حَنْجَرَتِي.
کَیْفَ نَجَوْنا؟ وَ کَیْفَ نَظُنُّ أَنَّنا أَحیاء؟
أَعْتَذِرُ لِکُلِّ مَن سَقَطَ... لِأَنَّني لا أَزالُ أَمْلِکُ ظِلّاً.
«از لباسهایِ پاکیزهام شرمسارم،
و از صدایم، آنگاه که از گلویم بیرون میآید.
چگونه نجات یافتیم؟ و چگونه گمان میکنیم که زندهایم؟
از هرآنکه بر خاک افتاد پوزش میخواهم...
چرا که من، هنوز سایهای دارم.»
#مظفر_النواب
مترجم: #زهراءسادات_موسوی
أَعْتَذِرُ لِأَنَّ قَلْبِي مَا زَالَ يَنْبُضْ...
وَلِأَنَّ عَيْنِي تَرَى الضَّوْءْ.
«پوزش میطلبم از اینکه قلبم هنوز میتپد...
و از اینکه چشمانم نور را میبیند.»
#یوسف_الصائغ
@divar_neveshtha
لم أفكر قبل حبي لها
أنني قادرٌ
على أن أتحدث مع وردة.
«قبل از آنیکه عاشقِ او شوم
هرگز فکر نمیکردم که بتوانم بنشینم و با یک گل حرف بزنم...»
#عربیات
@divar_neveshtha